صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

« آنچه تهدید تلقی می‌شود، ابتدا بی‌ اعتبار می‌شود »

" جنبش زنان " و مساله بنیادین " بازتعریف معنا "

بهارک اعظمی/ دکتری مطالعات برنامه درسی و پژوهشگر مقیم دانشگاه ویرجینیا

نگاهی به جنبش زنان و مساله بنیادین بازتعریف معنا در صدای معلم   خبر جنبش اخیر زنان در کشور افغانستان و نبرد آنان برای مطالبه حقوق انسانی شان به قدری برای من رنج آور بود که برای ساعاتی فراموش کردم که زنان کشور خودم همین چهار سال پیش در جنبشی مشابه برگ دیگری بر تاریخ مبارزات زنان افزودند.

شاید تاریخ مبارزات مدنی زنان علیه تبعیض جنسیتی قدمت چندانی نداشته باشد ولی بی شک تاریخ ظلم به زنان به بلندای تاریخ بشر است و همین موضوع سال های طولانی برای من منشا پرسش گری و مطالعه در حوزه روان شناسی اجتماعی ، گرایشات فمنیستی و همچنین نظریات سیاسی قدرت بوده است‌ .

جستار حاضر گزارش آن مطالعات نیست بلکه طرح موضوع از نگاه روان شناسی قدرت است.

یکی از یافته‌های شناخته‌شده روان‌شناسی این است که انسان‌ها همیشه در برابر پدیده‌ها، افراد یا گروه‌هایی که برای آنان چالش ایجاد می‌کنند، واکنشی کاملاً عقلانی نشان نمی‌دهند. در بسیاری از موارد، افراد برای محافظت از تصویر ذهنی خود، موقعیت اجتماعی خود یا احساس کنترل خود بر جهان، به شیوه‌های مختلفی دست به بی‌ارزش‌سازی، تحقیر یا طرد آن چیزی می‌زنند که آن را تهدیدکننده می‌دانند.

روان‌شناسان این فرایندها را در قالب مکانیسم‌های دفاعی، سوگیری‌های شناختی و فرایندهای هویت‌سازی گروهی مطالعه کرده‌اند.این الگو تنها در سطح فردی مشاهده نمی‌شود. تاریخ جوامع انسانی نیز مملو از نمونه‌هایی است که در آنها گروه‌های اجتماعی برای تثبیت موقعیت خود، گروه‌های دیگر را فاقد صلاحیت، کم‌ارزش یا ناتوان معرفی کرده‌اند. گویی یکی از راه‌های مقابله با یک رقیب یا یک «دیگریِ» تأثیرگذار، نه مواجهه مستقیم با توانایی‌های او، بلکه بازنمایی او به عنوان موجودی کم‌ اهمیت و ناتوان است.

نگاهی به جنبش زنان و مساله بنیادین بازتعریف معنا در صدای معلم

این مشاهده ما را به پرسشی مهم رهنمون می‌کند:

آیا ممکن است برخی از اشکال تاریخی سلطه نیز از چنین الگویی پیروی کرده باشند؟

یکی از فرض‌های پنهان در بسیاری از روایت‌های تاریخی این است که زنان به دلیل ضعف ذاتی خود به موقعیتی فرودست رانده شدند. اما شاید لازم باشد این فرض را وارونه کنیم. شاید زنان نه به این دلیل که ضعیف بودند، بلکه دقیقاً به این دلیل که قدرتمند تلقی می‌شدند تحت کنترل قرار گرفتند.

آیا زنان به دلیل ضعف شان سرکوب شدند یا به دلیل قدرت شان؟

این گزاره در نگاه نخست متناقض به نظر می‌رسد. اگر گروهی قدرتمند است، چرا باید به عنوان گروهی ضعیف معرفی شود؟ پاسخ شاید در یکی از سازوکارهای شناخته‌شده قدرت نهفته باشد: قدرت برای تثبیت خود، اغلب تلاش می‌کند آنچه را که تهدیدکننده می‌بیند بی‌اعتبار، تحقیر یا ناتوان جلوه دهد.تاریخ مملو از چنین نمونه‌هایی است. استعمارگران، ملت‌های تحت سلطه را «عقب‌ مانده» می‌نامیدند، اما همین ملت‌های به ظاهر عقب‌مانده آن‌قدر اهمیت داشتند که امپراتوری‌ها برای کنترل آنها جنگ‌های طولانی به راه اندازند. نژادپرستان گروه‌های دیگر را کم‌هوش و فاقد شایستگی معرفی می‌کردند، اما همزمان از رقابت و قدرت گرفتن همان گروه‌ها هراس داشتند. طبقات حاکم فرودستان را فاقد صلاحیت می‌دانستند، اما همواره نگران سازمان‌یابی و توانمندسازی آنان بودند.

در همه این موارد یک الگوی مشترک دیده می‌شود:

آنچه تهدید تلقی می‌شود، ابتدا بی‌ اعتبار می‌شود. شاید بتوان تاریخ زنان را نیز از همین زاویه بازخوانی کرد. زنان حامل نوعی از قدرت بودند که مردان هرگز به آن دسترسی نداشتند؛ قدرت تولید حیات. هر انسانی از بدن یک زن متولد می‌شود. نخستین تجربه عاطفی، نخستین زبان، نخستین شکل‌گیری هویت و نخستین تجربه وابستگی انسان نیز معمولاً در ارتباط با یک زن شکل می‌گیرد. زنان نه تنها در بازتولید زیستی، بلکه در بازتولید فرهنگی و تربیتی جوامع نیز نقشی بنیادین داشته‌اند. اگر چنین است، پرسش اصلی این نیست که زنان چرا ضعیف تلقی شدند؛ پرسش این است که چرا لازم بود آنان ضعیف تلقی شوند.

شاید پاسخ در مفهوم «تهدید» نهفته باشد. گروه‌های انسانی معمولاً آن چیزی را کنترل می‌کنند که توان تأثیرگذاری بر نظم موجود را دارد. هرچه ظرفیت تغییر بیشتر باشد، میل به کنترل نیز بیشتر می‌شود. از این منظر، محدودیت‌های تاریخی اعمال‌شده بر زنان را می‌توان نه صرفاً نشانه ضعف آنان، بلکه نشانه اهمیت و قدرت آنان دانست.در این صورت، مفهوم «جنس ضعیف» نه یک توصیف واقعیت، بلکه یک روایت سیاسی و فرهنگی است؛ روایتی که پس از شکل‌گیری نظام‌های سلطه تولید شده تا سلطه را طبیعی جلوه دهد.در چنین خوانشی، مرد سالاری صرفاً نظامی برای برتری مردان نیست، بلکه نظامی برای مدیریت اضطراب ناشی از قدرت زنان نیز هست. این اضطراب می‌تواند آگاهانه یا ناآگاهانه باشد، اما آثار آن در قوانین، سنت‌ها، آموزش، ادبیات، مذهب و ساختارهای اجتماعی دیده می‌شود.

نگاهی به جنبش زنان و مساله بنیادین بازتعریف معنا در صدای معلم

این دیدگاه البته به معنای انکار عوامل اقتصادی، زیستی یا تاریخی نیست. بلکه ادعا می‌کند که در کنار همه آن عوامل، عنصر دیگری نیز وجود داشته است:

ترس از قدرت دیگری.

اگر این فرض درست باشد، باید درک خود از تاریخ زنان را تغییر دهیم. شاید زنان در طول تاریخ به دلیل ضعف شان به حاشیه رانده نشدند؛ بلکه ابتدا به حاشیه رانده شدند و سپس برای توجیه این حاشیه‌رانی، به عنوان جنس ضعیف تعریف شدند.در این صورت، مفهوم «ضعف زن» نه نقطه آغاز تاریخ مردسالاری، بلکه یکی از محصولات آن است.

اما شاید مهم‌ترین پرسش در اینجا پرسشی دیگر باشد. اگر «ضعف زن» یک واقعیت طبیعی نبوده، بلکه روایتی تاریخی و فرهنگی بوده است، این روایت چگونه توانسته است قرن‌ها دوام بیاورد و خود را به عنوان حقیقتی بدیهی بازنمایی کند؟

پاسخ این پرسش ما را از حوزه روان‌شناسی فردی به قلمرو جامعه‌شناسی قدرت و شناخت اجتماعی وارد می‌کند. هیچ نظم اجتماعی تنها با اتکا به زور و اجبار پایدار نمی‌ماند.

تاریخ نشان داده است که پایدارترین اشکال سلطه آنهایی هستند که موفق می‌شوند خود را طبیعی، عقلانی و بدیهی جلوه دهند. در چنین شرایطی افراد نه تنها از یک نظم اجتماعی تبعیت می‌کنند، بلکه آن را درست و اجتناب‌ناپذیر نیز می‌دانند.

نگاهی به جنبش زنان و مساله بنیادین بازتعریف معنا در صدای معلم

در اینجاست که مفهوم «بازتولید معنا» اهمیت پیدا می‌کند. هر نظام قدرت برای بقای خود نیازمند تولید معناست. قدرت تنها بر بدن‌ها حکومت نمی‌کند؛ بر ذهن‌ها نیز حکومت می‌کند. به تعبیر میشل فوکو، قدرت و دانش در رابطه‌ای متقابل یکدیگر را تولید می‌کنند. آنچه یک جامعه درباره زنان، مردان، خانواده، نقش‌های جنسیتی و مناسبات اجتماعی «حقیقت» می‌پندارد، لزوماً بازتاب واقعیت نیست؛ بلکه اغلب محصول فرایندهای تاریخی تولید دانش و معناست.

از این منظر، مردسالاری صرفاً مجموعه‌ای از قوانین تبعیض‌آمیز نیست. مردسالاری نوعی نظام معنایی است که در آن تصویری خاص از زن تولید می‌شود، در نهادهای اجتماعی تثبیت می‌شود و سپس به نسل‌های بعد انتقال می‌یابد. این تصویر به تدریج آن‌چنان عادی و طبیعی جلوه می‌کند که کمتر کسی درباره منشأ تاریخی آن پرسش می‌کند.

پی‌یر بوردیو این فرایند را نوعی «سلطه نمادین» می‌نامد؛ شکلی از سلطه که بدون نیاز به اجبار مستقیم عمل می‌کند. در سلطه نمادین، افراد جهان را از خلال مفاهیم و طبقه‌بندی‌هایی می‌بینند که خود محصول روابط قدرت هستند. به همین دلیل، گاه حتی کسانی که در موقعیت فرودست قرار دارند نیز همان روایت‌هایی را بازتولید می‌کنند که به استمرار فرودستی آنان کمک می‌کند.

شاید به همین دلیل است که بسیاری از زنان، حتی در جوامعی که به ظاهر از بسیاری حقوق قانونی برخوردار شده‌اند، همچنان با موانعی نامریی مواجه‌اند؛ موانعی که نه در قانون نوشته شده‌اند و نه الزاماً توسط دولت‌ها اعمال می‌شوند، بلکه در ذهن جامعه زندگی می‌کنند.

نگاهی به جنبش زنان و مساله بنیادین بازتعریف معنا در صدای معلم

تقریباً همه ما جملاتی از این دست را شنیده‌ایم:

«مدیریت برای مردها مناسب‌تر است»، «زنان بیش از حد احساساتی هستند»، «سیاست جای زنان نیست» یا «مادر بودن با موفقیت حرفه‌ای سازگار نیست». این جملات در نگاه نخست شاید صرفاً چند باور شخصی به نظر برسند، اما در واقع بقایای قرن‌ها تولید و بازتولید معنا هستند. آنها تنها یک نظر فردی نیستند؛ بلکه بخشی از یک چارچوب تفسیری‌اند که جهان را از زاویه‌ای خاص می‌بیند و تفسیر می‌کند.

در این میان، نظام‌های آموزشی، سنت‌های فرهنگی، روایت‌های دینی، ادبیات، رسانه‌ها و حتی زبان روزمره نقشی تعیین‌کننده دارند. آنان صرفاً اطلاعات منتقل نمی‌کنند؛ بلکه چارچوب‌هایی برای فهم جهان در اختیار انسان‌ها قرار می‌دهند. کودکان از نخستین سال‌های زندگی می‌آموزند چه کسی باید فرمان بدهد، چه کسی باید اطاعت کند، چه چیزی طبیعی است و چه چیزی غیرطبیعی. این فرایند، پیش از آنکه سیاسی باشد، شناختی است. مبارزه زنان تنها مبارزه‌ای برای دسترسی به حقوق بیشتر نیست؛ مبارزه‌ای برای بازپس‌گیری حق تعریف خویشتن است.

در بسیاری از جوامع، از جمله جامعه خود ما، کودکان از سال‌های نخست زندگی با روایت‌های متفاوتی درباره زن و مرد مواجه می‌شوند. از اسباب‌بازی‌ها گرفته تا کتاب‌های درسی، از ضرب‌المثل‌ها گرفته تا داستان‌های خانوادگی، پیام‌هایی آشکار و پنهان درباره نقش‌های جنسیتی منتقل می‌شود. دختران اغلب تشویق می‌شوند که مهربان، سازگار و مطیع باشند، در حالی که پسران برای رقابت، رهبری و ابراز اقتدار تشویق می‌شوند. مسئله این نیست که این ویژگی‌ها ذاتاً خوب یا بد هستند؛ مسئله این است که جامعه پیشاپیش تصمیم گرفته است چه ویژگی‌هایی برای هر جنس طبیعی تلقی شوند.

به همین دلیل می‌توان گفت که هر نظام سلطه‌ای برای تداوم خود به نوعی «عملیات شناختی» نیاز دارد. یعنی باید تصویری از جهان بسازد که در آن روابط موجود نه محصول تاریخ و قدرت، بلکه نتیجه طبیعت و بداهت به نظر برسند.

نگاهی به جنبش زنان و مساله بنیادین بازتعریف معنا در صدای معلم

هنگامی که به دختری گفته می‌شود که برخی نقش‌ها با طبیعت او سازگارتر است، یا به پسری آموخته می‌شود که اقتدار بخشی طبیعی از هویت اوست، ما صرفاً با انتقال یک باور مواجه نیستیم؛ بلکه با بازتولید یک نظام معنایی روبه‌رو هستیم.

در اینجا می‌توان از مفهوم هژمونی فرهنگی آنتونیو گرامشی نیز بهره گرفت. گرامشی معتقد بود سلطه پایدار زمانی شکل می‌گیرد که ارزش‌ها و باورهای گروه مسلط به «عقل سلیم» جامعه تبدیل شوند. در چنین شرایطی، مردم جهان را از دریچه همان مفاهیم تفسیر می‌کنند که نظم مسلط تولید کرده است.

شاید یکی از موفق‌ترین دستاوردهای تاریخی مردسالاری نیز همین بوده باشد: تبدیل یک رابطه تاریخی قدرت به امری طبیعی و بدیهی.

از این منظر، مسئله اصلی تنها محروم شدن زنان از حقوق سیاسی یا اجتماعی نیست. مسئله عمیق‌تر، شکل‌گیری الگوهای شناختی‌ای است که این محرومیت را طبیعی جلوه می‌دهند. به همین دلیل، مبارزه زنان در طول تاریخ صرفاً مبارزه برای کسب حقوق بیشتر نبوده است؛ بلکه مبارزه‌ای برای بازتعریف معنا نیز بوده است. مبارزه‌ای برای به چالش کشیدن روایت‌هایی که قرن‌ها به انسان‌ها آموخته‌اند زن را چگونه ببینند، چگونه تعریف کنند و چگونه درباره او بیندیشند.

نگاهی به جنبش زنان و مساله بنیادین بازتعریف معنا در صدای معلم

شاید به همین دلیل است که تصاویر دختران افغان که برای حق تحصیل مبارزه می‌کنند، یا زنانی که در سال‌های اخیر در ایران برای حق انتخاب، کرامت انسانی و حق تعیین سرنوشت خود به خیابان آمدند، تنها تصاویر یک مطالبه سیاسی نیستند. آنچه در این صحنه‌ها دیده می‌شود، صرفاً نزاع بر سر یک قانون یا یک حق مشخص نیست؛ بلکه نزاع بر سر معناست.

نزاع بر سر این پرسش بنیادین که چه کسی حق دارد انسان بودن را تعریف کند؟ چه کسی تعیین می‌کند که توانایی، شایستگی و آزادی به چه معناست؟ و چه کسی از حق روایت کردن واقعیت برخوردار است؟

شاید به همین دلیل باشد که هر جنبش زنان، پیش از آنکه یک جنبش سیاسی باشد، نوعی مقاومت شناختی نیز هست؛ تلاشی برای شکستن روایت‌های تثبیت‌شده و بازگرداندن امکان‌های تازه برای فهم انسان، قدرت و برابری.

مبارزه زنان تنها مبارزه‌ای برای دسترسی به حقوق بیشتر نیست؛ مبارزه‌ای برای بازپس‌گیری حق تعریف خویشتن است. زیرا هیچ شکلی از سلطه پایدار نمی‌شود مگر آنکه پیش از آن، معنای انسان بودن را به سود خود بازنویسی کرده باشد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

نگاهی به جنبش زنان و مساله بنیادین بازتعریف معنا در صدای معلم

پنج شنبه, 11 تیر 1405 13:43 خوانده شده: 17 دفعه چاپ

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور