پرده اول
به طور طبیعی؛ اولین نماینده هر یک از ما و در پایه اول تا دوازدهم دوران تحصیلات رسمی، مبصران کلاس بودند. جالب آن که دامنه دلایل انتخاب مبصران مدارس، متعدد و گاه متضاد بود و یقین اگر هنوز مدرسه ای پابرجا باشد و موجودیت آن به تاریخ نپیوسته باشد، هنوز نیز هست.
معاونان و ناظمان مدارس دانش آموزانی را به عنوان مبصر انتخاب می کردند که:
گاه شلوغ ترین یا بیش فعال ترین دانش آموز کلاس بودند، گاه شیرین زبان ترین بودند و شجاعت و جسارت بیان نظر داشتند، گاه بسیار مؤدب و آرام بودند و گاه پُررو و مهارنشدنی که با دادن مسئولیت، قصد آرام کردن او را داشتند. در بیشتر اوقات معاونان و ناظمان مدارس در تحقق این مهم، موفق عمل می کردند. به هر حال سال ها تجربه، بر حجم شناخت هر کسی می افزاید.
هنگام انتخاب مبصر یا نماینده کلاس، بر اساس تفاوت های فردی و روحیه ای متمایز از هم، برخی هیجان کنترل ناپذیری برای انتخاب شدن داشتند و ایستاده انگشت اشاره خود را به معنای داوطلب بودن بلند می کردند، برخی پنهان می شدند تا دیده نشوند. برخی در صورت انتخاب، بنا به دلایل شخصی معترض بودند و در صورت نیاز با وساطت پدر، از قبول آن طفره می رفتند. چون برای عده ای از دانش آموزان، مبصر شدن یعنی مابین کلاس و معلم و اتاق معاون و مدیر رفت و آمد کردن چندین باره هر روز درسی که تمرکز لازم برای خوب درس خواندن را با کاهش امکان حضور فیزیکی در کلاس از بین می برد. و برعکس برای عده ای دیگر روزنه ای بود تا از فشار درس و واهمه درس پرسیده شدن، بیرون جهند و آبی بخورند و ...
برای عده ای مسیری برای برقراری رابطه صمیمی با ناظم و کادر دفتر بود و به عنوان امتیاز شمرده می شد و برخی از دانش آموزان نسبت به این وضعیت غبطه می خوردند و یا حسودی می کردند. برخی نیز به هنگام مراجعات متعدد، از گفت و گوهای خصوصی کادر دفتری مطّلع می شدند.

مبصر بودن، امتیاز ویژه ای برای خاص بودن بود. در واقع مبصر یا نماینده یک کلاس در سایه تحقق برخی از خواسته های مدیران و معاونان، برای خود امتیازات قابل توجهی داشته و دارند که ما بدان اهمیتی قائل نیستیم. اما خود مبصران به دلیل قرار گرفته شدن در چنین موقعیتی، حظّ وافر می برند. طی دوازده سال تحصیل؛ هرگز تمایل یا پیشنهادی برای مبصر یا نماینده کلاس بودن، نداشتم.
پرده دوم
بعد نوبت به دوران دانشگاه رسید تا نماینده ای برای هر ورودی انتخاب شود. در دانشگاه به هر در بسته ای برخورد می کردیم واکنش دانشجویان بیان یک جمله واحد بود: « بچه که نیستیم » . لذا در رشته تحصیلی و ورودی ما نماینده ای وجود نداشت. نمی دانم چه بلایی سر ما در مدرسه آورده بودند که طی چهار سال تحصیل در دانشگاه مدام می شنیدم : « بچه که نیستیم » ! یعنی لازم نبود تا پیامی از سوی دانشجویان به اساتید یا کادر دفتری دانشگاه منتقل شود و هر دانشجو برای انجام امور شخصی، خودش اقدام می کرد.
به نظر شما برای دانشجویان، هماهنگ کننده یا نماینده ای که از قول مابقی سخن بگوید، لازم نیست؟ مگر اساس انتخاب نماینده، جلوگیری از هیاهوی سخن گفتن جمع با هم یا کاهش تعداد مراجعات افراد برای حل مسایل یک جمع یا گروه نیست؟
پرده سوم
بعد می رسیم به دوران اشتغال خود و با عنوان « نماینده دبیران یا معلمان » آشنا می شویم. همکار محترمی که خوش بیان بود و اغلب به دلیل طرحی ظریف از مسایل کلاس و مدرسه و کادر دفتر انتخاب می شد.
اما دیری نمی گذشت که با مدیر و همکاران اجرایی او، هم سو می شد و معلمان و خواسته های آنان را فراموش می کرد. همکار محترمی که سکوت می کرد و هنگام شنیدن دردسرهای موجود، فقط همکار خود را نگاهی عاقل اندر سفیهانه می کرد و هیچ واکنشی درخور جایگاه خود نشان نمی داد. همه چیز به نفع مدیر بود و معلمان آگاه نه خفته و بی تفاوت نسبت به هر چیز، مات و مبهوت تماشاگر رفتار هم سو گرایانه نماینده اسمی معلمان با مدیر و کادر دفتری بودند.

در بین زنان همکار چنین بود حال اگر در بین مردان معقول تر عمل می شد، خود شما قضاوت کنید. یک عمر کاستی ها و بی عدالتی های رایج را در سایه اهمال خود و بی کفایتی نمایندگان منتخب، تحمل کردیم و به پایان آمد قصه ما.
حتی به خاطر نمی آورم به فردی به عنوان نماینده معلمان یا دبیران رأی داده باشم! راستی چگونه انتخاب می شدند؟ آنان در مدیریت یک ملت و کشور ضعف دارند، اما ما در مدیریت اوضاع و احوال رایج زندگی بیست سی نفر در یک واحد آپارتمانی چند طبقه، عاجز، ناتوان و ناموفق هستیم.
پرده چهارم
مورد دیگر؛ انتخاب فرد نماینده در واحدهای آپارتمانی است که اصولا با رأی ساکنین انتخاب یا به آنان تحمیل می شود. (خانه های افقی به جای نماینده، معتمد محل داشته و دارند که وظایف متفاوتی با فرد نماینده دارد و مدنظر ما نیست.)
برخی از افراد در یک آپارتمان؛ به دلیل دوست داشتن موقعیت خاص و یا علاقه مندی به جنبه قدرت کلام و عملِ آن، مسئولیت می پذیرند. برخی به دلیل ساکن قدیمی بودن، چنین حقی را برای خود مجاز می شمارند.
اصولا بیشتر آنان از بیان نظر دیگران خشنود نمی شوند. پیشنهاد جدید نمی پذیرند و بدون ارزیابی یا ارائه آن به دیگر ساکنین، با بهانه هایی بازدارنده آن ها را مسکوت نگه می دارند. یا برای این که آن فرد دیگر جسارت بیان نظر نداشته باشد، هنگام خرابی موردی در مشاعات ساختمان، می گوید شما اهل فن بیاورید ، تعمیر کنید و مبلغ هزینه شده در شارژ ساختمان محاسبه می شود. یعنی دست به سر کردن. مسئولیت ساختمان با شماست و تقسیم کاری صورت نگرفته است که دیگری آن را بپذیرد. کافی است با اقدام شما مشکل یا خرابی، رفع نگردد و یا به ایجاد مشکلات جدیدی منجر شود، هر بار با اشاره به بی کفایتی شما، باور ناتوانی را در وجود شما تقویت خواهد کرد و حس توانمندی خود را به رُخ شما و دیگران خواهد کشید.

در طی مدت مسئولیت گریزی و حتی مسئولیت ستیزی و نداشتن جسارتِ ابراز نظر یا مخالفت با نمایندگی خود برای همسایگانی که اهل گفت و گو و احترام به رأی دیگری نیستند، شما به تدریج نسبت به شرایط غیر قابل تحمل محل زندگی خود، خنثی و بی تفاوت می شوید و به جز سلام و علیک راه پله ای با همسایگان عمودی خود، هیچ مشارکت دیگری برای بهبود روابط یا شرایط محل زندگی از خود نشان نمی دهید.
پرده آخر
آنچه در تمامی این نمایندگی ها مشهود هست ؛ « منیّت » افرادی است که اغلب در هیچ جمعی، برگزیده نشده اند. شاید به جز مبصران کلاس که توسط معاونان و ناظمان مدارس و گاه با نظر مستقیم مدیر انتخاب می گردند، مابقی در سایه تعارفات و سلب مسئولیت از دیگران، به عنوان نماینده معرفی می شوند.

شما به عنوان فردی که تازه به این ساختمان نقل و مکان نموده اید، می باید نماینده را نیز همراه تمامی مخلفات آن بپذیرید. در بیشتر اوقات علت اصلی قبول این تحمیل نظر، ترس از انداخته شدن مسئولیت نمایندگی بر دوش خود شماست. و بدین نحو من و شما سال ها با ثبات محل سکونت خود که به دهه ها نیز می رسد همچنان از ثبات مدیریتی فردی ناشایست مستفیض می شویم.
ناتوانی یا بی ارادگی سایر ساکنین، در پیش گیری از ادامه این روند معیوب، همانند سوهانی بر روح و روان دیگر ساکنین نواخته می شود. شما برای تداوم باور محترم بودن خانواده خود، در جان پناه سکوت، هیچ نمی گویید و هیچ نمی کنید. بدین طریق چنین افرادی با زور نامریی خود، دیگران را به اطاعت کردن و مطیع و منقاد بودن محکوم می کنند و ما یک عمر با برچسب بردگی و با انکار واقعیت، در هر بُعد و از هر نظر، مورد اهانت و آزار ذهنی و ارزشی قرار می گیریم.
شاید بگویید چه فرقی می کند امور یک واحد آپارتمانی را فلانی یا بهمانی اداره کند ، پس این قدر سخت نگیرید !
باید گفت خیلی مهم است که چه کسی و با چه نیّت یا با کدام توانایی نماینده انتخاب می شود. اگر فرصت ارزشمند انتخاب برای شما پیش آمد و همانند برخی محکوم به پذیرش قطعنامه نماینده فعلی نیستید، با مسئولیت گریزی خود به دنبال فرد خام دیگری نباشید. بالاخره دوغ و دوشاب یکی نیست.
شماری از ما هنگامی که مسئولیت نمایندگی یک جمع پیشنهاد می شود؛ چنین می گوئیم: مگر من بیکارم؟ مگر من پخمه ام؟ مگر دیوانه ام آرامش و آسایش زندگی خود را به خاطر دیگران قدرنشناس، باد هوا دهم؟ در این دوره زمانه قبول مسئولیت، فاجعه ای غیر قابل تحمل است.
مسئولیت بار معلق چرخانی است که اگر افراد شایسته آن را نپذیرند، همه افراد مشمول، محکوم به تحمل بی کفایتی نماینده فعلی، طی سال ها همجواری با او هستند.
بیشتر ما معتقدیم که مدیران شایسته ای بالای سر ما نیستند و افرادِ ناشایستِ فرصت طلبِ ناتوانِ جاهل، با نشستن در پشت میز مدیریت، بی عدالتی و تبعیض و تخریب را رواج می دهند. همواره عقب نشینی اهل فن خردمند، عرصه را برای آنان هموار ساخته است.
به نظر می رسد افراد سهل انگار و کاهل حق اعتراض نسبت به وضعیت موجود را هیچ ندارند. خود کرده را نه درد است و نه درمان.
هر گاه افرادی شایسته و بایسته در هر جمعی به عنوان نماینده انتخاب نشوند و داوطلب یا منتخب نمایندگی، با برچسب هایی زشت و زننده، پخمه و کم عقل شمرده شود، خاکستر این بی خیالی به چشمان خود ما و خانواده ما و بدتر از همه فرزندان ما نیز خواهد رفت.

وقتی در جمعِ خانواده خود و در کنار کودکان به استهزا و تحقیر نماینده فعلی می پردازیم و قاه قاه می خندیم ؛ آن کودک در طول زندگی خود، همواره نماینده بودن یک جمع را پذیرشی ناخواسته، تحمیلی و احمقانه خواهد دانست.
طبیعی است که این نگاه معیوب ما الگوی عملی کودکان گردد و فردا به جای احترام به مبصر یا نماینده کلاس، او را کوچک شمارد. یا فرداهای دیگر هنگام هر انتخابی در محل کار و یا مهم تر برای مجالس رسمی کشور، از ادای دِین خود به جامعه بازماند. او یا در انتخابات شرکت نمی کند و یا توانایی تشخیص درست برای انتخاب فرد اصلح و مناسب را به دست نمی آورد.
باید بپذیریم نمایندگی در هر مکانی، محدودیت جنسی نمی پذیرد. نمایندگی به حق آب و گِل و قدمت سکونت یا پیشکسوتی فردی خاص نیز مربوط نیست. فرد نماینده در هر جایی ابتدا باید مسئولیت پذیر باشد .
فن بیان و قدرت اثرگذاری داشته باشد. نسبت به مسایل حرفه ای یا پیرامون خود از حساسیت بیشتری برخوردار باشد. توانایی هم فکری با دیگران را داشته باشد. آستانه تحمل بالایی داشته باشد. مقیّد به اخلاق و ادب باشد. با اصول گفت و گو آشنا باشد و احترام گذاشتن به کوچک و بزرگ را در هر درجه و طبقه اجتماعی اساس زندگی خود نماید. ترسو نباشد و شهامت بیان مسأله را داشته باشد.
بیشتر ما به دولت و مسئولان می تازیم، انتقادات سفت و سختی بر دانسته ها و نادانسته های خود از وزرا و نمایندگان و وکلا ایراد می کنیم. آنان در مدیریت یک ملت و کشور ضعف دارند، اما ما در مدیریت اوضاع و احوال رایج زندگی بیست سی نفر در یک واحد آپارتمانی چند طبقه، عاجز، ناتوان و ناموفق هستیم. حداقل اجازه دهیم ادّعا را کسانی داشته باشند که در آینه صداقت، شرمسار نیستند.

عدم مشارکت در انتخاب فردی به عنوان نماینده یک جمع، امتیاز شمرده نمی شود و فراغت از بارِ مسئولیت آن، موجب آسایش و آرامش هیچ کسی نمی شود. چنین انتخابی حقی از حریم آزادی بیان، عمل و نظر برای هر انسانی است که با صرف نظر کردن از آن، به سلب آزادی در دیگر موارد نیز منجر می شود.
گاه خود ما در به بند کشیدن آزادی، بیشتر از هر چیز و کس دیگری، دخیل و متهم اصلی هستیم.
پس سهم « من » در علت و معلول های معیوب زندگی خود را هرگز نادیده نگیرید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید







صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.