ریاست محترم جمهوری؛
ما معلمان؛ پدران و مادران دوم هر کودک این سرزمین هستیم. اگر هر یک از ما معلمی واقعی هستیم یقین برای کودکان امروز در میادین شهرها به دور از آرامش و آسایش خانواده و کانون مهربان مدرسه، شدیدا باید نگران باشیم. از ساعت 19 تا 24 شب و بعضا بیشتر از این، کودکان چند روزه تا 10 و حتی تا 15 سالگی، بیش از 75 روز دور از خانواده و مدرسه هستند. همراه خانواده هستند اما جریان عادی روابط خانودگی در آن جریان ندارد. مانند خواب به موقع، شام به موقع با همراهی تمامی اعضای خانواده به صورت دورهمیِ گل گفتن و گل شنیدن، نوازش شدن، نگاه مهربانانه، قصه شب شنیدن از پدر یا مادر.
سکوت و آرامش برای این گروه سنی بیشتر از مابقی گروه های سنی شکسته شده است. دو گروه آسیب پذیر هر جامعه ای کودکان و سالمندان هستند. امروز که دیگر از جنگ خبری نیست مردم در سایه احتمال تکرار آن، در صحنه بودن را بسیار جدّی گرفته اند. تا حدی که کسی جرأت نمی کند بیان کند که زمان بازگشت به نظم طبیعی رسیده است. انتظارِ توافق و صلح یا قبولاندن خواسته های خود برای آتش افروزانی که همیشه بهانه ای برای جنگ افروزی دارند، سخت فرساینده شده است. یا در انتظار ماندن برای احتمال شروع مجدد جنگ بسیار آزار دهنده است.
در نگرانی و با نگرانی نمی توان به سازندگی یا پیشرفت اندیشید.
ابتدا این ذهن باید فراغ بالی را در سایه امنیت استوار دریابد تا بعد بتواند خرابی ها را از نو بسازد.
هر پدر و مادری نگران خانواده و فرزندان خود است اما یک معلم نگران خانواده خود، سرانجام این سال تحصیلی و بلاتکلیفی دانش آموزان کل کشور است.
عقب افتادگی درسی یک روی سکه است و روی دیگر آن چیزهای لازمی است که می باید در تعامل اجتماعی توسط کودکان تحت عنوان مهارت های زندگی یاد گرفته شود. 7 سال اول زندگی هر کودکی بنیان اصلی شخصیت و آینده او را می سازد. این کودکان با بلوغ زودرس سیاسی و درگیری مستقیم با اخبار جنگی، قرار است با کدام سلامتی روحی - روانی به سازندگی بیندیشند؟

امروز بازماندگی از تحصیل فقط شامل کودکانی که به دلایل اقتصادی یا فرهنگی از پوشش تحصیلی جا مانده اند، نمی شود. همه کودکان و نوجوانانی که به جای مدرسه رفتن در میادین نبرد علیه اهریمن حضور دارند، بازمانده از تحصیل شمرده می شوند.
ریاست محترم جمهوری؛
بر ما بزرگسالان وزش باد نمودی از گذر عمر است. اما نسیم زندگی بر کودکان؛ مهارت زندگی کردن را از همان ابتدای ابتدا با نحوه غذا خوردن، سخن گفتن، راه رفتن و دوست داشتن یاد می دهد. او در مرحله فراگیری هر بند از فرهنگ عام و خاص است و ما اگر درست عمل کنیم در جایگاه غنابخشی به فرهنگ قرار داریم. حال با وجود چنین تفاوتی، انتظار رفتار واحد و هم سنگ برای کودکان با بزرگسالان، در میادین اتحاد از بهر چیست؟
جایگاه اجتماعی ما در جامعه با کودکان یکی نیست. لذا وقتی کودکان برای تنها نماندن در خانه مجبور یا مشتاقند تا همراه پدر و مادر باشند اثرپذیری یا ماندگاری این حضور، برای هر گروه سنی، یکسان نیست.
آن چه بعدها در حافظه تاریخ ماندگار می شود فقط نکات حماسی و برتری توانایی جنگی نیست. جنگ با ابعاد منفی خود، فراتر از خاطره، قالبی بر تاروپود هر کودک می پوشاند که مانع پیمایش مسیر طبیعی زندگی برای کودکان است. ما با هم سویی کودکان در این هماورد، امروز و فردای سازگار با سرشت آنان را از دست می دهیم. مسیرهایی که خاص کودکان ایران نیست و برحسب توانایی و پتانسیل هر دولتی در اختیار کودکان جهان قرار داده می شود. هر یک از ما بزرگسالان کمابیش این مسیرها را طی کرده ایم اما کودکان زمان حال، آن ها از دست می دهند. چیزهایی که یک یا دو سال بعد قابل انتقال به آنان در سن فعلی نیست. مسأله فقط بُعد سیاسی ندارد که برای عافیت طلبی، سکوت کنیم.
موضوع اصلی این است که با تعطیلی مدارس و غیرحضوری کردن آن، ما در آینده شاهد کاستی ها و ناتوانی هایی در این کودکان و در این جامعه خواهیم بود.

بیشتر ما تصور می کنیم کشورهای پیشرفته فقط با جرقه رنسانس و یا انقلاب صنعتی توسعه یافته اند. چنین حرکت هایی برای زیرسازی اولیه در این جوامع نقش اساسی داشته است اما از مدت زمان روبناسازی ملزومات توسعه یافتگی آنان، فقط 33 سال می گذرد. در سال 1993 بود که سازمان یونیسف به همراه یونسکو ده مهارت را به عنوان مهارتهای ضروری زندگی تمامی کودکان جهان معرفی کردند. اگر قرار است برای جهان و جهانیان خط و نشان بکشیم ما نیز حتما مجبوریم که آن ها را به کودکان خود آموزش دهیم. و هر کودک در همان سن خاص یعنی مثلا 7 سالگی باید به تدریج با آن ها آشنا شود.
ما کودکان را از سیر طبیعی یادگیری باز داشته ایم و آنان امروز فقط با فرهنگ جنگ یا همدلی آشنا می شوند. دوست داشتن وطن برای کودکان زیر 7 سال زودتر از مفاهیم متون درسی آموزش داده می شود. این بلوغ سیاسی همانند تمامی رخدادها و پدیده های اجتماعی، فردا جنبه های مثبت و منفی بسیاری خواهد داشت. برخی خارج از استانداردهای آموزشی و به دور از رسالت نقش معلم خواهد بود.
ریاست محترم جمهوری؛
اگر به نظام آموزشی و کتب درسی خود باور داریم اجازه دهیم این سیر به طور طبیعی و نرمال، طی شود. و اگر معتقدیم ما از این ده مهارت فاصله بسیاری داریم، پس یکی از ره آوردهای دو جنگ اخیر، ملبس کردن نظام آموزشی با این ده مهارت زندگی باشد. امید در این دو ماه وزیر محترم آموزش و پرورش فقط به جنگ و خطرات آن نیندیشیده اند و به دنبال راهکارهای تغییر و بهبود نظام آموزشی نیز بوده اند و در این حیطه تصمیمات مقتضی را دریافته اند. هر رجل سیاسی که از بازوان قوه مجریه شمرده می شود باید که وظیفه اصلی خود را در شرایط بحرانی حول بازنگری و بازبینی مدیریت خود قرار دهد و از فرصت طلایی تعطیلات جبری، به نفع جامعه سود برد. کاری که طی چهار سال شیوع کرونا انجام ندادند.

از کودکان زیر 10 سال سخن گفته شد چون آسیب پذیرتر هستند. لطافت و ظرافت روح و مغز آنان شکننده تر است. قلب و مغز آنان زمین بایری است که با اراده و خواست باغبان، کشاورز و زارع کشت می شود. اما دانش آموزان 10 تا 18 سالگی نیز هنوز به کمال آموزشی دست نیافته اند و آنان نیز به کسب مهارت های ده گانه نیازمندند. مهارت هایی که برای زندگی حال و آینده آنان ضروری است. ما معلمان برای تمامی دانش آموزانی که از اصل زندگی دورند و از فراگیری مهارتهای شخصی، شایستگیهای روانی و اجتماعی بازمانده اند، نگران هستیم.
متأسفانه مدت زمان تعریف شده برای سال تحصیلی 1405-1404 در حال اتمام است و هیچ قدرتی قادر به بازگرداندن زمان مغفول برای انجام وظیفه و رسالت آموزشی نیست. اما در چند ماه باقی مانده به سال تحصیلی بعدی و جدید، عزم جزم کنید که آموزش به روال طبیعی برگردد. هر چند روال طبیعی آموزش، شرایطی ایده آل برای کشور نیست اما حداقل دانش آموزان در تعامل اجتماعی خود با هم کلاسی ها و هم مدرسه ای ها و با معلمان و اولیای مدرسه و در مسیر خانه و مدرسه، با ارزش ها و هنجارهای زندگی اجتماعی آشنا می شوند و از شرایط تک بُعدی خارج می شوند. مرام و آرمان تک بُعدی هر چقدر رفیع باشد، برای دانش آموزان در هر سنی، سازنده نیست. آنان در بهترین سن یادگیری تمامی ابعاد زندگی قرار دارند. چون شخصیت آنان در حال شکل گرفتن است و همانند بزرگسالان شخصیت آنان قالب بندی نشده است.

همه در حد مسئولیت و وظایف رسمی و غیررسمی خود برای سال تحصیلی پیش رو، بیندیشم و رؤیای بایستگی و شایستگی را جامه عمل بپوشانیم. به اندازه کافی، طی دهه ها غفلت، فرصت های طلایی را از دست داده ایم و با کاش و افسوس های بسیار در گِل نشسته ایم.
برخاستن و توانستن امروز یک اختیار نیست. جبر زمانه چنین طلبی از ما دارد. اجازه ندهیم برای کودکان سرزمین ما خواستن همیشه توانستن نیست، معنای عملی یابد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید







نظرات بینندگان
دست مریزاد
لطف کنید فقط چند فرد موفق مدرسه نرفته معرفی کنید تا نظرتان اثبات شود. اگر احیانا به برخی تولیدکننده محدود اشاره می کنید که بیسواد اما کارآفرین هستند، باید باور کنید بدون سرمایه اولیه خانواده، آغاز فعالیت اقتصادی آنان غیرممکن بود وگر نه همانند میلیون ها کارگر ساده شاگرد استاد بودند. نگفتم صدها، چون روز به روز تعداد افراد بازمانده از تحصیل بیشتر و بیشتر می شود و خواهد شد.
شما تصور می کنید خانواده هایی که زیر خط فقر مطلق یا نسبی به سر می برند منتظر خواهند ماند تا بلکه انشاا... مدارس باز شود؟ یقین داشته باشید خیر. چون آنان به نان شب محتاج هستند واز خداخواسته فرصت مناسبی برای عدم ادامه تحصیل فرزند خود یافته اند. چه این دانش آموز فقیر زرنگ باشد یا متوسط و ضعیف. هیچ فرقی نمی کند.
شما به جز آموزش و پرورش شکسته و بسته موجود، روزنه ای دیگر برای سروسامان دادن به کودکان این کشورمی شناسید؟ اگربله، لطفا معرفی کنید.
به تعبیری با توجه به شرایط آموزش در جامعه ما شاید
دور از واقعیت نباشد، اما اگر معلم هستید حداقل ما
معلمان به چنین پسرفتی باور نداشته باشیم و مروج آن نباشیم. ما پایبند ارزش ذاتی آموزش بمانیم تا اجازه هر نوع سواستفاده را غیرممکن سازیم.
اگر معلم جامعه باور نداشته باشد، دیگر هیچ کسی باور
نخواهد داشت.
بازماندگی از تحصیل حقیقت تلخ امروز ماست.
که از ترک تحصیل جداشدنی نیست.
الان دانش آموزان درمانده در تحصیل هستند. هیچ ذوقی ندارند و مدرسه براشون مشمئز کننده ترین فضای فیزیکی در اجتماع هست.
هر دو یکی است. هدف از بازگویی واقعیت موجود، حساس کردن جامعه، افکار عمومی، معلمان و اولیای
دانش آموزان است که حرکتی موجه و اثرگذار از خود
نشان دهند. سکوت حاضر در جامعه نسبت به خنثی بودن نظام آموزشی، از حد درماندگی گذشته و عنقریب تبدیل به فاجعه خواهد شد. ایراد نهفته اما بزرگ آموزش این است که اثرات مثبت یا منفی حاصل از آن در بلند مدت دیده می شود و در کوتاه مدت برانگیزنده نیست.
شرایط برگزاری امتحانات حضوری را فراهم سازید.
اگر دستور است و خواهش و تمنا نیست.
پایان عصر آموزش کارخانهای در مدارس ایران با دستور رئیس جمهور ! / 7 هزار مدرسه نوساز کشور تا مهر با طرح نوین ساخته میشوند؟
رکنا، با تاکید صریح مسعود پزشکیان مبنی بر این که مدارس آینده باید بر پایه الگوهای نوین جهانی طراحی و بازسازی شوند، فصل تازهای در معماری و برنامهریزی آموزشی کشور گشوده شده است.
تقریباً هر بار که روی نقشه گوشی خود مسیریابی میکنید، در واقع از نظریه نسبیت آلبرت اینشتین کمک میگیرید. چرا که اگر اصلاحات نسبیتی در ماهوارههای GPS اعمال نمیشد، مکانیابی تلفنها روزانه تا حدود ۱۰ کیلومتر خطا پیدا میکرد.
به گزارش تابناک به نقل از تسنیم، بر این اساس، در اطلاعیهای که از سوی برخی مدارس منتشر شده، آمده است: نحوه ارزشیابی نوبت دوم طبق بخشنامه و مصوبه شورای دبیران و شورای مدرسه، به صورت غیرحضوری و بر اساس مستندات آموزشی انجام میشود و هیچ آزمونی برگزار نخواهد شد.
طبق این اطلاعیه، ملاکهای ارزشیابی دانشآموزان شامل حضور فعال و بهموقع در کلاس تا آخرین لحظه، انجام فعالیتهایی که دبیران در طول سال تحصیلی مطالبه کردهاند، حضور مؤثر در آزمونها، شرکت فعال در فرآیند پرسش و پاسخ، نداشتن غیبتهای مکرر و غیرموجه و همچنین شناخت دبیر از دانشآموز در ایام حضوری بودن کلاسها است.
این در حالی است که پیش از این، اعلام رسمی آموزش و پرورش بر برگزاری امتحانات این پایهها به صورت مجازی تأکید داشت اما اکنون به نظر میرسد در برخی مدارس، شیوه ارزشیابی مستمر جایگزین آزمونهای پایانی شده است.
به مصلحت خدا اگر سیل و زلزله رحمت نیاید، بی برکت باد آسمان و خشمگین و تندباد زمین
ملعون و بی آبرو باد هر جایی که آزمون میگیرند ولی کارنامه نمی دهند؛ چه سمپاد باشد چه آزمون استخدامی، چه قبل از این و چه بعد از این.
بی عرضگان، عرضه امتحان گرفتن ندارند!! و ...
منطق اقتصادی کودک کار از کجا نشات میگیرد؟
یک بحران پنهان؛ کودکان کار فقط دستفروشهای خیابان نیستند | چرا آمار کودکان کار کم برآورد شده است؟
اسم «کودکان کار» به گوشمان میخورد، اولین تصویری که به ذهن خطور میکند بچههایی هستند که در خیابان یا مترو دستفروشی میکنند. اینها درحالی است که طیف گستردهتری از مشاغل وجود دارد که کودکان کار در آنها فعالیت میکنند. به عنوان مثال میتوان به کارگاههای صنعتی، مشاغل خانگی، مغازهها و غرفههای بازار اشاره کرد. از طرف دیگر براساس آنچه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی عنوان کرده، تعداد کودکان کار شناسایی شده با واقعیت موجود همخوانی ندارد. بهطوری که تعداد کسانی که زیر سن قانونی بوده و مشغول به کار هستند بسیار بیشتر از ارقام اعلامی است.
بیش از یک میلیون کودک در ایران از تحصیل بازماندهاند.
فقیر باد فرد و سیستم متکبّر و ذلیل باد غاصب و حامی غاصب و تاییدکننده غاصب و راضی شونده به غصب
به طور گذرا متن را نگاهی افکندم هیچ خبری از هیچ منبعی ذکر نشده است.