در روزگاری که خبرها سنگیناند و کوچهها گاهی بیش از حد ساکت به نظر میرسند، چیزی در آستانه ایستاده است؛ حضوری آرام و صبور که دستهایش پر از نشانههای تازهشدن است.اما اینبار، باد فقط بوی خاک را نمیآورد؛ گویی نامهایی ناپیدا را هم با خود میچرخاند، نامهایی که هنوز در گوش شهر زمزمه میشوند.
زمان، با همه لرزشها و خستگیهایش، هنوز جایی برای جوانهای کوچک در دل خاک باقی گذاشته است؛ جوانهای که انگار از میان خاطرهی قدمهایی روییده که زودتر از آنچه باید، از کوچهها گذشتند و رفتند.
شهر شاید اندوه روزهایش را فراموش نکرده باشد. دیوارها هنوز سکوتی دارند که شبیه به نگه داشتن یک آه بلند است.اما بوی خاک وقتی در باد میپیچد، یادآوری میکند که زمین - حتی اگر زخمی باشد - باز هم راهی برای روییدن پیدا میکند.
در میان شتاب خبرهای تلخ، گاهی تنها یک روزنه کافی است؛ نوری کمسو که از لابهلای پنجرهها عبور میکند و به آدمها یادآور میشود هنوز میتوان نفس عمیقتری کشید، حتی وقتی جای بعضی نگاهها در شهر خالی مانده است.

در چنین لحظههایی، رسمهای ساده معنا پیدا میکنند.گستردن سفرهای کوچک، نگاه کردن به سبزیای تازه، یا مکثی کوتاه کنار پنجره.امسال اما کنار این سفرهها، سکوتی هم نشسته است؛ سکوتی برای چراغهایی که زود خاموش شدند و جوانیهایی که هنوز در حافظهی خیابانها قدم میزنند.
سالها میآیند و میروند و هرکدام باری از خاطرهها بر دوش دارند.بعضی سالها سنگینترند، سالهایی که شهر، نامهای بیشتری را در دل خود نگه میدارد.اما همین که دل این سرزمین هنوز جایی برای امید نگه داشته، یعنی زندگی ادامه دارد.
در آستانهی نوروز ؛ نامِ زندگی آرام در هوا جاری است.
شهر با همهی اندوهِ مانده در دیوارها و با یادِ قدم هایی که دیگر شنیده نمیشوند بازپنجرهای به نور میسپارد.
و ما در لرزشِ زمان دست هایمان رابه سبزیِ کوچکِ امید و به یادِ جوانههایی که ناتمام ماندند گره میزنیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.