در سالهای اخیر، رسانهی شاد به عنوان یکی از اصلی ترین کانالهای ارتباطی میان نهاد آموزش و پرورش و معلمان جای گرفته است. همین بستر، به فضایی برای سوءاستفادهی افرادی بدل شده که با تکرار دقیق لحن، واژگان و ساختارهای اداری حاکم بر سیستم آموزشی، از معلمان اخاذی میکنند.
کلاهبرداران، زبان و سبک ارتباطیِ نهاد آموزش و پرورش را درونی کرده و همان را علیه معلمان به کار میگیرند. آنچه این پیامها را باورپذیر میکند، نه فقط شباهت ظاهری، بلکه بازتولیدِ وفادارانهی یک «گفتمان» است که معلمان سالها آن را در ابلاغیهها، بخشنامهها و الزامات اداری تجربه کردهاند.
واژگانی چون «الزام احراز هویت»، «موظفاند»، «ثبت نام اجباری است»، «ورود به این صفحه الزامی است» و «عدم تکمیل ... موجب ایجاد محدودیت خواهد شد» نشان میدهد که هستهی مرکزی این پیامها، مفهومی از «تهدیدِ نرم» است.
کلاهبرداران به خوبی آموختهاند که در نظام آموزش و پرورش، معلمان برخی کارها را برای گریز از «محرومیت» یا «تنبیه» انجام می دهند. این گفتمان، معلم را نه به عنوان یک کنش گر حرفهای، بلکه به مثابه «مخاطبِ همیشه در معرض خطر» تعریف میکند.
نکته آنجاست که این الگو دقیقاً از دل بوروکراسیِ آموزشی برآمده: جایی که «رابطهی اداری» غالباً با زبانِ شرطیِ «اگر نکنی!؟» نوشته میشود.

کلاهبرداران در رسانهی شاد، چیزی از صفر خلق نکردهاند؛ آنها صرفاً «زبانِ قدرت» را در نظام آموزش و پرورش بازخوانی و بازاجرا میکنند. واژگانی چون الزام، تهدید به محرومیت، درخواست برای نشر، نصب بخشنامه، تغییر مکرر آدرسها و ترکیب ایدئولوژی با ابلاغیه، همگی پیشتر در گفتمان رسمی نهاد آموزش و پرورش وجود داشتهاند.
نهاد آموزش و پرورش با عادی سازیِ رابطهی موجود با معلمان، خود ناخواسته الگویی در اختیار سوءاستفادهگران قرار داده است.
بنابراین، راهحلِ صرفاً امنیتی (مثل حذف پیامها و هشدار دادن) کافی نیست؛ آنچه لازم است، بازنگری در سبک ارتباطیِ نظام آموزشی با معلمان است: کاهشِ زبانِ اجباری، شفافیتِ یکپارچه و حذفِ تهدیدهای اداریِ بیپایان.
تا وقتی معلم در جهان واقعی مدام بترسد، در جهان مجازی هم قربانیِ همان ترس خواهد شد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








نظرات بینندگان