گروه رسانه/

داور شیخاوندی، جامعه شناس سرشناس ایرانی 21 بهمن 1404 و در سن ۹۲ سالگی درگذشت .
شهلا اسلامی، همسر دکتر شیخاوندی در گفت و گو با نقد اندیشه گفت: «ایشان سوم دی ماه به دلیل حادثه شکستگی لگن برای جراحی در بیمارستان ایرانشهر بستری شدند ؛ اما بعد از مرخصی، مجددا با تشخیص عفونت ریه به بخش مراقبتهای ویژه انتقال یافتند .
به تدریج دچار مشکلات دیگری مانند افت هموگلوبولین، مشکل کلیوی، کاهش سطح هوشیاری به وجود آمد و در روزهای آخر به کمک دستگاه ونتیلاتور تنفس میکرد .
همچنین دکتر شیخاوندی دچار بیماری آلزایمر بود که با کمک دارو این بیماری کنترل میشد » .
داور شيخاوندي متولد اردبيل بود . تحصيلات خود را در اين شهرستان آغاز و پس از آن در تهران ديپلم ادبي خود را اخذ كرده و در دانش سراي عالي دوره زبان فرانسه و علوم تربيتي را تمام كرد.
وي مدت پنج سال بعد از دبيري آموزش و پرورش به عنوان كارشناس علوم تربيتي فعاليت كرده و از همان اداره بورسيه فرانسه شد و مدرک كارشناسي ارشد خود را از سوربن اخذ كرد. به دنبال آن در سال 1353 درجه دكتراي برنامه ريزي اجتماعي و نيروي انساني را از دانشگاه سوربن دريافت كرده و از سال 1350 به عنوان عضو هيأت علمي مؤسسه تحقيقات و برنامه ريزي علمي و آموزشي وزارت علوم به اين مؤسسه منتقل شد و تا سال 1357 به عنوان عضو هيأت علمي در آن فعاليت كرد.
در حين وابستگي به اين مؤسسه به عنوان عضو هيأت علمي مدعو به دانشكده كلمبيا در نيويورک رفت (در فاصله سال هاي 1354 تا 1357) و در 27 بهمن 1357 به عنوان يك جامعه شناس براي مشاهده نزديك انقلاب، به ايران بازگشت و در سال 79 با استفاده از تبصره 54 بازنشستگي زودرس از 20 سال سابقه استفاده كرده و بازنشسته شد.
بعد از آن مدتي در اسپانيا و مدتي در پاريس به سر برد . در اين مدت تحقيقات خود را در اين كشورها تكميل كرد. حاصل اين دوره كتاب هايي چون زايش و خيزش ملت و 200 سال انقلاب فرانسه بوده كه در ايران نيز به چاپ رسيده است.
شيخاوندي را مي توان اولين كسي دانست كه در زمينه آموزش و پرورش تطبيقي گام هاي مهمي را در ايران برداشته است .
دو كتاب درباره جمعيت شناسي آموزش و برنامه ريزي به علاوه برنامه ريزي آموزش و پرورش و اقتصاد در سال 54 از ديگر آثار وي است. به طور كلي وي تاكنون 22 جلد كتاب كه عمدتاً دانشگاهي است را به اضافه 50 مقاله علمي منتشر كرد.

دكتر شيخاوندي از سال 1359 تا 1375 يك غيبت طولاني داشت و در سال 75 بعد از بازگشتش به ايران به عنوان عضو هيأت علمي و مدرس آسيب شناسي، جامعه شناسي و جامعه شناسي انقلاب در دانشگاه آزاد ، علامه و مديريت صنعتي مشغول تدريس شد. وي عضو هيأت علمي تمام وقت دانشگاه آزاد واحد تهران شمال بود . ( این جا )
نعمت الله فاضلی جامعه شناس در کانال تلگرامی خود چنین می نویسد :
« "در جامعه ما هیچ چیز در جای خود نبوده و از حرمت تمامیت انسانها، ابزارها و اشیا پاسداری نشده است". این عبارت تکان دهنده را داور شیخاوندی در مقدمهاش بر کتاب "مدرسهزدایی" نوشت و اکنون از میان ما رفت .

درگذشت استاد داور شیخاوندی را تسلیت می گویم. استاد شیخاوندی مترجم و نویسنده و جامعه شناس صاحب سبک در نویسندگی و صاحب اندیشه بود .
من او را با ترجمهاش از کتاب " مدرسهزدایی" شاهکار کلاسیک ایوان ایلیچ شناختم.
کتاب "بحران انرژی : ترافیک و نابرابری در جامعه" اثر دیگر ایوان ایلیچ است. در این کتاب مقاله بلندی هم خود او در باب ترافیک در ایران مینویسد که بسیار بدیع و خواندنی است. انتهای یادداشتم نقل قولی از آن میآورم .
در باب ناسیونالیسم و هویت ملی ایرانیان هم نوشت. متخصص مسایل اجتماعی هم بود. عمر بلند و پرباری داشت .
در همایشها و دورهمیهای علوم اجتماعی ملاقاتش میکردم. متشخص و با وقار بود. ابهت و مردانگی اردبیلیاش به او جذابیت میداد و ته لهجه ترکیاش هم به دل مینشست. خودش بود. قامت بلندی داشت، کراوات میزد و جدی سخن می گفت .

داور شیخاوندی به خاطر نثر ویژهاش چندان مردم پسند نمینوشت اما دقیق و حساب شده مینوشت و مفاهیم خاص خودش را ابداع میکرد.
شیخاوندی از جمله استادانی نبود که معلمی و استادی دانشگاه را به کارمندی تقلیل دهد.
در مقالهای در انتهای کتاب بحران انرژی (۱۳۸۶) که درباب اختلالات ترافیک در ایران است مینویسد:
باز برمیگردیم به روان شناسی ایرانی و به طور کلی فضای حاکم از نظر فرهنگی در ایران. جوانان اعم از دختر و پسر امکان بسیار محدودی برای با هم بودن دارند. در حالی که روزی اینها بزرگ می شوند و قرار است با هم در دانشگاه ها درس بخوانند و یا در ادارات کار بکنند و نهایتا با هم ازدواج بکنند » .
شیخاوندی 3 بهمن 1400 در گفت و شنود با روزنامه همشهری می گوید : ( این جا )
« کشور ما با تاجیکستان شباهتهایی در تاریخ معاصر دارد و هر دو در حال طی کردن یک گذار هستیم، در هر دو کشور انقلاب صورت گرفته و حکومتها تغییر کردهاند، با این تفاوت که تاجیکستان دارای جامعهای شاداب تر از جامعه ماست. البته ما تاجیکستان را از طریق رسانه میبینیم و رسانه هر کشوری تصویری شیک و شاداب از جامعه خود منتشر میکند، اما چیزی که در ظاهر می بینیم این است که آنها روی شادی بیشتر از ما کار می کنند .
خیلی زود بعد از انقلاب در کشور ما جنگ آغاز شد و بعد از آن نیز یک روند منفی اقتصادی اتفاق افتاد که جامعه را در تنگناهای مختلف اقتصادی و فرهنگی قرار داد، همین مسائل مردم ما را دچار افسردگی و پرخاشگری کرد. شادمانی در افراد باعث ایجاد انگیزه و انرژی شده و مردم را برای پیشبرد زندگی مصممتر میکند، اما در حال حاضر بزرگترین دغدغه مردم در کشور ما مساله «نان» است، وقتی جامعه به این نقطه برسد و عمده تلاش خود را به کسب درآمد برای گذران زندگی معطوف کند، از مسائلی که باعث ایجاد شادی و نشاط میشود عقب میماند.
تنها طبقه مرفه جامعه میتواند فراغتی برای رسیدن به خواستهایی غیر از غم نان داشته باشد، اما قشر ضعیف و زیر خط فقر که در سالهای اخیر با سرعت زیادی رو به ازدیاد هستند و بخش بزرگی از جامعه را تشکیل میدهند، در واقع فرصتی برای زندگی کردن ندارند و بیشتر روز را درگیر تامین حداقلها برای اداره خانواده هستند، واضح است که این جامعه دچار غم زدگی شده و هر روز فاصلهاش با شادی و نشاط بیشتر میشود .
وقتی اکثریت جامعه دچار استرس و نگرانی باشد، این مساله به بقیه جامعه تسری پیدا کرده و مردم را دچار افسردگی میکند، به نوعی میتوان گفت بیشتر جامعه ما در ایران به دلیل فشار اقتصادی، افزایش مهاجرت، رشد حاشیهنشینی و... درگیر «مسابقه بقا» شده و مسابقه بقا در جامعه ما نسبت به فرهنگ، مطالعه، تربیت و... اولویت پیدا کرده است.
الگوی تربیتی باید در مدارس و در سنین پایین به جامعه معرفی شود، آموزش و پرورش ما خیلی در این زمینه موفق نبوده، زیرا از ابتدای انقلاب تاکنون بارها شیوههای آموزشی و حتی کتابهای درسی تغییر پیدا کردهاند، این رویه باعث شد تا ما در تربیت معلم، برای نسلهای بعدی نیز موفقیت لازم را نداشته باشیم .
دانشآموزان ما با تضاد ملموس بین فضای تربیتی مدرسه و خانه رو به رو هستند و به نوعی بین الگوهای مذهبی و فرهنگی، سرگردان شدهاند، دانشآموزان در مدرسه با نوعی تربیت خاص و در خانه با فرم دیگری از تربیت مواجه میشوند، تا وقتی این دو محیط هماهنگی لازم را برای مسائل تربیتی نداشته باشند، موفقیت چندانی در تربیت نسلهای آینده ایجاد نخواهد شد .
باید شیوه تربیتی آموزگاران تغییر پیدا کرده و یک برنامه بلندمدت با هدفگذاری درست برای آموزش معلمانی که تربیت نسلهای آینده را دارند ایجاد شود، اما این پروسه بسیار سخت و طولانی خواهد بود، زیرا کتابهای درسی دارای اشکال هستند و اینکه مدام دچار تغییرات در متن میشوند. البته این یک مساله کلیست که به وضعیت اقتصادی و فرهنگی نیز به شدت وابسته است، ابتدا باید معضلات اقتصادی و فرهنگی حل شوند تا بتوان فرم تربیتی درستی را برای جامعه پایهریزی کرد » .
بسیار و پیش تر از آن این معلم جامعه شناس در گفت و شنود با روزنامه همشهری در 7 اردیبهشت 1385 چنین می گوید : ( این جا )
« خشونت علاوه بر عملي بودن ممكن است كلامي باشد. متأسفانه فرهنگي از خشونت هاي كلامي در طول تاريخ ما به وجود آمده است كه به تدريج تكميل شده اند و هر كسي مي داند كه چه كلمه اي را به كار ببرد كه فرد را خشمگين كرده و خود را تسكين دهد. از طرفي خشونت ممكن است كه با نگاه تجلي پيدا كند. علاوه بر آن خشونت را مي توان به خشونت هاي خياباني در حوزه عمومي و خشونت هاي درون خانوادگي تقسيم بندي كرد كه البته هر دوي اين دو قسم تحت تأثير عوامل گوناگوني هستند كه از جمله آنان مي توان به عوامل مادي، اقتصادي، رواني، تربيتي، هوشي و عوامل اجتماعي اشاره كرد.
در اين ميان فقر مادي به عنوان يكي از عوامل مهم خشونت كه مي تواند فقرهاي ديگر را به وجود آورد، شناخته مي شود و از جمله آنان مي توان به فقر هوشي رواني، تربيتي، فرهنگي و اجتماعي اشاره كرد.
متأسفانه تعداد زيادي از ما ايرانيان در جريان زندگي مان خويشتن داري را فرا نمي گيريم.

ما ايراني ها و كشورهايي چون ما در اثر عدم شناسايي درست عوامل مهار كننده خشم، خيلي زود برانگيخته مي شوند و از خشونت لفظي به خشونت عملي (گلاويز شدن) مي رسند.
كمتر افرادي در جامعه ما هستند كه در خانواده خود كتك نخورده باشند و يا حرف ركيكي نشنيده باشند. در نتيجه اينها را جزو عوامل تربيتي خود پذيرفته ايم.
جملاتي چون زبانت را مي برم يا خاك برسرت و... مثل نقل و نبات در جامعه شنيده مي شود و متأسفانه آن قدر ما از اين جملات استفاده مي كنيم كه هيچ گونه تأملي در آنها نداريم. مثلاً به كار بردن كلمه پدرسوخته كه در جامعه ما رواج بسياري دارد، واژه بسياري ركيكي است، زيرا در زمان صفويه افراد خاصي را مي سوزانده اند، بنابر اين پدر آدم بايد فردي بسيار خاطي مي بوده است كه براي مجازات او را سوزانده باشند. در اين ميان ما بايد اين آموزش را به افراد جامعه مان بدهيم كه زبان، دست و پا وسيله اي براي فحاشي و اعمال قدرت نيست.
- ما با فرهنگ خشونتي بزرگ مي شويم. امروزه نويسندگان بسياري وجود دارند كه چون خودشان در يك محيط پر خشونت بزرگ شده اند ناخواسته با نوشته ها و آثار خود آن را بسط مي دهند .
خشونت هم اكنون در سينما، تلويزيون و رسانه هاي ما منعكس شده است. ما شبح خشونت را در بسياري از اخبار خود مشاهده مي كنيم و به همين علت بسياري از ما با آن خو گرفته ايم. كمتر شبي است كه اخباري از قتل، غارت، انفجار و... نشنويم.
تصوير خشونت در جامعه ما بيداد مي كند و حتي در كتاب هاي درسي نيز نمونه هايي آمده است كه سرشار از خشونت است.
مثلاً شعري كه در كتاب هاي درسي است و نشان مي دهد كه فرزندي قلب مادرش را از سينه خارج مي كند و... اگرچه در اين شعر خواسته شده است كه مهر مادري به نمايش درآيد، اما خشونت در آن بيداد مي كند. نتيجه تمام اينها، اين مي شود كه ما خشونت را ناخواسته به افراد تحميل مي كنيم و وقتي افراد جامعه عمل خشونتي انجام مي دهند و يا اين كه آمار تجلي خشونت در جامعه زياد مي شود تعجب مي كنيم.
وقتي از كودكي تصاويري را به كودك نشان مي دهيم كه در آن كشتن، سوزاندن، مثله كردن و... وجود دارد قبح قضيه را براي كودكان فرو ريخته ايم و انجام اعمال خشونت آميز برايش راحت تر مي شود. هم اكنون ناخواسته در بسياري مواقع به جاي تمرين و تعاليم لازم براي خويشتن داري، خشم افراد را تحريك مي كنيم و در اين ميان عوامل بازدارنده را محدود و عامل تحريك كننده را تقويت مي كنيم » .
شیخاوندی از جمله امضاکنندگان بیانیه ای بود که خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط دکتر سعید مدنی شده بودند .
یادش گرامی باد .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.