
قصه پرغصه فرهنگیان و بازنشستگان فرهنگی، انگار داستان سریالی و همیشگی این جامعه است.
یک معلم در زمان کار و فعالیت علیرغم سختی های فراوان در مدرسه (از کلاس های غیر استاندارد و بدون امکانات آموزشی و کمک آموزشی گرفته تا تعداد بیش از حد دانش آموز در هر کلاس و رها شدگی دانش آموزان توسط خانواده و مشکلات تربیتی و روانی آنها و ...)،در زندگی نیز با مشکلات فراوانی نیزدست و پنجه نرم می کند؛ از قلت حقوق گرفته ( به روایت خود وزارت اقتصاد که پایین ترین حقوق و مزایا به آموزش و پرورش تعلق می گیرد) تا فقدان مزایای رفاهی (اگر اداره ای حقوق کمی دارد آن قدر از مزایا و مزیت های رفاهی برخوردارند که گاهی بیشتر از حقوق آنها می شود) که این موارد سبب می گردد که یک فرهنگی در زمان اشتغال یک زندگی سخت و مرارت باری داشته باشد و همیشه شرمنده خانواده و فرزندان خود باشد تا جایی که معلم ایرانی کمترین حقوق و مزایا از تمام معلمان کشورهای همسایه خود دارد (در بعضی کشورها تا ده برابر و حتی افغانستان نیز میانگین حقوق معلم در سال 1404 ، چهل میلیون تومان بوده و معلم ایرانی 25 میلیون تومان) و نگاه تحقیر آمیز جامعه نیز به عنوان قشر فقیر تحمل کند.
این داستان غم انگیز تا هنگام مرگ برای معلم ایرانی ادامه دارد زیرا با بازنشستگی تداوم مشکلات او دامنه دار تر می گردد و از یک زندگی حداقلی هم محروم می شود زیرا دیگر نه توان کار دوم و سوم دارد و نه حقوقش کفاف زندگی می دهد و نه بیمارهای مرتبط با سن.
برای اینکه به ظلمی که به بازنشسته فرهنگی می شود به چند موضوع پرداخته می شود تا موضوع بهتر مشخص شود :
1- معلمی که در مهر 1397 بعد از سی سال خدمت و با مدرک ارشد و گروه 17 با حقوق 3050000 تومان دریافتی بازنشسته شده بوده با دلار مهر آن موقع 9300 تومان بوده معادل 327 دلار قدرت خرید داشته است که به نرخ امروز که دلار 180 هزار تومان است باید 59 میلیون تومان دریافتی داشته باشد تا قدرت خرید سال 97 داشته باشد در حالی یک بازنشسته بعد از کلی تلاش فعالان صنفی و منت گذاری دولت و افزایش قطره چکانی 40-30-30 همسانسازی الان زیر 40 میلیون حقوق می گیرد یعنی حداقل صد دلار حقوق معادل 18 میلیون تومان دریافت نمی کند، تازه اگر حقوق واقعی اش دریافت کند بازنشسته زیر خط فقر مطلق است چه برسد که الان زیر خط بقاء قرار داد.
2- بازنشستگی یعنی سن بیماری اما امان از درمان. زیرا بیمه پایه فقط به درد سرماخوردگی می خورد و بیمه تکمیلی برای بازنشسته صوری است و اکثر مراکز درمانی آن را قبول نمی کنند و بازنشسته باید تمام پول درمان را پرداخت کند و یک فاکتور دریافت کند ، بعد دوندگی برای بازپرداخت هزینه شروع می شود که در آخر یا پولی دریافت نمی کند یا شرکت بیمه گذار طوری تعرفه چیده که مبلغ اندکی پرداخت کند، در نتیجه به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینه و ناکارآمدی بیمه پایه و تکمیلی بازنشسته کار درمانی خود را رها می کند.
3- معلمان هنگام اشتغال مبلغی را به عنوان سرمایه گذاری در صندوق ذخیره فرهنگیان سپرده کردند که شاید در ایام کهولت دردی از آنها را درمان کند اما در عمل صندوق به نام آنها و به کام دیگران شد زیرا نه خبری از سهام و ارزش مالکانه شد و نه از درآمد هلدینگ صندوق ذخیره نفعی به بازنشسته رسید.
4- نکته جالب اینکه حتی خود وزارت آموزش و پرورش نیز بازنشسته خود را فراموش کرد که حتی هیچ رفاهیاتی نداشته و ندارد در روز معلم نیز به اندک هدیه ای راضی است تا بداند که حداقل در وزارتخانه خود هنوز معلمی حداقل در اسم ارج و قرب دارد ،آنجا نیز توجهی دریافت نمی کند.
در پایان کاش می شد دولتمردان و مجلس به این تبعیض و ظلم در قبال معلم و بازنشسته فرهنگی پایان می دادند و یا قوه قضاییه جلوی این اجحاف آشکار می گرفت و امید اینکه همه در فردای قیامت پاسخی به این ظلم رفته داشته باشیم.
« دیدگاه ها و نظرات افراد و گروه ها لزوما نظر صدای معلم نیست ؛ این رسانه آماده انتشار پاسخ مسئولان و افراد مخاطب می باشد »
« آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در صدای معلم »
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.