صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

«مهم نیست چراغ‌ها برگردند. مهم این است که امید برگردد »

چهل روز با نام ایران ؛ روایتی دیگر

طهماسب کاوسی

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم   در این سرزمین، گاهی تاریخ با صدای انفجار نوشته می‌شود، اما بیشتر وقت‌ها با صدای آهسته قدم‌هایی که کسی آن‌ها را نمی‌بیند.

چهل روز گذشته بود. چهل روزی که ساعت‌ها کش می‌آمدند و شب‌ها کوتاه‌تر از همیشه بودند. در شهرها، آدم‌ها یاد گرفته بودند خبرها را نه از بلندگوها، بلکه از سکوت میان جمله‌ها بفهمند.

نامی بود که همه جا شنیده می‌شد؛ نه در شعارها، بلکه در زیر لب‌ها.

ایران.

ایران در آن روزها بیشتر شبیه یک حس بود تا یک کلمه. حسی که در صف نان ایستاده بود، در اتاق‌های فرماندهی بیدار مانده بود، در بیمارستان‌ها آرام قدم می‌زد، و در خانه‌هایی که چراغشان تا صبح روشن بود.
جنگ همیشه با گلوله تعریف نمی‌شود. گاهی جنگ یعنی کسی تصمیم بگیرد امید را خاموش نکند.

در گوشه‌ای از کشور، پیرمردی هر صبح جلوی مغازه نیمه‌بازش صندلی می‌گذاشت. نه مشتری زیادی داشت، نه حرف زیادی می‌زد. فقط می‌گفت: «چراغ مغازه باید روشن باشد. شهر وقتی مغازه‌ها روشن باشند، می‌فهمد هنوز زنده است.»

کمی آن‌طرف‌تر، در یک اتاق کوچک، دختری هر شب چیزی را می‌نوشت. نه خبرنگار بود، نه کسی از او خواسته بود. می‌گفت: «اگر ننویسم، انگار این روزها هیچ‌وقت اتفاق نیفتاده‌اند.»

در دریا، جایی که آب و افق به هم می‌رسند، ملوانی به چراغ کشتی خیره شده بود. می‌دانست همین نور کوچک کافی است تا کشتی دیگری راهش را گم نکند.

ایران گاهی فقط همین است؛ چراغ‌های کوچکی که برای هم روشن می‌مانند.

در این چهل روز، آدم‌ها چیزهای عجیبی فهمیدند.

فهمیدند که وطن فقط خاک نیست. یک رشته نامرئی است که دل‌ها را به هم می‌بندد.

فهمیدند که اختلاف‌ها می‌توانند بلند باشند، اما خطر که می‌آید، چیزی عمیق‌تر از همه آن‌ها بیدار می‌شود.

و فهمیدند که بعضی‌ها همیشه دیر می‌رسند؛ وقتی طوفان گذشته و آسمان آرام شده، تازه پرچم به دست می‌گیرند.

اما ایران با کسانی ایستاده که در طوفان مانده‌اند.

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم

یک شب، برق چند خیابان رفت. مردی از پنجره گفت: «نگران نباشید، برمی‌گردد.»

کسی جواب داد: «مهم نیست چراغ‌ها برگردند. مهم این است که امید برگردد.»

اما حقیقت این بود که هر دو به هم وابسته‌اند.

کشوری که چراغ‌هایش روشن بماند، دل‌هایش هم راحت‌تر روشن می‌مانند.

حالا چهل روز گذشته است. گردوغبار هنوز در هواست، بعضی دیوارها ترک برداشته‌اند، و خیلی از دل‌ها هنوز خسته‌اند.

اما زیر همین خستگی، چیزی آرام نفس می‌کشد.

چیزی که در طول قرن‌ها بارها زخمی شده، اما هیچ‌وقت از حرکت نایستاده است.

ایران شبیه رودخانه‌ای قدیمی است؛ گاهی گل‌آلود، گاهی خروشان، گاهی آرام.

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم

اما همیشه جاری.

و تا وقتی جاری است، می‌شود دوباره پل ساخت، دوباره چراغ روشن کرد، دوباره داستان نوشت.

شاید روزی کسی از این روزها بپرسد: «آن چهل روز چگونه گذشت؟»

و جواب ساده باشد:

با آدم‌هایی که نامشان در کتاب‌ها نیامد، اما ستون‌های این سرزمین بودند.

ایران همیشه روی همین ستون‌ها ایستاده است.

پاینده ایران.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم

جمعه, 21 فروردين 1405 16:23 خوانده شده: 85 دفعه چاپ

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

خیلی زیاد - 9%
زیاد - 26.1%
متوسط - 12.7%
کم - 12.2%
خیلی کم - 38.8%

مجموع آرا: 245

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور