یکی از آشنایان امروز برایم تعریف کرد که وقتی از یک پزشک متخصص خواست تا بر بالین پدر بیمارش که در بیمارستان دیگری بستری است حاضر شود و او را ویزیت کند .
آن پزشک معروف، درخواست ١٠٠ میلیون تومان برای ویزیت پدرش نموده است.
با شنیدن این خبر غرق در تلاطم درون و پرسش های بیپاسخ شدهام.
از خود میپرسم :
به راستی اینهمه بیرحمی و ناهمدلی و خوی غارتگری مردم نسبت به مردم در جامعه چگونه پیدا شده و این چپاول غریبانه چرا به حوزهی درمان نیز سرایت نموده و چرا برخی از ما بهجای آن که دست دیگران را در شرایط تنگ که نیاز به کمک دارند، بگیریم، آنها را غارت میکنیم؟
آیا این رفتار، میراثی فرهنگیِ بهجایمانده از جنگهای دوران کهن در ناخودآگاه جمعی ماست که آنکس را که بییاور و بیپناه و درمانده و شکستخورده میبینیم، به دارایی او به مثابهی غنیمت جنگی مینگریم و غارتش میکنیم؟
آیا برخی از ما مردمی هستیم شبیه دزدان سر گردنه که چون روزگاران کهن بر گذرگاه کاروانیان کمین میکردیم و اموال دیگر هموطنانمان را به تاراج میبردیم؟ آیا باید ابتدا حکومت سالم و شایسته داشته باشیم تا مردم اصلاح بشوند یا اینکه وجود مردمِ درستکردار مقدم بر حکومت خوب است؟
آیا مقصر فقط آندسته از حکومتکنندگان اختلاسگری میباشند که فقر را از یک سو و فساد را از سویی دیگر در جامعه آنچنان نهادینه و ریشهدار ساختهاند که بسیاری از مردم و متخصصان را دارای خوی غارتگری نمودهاند؟

آیا رفتار برخی مسئولین اختلاسکننده به ما نیز سرایت کرده و باعث شده تا ما پهنهی ایران را خان یغمایی ببینیم که تا آنجا که میشود و هر جا که ممکن است باید از آن دزدید و گریخت؟
آیا عامل این قبیل غارتگری؛ فقر و نداری است و آنهایی که مرفه و دارا هستند، پاکدست و درستکردارند؟
آیا درخواست ویزیت ١٠٠ میلیون تومانی از سر نداری و نیاز آن پزشکِ اسمورسمدار و تردّدکننده به صداوسیماست؟
آیا انسان باید قربانی نظام فاسد باشد یا اینکه از او انتظار میرود که در شرایط سقوط اجتماعیِ ارزشهای انسانی و تضعیف وجدان در پی بیاعتبارشدن دین و درستکاری اخلاقی، از مقاومت اخلاقی برخوردار باشد و درستکار و باوجدان باقی بماند؟

به راستی چند درصد از ما از پرورش اخلاقی ریشهدار برای پاسداشتن حق دیگران و رعایت شفقت انسانی بهرهمندیم؟
چند درصد از ما در فرایند تربیتی مان به گونهای پرورش یافتهایم که خیانت در امانت نکنیم؟
چند درصد از ما مردم در فضیلتهای اخلاقیامان برتر از مسئولین ناپاک هستیم و اگر جای آنها میبودیم، رشوه نمیگرفتیم، دزدی نمیکردیم، بیتالمال را غارت نمیکردیم و حق مردم را پاس میداشتیم؟
آیا اگر مردم معترض به ستم طبقاتی و فساد و زشتکاری، خود بر مسند امور بنشینند، درستکاری و پاکدستی پیشه میکنند؟
چرا نه دینداری برخی از ما را درستکردار ساخته و نه فرهنگ باستانی از ما موجود اخلاقی ساخته است؟

آیا ما شایستهی داشتن حکومتی خوب و سالم هستیم؟ چرا هستیم؟
پس چرا در جامعهی ما موجی اجتماعی و سیاسی در دفاع از زندگی سالم و پاکدستانه و درستکارانه درنمیگیرد؟
آیا حق داریم پیش از آن که خود درستکار باشیم، حکومت خوب داشته باشیم؟
آیا باید ابتدا حکومت سالم و شایسته داشته باشیم تا مردم اصلاح بشوند یا اینکه وجود مردمِ درستکردار مقدم بر حکومت خوب است؟

چند درصد از ما از یک نظام سالم و ملّی و مردمی و دموکراتیک که پارتیبازی و زدوبند و تبعیض را به کناری بنهد و حق و مساوات را در جامعه برقرار نماید، دفاع می کنیم؟
چند درصد از ما اگر به عقب برگردیم، این بار قدر دولتهای سالم تاریخ خودمان را خواهیم دانست و از آنها در مقابل دیکتاتورها و فسادکاران حمایت خواهیم کرد؟

چند درصد از ما اگر بر مسند مدیریت جامعه قرار بگیریم، به جای باندبازی و حسادت و خودمحوری، به افراد سالم و پاکدست و لایق و کاردان و متخصص و دلسوز و بافضیلت و مسلط بر هوای نفس و کارآمدِ ایرانگرا میدان خواهیم داد و چند درصد از ما از فرصت بهدستآمده برای غارت ایران و ایرانی سوءاستفاده خواهیم نمود؟
@drBehrouzMoradi
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








نظرات بینندگان