دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن نیز سخن زیبایی دارد که به نوعی، به تأثیر عملکرد حاکمیت بر رفتار ملت اشاره دارد:
«من گمان میکنم که نشانه خوبی نیست که در یک جامعه راههای مستقیم برای انجام امور عادی ؛ نامرغوب و ناسازگار شناخته شود و هر کسی تمایل داشته باشد، یا ناگزیر گردد که راههای اعوجاجی در پیش گیرد.
نتیجه این میشود که مغز رفتهرفته به این عادت بیفتد که در خط مستقیم حرکت نکند و نوعی فرهنگ یک دستی زدن، برگ زدن، دست پیش گرفتن، درگوشی، چشم و ابرو، مواضعه مشکوک، بده بستان نامشروع، خر خود را از پل گذراندن... و نظایر آن در میان مردم رایج گردد؛ زیرا بشر خواستار آن است که حوائج خود را برطرف کند. وقتی از راه راست نشد، آن راهی را که میشود در پیش میگیرد.»
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن به درستی به دلیل شکلگیری برخی از عادات ناپسند رایج در میان مردم اشاره کرده است؛ همه باید تغییر و ارتقای استانداردهای زندگی انسانی مبتنی بر خرَد و اخلاق و وجدان را از خود شروع کنیم.
وقتی راه راست بسته باشد و یا پر از مانع باشد و آن قدر سنگانداز و باجگیر در آن کمین کرده باشند که پیمودن آن، مشقتبار و پرهزینه و پرضرر باشد ؛ رونده، مجبور میشود راهش را به بیراهه کج کند.
آن وقت است که نان نه از سنگ -که نماد گنج در برابر رنج و زحمت و همت است- بلکه از دروغ و دغل و مکر و فریب و ریا و نیرنگ درمیآید. امورات شخصی، از راه های غیرقانونی بهتر و ارزان تر و سریع تر از مسیرهای قانونی انجام میگیرد. پنهانکاری و محافظهکاری و کلاه برداری جزو لوازم زندگی و بقا میشود. نفع شخصی به هر طریقی دغدغۀ اول مغز میشود. ذهن، حوصلۀ درک یکپارچگی زندگی و وحدت و یگانگی با محیط زیست را از دست میدهد.
اخلاق به یک اصطلاح فانتزی تبدیل میگردد. وجدان در وادی فراموشی محو میشود. پایههای اعتماد فرومیریزد. همه از هم میترسند.

"تو" می ترسی
"من" و "او" هم هراسانیم
"ما"، "آنها"، "شما"
از ترس هم دائم پریشانیم!
نه از قحطی
نه از طوفان
نه از مردن
نه از هجران
نه از دخمه
نه از زندان
نه از گم کردن چشمه به قلب داغ و سوزان صحاری و
نه از عفریت بیماری!
نه از اهریمن بدخواه و افسونگر
نه از قداره بندان در بیابانی مخوف و بى در و پیکر!
نه از خصم بداندیش و جفا پیشه
نه از دیوانهای با خنجر و تیشه
نه از دیو و ددِ بیشه!
که از "تو"، "او"، "شما"، "آنها"، "من" و "ما"!
از نگاه هیز و ناپاکی که میپاید سحر شام عابران این خیابان را!
از او که دزدکی زیر نظر دارد دمادم خانه هامان را!
از آن آتش که سوسو می زند با هر پُک از نازک نخ سیگار!
از آن ته ماندهای که زیر پای مردمان ریزد همین بزغالهی پروار!
از این گاوِ خپل، از شاخ آن گوسالهٔ بیمار!
از آن علاف های نورس کوچه!
از این ویترینِ خوش مَنظر که دارد تحفهای با نام آلوچه!
از این دلال های کهنه و نوکیسه در این برزَن و بازار!
از این آدم حسابیهای آدم خوار!
از آن علامههای بختیار اما؛
تمام روزها و هفتهها و ماه ها و فصل ها و سال ها... بیکار!
از آن هایی که تنها بختشان اینست؛
از اقبال عوام النّاس برخوردار!
از این "عبدالمعزَّز"، "میر"، "آقا"، "غفّار"!
از آن بانگ حزین دمدمای مغرب و افطار!
از آن انگشتر فیروزه در انگشت آن شیخ رباخوار و
از آن تسبیح در دست همین بیکار!
از این "گندم نمای جو فروش" دائم الاذکار
از این زاهدنمای فاسق و طرّار
همین همسایههای خام و رِندِ آنورِ دیوار!
از آن مش قاسم آهنگر!
از این حاج عشقعلی نجّار!
از آن دولتسرای اول بلوار!
از این دهگان
از آن خواجه
از آن سلطان
از این دهیار
از آن "قربان"
از این "یلدا"
از آن "نوروز"
از این "میترا"
از آن تعطیلی دیروز
از این ناچاری و بیگاری امروز
از آن نومیدی فردا...
بیا در این مقوله گفت و گوهامان همین باشد
ولی آگاه باش، آگاه تر باشیم
ما را
بیم و اندوه و غم این باشد؛
"تو" می ترسی
"من" و "او" هم هراسانیم
"ما"، "آنها"، "شما"
از ترس هم دائم پریشانیم!
با همۀ این اوصاف ؛
ما مسئول ساختن آیندۀ جامعۀ خویشیم و مجاز نیستیم تسلیم نگاه تقدیرگرایانه شویم.
همه چیز به انتخاب ما بستگی دارد :
نگاه تقدیری و رفتار منفعلانه، یا نگاه خردمندانه و رفتار مسئولانه.

سخن آخر این که؛
ملت و دولت/حاکمیت در هر مملکتی با هر وضعیتی، نقش همعرض اما ناهموزن دارند؛ هر دو در پدید آمدن وضع موجود مؤثرند. هر دو در بروز کاستیها و ناراستیها مقصرند. لیکن دولت/حاکمیت با توجه به اختیارات زیاد و قدرت مانور و سرعت عمل بالا، نقش بیشتری در تشدید یا تخفیف مشکلات دارد و میتواند در خلق و نهادینه کردن بسیاری از باورها و عادتها موفق عمل کند. اما این نباید موجب انفعال و بی تفاوتی مردم در برابر وضع موجود باشد.
همه باید تغییر و ارتقای استانداردهای زندگی انسانی مبتنی بر خرَد و اخلاق و وجدان را از خود شروع کنیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








نظرات بینندگان
تو انجیل و
من ختم قرآن کنم
و او قرنها پیش،
حمل تورات داشت
تو با دم، نفَس، نفخه، مَس
دهی مردگان را نفَس بازپس
و من با حزین صوت یاسین خود،
مردن آسان کنم
و او پیش از آن و بسی پیش از این
به کُهسار طور و به صحرای سین
به بازار پر رونق ملک دین
بساط دعا و مناجات داشت
تو و وعدههای بهشت از کنِشت
من و ذکر و ورد و جوازِ بهشت
و او در فراسوی سینا به سور
شباروز از چشم مردم به دور
نهان، با خدا ملاقات داشت
ولی صد فسوس و هزاران دریغ
همی گردن خلق زیر ساطور و تیغ
همی جهل، وحشیگری، جنگ، فقر
خبرهای هر روزه ی شهر و دهر
نه تورات او و نه انجیل تو
نه اصحاب فیل و ابابیل من
سلامت نیاورد ما را دمی
نبخشید زخم بشر مرهمی
حمزه علی نصیری ۱۳۹۱
نه تورات او و نه انجیل او
نه اصحاب فیل و ابابیل من
سلامت نیاوردند ما را دمی
نبخشید زخم بستر مرهمی.
درود بر استاد نصیری!
کاش دستانش تهی بود از هر آنچه اعتبار میبخشد گدا را
اما چه بخت بلندی دارند برخی از گداها ؛
چهها که نمیبخشند گاه
رهگذران خوشباور و سادهلوح و ناآگاه
به تکدّیگران ایستاده بر سر راه
به تبهکاران پنهان در پوشش سائلان
چهها که نمیبخشد گاه
دفینهی تاریخ و کنز جغرافیا
به بعضی از انگلها؛
معدن طلای کامیاران
مس کرمان
نفت و گاز خوزستان؛ میدان میدان...
حتی گاه
در نقطهای از جغرافیای پهناور و بیداور جهان؛
با مختصاتی به طول جهل و عرض تعصب
مرید، انجمن، حزب، سازمان
حتی کتاب، چاپخانه، رسانه ...
حتی تفنگ و هنگ،
حلقه حلقه پیشمرگ
فوج فوج پاسبان
طبیعت چهها که نمیبخشد به برخی از آنها؛
سیمای زیبا
حنجرهی طلا
زبانِ فریباا
صدای رسا ..
و آنگاه که یک لئیم
با جامه زعیم
فصاحت خود
با سفاهت و جهالت جماعت در میآمیزد، مخربترین موسبقی جهان
حمزهعلی نصیری
من التماس میکنم؛ مرا دعا نکنی!
من التماس میکنم؛
مرا دعا نکنی!
به عیش خویش بکوشی، فکر مرا نکنی
بیل و تیشه ای بخری،
ره به پیشه ای ببَری
دو دست نرم و لطیفت
توی جیب ما نکنی
دسترنج من نخوری
نان سفره ام نبری
نوازشم به دعا وُ سفارشم به خدا نکنی
لقمه از پیر و خردسال و بیوه زن نزنی
ورای گور نمور
سورشان به پا نکنی
به "راستی" بکوشی،
ره نزنی،
کم نفروشی
رخیصِ مال مسئله دارت،
"نذر" گدا نکنی
حاصل "سعی" مرا زیرکانه نستانی
برای دلخوشی ام،
مرا به "مروه" نخوانی
وعدهٔ "صفا" نکنی
هماره حسابدار خزانهٔ خود باشی
"وقوف مشعر" و
"قربانی منا" نکنی
وظیفه هر روز و ماه و سال "ادا" بکنی
به حیلة الحیلی،
نیت "قضا" نکنی
معبر و مرتع و جنگل ... همه تنها نخوری
سر یک جو، گندم، ...
با مردم،
این همه دعوا نکنی
حاصل بارش صدساله به یک جا نخوری
برای جرعه فرودی،
جمعه ها دعا نکنی
خدا کند که ازین شهر، دکّه برچینی
مرا به خلق و خوی خودت،
اسیر و مبتلا نکنی!
حمزهعلی نصیری ۹۲
من التماس میکنم؛ مرا دعا نکنی
من التماس میکنم؛
مرا دعا نکنی!
به عیش خویش بکوشی، فکر مرا نکنی
بیل و تیشه ای بخری،
ره به پیشه ای ببَری
دو دست نرم و لطیفت
توی جیب ما نکنی
دسترنج من نخوری
نان سفره ام نبری
نوازشم به دعا وُ سفارشم به خدا نکنی
لقمه از پیر و خردسال و بیوه زن نزنی
ورای گور نمور
سورشان به پا نکنی
به "راستی" بکوشی،
ره نزنی،
کم نفروشی
رخیصِ مال مسئله دارت،
"نذر" گدا نکنی
حاصل "سعی" مرا زیرکانه نستانی
برای دلخوشی ام،
مرا به "مروه" نخوانی
وعدهٔ "صفا" نکنی
هماره حسابدار خزانهٔ خود باشی
"وقوف مشعر" و
"قربانی منا" نکنی
وظیفه هر روز و ماه و سال "ادا" بکنی
به حیلة الحیلی،
نیت "قضا" نکنی
معبر و مرتع و جنگل ... همه تنها نخوری
سر یک جو، گندم، ...
با مردم،
این همه دعوا نکنی
حاصل بارش صدساله به یک جا نخوری
برای جرعه فرودی،
جمعه ها دعا نکنی
خدا کند که ازین شهر، دکّه برچینی
مرا به خلق و خوی خودت،
اسیر و مبتلا نکنی!
حمزهعلی نصیری ۹۲
هنوز قند ندارد زندگی ات........
اولی شاعر و دومی شاعر.
و شما هر دو را کشتهاید.
اول خسرو گلسرخی را.
دوم خسرو گلسرخی را ».
براهنی
۷۰ سال پیش ۳۵ قصاب در تهران به دلیل اخلال در عرضه گوشت، جریمه شدند و تحت تعقیب قرار گرفتند.