کودکان، بیش از آنکه مخاطب مستقیم رویدادهای پیرامون باشند، دریافتکنندهی فضای روانی حاکم بر خانواده و جامعهاند. آنها اغلب پیش از آنکه بتوانند پرسشی روشن مطرح کنند، تغییر در لحن صداها، سکوتهای طولانی، رفتارهای محتاطانه و نگاههای نگران را احساس میکنند. از همینجا است که اضطراب، بیآنکه نامی داشته باشد، در ذهن کودک شکل میگیرد.
تجربهی زیستهی بسیاری از والدین و مربیان نشان میدهد کودکانی که پیشتر الگوی خواب منظم داشتهاند، در چنین فضاهایی دچار بیقراری شبانه میشوند؛ برخی کمحرفتر میشوند و برخی دیگر با پرسشهای ساده اما معنادار، مانند «همه چیز خوب است؟»، تلاش میکنند از امنیت جهان اطراف خود اطمینان یابند.
در چنین شرایطی، یکی از مهمترین منابع اضطراب برای کودکان، مواجههی کنترلنشده با رسانههاست. تصاویر، تیترها و گفتوگوهای خبری، حتی اگر کودک مخاطب مستقیم آنها نباشد، از مسیر شنیدنهای ناخواسته و دیدنهای گذرا وارد ذهن او میشود. کودک توان تحلیل این محتواها را ندارد، اما بار هیجانی آنها را بهطور کامل دریافت میکند. کنترل زمان و شیوهی استفادهی بزرگسالان از رسانهها، بهویژه در حضور کودکان، اقدامی پیشگیرانه و ضروری است.
در کنار خانواده، مدرسه دومین کانون امنیت روانی کودک است. معلمان و کادر مدرسه، بهویژه در روزهای ناآرام، نقشی تعیینکننده در ایجاد احساس ثبات دارند. لحن آرام معلم، تداوم برنامههای آموزشی، پرهیز از انتقال نگرانیهای شخصی به فضای کلاس و حفظ نظم آشنا، پیام روشنی به دانشآموز میدهد:
«زندگی هنوز قابل پیشبینی است.»

کودکانی که در مدرسه با چهرهای آرام، رفتاری قابل اعتماد و واکنشهای سنجیده از سوی معلمان و کارکنان مواجه میشوند، آسانتر میتوانند اضطراب خود را مدیریت کنند. گاه یک گفتوگوی کوتاه در زنگ تفریح، یک لبخند واقعی یا اجازهدادن به کودک برای بیان احساسش، اثر آرامبخشتری از هر مداخلهی رسمی دارد.
در مواجهه با پرسشهای دانشآموزان، پاسخهای کوتاه، صادقانه و متناسب با سن آنها کفایت میکند. مدرسه قرار نیست محل تحلیل رویدادها باشد؛ بلکه باید فضای امنی برای یادگیری، بازی و بازگشت به روال عادی زندگی باقی بماند.
بهرسمیت شناختن احساسات کودک، چه در خانه و چه در مدرسه، نقشی اساسی دارد. انکار ترس یا نگرانی، کودک را تنها میکند. در مقابل، جملاتی ساده مانند «میفهمم نگران شدی» یا «حق داری این احساس را داشته باشی» به کودک اجازه میدهد احساس خود را بیان کند و آن را قابل مدیریت بداند. فعالیتهایی مانند نقاشی، بازیهای گروهی و گفتوگوهای غیرمستقیم، ابزارهای طبیعی کودک برای تخلیهی هیجاناند.

در نهایت باید تأکید کرد که کودکان نباید به شریک اضطراب بزرگسالان تبدیل شوند. مدیریت هیجانهای والدین، معلمان و کادر مدرسه، بهویژه در نحوهی مواجهه با رسانهها و انتقال اخبار، بخشی جداییناپذیر از مسئولیت تربیتی ماست. کودک حق دارد همچنان کودک بماند؛ با بازی، یادگیری و احساس امنیت.
آرامش روانی کودکان، امری مقطعی یا حاشیهای نیست، بلکه یکی از بنیادیترین حقوق آنان است؛ حقی که در سایهی همکاری آگاهانهی خانواده و مدرسه معنا پیدا میکند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.