
( سروستان ) ؛ تازه شهرک زیبایی شده بود ، در زمین آبرفتی قرار داشت .
رودخانه یِ نسبتاً بزرگی در وسط آن از ابتدا تا انتها در جریان بود و زمین های کشاورزی روستاهای پایین دستِ آن شهرک را آبیاری می کرد ، امّا آب شُرب و شست و شویِ خود شهرک از قناتی تامین می شد که در گذشته های دور اجداد ساکنینَش از دل کوه تا شهرک در زمانی که روستایی بیش نبود نقب کرده بودند و در یک فضای نسبتاً بزرگ جمع می شد و با لوله کشی از آنجا به خانه ها توزیع می گردید .
کوچه هایش پر از گل های زیبای عَشَقه ، پیچک و شمشادهای سبزِ آویزان از دیوار خانه ها به کوچه ها بودند ، به گونه ای که راه رفتن در آنها ، گشت و گذار در جنّت را به یاد می آورد .
مردم شهرک همه سگ دوست بودند ؛ این انگیزه از گذشته های دور بر آنها به ارث رسیده و با گذشت زمان تقّدس پیدا کرده بود .
هیچ سگی در ( سروستان ) نه تنها ولگردی نمی کرد بلکه برای خود لانه ای مناسب داشت و آب و غذای دلپذیرتر از خود صاحب سگ و هنگامی که سگی در هر کوچه و خیابانی قدم می زد ، هر کسی می دیدش مانند هندی ها که گاو را محترم می شمارند رفت و آمدش را محترم داشته و در صورت نیاز ، با هر غذای خوبی که داشتند پذیراییَش کرده و سپس بدرقه اَش می نمودند تا به گشت و گذارش ادامه دهد .
اتّفاق بدی که در ( سروستان ) افتاد بسیار دردناک بود .

سگ امیر اسلان به ویروس هاری مبتلا شد و با تماس با سگ های ( سروستان ) همه ی آنها را به هاری مبتلا ساخت ، به گونه ای که سیستم عصبی تمام سگ ها به هم ریخت و چند جوان را زخمی کرده و به قتل رساندند .
دیگر ( سروستان ) شهرکی شده بود که مردم به راحتی نمی توانستند از خانه های خود بیرون بیآیند ، کشاورزی و دامداری که هنوز مشاغل غالب در آنجا بودند نا کار آمد !
امیر اسلان با مشورتِ چند ریش سفید ناچار شد از دامپزشکان شهری به نام ( دامون ) که در پانزده کیلومتری ( سروستان ) بود کمک بگیرد ، هر چند که بعضی از اهالی مخالف بودند ولی خودشان به هیچ وجه قادر به مهار سگ ها نبودند .
امیر اسلان بعد از ظهر یک جمعه رهسپار ( دامون ) شد امّا نزدیکی های غروب سگ های هار به او حمله کردند و مجبور شد تا نیمه شب زیر یک پل متروکه بماند و بعد از رفتن سگ ها به راه خود ادامه دهد .
او موفّق شد تیمی از دامپزشکان ( دامون ) را به ( سروستان ) ببرد .
در اندک زمانی دامپزشکان توانستند همه ی سگ ها را مداوا کنند ، امّا سگ امیر اسلان را نتوانستند بگیرند .
در آخرین دقایق که دیگر دامپزشکان خسته شده بودند و قصد رفتن داشتند ، دامداری خبر آورد سگ امیر اسلان در خرابه ای لای جرز دیوارگیر کرده است .
فرمانده تیم دستور داد اهالی ، دورِ خرابه را سیم خاردار کشیدند تا سگ با هاری تلف شود .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.