گروه رسانه /

« فرخ رو پارسا سال ۱۳۰۱ در شهر قم و در خانوادهای به دنیا آمد که از همان آغاز ؛ سیاست، فرهنگ و مسئله حقوق زنان در آن اهمیت داشت. مادرش، فخرآفاق پارسا، از نخستین فعالان حقوق زنان و مدیر نشریه «جهان زن» بود. پدرش نیز کارمند وزارت بازرگانی بود و در حوزه صنایع و تجارت فعالیت مطبوعاتی داشت.
به این ترتیب، فرخرو پارسا در خانوادهای بزرگ شد که در آن درس خواندن، استقلال فکری و حضور اجتماعی زنان مسئلهای مهم تلقی میشد. او نیز تحت تاثیر همین باور و تربیت، در دوران مدرسه و دانشگاه درخشید. ابتدا دیپلم متوسطه را با رتبه ۱ از دانش سرای مقدماتی گرفت، بعد وارد دانش سرای عالی شد و در ۲۰ سالگی مدرک کارشناسی علوم طبیعی دریافت کرد و سپس راهی دانشگاه تهران شد تا پزشکی بخواند. در همان سالهایی که در دانشکده پزشکی درس میخواند، در دبیرستانهای تهران نیز تدریس میکرد.
فرخرو پارسا سال ۱۳۲۹ با پشت سر گذاشتن دوره پزشکی عمومی، تحصیل در تخصص کودکان و نوزادان را آغاز کرد. او هم زمان هم در بیمارستانها کار میکرد و هم تدریس را ادامه میداد تا اینکه سرانجام یکی از این دو را انتخاب کرد، طبابت را کنار گذاشت و تصمیم گرفت که زندگیاش را وقف آموزش و فرهنگ کند. از اینجا به بعد بود که مسیر زندگی او کاملا تغییر کرد.
او در دبیرستان مشهور ژاندارک، علوم طبیعی و زیستشناسی درس میداد. مدتی هم مدیر دبیرستان ولیالله نصر بود. پس از آن، ریاست دبیرستان نوربخش را بر عهده گرفت؛ مدرسهای که هنگام ورودش تنها ۱۱۰ دانشآموز داشت، اما در زمان خداحافظی او، شمار دانشآموزانش به هزار و ۸۵۰ دختر رسیده بود.
فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی او نیز در همان سالها، گسترش یافت. فرخرو پارسا سال ۱۳۳۳ همراه گروهی از زنان، «انجمن بانوان فرهنگی» را پایهگذاری کرد و دو سال بعد به عضویت هیئت رئیسه «شورای همکاری جمعیتهای بانوان ایرانی» درآمد. او بهتدریج به یکی از چهرههای شناختهشده زنان تحصیل کرده و فعال در عرصه آموزش تبدیل شد.

با آغاز به کار «دانشگاه ملی ایران» در سال ۱۳۳۹، او به عنوان مدیرکل دبیرخانه این دانشگاه انتخاب شد و بدین ترتیب نخستین زنی شد که در ایران به چنین جایگاه اداری مهمی دست مییافت. در همین دوران به عرصه سیاست نیز وارد شد.
فرخرو پارسا بعدها روایت کرد که حتی پیش از ورود رسمی به سیاست، در اوقات فراغتش به زندان زنان میرفت و به زندانیان درس میداد. او همچنین از جمله زنانی بود که در جریان رفراندوم بهمن ۱۳۴۱ برای حق رای زنان فعالیت میکرد. خودش گفته بود: «هر روز با عدهای از زنها راه میافتادیم و این در و آن در میزدیم تا برای زنها هم در رفراندوم حق رای بگیریم.»
سرانجام فرخرو پارسا به همراه پنج زن دیگر، بهعنوان نخستین زنان تاریخ ایران وارد مجلس شورای ملی شد.
تمرکز او بر آموزش، مدارس و مسائل فرهنگی باعث شد که در ادامه، امیرعباس هویدا سمت معاونت پارلمانی وزارت آموزش و پرورش را به او پیشنهاد کند. این مقام پارلمانی در واقع مقدمه ورود پارسا به کابینه و تبدیل شدنش به نخستین وزیر زن تاریخ ایران بود.

نخستین وزیر زن تاریخ ایران
«من به عدالت مردم مملکتم معتقدم.» فرخرو پارسا در خاطراتش نقل میکند که سال ۱۳۴۷ امیرعباس هویدا، نخستوزیر وقت، با او تماس گرفت و گفت که میخواهد «مسئولیت بزرگی را به یک مادر بدهد».
هویدا گفته بود که میخواهد آموزش و پرورش فرزندان مملکت را به یک مادر بسپارد و انتظارش این است که وزیر آموزش و پرورش همه بچههای ایران را چون فرزندان خود بداند.
نخستین وزیر زن در تاریخ ایران با این توصیه و انتظار کارش را در وزارت آموزش و پرورش آغاز کرد و در مدت مسئولیتش، تغییرات و اصلاحاتی اساسی انجام داد؛ تغییراتی که البته با نگاه سنتی و نفوذ روحانیان در نظام آموزشی در تضاد بود و اعتراضهای تند آنان را در پی داشت.
او تلاش کرد ساختار آموزش و پرورش را بیش از پیش مدرن کند. از جمله این اقدامها میتوان به خارج کردن زبان عربی از گروه دروس اجباری دبیرستان، محدود کردن امتیازدهی آموزشی به مدارک حوزوی و اجرای مقررات یکسان پوشش در مدارس نام برد. پارسا در دوران مسئولیت خود از منع کردن استفاده از چادر در مدارس ابایی نداشت و پس از صدور دستور یکپارچهسازی پوشش در مدارس، اعلام کرد که استفاده از هر لباسی غیر از روپوش مدارس در مدرسه ممنوع است، چه چادر، چه مینیژوپ.
سیاستهای پارسا در جهت گسترش حضور اجتماعی زنان و کاهش نفوذ نهادهای مذهبی در آموزش، خشم بخشی از روحانیان را برانگیخت. در واقع آنها حضور یک زن مدافع برابری جنسیتی را در چنین جایگاهی، تهدیدی برای نفوذ سنتی خود در نظام آموزشی میدانستند.

با این حال، او برای کاهش تنشها تلاش کرد با نیروهای مذهبی به نوعی مصالحه کند. به دستور او، دروس تعلیمات دینی، قرآن و فقه اسلامی وارد برنامههای آموزشی شدند و افرادی چون سیدمحمد بهشتی، محمدجواد باهنر و محمد مفتح برای تدوین کتابهای دینی به وزارت آموزش و پرورش پیوستند.
فرخرو پارسا حتی از مرکز اسلامی هامبورگ که زیر نظر بهشتی اداره میشد، حمایت مالی میکرد و باهنر نیز توانست با حمایت وزارت آموزش و پرورش، مجوز تاسیس چند مدرسه مذهبی در تهران را دریافت کند، اما هیچیک از این افراد که بعدها در ساختار جمهوری اسلامی به مقام و منصب رسیدند، از او در برابر اتهام های بیاساس دادگاه انقلاب حمایت نکردند.

محاکمه و اعدام در دادگاه انقلاب
فرخرو پارسا اردیبهشت ۱۳۵۳، حدود چهار سال قبل از وقوع انقلاب اسلامی، پس از سه دهه کار و فعالیت، بازنشسته شد. پس از آن تصمیم گرفت که از فعالیتهای سیاسیاش هم بکاهد و بار دیگر طبابت را آغاز کند. او مطب شخصی خود را راه انداخت و در کلینیک مدرسه آمریکاییها در تهران و کلینیک کودکان به طور رایگان مشغول به کار شد. البته در کنار طبابت، فعالیتهایش در حوزه حقوق زنان را نیز ادامه داد.
در روزهای منتهی به بهمن ۱۳۵۷ که ایران روزهای پرآشوبی را میگذراند، فرخرو پارسا در لندن به سر میبرد. بسیاری از نزدیکانش به او هشدار داده بودند که به ایران بازنگردد، اما او که به کارنامه چند دهه فعالیت آموزشی و فرهنگی خود باور داشت، تصمیم گرفت به کشور بازگردد. فرخرو تصور میکرد مرتکب جرمی نشده و در صورت بازخواست نیز میتواند در دادگاهی عادلانه از خود دفاع کند. به همین دلیل به ایران بازگشت.
او پس از بازگشت، مدتی مخفیانه در خانه دخترش و یکی از بستگانش زندگی کرد، اما تنها پنج روز پس از اعلام پیروزی انقلاب اسلامی، در ۲۷ بهمن ۱۳۵۷، در خانه پسرش بازداشت شد. آن روزها، کمیتههای انقلاب بدون ساختار مشخص، ضابطه حقوقی یا روند قضایی روشن در نقاط مختلف کشور شکل گرفته بودند. اعضای این گروهها، اغلب تنها بر اساس شایعه، سابقه حکومتی یا گزارشهای شفاهی، افراد را بازداشت میکردند و بسیاری از متهمان، پیش از آن که حتی امکان دفاع از خود را پیدا کنند، در معرض محاکمه و صدور حکم قرار میگرفتند.
فرخرو پارسا همراه همسرش، احمد شیرینسخن، ابتدا به کاخ جوانان تهران که به محل استقرار کمیتهها تبدیل شده بود منتقل شدند. همسرش را مدتی بعد آزاد کردند، اما فرخرو را به زندان اوین فرستادند.
با وجود فضای سنگین زندان و حجم اتهامهایی که علیه او مطرح میشد، فرخرو همچنان باور داشت بیگناهیاش ثابت خواهد شد. زمانی که با لباس خاکستری و روسری وارد دادگاه شد و گروهی از حاضران علیه او شعار دادند، ایستاد و گفت:
«من به عدالت مردم مملکتم معتقدم.»
محاکمه نخستین وزیر زن ایران در مجموع ۹ جلسه طول کشید. ریاست دادگاه را صادق خلخالی بر عهده داشت. خلخالی، فرخرو پارسا را با اتهامهایی چون «حیف و میل بیت المال»، «اشاعه فساد و فحشا در فرهنگ کشور»، «بهکارگماری افراد هرزه در مناصب دولتی»، «برگزاری اردوهای مختلط» و «زیر پا گذاشتن اخلاق اسلامی» از مصادیق «مفسد فیالارض» دانست و حکم اعدام و مصادره اموالش را صادر کرد.
در جریان دادگاه، اتهامهایی چون بهائی بودن، داشتن رابطه نامشروع با رئیس دفترش، همکاری با ساواک و تلاش برای تضعیف حجاب نیز علیه او مطرح شد. فرخرو پارسا همگی این اتهامات را رد کرد، اما در دادگاههای انقلاب چیزی بهعنوان دادرسی منصفانه و عادلانه وجود نداشت و برای پارسا نیز مانند بسیاری دیگر حکم اعدام صادر شد.
سرانجام بامداد هجدهم ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹ او در محوطه زندان اوین تیرباران شد.
یک روز بعد، پیکر او را در بهشت زهرا به خاک سپردند، اما مدت زیادی از دفن او نگذشته بود که بولدوزرها، مزارش را تخریب کردند. خانوادهاش بعدها تنها واژه «مادر» را بر سنگی ساده نوشتند تا به این وسیله مزارش را حفظ کنند اما حتی همان سنگ نیز مدت کوتاهی بعد، شکسته شد تا نشانی از او نماند، هرچند هرگز نتوانستند نامش را از تاریخ ایران پاک کنند. ( این جا )
***
« فرخ رو پارسا در دفاع از خود گفته بود : متأسفم از این که اتهاماتی به من وارد شده که دلیل و اساس محکمی ندارد. در اتهامات وارد شده به من، حتی دین مرا مورد تردید قرار دادهاند. راجع به غارت بیتالمال که بزرگترین اتهام من است، من این مسأله را تکذیب میکنم، زیرا در تمام طول خدمت، من نه کار مالی و نه سروکاری با حساب و دفتر داشتم. اینها که به من اتهامات دزدی چند میلیونی وارد کردهاند، باید بگویند این پول ها را من از چه طریقی و از کجا سرقت کردهام؟ » ( این جا )

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.