
یکی از شکافهای پایدار آموزشوپرورش ایران فاصلهای است میان آنچه اسناد بالادستی میگویند و آنچه در عمل رخ میدهد. اسناد از تربیت تمامساحتی، رشد شخصیت، تفکر و عدالت تربیتی سخن میگویند؛ خانوادهها و دانشآموزان اما موفقیت را هنوز با نمره، رتبه و راه یافتن به رشتههای پرمتقاضی میسنجند. این وضعیت را نمیتوان فقط به انتخابهای خانوادهها یا بازار مؤسسات کنکور نسبت داد.
وقتی سیاست رسمی پذیرش دانشگاهی پیامدهای مستقیم برای برنامه درسی و ارزشیابی مدرسه ایجاد میکند، خود ساختار سیاستگذاری در شکلگیری این وضعیت سهم دارد.
شورای عالی انقلاب فرهنگی در این میان جایگاهی دوگانه دارد: سند تحول را در جلسه ۶۹۷ مورخ ۵ مهر ۱۳۹۰ تصویب کرده و نیز در مصوبات بعدی از جمله جلسه ۹۱۳ مورخ ۱۶ بهمن ۱۴۰۳، سیاستهای سنجش و پذیرش را تغییر داده است. پرسش اصلی این است که آیا سیاستهایی که به نام تقویت جایگاه مدرسه توجیه میشوند، در عمل به اهداف سند نزدیکتر میکنند یا مدرسه را بیش از پیش در خدمت گزینش دانشگاهی قرار میدهند؟ این پرسش درباره سازگاری سیاستها و پیامدهای قابلسنجش است، نه درباره نیت سیاستگذاران.

۱. مدرسه مطلوب سند تحول
سند تحول بنیادین هیچ گاه برنامهای برای افزایش نمرات نبوده است زیرا در اهداف کلان آن از انسانی برخوردار از عقلانیت، حقیقتجویی، خلاقیت، مسئولیتپذیری و توانایی انتخاب سخن گفته شده و بر توجه متوازن به ساحتهای مختلف تأکید شده است.در متن سند ، مدرسه مطلوب جایی است که دانشآموز علاوه بر دانش و مهارت لازم است اندیشیدن، داوری، همکاری و مواجهه آگاهانه با زندگی را بیاموزد.
برنامه درسی و ارزشیابی باید وسیله این رشد باشند، نه اینکه همه فعالیتهای مدرسه به یک شاخص بیرونی فروکاسته شوند. دانش علمی در سند جایگاه دارد، اما در کنار سایر ابعاد معنا پیدا میکند. بنابراین هر سیاست کلان باید با این معیار سنجیده شود: آیا این سیاست شرایط تحقق اهداف تربیتی را تقویت میکند یا بخشی از آنها را به حاشیه میراند؟
۲. مسئولیت دوگانه شورا
شورای عالی انقلاب فرهنگی دو مسئولیت مرتبط دارد: پاسداری از انسجام سند تحول و طراحی سیاستهای پذیرش بهگونهای که پیامدهای آن برای آموزش عمومی نادیده گرفته نشود.مصوبه جلسه ۹۱۳ سهم سوابق تحصیلی پایههای یازدهم و دوازدهم را برای رشتههای پرمتقاضی ۶۰ درصد با تأثیر قطعی تعیین کرد. اصلاحیههای بعدی، از جمله آنچه در شهریور ۱۴۰۵ ابلاغ شد، نشان میدهد این سیاست ثابت نبوده است.
ارزشیابی باید با توجه به نسخه و سال اجرای هر مصوبه انجام شود. نکته اصلی مخالفت با اصل استفاده از سوابق تحصیلی نیست. اگر این سوابق معتبر و عادلانه باشند، میتوانند اطلاعات مفیدی بدهند. مسئله این است که افزایش وزن نمرات مدرسهای بهخودیخود ثابت نمیکند نظام مدرسهای به اهداف تربیتی سند نزدیکتر شده است. این دو ادعا شواهد متفاوتی میطلبند مسئله صرفاً ضعف اجرای سند نیست؛ مسئله، احتمال ناسازگاری میان معماری تربیتی اعلامشده و معماری واقعی انگیزهها و تصمیمها در نظام آموزشی است.
۳.ادعای ارتقای سطح علمی
دبیر شورا در دفاع از سیاست بر تقویت جایگاه مدرسه، نقش معلمان و کتابهای درسی و افزایش سطح علمی دانشآموزان تأکید کرده است. استدلال او را میتوان چنین بازسازی کرد:
تأثیر قطعی سوابق اهمیت امتحانات مدرسهای را بالا میبرد؛ اهمیت بیشتر دانشآموز را به کتاب درسی بازمیگرداند؛ مطالعه بیشتر سطح سواد را افزایش میدهد و در نتیجه دانشآموزان با دانش بیشتری وارد دانشگاه میشوند.
هر مرحله این استدلال نیازمند بررسی تجربی است. اهمیت امتحان ممکن است مطالعه را افزایش دهد، اما از افزایش مطالعه نمیتوان بیواسطه به یادگیری عمیقتر رسید. افزایش نمرات هم لزوماً به معنای رشد توانایی استدلال یا کاربرد دانش نیست. اگر استناد اصلی به افزایش معدلها باشد، مشکل روششناختی پیش میآید: معدل هم شاخص عملکرد است و هم متغیری که خود سیاست انگیزههای مرتبط با آن را تغییر میدهد. دانشآموزی ممکن است با تمرین نمونهسؤال و شناخت الگوی امتحان نمره بالاتر بگیرد، بیآن که در تحلیل و کاربرد دانش پیشرفت کرده باشد.ادعای ارتقای سطح علمی باید بهعنوان فرضیهای قابلآزمون بررسی شود، نه نتیجهای که صرفاً از افزایش معدل استنباط شده باشد.

۴. بازگشت به کتاب درسی
تأکید دبیر شورا بر بازگشت دانشآموزان به کتابهای درسی یکی از محورهای دفاع از سیاست است. هدف فینفسه قابل دفاع است؛ کتاب باید مرجع مهم یادگیری باشد. اما باید پرسید دانشآموز برای چه منظوری به کتاب بازمیگردد؟
اگر برای فهم مفاهیم، طرح پرسش و کاربرد دانش مطالعه کند، بازگشت میتواند بهبود یادگیری باشد. اگر کتاب عمدتاً به مجموعه نکات امتحانی و پاسخهای مورد انتظار تبدیل شود، فقط محل رقابت عوض شده است. در این حالت خانوادهها همچنان به کلاسهای مکمل روی میآورند و مدرسه زیر فشار کسب نمرات بالا قرار میگیرد. مدرسه ممکن است در فرایند گزینش مهمتر شود، بیآنکه بهعنوان محیط جامع تربیتی تقویت شده باشد.
باید یادآور شد در زبان اسناد بالادستی تقویت جایگاه مدرسه به معنای افزایش اهمیت نمرات نیست؛ به معنای افزایش توانایی مدرسه در تحقق اهداف یادگیری و تربیتی است.
۵. پیامدهای رقابتی برای روان دانش آموز و عدالت
پژوهشها درباره پیامدهای کنکور در ایران هشدارهایی جدی دارند. احمدیصفا و شیخالمولوکی (۲۰۲۳) با مطالعه ۱۳۵۰ دانشآموز و مصاحبه با ۲۷ والد، فشارهای روانی و جسمانی، هزینههای اقتصادی و نابرابری ناشی از دسترسی متفاوت به منابع آمادگی آزمون را گزارش کردهاند. پرویز (۲۰۲۳) نیز در مرور نظاممند ۷۴ مقاله پژوهشی بر آثار اجتماعی، روانشناختی و آموزشی این آزمون تأکید کرده است.این مطالعات بهتنهایی ثابت نمیکنند سیاست تأثیر قطعی معدل همه این پیامدها را ایجاد یا تشدید کرده است؛ آنها عمدتاً درباره نظام رقابتی آزمونهای پرمخاطرهاند. بااینحال نشان میدهند هر اصلاح در پذیرش باید آثار روانی، اقتصادی و توزیعی خود را بررسی کند. اگر نمرات نهایی سهم تعیینکنندهای پیدا کنند، فشار رقابتی ممکن است به پایههای پایینتر و امتحانات بیشتری منتقل شود. خانوادههای برخوردار امکان بیشتری برای خدمات مکمل خواهند داشت و دانشآموزان مدارس کمبرخوردار در رقابت نابرابر قرار میگیرند.
عدالت را نمیتوان صرفاً با یکسانبودن امتحانات تضمین کرد؛ باید دید دانشآموزان با فرصتهای یادگیری متفاوت تا چه اندازه امکان واقعی موفقیت دارند.

۶. تناقض ساختاری
سند تحول از توجه به ابعاد مختلف وجود و شخصیت دانشآموز سخن میگوید. اما در نظام رقابتی ، وقتی موفقیت عمدتاً با عملکرد در امتحانات سرنوشتساز سنجیده شود، زمان و انرژی به سمت آنچه در پذیرش اثر میگذارد هدایت میشود. این جهتگیری میتواند فرصت فعالیتهای هنری، اجتماعی، ورزشی و پژوهشی را محدود کند و پرسش گری را در جایی که با آمادگی آزمون تعارض زمانی دارد به حاشیه براند.این پیامدها یکسان و قطعی نیستند و باید در پژوهش میدانی بررسی شوند. اما از منظر سیاستگذاری احتمال آنها باید پیش از اجرای گسترده مورد توجه قرار گیرد. تناقض آنجا پدیدار میشود که نظام از رشد متوازن سخن میگوید، اما خانواده و مدرسه ناچارند منابع محدود را در چند درس و چند امتحان متمرکز کنند. تربیت تمامساحتی در این شرایط به هدفی اعلامشده تبدیل میشود که سازوکارهای اصلی لزوماً از آن حمایت نمیکنند.

۷. چرا افزایش معدل کافی نیست؟
برای ارزشیابی منصفانه باید میان شاخصهای فرایندی و نتایج واقعی تمایز گذاشت. افزایش معدل پرسشهایی را پاسخ میدهد درباره میانگین نمرات، اما پرسشهای دیگری را بیپاسخ میگذارد: آیا فهم مفهومی و توانایی کاربرد دانش بهبود یافته؟ فاصله فرصتها میان گروهها و مناطق کاهش یافته؟ فشار روانی کمتر شده یا بیشتر؟ معلمان فرصت تدریس عمیقتری پیدا کردهاند؟ فرصت رشد اخلاقی، اجتماعی و هنری حفظ شده؟ مدرسه در طراحی یادگیری معنادار آزادی بیشتری یافته؟
اگر سیاستی معدل را بالا ببرد اما نابرابری را تشدید کند، فشار را افزایش دهد یا فرصتهای تربیتی را محدود سازد، نمیتوان آن را در معنای جامع موفق دانست. معیار موفقیت باید با هدفی که سیاست به نام آن اجرا میشود متناسب باشد.

۸. مسئولیت سیاستگذار
نقد متوجه حق تصمیمگیری نیست؛ متوجه مسئولیت در قبال پیامدهاست. نهادی که سندی با اهداف گسترده تربیتی تصویب میکند، باید سیاستهای بعدی را نیز با همان اهداف بسنجد.
در مورد تأثیر قطعی معدل دستکم چهار مسئولیت قابل طرح است:
انتشار شواهد معتبر و مستقل درباره سطح یادگیری؛ ارزشیابی تأثیر بر مدارس دولتی عادی، مناطق محروم و خانوادههای کمدرآمد؛ سنجش پیامدهای تربیتی و فشار امتحانی؛ و آمادگی برای بازنگری.
اگر شواهد نشان دهند سیاست به اهداف مورد انتظار نرسیده یا هزینههای ناخواسته قابلتوجهی داشته است. اصرار بر اجرای سیاست بدون ارزیابی مستقل جایگزین پاسخگویی نمیشود.
۹. مسیر اصلاح
مسئله این نیست که یکی از دو مسیر کنکور یا سوابق تحصیلی باید حذف شود. مسئله طراحی سازوکاری است که به نظام مدرسهای جهت بدهد بدون آنکه تمام فرایند تعلیموتربیت را تحت سلطه خود بگیرد. انتشار گزارش مستقل ارزیابی که فراتر از میانگین معدل به شاخصهای یادگیری، عدالت، فشار روانی و هزینهها بپردازد؛ بازنگری در نسبت نمره و شایستگی بهگونهای که فهم و استدلال سنجیده شود؛ کاهش وابستگی سرنوشت تحصیلی به رقابت محدود و گشودن مسیرهای متنوع ورود به آموزش عالی؛ حمایت جدی از مدارس کمبرخوردار؛ و حفظ جایگاه فعالیتهای غیرآزمونی در برنامه واقعی مدرسه از جمله اقداماتی است که میتواند در این جهت مؤثر باشد. این اقدامات زمانی کارساز خواهند بود که به مجموعه هماهنگ اصلاحات تبدیل شوند.
افزودن یک شیوه ارزشیابی جدید بدون تغییر منطق رقابت فقط شکل کنکورزدگی را عوض میکند.

نتیجهگیری:
مسئله، افزایش معدل نیست؛ مسئله معنای موفقیت در آموزش و پرورش است
مسئله اصلی در سیاست تأثیر قطعی معدل این نیست که آیا امتحانات نهایی میتوانند جایگاه مدرسه را تقویت کنند یا نه. این امکان وجود دارد و تقویت نقش مدرسه نیز هدفی قابل دفاع است. پرسش اساسی این است که این تقویت در خدمت کدام هدف قرار میگیرد: ارتقای یادگیری و تربیت دانشآموز یا بهبود عملکرد او در رقابت برای ورود به دانشگاه؟
اظهارات دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره افزایش معدلها، بازگشت دانشآموزان به کتابهای درسی و ارتقای سطح سواد، بدون ارائه شواهد مستقل و روششناختی کافی، برای اثبات موفقیت جامع این سیاست کفایت نمیکند. افزایش نمره میتواند نشانهای از تغییر عملکرد تحصیلی باشد، اما بهتنهایی نه کیفیت یادگیری را اثبات میکند، نه عدالت آموزشی را و نه تحقق اهداف سند تحول را.
از سوی دیگر، شواهد پژوهشی درباره پیامدهای کنکور در ایران، ضرورت توجه جدی به فشار روانی، هزینههای خانوادهها و نابرابری فرصتها را نشان میدهند. این شواهد اثبات نمیکنند که هر نوع تأثیر سوابق تحصیلی الزاماً زیانبار است؛ اما هشدار میدهند که اصلاح سیاست پذیرش باید با ارزیابی پیامدهای واقعی آن همراه باشد.
مسئولیت شورای عالی انقلاب فرهنگی در این میان اهمیت ویژهای دارد. شورایی که سند تحول بنیادین را تصویب کرده و در سیاستگذاری پذیرش دانشگاهی نیز نقش مؤثر دارد، باید بتواند سازگاری این دو حوزه را با شواهد روشن نشان دهد. استناد به اهداف سند در سطح گفتار، بدون ارزیابی پیامدهای سیاستهای اجرایی، برای اثبات تحقق آن اهداف کافی نیست.
اگر هدف سند تحول، پرورش انسانی برخوردار از رشد متوازن، عقلانیت، خلاقیت، مسئولیتپذیری و آمادگی برای زندگی شایسته است، معیار موفقیت سیاستهای آموزشی نیز باید با همین هدف سنجیده شود؛ نه صرفاً با افزایش نمرات یا تغییر وزن عوامل پذیرش دانشگاهی.
تناقض بنیادین زمانی پدیدار میشود که نظام آموزشی در سطح اسناد از تربیت تمامساحتی دفاع کند، اما در عمل، سازوکارهای پذیرش و ارزشیابی برای دانشگاه آنچنان قدرتمند باشند که جهتگیری اصلی مدرسه و خانواده را به سوی رقابت برای نمره و رتبه سوق دهند.

در چنین شرایطی، مسئله صرفاً ضعف اجرای سند نیست؛ مسئله، احتمال ناسازگاری میان معماری تربیتی اعلامشده و معماری واقعی انگیزهها و تصمیمها در نظام آموزشی است.
از این رو، نقد کنکورزدگی باید به نقدی درباره انسجام سیاستگذاری تبدیل شود: آیا نهادهای مسئول حاضرند پیامدهای تصمیمهای خود را با معیارهای همان سندی ارزیابی کنند که آن را مبنای تحول قرار دادهاند؟ پاسخ به این پرسش، یکی از آزمونهای مهم صداقت سیاستگذاری در آموزش و پرورش ایران است.
منابع و مآخذ
۱.شورای عالی انقلاب فرهنگی. (۱۳۹۰). سند تحول بنیادین آموزشوپرورش. مصوب جلسه ۶۹۷ مورخ ۵ مهر ۱۳۹۰. متن سند تحول بنیادین.
۲.شورای عالی انقلاب فرهنگی. (۱۴۰۳). اصلاح و تکمیل مصوبه سیاستها و ضوابط ساماندهی سنجش و پذیرش متقاضیان ورود به آموزش عالی پس از پایان متوسطه. مصوب جلسه ۹۱۳ مورخ ۱۶ بهمن ۱۴۰۳؛ ابلاغشده در اسفند ۱۴۰۳. متن مصوبه و اصلاحات.
۳.شورای عالی انقلاب فرهنگی. (۱۴۰۵). اصلاح و تکمیل مصوبه مربوط به تأثیر سوابق تحصیلی در کنکور سال ۱۴۰۵. ابلاغشده در شهریور ۱۴۰۵. گزارش متن مصوبه.
۴.خبرگزاری تسنیم. (۱۴۰۴، ۲۳ آذر). «خسروپناه: مصوبه تأثیر معدل در کنکور تغییر نمیکند». گزارش اظهارات دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی.
- Ahmadi Safa, M., & Sheykholmoluki, H. (2023). An impact study of the Iranian National University Entrance Exam from students and parents’ perspectives. Language Testing in Asia, 13, Article 40.
- Parviz, M. (2023). Reflecting on the consequences of the Iranian university entrance examination: A systematic-narrative hybrid literature review. Discover Education, 2, Article 22
- Zwier, D., Geven, S., & van de Werfhorst, H. G. (2021). Social inequality in shadow education: The role of high-stakes testing. International Journal of Comparative Sociology, 61(6).
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








نظرات بینندگان
درود
سپاس از همکاری صادقانه تان با این رسانه و وقتی که می گذارید .
پایدار باشید .