بیش از یک ماه از تحمیل جنگ به کشورمان میگذرد و هر چند این جنگ در میانهی تعطیلات نوروزی ایران رخ داد، نمیتوان از تاثیرات شرایط جنگی بر آموزش غافل شد. جنگ علاوه بر اینکه منجر به آسیبهای جسمی و روحی دانشآموزان و معلمان میگردد، فرایند آموزش را نیز دستخوش وقفه و تاثیرات ثانویه مینماید؛ از آن جمله میتوان به تعطیلی کامل مدارس یا کاهش ساعات استاندارد آموزش و همچنین تغییر زمان بندی و شیوههای تدریس اشاره نمود.
در کشورهایی که درگیر جنگ بلندمدت بوده و یا جنگ به بخشی از زندگی روزمره شهروندان تبدیل شده است [جز در زمان شناسایی حملات هوایی و موشکی] آموزش در مدارس همچون سایر مواقع عادی جریان دارد؛ به ویژه اینکه در بسیاری از جنگها طرفین ملزم به حفظ جان غیرنظامیان و به ویژه خودداری از حملات نظامی به مدارس هستند. برای مثال در روسیه و اوکراین به عنوان دو نمونهی اخیر که وارد چهارمین سال جنگ شدهاند، مدارس روزانه در ساعات عادی دایر بوده و به محض اطلاع از حملات هوایی یا موشکی-پهپادی، تا مدت مشخص مدارس تعطیل میگردند.
بنابر اخبار منتشر شده طی ۴ سال گذشته به ندرت حملاتی به مدارس رخ داده است که البته همان موارد نادر توسط روسیه انجام شدهاند. درخصوص شیوههای آموزش، هم در اوکراین و هم روسیه، تلویزیون آموزشی به شیوههای مرسوم افزوده شدهاند تا کاستیها و وقفههای تحصیلی احتمالی جبران شوند. همچنین اپلیکیشن موبایلی متمرکز از سوی نظامآموزشی روسیه برای ارائهی محتوای الکترونیکی برنامههای درسی ارائه شده است.
اوکراین نیز در سال گذشته نخستین نمونه از اپلیکیشنهای موبایلی را به صورت آنلاین و آفلاین در اختیار دانشآموزان قرار داده است.

اما در کشورهایی که جنگ حالتی مزمن پیدا کرده و حملات طرفین از سر بیدقتی یا به عمد، گاه و بی گاه مدارس را نیز هدف قرار میدهند، تعطیلی مدارس برای مدت زمان معین و تعبیهی پناهگاه در داخل مدارس شیوهی امنتری به شمار میروند؛ لبنان و اسرائیل دو نمونهی شناختهشدهتر از جوامع درگیر چنین جنگهایی هستند. به صدا درآمدن آژیرهای خطر با صداهایی متفاوت، نشاندهندهی انواع مختلفی از حملات هوایی و میزان خطرات آن بوده و معلمان و دانشآموزان را آمادهی مواجهه با خطرات این حملات مینماید. دانشآموزان و کادر مدارس در این جوامع برای وقوع حملات نظامی، آموزشهایی میبینند تا در صورت وقوع حملات، اقداماتی مانند پناه گرفتن در نقاط امن یا مراجعه به پناهگاه و کمکهای اولیه را انجام دهند. با توجه به حالت مزمن و بلندمدت این جنگها، حتی محتوای برنامههای درسی از جنگ تأثیر گرفته و بخشهایی از کتب درسی به شناخت دشمنان، پرهیز از تسلیم و سازش، لزوم ادامهی جنگ و مواردی از این قبیل در راستای تقویت احساسات ملیگرایانه اختصاص یافتهاند.
همچنین باید در نظر داشت که شرایط اقتصادی و میزان توسعه و رفاه تاثیر مستقیمی بر راهبردهای آموزشی جوامع در شرایط جنگی دارد. بودجهی نظامهای آموزشی در شرایط جنگی محدود شده و منابع در دسترس صرف امور نظامی یا تامین مایحتاج عمومی میشوند.

سیاستمداران در جوامع درحال توسعه حتی در شرایط عادی نیز سهم نظامهای آموزشی از تولید ناخالصملی را بطور مستمر کاهش میدهند و این بودجه با بروز جنگ، بیش از پیش کاهش مییابد. محدودیت منابع و صرف این منابع محدود برای اهداف امنیتی - نظامی در جوامعی درگیر فقر و نابرابری، نتایج اسفبارتری را در پی دارد؛ ترک تحصیل گستردهی دانش آموزان در نتیجهی عدم دسترسی به مدرسه یا ناامیدی از آیندهی مطلوب، گریبانگیر چنین جوامعی میگردد؛ همچنین محرومیت از شیوه های مستقیم تدریس که شیوهی مسلط در این جوامع میباشد، منجر به شیوع افت تحصیلی در بین دانشآموزان میشود. افغانستان از جمله جوامعی است که شرایط اقتصادی نا به سامان منجر به وقفههای تحصیلی قابل توجه و ترک تحصیل گستردهی دانشآموزان شد. ضمن آنکه ایدئولوژی گروه طالبان در روزهای پس از جنگ، زنان را از ادامه تحصیل در دورهی متوسطه منع نمود و بدین نحو جمعیت قابل توجهی از دانشآموزان این کشور برای همیشه از حضور در مدارس محروم شدند. پس از این اتفاق جوامع اروپایی و ایالات متحده آمریکا با کمک برخی از دانشگاهها، کلاسهای مجازی را در بستر اینترنت و در تمامی مقاطع و رشتههای تحصیلی و به طور رایگان در دسترس دانشآموزان افغان قرار داد.
با این حال بخش بزرگی از دانشآموزان دختر افغان تاکنون به دلایل مختلف از جمله مشکلات فرهنگی، به چنین امکاناتی دسترسی نداشتهاند.
با مرور این موارد میتوان گفت که آموزش به شیوههای مختلف از جنگ و پیامدهایش آسیب می بیند ؛ با این حال همچون سیستمی پویا و خودگردان با گذر زمان شیوههایی برای کاهش این آسیبها و بهره گرفتن از شیوههای نوین و جایگزین را به کار می گیرد.
( شماره جدید ماه نامه قدم نو )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








نظرات بینندگان
لذا ارائه راهکارهای علمی و آنچه که جهان خارج بر اساس این اصولی آموزش حرکت می کنند در این نظام ....
هنگامی که یک نظام سیاسی تمامیتخواه اراده میکند پایههای قدرت خود را تا ابدیت استوار سازد، پیش از هر نهاد دیگری به سراغ کودکان میرود. در چنین ساختاری، مدرسه رسالت تاریخی خود را در جایگاه کانون پرورش خرد و پرسشگری از دست میدهد و به کارخانهای برای تولید پیروانی چشموگوشبسته بدل میشود. رژیم نازی در آلمان یکی از هولناکترین نمونههای این دگردیسی را رقم زد و نشان داد چگونه میتوان با تسخیر ذهنهای خام، بذر نفرت، انقیاد و جنگافروزی را در روان یک نسل کاشت؛ تجربهای که آثار ویرانگر آن دههها پس از فروپاشی رایش سوم نیز بر پیکره جامعه آلمان، هویت فردی شهروندان و حافظه جمعی آنان سنگینی میکرد. امروزه نیز، با شنیدن اخبار جایگزینی برنامههای آموزشی مهدکودکها با کلاسهای تبلیغاتی در برخی نظامهای اقتدارگرا، بار دیگر سایه سنگین این حقیقت تاریخی بر سر ما میافتد که تسلط بر ذهن کودک، یگانه راه استیلای ابدی بر آینده جامعه است
«کلاسهای تاریخ، سرشار از اسطورههای دلاوری اقوام ژرمن و ترویج کینه نسبت به دشمنان فرضی شد. معلمان شکست آلمان در جنگ جهانی اول را حاصل توطئه و خیانت دشمنان داخلی تصویر میکردند. در جغرافیا، مرزهای همسایگان تنها به عنوان فضای حیاتی و حق طبیعی آلمان برای گسترش سرزمینی آموزش داده میشد. کلاسهای زبان و ادبیات نیز به تسخیر متون خون و خاک درآمد. این متون یکسره از حضور نویسندگان دگراندیش پاک شده بودند و سراسر به ستایش فداکاری برای ملت و پیشوا میپرداختند. اذهان کودکان به گونهای قالبریزی میشد که جنگ را امتداد طبیعی تاریخ و یگانه شرط بقا بدانند. هانس بوخهولتز یادآوری میکند شاکله فکری آنها در یک مسیر واحد هدایت میشد، مسیری که در آن فرد هیچ ارزشی نداشت و ملت همهچیز بود. حتی دروسی مانند ریاضیات و فیزیک از این هجوم در امان نماندند. طراحان کتابهای درسی مسائل ریاضی را با مقایسه هزینههای نگهداری از بیماران با بودجه خانوادههای سالم درمیآمیختند و فیزیک را به مباحث نظامی نظیر بالستیک و مواد منفجره تقلیل میدادند.»