صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

فقط باید دو بازدارنده تار عنکبوتی نحس را کنار گذاشت: « کهنه اندیشی و ترس از ایجاد تغییر »

آموزش " تفکر محور " آموزشی مبتنی بر " عمل گرایی " است ... از " روخوانی " عبور کنید !

مینو امامی

 آموزش تفکر محور آموزشی مبتنی بر عمل گرایی و ضرورت فاصله گرفتن از روخوانی و مناسک گرایی در صدای معلم  مقدمه

به نظر شما چند درصد از خانواده ها با تعطیلی دو روز در هفته، تفاوت چشم گیری در ماهیت و میزان نشاط و شادابی نسبت به روزهایی که فقط روز جمعه تعطیل بود در زندگی خود احساس می کنند؟ برای با هم بودن اعضای خانواده، چه برنامه جدیدی نسبت به گذشته در زندگی شما تنظیم شده است؟ شاید برخی فقط فرصت خواب و استراحت بیشتری یافته اند و یا برخی نیز از هیاهویِ اهل منزل و امر و نهی همسر خود به ستوه آمده اند و رفتن سر کار را ترجیح می دهند.

بی برنامه، بی حوصله و بی میل بودن نسبت به نحوه گذران روز خوش در کنار هم در بین بیشتر خانواده های ما وجود دارد. فقر فرهنگی شدیدی که در چگونگی گذران اوقات فراغت بیشتر ما وجود دارد.وقتی این همه خلاء دسترسی به سلامتی و شادی در زندگی ما وجود دارد پس روی آوردن بیشتر ما به هنر «سخن گفتن» باید عیبی موجه باشد. هنر پرگویی بیشتر ما ایرانیان که هنر خوب گوش دادن را سخت استتار می سازد، احتمالا حاصل همان بی حوصلگی و بی برنامگی و بی میلی ما نسبت به تدوین برنامه ای مفرّح و مفید در ایام بیکاری است.

ابتدا ماهیت فقر فرهنگی را باید از رسانه ها زُدود تا نوبت به دو نهاد مهم اجتماعی دیگر یعنی خانواده و مدرسه برسد. وقتی در رسانه های جمعی؛ نمایش و ارائه اطلاعات و سرمایه های فرهنگی، آموزشی و تاریخی در فقر مطلق به سر می برد، پس بی محتوایی و نشخوار سخن، تنها وحدت رویه بیشتر برنامه های آن و مردم بیننده در هر گروه سنی شمرده می شود.

هنگامی که ابزارهای فرهنگی جامعه ما در تحقق آرمان ها و ایده آل های لایق ملت و مردم، ناکام می ماند پس دریافت فرهنگ بیگانه یا تهاجم فرهنگی، دیگر یک انتخاب یا اختیار نیست، برعکس پدیده ای کاملا طبیعی است. ویروس و میکروب در بدن ضعیف لانه می کند و جامعه ای که به تولید و باروری فرهنگی نمی پردازد، مستعد هر نوع تهاجمی است.

اگر رسانه های جمعی به آرای گوناگون احترام بگذارند و تشتت آرا یا تفاوت های نگرشی و بینشی را تحمل کنند و به آنان برچسب ضدملی یا ضدارزشی نزنند و به رسالت اصلی خود یعنی تنویر افکار عمومی و دادن اطلاعات و آگاهی پای بند باشند، تهاجم فرهنگی هم رخ نمی دهد. این رسالت باید بدون هر نوع مرزبندی، گزینش برنامه یا اولویت بندی مغرضانه انجام شود.

فقط «سخن گفتن» همان اصلی است که ما را از رسیدن به ایده آل های زندگی باز نگه داشته و می دارد. سازندگی و زایندگیِ هنر، معنا و خِرد در سایه ارج نهی به ذات وجود و اندیشه سازنده و پویا ممکن می گردد.

بیش از حد سخن گفتن هم شرایط مخاطره آمیزِ تقابل اجتماعی را می افزاید و هم فرصت تعقل و تفکر را از ما سلب می کند. چون وجود و ذهن فقط مشغول «گفتن» است پس کلی از زمان زندگی هدر می رود.

آموزش تفکر محور آموزشی مبتنی بر عمل گرایی و ضرورت فاصله گرفتن از روخوانی و مناسک گرایی در صدای معلم

میراث فرهنگی ارزنده نیاکان ما در این ضرب المثل چنین می گوید:

«کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ »

و یا حافظ در این بیت شعر:

زمانِ خوش‌دلی دریاب و دُرّ یاب
که دائم در صدف گوهر نباشد

یعنی حقیقتا چون زمان خوشدلی برای بیشتر ما کیمیا شده است ؛ ایرانیان گویندگانی قهار شده اند؟ اما اگر مستمع صاحب سخنی وجود ندارد پس چه چیز آنان را بر سر ذوق می آورد؟ یا چون در جامعه ما از دُرّ و گوهر خبری نیست پس زیادی سخن می گوئیم؟

آموزش تفکر محور آموزشی مبتنی بر عمل گرایی و ضرورت فاصله گرفتن از روخوانی و مناسک گرایی در صدای معلم

تعلیم و تربیت بر محور گفتار یا کردار؟

می رسیم به مسیری که ما در تعلیم و تربیت کودکان خود برگزیده ایم که پرواضح بر محور گفتار است و مسیر از ما بهتران، بر اساس نمونه ها و الگوها و در زمینه کردار است. و چنین است که کودکان نیز تابعی از الگوهای عملی ما شده اند.

در گذشته باور آن بود که پیران زیاد سخن می گویند، اکنون دقت کنید پیران خاموشند و کودکان، نوجوانان و جوانان در جنون سخن گفتن غرق گشته اند. این سیر بدون آگاهی من و شما از تأثیرات سوء آن بر زندگی کودکان، سال ها، دهه ها و حتی سده ها رویه زندگی چندین نسل خواهد بود. باید به آنان آموزش دهیم که مکمل سخن گفتن؛ سکوت کردن و محترمانه گوش دادن است. هر سه آدابی دارد که باید رعایت شود تا تعامل اجتماعی به بیهودگی مطلق نگراید.

آنچه که نظام آموزشی می تواند با آن تحول زیربنایی در چارچوب اهداف خود ایجاد کند، توجه به تأثیر عمیق نمونه ها و الگوها در زندگی کودکان است. با تدوین و اجرای طرح های گوناگونِ ابتر و نازا یا اسم گذاری مکتب پسندانه مدارس،  نمی توان کار فرهنگی انجام داد. شغل، حرفه و تخصص معلمی، باید بازتعریف شود و اهمیت آن از همه نیازهای دیگر بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

برای انجام هر کار فرهنگی ما به سازوکار عینی و قابل مشاهده و همچنین به ایجاد باور و اعتماد نیاز داریم. اینجاست که متون کتب درسی اثر گذار می شود و برنامه ریزی یک وزیر و معلم برای تعلیم کودکان به تولید فرهنگی منجر می شود.

دکتر پزشکیان از همان آغاز ریاست جمهوری خود به طور کاملا کلی از «آموزش نوین» سخن گفته و در تعطیلات طولانی طی جنگ اخیر، وزیر آموزش و پرورش نیز وعده عملیاتی ساختن آن را داده است، اما از تغییرات زیرساختی هیچ خبری نیست.

وزیر اخیرا گفته اند: «مهم‌ترین و اساسی‌ترین ریل تحول در آموزش و پرورش، تغییر برنامه درسی است». چگونه انجام خواهند داد فعلا نامشخص است اما یقین کافی نیست.

نمی توان زیربنا و چارچوب نظام آموزشی موجود را حفظ کرد و بنایی دیگر بر روی آن ساخت. حال برای برداشتن اولین قدم چه تغییراتی باید ایجاد کرد تا شرایط برای برداشتن دیگر قدم ها هموار شود؟ قدم های اول لزوما سخت و پرهزینه نیست که از برداشتن آن ها واهمه داشته باشیم. گاه یک جا به جایی ساده و کوچک، تغییرات بزرگی ایجاد می کند و بر اساس یک پیوند دومینویی مسیر تغییرات دیگر را تسهیل می سازد.

فقط باید دو بازدارنده تار عنکبوتی نحس را کنار گذاشت:

« کهنه اندیشی و ترس از ایجاد تغییر » .

آموزش تفکر محور آموزشی مبتنی بر عمل گرایی و ضرورت فاصله گرفتن از روخوانی و مناسک گرایی در صدای معلم

ساده ترین اما اثرگذارترین تغییراتی که به جایگزینی کردار به جای گفتار منجر می شود:

1-  اولین تغییر را بیایید با نام گذاری مجدد مدارس آغاز کنیم. روزگاری نام مدارس سعدی، فردوسی، پروین (اعتصامی) و... بود. نام مشاهیری صد درصد ایرانی که در شداید روزگار آبدیده شده و با تحمل شدائد و سختی های روزگار، بر جریده عالم دوام آنان ثبت گردیده بود. هنگام ذکر نام مدرسه، بیان نام یک گل یا اندیشمند ایرانی نیز می تواند فرحبخش و انگیزه زا باشد.

2. چرا روز معلم، به لباس غم آمیخته شده است و روز شهادت یک روحانی اندیشمند، روز شادی دانش آموزان و معلمان گردیده است؟ هر چند از همه چیز خبر هست الّا شادی. چرا روز کارگر ما جهانی است اما روز معلم ما خیر؟ برای تحقق شادی در روز خاص، لزوما ساز و رقص لازم نیست، نام گذاری و ارزش گذاری نیز باید زمینه سازی مؤثر باشد.

3. استفاده از رسانه های آموزشی در مدارس برای یادگیری بهتر و رفع بی عدالتی آموزشی، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. گاه نمایش یک فیلم و یا مستندی از زندگی نامه یا بیوگرافی بزرگانی چون ادیسون، مادام کوری و پاستور، استیون هاوکینگ و... شعرا و نویسندگان داخلی و خارجی، هنرمندان و حتی رجل سیاسی موفقی چون امیرکبیر در طول تاریخ برای دانش آموزان به یادگیری بیشتر و ایجاد انگیزه در نوجوانان و جوانان منجر می شود. یا پخش مصاحبه با یک کارآفرین یا کارشناس دانش بنیانی برای دانش آموزان در کلاس و مدرسه به مثابه الگوها و نمونه های موفقی است که انگیزه آنان را تحریک می کند.

4. دیگر تغییر را با عدم تعطیلی مدارس تحت هر شرایطی و به هر دلیل موجه و غیرموجهی، باید ایجاد کرد. همه در این کشور باید درک کنند و بفهمند که هیچ بهانه و مسیر نامتوازنی به تعطیلی آموزش منتهی نمی شود. ناترازی ها و کمبودها را با دانش جبران کنید نه خاموش کردن شمع دانایی.

5. از وزیر آموزش و پرورش خواهان عدم هم سویی مطلق و چشم بسته و دور از اهداف واقعی آموزشی با دولت هستیم. آنجا که لازم است جسارت و شجاعت مشت زدن بر میز و بلند کردن صدای اعتراض وزیر، چاره ساز است. یقین رئیس دولت نقدپذیر و جسور، می باید از این شهامت استقبال نماید. وزیر آموزش و پرورش در این جلسات حرف راست را بیان می کند و یا تمامی کلمات راست را در ورای آمار واقعی، پنهان و بایگانی می سازد؟

نمره صداقت وزیر آموزش و پرورش در جلسات هیئت دولت چند است؟

آموزش تفکر محور آموزشی مبتنی بر عمل گرایی و ضرورت فاصله گرفتن از روخوانی و مناسک گرایی در صدای معلم

6. قطع کردن دستان هر مداخله گر غیرآموزشی توسط وزیر آموزش و پرورش ضرورتی دیگر است. برای آموزش، فقط یک آموزش دهنده واقعی دل می سوزاند و لازم باشد جسم خود را در این مسیر پر نور می سوزاند.

عشق معلم همانند دلسپاری پروانه به نور شمع (دانایی و خرد) است. یک معلم اگر از اهداف اصلی خود دور گردد، دیگر معلم نیست و اگر در برابر هر نوع طرح و برنامه ناموزون موجود، سکوت اختیار کند و تابعی چشم و گوش بسته باشد، دیگر عاشق نیست. در رأس همه معلمان عاشق، وزیر باید عاشق تر باشد. وزیری که سوز تعلیم و تربیت و لیاقت و کفایت عملکردی او در وجودش نهادینه نشده است و خود را در رنگ و لُعاب طرح های ظاهری با نتایج از پیش شکست خورده پنهان می سازد و به سازوکاری افتخار می کند که حاصل خلاقیت، همّت و تلاش خود او نیست، نه وزیر است نه عاشق.

7. دیگر تغییر مهم مربوط به محتوا، عنوان، حجم و تعداد کتب درسی است. معلمان در کلاس درس فرصت گفت و گوی سازنده، جهت دهنده و تحریک کننده تفکر و انگیزه و انگیزش را برای دانش آموزان خود پیدا نمی کنند. حتی بسیاری فرصت پرسش و آزمون جهت اطمینان از یادگیری دانش آموزان خود را نیز ندارند. آنان بر اساس رویه معمول و مورد انتظار نیروهای ستادی، فقط محتوای کتب درسی را طبق بودجه بندی به طور متکلم الوحده در کلاس مسلسل وار ارائه می دهند. دانش آموز نیز از معلم خود فقط گفتار را می آموزد و از کردار و نمونه و الگوی عملی برای شناخت بیشتر، خبری نیست. برخی از عناوین کتب درسی غیرضروری اند و برخی زیادی اند. حجم برخی با بودجه بندی زمانی غیرمنطبق است و محتوای بیشتر آنان، تغییر اساسی و خارج از رویه معمول زندگی بوجود نمی آورد. همه چیز در راستای دو ریل قطار با هم موازی هستند تا دست های پنهان قادر به کنترل و نظارت بر آموزش و پرورش بمانند.

8. برای تحقق بند 7، صد درصد به اندیشمندان دلسوز تعلیم و تربیت که تخصص حرفه ای کسب کرده اند نیاز هست تا به تألیف کتب درسی جدیدی اهتمام ورزند. پس حذف مؤلفین فعلی و جایگزینی آن با نیروهای دلسوز آموزشی ضرورتی حتمی است. برای علمی کردن آموزش باید از عالمانی استفاده کرد که در رشته تحصیلی خود سرآمد و کم نظیرند. کدام زیست شناس، جامعه شناس، روانشناس باید کتب درسی مربوطه را تألیف کنند تا علم، علم باقی بماند؟ کدام کارشناس متخصص به فیزیک، شیمی، ادبیات، عربی، تاریخ و جغرافیا مسلط هست تا به تألیف کتب درسی مربوطه گمارد و مسیر علم خدشه دار نشود. مگر رئیس جمهور مدام نمی گویند کارها را باید به نیروهای متخصص سپرد؟ کو مؤلفین متخصص کارآمد؟

9. وقت آن رسیده است که ما نیز به اهمیت درخت و جنگل و محیط زیست واقف شویم و حتی چند دهه ای تأخیر نیز داریم. برای موضوعات درسی که امکان آن هست از تکنولوژی آموزشی استفاده کنیم و به چاپ کتاب یا قتل درخت بیشتر اهتمام نورزیم. قبوض مختلف و حتی فیش و حکم حقوق را مگر با همین بهانه الکترونیکی نکردید تا افزایش ها و کاهش های مکرّر و بی دلیل خود را از دید مردم پنهان سازید؟ یا در برابر تعطیلی مدارس، شبکه شاد خلق نکردید؟ پس یقین پتانسیل و توانایی حذف برخی از کتب درسی را دارید.

آموزش تفکر محور آموزشی مبتنی بر عمل گرایی و ضرورت فاصله گرفتن از روخوانی و مناسک گرایی در صدای معلم

10. تغییر مهم دیگر کانالیزه کردن نحوه تربیت، آموزش و جذب معلمان است. معلمان ما در تمام مدت خدمت خود، بیش از حد آسوده و به حال خود رها شده اند. از آموزش ضمن خدمت خبری نیست یا اگر هست تأثیرگذاری، ارزش، اهمیت و جایگاه آن در فضای مجازی لوث شده است. ارزشیابی یا رتبه بندی معلمان بدون پشتوانه علمی و عملی انجام می شود و اعتبار و روایی لازم برای سنجش توانایی و دانایی معلمان را هیچ ندارد.

هر کسی در این جامعه می تواند به عنوان معلم وارد حریم حسّاس و استراتژیک اجتماعی یعنی کلاس درس و مدرسه شود. ابهت حریم مدارس برای خوف و رجای داوطلبان معلمی، از بین رفته است. وقتی هر کسی کتاب دست گیرد و فقط روخوانی کند یقین معلمی نه هنر است و نه عشق، پس هر رهگذری معلم خوانده می شود. حتی کارگران نیز برای خود سلسله مراتب حرفه ای و تخصصی دارند و هر کدام از آنان استاد کار شمرده نمی شوند. اما معلمی حد و مرز بازدارنده ای ندارد. همه قادرند فقط با یک آزمون یا چند سال تدریس به دلیل نیاز ناتمام و بی انتهای آموزش و پرورش، معلم شوند.

شغل، حرفه و تخصص معلمی، باید بازتعریف شود و اهمیت آن از همه نیازهای دیگر بیشتر مورد توجه قرار گیرد. کانال جذب و استخدام معلم، باید از هر نوع ناخالصی و پس راندگی یا بازدارندگی ارزشی، زُدوده شود و به توانایی، علاقه، مهارت، سواد و شخصیت اجتماعی افراد توجه شود. توجه به اهمیت رسالت تربیت معلمان و افق دیدی که به معلمان آموزش داده می شود مغزمایه تفکر حاکم در نظام آموزشی را مشخص می سازد.

11. تغییر نوع نگاه و باور دولت و صد البته وزیر آموزش و پرورش نسبت به میزان حقوق دریافتی معلمان است. شخصا با افزایش سالانه حقوق شاغلان مخالفم چون بر شدت تورم و تداوم اقتصاد ناسالم دامن می زند. جامعه به ایجاد شغل و سرمایه گذاری و مدیریت عوامل تولید نیاز دارد تا ثبات اقتصادی ممکن گردد. اما چون بی تحریم یا با تحریم، بهانه های بازدارندگی اقتصاد سالم در جامعه ما بسیار است و دولت ها بر اساس ضعف و ناکارآمدی خود، دست به افزایش حقوق می زنند تا نارضایتی و ناتوانی مردم در تأمین نیازهای خود افزایش نیابد، پس حق واقعی معلمان و فرهنگیان را بر اساس همسویی با شاغلان و بازنشستگان دیگر سازمان ها بپردازید.

آموزش تفکر محور آموزشی مبتنی بر عمل گرایی و ضرورت فاصله گرفتن از روخوانی و مناسک گرایی در صدای معلم

تحصیل و مدرک تحصیلی زمانی در جامعه از ارزش ساقط شد که بین یک تازه استخدام شده با معلم باسابقه و بین مدرک دیپلم با دکتری در آموزش و پرورش، تفاوت معنادار از بین رفت. با حذف شاخص سطح مدرک و سنوات خدمت در تفاوت میزان حقوق، شما هم ارزش تحصیل را از بین بردید و هم ارزش پیشکسوتی معلمان را. جوانان و خانواده ها فهمیدند که برخلاف رژیم گذشته، بدون مدرک هم می توان نان درآورد.

در ضمن جوانان فهمیدند می توان بدون ترس، نسبت به معلمان گستاخی و بی ادبی کرد. مثلا درگیری و نزاع و چاقوکشی و قتل معلمان مباح گردید.

حقوق مناسب معلمان ارتباط مستقیم با جایگاه شغل معلم و میزان کارآیی آنان دارد. دو یا سه شغله بودن معلم آن هم در مشاغل غیرآموزشی، فرساینده و کاهنده انگیزه معلمی است. دولت ها با چنین اهمال کاری، فقط نارضایتی و استیصال معلمان را بیشتر می کنند و به طور مستقیم و عامدا ریشه، شاخه، برگ و گل و میوه آموزش را می خشکانند تا رمق برخاستن و حس نوجویی و نوپویی نداشته باشند.

12. به گزارش ایسنا، آنگلا مرکل صدراعظم سابق آلمان در مراسمی در برلین گفت: «من معتقدم که اکنون، یک بار دیگر برای کاری که دهه‌هاست مجبور به انجام آن نبوده‌ایم کاری را انجام دهیم. ما باید واقعا برای این دموکراسی بجنگیم. از آن دفاع کنیم، کمی شجاع باشیم، به حرف خود پای بند باشیم و بگوییم که این یک روش عالی برای زندگی است.»

او از مردم خواست تا از دموکراسی دفاع کنند.

این سیاستمدار کهنه کار که مدت هاست از عرصه سیاست دور است با احساس مسئولیت انسانی، خود را در آستانه یک انتخابات حسّاس مکلّف به تأثیر گذاری دیده است. حرکتی ارزشمند و تحسین برانگیز.

می خواهم بگویم ما معلمان بیشتر از هر شاغل دیگر، به دموکراسی نه شعار و تبلیغ نیاز داریم. ما نیز به تشکّل سیاسی یا اجتماعی « سازمان نظام معلمی » نیاز داریم تا واسطه برقراری ارتباط با مسئولین باشد. ما نیز به نمایندگانی نیاز داریم که روح دموکراسی را در وجود معلمان زنده نگه دارد. معلم بدون دموکراسی، گل پژمرده ای است که هیچ خواهانی ندارد.

آموزش تفکر محور آموزشی مبتنی بر عمل گرایی و ضرورت فاصله گرفتن از روخوانی و مناسک گرایی در صدای معلم

تکلیف بندها جهت اجرایی شدن از نظر یک دبیر بازنشسته :

- تحقق بند 1و 2 بسیار ساده و تحقق بند 3 و 4 ممکن و شدنی است.

- تحقق بند 5 و 6 به شجاعت، جسارت و درایت وزیر آموزش و پرورش بستگی دارد. شدنی است اما امان از دست سیاست که با محافظه کاری عجین است.

- تحقق بند7 و 8 همان زیربنای نظام آموزشی است. سخت اما غیرممکن نیست. فقط به شخصیتی چون امیرکبیر نیازمندیم.

- تحقق بند 9 به رئیس جمهور و وزیر دوستدار طبیعت نیاز دارد و بس. صدالبته به تعهد و قدرت اجرایی رئیس سازمان حفاظت محیط زیست شدیدا وابسته است.

- تحقق بند 10، یعنی احیای مقام و منزلت واقعی معلم در نگاه مردم به طور اعم و دانش آموزان و اولیای آنان به طور اخص.

- تحقق بند 11 فقط با در اولویت قرار دادن بودجه آموزش و پرورش محقق نمی شود، بلکه به باور و توان اجرایی وزیر نیز مربوط است.

- تحقق بند 12 به وقوف دولت نسبت به اهمیت تشکل های صنفی و مدنی وابسته است. دولت فهیم درک می کند که برای حل مسایل و مشکلات مابین فرهنگیان و دولت، به پلی قابل اعتماد و مستحکمی نیاز هست. بدون دموکراسی، فشار و زور حاکم خواهد بود.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

جمعه, 10 مهر 1405 14:07 خوانده شده: 14 دفعه چاپ

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور