در تعریف انگیزه گفته می شود نیرویی که فرد را به عمل خاصی وا می دارد تا اهداف مورد نظر را دنبال کند. به عنوان یک معلم در ذهن خود نیروهایی که شما را به عمل مفید و سازنده در جریان بالندگی آموزشی یا ایجاد رفاه سوق می دهد را مرور و سپس اهدافی را که تعقیب می کنید شناسایی کنید.
یک معلم چه انگیزه هایی برای معلم شدن و ادامه فعالیت خود دارد؟
انگیزه های او بیشتر فردی است و بر اساس توانایی های ذاتی و برحسب میزان درک و فهم او از شغل معلمی رقم می خورد یا اکتسابی و اجتماعی است و بر اساس قابلیت ها و ظرفیت های آموزش و پرورش، ایجاد می شود؟
شما در موقعیتی که قرار دارید بهتر از هر کس و قانونی ، قادرید در مورد واقعیت های موجود قضاوت کنید. واقعیت آن که محرک هایی که برای معلمان ایجاد انگیزه می کند بسیار محدود و از تعداد انگشتان یک دست کمترند. اما چرا؟
ارزشیابی
شاید بتوان قرارداد یک سویه ارزشیابی معلمان یا سند تحول بنیادین را دو مورد از این محرک ها نام برد. اما ارزشیابی مقصدی سالم برای تلاش معلمان نیست. در جامعه ما بدون ارائه هر نوع داده ای، انتظار دریافت ستاده ای برجسته وجود دارد. ظرف هست اما از مظروفی که ارزش قرار گرفتن در آن را داشته باشد، خبری نیست. برای همین شماری راهکارهای میان بُر پیش رو قرار می گیرد که عده ای روحیه انطباق با آن ها را دارند و به پیشرفت کاذب نائل می گردند اما عده ای یا به این ظواهر خوش خط و خال اهمیت نمی دهند و یا اساس کار خود را جدّی می گیرند و از فرعیات پرهیز می کنند. این افراد نه نور چشم مدیر مدرسه و اداره می گردند و نه معلم نمونه.
چاپلوسی، دروغ، کلک، حُقّه و نیرنگ عده ای، سلامت ارزشیابی را خدشه دار ساخته است. به نظرم نباید این افراد را مذمت کرد. آن ها فقط در تله بی اعتباری مفاد ارزشیابی افتاده اند. چون ارزشیابی همانند طرح رتبه بندی از روایی و اعتبار بی بهره است. چون شاخصی جهت تبدیل کیفیت به کمیت وجود ندارد یا عاری از خطا نیست. یعنی وسیله اندازه گیری مناسبی وجود ندارد و یا ارزیابان، دانشی برتر از معلمان در مقام بررسی کارکرد آنان ندارند.
می توان مقاله را از طریق اینترنت کپی پیست کرد و یا مقالات تایپ شده دانش آموزان را به عنوان کار عملی ارائه داد که همین مقاله متأسفانه هنگام ارائه معلمان، به سادگی نام پژوهش به خود می گیرد. فقط کافی است چند صفحه مجلد شود و روی جلد نام مقاله و نویسنده مفروضِ عاریتی، درشت نوشته شود.
مگر مدیران حوصله یا وقت خواندن آن را دارند؟

مگر من یا شما هنگام امضای قرارداد خالی ارزشیابی، مفاد آن را خوانده بودیم؟ در باور ما و در بیشتر موارد ظاهر از باطن اهمیت بیشتری دارد.
امتیاز چند چیز غرض آلود قادر است موجودیت یک سال ما را تضمین کند. مثلا در دقایقی که در دفتر هستیم با معرفی دانش آموزان ضعیف کلاسی خاص و هم صدایی دیگر همکاران و با ترکیب برچسب پررو، گستاخ، بی ادب و صدالبته تنبل، انجام وظیفه می کنیم و وجدان خود را با خلاص شدن از شرّ مسئولیت تعلیم و تربیت او، به آرامش و آسودگی گسیل می داریم.
آموزش ضمن خدمت و گروه های آموزشی
اکنون شرایط آموزش ضمن خدمت یا گروه های آموزشی چگونه است ؟
به طور طبیعی بعد از چهارده سال بازنشستگی، بی خبرم. اما مطمئن هستم اگر اوضاع مطلوبی حاکم بود صد در صد بازتاب نتایج آن در اخبار آموزش و پرورش مشهود و هویدا می شد. یا بر رضایت مندی معلمان از شرایط شغلی تأثیر مثبتی می گذاشت. اگر اشتباه نکنم آب از آب تکان نخورده است. البته این ضرب المثل به مفهومی از سکون و بینیازی از تغییر اشاره دارد که در آن هیچ گونه مشکلی وجود ندارد و همه چیز به شکل مطلوب در جریان است. اما ثبات ما نه از مطلوبیت که از ترس یا ناتوانی در ایجاد تغییر و تحول است. حفظ وضع موجود در آموزش و پرورش یعنی حفظ نظم و پایداری. موجودیت مطلوب، تلاشی است که نیروهای ستادی به تبعیت از آئین نامه ها و بخش نامه های وزراتخانه، جبرا به جا می آورند و پی گیر شرایط اجرای آن ها هستند. تجربه یا دانش نیروهای ستادی، توان زورآزمایی یا مخالفت با مفاد آئین نامه ها و بخش نامه ها را ندارد. یک تابعیتی محض به صورت سلسله مراتب ابتدا در این نیروها و سپس در نیروهای صف به وجود می آید که حافظ ثبات و امنیت اداری است. و اگر ثبات و امنیت این دو گروه با همین مفاد برهم خورد هیچ اِبایی نیست. لاجرم چنین بوده و باید باشد.
گروه های آموزشی و انتخاب سرگروه ها، فقط برای پر کردن ساعات خالی درسی همکاران است و فرهنگ یادگیری از یکدیگر در بین معلمان با استناد به بی سوادی سفید یا غرور کاذب دانایی و خردمندی، وجود ندارد.
اساس نادرست ادارات برای اجرا و خصوصیات پوشالی معلمان، مانع از بالندگی گروه های آموزشی است. سئوال از نادانسته ها، یعنی اقرار به بیسوادی خود.
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش
اگر از سند تحول بنیادین که آذر ماه 1390 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی و رئیس جمهور وقت محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است، به عنوان انگیزه معلمان سخن بگوئید، توفیقی نخواهید یافت. با مراجعه به مفاد این سند، متوجه می شوید که همه بندها و تبصره های آن به جنبه پرورش دانش آموزان از منظر نظام سیاسی پرداخته است و از مفاهیم خاص تعلیم و تربیت در آن خبری نیست. سندی که برای معلم هیچ انگیزه ای ایجاد نمی کند. برای دانش آموزان نیز فقط در حوزه دینی و مذهبی ایجاد انگیزه می کند و از تحریک حس کنجکاوی یا هدایت علمی، در آن خبری نیست.
سندی که از آموزش حقوق شهروندی، قانون گرایی، آداب معاشرت و مهارت های زندگی عاری است و حتی به آموزش جنسی نیز نپرداخته است. اصلی که با سیاست جوانی جمعیت در تعارض است. هر چند برخلاف گذشته، منابع دریافت اطلاعات در این خصوص بسیار است اما می توانستیم در تعقیب هدف و با قابلیت هدایت و راهنمایی کنترل شده آن را آموزش دهیم.

اوضاع معیشتی معلمان
اگر بخواهیم از معیشت به عنوان انگیزه معلمان در افزایش کارآیی مطلوب، سخن بگوئیم یعنی از توانایی تأمین نیازهای اولیه چون غذا، سرپناه و پوشاک؛ باید در گذریم تا به مفهوم معیشت پایدار برسیم. تلاشی فراتر از تعریفها و رویکردهای مرسوم برای ریشهکنی فقر. اما متأسفانه دست نامهربان سیاست، معلمان را به افتراق از تأمین نیازهای حیاتی محکوم ساخته است. آن چنان که از رسیدن به نیازهای متعالی چون مطالعه دائم و پرداختن به اصول فرهنگی، باز مانده اند. معیشت معلمان نزدیک به یک قرن عمر آموزش و پرورش، هرگز در خور شأن مقام و منزلت آنان نبوده است.
سی سال خدمت به امید دریافت پاداش خدمت نیز انگیزه مناسبی برای تحریک معلمان در جهت وفاداری به اهداف شغلی نیست. چون نوشداروی بعد سقوط ارزش پول ملی است که با سپری شدن دو سه سال و هنگام دریافت پاداش، اسما بیش از 500 میلیون تومان است اما رسما با ارزش 100 میلیون برابری می کند. از سوی دیگر در گذشته آرزوی معلمان خرید خانه نداشته بود که یک عمر در اجاره نشینی سپری می کرد.
اکنون با 500 میلیون چند شاخه تیرآهن و میل گرد یا چند کیسه سیمان، می توان خرید؟
در یادداشت «عدم پاسخ گویی به خواسته های معلمان برای آن است که او پرچم دار آگاهی و روشنگری جامعه نباشد؟» در همین سایت به نیکی گفته شده است که محروم نگه داشتن معلم بی دلیل نیست. دیگر کشورها با تأمین رفاه معلم، به رتبه های برتر آموزشی جهان دست می یازند و ما با محروم نگه داشتن معلمان از تمامی مزایا و امکانات، جایگاه آموزش و پرورش را در قعر نتایج مطالعات و سنجش ها قرار می دهیم.
پس معیشت یا پاداش پایان خدمت معلمان، قادر به ایجاد انگیزه یا افزایش آن نیست.

عقب ماندگی آموزش و پرورش
باید قبول کرد که آموزش و پرورش ایران در مقایسه با پیشرفتهای جهان و نیازهای نسل جدید، عقبمانده است. چالشهای متعددی با عدم توجه به نیازهای روحی و روانی دانشآموزان و فن آوری های نوین در این نظام به وجود می آید. .نظامی که به نیازسنجی در سنین مختلف دانش آموزان اهمیت نمی دهد. از روان شناسان، جامعه شناسان، کارشناسان تعلیم و تربیت و علوم تربیتی جهت استعلام نکته نظرات تخصصی - علمی، هیچ استفاده ای نمی کند و یا اگر هم تلاشی انجام می شود جهت دار و غرض آلود است که با علم در تناقض است. محتوا و متون کتب درسی بر مدار آموزش و توسعه دانش روز نمی چرخد و از نیازهای مهارتی دانشآموزان فاصله گرفته و نتوانسته خود را با تحولات جدید وفق دهد. یا انگیزه خاصی را در آنان ایجاد کند. لذا موجب بی علاقگی و انزجار دانش آموزان از درس و مدرسه گردیده است.
از سوی دیگر مشکلاتی نظیر کمبود نیروی انسانی متخصص، ناعادلانه بودن آموزش و امکانات آن در مناطق مختلف و تعدّد پرشمار انواع مدارس و به تبع آن تفاوت در نام معلمان، عدم پویایی در نحوه تربیت و شیوه های جذب و استخدام معلمان و عدم توجه به تنوع فرهنگی، نبود بودجه و اعتبار لازم و کافی، تلاش خیرین مدرسه ساز به عنوان جایگزینی مطمئن در سرمایه گذاری ناکافی دولت از جمله عوامل مؤثر در عقبماندگی آموزش و پرورش کشور هستند. گروه های آموزشی و انتخاب سرگروه ها، فقط برای پر کردن ساعات خالی درسی همکاران است و فرهنگ یادگیری از یکدیگر در بین معلمان با استناد به بی سوادی سفید یا غرور کاذب دانایی و خردمندی، وجود ندارد.
نبود برنامه ریزی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت
به طور طبیعی سازمان ها به خصوص آن هایی که کارآیی مطلوب و سازنده ندارند و تعداد مشکلات آن ها بیشتر از جنبه های مثبت است، می باید برای خود توسط مدیران خرد و کلان، برنامه ریزی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت داشته باشند.و همانند رشته های زنجیر اهداف هر سه دوره را به یکدیگر متصل سازند تا در نهایت یک دانش آموز بعد از پایان دوره دوازده ساله تحصیل، قابلیت هایی چون سواد، مهارت و امید به زندگی و آینده را در وجود خود احساس کند. این دوره بهترین امتیاز برای هر جامعه ای است تا عالی ترین نکته ها را آموزش دهد، چون جریان جامعه پذیری و درونی شدن ارزش ها در آن بسیار سریع و عمیق است. اما غفلت های پیاپی ما ارزش و اهمیت آن را نادیده می گیرد.
دوره ابتدایی به عنوان زیربنا و دوره متوسطه روبنای ساختمانی است که ما به وسیله آموزش و پرورش برای آینده ساخته ایم. زیبایی، جذابیت، واقع گرایی و استحکام آن مابین کشورهای مختلف از لحاظ کمی و کیفی، به نمایش گذاشته می شود تا با ارزشیابی به ارزش گذاری برسند. همان جایگاه و رتبه بندی آموزش و پرورش کشورهای مختلف جهان که سال هاست از رتبه خود شرمساریم. اندوه ما معلمان قابل توصیف نیست. فرآیندی که بی انگیزگی را تقویت و فرسودگی روح و جسم را سرعت می بخشد.
در کل ، عقبماندگی آموزش و پرورش موجب کاهش کیفیت آموزش، افزایش تعداد دانش آموز ترک تحصیل کرده و بازمانده از تحصیل، افزایش تضاد طبقاتی و نابرابری در جامعه و کاهش بهرهوری می شود. و صدالبته باعث از بین رفتن انگیزه های معلمان و دانش آموزان می شود. انگیزه معلم و دانش آموز لازم و ملزوم یکدیگرند و به هر دو باید با هم توجه کرد. پیوند انگیزه های این دو گروه از هم ناگسستنی است و نگاه مجرد به هر یک از آن ها، یعنی شکست قبل از آغاز حرکت. معلم بدون انگیزه یعنی حق کشی از حقوق دانش آموزان و دانش آموز بدون انگیزه یعنی تحلیل رفتن انرژی و علاقه معلمان.

آموزش و پرورش ما قادر به پوست اندازی نیست!
فرهنگ، ارزشها یا آرمانهای انتزاعی، آداب و رسوم، مذاهب و کنشهای جمعیِ حاصل از آنها مدام در حال اثر گذاشتن بر انسانهایی است که در جامعه زندگی میکنند. لذا تغییر مداوم جوامع بیشباهت به مراحل پوستاندازی برخی جانداران نیست. با این تفاوت که پوستاندازی اجتماعی، نقطهای برای توقف ندارد و به صورت مکرّر در حال انجام است. اما از پوست اندازی آموزش و پرورش هیچ خبری نیست.
به تعبیر آنتونی گیدنز (Anthony Giddens) جامعه شناس بریتانیایی؛ می توان جوامع انسانی را مانند ساختمانهایی تصور کرد که در هر لحظه با همان آجرهایی که از آن ساخته شدهاند از نو ساخته میشوند. علم جامعه شناسی تلاش میکند این وقایع را آن چنان که موجودند بررسی کند تا به ریشه، علل و قوانین حاکم بر پدیدهها دست پیدا کند. این کار با تحقیق طولانی مدت، بکارگیری شیوهها و فنون شناخته شده و استفاده از اطلاعات کامل و همه جانبه درباره موضوعاتِ مورد بررسی، انجام میشود.
طی دوران مختلف و در تمامی جوامع، پوست اندازی در هر حیطه ای صورت می گیرد. اگر حرکت هر بخش از جامعه یعنی اقتصاد، سیاست، فرهنگ، هنر و آموزش در جهت تکامل انجام شود شرایط توسعه ممکن می گردد. افکار، عقاید، باورها، نگرش ها و بینش انسان ها نیز همگام با این تحولات، تغییر می کند. یک حرکت متوازن که این جوامع را به ثبات نسبی می رساند.
مهم ترین پوست اندازی در جوامع پیشرفته که در سایه همان به رشد و ترقی دست یافته اند در بخش آموزش و پرورش رخ داده است. این جوامع، شرط اصلی هر نوع پیشرفت و برتری را با متعالی سازی اهداف کمی و کیفی در آموزش و پرورش ممکن ساخته اند، برای همین موفق بوده و هستند.

تاثیر مطلق و یک سویه اقتصاد بر آموزش و پرورش
در جامعه ما باتلاق سیاست های غلط اقتصادی و اهمیت دهی مطلق بدان، مصرف گرایی و همراهی دولت در تشدید چنین گرایشی، اهمیت نظام آموزشی را به حداقل ممکن رسانده است. ما با معیارهای اقتصادی بیشتر از شاخص های علمی، نیازهای آموزش و پرورش را می سنجیم. کیفیت و محتوا را رها ساخته ایم و اساس مدارس را بر توافق بر سر میزان شهریه دریافتی یا کمک خیرین مدرسه ساز نهاده ایم. سرطان کُشنده اما مهارنشدنی اقتصاد، آموزش و پرورش را بلعیده است. در حالی که کشورهای پیشرفته آموزشی، در پی اتخاذ سیاست هایی هستند که اقتصاد را به خدمت آموزش و پرورش درآورند. اقتصاد ما از مقصران اصلی حذف انگیزه شغلی معلمان و دانش آموزان محسوب می شود. بهتر و برتر آن بود که آموزش و پرورش، هدایت گر و کنترل کننده اقتصاد کشور می بود.
اصل مهم و اساسی نحوه هزینه کرد و مدیریت بودجه است. فقط با در صدر قرار دادن بودجه آموزش و پرورش نسبت به سایر وزارتخانه ها، نمی توان انتظار پویایی یا توسعه پایدار داشت. میزان بودجه شاید بیشتر باشد اما کارکنان و معلمان در آموزش و پرورش، هیچ بهره ای از این افتخار نمی برند. پس چه سود!

پیشنهاد
پرداخت 97 درصدی کل بودجه آموزش و پرورش به حقوق پرسنل وزارتخانه و معلمان و اختصاص فقط 3 درصد به امور غیرپرسنلی، خود گواهی آشکار از عجز و ناتوانی این وزارتخانه است. اگر خواهان بهترین ها هستیم تا انگیزه مجموعه عوامل در آموزش و پرورش افزایش یابد تا بهره وری معنا یابد، می باید حقوق پرسنل از بودجه آموزش و پرورش تفریق گردد و دیگر بخش ها از جمله درآمد حاصل از تولیدات سرآمد صنعتی و کشاورزی، بخشی از مالیات های مستقیم و غیرمستقیم دریافتی دولت، عوارض شهرداری ها و صدالبته منبع مالی کلانی که دولت از ارزش افزوده کالاها و خدمات، به دست می آورد، منبع مالی مطمئنی برای تأمین مخارج وزارت آموزش و پرورش در مدارس گردد. شاید در این صورت با حذف احتمال ریخت و پاش ها و هزینه کردهای غیرضروری و غیر آموزشی، بتوانیم مدعی باشیم که وزارتخانه ای به نام آموزش و پرورش داریم.
سرمایه گذاری سالم، شرط اصلی توسعه یافتگی است و بودجه اختصاص یافته توسط دولت را تا سرحد تأمین رفاه و امنیت شغلی برای پرسنل هزینه کنید و مازاد آن را دوباره برای نیازهای آموزش و پرورش در مدارس اختصاص دهید.
مشارکت مردم در آموزش و پرورش، به معنای خالی کردن جیب مردم نیست ؛ بلکه به معنای هزینه کرد از منابعی است که مردم در تولید و خلق آن سرمایه گذاری کرده اند. مردم در مجموع تولیدات ملی کشور سهیم هستند و برترین جایگاه برای هزینه کرد درآمد حاصل، مدارس و آموزش و پرورش است. چون 80 تا 90 درصد خانواده ها فرزندانی در مدارس دارند که انتظار دریافت عالی ترین شرایط آموزشی اند. اگر بخواهید می توانید.
در این کشور به اندازه کافی تحصیل کرده وجود دارند ؛ اما متأسفانه همتی برای خواستن و توانستن وجود ندارد. معلم با فقر بی انگیزه ترین و غیرمفیدترین قشر در لایه های جامعه است. قشری که هر دائم از عرش بودن محروم بوده است.
زیبنده نیست نسبت به گروهی که مغز جامعه اند و کار فکری انجام می دهند و افکار و دانش را منتقل می کنند، چنین معامله شود. مغبون بودن معلمان یعنی تثبیت خسران و عقب ماندگی جامعه.




این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید







نظرات بینندگان
تخممرغ ایران همقیمت دبی؛ حقوقها اما همچنان ریالی!
وسلام و درود بر کربلایی کاظم ساروقی و سید جمال الدین اسدآبادی و تکنسین نواب صفوی و مدرس و امام خمینی و ....
و سلام و درود بر آیت الله مرعشی نجفی و هر آشنا و غریب عزیز و گرامی که اخلاص و ارزشهای علمی و عملیش توفیق دیدار پر اشاره و تفسیر مولایش صاحب الزمان(عج) را نصیبش کرد و چه بدبخت است دولت جمهوری اسلامی ایران که از او بی نصیب است
متأسفانه شکاف طبقاتی وعدم دستیابی گروهی ازمردم به حداقل های زندگی باعث این توجه وتأثیر پذیری شده البته پشت این زندگی های پرزرق برق مشخص نیست چه اتفاقاتی رقم می خورد واین زرق وبرق باعث شده حقایق عیان نسود
ارزشمند ترین گوهر زندگی انسانیت است که فاصله ها را برمی دارد وبه زندگی رنگ وبوی زیبایی می دهد وبیشترین لذت را زمانی خواهیم برد که قدر این گوهرارزشمند را بدانیم