صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

« بیشتر ما شبیه هم هستیم و انسجام اجتماعی شگفت انگیزی در باور مقبولیت وضع موجود داریم »

این جا ؛ " صندوق انتقادات و پیشنهادات " است !

مینو امامی

 نقدی بر جایگاه صندوق انتقادات و پیشنهادات در سازمان ها در صدای معلم  در هر اداره، سازمان، واحد خدماتی یا تجاری یک صندوق طوسی رنگ آلومینیومی بر دیوار سالن انتظار یا ورودی نصب است که بر روی آن یک نوشته چاپی خوش نستعلیق حک شده است:

« صندوق انتقادات و پیشنهادات». که از یک سو نمایشی ظاهری از ظرفیت بالای مدیر آن واحد و از سوی دیگر یکی از بی اعتناترین اجزای مکان کسب شخصی یا دولتی است. بسیاری اصلا آن را نمی بینند، بسیاری می بینند و انگار نه انگار.

برخی با توجه به کارکرد نامناسب آن واحد، هنگام مشاهده این صندوق نیشخند استهزا آمیزی می زنند. خلاصه کمتر کسی نیّت استفاده از آن را دارد.

محیط کار کثیف و پر از زباله های دیروز است، مدت زمان انتظار ارباب رجوع زیاد و غیرقانونی است، رفتار کارکنان با مراجعه کنندگان نامناسب است، مدیر یا کارمند واحد انتظار شما برای انجام کار دیر کرده است، روشنایی کافی نیست یا چراغ زیادی در روشنایی طبیعی روز، روشن است، محیط کار آن قدر گرم است که پنجره ها باز است و برخی با پوشه پرونده در دست خود را باد می زند، آب آشامیدنی یا لیوان یک بار مصرف تمیز در دسترس نیست، سرویس بهداشتی خیلی کثیف است و بوی ناخوشایند آن بیرون زده است و...

این صندوق ها باید به منزله جعبه سیاه آن واحد اداری یا خدماتی باشند و گویای اسرار رفتار سازمانی. اما چرا کسی قصد نوشتن انتقاد یا پیشنهادی و انداختن آن به این صندوق فرو رفته کریه المنظر را ندارد؟ شاید چون با تفکر انتقادی بیگانه ایم. تفکری که به عنوان یک حقوق مدنی، مجوز تجزیه و تحلیل وضع موجود را شجاعانه و بی محابا در بیان واقعیت به یک فرد می دهد. برای داشتن پیشنهاد نیز باید صاحب اندیشه و سبک فکری بود. با تربیت دیمی که نمی توان دگرگونه اندیشید.

ابتدا از سن استقلال یعنی از کودک سه ساله ای سخن بگویم که به قابلیت « خودم » رسیده و ترجیح می دهد با اصرار هر چه تمام همه کارهای کودکانه خود را خودش انجام دهد، از جمله دگمه لباس خود را ببندد یا زیپ آن را بکشد، بند کفش خود را به طور خنده داری گره بزند و یا با قاشق به تنهایی غذا بخورد و همه را بر روی لباس یا زمین ریخته و فقط دو دانه برنج در دهان خود بگذارد و... این قابلیت با بی توجهی و دستورات بکن نکن والدین، در نطفه خفه شده و کودک بینوا به تدریج مطیع بودن را به عنوان شرط لازم جهت دریافت محبت والدین فرا می گیرد.

کودک در انتخاب نوع بازی، اسباب بازی، کارتون، نقاشی و انتخاب رنگ برای آن و... تابع نظرات مطلق والدین می گردد. تصور نمی کنم جایی برای انکار باشد چون این رفتار برخی از تحصیل کرده ها نیز هست. لابد هنوز هستند مادرانی که مرد چهل ساله را کودک خطاب می کنند! والدین وقتی هر دو شاغل هستند ترجیح می دهند از تثبیت نوعی نظم و آرامش در روتین روزمره زندگی خود بهره مند شوند تا خستگی ناشی از کار، مضاعف و غیرقابل تحمل نگردد. پس کودکان خود را ربات گونه بار می آورند. ادامه این ماجرا در دومین نهاد اجتماعی یعنی مدرسه با سازو کاری مشابه اما با کارکردی متفاوت جریان می یابد.

در خانواده فقط فهمیدیم پدر یعنی این و مادر همین. نتوانسته ایم ایده آلی برای رفتار آنان در ذهن داشته باشیم. ایده آل هر یک از ما همان رفتار و اخلاق جاری والدین بود. حتی اندیشه ایده آل محور را حق خود ندانستیم چون لازم نبود ابراز نظر یا وجود کنیم. گفتند بنشین، نشستیم. گفتند برو، رفتیم. گفتند بخور، خوردیم. گفتند بیا، آمدیم و...

در دوران تحصیل نیز اجازه نقد معلم ناتوان یا مستبد خود را نداشتیم یا چنین فکری اصلا به ذهن ما خطور نکرد. وقتی در نانوایی یا صف اتوبوس کسی رندانه نوبت ما را ربود فقط تبسّم کردیم اما ضرورتی برای اعتراض کردن ندیدیم.

نقدی بر جایگاه صندوق انتقادات و پیشنهادات در سازمان ها در صدای معلم

راستی در دانشگاه مگر تافنه ای جدا بافته بودیم؟ فهمیده بودیم و باور کرده بودیم وقتی فردی به نام استاد وارد کلاس می شود باید مؤدبانه به پای او بلند شده احترام بگذاریم، هر چند برخی به خود زحمت جا به جایی هم نمی دادند. تعدادی از اساتید آن چنان این برپا برجا شدن را به عنوان ارکان اصلی نظام پادگانی آموزشی باور کرده بودند که هنگام ورود به کلاس، انتظار برخاستن تک تک دانشجویان را با نگاه سنگین خود مؤاخذه می کردند. راستی دانشگاه به جز جویندگی دانش توسط عده ای و سخت کوشی شخصی آنان، چه تفاوتی با دبستان و دبیرستان زمان تحصیل ما داشت؟

متون کتب درسی نیز فقط رونوشت مطالبی بود که برای تفکر کلیشه ای دانش آموزان جهت تثبیت افکار و باور مورد انتظار، تنظیم شده بود. از چرا و چگونه خبری نبود یا از فرصت پرسش شجاعانه و یا تشویق دانش آموزان به جست و جو و تفکر عمیق،  هیچ اثری نبود. هر روز دانش آموزان بیشتری از قابلیت تأمل، تأنی و مؤاخذه تهی می شدند و به جای آن تبعیت، مطیع و مُنقاد بودن مطلق را آرام آرام در تارو پود روح و ذهن خود و با یاری مجموعه عوامل نظارتی، تعبیه می کردند. در این شرایط دیگر نه زباله آن سازمان را می دیدند و نه تأخیر مدیر و معاون آن را. هدف فقط انجام کارِ من زود تند سریع بود.

حال انتظار دارید در بین این همه غوغای روابط مطلق، آن صندوق آلومینیومی پیشنهادات و انتقادات را ببینند؟!

نقدی بر جایگاه صندوق انتقادات و پیشنهادات در سازمان ها در صدای معلم

در هر شرایطی، عده ای عناصر و عوامل خارج از خود را متهم می کنند و خود را قربانی این سیر و بی گناه می دانند. آنان همان کسانی هستند که از قدرت جادویی خویشتنِ خویش یا بی بهره اند یا بی خبر. همان هایی که توان اراده خویش را هنگام پیمایشِ سیرِ گفته شده از دست داده اند. مسخ شده اند و همانند چارلی چاپلین در عصر جدید و یا چوخ بختیار تمامی روزگارهای سرزمین ایران، عمل می کنند. اگر کسی هم فقط ذره ای قدرت فهمیدن داشت آن را نیز با باور هیس! دیوار موش دارد، سرکوب ساخته و اجازه انتقال یا سرایت جریان فهم را به فرزندان خود نداده است.

معتقدم درصد قابل توجهی از موفقیت های دانش آموزان و دانشجویان ایرانی، در سایه سرمایه خانواده و اراده و پشتکار خود آنان ممکن می گردد و مدیران نظام آموزشی فقط به افتخار آن مفتخرند نه ارائه خدمات. مدال های المپیادهای علمی، رتبه های تک رقمی دانشگاهی، پیروزی های عرصه ورزشی و... همگی حاصل تفکر منحصر به فرد این افراد در کسب موفقیت است. اما متأسفانه آنان نیز منتقد قهاری نیستند که داخل این جعبه ها را پر نمایند تا شاید آن هم شاید اگر مسئول روابط عمومی در آن واحد سازمانی وجود داشت و زمان یا میل به باز کردن و خواندن محتوای صندوق و همچنین جسارت ارائه به مدیر را نیز داشت، آن گاه با امید به وارستگی مدیریت محترم، باز شاید تغییری در رفتار و کارکرد نامناسب یا تحولی در سازمان بر اساس انتقاد یا پیشنهاد آن دانش آموز و دانشجوی ممتاز به وجود بیاید.

برای داشتن پیشنهاد نیز باید صاحب اندیشه و سبک فکری بود. با تربیت دیمی که نمی توان دگرگونه اندیشید.

اگر نوع آموزش ما بر اساس تفکر انتقادی می بود پیشنهادات نیز در یک بارش مغزی یا فکری، نازل می شد. با کدام مهارت فرا گرفته شده در دوران تحصیلات رسمی یا آکادمیک، انتظار خلاقیت از شاغلان یک سازمان یا ارباب رجوع را داریم؟ ذهن خلّاق نیز حاصل تعلیم و تربیت انتقادی است.

تصور نکنیم بیشتر ما شجاعت عمل و اندیشه یا بیان نظر در جمع را نداریم، حال به دلیل کم رویی یا محافظه کاری، ما در خلوت خود نیز شجاعت ابراز وجود نداریم و هر دائم به نوعی آن را سرکوب یا به تأخیر
می اندازیم.

اگر بخواهم قدری منصف باشم باید بگویم قالب و غالب جامعه نیز انتقادستیز و پیشنهاد ستیز است.

نقدی بر جایگاه صندوق انتقادات و پیشنهادات در سازمان ها در صدای معلم

به تیم فوتبال ایران اشاره می کنم. کارشناسان و اهل فن با همراهی بیشتر طرفداران تیم ملی، ماه هاست از ضعف و ناتوانی سرمربی سخن می گویند، اما کو فرجی؟ حفظ حرمت شخصیت یک فرد به نام سرمربی، اهمیت دارد یا هدف دسترسی به یک هویت جهانی در عرصه فوتبال؟!

این که هرگز در جام جهانی، ایران به یک شانزدهم یا یک هشتم نخواهد رسید، ناامیدی نیست ؛ توصیف واقعیت است. اما راضی شدن فقط به احتمال یک پیروزی مثلا در برابر تیم ملی آمریکا، تکرار همان ظرفیت توانایی سال های پیش است که ایران توفیق شرکت در جام جهانی فوتبال را داشته است.

این همان تصویر ایده آل ما با مهندسی بیمارگونه است. در چند مرکز سازمانی دیگر، ما دیوار فولادین ناتوانی فقط یک شخص به نام مدیر را داریم که اساس مدیریت او جاه طلبی و چاپلوسی است؟ ما حاضریم کل یک سازمان با کارکرد نامناسب یا مخرب خود آثار مثبت دیگر سازمان ها را نابود سازد، اما با قالب فکری متحجر خود به جابجایی یا حذف او همّت نمی کنیم.

ما ایرانیان چقدر باید از سرچشمه امیدواری بهره مند باشیم و یا تا چه زمانی باید دیگران را نسبت به خود در ایجاد تغییر و تحول، اصلح یا پیشتاز بدانیم، تا شاید با تحقق معجزه ای حال هر یک از ما بهِ از این باشد.

مدام با خود تکرار می کنیم:

نقدی بر جایگاه صندوق انتقادات و پیشنهادات در سازمان ها در صدای معلم

چرا کسی پیشنهاد یا انتقادی به این صندوق نمی اندازد تا مشکل من نیز حل و فصل شود؟ ایران و ایرانی اصلا عوض نمی شود. ما همه سرو ته یک کرباس هستیم.

در واقع هر یک از ما راوی قهاری از وضع موجود هستیم اما چون منشأ مشکل را خارج از خود می دانیم پس در پی رفع آن بر نمی آییم.

مشکل اصلی در ذهن و باور من است که همانند آثار تاریخی و گرد و غبار روی آن، با تمامی وجودم عجین شده است تا حدی که از قالب آن نمی توانم خارج شوم.

کسی از او نظر نپرسیده است. کسِ نزدیک یا دور، او را شایسته چنین حقی ندیده است، او فقط ماهیت فیزیکی با قد و قواره مشخصی دارد که دو سه روز در این گنبد دوّار نَفَس می کشد. همین بس! فقط حق نفس کشیدن دارد تا مرده ای متحرک دیگری باشد از مجموعه مردگان متحرک موجود.

نقدی بر جایگاه صندوق انتقادات و پیشنهادات در سازمان ها در صدای معلم

دهه هاست که مشکل اصلی جامعه را مسایل اقتصادی می بینیم و هر سال شعاری مشابه را مدام تکرار می کنیم. اما چرا تغییری حاصل نمی شود؟! چون من و شما همان هستیم که هستیم و تنها مشکل جامعه ما نا به سامانی اقتصادی نیست، مشکل اصلی ذهن منجمد شده هر یک از ما در باور حفظ شرایط موجود به هر بهایی است. یعنی همه ما عاقل و فاضل هستیم و تنها فاکتور مزاحم اقتصاد است؟!

مگر شاخص های اقتصادی کشور در همین صندوق های آلومینیومی برای خود انتقاد و پیشنهادی داشته است یا مدیری که آن را بخواند و بفهمد؟ در این جامعه در و پنجره به خوبی با هم جفت شده اند و ضرورتی برای عامل پارازیت وجود ندارد. بیشتر ما شبیه هم هستیم و انسجام اجتماعی شگفت انگیزی در باور مقبولیت وضع موجود داریم. تا حد تحمل طی سی سال خدمت و پذیرش و تثبیت آن تا مابقی عمر.

در این جامعه ضرب المثل ها نیز تبدیل به کنایه هایی بی اثر شده اند مثلا:

از ماست که بر ماست. باز نقش من بی اثر و این مای دیگران است که مقصر است.

نقدی بر جایگاه صندوق انتقادات و پیشنهادات در سازمان ها در صدای معلم

پس حداقل سالی یک بار در ابتدای نوروز و اگر لایق تغییر افکار و باور هستیم هر بار که ضرورت داشت بخوانیم:

یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال

یعنی:
ای تغییر دهنده دل ها و دیده ها
ای مدّبر شب و روز
ای گرداننده سال و حالت ها
بگردان حال ما را به نیکوترین حال

یا هم شاید بهتر است به کرّات سوره والعصر را با معنا بخوانیم تا شاید امروزمان همانند دیروزمان نباشد. کو اراده؟ کو تمنا؟


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شنبه, 07 فروردين 1405 16:20 خوانده شده: 661 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + +5 0 --
ناشناس 1405/01/12 - 12:49
فیلمی است نیکو و آموزنده
شاید بتوان گفت ما دو تا تقلید داریم: تقلید آگاهانه و تقلید کورکورانه
پاسخ + 0 0 --
امامی 1405/01/12 - 14:43
سلام

بیشتر مسخ شدگی است تا تقلید.
بی ارادگی محض و تبعیت بی چون و چراست.

در تقلید فرد حداقل کمی می فهمد که
چون نمی تواند یا چون مجبور است
از الگویی خاص پیروی می کند.
پاسخ + +1 0 --
ناشناس 1405/01/28 - 16:00
جایی که مردم از دولت خود بترسند، ستم حاکم است و جایی که دولت از مردم بترسد، آزادی وجود دارد.
پاسخ + +1 0 --
ناشناس 1405/01/28 - 16:02
برتراند راسل

تا چهل سالگی که مغزم خوب کار می کرد، به ریاضیات و پژوهش پرداختم. از چهل تا شصت سالگی که ذهنم ضعیف شده بود به فلسفه روی آوردم و در اواخر که به کلی مغزم کار نمی کرد به سیاست!

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور