
جمعه 30 مرداد ، آزمون سراسری برگزار شد؛ امتحانی سرنوشتساز که اگرچه سؤالهای مشترکی برای همه شرکتکنندگان دارد، اما شرایط همه شرکتکنندگان در آن یکسان نیست.
یکی در مدرسهای درس خوانده است که به دلیل کمبود نیروی انسانی، گاهی دبیر برخی درسها غیرمرتبط با رشته و تخصص خود بوده است؛ مدرسهای با کولرهای گازی فرسوده، امکانات محدود و حتی گاهی صندلیهایی که به تعداد دانشآموزان وجود نداشته است.

و دیگری، سالها در انواع مؤسسات آموزشی درس خوانده، بارها آزمونهای شبیهساز نهایی و کنکور داده و برای همین روز، امکانات و فرصتهای بیشتری در اختیار داشته است.
هر دو اما امروز یک دفترچه سؤال گرفتهاند.
سؤالها مشترک است، اما آیا شرایط هم مشترک است؟
این فقط یک سؤال درباره کنکور نیست؛ پرسشی درباره عدالت آموزشی است.

همین امروز و دیروز و پریروز، در گرمای بالای پنجاه درجه هرمزگان، بار دیگر برقها قطع شد. داوطلبی که ساعتها درگیر آزمونی سرنوشتساز بوده، علاوه بر خستگی و اضطراب امتحان، باید گرما و سردرد را هم تحمل کند. خانوادهها نیز در کنار فرزندانشان، نگران و سردرگم بودند.
با خود فکر میکنم:
چه روز سختی را پشت سر گذاشتیم.
ماه گذشته هم حمله آمریکا را داشتیم؛ پلها خراب شد، خانوادهها داغدار شدند و دانشآموزانی کشته شدند. مسئله این است که آیا میتوانیم شرایطی فراهم کنیم که فرزندان مان مجبور نباشند تمام سختیهایی را که ما پشت سر گذاشتیم، دوباره تجربه کنند؟
با خود فکر میکنم: چه ماه سختی داشتیم.
به سالی که پشت سر گذاشتیم فکر میکنم؛ گرانی، تحریم، کمبود برق و آب، دشواری تهیه برخی مواد غذایی و صفهای بنزین.
با خود فکر میکنم: چه سال سختی پشت سر گذاشتیم.
به گریههایی که برای کودکان مدرسه میناب کردیم، به غمی که از حادثه اسکله شهید رجایی در دلمان لانه کرد، به آتش گرفتن کشتی و فروریختن پلاسکو، به تصادفهای جادهها و زندگی با پراید پیر، به قانونگریزی و خسارتهایی که به محیط زیست وارد میشود ؛

به شهروندان کمحوصله و غمگین و هزاران دلواپسی دیگر.
به راستی چه سالهای سختی را پشت سر گذاشتیم.
از کودکی تا امروز، از دوران مدرسه تا میان سالی، بیشتر روزهای زندگیمان یا با خبر اختلاس و کلاهبرداری گذشت یا با دیدن تبعیض و بیعدالتی.
کودکیمان را در میان راهپیمایی و شعار و جنگ و گرانی به خاطر میآوریم؛ نسلی که هر بار با خود گفت شاید سال آینده بهتر باشد، شاید ماه آینده، شاید روزهای آینده.
اما روزهای سخت یکی پس از دیگری آمدند و اوضاع نگران کننده تر شد!
بزرگ شدیم ، اما بسیاری از دلواپسیها همچنان باقی ماندند.
امروز وقتی دانشآموزی را میبینم که برای آیندهاش در آزمون کنکور نشسته است، فقط به پاسخ درست یا غلط یک سؤال فکر نمیکنم؛ به مسیری فکر میکنم که هر دانشآموز تا رسیدن به همین صندلی طی کرده است.
فکر می کنم آزمون شاید برای همه یکسان باشد؛ اما زندگی قبل از آزمون برای همه یکسان نبوده است.
من معلم هستم . با بیست سال تجربه تدریس و با فرصت روبهرو شدن با صدها دانشآموزی که امروز وارد جامعه شدهاند.
گاهی به آنها فکر میکنم؛ به اینکه امروز کجا هستند، چه میکنند و چه مسیری را طی کردهاند.
به این فکر میکنم که من، به عنوان یک معلم، چه نقشی در تغییر زندگی آنان داشتهام؟ آیا توانستهام چیزی به زندگیشان اضافه کنم؟ آیا توانستهام حتی برای یکی از آنها، مسیر آینده را کمی روشنتر کنم؟
مسئله این است که آیا میتوانیم شرایطی فراهم کنیم که فرزندان مان مجبور نباشند تمام سختیهایی را که ما پشت سر گذاشتیم، دوباره تجربه کنند؟

من به امروز، به این ماه، به این سال و به تمام سالهایی که پشت سر گذاشتهایم فکر میکنم و با خود میگویم:
چه روز سختی را پشت سر گذاشتیم.
چه ماه سختی را پشت سر گذاشتیم.
چه سال سختی را پشت سر گذاشتیم.
و بعد به دانش آموزانم فکر میکنم.
و به نظرم پرسش اصلی این است که برای اینکه فرزندان ما مجبور نباشند همین جمله را درباره نسل خودشان تکرار کنند، چه باید کرد؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.