صبح یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، بدون اطلاع قبلی، سری به دوستانم در دبیرستان عادی دولتی باقرالعلوم فاز پنج مهرشهر زدم؛ مدرسهای که سالهاست با خاطرات معلمی و رفاقتهای قدیمی برایم پیوند خورده است.
تعداد کادر حاضر از مراجعان بیشتر بود. سمت چپ ورودی، ساختمان خیرساز متروکه و قدیمی چشمک میزد و گوشه حیاط نیز کارگران مشغول آخرین مراحل تعمیر سرویسهای بهداشتی بودند.
اما در کنار این تکاپو، یک نگرانی قدیمی همچنان پابرجاست : با وجود زیرگذرعابر پیاده به علت عدم حصارکشی و تردد پرتکرار خودروها، دانش آموزان ازروی ریل خط راهآهن پرسرعت تهران تبریز عبور میکنند و این خطری جدی برای دانشآموزان است.
وارد ساختمان که میشوم، آراستگی و پیراستگی از در و دیوار این مدرسه عادی دولتی و کمبرخوردار موج میزند. صدای مدیر پرتوان و ساعی مدرسه تا حیاط شنیده میشود.

پس از خوش و بش با همکاران قدیمی، یادی از دوست مشترک مان دکتر مزبان حبیبی، استاد ریاضی و فعال شناخته شده صنفی، میکنیم و جویای احوالش میشویم. استاد فتحاللهی نیز که در سوگ پدر بزرگوارشان نشستهاند، از برخی مشکلات آموزش و پرورش گلایه دارند.
گپی هم با استاد بابائیان ، همکار بازنشسته ریاضی از اهالی خوزستان، و در نهایت گفتوگویی صمیمانه با استاد ابریشمفروشزاده، مدیر مدرسه، شکل میگیرد.

اداره مدرسه با سرمایه اجتماعی
ابریشمفروشزاده برای تعمیر و تجهیز مدرسه، به تعبیر خودش «چوب حراج به سرمایه اجتماعی» زده است.
در هفته پایانی شهریور، همزمان با تعمیرات و زیباسازی مدرسه، کلیه کلاسها مجهز به دوربین مداربسته شدهاند. مدیر مدرسه میگوید:
«به هر زحمتی بود، با جیب خالی مدرسه را برای بازگشایی آماده کردیم و آماده برگزاری کلاسهای صددرصد حضوری هستیم.»
ابریشمفروش زاده آموزش مجازی را مکمل آموزش حضوری میداند و تأکید دارد که هیچ چیز جای آموزش چهره به چهره معلم و دانشآموز را نمیگیرد.
در طول سال نیز با پیگیری مدیریت مدرسه، کلاسهای رایگان کنکور و رفع اشکال برگزار میشود؛ برنامهای که نتیجه آن را میتوان در کارنامه قبولی دانشآموزان دید.
بنا بر گفته مدیر، میزان قبولی دانشآموزان باقرالعلوم در دانشگاههای دولتی درمقایسه با مدارس همسنگ قابل توجه است و قبولی در رشته پزشکی نیز برای یک مدرسه عادی دولتی، اتفاقی درخور توجه محسوب میشود.
پشت این موفقیت، معلمانی ایستادهاند که هنوز به رسالت خود باور دارند و مدیری که مدرسه را صرفاً یک ساختمان اداری نمیبیند.
اما آیا میتوان اداره مدرسه را برای همیشه بر دوش تعهد شخصی مدیران و معلمان گذاشت؟

سؤال بزرگ مدارس عادی دولتی ؟!
هنگام خداحافظی از همکاران، یک سؤال در ذهنم رژه میرود.
در سال ۱۴۰۵، در حالی که هزینههای اداره مدرسه و تجهیزات آموزشی هر روز افزایش مییابد، رقم سرانهای که عملاً در اختیار مدارس عادی دولتی، قرار میگیرد در برابر تورم افسار گسیخته عملا به هیچ میل میکند.
از سوی دیگر، مدیران مدارس هنگام ثبتنام حق مطالبه وجه از خانوادهها را ندارند.
اصل این سیاست روشن است؛ مدرسه نباید محل تحمیل هزینه به خانوادهها باشد.
اما سؤال ساده است:
مدیر یک مدرسه عادی دولتی با چنین سرانهای چگونه باید تعمیرات انجام دهد، تجهیزات آموزشی فراهم کند، کلاسهای هوشمند راه بیندازد و برنامههای تقویتی و کنکور برگزار کند؟
آیا قرار است پاسخ این پرسش، سرمایه اجتماعی مدیر و تماسهای شخصی او با خیرین باشد؟
خیرین میتوانند یار آموزش و پرورش باشند، اما نباید جایگزین بودجه عمومی دولت شوند. مدیر مدرسه نیز نباید برای اداره مدرسه، سرمایه اجتماعی شخصی خود را هزینه کند.
باقرالعلوم امروز تصویری آبرومند از یک مدرسه دولتی ارائه میدهد؛ اما پشت این تصویر، یک پرسش جدی درباره عدالت آموزشی وجود دارد.
اگر مدیر مدرسه نه حق دریافت کمک از خانوادهها را دارد و نه سرانهای متناسب با هزینههای واقعی مدرسه در اختیارش قرار میگیرد، مدرسه را با چه منابعی باید اداره کند؟
این دیگر فقط مسئله باقرالعلوم نیست؛ مسئلهای است درباره اینکه دولت تا چه اندازه برای آموزش رایگان، باکیفیت و عادلانه مسئولیت مالی میپذیرد.
شاید وقت آن رسیده باشد که به جای پرسیدن اینکه مدیر مدرسه از کجا کمک آورده است، بپرسیم:
سهم واقعی دولت از هزینه اداره مدرسه چقدر است؟

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.