
روستایِ پِندری با جمعیت بیش از ده هزار نفر یکی از روستا های پر رونق ایالت اوتار پرادش در هندوستان است .
این روستا مانند طبیعتَش که در زیبایی پرسش برانگیز است در گذشته نگرش های فکری زیادی را در بین مردمان و صد البته در مدارس کوچک « به لحاظِ جغرافیای ساخت » و بسیار بزرگ در جهان بینیِ دانش آموزان ومعلمانش ، پرسش برانگیز کرده بود و اکنون نیز .
بخشدار پِندری حدود نیم قرن پیش بانوی آزاد اندیشی بود .
او خود را برده یِ جهانبینی ویژه ای نمی دانست که هر گونه رهایی از زندانِ پندارهایِ خود را به پیروان شان ممنوع می دانند .
چه می دانم ! انگار آفرینش معنیِ عقل ، شعور ، زیبایی ، شکوفایی و .... را که از معانیِ سونیا در زبان هندی و یونانی و با کاربردی به شکل سوفیا در زبان فرانسوی و نیز با کاربردی به شکل سونا در زبان ترکی هست ، به درون مایه یِ معنوی یعنی ذات این بانو هدیه داده بود .
سونیا دوازده سال بخشدار پِندری بود در مدارس زمان او هیچ گونه جهت دهی در آموزش برای معلم ها پیش بینی نشده بود ، در کتاب های درسی اَش نه از کسی در راستای خواست حکومت هندوستان تعریف و تمجید شده بود و نه از کسی تقبیح و زشت شماری . بیان ، بیان واقعیت ها بود و داور ذهن پاک دانش آموزان ، در چنین زمینه هایی بود کسانی مثل مهاتما گاندی ، جواهر لعل نهرو ، رابیندرانات تاگور و .... پا به عرصه یِ عالم شمولی گذاشتند .

شورای بخش پِندری بعد از دوازده سال سونیا را از سِمت بخشداری کنار گذاشت و مرد سیکی به نام سارتاک کاپور را بخشدار کرد ، سارتاک دستور داد در مدارس علوم نقلی را جایگزین علوم عقلی کنند و آموزگاران را به تدریس در چهار چوب خواست های سیک ها تشویق نمایند .
نمونه ای از وقایع زمان سارتاک
دختری به نام شیلا خروس همسایه یِ شان را دزدید . چند نفر علیه او شهادت دادند ، ابتدا شیلا نمی پذیرفت اما در دادگاه به جرم خود اعتراف کرد .
قاضی که حکم اعدام او را صادر کرده بود دستور داد بدون فوت وقت روز جمعه در ملاء عام اجرا گردد . خبر دهن به دهن بین مردم چرخید و همه گفتند حکم ناعادلانه است . سارتاک با خبر شد و برای اینکه بد نام نشود با خود گفت اجرای حکم را به خود مردم واگذار می کنم .
صبح روز جمعه مردم در میدان گرد آمده بودند .
شیلا را آوردند . روی چهار پایه ای طناب دار را به گردنش بستند ، همه منتظر حکم قاضی بودند که ناگهان سارتاک وارد میدان شد و خطاب به مردم گفت : چون به حکومت مردم به مردم ایمان دارم به قاضی دستور دادم اجرای حکم را به خود شما واگذار کند ؛ آیا در بین شما کسی هست حکم اعدام شیلا را اجرا کند ؟

آشوان جوان بیست و دو ساله و تربیت شده در مدارس بخشدار سونیا ، با صدای بلند گفت من اجرا می کنم به شرطی که اختیارات قاضی در این پرونده را به من واگذار کنید .
سارتاک پذیرفت و آشوان خود را به چهار پایه رساند ، پای راستش را برای پرت کردن چهار پایه روی آن گذاشت .
نفس ها در سینه حبس شده بود .
بیشتر مردم دست های خود را روی چشم هایشان گذاشته بودند تا دست و پا زدن های شیلا را به هنگام جان دادن نبینند .
آشوان بعد از چند دقیقه پا را از روی چهار پایه بر داشت و رو به مردم گفت : من با اختیاری که از سارتاک گرفته اَم شیلا را اعدام نمی کنم زیرا در میان امثال سارتاک نمی دانم ، اما باور دارم در بین افرادی مثل شیلا اگر فقر از بین برود بیشتر دزدی ها هم از بین می روند .
اینجا زیرِ طناب دار ، جای فقر ساز با فقیر جا به جا شده است !
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.