
صبح
هنوز دهانِ خود را
به نامِ آفتاب باز نکرده بود
که دخترکانِ کوچک
با کیفهای رنگی
در حیاطِ مدرسه
آفتاب را
هِجی میکردند.
الفِ آفتاب
بر لبهایشان میدرخشید
و جهان
به اندازهٔ خندهٔ آنان
روشن بود.
ناگهان
صدایی از دور آمد
و زمین
اندکی
کوچکتر شد.
هیچ پیروزیای
به بهایِ پژمردنِ بهار
نمیارزد -
این را
درختان هم میدانند
وقتی برگهایشان
بیهنگام
بر خاک میافتد.
انسان
سر به زیر گرفت
و شرم
در آیینهٔ جهان
پیدا شد.
اما جنگ
چشم نداشت
گوش نداشت
دل نداشت -
و جنگ
حتی الفبا را هم کُشت.
از آن روز
کوچهها
بیخنده ماندند
و تابهای خاموش
در باد
آهسته تکان خوردند.
با این همه
باد
نامشان را
در کوچههای جهان
هنوز
آهسته
زمزمه میکند.

ترانه ی محسن چاوشی :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.