
-چهاردولی:
از نگاه معلم، «آرزوسازی» برای دانشآموزان نه تنها ممکن نیست، بلکه مطلوب هم نیست، زیرا استقلال و عاملیت فردی آنان را نقض میکند. هر دانشآموز پیشینه، علایق و ارزشهای منحصربهفردی دارد و تحمیل آرزوهای بزرگسالان فرصت «کشف خود و جهان» را از او میگیرد. این کار میتواند به تعارض هویتی، اضطراب و احساس شکستی ساختگی بینجامد، چرا که دانشآموز پیوسته با معیاری بیرونی و ناخواسته سنجیده میشود. در تضاد با رسالت تربیتی که توانمندسازی است، آرزوسازی شبیه پیکرهتراشی است که فرم نهایی را از پیش تعیین میکند، در حالی که معلم باید مانند باغبانی باشد که صرفاً شرایط رشد را فراهم میآورد.
در مقابل، نقش معلم باید «تسهیلگری آرزوها» باشد. این کار با ایجاد فضایی امن و غیرقضاوتگر برای کاوش آغاز میشود، فضایی که در آن طيف متنوعی از مشاغل، سبکهای زندگی و الگوها به دانشآموز معرفی میگردد. به جای جهتدهی به سمت هدفی خاص، معلم بر تقویت تفکر انتقادی، خلاقیت، دغدغه مندی، اخلاق و خودشناسی تأکید میکند که برای تحقق هر آرزویی ضروری هستند.
نقش معلم از سخنران به مربی تغییر مییابد که با پرسشهای باز به دانشآموز کمک میکند تا صدای درونی خود را بشنود و آرزوهایش را شفاف سازد. بازخورد او نیز واقعبینانه و حمایتگر است؛ نه با وعدههای غیرواقعی، بلکه با همراهی در ترسیم مسیرهای ممکن و شناسایی مهارتهای مورد نیاز برای حرکت در آن مسیرها.
-قپانوری:
تمنیات، در آموزنده توان کششی اورا به صورت بالقوه بالا می برد. معلولی است که در نگاه او زیبا و آرمانی جلوه می کند و تردیدها را به یک باره به فرصت هایی طلایی تبدیل می کند. همیشه کششی بودن، نوعی تعامل را در دانش اندوز تعبیه میکند و علتی می شود که او آرزوهای خود را با دیگران به اشتراک بگذارد و اتفاقاً همین مورد اورا از ابزاری شدن فاصله می دهد. هدف در آرزو خلاصه می شود و نگاه سویه نگر، شتابی در این چرخه ایجاد می کند تا حصول کامل ایجاد شود. البته این مهم به دور از انتقاد هم نیست، چرا که خود می تواند ابزاری بودن و نوعی سوبژکتیویته را در فرد رقم بزند.
مشکل نگاه رونده در این طریق است اگر خلاقیت و انتقاد با تعامل در مسیر نیروهای یاریگر باشند، که می توان انتظار تعالی را به همه صورت ممکن داشت، اما اگر این سه مورد نامبرده کنش های غایب باشند که خطر ابزاری بودن نگاه همچنان تهدید کننده است.

- چهاردولی:
درک تان می کنم و صریحاً پاسخم به پرسش « آیا حق داریم برای دانشآموزان آرزوسازی کنیم؟ » منفی است، زیرا تحمیل آرزوها، عاملیت و استقلال آنان را نقض میکند. اما آنچه با شما همدلی می کنم : نقش تربیتی معلم، محدود به نظارهگری منفعلانه نیست؛ بلکه شامل الهامبخشی مسئولانه میشود: معرفی افقهای گستردهتر به عنوان گزینههای ممکن، تقویت مهارتهای تفکر انتقادی و خلاقیت برای تحلیل این گزینهها، و ایجاد فضایی امن برای خودکاوی، تا دانشآموز بتواند آرزوهای اصیل خود را - و نه آرزوهای تحمیلی دیگران - کشف و دنبال کند.
بنابراین، وظیفه معلم، نه « آرزوسازی »، بلکه « توانمندسازی برای آرزو یابی » است.
با توجه به این نقش پیچیده، سوالم را بدین گونه طرح می کنم:
معلم چگونه میتواند مرز ظریف میان « الهامبخشی سازنده» و « تحمیل ناخواسته ارزشها و ترجیحات شخصی خود » را تشخیص دهد و در عمل مدیریت کند؟ آیا این خطر ذاتی در نقش معلم وجود دارد و راهکارهای عملی برای کاهش آن چیست؟

قپانوری:
حق آرزو سازی اگر تا مرز انتزاع، دانش آموز را به تخیل ویرانگر وصل نکند، می تواند به نوعی آرمانی عمل کند. جایی که چشم اندازی صریح ما را به اهداف پیش رو در قالب آرزو وصل می کند، می تواند تربیتی در ذهن و روان ما برای رسیدن به اهدافی متعالی باشد. همیشه الگوها بخشی از این پروژه را رقم می زنند. الگوهایی که نه تنها چشم نوازند بلکه راهبرنده به جهت های روشن هستند و می توانند تحرکی بلند مدت را در ما به جهشی سریع تبدیل کنند.
ما نباید آموزنده را در این مسیر پیش ببریم، بلکه باید تلنگری در این مسیر به او وارد کنیم تا ادامه راه را خودش با خلاقیت درونی پیدا و طی کند.
از نظرگاه دیگر، ما راویان یک روایت بزرگ به نام آرزو نباشیم و بگذاریم دانش اندوز از خویشتن خودش بارور شود و جایی در عرصه رقابت و غلبه بتواند خود را شکوفا کند.
-چهاردولی:
خلاصه بحث مان این است که:
معلم نباید آرزوهای خود را به دانشآموز تحمیل کند، زیرا به استقلال و خودکاوی او آسیب میزند. نقش اصلی معلم، تسهیلگری و توانمندسازی دانشآموز برای کشف آرزوهای اصیل خود است. در عین حال، ارائهی الگوهای الهامبخش و «تلنگر» مناسب - بدون جهتدهی از پیش تعیینشده - میتواند محرکی مثبت باشد.
چالش اصلی، تشخیص مرز بین الهام بخشیدن و تحمیل ناخواستهی ارزشهای شخصی معلم است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.