توهم تفکیکپذیری پرورش از آموزش و جستوجوی مفاد پرورشی در بیرون از دایرهٔ مواد آموزشی و سربرآوردن اتاق تربیتی در کنار کلاسهای درسی و تضعیف مرجعیت تربیتی کلاس های درسی و محصور کردن دانشآموزان در میان نیمکتهای چند سانتیمتری و محدود کردن فعالیتهای آموزشی به صفحات کتاب و تقلیل نقش آموزگار از مربی گری و رهبری به آقابالاسری از یک سو و نادیده گرفته شدن آموزش و پرورش در ردیفهای بودجه و قطع سهم سرانۀ دانشآموزی و ایجاد تنگنای مالی برای سامانهٔ آموزشی از دیگر سو، برنامۀ آموزشی را از حیّز انتفاع ساقط و مدارس را به مراکز نگهداری تبدیل کردند!
اولی، رسالت آموزش را به حفظ محفوظات و مأموریت تربیت را به اجرای مراسم تقلیل داد و دومی مدرسه را به فقر کشاند و دانشآموزان را بر نیمکتهای زبر و خشک و خالی و بیمحتوا نشاند.
اولی، مسیر تربیت را به بیراهه برد و دومی، مدارس دونوبته و غلغلهٔ جمعیت در چاردیواری تنگ کلاسهای درسی را به ارمغان آورد.
اولی، خیل عظیم ناقصالتحصیل را به نام فارغالتحصیل روانهٔ جامعه نمود و حس ناکارآمدی و بیکفایتی و ناکامی را همگانیتر کرد و دومی، مدارس را در برابر هجوم خیل عظیم جمعیت متقاضی آموزش به زانو درآورد.
اولی، نسلهایی را تحویل جامعه داد که بعد از دوازده سال رفتوآمد بین خانه و مدرسه، نه تنها مهارتی برای قبول مسئولیتی نداشتند، بلکه در مهارت های پایهای چون خواندن و نوشتن نیز مشکل داشتند و تازه باید دنبال یادگیری میرفتند و کسریها و کاستیهای آموزش دوران مدرسه را جبران میکردند و یا با انواع معلولیتهای شناختی و مهارتی وارد جامعه میشدند و بقیۀ مسائل...
دومی باعث نابودی اقتصاد آموزش و پرورش شد و آن گاه که جمعیت دانشآموزی رو به فزونی بود و فضای آموزشیِ موجود به سختی برای پذیرش نیمی از آنان کافی بود، کار مدرسهسازی را متوقف نمود.

برجها و ویلاها و بانکها و ادارات و سازمان ها و شرکتها و هتلها و تالارها و بازارها و اماکن مذهبی و حتی زندانها تکثیر شدند و قد کشیدند و سر به آسمان ساییدند و فربه شدند و نو شدند و مجلل شدند و مجهز شدند و شیک و تمیز شدند جز مدرسهها که فقیر و لاغر و کوتوله و کوچک ماندند. اما تقریباً هیچکس پشت در نماند! نقشۀ مدارس دونوبته روی میز صدارت نقش بست! دو تابلو بر سردرِ مدارس نصب و روز آموزش نصف شد؛ تابلوی شیفت صبح و تابلوی شیفت ظهر.
زمان آموزش در هر مدرسه بین دو واحد آموزشی تقسیم گردید و پروندهٔ مدارس تمامروز و دو وقته برای همیشه بسته شد و مدرسهٔ پارهوقت و دانشآموز پارهوقت جایگزین و نهادینه گشت. ابتکاری که فاصلهٔ زمانی میان نقطهٔ آغاز و پایان آموزش روزانه را به نصف کاهش داد و مجال هرگونه کار و تجربه و تکرار و تمرین و همکاری و همیاری و همکوشی و هماندیشی را از دانشآموزان ستاند و حسرت همراهی و همگامی با آنان را بر دل معلمان نشاند.
این در واقع، یک شلیک دیگر به قلب تربیت از صندلی صدارت بود!
در پی این موفقیتهای خارقالعاده! ، مغزهای ناآشنا و ناسازگار با مدرسه و آموزگار، معلمان را بیکار (!) فرض کردند و حقوق پارهوقت برایش بریدند!
عمل یا بیعملی خصمانه و احمقانهای که قلب تپندهٔ تربیت را گرفتارِ کارزارِ معیشت نمود و زان پس؛ شغل دوم و سوم و درد نان و دغدغهٔ تأمین هزینههای مسکن و دارو و درمان و...!
اما این فقط یک عمل یا بیعملی منجر به فقر و چالش معیشت و نان و مسکن و درمان نبود بلکه نشانهگیری شأن و منزلت معلمان هم بود!
در واقع آن که قرار بود فرزندان این سرزمین را درس زندگی بیاموزد، خود، زندگی نکرد و با تن خسته و دل شکسته و شأن فروکاسته در مدرسه حاضر شد.

همهٔ این ها، تنها بخشی از پروسهٔ تبدیل مدارس به مراکز نگهداری بودند و این پروسه بخشهای دیگری هم داشت که همزمان یا یکی پس از دیگری به هم میپیوستند و شیرازۀ آموزش و پرورش را از هم میگسستند و درِ تربیت راستین را بر روی دانشآموزان میبستند؛ هنوز مسئلهٔ کمبود فضای آموزشی به قوت خود باقی بود که مسئلهٔ تشدید کسر نیرو به ویژه از آغازین سالهای دههٔ ۹۰ گریبان گیر آموزش و پرورش شد. اینبار نیز حل مسئله برای کسانی که اساساً خواهان حل مسئله نبودند و نیستند، بسیار آسان بود؛ تعداد صندلیها و نیمکتها در کلاسهای درسی دو برابر شد!؛ ادغام و ازدحام!فضاهایی که هرگز قابلیت اجرای حداقلیِ روشهای فعال یادگیری را نداشتند و مشاهده و مباحثه و آزمایش و خطا و تمرین و تکرار و کشتوکار و ساختوساز و دوختودوز و پختوپز و طراحی و ترمیم و تعمیر و...
در آنها مطلقاً محال بود و نمیتوانستند غیر از سبک سخنرانی و شرط سکون و سکوت و تسلیم و تمکین و تقلید، شرایط دیگری را برای تدریس و آموزش فراهم سازند، پذیرای جمعیتی دوچندان شدند و نتیجۀ آن؛ ازدحام و اصطکاک و تشدید تنش و تولید انواع ناهنجاری و بروز انواع جدیدی از مشکلات رفتاری و حتی بزهکاری! وانگهی تبدیل معلم به مبصر و تبدیل مدارس به مراکز نگهداری!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.