
سینمای غرب همواره از زمان تشکیل اتحاد جماهیر شوروی و ترس از موج فراگیر کمونیسم که دنیای سرمایه داری را به چالش کشیده بود به عنوان ابزاری جهت مقابله با روسیه در اختیار نظام قدرت در جوامع غربی قرار گرفته است و در یک برهه زمانی نقش جاسوس های ک. گ. ب مورد توجه قرار گرفته و در یک برهه دیگر احتمال تهاجم هسته ای و گاهی نیز مافیای روسی و هکرهای رایانه ای و با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دشمن تغییر نمی کند و مدل دشمنی در سینمای ی غرب تغییر می کند!
دولت ها به ویژه در بحران ها نیاز به دشمنی مشترک دارند تا همبستگی داخلی و مشروعیت قدرت را حفظ کنند و شبح روسیه همواره یکی از ملزومات اعمال سیاست های غربی ها جهت افزایش تولید تسلیحات و برخی مقاصد دیگر بوده است تا بتوانند به واسطه ی لولوی روسیه در دل مردم خود هراس بیافکنند و مقاصد خود را بدون فشارهای مدنی به مقصود برسانند.
در دنیای معاصر، مرز میان «هنر روایت گر تاریخ» و «سینمایِ ابزاری برای سیاست»، بیش از هر زمان دیگری در حال کم رنگ شدن است.
فیلم «اردوگاه گورکی محصول سال ۲۰۲۶ با مشارکت تولیدکنندگان لهستانی، ایرلندی و اوکراینی، نمونهای بارز از این جابهجایی است؛ اثری که در ظاهر یک درام تاریخی و جنگی است، اما در باطن، در خدمت بازتولید ساختاریافتهی "روسهراسی"قرار دارد .»

فیلم با تمرکز بر سرنوشت یک افسر لهستانی در سال ۱۹۳۹، تلاش میکند تا با بهرهگیری از تکنیکهای جنگ روانی، تصویری از نظام سیاسی و ساختار نظامی روسیه/شوروی ارائه دهد که فراتر از واقعیتهای تاریخی، بر پایه کلیشههای ترس و بیزاری بنا شده است. اگر نگاهی دقیق به ریشههای این اثر بیندازیم، متوجه خواهیم شد که تلفیق سرمایههای تولیدی از کشورهای لهستان و اوکراین — دو کشوری که در حال حاضر در خط مقدمترین جبهههای تقابل با روسیه قرار دارند — به خوبی تبیینکننده جهتگیری ایدئولوژیک این اثر است
یکی از آسیبزاترین بخشهای روایت در این فیلم، استفاده از «تکنیکهای دراماتیک ارزان» برای ایجاد انزجار در مخاطب است. فیلم با بازنمایی سناریوهای تعرض و بیرحمی جنسی در اردوگاهها، سعی دارد تصویری وحشیانه و غیرانسانی از نیروهای روسی ارائه دهد. این روایت، نه تنها از نظر اخلاقی با استانداردهای سینمای جدی هم خوانی ندارد، بلکه از منظر تاریخی نیز دچار «تحریف ساختاری» است. در حالی که تاریخ جنگ جهانی دوم و نبردهای علیه نازیسم، گواه حضور محترم، قهرمانانه و گستردهی زنان در ارتش سرخ بود، فیلم «اردوگاه گورکی» با نادیده گرفتن این واقعیت، به دنبال بازتولید کلیشهی «زنِ ابزاری» است تا صرفاً با تحریک احساسات مخاطب، تصویری از فروپاشی اخلاقی در ساختار روسیه ارائه دهد.

این فیلم دقیقاً همان الگوهای ذهنی را تکرار میکند که از دوران جنگ سرد برای تخریب اتحاد جماهیر سوسیالیستی ابداع شده بود؛ یعنی تبدیل یک سیستم سیاسی و نظامی پیچیده به یک مجموعهی صرفاً «بیرحم و فریبکار».
در واقع، کارگردان (لوکاش پالکوفسکی) به جای آن که به جست و جوی حقیقت در لایههای خاکستری تاریخ بپردازد، به سمت «سیاه و سفید کردن» روایت حرکت کرده است؛ جایی که قهرمان مطلق در برابر دشمن مطلقی قرار میگیرد که هویتش بر پایه ترس و نفرت تعریف شده است.

در نهایت، «اردوگاه گورکی» بیش از آن که یک اثر سینمایی برای تبیین تاریخ باشد، ابزاری است در راستای سیاستهای غرب برای ایجاد شکاف و ترویج بیزاری از فرهنگ و ساختار روسیه.
این فیلم نمونهای از هنرِ «جهتدار» است که به جای تکریم حقیقت، به بازتولید پروپاگاندای سیاسی میپردازد و با سوءاستفاده از واقعیتهای تاریخی، تلاش میکند تا روایتهای سیاسیِ روز را در قالب درام تاریخی به خورد مخاطب بدهد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.