چگونه اشک نریزم وقتی دانش آموزانی از مرز و بوم کشورم توسط دشمن متخاصم و متجاوز، کودکی و زندگی را وداع گفته اند؟ همان کودکان معصومی که هفته ها پیش از جنگ، با خنده های مستانه و به همراهی پدر و مادر خود برای خرید عید نوروز رفته بودند.
چقدر خوشحال بودند که در وانفسای بحران اقتصادی و ناتوانی پدر جهت خرید مایحتاج روزمره، کفش و بلوز و شلوار خریده اند. سالی یک بار خرید حق شادمانی این کودکان بود. آنان روزشماری می کردند که هم زمان با نوروز و اول بهار، لباس نو خواهند پوشید و از بزرگترها عیدی خواهند گرفت. اما فرصت استفاده را نیافتند و این آرزو برای آن ها برآورده نشد.
مگر بهار آغاز نیست؟ پس چگونه برای این کودکان پایانِ پایان شد؟
مگر جنگ برای خود قانون ندارد؟ پس چرا این کودکان علیرغم سن کم از همین قانون بی نصیب ماندند؟
مگر جنگ به جوانمردی نیاز ندارد؟ پس چرا در نخستین ساعات شروع جنگ، ناجوانمردانه کودکان را با خاک و خون یکسان کردند و فرصت تعطیلی مدارس را پس از آغاز جنگ ندادند؟
مگر این کودکان چند روز از پنج ماه را علیرغم تعطیلی های غیررسمی و حتی رسمی، تحصیل کرده بودند که مابقی ماه ها را برای آنان زیادی دیدند؟

کودکان دانش آموز مینابی مظلومانه رفتند و قطرات خون آن ها از چنگال ترامپ و کشوری که واسطه این خونریزی شد، سرازیر است.
قاتلان سریالی علیرغم این که اغلب قربانیان شرایط نامساعد زندگی خصوصا رفتار ناشایست والدین با خود هستند. آنان با دستاویزی به نام قتل، احساس قدرتمندی می کنند و ضعف ها و ناتوانی های خود را در برابر والدین یا برخوردهای اجتماعی فراموش می کنند، شرف دارند به جنگ افروزان زمان حاضر. آنان مؤلفه های خاصی برای قتل دارند. مثلا اگر موهای مادرش بلند و به رنگ قهوه ای یا خرمایی بوده است، زنانی را برای انجام شکنجه قبل از قتل انتخاب می کنند که فقط این دو ویژگی را داشته باشند. اما در جنگ همه سهم برابر برای کشته شدن دارند. هنگام بمباران، نمی توانید تشخیص دهید بر سر شما یا فرسنگ ها دورتر از شما این بمب ها ریخته می شود. اما با پایان صدای موقت حمله دشمن، زنده بودن خود را باور می کنید. این حس در هر تهاجم دشمن تکرار می شود.

لابد ویدئوی دانش آموزان مینابی را قبل از بمباران دیده اید. هر چند تناقضی در بیان مسأله وجود دارد. گاه می گویند طبقه اول دانش آموزان پسر و طبقه دوم دختران تحصیل می کردند. گاه می گویند دو مدرسه همجوار هم بودند. و البته اخبار داخل و خارج علیرغم پخش تصویر هر دو جنس از کودکان پرپر شده، آنان را دختران معصوم عنوان می کنند.
به هر حال در این ویدئو کودکان در محوطه حیاط هستند و همگی پسر هستند. اول تله انفجاری منفجر می شود و اولیای مدرسه و والدینی که در محوطه هستند به داخل ساختمان فرار می کنند اما در انفجارهای بعدی، دیگر فرصت فرار نیست.
همه با هم شهید می شوند. شاهد زنده برای بی عدالتی دشمن و زیان باری جنگ که قدرت انتخاب گزینه مرگ را برای همیشه ندارد. شایعاتی مبنی بر وجود مهمات در این مدرسه یا نزدیکی آن پخش شد. اما قادر به هضم آن نیستم. مهمات و مدرسه چه قرابتی با هم دارند یا می توانند داشته باشند؟ آیا جانی بالفطره ای چون ترامپ قادر نبود منتظر اتمام ساعت مقرّر مدرسه گردد و ساختمان آن را با فرضیه مهمات بمباران کند؟
کودکان 7 تا 12 ساله ای که هنوز با بیشتر سازو کار زندگی آشنا نشده بودند، چند گام پیش تر نرفته و برای خود رؤیا یا آرزویی ترسیم نکرده به پایان خط زندگی رسیدند. آنان هنوز با معنا و مفهوم رقابت، سازش، سازگاری و رفاقت در کلاس و مدرسه آشنا نشده بودند تا قدرت پردازش مفاهیم دیگری چون منطق جنگ را داشته باشند. البته اگر جنگ نیز منطقی برای خود داشته باشد. راستی دارد؟!
کدام منطق، بمباران کل دانش آموزان یک مدرسه را با معلمان آن مدرسه موجه می بیند؟

راستی چرا نامی از شهدای معلم و اولیای مدرسه نیست؟ دیروز یعنی 25 اسفند در شهر تبریز اولین معلم شهید که دختری جوان بود بی نام! اعلام شد. پس اسامی و تعداد معلمان شهید مینابی چرا معرّفی نمی شوند؟ کدام مدرسه بدون وجود معلمان حضوری موجه دارد؟ چرا آن جا که منافع زورگویان در میان است دیپلماسی رنگ می بازد و خشونت و قتل و غارت طبیعی شمرده می شود؟
متأسفانه به دلیل قطعی اینترنت ، دسترسی به منابع لازم جهت تأیید یا تکذیب شایعه وجود ندارد و تسلیم گفته های راویان اخبار از مراجع رسمی رسانه جمعی و ملی هستیم. البته اگر به یاوه گویی های اجانب پای بند نیستید. در ذره بین نیز معنای یک لغت ساده فارسی، یافت نمی شود چه رسد به مابقی ماجرا.
جنگ قدرت انتخاب قربانیان خود بر خلاف قاتلان سریالی را ندارد، اما جنگ افروزان، قتل عام کودکان و زنان را جهت نسل کُشی باور دارند. حال کدام یک خطرناک تر و نفرت برانگیزتر است؟ قصد توجیه عمل پَلشت و شَنیع قاتلان سریالی را ندارم، اما در مقام مقایسه کدام بد و بدتر است؟ البته با مراجعه به مباحث آسیب شناسی اجتماعی و جرم شناسی،آن قاتلان را قربانی بی عدالتی اجتماعی، اقتصادی و خصوصا تربیتی می دانم.

آستانه تحمل و ظرفیت افراد برای تجزیه و تحلیل تفاوت ها و تضادها، یکسان نیست و تفاوت های فردی برای همین به طور شاخص نمایان می شود.
اما در جنگ ها، افراد بی گناهِ بی دفاع، قربانیان آز و نادانی و قدرت متجاوزان هستند. همان هایی که خود را خدایان و صاحب اختیار سرنوشت مردم خود یا دیگر کشورها می دانند. تا حدی که مخالفان آنان حتی در مجالس رسمی کشور خود نیز فقط همانند خرمگس و زنبور وزوز می کنند و ره به جایی نمی برند. (کنگره آمریکا)
هیتلر یا آتیلای خونخوارِ زمان در کالبد دو ملعون جنگ افروز پدیدار گردیده است. با قبول و باور این اصل که تاریخ تکرار مکرّرات نیست و انگیزه ها، دلایل و نتایج متفاوتی از هم دارند، در پلید و ذلیل بودن همه آنان هیچ مناقشه ای نیست.
مالتوس جمعیت شناس قرون گذشته، جنگ ها و بلایای طبیعی را حجامت لازم برای کنترل جمعیت می دانست. البته در اعصاری که سواد و سطح آن پیش نرفته بود و زنان بیسواد و غیرشاغل بودند. اما بعدها دو فاکتور سواد و اشتغال زنان با همراهی توسعه دانش بشری، موجب تسریع آگاهی های اجتماعی گردید و زادوولد با کمتر توجهی به سیاست های جمعیتی حاکمان، کاهش یافت و نظریه مالتوس رنگ باخت. شاید اگر درگیر جنگ و آثار زیانبار آن نبودیم، این نظریه را تأیید می کردیم اما در شرایط جنگی و فقط برای رسیدن به یک هدف فانتزی، چگونه می توان ماهیت جنگ را طبیعی شمرد؟
جنگ و عاملان ایجاد کننده آن بی رحم، بی انصاف، بی منطق، بی عقل و بی شعور هستند. خصلتی بدتر از خوی حیوانی دارند. خون ریز و خون آشام هستند. اما اراده ای قوی برای نیست و ویران کردن دارند. کدام پدر و مادری توان فرو رفتن خاری به بدن نحیف فرزند خویش را دارد؟

شعر ایرج میرزا را در مورد قلب مادر به خاطر بیاورید. مگر این دجّالان حیوان صفت خود فرزندانی ندارند؟ مگر در جنگ دوازده روزه تنها همّ و غم نتانیاهو مراسم جشن عروسی پسرش نبود؟! پس دختران و پسرانی که تازه عروس و داماد بودند یا در انتظار تولد اولین فرزند خود روزشماری می کردند یا کودکانی که تک فرزند خانواده های مینابی بودند، در زیر بمباران آن ها با کدامین گناه قربانی شدند؟
چرا آن جا که منافع زورگویان در میان است دیپلماسی رنگ می بازد و خشونت و قتل و غارت طبیعی شمرده می شود؟ مگر جنگ برای خود قانون ندارد؟ پس چرا این کودکان علیرغم سن کم از همین قانون بی نصیب ماندند؟
وقتی انسان ها از خودکشی دسته جمعی نهنگ ها در سواحل دریاها یا از انقراض گونه های گیاهی و برخی از حیوانات شدیدا متأثر می شوند، چرا کشورهای مختلف به ادامه جنگ در غزه، یمن و لبنان و در سال جاری با ایران، راضی و بی اثر می مانند؟
لابد اجتماعات عده ای در سطح جهان و در مخالفت با جنگ، بی اثر است. کدام حرکت طلایی از مردم دیگر کشورها، سدی بزرگ برای ممنوعیت هر نوع جنگی خواهد بود؟
نماینده ایران در سازمان ملل، همیشه سر بر کاغذ دارد و با دقت می خواند که مبادا کلمه ای غلط تلفظ شود، اما هیچ سخن یا حرکت اثرگذاری از ایشان ندیده ام.

روزهای آخر دو فصل بهار و زمستان 1404 در ایران به تلخی پایان یافت. یکی در روزهای پایانی فصل بهار و دیگری در روزهای نوید بخش بهاری دیگر. جنگ، زیبایی هر دو را از ما ربود. تنها حُسن هر دو جنگ برای ملت ایران، همدلی بیشتر مردم در کنار یکدیگر بوده است. یا تحریک حس وطن پرستی. که صدالبته هر دو از شعار عملی دکتر پزشکیان سرچشمه می گیرد: وفاق و انسجام اجتماعی. اما بیشتر دوست داشتیم در ایام صلح و آسایش به چنین برکتی دست می یافتیم که خبر از اعتلای فرهنگی می داد. چون گره خوردن افراد یک جامعه به یکدیگر در شداید، پدیده ای طبیعی است. آنان بدون توجه به سایر شاخص های قشری و قومی، در کنار هم علیه دشمن واحد شعار می دهند و مقاومت را معنایی دیگر می کنند.
امروز هنرمندان و فرهنگ دوستان بسیاری آستین همت بالا زده اند و سعی در ساخت مدرسه ای با همین نام یعنی شجره طیبه میناب در مکانی دیگر دارند تا یاد و خاطره آنان را پاسدارند. اما همه نیک می دانیم که این حرکت فرهنگی هیچ احیایی در حقیقت پرپر شدن کودکان مظلوم مینابی به عنوان بخشی از مجموع دانش آموزان ثبت نام کرده اول مهر ماه سال تحصیلی 1404 نخواهد داشت. پاسداشت یاد و خاطره کودکان مینابی برای انعکاس در حافظه تاریخی کشور است اما خونی که ریخته شد هرگز به رگ های آن عزیزان برنخواهد گشت. چون جنگ یعنی نابودی حیات. جنگ یعنی نیستی و فلاکت. جنگ یعنی گسستن پیوندها. جنگ یعنی مثله کردن انسانیت.
حال باید علیرغم همه غصه ها به امیدواری اندیشید. یقین عده زیادی زنده خواهند ماند و انتظار تاریخ از آنان بیشتر است. چون دوران سازندگی پیش رو خواهد بود. نهادن هر آجری بر روی آجر دیگر، فرهنگ و تمدن بعد جنگ ما را ترسیم خواهد ساخت و نوع تفکر، اندیشه، عملکرد هر یک از ما در هر شغل و موقعیتی، چهره ایران جدید را خواهد ساخت.
اشک ریختن برای تمامی قربانیان جنگ، دانش آموزان مینابی یا 104 خدمه قهرمان ناوشکن دنا و دیگر قربانیان، حد و حدود و تعریفی مشخص دارد. باید با تمام جان و دل خود در استواری پرچم و میهن خویش بکوشیم. فصل سرودن اشعار جدید است.
ایران بعد از جنگ، ایران قبل از جنگ نخواهد بود و نباید باشد. به امید پیروزی ایران و سربلندی و استقامت دائمی آن.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید







نظرات بینندگان
سرمربی تیم فوتبال پالایش نفت بندرعباس گفت که اعضای این تیم آمادهاند تا مدرسه شجره طیبه میناب را بازسازی کنند.
نوشتههای شما درخور تحسین و تقدیر است، هم در لفظ و هم در معنا. این نشان از ایستادن بر قلهای از جامعه و رصد بهتر اوضاع جاری در آن است.
نظر من کلی و برای همهٔ نویسندگان گرامی اینجا است. هرچند من، تابهحال، مقالهای در این سایت مفید ننوشتهام، لطفاً این پیامم، کمی تا قسمتی، لحاظ بشود.
برخی نوشتهها طولانیاند. سخنان سایتی و پیامرسانی نباید زیاد باشند؛ هم وقت بیشتری در نِت صرف نوشتن و خواندن میشود و هم خواندن را بهسمت فضای مجازی میبرد.
کتاب، روزنامه و مجلهٔ کاغذی، از دید من، همچنان اولین منابع نوشتن و خواندن باید باشد. چکیدهٔ مطالب یا بخشبندی به چند مقاله راهکاری آشنا است. البته، آنقدر حرف دربارهٔ ارکان پنجگانهٔ اقلیمی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در ایرانِ زخمخورده و سرپا میتوان گفت که تمامی ندارد که ندارد.
او با انتشار تصویری از یک پویش مردمی نوشت: «با هم میسازیم؛ برای فرزندان عزیز ایران. بسمالله.»
در شبکه مستند و در گوشه ای از
صفحه تلویزیون بر اساس ترتیب
حروف الفبای دفتر نمره به نمایش
گذاشته می شود.
پس از مرگ نیز برحسب الفبا ردیف
شده اند!
دادستان شهرستان میناب از شناسایی دو پیکر از شهدای ناشناخته مدرسه شجره طیبه میناب خبر داد.
۲۸۱ معلم و دانش آموز شهید
و ۱۹۱ مجروح داریم.
نمایندگان آیت الله سیستانی کلنگ ساخت مدرسه شجره طیبه میناب را زمین زدند.
ظاهر بمباران شده مدرسه میناب
به عنوان نماد توحش آمریکا، دست
نخورده و سمبلیک باقی خواهد ماند.
نشان سینه دیپلمات های ایران در ژنو مزین به کوله ۱۶۸ دانش آموز مینابی
در چهلمین روز از فاجعه جانسوز میناب، نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در ژنو، از یک نماد و نشان برای زنده نگه داشتن داغ ۱۶۸ فرشتهی بیگناهی که در حملهی تروریستی آمریکا و اسرائیل به مدرسه میناب به شهادت رسیدند، رونمایی کرد.
بگذارید بچه بچگی کند.
را بیمه حوادث میکنند البته فرمالیته!
حال جنگ مشمول پرداخت حق بیمه
به خانواده های این دانش آموزان هست
یا خیر؟
جنگ فاجعه است نه حادثه؟
بیمه گذار یا فرد مطلع توضیح دهد.