معلم تاریخ
یک پرسش ساده:
اگر ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یک نقشه از پیش طراحیشده و کاملاً قطعی بود، چرا اسناد محرمانه همان روزها از شکست، تردید، نگرانی و تغییر ارزیابی سخن میگویند؟
ما معمولاً تاریخ را از انتها به ابتدا میخوانیم. میدانیم مصدق سقوط کرد؛ بنابراین وقتی به ۲۸ مرداد نگاه میکنیم، همه چیز برایمان از ابتدا روشن و اجتنابناپذیر به نظر میرسد. اما کسانی که در ۲۷ و ۲۸ مرداد درگیر ماجرا بودند، آینده را نمیدانستند.
و این تفاوت بسیار مهم است.
در یکی از اسناد رسمی آمریکا، مربوط به ۱۸ اوت ۱۹۵۳، برابر با ۲۷ مرداد ۱۳۳۲، عملیات علیه مصدق شکستخورده ارزیابی شده و توصیه شده بود آمریکا وارد عملیات دیگری نشود که بتوان آن را به آمریکا نسبت داد.
یک روز بعد، وضعیت تغییر کرد.
در اسناد ۱۹ اوت، یعنی ۲۸ مرداد، گزارشهای مربوط به وضعیت شاه، زاهدی، ارتش و خیابانها نشان میدهد که مسئله دیگر فقط اجرای یک طرح از پیش تعیینشده نیست؛ مسئله، چگونگی تغییر موازنه قدرت و سپس تثبیت وضعیت جدید است.
و روز بعد، CIA از موفقیت عملیات سخن میگوید و به مأموران خود در تهران تبریک میفرستد.
پس با یک توالی بسیار معنادار روبهرو هستیم :
۲۷ مرداد: شکست
۲۸ مرداد: بحران و تغییر موازنه
۲۹ مرداد: تثبیت و اعلام موفقیت
این سه نقطه، شاید از صدها صفحه روایت بعدی برای آموزش تاریخ مهمتر باشند.
زیرا به ما یادآوری میکنند که نتیجه تاریخی با فرایند تاریخی یکی نیست.
ما تاریخ را از آینده میخوانیم .

دانشآموز امروز میداند که مصدق سقوط کرد. میداند شاه باقی ماند. میداند زاهدی نخستوزیر شد. میداند در نهایت کدام طرف پیروز شد. بنابراین تصمیمهای بازیگران آن روز برای او ساده به نظر میرسد.
اما انسان تاریخی چنین اطلاعاتی نداشت. او نمیدانست فردا چه خواهد شد. نمیدانست طرح موفق میشود یا شکست میخورد. نمیدانست ارتش چه خواهد کرد. نمیدانست خیابان به کدام سو خواهد رفت.
نمیدانست شاه خواهد ماند یا خواهد رفت.
او در شرایطی تصمیم میگرفت که آینده برایش ناشناخته بود.این شاید یکی از مهمترین تفاوتهای «دانستن تاریخ» و «فهمیدن تاریخ» باشد.۲۸ مرداد را نباید فقط یک «روز» دید.

ما معمولاً میگوییم:
۲۸ مرداد ۱۳۳۲ کودتا شد.
اما اگر اسناد را به ترتیب زمانی بخوانیم، با یک فرایند روبهرو میشویم:
طرح
↓
اقدام
↓
شکست
↓
ارزیابی مجدد
↓
اقدام دوباره
↓
تغییر موازنه
↓
پیروزی
↓
تلاش برای تثبیت
این تصویر، بسیار پیچیدهتر از یک جمله در کتاب تاریخ است.
و شاید دقیقاً همین پیچیدگی است که باید به کلاس تاریخ وارد شود.

یک آزمایش ساده برای کلاس
به دانشآموز نگوییم: «علل کودتای ۲۸ مرداد را بنویسید.» بلکه اسناد ۲۷ مرداد را در اختیار او بگذاریم و بپرسیم: شما در روز ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ هستید. هنوز نمیدانید فردا چه اتفاقی خواهد افتاد. بر اساس اطلاعات موجود، احتمال موفقیت هر طرف را چگونه ارزیابی میکنید؟سپس اسناد ۲۸ مرداد را بدهیم.
دوباره بپرسیم:
آیا ارزیابی شما تغییر کرد؟ چرا؟
و بعد اسناد روز بعد را در اختیارش قرار دهیم.
اکنون سؤال دیگری:
چه چیزی باعث شد ارزیابی شما از «احتمال» به «نتیجه» تبدیل شود؟در این لحظه دانشآموز دیگر صرفاً تاریخ نمیخواند.
او در حال بازسازی یک وضعیت تاریخی است. اینجا مفهوم مهمی وارد آموزش تاریخ میشود:
«عدم قطعیت»
یکی از مشکلات پنهان آموزش تاریخ این است که دانشآموز همه چیز را قطعی میبیند. اما تاریخ برای انسانهایی که درون آن زندگی میکردند، قطعی نبود. اگر نتیجه از قبل معلوم بود، شکست معنایی نداشت. اگر نتیجه از قبل معلوم بود، تصمیمگیری معنایی نداشت.
اگر نتیجه از قبل معلوم بود، ریسک وجود نداشت.
اما اسناد ۲۷ مرداد نشان میدهند که حتی در اردوگاه آمریکا، عملیات شکستخورده تلقی شده بود.
پس پرسش مهم این نیست که:
«چرا کودتا موفق شد؟» بلکه باید ابتدا پرسید:«چگونه وضعیتی که در ۲۷ مرداد شکستخورده تلقی میشد، در فاصلهای کوتاه به موفقیت تبدیل شد؟» این سؤال، دانشآموز را مجبور میکند به رابطه میان عوامل فکر کند.

«علت» کافی نیست؛ «وزن علت» مهم است
در آموزش تاریخ معمولاً میگوییم:
علل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی و خارجی.
اما آیا همه این عوامل به یک اندازه اهمیت داشتند؟ آیا همه آنها شرط لازم بودند؟ اگر یکی از آنها حذف میشد، نتیجه حتماً تغییر میکرد؟
اینجا میتوان یک تمرین جدید طراحی کرد:
به دانشآموز پنج عامل بدهیم و بگوییم:
برای هر عامل وزن علّی تعیین کنید؛ مجموع امتیازها باید ۱۰۰ باشد.سپس از او بخواهیم توضیح دهد:چرا این عامل ۳۰ درصد است و آن عامل ۱۰ درصد؟
و بعد سؤال نهایی:
اگر مهمترین عامل حذف میشد، آیا ۲۸ مرداد باز هم رخ میداد؟
اینجاست که دانشآموز با مفهومی روبهرو میشود که در بسیاری از پاسخهای حفظی جایی ندارد: علیت تاریخی.
تاریخ را از «نتیجه» به «لحظه تصمیم» برگردانیم
شاید یکی از بهترین تمرینها برای آموزش ۲۸ مرداد این باشد که دانشآموز را به سال ۱۳۳۲ ببریم و اطلاعات امروز را از او بگیریم.
به او بگوییم:
تو نمیدانی فردا چه خواهد شد. تو نمیدانی چه کسی پیروز میشود.تو فقط همین اسناد را در اختیار داری. حالا تصمیم بگیر.این کار یک تغییر اساسی در ذهن دانشآموز ایجاد میکند.
او دیگر تاریخ را به شکل داستانی که پایانش از قبل نوشته شده نمیبیند.
تاریخ تبدیل میشود به مجموعهای از:
انتخابها، محاسبات، ترسها، اطلاعات ناقص، امیدها، اشتباهات و نتایج پیشبینینشده.
شاید بزرگترین خطای ما در تدریس تاریخ این باشد که گذشته را بیش از اندازه قطعی نشان میدهیم
وقتی میگوییم: «۲۸ مرداد اتفاق افتاد.»دانشآموز فقط نتیجه را میبیند.
اما وقتی اسناد را به ترتیب زمانی مقابل او قرار میدهیم، میبیند که برای کسانی که در آن لحظه زندگی میکردند، نتیجه هنوز معلوم نبود.
این همان لحظهای است که تاریخ از «حفظ کردن» فاصله میگیرد و به تفکر تاریخی نزدیک میشود.

پیشنهاد من به معلمان تاریخ
یک بار ۲۸ مرداد را بدون آن که ابتدا روایت نهایی را برای دانشآموز تعریف کنیم، تدریس کنیم.
فقط اسناد را به ترتیب تاریخ روی میز بگذاریم.
۲۵ مرداد.
۲۶ مرداد.
۲۷ مرداد.
۲۸ مرداد.
۲۹ مرداد.
و از دانشآموز بخواهیم در هر مرحله پاسخ دهد:

چه میدانم؟
چه نمیدانم؟
چه احتمالاتی وجود دارد؟
کدام بازیگر چه گزینههایی دارد؟
کدام تصمیم میتواند وضعیت را تغییر دهد؟
و سرانجام:
چه چیزی باعث شد یک احتمال به یک واقعیت تبدیل شود؟
این روش، دانشآموز را از «تماشاگر گذشته» به بازسازنده گذشته تبدیل میکند.
شاید سؤال نهایی همین باشد .ما سالها از دانشآموز پرسیدهایم: «۲۸ مرداد چه بود؟» شاید وقت آن رسیده است بپرسیم: «اگر در ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ زندگی میکردی، از کجا میفهمیدی فردا ۲۸ مرداد چه خواهد شد؟» این سؤال ساده، یک تغییر بزرگ در آموزش تاریخ ایجاد میکند.
زیرا به دانشآموز یاد میدهد که تاریخ فقط مجموعهای از وقایع قطعی نیست.
تاریخ، در لحظه وقوعش، آیندهای ناشناخته است.
و شاید وظیفه معلم تاریخ فقط این نباشد که به دانشآموز بگوید:
«چه اتفاقی افتاد؟»
بلکه باید به او بیاموزد:
«چگونه انسانی را بفهمیم که هنوز نمیدانست چه اتفاقی خواهد افتاد؟»
۲۸ مرداد را شاید نباید فقط به دانشآموز آموخت؛ باید او را برای لحظهای در ۲۷ مرداد نشاند و از او پرسید:«حالا فکر میکنی فردا چه خواهد شد؟»


***
صدای معلم :
سخنرانی دکتر مصدق با بغض به یاد شهدای 30 تیر :
اگر در این حادثه عده ای از عزیزترین فرزندان ما به درجه شهادت رسیده اند برای وصول به هدف مقدسی بود که این قیام ملی در پیش داشت....
این ملت آنجا که پای شرافت و استقلال مملکت در میان باشد مرگ را به زندگانی آلوده به ننگ و رسوایی ترجیح می دهد.
اگر زندگی توام با آزادی و استقلال نباشد به قدر پشیزی ارزش ندارد.
آرزوی ما در حفظ استقلال و تجدید دوران مجد و عظمت دیرین این کشور باستانی هرچه زودتر تحقق پیدا کند.....
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








نظرات بینندگان