گفت: «اینا رو نگو. حاجی از این جور چیزا خوشش نمیاد.»
منظور از حاجی، آقای مدیرکل بود.
شاید خودش هم خوشش نمیآمد.
در هر صورت از نظر آنها نباید گفته میشد که « دانشآموزان دورۀ راهنمایی نوشتن بلد نیستند » .
در آن زمان به ابتکار کمیتۀ پژوهشی استان، پژوهشگران مکلّف بودند در حضور استاد راهنما و مقامات آموزش و پرورش به ارائه گزارشات پژوهشی خود بپردازند و از یافتههای خود رونمایی و دفاع میکنند.
آن روز، من باید درس پس میدادم. در حین بازدید از مدارس، به طور کاملاً اتفاقی به نمونههایی از برگههای امتحانی دانشآموزان دوم و سوم راهنمایی در مدارس متعدد برخورد کرده بودم که دستخطهای آنها حیرتآور بود: "مطقاً ناخوانا"!
تا آن لحظه فکر میکردم که حاجی، این افشاگری را کشف بزرگی تلقی خواهد کرد و از آن پس در تمام مناطق آموزشی استان وضعیت فوقالعاده اعلام خواهد نمود. اما چنین نبود!
در همان زمان، همکاری داشتیم که خیلی سریع مسیر ترقی را طی نموده بود و از سِمَت مربی پرورشی مدرسه به وردستی حراست اداره و سپس در همان واحد به ریاست رسیده بود و بعد از مدت کوتاهی، در ادارۀ آموزش و پرورش یک منطقه کم برخوردار، یکی دو سال تمرینِ ریاست کرده بود تا هم الفبای آن را بیاموزد و هم زمینۀ ریاست و مدیریت در موقعیتهای برتر برایش پدید آید که آمد!
او در آن موقعیتهای خدادادی! به خوبی به راز و رمز ارتقاء در سیستم کمیّتگرای آموزش و پرورش پی برده بود و با جرأت و جسارتی وصفناپذیر به عددسازی و آماربازی روی آورده بود. طوری که آشکارا از همۀ معلمان « درصد قبولی » میخواست و بر سر آن موضوع با تکتک آنها وارد چانهزنی میشد.

معلمان سختکوش و کیفیّتگرا را که حاضر نبودند پاداش بدون تلاش به دانشآموز عطا کنند، در پشت درِ بسته اتاق ریاست لای منگنه میگذاشت و آنها را به پذیرش خواستههای خود وامیداشت! اما او این پروژه را چنان با دقت و ظرافت پیش میبرد که جای افزایش برای سال و سال های بعدی نیز باقی بماند و روند رشد نمودارهای درصد قبولیاش همواره سیر صعودی داشته باشد و دفعتاً سر به « صد » نساید و همه چیز طبیعی و حاصل طرح و برنامه به نظر آید.
جالب اینکه همه هم میدانستند که یکدیگر را فریب میدهند!؛ هم فرودستان میدانستند که اتفاق خاصی در آنجا نیفتاده و فقط اعداد و ارقام دستکاری شدهاند، هم فرادستان!! او هم میدانست که آنها این را میدانند و به روی مبارک نمیآورند!

وی بعدها یاد گرفت که هر مقدار افزایش سالانۀ درصد قبولی را رشد کمّی بنامد و برای اعتبار بخشی به اعداد و ارقام ساختگی و رشد فرمایشی و نمودارهای نمایشی خود، سند دیگری از معلمان بخواهد: حالا در موقع چانهزنی بر سر درصد قبولی، آنان را قانع میکرد که در بذل و بخشش نمره، به اعداد ۱۱،۱۰ اکتفا نکنند و نمرات بالاتری دهند تا از انگ و ننگ کمیّتگرایی مصون بمانند!
او افزایش میانگین نمرات کلاسی و مدرسهای و منطقهای را رشد کیفی میانگاشت و در نزد فرادستان، ژست مدیریت بینقص به نمایش میگذاشت و امتیاز نیز میگرفت. طوری که در تمام سال های خدمت خود مدیر ماند و به سمت مدیرکلی هم رسید. یکی شبیه وی، هم اکنون وزیر آموزش و پرورش است!
اما او فقط یک فرد نبود؛ یک تفکر بود. تفکری که در سراسر کشور ساری و جاری بود و کمّیّتگرایی را ارج مینهاد! جریانی که با کمّیّتگرایی و کیفیّتزدایی، حریم حرمت آموزش را برهم زد و تخفیف « تربیت » را رقم زد.
باید توجه داشت که مسئلۀ تربیت چیزی جز مسئلۀ کیفیت آموزشی منجر به احراز لیاقت و مهارت و صلاحیت نیست. شاخصهایی که جز با سخت کوشی و تکرار و تمرین و تأمل و تفکر و خردورزی و تجربهاندوزی حاصل نمیشوند.
همان فرصتهای زندگیسازی که مدیران و مسئولان، از نسلهای متمادی ستاندند و آنها را بر خاک سیاه بیسوادی و بیمهارتی نشاندند.و چه گواهی دردناکتر از این بر این تباهی، که یک آموزگار وقتی یکی از دانشآموزان سابقش را در کسوت یک آرایشگر معمولی در یک مغازهٔ کوچک استیجاری میبیند و میشناسد، زبان به تحسین او میگشاید و آهی از ته دل میکشد و با گزارهای تعمیم داده شده، میگوید:
«هیچیک از بچههای آن دوران عاقبت به خیر نشدهاند!؛ همه بیکار، معتاد، کارتنخواب، گرفتار،...!»
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.