جان شار (John Schaar) فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی آمریکایی، سخن زیبایی دارد با این مضمون:
« آینده مکانی نیست که به آن جا میرویم بلکه جاییست که آن را می سازیم. راه هایی که به آینده ختم میشوند، یافتنی نیستند بلکه ساختنیاند به گونهای که ساختن این راهها، هم آینده و هم سازنده را به کلی دگرگون می کند.»
این سخن، نقش تدبیر و اراده و کار و تلاش برای ساختن دنیای نکوتر را برجسته میسازد ما را از نگاه تقدیری و انفعالی برحذر میدارد و مهندسی و معماری بنای زندگی فردی و اجتماعی را بر عهدۀ خودمان میگذارد و رسالت ساختن فردای بهتر را به ما میسپارد. اما انتهای سخن، بسی وجدآور و شورانگیز است؛ جملۀ آخر، به اعجازِ اراده و عمل در ساخت آینده اشاره دارد؛ دگرگونی توأمان انسان و جهان.
خانۀ زیبا و خیابان با صفا و مدرسۀ آموزنده و سیستم آموزشی سازنده و شهر آباد و جامعۀ امن و آزاد و... همه و همه حاصل کارِ مشترک شبکههای سیناپسی و اندامهای حسی و حرکتیِ توسعه یافته هستند. حاصل نگاه مسئولانه و موضع فعالانه و رفتار مسئولانه.
دولت مطلوب و حاکمیت خوب هم چیزی نیست که بتوان آن را پیدا کرد بلکه باید آن را پدید آورد.
دولت یا حکومت، چیزیست که جایش هرگز در جامعه خالی نمیمانَد! و اگر، ملتی نتواند دولت مطلوب خود را بسازد، دیگران آن را میسازند اما همانگونه که خود میخواهند!
هر دولت/حکومتی عصارۀ پندار و افکار و کردار و باورها و روحیات و تمایلات و تعاملات و تقلّاهای یک ملت است. اگر بین اکثریت یک ملت و دولت/حکومتِ مسلط بر آن اکثریت، شباهت و قرابتی وجود نداشته باشد و یا باهم در تعارض و تضادّ باشند؛ یا ملت در جریان شکلگیری آن منفعل بوده و نقشآفرینی نکرده است و یا فریب خورده و کلاه سرش رفته است و یا اینکه آن دولت/حکومت به آن ملت تحمیل شده است.

گاهی، تعارض و تضاد میان ملت و دولت، جامعه را به سمت اعتراض سوق میدهد؛ برخی به اصلاح میاندیشند و برخی به براندازی. اما همیشه، اصلاح از انقلاب، کم هزینهتر است.
بعضیها در جست و جوی جامعۀ مطلوب خویش، به اصلاح از بالا معتقدند و تأکید میکنند که جامعه باید از بالا پاک سازی شود و بر این باورند تا حاکمیّت رفتار خود را تغییر ندهد و اصلاح نشود، اوضاع جامعه بهبود نمییابد. این گروه، به اصلاح و تغییر حکومت میاندیشند؛ یا با ارشاد، یا با سهیم شدن در قدرت و یا با انقلاب و بر اندازی. اگر وضع، وخیم است، مردم و دولت مقصران همعرضاند.
برخی دیگر، افکار و رفتار و عادات و آداب و رسوم و فرهنگ و دانش و اخلاق و وجدان مردم را مؤلفههای مؤثر در تعیین کیفیّت زندگی میدانند و بر این باورند که اگر مردم اصلاح شوند، اگر هرکس در سبک زندگی خود تجدید نظر کند، اگر آدمها بینش و افکار و اخلاق و رفتار خود را درست کنند، اگر هرکس، تغییر را از خود شروع کند، جامعه درست میشود و کامیابی همگانی حاصل میگردد؛ فقر از بین میرود، بساط فساد برچیده میشود، رشاء و ارتشاء از سیستم اداری محو میشود، شفافیت به جامعه باز میگردد، رانت از بین میرود، تخلف صفر میشود، مسیر بوروکراسی اداری کوتاهتر میگردد، محیط زیست آلوده نمیشود، آب و انرژی هدر نمیرود، نشاط و شادی فراگیر میشود، عدالت برقرار میگردد، آزادی محقق میشود،... (اصلاح از پایین).
یعنی عدهای حاکمیت را عامل بدبختی یا خوشبختی جامعه میپندارند و عدهای دیگر، خودِ مردم را. اما واقعیّت چیز دیگریست؛ ملت و دولت/حاکمیت در هر مملکتی با هر وضعیتی، نقش هم عرض دارند. هر دو در پدید آمدن وضع موجود مؤثرند و هر دو در بروز کاستیها و ناراستیها مقصرند.
هرچند که این نقش به دلیل تفاوت در مسئولیت و نابرابری قدرتِ مانور و گسترۀ اختیارات و سرعت عمل و وسعت اثر و گشتاور و...، در میان مردم و دولت/حاکمیت، اغلب -و شاید هیچوقت- نمیتواند هموزن باشد.
اگر وضع، وخیم است، مردم و دولت مقصران همعرضاند.

اگر اوضاع، عالی و بینقص است، باز هم مردم و دولت مؤثران همعرضاند. اما وزن این تقصیرات و تأثیرات، هرگز برابر نیست.
حکومتها نقش مهمی در ارتقا یا تنزل کیفیّت زندگی ملتها دارند.
اگر جامعه، یک کلان پیکر باشد، حکومت، سر این پیکر است. در اهمیت این تشبیه، همین بس که؛ سر، مقرِّ مغز است. و مغزها، چهها که با تنها نمیکنند؛ مغزهای سالم و پُربار و پرورده و توسعه یافته، انسانها را به بزرگی و عزت میرسانند. مغزهای تهی و گمراه و بیمار و عقبمانده صاحبان خود را به مرز حقارت و ذلت میکشانند و حتی به ورطهٔ نابودی و هلاکت.
( ادامه دارد )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.