جنگ، همیشه پیش از آنکه در میدانها آغاز شود، در ذهنها متولد میشود؛ همانجا که گفتوگو جای خود را به سوءظن میدهد.
صدای نخستین گلوله، پژواک خاموش شدن نخستین کلمهای است که میتوانست پلی میان دو انسان باشد.
تاریخ، گورستان بزرگی از پیروزیهای بیثمر است. پرچمها برافراشته شدهاند، مرزها جابهجا شدهاند و فاتحان بر سکوهای افتخار ایستادهاند؛ اما در پسِ هر پیروزی نظامی، مادرانی ایستادهاند که نام فرزندانشان را در سکوت صدا میزنند و کودکانی که معنای خانه را از میان آوارها جستوجو میکنند.
جنگ، حتی وقتی برندهای دارد، بازندههایش بیشترند.در روزگار ما که انسان فاصلهی میان قارهها را در چند ساعت میپیماید و صدای خود را در کسری از ثانیه به دورترین نقاط زمین میرساند، بازگشت به منطق جنگ بیشتر به عقبگردی تلخ شباهت دارد تا راهحلی خردمندانه.
جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به هم پیوسته است و رنج یک ملت، دیر یا زود به نگرانی ملتهای دیگر تبدیل میشود.
صلح اما آن تصویر سادهانگارانهای نیست که گاه در شعارها ترسیم میشود. صلح، چشم بستن بر اختلافها نیست؛ هنر مدیریت آنهاست.
صلحطلبی عقلانی نه از ترس رویارویی، بلکه از شناخت هزینههای ویرانگر خشونت سرچشمه میگیرد. این نگرش میداند که هر گلوله مسئلهای را موقتاً خاموش میکند، اما گفتوگو میتواند راهی برای حل پایدار آن بگشاید.

عقلانیت به ما میآموزد که قدرت واقعی در توان ساختن است، نه در توان نابود کردن. تمدنها با همکاری، اندیشه و گفتوگو شکل گرفتهاند و آنکه پلی میان دو ساحل میسازد، نیرومندتر از کسی است که دیواری میان آنها برپا میکند.
بزرگترین توهم جنگ شاید این باشد که میپندارد امنیت را از دل ترس به دست میآورد؛ حال آنکه امنیت پایدار، فرزند اعتماد، عدالت و تفاهم است.
صلح، نه رؤیایی شاعرانه، بلکه ضرورتی واقعبینانه برای بقای انسان است.انسان، پس از قرنها آزمون و خطا، هنوز بر سر یک دوراهی ایستاده است: یا اختلافهای خود را با زبان آتش ترجمه کند، یا به بلوغی برسد که زبان خرد را جایگزین آن سازد.

آینده از آنِ کسانی خواهد بود که به جای شمارش موشکها، بر شمارش فرصتهای گفتوگو بیفزایند؛ زیرا آنچه جهان را نجات میدهد، قدرت فهمیدن دیگری است.
جنگ آمد؛
و پرندگان
به جای آسمان،
در حاشیهی روزنامهها لانه ساختند.
درختان،
سایههایشان را جمع کردند
و از ترسِ گلوله
به سمت ریشههای خود گریختند.
صلح اما
از درِ اصلی نیامد؛
از شکافِ کوچکِ یک گفتوگو گذشت،
چراغی در دلِ شب کاشت،
و آسمان را
به پرندگان بخشید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








نظرات بینندگان
شاید با خواندنش جنگجویان آرام بشوند و بهجای ایجاد صدای همیشگی اسلحه، لحظاتی هم گوش به ندای وجدان خاموششان بدهند.
لطفاً معنی نهفتهٔ این بند آشکار بشود:
و پرندگان
به جای آسمان،
در حاشیهی روزنامهها لانه ساختند.
گمانهایی هست که گمان است و مطلق نیست.
بهقول اندیشمندی:
جنگهای اسرائیل تمامی ندارد.
برای خودیها هم فرصتی عالی برای مقاصد متعالی...