صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

« نوع تربیت تفکر انتقادی برای همین منظور است که فرد قادر به آزادی بیان و معرفی خود باشد »

ناآرامی های دی ماه 1404 و چند پرسش ؟

مینو امامی

 emamiminoo1404pools1  تربیت حیطه ای بسیار گسترده است که باید به هر فرد از جامعه تقدیم گردد. فروید گفته بود : به من نوزادی بدهید تا از او جانی بالفطره بسازم. او به عنوان یک اندیشمند علم روانکاوی، قصد پرورش جانی نداشت.

بلکه بر این باور بود که اهمیت ابعاد و جهات گوناگون تربیت یک کودک را از نخستین دوران زندگی او یعنی نوزادی نشان دهد. علیرغم بالا رفتن میزان و سطح سواد در جامعه؛ هنوز بسیاری از ما تصور می کنیم که کودکان، بچه هستند و نمی فهمند و برای همین مراقب عواقب سوء رفتار و گفتار خویش در برابر آنان و بر روی روان و شخصیت هر یک نیستیم.

یک کودک برای این که حس ارزشمندی نسبت به خود داشته باشد می باید دیده شود و به احساس و برداشت های او احترام گذارند. کودکان باید حس و درک کنند که در پیش والدین خود قدر و قیمت دارند و دوست داشته می شوند. بدین طریق این کودکان، عزت نفس نیز خواهند داشت.

متأسفانه عده ای از کودکان جامعه را ندیدیم و عزت نفس آنان را جدّی نگرفتیم تا تبدیل به نوجوان و جوان سرکشی شدند که در خاک پاک میهن، نقش خائن را بازی کردند. ببینیم چرا و چگونه؟!

یقین هر ایرانی بی نهایت متأثر و متأسف گشت وقتی طومار طولانی اسامی درگذشتگان اغتشاشات اخیر را در رسانه ها مشاهده نمود. زنان، مردان و کودکانی که خود را برای رسیدن به بهار آماده می ساختند. بارقه امید در وانفسای گرانی در وجود هر یک ستودنی بود. آنان نیز با همه ما برای ریزش باران و برف در جای جای ایران عزیز شادمانی کردند و خدای خویش را سپاسگزار بودند.

وقتی ایرانی، ایرانی می کُشد یعنی کینه ها، بغض ها، نفرت ها و صدالبته تبعیض ها و بی عدالتی ها در بخش های گوناگون و بیشتر سازمان ها و نهادها حاکم است. وقتی آزمونی برگزار گردید و عده ای احساس ظلم در حق خویش کردند، وقتی گزینش آنان را از فعالیت اقتصادی منع کرد، وقتی در ادارات، عده ای با تعظیم و تکریم بدرقه شدند و آنان حتی دیده نیز نشدند و از احترام و عزت بازماندند. وقتی ترک، کرد و لر و بلوچ در برابر پایتخت نشین ها تحقیر شدند، وقتی دستان لرزان خود را به دفعات در جیب خود کرد تا شاید بتواند دفتر و مداد و پاک کن یا یونیفرم فرزند خود را تهیه کند اما هر بار ناکام ماند، هنگام ثبت نام فرزند خود تحقیر و درجه بندی شد، هنگام دریافت حقوق جدول بندی شد و فاصله ها بیشتر گردید، وقتی یکی قادر شد خودروی خارجی وارد کند و در کل کشور یا استان تنها دارنده آن خودرو گردد و دیگری پیکان دهه 60 - 50 سوار شد یا هر بار به مقایسه پراید و آردی با شاسی بلندهای میلیاردی نشستید.

نگاهی به ناآرامی ها و اعتراضات دی ماه 1404 و چند پرسش در صدای معلم

وقتی عده ای در رستوران های بالای شهر غذا خوردند و حتی برای صبحانه خوردن خود نیز کلاس گذاشتند و برخی به نان خالی شب نیز محتاج گردیدند، وقتی بوتیک های شیک و گران قیمت بالا شهری به بقال های محله های حاشیه نشینی دهن کجی کرد و در کل شهر به طبقه بالا و پایین تقسیم گردید و طبقه متوسطی دیگر نبود تا قدرت رقابت با مرفهین جامعه را داشته باشد، وقتی فساد اقتصادی و اجتماعی دامن گیر مدیران نیز گردید و... دیگر عزت نفسی باقی نماند تا فرد خود را تأیید یا ارزشی را در وجود خود ادراک یا برآورد کند. آنان دیگر آگاهی و درکی از ارزشمندی خود نسبت به تمام جنبه‌های وجود نداشتند.

آنان عزت نفس خود را از دست دادند یعنی از داشتن زندگی آگاهانه، پذیرش خویشتن، مسئولیت پذیری، ابراز وجود، زندگی هدف مند و توأم با راستی و درستی محروم و بی نصیب شدند. لذا راه و خویشتنِ خویش را گم کردند. هر یک از آنان خود تبدیل به ماده اشتعال زایی شدند که فقط به یک جرقه نیاز داشتند. حال پشت این ماجرا اسرائیل، آمریکا یا پس مانده رژیم پهلوی، بهاییت، شیطان پرستی و... یا هر فرقه و کشوری دیگر را به عنوان مسبب معرفی کنیم، حقوق فردی افراد را نباید فراموش کنیم.  آیا انتخاب ها و انتصاب ها مسیر درستی طی نمی کند یا باز برگردیم به عقب و نظام آموزشی و خانواده را در تعلیم و تربیت همین کودکان مؤاخذه کنیم؟

هر فرد برای استواری خود در یک جامعه به تحقق واقعیت هایی نیاز دارد که بالسویه و عادلانه در جامعه توزیع شود. حس تعلق به میهن، پرچم، سرود ملی، خاک، محله و شهر و استان فقط چند کلمه داخل شناسنامه یا بر روی کارت ملی نیست. افراد یک جامعه رقم و اعداد نیستند. وجودی هستند که ماهیت و هویت ایرانی بودن را یدک می کشند.

وقتی دلسوزی، دلتنگی و احساس مسئولیت نسبت به هیچ یک از این موارد و بسیاری دیگر وجود ندارد، فرد رهاست.

وقتی وندالیسم فرهنگی در حال فزونی بود کاش متوجه چرایی و چگونگی خشم آنان می شدید تا فردا دیر نگردد. وقتی فردی خود را بی ریشه یا علف هرز می شمارد که نتیجه همان حسی که مجموع روابط نادرست به آنان القا نموده است. احساس حقارت، عدم تعلق، پس زدگی، سزاوار نبودن از جمله آثار بدیهی بی عدالتی و تبعیض خواهد بود که حقوق انسانی و اجتماعی فرد را نادیده می گیرد.

نگاهی به ناآرامی ها و اعتراضات دی ماه 1404 و چند پرسش در صدای معلم

حال این نوجوان و جوان محروم از داشته های دیگر هموطنان خود هر دائم شاهد فقر و بدبختی خانواده خود بوده است یا بر فرض شرایط اقتصادی و اجتماعی مناسبی داشته است اما تربیت لازم را در دو نهاد خانواد و مدرسه دریافت نکرده است، پس مستعد پیوستن به گروه های انحرافی و ویرانگر می گردند.

نسل Z برخلاف ما بزرگسالانِ چند نسلِ پیش صبور، سازگار و قانع نیستند و برای همین برخی از آنان خود را به سیم آخر زدند.

در این ماجرا اگر به روان شناسان و جامعه شناسان فرصت مناسبی برای گفت و گو با هر یک از اغتشاش گران داده شود یقین واقعیت های بسیاری به دست خواهد آمد. اگر این حقایق را از اندرون قلب، مغز یا احساس و ادراک این افراد بیرون نکشیم و تجزیه و تحلیل نکنیم و نتایج را در دسترس والدین و معلمین یا افکار عمومی قرار ندهیم، بعدها نیز داستان خشونت حیوانی آنان مکرّرا تکرار خواهد شد.

آرام ساختن جامعه و برقراری امنیت بعد از آن همه قتل و غارت اموال شخصی و عمومی، به منزله نابود ساختن غده چرکین وطن فروشی نیست. این دُمل چرکین اگر مورد تحقیق و پژوهش اهل فن قرار نگیرد و اگر به تخصص آنان اعتماد نورزیم، هرازگاهی عفونت خشم و کینه مهارنشده بیرون خواهد خزید.

باید ویژگی های اجتماعی و اقتصادی یعنی میزان سواد، سن، جنس، شغل و سطح درآمد و سواد هر یک از اغتشاش گران و والدین آن ها در حوادث اخیر که طی عملیات دومینویی شناسایی و دستگیر شده اند، بررسی گردد تا ریشه ها و سیمای مخالفان به طور شفاف مشخص گردد.

قتل و غارت در شرایط طبیعی و غیرجنگی، پدیده ای بسیار متوحش و غیرانسانی است که در شرایط عادی انجام آن نزدیک به جنون است. شاید برای همین به مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی متوسل می شدند تا از هیبت انسان خارج و تبدیل به حیوان وحشی گردند. هر چند اعمال هر یک از آنان که اکنون به غلط کردم، فریب خوردم افتاده اند فراتر از حیوانیت است. حیوان وحشی به مقتضای خوی طبیعی خود شکار می کند تا در یک چرخه اکوسیستمی زنده بماند. اما این افراد ددصفت تحت شرایطی خاص، دیگر هموطنان خود را مثله کردند، آتش زدند، اموال عمومی را که از جیب من و شما تهیه شده است یا منازل و مساجد و مدارس و... سوزاندند تا شاید آتش خشم و عصیان شعله ورتر و خوی حیوانی عمومیت یابد.

هر کسی به عنوان یک فرد از جامعه می تواند با برخی از شرایط در حد کم یا زیاد مخالف باشد یا نسبت به بسیاری از امور معترض باشد اما نباید از سیمای انسانی و مسیر قانونی خارج شود. آنچه اغتشاش گران علیه هموطنان و کشور خود کرده اند از تمامی مسیرهای عقلانی، منطقی و انسانی خارج و به دور بوده است.

وقتی از ساختار اداری سیستماتیک سخن گفته می شود گفته ها تکراری یا کلی فرض می شود، اما ساختار اداری ما ضعف تدوین و اجرای قانون دارد و باید دانسته های علمی را بازخوانی و تحلیل مجدد نماییم.

باید واقع بینانه بررسی کنیم که  تبعیض و بی عدالتی در نهادها و سازمان ها چگونه رخنه می کند که منجر به نارضایتی گروه هایی خاص از سن، جنس یا طبقه اجتماعی و اقتصادی می گردد؟

آیا انتخاب ها و انتصاب ها مسیر درستی طی نمی کند یا باز برگردیم به عقب و نظام آموزشی و خانواده را در تعلیم و تربیت همین کودکان مؤاخذه کنیم؟ بالاخره گلوگاه ایراد را بدون هر نوع رودربایستی یا واهمه و یا نیاز به محافظه کاری، باید شناسایی، تصحیح و اعلام نمائیم. نوع تربیت تفکر انتقادی برای همین منظور است که فرد قادر به آزادی بیان و معرفی خود باشد. و صد البته دیگران نیز آستانه تحمل بالا در شنیدن آن داشته باشند.

نگاهی به ناآرامی ها و اعتراضات دی ماه 1404 و چند پرسش در صدای معلم

بسیاری از تضاد طبقاتی و تشدید فاصله اجتماعی سخن گفته اند و شخصا از نتایج ناخوشایند آن کم ننوشته ام. از سال 96 تاکنون در یادداشت های گوناگون به طبقاتی شدن تحصیل همانند دوره ساسانی در همین سایت اشاره کرده ام. و باز نگران پیکر نحیف اما بسیار دوست داشتنی ایران عزیز هستم. بعد از انتخاب دکتر پزشکیان بود که کلمه ایران و پرچم ایران دهن به دهن و دست به دست، در محافل و مجالس عمومی برای خود جا باز کرد. شاید اگر زودتر از این به هویت ایرانی و تقویت حس تعلق خاطر به وطن را در وجود کودکان خود توجه می کردیم امروز شاهد صف آرایی رفتار خصمانه ایرانی در قبال ایرانی نبودیم.

در حسرت شنیدن کلمه ایران و دیدن پرچم ایران در رسانه ملی، روح و جان ما به سر آمد. و باز مثل همیشه بیایید کاش های بسیاری را ردیف کنیم تا هویت ایرانی خود را تقویت سازیم. هرگز در یک روند ایده آل از واژگانی چون کاش، حیف، افسوس استفاده نمی شود.

به خود آییم و هر یک در مسند مسئولیت خویش، یار و همدم دیگرانِ همنوع باشیم. خودخواهی، تکبر و غرور فردگرایانه را به کناری زنیم و همسایه، همکار و همدم خویش را حرمت نهیم و در حق هر یک مهربانی کنیم. ترویج نامهربانی ها نیز در ایجاد وضعیت فعلی نقش داشته است.

به طور کلی عوامل بسیاری در این ماجرا و در هر آنچه که در بخش تلخ تاریخ قبلا ثبت شده است و در هر آنچه که در بخش پیش بینی های منطقی دو دو تای جامعه شناسان در آینده قابل ترسیم است، در نقش بستن این صفحه از تاریخ مؤثر بوده است. با تک سبب بینی و یا بیگانه خوانی علت العلل اغتشاشات، فقط به پنهان کردن اصل و حقیقت ماجرا پرداخته ایم. چنین عفونتی بدون هر نوع درمانی موجه، صد در صد به قطع عضو منجر خواهد شد.

در این بین به عنوان یک ایرانی از غافل گیری نیروهای امنیتی و پلیس در روز 18 دی ماه هنوز بسیار شگفت زده هستم. آیا آنان نیز مشکلات محیط بانان را در دفاع از خود داشتند که نتوانستند به مهار و کنترل این طوفان خزنده بپردازند؟! هنوز پاسخی برای این سئوال خود نیافته ام.

نگاهی به ناآرامی ها و اعتراضات دی ماه 1404 و چند پرسش در صدای معلم

سخت است خواندن فاتحه بر روح مظلومانی که توسط هموطنان خویش زودهنگام درگذشتند. غبار غم بر تمامی وجود هر ایرانی رخت سوگواری گردیده است. آه از این همه بیداد فریاد!

شعر کجا رفتند ایران پرستان؟​ را از شاعر، ادیب، نویسنده، روزنامه‌نگار، تاریخ‌نگار، استاد دانشگاه، سیاست‌مدار معاصر ملک الشعرای بهار تقدیم به هموطنان عزتمند خود می کنم که یقین تک به تک ذرات خاک و همه منابع طبیعی و غیرطبیعی ایران را پاسبانانی خردمند هستند.

در توصیف بهار هر عنوان برخاسته از خرد و دانایی داشت را نوشتم، تا ارزش و اهمیت توانایی های ایرانیان را به رخ نامحرمان آن بکشم.

نگاهی به ناآرامی ها و اعتراضات دی ماه 1404 و چند پرسش در صدای معلم

خوش آن روزگار همایون ما
خوش آن بخت پیروز و میمون ما

کجا رفت هوشنگ و کو زرتشت؟
کجا رفت جمشید فرخ سرشت؟

کجا رفت آن کاویانی درفش؟
کجا رفت آن تیغ‌های بنفش؟

کجا رفت آن کاوه نامدار؟
کجا شد فریدون والا تبار؟

کجا شد هخامنی کجا شد مدی؟
کجا رفت آن فره ایزدی؟

کجا رفت آن کوروش دادگر؟
کجا رفت کمبوجی نامور؟

کجا رفت آن داریوش دلیر؟
کجا رفت دارای بن اردشیر؟

دلیران ایران کجا رفته‌اند؟
که آرایش ملک بنهفته‌اند

بزرگان که در زیر خاک اندر اند
بیایند و بر خاک ما بگذرند

بپرسند از ایندر که ایران کجاست؟
همان مرز و بوم دلیران کجاست؟

بینند که اینجای مانده تهی
ز اورنگ و دیهیم شاهنشاهی


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

یکشنبه, 19 بهمن 1404 12:56 خوانده شده: 151 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + 0 -1 --
ناشناس 1404/11/19 - 20:19
تفکر انتقادی یعنی عکسی از شعر
فرزندان ایران در متن دوبار درج شود
و کسی متوجه نباشد یا اعتنایی نکند!
پاسخ + 0 0 --
صدای معلم 1404/11/19 - 22:09
درود

این وضعیت به هم ریختگی به خاطر اختلال در اینترنت است .

( برخی اوقات عکس ها آپلود نمی شوند و یا دیر آپلود می شوند)

ضمن عذرخواهی ؛

البته اگر فکر می کنید رسانه ی دیگری بهتر و شکیل تر از ما کار می کند و مخاطبان هوشمندتری دارد می توانید به آن جا مهاجرت نمایید !

پایدار باشید .
پاسخ + 0 0 --
ناشناس 1404/11/19 - 22:14
منشین با بدان که صحبت بد
گر چه پاکی تو را پلید کند
آفتابی بدین بزرگی را
تکه ای ابر ناپدید کند

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نظرسنجی

میزان و کیفیت " سواد رسانه ای " مدیران آموزش و پرورش و در سطوح مختلف آن را چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور