
در قضیه ی اعتراضات اخیر که به نظر می رسد نسبت به اعتراضات پیشین وسعت و شدت بیشتری داشته اما چیزی در آن تغییر نکرده همانا « ذهنیت » مسئولان و مقامات مرتبط با این درگیری ها و منازعات است .
مسعود پزشکیان به عنوان رئیس جمهور در گفت و گوی اخیرش با صدا و سیما گفت : « اعتراضات مردم را به حق میدانیم، اما اغتشاش اعتراض نیست » . ( این جا )
پرسش این است که تفاوت میان « اعتراض » و « اغتشاش » چیست ؟
این که مسئولان دائما بر شنیده شدن « صدای مردم » تکیه و تاکید دارند تا چه میزان می تواند به « واقعیت » و « عقل » و « تجربه » نزدیک باشد ؟

تا جایی که از این حرف ها و سخنرانی ها می شنوم و استنباط می کنم آن است که اعتراض از نظر این مقامات تا زمانی قابل قبول و پذیرش است که به خیابان کشیده نشود چون پس از آن و با توجه به شرایط و وضعیت سیاسی و اجتماعی در ایران و متغیرهای پیدا و پنهان معلوم نیست که پس از آن چه اتفاقی خواهد افتاد .
برخی از تحلیل گران ( بیشتر آن سوی آبی ) و یا مردم معترض عنوان می کنند که این خشونت های خیابانی کار عوامل مرتبط با نظام است و... ؛ اما ترجیح می دهم وارد حدس و گمان های غیرعلمی و یا نامستند نشوم .
اما آن چه بدیهی است و در گزارش های میدانی متعدد در « صدای معلم » به آن اشاره شده آن است که « وندالیسم » در جامعه ی ایرانی به شدت رو به تزاید است بی آن که تصمیم گیرندگان و برنامه ریزان تدبیر و یا راهکاری برای آن داشته باشند .
در گزارش پیشین « صدای معلم » با عنوان : « وندالیسم ایرانی : با این وضعیت ؛ قرار است چه چیز و کدام میراث تحویل آیندگان شود ؟ » گزارش " صدای معلم " از قلعه پرتغالی ها ( بندر کنگ ) : استعمارگران آتش می زدند ؛ ایرانی ها هم آتش می زنند ، هم زباله می ریزند و... ! ؛ آمده بود : ( این جا )
« امکان ندارد و یا بعید است در ایران که چهارگوشه اش مملو از آثار تاریخی و ابنیه ارزشمند فرهنگی است سفر کنی و در آن « وندالیسم ایرانی » را نبینی .
این مکان ها ؛ معمولا آکنده از زباله بوده و یا در برخی نقاط آتش افروخته اند .
اگر هم توانسته اند دیوارها را کنده و با روی آنان نوشته اند .
واقعیت آن است که وندالیسم در فرهنگ و سرشت بسیاری از ایرانی ها نهادینه شده و البته بابت آن احساس شرمساری و یا پشیمانی هم نمی کنند .
نمی دانند و یا نمی فهمند اگر اثری تخریب شود دیگر به حالت سابق خود باز نمی گردد .

قلعه پرتغالی ها واقع در بندر کنگ مانند آن چه در گزارش « قلعه خشتی نوش آباد ( فرزین ) آمد ؛ ( این جا ) فاقد هر گونه کتیبه و یا بنر توضیحات و تاریخچه بود .
هر چند در مواری هم مشاهده می شد با وجود بودن صفحه ی توضیحات ؛ مراجعان و یا گردشگران با بی تفاوتی از کنار آنان عبور می کردند .
با این موج تخریبی شدید و فراگیری که بر روی آثار تاریخی و میراث فرهنگی ایران مشاهده می شود ؛ احتمالا تا چند سال دیگر چیزی از آنان باقی نخواهد ماند .
پرسشی که به جد مطرح می شود آن است که چرا مسئولان چنین بی تفاوت نسبت به گنجینه ی تاریخی ایران هستند ؟
چرا باید بودجه ها و اعتبارات هنگفتی و از جیب همین مردم صرف موسسات و نهادهای فرهنگی بی خاصیت و من درآوردی شود در حالی که هیچ گونه بازدهی ندارند اما آثار تاریخی فاقد متولی بوده و پولی برای حفظ و نگهداری آنان تخصیص پیدا نکند ؟

با این وضعیت ؛ قرار است چه چیز و کدام میراث تحویل آیندگان شود» .
کاملا مبرهن و آشکار است کسی که علقه و علاقه ای به تاریخ میهن اش ندارد و در پای یک بنای تاریخی به راحتی آتش می افروزد و آن را با پراکندن زباله آلوده می کند و... بعید نیست که همین کنش را در جاهای دیگر و در مواضع دیگر بروز و ظهور ندهد .

می توان این پرسش را مطرح کرد که چرا مسئولان پس از گذشت نزدیک به نیم قرن از انقلاب اسلامی و نیز مطالعه ی عوامل و شرایطی که منجر به سقوط نظام شاهنشاهی شد ؛ چرا تدبیری نمی اندیشند که « اعتراض » به « اغتشاش » تبدیل نشود ؟
اگر افراد جامعه حس کنند که « صدای » آنان واقعا شنیده می شود و مهم تر از آن « اعمال » و یا « اجرا » می گردد ؛ آیا دیگر پتانسیلی برای خشونت های خیابانی عریان و یا وقوع وقایع پیش بینی نشده می ماند ؟

کنش گر حوزه « رسانه » وقتی پس از نوشتن مطلبی به دادگاه و یا مراکز امنیتی احضار می شود و به او و فرضا « اتهام تبلیغ علیه نظام » نسبت داده می شود ( تفهیم می گردد ) در حالی که اصل « آزادی بیان » هم پیش از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح و مورد وفاق و اجماع قرار گرفته و نیز در قانون اساسی تصریح شده است را چگونه می توان تحلیل و یا تفسیر کرد ؟
این یک اصل بدیهی است که وقتی شما به مطالبه ی فردی و یا جمعی به عنوان « مقام مسئول » در هر سطحی توجه نکنید به مرور و به خودی خود تبدیل به یک « گره و یا عقده اجتماعی » می شود تا زمانی که امکان بروز و ظهور پیدا کند .

تجربه نشان داده تا زمانی که خیابان ها از حضور مردم معترض شلوغ است ؛ مسئولان شعارهای زیبا داده و دائما بر تفکیک مرز میان « اعتراض مدنی » و « اغتشاش » می کوبند اما همین که اوضاع آرام شد و خیابان ها از حضور معترضان خالی شد دوباره وضعیت به همان « دوره پیش از اعتراض » باز می گردد . گویی اصلا اتفاقی نیفتاده و اعتراضی در کار نبوده و یا آن را مصادره به مطلوب کنند .
اساسا چرا باید این گونه باشد ؟ از خشونت ، دموکراسی زاده نمی شود در حالی که گم شده و داروی شفابخش وضعیت ایران امروز بر خروج از این انسداد و بن بست باید که نخست تعریف و تبیین « دموکراسی » و اشاعه ارزش های دموکراسی به برهوت خودمداری در جامعه امروز ایران باشد .
به عنوان فردی که نزدیک به سه دهه در حوزه « رسانه » فعالیت و تجربه داشته و نزدیک به 15 سال کار تشکیلاتی و حزبی کرده ام با صراحت می گویم که در این گونه اظهار نظرهای مسئولان ؛ « صداقتی » نمی بینم .
این شرایط در مورد آن چه که رضا پهلوی که خود را به عنوان « مدیر و یا رهبر دوران گذار » هم معرفی کرده کاملا صادق است .
فردی که پیش تر عنوان می کرد مخالف هر گونه دخالت بیگانه برای تعیین سرنوشت ایران است خیلی راحت از دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا می خواهد که در مورد وضعیت ایران دخالت کند هر چند ایشان با توجیهات و عناوین مختلف آن را « کمک » و ... بنامد .
متاسفانه این گونه چرخش های 180 درجه ای هم در درون کشور و هم بیرون از آن وضعیت را نسبت به قبل پیچیده تر ، مبهم تر و غیر قابل پیش بینی خواهد کرد .
آن چیزی که جامعه را به سقوط و تباهی می کشاند ؛ « دروغ گفتن » با هر توجیه و بهانه از سوی هر کسی است .

« دروغ » ریشه اعتماد را در هر جامعه ای می سوزاند و آینده ای هولناک را برای آن رقم می زند .
اما آن چه مسلم و بدیهی است آن که « خشونت » با هر لباس و هر تئوری و توجیهی توسط هر کسی در هر سطحی کاملا مطرود و محکوم است .
از خشونت ، دموکراسی زاده نمی شود در حالی که گم شده و داروی شفابخش وضعیت ایران امروز برای خروج از این انسداد و بن بست باید که نخست تعریف و تبیین « دموکراسی » و اشاعه ارزش های دموکراسی بر برهوت خودمداری در جامعه امروز ایران باشد .







صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.