صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

« مردم در عمل رقابت جو، خودخواه و لیبرآلیست هستند ولی در شعار کمونیست و عدالت خواه »

علی شریعتی ؛ انقلابی واپس گرا و التقاطی

دکتر قربان کیانی

نقدی بر افکار و آثار علی شریعتی انقلابی واپس گرا و التقاطی در صدای معلم   در 2 آذر 1312 در روستای مزینان، در دل کویر و نزدیکی سبزوار کودکی متولد شد که خانواده اش نام او را علی گذاشتند. خانواده ای که از سال های دور عالمان دین بودند. پدر پدر بزرگش ملا قربانعلی معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و حکیم و از شاگردان ملاهادی سبزواری بود. پدر علی شریعتی نیز محمد تقی شریعتی خود روحانی بود ولی رویکردی نوگرایانه و روشنفکرانه به دین داشت.

دورۀ دبیرستان را در مشهد تحصیل نمود و سپس وارد دانش سرای مقدماتی شد. در سال 1334 به دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی مشهد راه یافت، تا در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی تحصیل نماید. در سال 1337 با دختر همکلاسی اش یعنی پوران شریعت روی ازدواج نمود. به خاطر شاگرد اول شدنش برای ادامۀ تحصیل به فرانسه رفت تا دورۀ دکتری خود را در دانشگاه سوربن فرانسه در رشتۀ ادبیات ادامه دهد. وی در آن‌جا به تحصیل علومی چون جامعه‌شناسی، مبانی علم تاریخ، تاریخ ادیان، تاریخ و فرهنگ اسلامی پرداخت و با استادان بزرگی چون لویی ماسینیون، ژرژ گورویچ، سارتر و… آشنا شد.

در تاریخ ایران ، سرزمین خراسان منشأ تحولات تاریخی مهمی بوده است. پس از حملۀ اعراب اولین قیام ها علیه اعراب از این سرزمین آغاز شد. فردوسی نیز کتاب شاهنامه را در این زمینۀ اجتماعی سرود که به نوعی مانیفیستی برای مقابله با تسلط اقوام بیگانه بر سرزمین ایران می باشد.

در دورۀ مغول ، قیام سربداران از این سرزمین آغاز گردید و می توان گفت که مردم این منطقه روحیۀ انقلابی و مقابله جویی با کسانی داشته اند که قصد تسلط بر سرزمین آنها را در سر می پرورانده اند.

شریعتی در چنین سرزمینی رشد یافت و بزرگ شد و احتمالاً این بافت فکری روحیه انقلابی گری را در او رشد داده است. خاندان او نیز افراد مذهبی و عالمان دینی بوده اند اعم از پدر و پدر بزرگ و ... به ویژه پدرش محمد تقی شریعتی که رویکردی تجدد گرایانه روشنفکرانه نسبت به مذهب داشت.

شریعتی از پیرامون به مرکز مبارزه وارد شد و به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملی به رهبری سید محمود طالقانی، مهدی بازرگان و یدالله سحابی پیوست.

علی شریعتی یکی از سخنگویان و فعالان آتشین این نهضت علیه سلطه و استثمار غرب در ایران بود. فعالیت‌های مصرانه‌اش باعث دستگیری او در سال ۱۳۳۶ و انتقال فوری‌اش به زندان قزل‌قلعه در تهران به مدت هشت ماه شد. بعد هم وارد دانشگاه سوربن پاریس شد، جایی که اغلب انقلاب های آن روزگار را هدایت می کرده است.

وی اندکی پس از رسیدن به پاریس به گروه فعالان ایرانی نظیر ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی‌صدر، صادق قطب‌زاده و مصطفی چمران پیوست و در سال ۱۳۴۱ سازمان نهضت آزادی ایران (بخش خارج از کشور) بنیان گذاشته شد.

در جریان کنگره جبهه ملی ایران در اروپا در ویس‌بادن (جمهوری آلمان فدرال) در اوت ۱۹۶۲ با نظر حسین راضی، شریعتی با توجه به قدرت فکری و قلمی‌اش، به عنوان سردبیر روزنامه فارسی‌زبان ایران آزاد (ارگان جبهۀ ملی ایران خارج از کشور در اروپا) انتخاب شد. اولین شماره این نشریه پس از سردبیری شریعتی در ۱۵ نوامبر ۱۹۶۲ منتشر گردید. این نشریه دیدگاه‌های روشنفکران ایرانی خارج و نیز واقعیت‌های مبارزات مردم ایران را منعکس می‌کرد و ارگان رسمی جبهۀ ملی ایران در اورپا محسوب می‌گردید . اگر او انقلابی نبود و درصدد براندازی رژیم شاه فعالیت نمی کرد پس از بازگشت به ایران ساواک او را دستگیر نمی کرد.

در آن زمان که با مدرک دکترا از سوربن باز گشته بود می توانست به عنوان استاد یکی از دانشگاه های ایران استخدام شود، او قبل از خروج از کشور به خاطر همین فعالیت های سیاسی به دو سال زندان محکوم شده بود و پس از آزادی از زندان نیز مدتی بیکار ماند و سپس در ادارۀ فرهنگ مشهد به عنوان دبیر ادبیات استخدام شد و بعدا به عنوان استادیار دانشگاه مشهد به کار مشغول گردید.

در سال ۱۳۴۸ به حسینیۀ ارشاد دعوت شد و مسئولیت امور فرهنگی حسینیه را بر عهده گرفته و به تدریس جامعه‌شناسی مذهبی، تاریخ شیعه و معارف اسلامی پرداخت. اما سرانجام در سال ۱۳۵۲، رژیم شاه، حسینیۀ ارشاد را تعطیل نمود و شریعتی را به مدت ۱۸ ماه روانه زندان کمیته شهربانی کرد. وی پس از آزادی از زندان روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشت و بارها توسط مأموران ساواک تهدید شد و تحت شکنجه روحی و جسمی قرار گرفت.

اخیراً گفت و گوی موسی غنی نژاد که پایگاه اقتصادی لیبرآلیستی و نئو لیبرالیستی دارد در خصوص شریعتی، دوباره نام او را بر سر زبان ها انداخته است. او به شریعتی گفت شیاد و حتی ادعا کرد شریعتی مسلمان هم نبوده است. تنها دلیل این ادعا را هم ارجاع مطالب خود به پروفسور شاندل عنوان کرد و گفت چنین فردی وجود خارجی نداشته و شاندل همان معنی شمع را دارد که کلمۀ اختصاری علی شریعتی مزینانی می باشد. پس مرجع حرف های او خودش است و به همین خاطر مردم را فریفته و شیاد است. البته برخی طرفداران شریعتی به دفاع از او پرداختند از جمله عبدالکریم سروش، برخی نیز که از شریعتی دل خوشی نداشتند از غنی نژاد حمایت کردند به ویژه مردمی که در انقلابی که شریعتی و همفکران او به راه انداختند و در نتیجۀ آن زندگی امروز مردم دچار مشکلات فراوانی شد، با انتقادات موسی نژاد هم داستان شدند.

اما ما سند معتبری نداریم که بگوییم شریعتی شیاد یا غیر مسلمان بود.

شاید بتوان گفت که او یک شومن بود که با سخنرانی های سحر انگیز خود جامعه به ویژه جوانان و دانشجویان را بر می انگیخت و به حرکت وامی داشت و آنها را به سوی ایجاد تحولات رادیکال و بر انداختن نظام حاکم سوق می داد.

حالا ما با مطالعۀ آثار و کتاب های شریعتی در صدد آن هستیم که او را بهتر بشناسیم و با عقاید و خواسته هایش آشنا شویم.

کتاب های او و سخنرانی هایش نیز اغلب رنگ و بوی انقلابی دارند. انقلاب از این جهت که درصدد هستند نظام حاکم را از بیخ و بن بر کنند و تغییری رادیکالیستی ایجاد نمایند.

کتاب « خودسازی انقلابی » وی درصدد این است که به مخاطبانش القا نماید که وضعیت موجود بسیار بد و اسف بار است و باید آن را تغییر داد.

شریعتی که شاگرد سارتر بود و او به اگزیستانسیالیسم الحادی معتقد بود که ادعا داشت وقتی انسان ارزشی می آفریند مطابق خواست اراده و انتخاب خود آن را خلق می کند و ممکن است این انتخاب او مغایر با آموزه ها و قواعد مذهبی باشد. ولی شریعتی اگر متأثر از این مکتب باشد چگونه می تواند یک مکتب و دینی را که آسمانی است و فرد را عبد می شمارد که باید تابع دستورات کتاب آسمانی باشد، دارای قدرت انتخاب می داند وقتی که پیامبر این دین دست پسرعمو و دامادش را بلند می کند و می گوید هر کس که من رهبر و پیشوای او هستم علی مولا و پیشوای اوست امکان چک و چانه زدن بر سر انتخاب آزاد را وجود ندارد. او  انسانی می جوید که علیه همۀ اینها عصیان کند و همه چیز را به هم بریزد و برود مانند ابوذر داد بکشد فریاد بکشد، انقلاب کند ولی نمی داند بعد از آن چه خواهد شد.

شریعتی اما با لفاظی ادبی انسان را هم دارای اراده آزاد می شمارد و هم تابع قواعد الهی. دینی که می گوید در آن اکراهی برای پذیرش اعتقادات وجود ندارد و راه رشد و غی مشخص شده ولی بعدها به جد قصد داشت مردم را به اجبار به بهشت ببرد و یگان های ویژه گشت ارشاد راه انداخته بود و دختران و زنان را به دلیل بیرون بودن تار مویشان به زور سوار ماشین می کرد و مجازات می نمود چگونه می توانست از انتخاب آزاد دم زند؟ در حالی که خود شریعتی در عمل با توجه به عکس های خانوادگی که انتشار عمومی یافته اند باور به حجاب اجباری نداشت ولی برای مردم از فاطمه فاطمه است نوشت، این دوگانگی در عقیده و عمل را چگونه می شود توجیه کرد.

پدر علی شریعتی یعنی محمد تقی شریعتی عضو انجمنی بود که به خداپرستان سوسیالیست شهرت داشتند. اینها که می دیدند شعارهای مارکسیستی به مذاق طبقه فقیر و کارگر و دهقان آن زمان خوش می آید خود نیز طرفدار این عقاید شده بودند. لیکن چون اساس باورهای مارکسیستی، ماتریالیسم بود و هر آنچه غیر مادی بود اعم از خدا در طیف عقاید آنها قرار نداشت برای حل این مشکل سوسیالیسم الهی و اسلامی را آفریده بودند و جامعه بی طبقه را جامعه توحیدی دوران ابتدایی اسلام می پنداشتند.

علی بن ابی طالب را که به هر یک از مردم 1 دینار از بیت المال می داد، سوسیالیسم می شمردند و خود را طرفدار پرو پا قرص او می دانستند.

محمد رضا پهلوی در کتاب « پاسخ به تاریخ » از این امر به ارتجاع سرخ و سیاه یاد کرده است و تأکید کرده است که چگونه می توان عقاید مارکس را که دین را افیون ملت ها می داند با عقاید اسلام که خدا محور و دین محور است را یک جا جمع کرد که جمع نقیضین محال است. ولی علی شریعتی قصد داشت مردم فقیر کوچه و خیابان را با خود همراه کند و شعارهای مارکسیستی روش مؤثری برای این کار بود. مخاطبان او اغلب جوانان و دانشجویانی بودند که ذهن شان خالی از اندیشه بود و تفکر انتقادی نداشتند، به همین خاطر به تفکرات جدید شیفته می شدند.

آن زمان هنوز باورهای مارکس و لنین در شوروی شکست نخورده بود. دولت به عنوان یک طبقۀ جدید که در کتاب میلوان جیلاس چندان برای جوانان شناخته شده نبود و مردم آگاهی و شعور سیاسی کافی نداشتند.

شریعتی که با قشر سرمایه دار در تضاد بود در بین آنها طرفدارانی نداشت. همچنین طبقۀ پایین اجتماعی نیز مشغول امورات خوراک و پوشاک و رزق و زندگی بودند. کسانی که به همت دولت آن زمان به دانشگاه راه یافته بودند و به جای کار در مزرعه و طویله به کلاس و دانشگاه تازه ایجاد شده راه یافته بودند. توسط کسی که با بورسیه به پاریس رفته و تحصیل کرده بود، با عقاید لنین و مارکس با تعابیر اسلامی و شیعی آشنا می شدند و به به و چه چه می گفتند و مغز شان شست و شو داده می شد. به طوری که خودش گفته انقلابی شدن باید ابتدا در ذهن، در تفکر و در اندیشه صورت می گیرد و سپس وارد حوزه عمل و تحولات اجتماعی می گردد.

شریعتی به اقتصاد و حساب و کتاب و عدد و رقم اعتنایی نداشت یا اصلاً آن را برای زندگی مهم نمی دانست، او طی سال هایی که در حسینیۀ ارشاد آزادانه بالای منبر می رفت و شعارهای سوسیالیستی می داد در همان هنگام ایران بالاترین نرخ رشد اقتصادی در جهان را داشت و نرخ بیکاری در حدی بود که برای انجام امورات کشور، از سایر کشورها کارگر به ایران وارد می شد و نرخ تورم در با ثبات ترین و پایین ترین حد خود بود و کشور به کارگاهی تبدیل شده بود برای سازندگی و پیشرفت، آن موقع چرا هیچ حرفی در مورد قیمت گوشت، مرغ و تخم مرغ و ملزومات یک زندگی عادی نبود، چرا دغدغه مردم این بود که در زمان حکومت علی (ع)، در کوچه پس کوچه های کوفه چه خبر بود؟

نقدی بر افکار و آثار علی شریعتی انقلابی واپس گرا و التقاطی در صدای معلم

کسی که از غم آب و نان فارغ شده بود می پایید که ببیند در 1400 سال پیش ابوذر این عرب بادیه نشین چگونه زندگی می گذراند و چه می گوید تا از آن الگویی برای جوان دانشجوی ایرانی بسازد و علیه دستگاه رژیم حاکم که از دید او رژیم طاغوت بود، بسیج نماید. اینکه انسان انقلابی باشد و بخواهد شرایط اجتماعی جامعه خود را تغییر دهد و متحول سازد چیز بدی نیست اما باید بداند که می خواهد چه چیزی را تغییر دهد و چه آلترناتیوی دارد ؛ اگر شرایط بد بود و مردم اعتراض کردند و اغتشاش نمودند و شرایط بهتری به وجود آوردند چه اشکالی دارد؟ ولی اگر شرایط خوب بود و با اغتشاش و بر انداختن نظام حاکم آلترناتیو بهتری نبود آن گاه چه؟ کما اینکه در روزگار فعلی شاهد نابودی زیر ساخت های اقتصادی جامعه و به خاک سیاه نشستن مردم بوده ایم.

کسانی که یک سبک زندگی مدرن مبتنی بر الگوهای روز دنیا را برگزیده بودند، غرب زده و دچار الیناسیون می شمرد و می گفت اینها از خویشتن خود بیگانه شده اند و باید به آن برگردند. بازگشت به خویشتن یعنی بازگشت به هویت بربریت عرب پا برهنه که به بدترین شیوۀ ممکن زندگی می کرد. حتی از زمان پیش از ورود اسلام به ایران که اوج شکوفایی تمدن ایرانی بود نیز حرفی نمی زد و آن دوره با خویشتن ایرانی هیچ قرابتی نداشت ؛ خویشتن ایرانی تنها در خرابه های مکه و مدینه و کوفه گم شده بود و او باید آنجا را می جست تا سبک زندگی خود را بر آن مبنا درست کند.

در دید شریعتی ، برترین مردمان اصحاب صفه دورۀ پیامبر اند ؛  کسانی که جایی برای خوابیدن نداشتند ، غذایی برای خوردن برایشان نبود ، در کنج مسجد می خوابیدند و از صدقه دیگران معاش می کردند و زندگی به سختی می گذراندند و در نظر شریعتی رفاه و آسایش و زندگی شیک و مدرن جایگاهی ندارد چرا که خدا انسان را در سختی آفریده است و او باید با درد و رنج و مشقت زیست کند.

مشکل دیگر شریعتی این است که در گذشته و در بستر تاریخ حرف می زند، اعم از دوره های تاریخی و فلسفۀ تاریخ دیالکتیک مارکسیستی، یا وقایع دوران پیامبر و حکومت علی (ع) همچنین از عصر حکومت ابوبکر و عمر و عثمان، بی امیه و بنی عباس . او از شرایط حال و آنچه در آن حاکم است، می گذرد. گویا می خواهد ما را برگرداند که در صدها سال پیش زندگی کنیم.

از دید شریعتی علم باعث پیشرفت و توسعه می شود، پیشرفت و توسعه پول و سرمایه تولید می کند و این پیشرفت ما را از هدف اصلی زندگی باز می دارد . حالا هدف زندگی چیست ؟ ایجاد حکومت اسلامی و شیعی مبتنی بر عدل و حاکمیت ولایت و امامت. پس به همین خاطر تولید پول و ثروت و رشد اقتصاد نه تنها خوب نیست بلکه موجب تخدیر روح ولایت مداری امت است. از دید او همه باید کار و زندگی خود را رها سازند و به سیاست بپردازند که در آن اخلاق و فرهنگ اسلامی وجود دارد، بنابراین دانشمند، فیلسوف، آرتیست، موزیسین و ... باعث سیاست زدایی و پرداختن به اموری می شوند که ما را از مسألۀ اصلی که حاکمیت احکام شیعی و ولایت امام شیعیان است، باز می دارد.

یکی از نقاط مثبت نظرات شریعتی توصیه به در کنار مردم و دوشادوش مردم زندگی کردن حاکمان و مسئولان حاکم بر آنهاست که این هم سفره بودن نوعی شرایط دموکراتیک فراهم می کند که حاکمان از احوال مردم غافل نمانند و خود را تافتۀ جدا بافته از مردم حس نکنند . این امر در بدو اسلام در دورۀ پیامبر و علی بوده و در زمان برخی از خلفای راشدین هم رواج داشته است ؛ در جهان غرب هم گاه می بینیم که نخست وزیر یک کشور اروپایی خودش می رود از مغازه خرید می کند یا در اسباب کشی منزلش کمک می کند و مثل مردم زندگی می کند. این شعار دموکراسی است که باید برابری بین همه مردم باشد و اصولاً دموکراسی به معنای ایجاد فرصت برابر برای رشد همۀ مردم.

نقدی بر افکار و آثار علی شریعتی انقلابی واپس گرا و التقاطی در صدای معلم

حتی می بینیم که سران و مدیران کشورهای اروپایی برای فرزندان خود معلم خصوصی نمی گیرند و دلیل شان این است که اگر این نظام آموزشی که من ساخته ام بسنده نیست پس چرا جایز می دانم بچه های مردم در آن به تحصیل بپردازند و این برخلاف دموکراسی است که امکاناتی برای فرزند خود ایجاد کنم که سایر دانش آموزان از آن برخوردار نیستند؟

ولی محصول همین ایدئولوژی شعار زده میراث شریعتی و هم پیاله هایش امروزه این شده است که مسئول بلند پایه ای چون نتوانسته است در رشتۀ علوم انسانی در کل سطح جامعه ای که خود در ساختن آن دخیل بوده است، مدرسه ای شایسته آقازادۀ خود بیابد، خودش با امکانات دولت برای فرزند خود مدرسه زده است و این مدرسه را در سطح کشور توسعه داده و از آن درآمدهای هنگفت به جیب زده است.

حالا ما غرب زده و الیناسیون نباشیم بر گردیم به خویستن و از ابوذر، سلمان و مقداد سبک زندگی یاد بگیریم و جامعه ای را شاهد باشیم که علی انصاری ها، بابک زنجانی ها و ده ها فاسد دیگر در آن جولان می دهند و اسمش را حکومت اسلامی گذاشته اند و هر معترض مادر مرده ای را به زندان و اعدام محکوم می کنند این است آشی که شریعتی و همفکران او برای ما پخته اند.

ما نمی گوییم که حاکمیت قبلی هیچ ایرادی نداشت و جامعه آن زمان بهشت موعود و مدینۀ فاضله بود، اتوپیا بود و همه نیازهای بشر را تأمین می نمود که چنین چیزی اصلاً قابل قبول نیست ولیکن ایرادات آن باید اصلاح می گردید و افرادی مانند شریعتی باید به جای انقلابی گری، اصلاح گر و رفورمیست می بودند و گر این چنین بود امروز مردم ما در چنین شرایط اسفناکی گرفتار نمی شدند.

نقدی بر افکار و آثار علی شریعتی انقلابی واپس گرا و التقاطی در صدای معلم

یکی از باورها و اعتقادات شریعتی این است که مذهب را در همه امورات و همه مسائل شخصی و اجتماعی انسان ساری و جاری کند که گویا به همه چیز از پشت عینک مذهب باید بنگریم و اقتصاد و ورزش و سیاست و هنر و ... هر یک جایگاه مستقلی در زندگی آدمی ندارند. در حالی که مذهب تنها بخشی از زندگی آدمی است و حتی بسیاری در دنیای امروز به آن توجه چندانی ندارند.

در کتاب « مذهب علیه مذهب » می گوید جامعه ای نیست که بدون مذهب باشد و کفر خود مذهبی است که از نظر و دیدگاه مذهبی دیگر تکفیر می شود.  در سال های اخیر ما شاهد سلفی گری و پیدایش فرقه هایی نظیر داعش بوده ایم که سایر مسلمانان را نیز تکفیر می کرده اند حتی در بین همین شیعیان 12 امامی نیز گروه هایی بوده اند که سایرین را تکفیر کرده اند، پس می شود گفت مذهب عاملی است که بین انسان ها مرزکشیده و آنها را از هم جدا کرده است و باعث اختلاف بین آنها شده است و همین مذهب پیروانش را بر انگیخته تا پیروان سایر مذاهب را تکفیر کنند و آنها را وادار به پذیرش دین و آیین خود کنند و در صورت امتناع سر از تن شان جدا سازند.

در نگاه شریعتی یک مذهب وجود دارد که بر حق است و آن همان مذهبی است که شریعتی به آن معتقد است و هر آنچه غیر آن باشد مردود و طاغوت است هر چند که آنها هم می توانند مذهب باشند ولی در مقابل مذهب حق ایستاده و بر آن ضربه وارد کرده اند و طاغوت اند.

نگاه شریعتی به مذهب نگاه پلورالیستی و تکثر گرا نیست، بلکه نگاهی مطلق گرا ست. در نگاه شریعتی هر چه در مقابل توحید قرار گیرد شرک است چه لات و عزی باشد چه اقتصاد و پول و سرمایه، پس سیستم اعتقادی او ضد اقتصاد است، همچنان که گفته شده اقتصاد مال خر است.

امر به معروف و نهی از منکر نشان مسئولیت پذیری فرد در برابر مذهب اش است البته می دانیم که اصل مسئولیت از باورهای اگزیستانسیالیسم است ولی شریعتی آن را وارد تعبیر مسائل مذهبی نموده تا شرابی نو را در جامی کهنه بریزد و آن را روشنفکرانه بیان کند و در گلوی جوانان تشنۀ ایدئولوژی بریزد و آنها را برای تحول و برانداختن نظام حاکم برانگیزد. او بین دینی که زاییدۀ ترس و جهل مردم بوده و دینی که منبع اش عشق به خدای واحد است تفاوت می گذارد و دین اولی را در مقابل دومی قرار می دهد و می گوید این دین حقیقی است.

او برای خود نقش پیامبرگونه قائل است و چنین می پندارد اغلب افرادی که در گسترۀ تاریخ متولی امور دینی و مذهبی مردم بوده اند از جملۀ ملاء و مترف هستند و دین را دست آویزی برای دست یابی به اهداف شخصی و گروهی خود قرار داده اند و تنها او که ادامه دهندۀ راه پیامبران است در مورد دین ادعای درستی دارد.

شریعتی در مذهب علیه مذهب می گوید این دین های قبلی بوده که در برابر دعوت پیامبران مقاومت می کرده و کافران کسانی بوده اند که از قبل دین و آیین داشتند و به آن پای بند بودند. از دید شریعتی شرک به معنای توجیه دینی وضع موجود است پس هر کسی رویکرد انقلابی نداشته باشد، متهم به شرک است. در بطن مذهب خود محوری نهفته است به طوری که هر گروهی مذهب خود را بر حق می دانند و خدایی را که می پرستند را خدای حقیقی می شمارند ؛ به همین خاطر همیشه با هم جنگ و نزاع دارند . اگر قادر به شناخت اجتماعی و درک دیدگاه های همدیگر بودند چنین بر هم نمی تاختند و به عقاید همدیگر احترام می گذاشتند.

یک نکتۀ خوب در توضیحات شریعتی این است که حتی خدای طبقات مختلف اجتماعی در ایران دورۀ ساسانی یعنی اهورا مزدا نیز ماهیت طبقاتی داشت . جلوۀ اهورامزدای شاهان در آذرگشنسب آذربایجان، جلوۀ اهورامزدا یا خدای موبدان در آتشکدۀ آذر استخر فارس و جلوۀ اهورامزدای کشاورزان آذربرزین مهر در سبزوار قرار داشت و به این نحو طبقات مختلف اجتماعی حتی مظهرخدای متفاوتی داشتند.

شریعتی می گوید چون پیامبران از طبقات پایین اجتماعی برخاسته بودند و درصدد ایجاد عدالت در جامعه بودند و با طبقات حاکم که بقیه را استثمار می کردند در افتاده بودند دین شان حق و طرف مقابل که اهل ظلم و ستم بودند و به استثمار طبقات پایین پرداخته و از طریق دین بر مردم سیطره پیدا کرده و خود به طبقه اجتماعی جدید در کنار حاکم تبدیل شده بودند، این دین باطل می باشد و باید به همراه پیامبران با این دین مبارزه کرد.

شخصیت ابوذر از زبان شریعتی می گوید در عجبم از کسی که در خانه اش نان نمی یابد و بر مردم شمشیر نمی کشد؟ این چه منطقی است؟ با این منطق سنگ روی سنگ بند نمی شود. مسؤول گرسنگی او مردم که نیستند. اگر توان و استعداد دارد باید کار کند و پول در بیاورد و اگر ناتوان است باید تحت حمایت نظام تأمین اجتماعی قرار گیرد . این که نمی شود هر کس نان نداشت بر مردم شمشیر بکشد و قیام کند. با این نگاه قمه کش ها و قداره بندها برای خود جایگاهی انقلابی پیدا می کنند و اگر کسی قمه بکشد و جلوی شریعتی یا بستگان او را بگیرد و بگوید من در خانه نان ندارم و مقصر این امر تویی و همه چیزش را بگیرد باید محق باشد و نبایست بر او خرده گرفت؟

اینکه همه مردم در یک طبقه قرار گیرند با عدالت اجتماعی فاصله دارد و افراد حتی به موقع تولد هم دارای هوش و استعداد یکسانی برخوردار نیستند و این تفاوت ناشی از طبیعت است ولی اینکه حق دارند از فرصت یکسانی برای پیشرفت و ترقی برخوردار باشند و از حقوق اجتماعی برابری برخوردار باشند، عدالت اجتماعی است. یکی از این عوامل برخورداری از نظام تعلیم و تربیت عادلانه است که فرصت پیشرفت و رشد را برای همه فراهم می کند.

نظام تعلیم و تربیت فعلی ما که محصول همین انقلاب است ده ها نوع مدرسه دارد که مدارس خوب از آن طبقات اجتماعی متمکن و متمول است و مدارس بی کیفیت دولتی مال مردم عادی. شما اگر بررسی کنید اغلب رتبه های خوب کنکور از مدارس خاص و تیزهوشان یا از مدارس خوب غیر انتفاعی است و ورودی های مدارس تیزهوشان هم از بین دانش آموزان مدارس خوب غیر انتفاعی می باشد. اغلب خانواده های این دانش آموزان تمکن مالی به مراتب بهتری نسبت به خانواده های عادی دارند و به همین خاطر امکان ارتقا برای فرزندان آنها بیشتر است، این امر با عدالت اجتماعی منافات دارد. یعنی یک مسابقۀ دویی بین افراد گذاشته شده که خط شروع برای همه یکی نیست و بعضی از بعضی دیگر صدها متر و ده ها کیلومتر جلوتر اند، در این نظام آموزشی برنده بودن نتیجۀ استعداد و تلاش فرد نیست بلکه بیشتر محصول ثروت و موفعیت خانوادگی او است. حتی وجود سهمیه های مختلف در کنکور یا آزمون های شغلی دولتی نیز که در آن برخی از سهمیه برخوردار هستند و برخی نیستند مغایر با عدالت اجتماعی است.

اگر قرار باشد کسی که در جنگ شرکت کرده و یا جراحت برداشته را محق برای سهمیه بدانیم چرا بر طلحه و زبیر که ادعا می کردند در راه گسترش اسلام فداکاری کرده اند و حتی جانباز هم بوده اند، و سهم بیشتری از بیت المال طلب می کردند، خرده می گیریم؟

چرا اصلاً علی (ع) جنگ جمل را راه انداخت و در آن این اصحاب پیامبر کشته شدند، برای اینکه این سهمیه ها نباشد ؛ حال ما که خود را از شیعیان علی می شماریم و شعار حیدر حیدر سر داده ایم، در هر امری ده ها نوع سهمیه راه انداخته ایم. این با شیعۀ علی بودن منافات دارد. با توجه به اینکه هدف دین، انبیا و این انقلابی ایجاد عدالت اجتماعی بود ولی آنچه نتیجۀ ملموس و قابل مشاهدۀ آن است، با عدالت اجتماعی صدها فرسخ فاصله دارد و بوی رانت، فساد، اختلاس و ظلم در آن از دور هم هویداست.

نقدی بر افکار و آثار علی شریعتی انقلابی واپس گرا و التقاطی در صدای معلم

این است نتیجۀ انقلاب افرادی نظیر شریعتی که در پی ایجاد نظامی مبتنی بر حکومت علی و پیامبر بودند. امروز مردم از این مسائل ناراضی اند و حتی از دین و مذهب هم رویگردان شده اند.

شریعتی با یک زمینۀ مذهبی سعی در احیای تفکر شیعی داشت و آنچه را که به عنوان مراسم و مناسک آیین شیعه در جامعه می بیند نمی پسندید بلکه می خواست آمیزه ای از سوسیالیزم، اگزیستانسیالیسم و تفکرات نوین غربی را به آن بیافزاید تا بلکه چیزی نو و دانشجو پسند به جامعه ارائه دهد. او آیین های شیعی رایج را حاصل نوعی تشیع صفوی می دانست که مبتنی بر عزاداری و دعا خوانی و ... است که باعث می شود جامعه رنگ تحجر به خود بگیرد و از هدف اصلی که برانداختن حاکمیت ظلم و جور است باز ماند.

او از جبرگرایی و تقدیرگرایی حاکم بر تفکر شیعۀ صفوی انتقاد می کرد و با بهره گیری از تفکرات سارتر، یک الگوی انتخابگر انقلابی را برای جوان ایرانی تجویز می نمود.

او ایدئولوژی مارکسیسم را با جهان بینی توحیدی و ایدئولوژی شیعی در هم می آمیخت با تحریک شکاف طبقاتی محرومان و مظلومان جامعه را بر می انگیخت که برای رهایی از چنگال استبداد و استعمار به پا خیزند و برای برانداختن نظام حاکم که نمایندۀ این تفکر است با تأسی از تفکر شیعۀ علوی که بر گرفته از قیام حسین بن علی بر یزید است، قیام کنند.

به همین دلیل ، من دیدگاه اورا یک دیدگاه التقاطی نامیده ام.

نظر او در مورد دموکراسی این است که دموکراسی های غربی، دموکراسی واقعی نیستند بلکه تحت تأثیر لیبرآلیسم که تنها آزادی طبقۀ حاکم جامعه را فراهم می کننند و با استفاده از ابزار پول و الیگارشی شرکت های متمول غربی و آریستوکراسی امکان تسلط سرمایه داران بر سایر اعضای جامعه را فراهم می کنند. در نظر او دموکراسی واقعی در یک جامعۀ سوسیالیستی امکان پذیر است که طبقه ای بر طبقۀ دیگر حاکم نباشد، شاید او یک سوسیال دموکرات باشد. ولی اگر با عقاید شیعی به پدیدۀ دموکراسی بپردازیم، در آن خبری از دموکراسی نیست و قبول ولایت از جانب مردم یک امر اجباری و توصیه شده است. نظام اسلامی و شیعی به زعم افرادی نظیر مصباح یزدی حکومت اسلامی است، نه جمهوری اسلامی که درآن نقش اساسی در حاکمیت به مردم سپرده شده است.

شریعتی از امامت هم به عنوان یک الگو و نمونه برای انسان ایده آل نام می برد و حکومت علی بن ابی طالب را به عنوان نمونه بارز حکومت دموکراتیک با رعایت کامل حقوق بشر می شمارد. در نگاه مذهب نیز او از یک اصل دیالکتیک تأثیر می پذیرد و اعلام می کند مذهب از ذهب است و ذهب به معنای رفتن و همه چیز در حال تغییر و تحول است و نمی توان جهان ایستایی را متصور بود، بنابراین هر چیز تغییر می کند و ضد خود را می آفریند. از دل یک حکومت سکولار غیر مذهبی، حکومت مذهبی بیرون می آید و از دل یک حکومت مذهبی ممکن است یک حکومت سکولار پدیدار شود بنابراین هر چیزی ضد خود را در دل خود پرورش می دهد، که می دانیم اینها از اصول دیالکتیک هستند.

او که در غرب به تحصیل پرداخته منتقد تمدن غرب نیز هست. در دنیای غرب بعد قرون وسطی ابتدا رنسانس پدید آمد و تفکر مذهبی کاتولیک زیر سؤال رفت و افرادی نظیر مارتین لوتر نیز از دل کلیسای کاتولیک بر آن شوریدند و مذهب جدیدی که در آن بشر مسئولیت اجتماعی دارد یعنی پروتستانیزم را جایگزین آن کردند. عده ای نیز کلاً دین را از مناسبات اجتماعی و سیاسی کنار گذاشتند یا کلاً بی خیال آن شدند و یا سکولار گشتند.

نقدی بر افکار و آثار علی شریعتی انقلابی واپس گرا و التقاطی در صدای معلم

اما به زعم نگارنده ، شریعتی همانند مارتین لوتر درصدد ایجاد قرائتی جدید از دین به ویژه مذهب شیعه است او دین را کنار نمی گذارد بلکه به آن رنگ و لعابی جدید می زند و با چهره و محتوایی جدید معرفی می کند. تقابل شیعۀ صفوی و شیعه علوی مبتنی بر همین امر است . او در پی آن بود که مارتین لوتر در مذهب شیعه شود بنابراین با تفکرات سنتی شیعه و روحانیون شیعی هم در تضاد و تقابل بود.

مادی گرایی که از جمله تفکرات غرب مدرن است، جای توجه به مسائل ماوراء طبیعی و متافیزیک را گرفته است چون آنچه که از طریق حواس حس می شود، ماده است ولی دین محتوایش متافیزیک و غیر مادی است. آنچه که شریعتی در پی آن بود احیای مجدد باورهای دینی متافیزیکی از 1400 سال پیش است که از عربستان و حجاز نشأت گرفته بود، بود.

اگوست کنت مراحل سه گانه ای برای فلسفه و علم مطرح می کند:

1- مرحله ربانى: اگوست کنت از مرحله نخست به مرحله ربانى تعبیر مى‏ کند، مقصود او این است که بشر در مرحله ‏اى از زندگى خود، پدیده‏ هاى طبیعى و گردش کار جهان را ناشى از اراده فوق طبیعت مى‏ دانسته است و براى همه پدیده‏ ها، علتى جز یک موثر غیبى قائل نبود و پس از طى یک رشته مراحل خرافى، سرانجام به توحید گرایید.

2- مرحله فلسفى: در این مرحله خود انسان براى امور، علت فاعلى و علت غائى مى‏ جوید و به جوهرهاى مادى و مجرد قائل مى‏ شود، و قوا و علل را در آغاز فراوان مى‏ پندارد سپس کم‏ک آنها را جمع آورى مى‏ کند، و سرانجام منتهى به یک علت مى‏ شود و آن را طبیعت مى‏ داند. و در این مرحله، استدلال و تعقل جاى تخیل را مى‏ گیرد، ولى باز فکر مردم به دنبال حقایق مطلق باطنى و نهانى است که به درستى به آنها نمى‏ تواند پى ببرد.

3- مرحله علمى و تحققى: در این مرحله حس و تجربه جایگزین تعقل مى شود و نتیجه این مى‏ گردد: آنچه که معتبر است همان امر محسوس است و هر نوع تخیل و تعقلى که مبنى بر مشاهده و تجربه نباشد در علم معتبر نیست. در حالی که تاریخ بشر مرحلۀ ربانی را طی نموده و به مرحلۀ علمی رسیده است .

افرادی نظیر شریعتی در پی احیای تفکر ربانی و توهمی تاریخ در ایران بوده اند. شریعتی با مقابله با روحانیت سنتی متأثر از مارتین لوتر در  پی ایجاد یک پروتستانیسم شیعی در ایران بوده است. می شود گفت که شریعتی با تأویل مباحث شیعی و امامت به زبان سوسیالیستی و اگزیستانسیالیستی یک نوع دیدگاه التقاطی واپس گرا داشته است و با جذب جوانان و دانشجویان به دنبال ایجاد تغییر و تحول در جامعه بر مبنای همین تفکرات التقاطی ارتجاعی در سر می پرورانده است.

شریعتی از نقش علم در نابودی مقدسات سخن گفته است البته که علم از دورۀ رنسانس نقش باورهای مذهبی را کم رنگ نمود. علم به انسان قدرت می بخشد و قدرت هم تولید ثروت می کند و ثروت انسان را از هدف واقعی آفرینش خود باز می دارد.

شریعتی مانند جلال آل احمد ، غرب زدگی و تقلید از غرب را مردود می شمارد و با نگاه بازگشت به خویشتن درصدد احیای تمدن اسلامی دورۀ 1400 سال پیش با سویه ای مدرن است.

در بعد جنگ جهانی دوم کلاً در اروپا نگرش منفی نسبت به علم و سیانتیسم یعنی علم سالاری ایجاد شده بود، چون علم باعث تولید ابزارهای جنگی شده بود و میلیون ها نفر توسط همین ابزارها قتل عام شده بودند به همین خاطر اگزیستانسیالیسم ظهور یافته بود و می خواست به زندگی انسان معنی بدهد.

نقدی بر افکار و آثار علی شریعتی انقلابی واپس گرا و التقاطی در صدای معلم

شریعتی هم با تأثیر پذیری از همین شرایط این معنی را در تاریخ شیعه می جست. او در تقابل با رژیم پهلوی هرچند یک انقلابی برانداز بود ولی در مقابل تفکرات شیعی حاکم یک اصلاح گر بود. به همین خاطر از سوی روحانیون مذهبی نیز طرد می شد. این ایدئولوژیست ، چپ گرا و ضد سرمایه داری بود و مخالفت صریح با لیبرالیسم داشت.

شریعتی عموماً با روحانیان دارای تفکر شیعی سنتی مخالفت می کرد و آنها را متهم به سنت گرایی می نمود و گاه به روشنفکران غرب زده می تاخت . می توان گفت تعادل ایدئولوژیکی نداشت و با همه به نوعی درگیر بود و خود را عقل کل می دانست. هیچ نظم و نظامی بر اندیشه هایش حاکم نبود  ،در پی نابود کردن نظام حاکم بود ولی نمی دانست چرا و هیچ آلترناتیو مشخصی برای آن نداشت.

او از روشنفکر به عنوان فردی آگاه و اهل درد که ادامه دهندۀ راه پیامبران باشد یاد می کند و ابوذر غفاری را سمبل آن می شمارد ؛ او در گفتمان خود هم با سنت درافتاده و هم با مدرنیته.

در کتاب « فاطمه فاطمه است » ؛ هم زن سنتی امل را که سرش را پایین انداخته با همسرش مشغول کار روستایی و فرزند پروری است رد می کند و هم زن مدرنیته شهری دارای سبک زندگی غربی و بدون حجاب را.

او از زنی همچون فاطمه و زینب حرف می زند که هم آگاه باشد، هم دردمند، هم شجاع و بالاخره انقلابی باشد به سخنرانی های دکتر گوش دهد، برود خیابان شعار دهد و با نظام حاکم بستیزد.

می گفت کسانی که در این راه کشته می شوند، کار حسینی کرده اند، کسانی هم که مانده اند باید کار زینبی کنند و پیام این کشته شدگان را به بقیه مردم جهان انتقال دهند و گرنه یزیدی هستند.

کلاً آو آدمی را از زن و مرد می جست که نظم موجود را به هم بریزد و اصلاً نداند برای چی و می خواهد چه چیزی را جایگزین آن کند؟ این بود که چپ گراهای توده ای مخالف غرب و دست نشاندۀ شوروی طرفدار او شدند و شوروی و روسیه ای که همیشه در مقابل دموکراسی و آزادی ایستاد چنانچه در دورۀ مشروطه و محمدعلی شاه توسط لیاخوف روسی مجلس را به توپ بست و آزادی خواهان را در تبریز به دار کشید.

این نگاه ضد غربی و ضد امپریالیستی از اسلام سرچشمه نمی گیرد بلکه یک قرائت کمونیستی از اسلام است. کمونیسم با روح سرمایه داری و کاپیتالیسم مخالف است و کشورهایی نظیر ایران نقش اقمار شوروی را برای توسعۀ دیدگاه کمونیسم بازی می کردند. کلاً روح اقتصادی حاکم بر کشورهایی که بیشتر جمعیت شان فقیر هستند مبتنی بر جامعۀ بی طبقۀ سوسیالیستی است.

ایرانی جماعت هم در طول تاریخ با فقر و فاقه به سر برده و گرایش به سوسیالیسم دارد.

شما حتی خیلی پیشتر قیام مزدک را نگاه کنید که گرایشات سوسیالیستی داشت. بعد اگر در دلیل عدم مقاومت ایرانیان در مقابل حملۀ اعراب هم تأمل کنید، خواهید دید که شعارهای عدالت گرایانه و سوسیالیستی اسلام که بر خلاف نظام طبقاتی ساسانی بود باعث شد که قبل از شکست نظامی دولت ساسانی از اعراب شکست فکری و عقیدتی بخورد.

در علل گرایش مردم ایران به مذهب شیعه هم باید گفت که با توجه به رویکرد عدالت گونۀ علی بن ابی طالب که به هر کسی 1 دینار می داد و با ایرانیان که قبل از آن موالی شمرده می شدند رفتار بهتر و عادلانه ای داشت باعث شد که گرایش به این مذهب در بین ایرانیان بیشتر باشد که در مواردی حتی کاسۀ داغ تر از آش شدند و شیعۀ افراطی شدند. حتی بعد از انقلاب ، هر کاندیدایی که مثل اجمدی نژاد کاپشن می پوشید و به جنگ سرمایه داری می رفت و در حمایت از فقرا شعارهای پوپولیستی سرمی داد رأی می آورد. پزشکیان خود هم از این ترفند استفاده کرد و در مناظره هایش کلاس نهج البلاغه خوانی گذاشته بود و دم از حکومت علی می زد دلیلش مشخص است ، روح حاکم بر اقتصاد ایران یک روح سوسیالیستی است و با لیبرآلیسم مخالف است.

البته مردم در عمل رقابت جو، خودخواه و لیبرآلیست هستند ولی در شعار کمونیست و عدالت خواه. این مسأله فقط به علی شریعتی ربط ندارد بلکه سخنران دوست دارد مطابق میل مخاطب حرف بزند، او هم دچار جوگیری شده مانند بسیاری دیگر.

نقدی بر افکار و آثار علی شریعتی انقلابی واپس گرا و التقاطی در صدای معلم

شریعتی در جایی می‎نویسد: «ماشین زدگی مادی و فرهنگ بورژوازی مصرفی دنیا که از انسان حیوان اقتصادی ساخته و بشریت را در اوج قدرت علمی و صنعتی‎اش از درون پوک و پوچ و خشک و کم عمق و آدم‎ها را نیرومند و زرنگ، اما بسیار پست و حقیر و از نظر اخلاقی و روحی ضعیف کرده است، انسان امروز را علیه این زندگی‎ای که برایش ساخته است، به عصیان واداشته است. عصیان علیه فرهنگ تجارتی، علیه فرهنگ صنعتی، و علیه زندگی مصرفی». این است که در امریکا، فرانسه و انگلستان امروز، روح عصیان فردی متوجه شرق – و شرق، یعنی هند – شده است.... این وسوسه شدید شرق زدگی که بر غرب حاکم است، همچون وسوسه غرب زدگی‎ای است که در شرق حکومت می‎کند» تاریخ و شناخت ادیان، مجموعه آثار 14، ص 281». در حالی که این بر مبنای برداشت شخصی و غلط خود شریعتی است. فرهنگ و سبک زندگی غربی با سبک زندگی و تفکر شرقی متفاوت است آنها بیشتر فرد گرا هستند و رقابت جو. هر کسی به فکر خودش است و منافع خود را بر هر چیزی ترجیح می دهددر حالی که جوامع شرقی جمع گرا هستند و اغلب منافع جمع را بر منافع شخصی ترجیح می دهند . البته امروزه با توجه با شبکه های ارتباطی و رسانه ها این تفاوت ها اندک شده است و ما با یک فرهنگ جهانی گلوبالیستی مواجه هستیم.

شریعتی سبک زندگی مردم غرب را مردود و پوچ می شمارد و می خواهد ما را به خویشتن خود برگرداند و خویشتن ما را در خرابه های یثرب و کوفه و نزد مردمان شپش زده جست و جو می کند. این چه نوع باز گشت به خویشتنی است که بر گرفته از زندگی عرب های نجد و حجاز در 1400 سال پیش است، آیا این ارتجاع نیست؟

شریعتی از تولید نوعی «بینش ماوراء علمی مذهبی» که نتیجه به بن بست رسیدن علم است و به گفته وی افرادی مانند ماکس پلانگ، الکسیس کارل، انیشتین، رنه گنون و دیگران مطرح کرده‎اند، یاد کرده که ربطی به مفاهیم متحجّرانه قدیم دینی ندارد. این بینش مبتنی بر «خودآگاهی عمیق انسان بیدار شده امروز است که شکست‎های لیبرالیسم بی‎بند و بار غربی را و قید و بندهای قالب ریزی مارکسیسم را و ناتوانی سیانتیسم» را تجربه کرده است.

در اینجا، سخت به ایدئولوژی‎های غرب شکست خورده، می‎تازد و تصویری ارائه می‎دهد که گویی همه به دامن دین برگشته‎اند. شریعتی از ایدئولوژی‎های غربی مثل مارکسیسم و ناسیونالیسم و ..و متنفر است، اما تلقی او از مذهب، یک ایدئولوژی است که از نظر وی، عیب‎های مکتب‎های غربی را ندارد. اسلام با یک ایدئولوژی شروع شد و « پس از برخورد با مذاهب مسیحیت و زرتشتی و مانوی و مزدکی و فلسفه‎های یونانی و اسکندرانی و فرهنگ‎های ریشه دار ایرانی و عرفان شرقی ... تمدّن و فرهنگی مرکب پدید آورد و آن را از اواخر قرن سوم و در طول قرن چهارم به اوج کمال رساند». ستایش‎ها از جامعه اسلامی، نه خلافت اسلامی، ادامه می‎یابد، و شریعتی شرحی از اصل تسویه میان ملیت‎ها بر اساس آیه «ان اکرمکم عند الله اتقاکم به دست می‎دهد»

با یک نگاه سیستمی می توان گفت که آنچه بر دنیا حاکم است نوعی سیستم غربی است و کشورها و نظام ها بخشی از این سیستم هستند و هر یک بخشی از مسئولیت این نظام حاکم را عهده دار هستند. باید در راستای اهداف این سیستم حرکت نمایند که به آن نظم نوین جهانی گفته می شود در رأس این سیستم کشور آمریکا است که مبتنی بر نظام سرمایه داری است و سایر قدرت های اقتصادی نیز تا حدودی با آن همکاری می کنند . یک نظام دیوان سالار و بوروکراتیک به صورت سیستمی بر نظام بین الملل نیز حاکم است و در درون حاکمیت ها نیز همین نظام توسط حکومت ها و نظام های کشورها بر مردم هر کشور اعمال می گردد.

نظام های قانون گذاری و اجرایی و قضایی در هر کشور حاکم است. اما شریعتی در صدد به هم ریختن این نظام است او درصدد این است که زیر میز بزند و همه چیز را به هم بریزد با نظام بوروکراتیک مخالف است، با نظام سرمایه داری مخالف است. با ماشینیزم که از انسان روح انسانی و آزاد منشی اش را گرفته مخالف است.

او  انسانی می جوید که علیه همۀ اینها عصیان کند و همه چیز را به هم بریزد و برود مانند ابوذر داد بکشد فریاد بکشد، انقلاب کند ولی نمی داند بعد از آن چه خواهد شد.

او یک منتقد است نه مجری، ساختن بلد نیست ولی تخریب کردن بلد است. این است که نتیجۀ افکار او شده است جامعۀ امروز ما، به جای آباد کردن کشور خود درصدد نابودی سایر کشورها هستیم ، آخر سرهم خود بیشتر از همه صدمه دیدیم.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

نقدی بر افکار و آثار علی شریعتی انقلابی واپس گرا و التقاطی در صدای معلم

چهارشنبه, 04 شهریور 1405 12:15 خوانده شده: 44 دفعه چاپ

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور