خشونت گفتاری ؛ پدیدهای است که ریشه در لایههای عمیق و پیچیدهی اجتماعی دارد و تنها به یک رفتار فردی یا لحظهای از خشم محدود نمیشود. این شکل از خشونت که شامل طیف گستردهای از رفتارها مانند توهین، تحقیر، تهدید، شایعهپراکنی و طرد عمدی میشود، در حقیقت اغلب بازتابی از نابرابریها، تنشها و شکافهای ساختاری در جامعه هستند. زمانی که افراد در بستر فقر مزمن، محرومیت نسبی (یعنی احساس محرومیت در مقایسه با دیگران) و بیعدالتی اجتماعی رشد میکنند، خشونت کلامی میتواند به عنوان ابزاری برای ابراز خشم سرکوبشده، احساس ناتوانی یا حتی راهی متناقض برای کسب منزلت و احترام در درون گروههای هم سال تبدیل شود.
در مناطقی که طرد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به صورت متمرکز وجود دارد، ممکن است به تدریج خرده فرهنگهایی شکل بگیرند که در آنها پرخاشگری کلامی نه تنها نکوهیده نیست، بلکه به عنوان نمادی از قدرت، تابآوری و مقاومت در برابر ساختارهای حذف گرا و ناعادلانه پذیرفته و حتی تشویق میشود. در چنین فضایی، کلمات تیز و خشن میتوانند سپری برای حفاظت از عزت نفسِ آسیبدیده و سلاحی برای حفظ موقعیت در جغرافیای خشن محرومیت باشند.
علاوه بر فشارهای سنگین ناشی از نابرابری و محرومیت، خشونت گفتاری به شدت از طریق الگوهای یادگیری اجتماعی نیز منتقل و بازتولید میشود. کودکان و نوجوانانی که در کانون خانواده شاهد مشاجرات لفظی مداوم، تحقیر، برچسبزنی و تنبیه کلامی هستند، این الگوهای ارتباطی مخرب را به عنوان « نرمال » و روش معمول حل تعارض درونی کرده و در تعاملات با همسالان، در مدرسه و در آینده در روابط خود بازتولید میکنند.
این چرخه زمانی خطرناکتر میشود که رسانههای عمومی، محتوای سرگرمی یا حتی فضای مجازی نیز به عادی سازی و گاه ستایش کردن زبان تهاجمی و تحقیرآمیز بپردازند. فقدان مهارتهای ارتباطی جایگزین و سازنده، مانند گفتوگوی مؤثر، گوش دادن فعال، همدلی و حل مسالمتآمیز تعارض، این چرخه معیوب را تقویت میکند. در نتیجه، افرادی که هرگز ابزار کلامی مناسبی برای بیان دقیق نیازها، ترسها، ناامیدیها و خواستههای خود نیاموختهاند، در مواجهه با تنش، به سادهترین، آشناترین و متأسفانه آسیبرسانترین شکل ممکن، یعنی خشونت کلامی، متوسل میشوند. رسانهها و نهادهای فرهنگی نیز با مسئولیتپذیری بیشتر میتوانند با ترویج گفتمان احترام، تنوع و گفتوگو، به عادیزدایی از زبان خشونت کمک کنند.
پیامدهای این پدیده فراتر از یک جراحت موقت عاطفی است و زخمهای روانی عمیق و ماندگاری بر هویت فرد بر جای میگذارد. قربانیان مداوم خشونت گفتاری اغلب با کاهش شدید اعتماد به نفس، احساس بیارزشی، اضطراب اجتماعی، انزوای اختیاری، مشکلات تمرکز و حتی افت عملکرد چشم گیر در زندگی تحصیلی و شغلی مواجه میشوند.
این آسیبها میتواند چرخهای ویرانگر از خشونت را ایجاد کند، به طوری که فرد آسیب دیده، در آینده و در موقعیتهای مختلف، برای جبران احساس تحقیر یا اعمال کنترل، خود به عامل خشونت -چه کلامی و چه فیزیکی- تبدیل شود.

از این منظر، خشونت گفتاری نه تنها یک مشکل فردی، بلکه یک مسئله عمومی بهداشت روان و یک تهدید برای سرمایه اجتماعی محسوب میشود ؛ چرا که اعتماد، احترام متقابل و توانایی همکاری- ستونهای جامعه سالم- را از بنیان میخورد.
بنابراین، کاهش و پیش گیری از خشونت گفتاری نیازمند مداخلهای چندوجهی، سیستماتیک و بلندمدت است که هم بر علل ریشهای اجتماعی - اقتصادی و هم بر آموزش و توانمندسازی فردی - مهارتی تمرکز کند.
در سطح کلان ؛ اقدامات بنیادینی مانند کاهش جدی شکاف اقتصادی - اجتماعی، مبارزه با فقر مطلق و نسبی، ایجاد فرصتهای واقعی و عادلانه برای پیشرفت، اشتغال و مشارکت برای جوانان در مناطق محروم، و تقویت حس تعلق شهروندی و انسجام اجتماعی، ضروری است.

این اقدامات بسترهای مولد خشونت و احساس ناامیدی را محدود میکنند. به موازات این راهبردهای ساختاری، در سطح خرد و میانی، آموزش همگانی و اجباری مهارتهای زندگی از سنین پایه در مدارس (شامل مدیریت خشم، ارتباط غیرخشونتآمیز، همدلی و تفکر نقاد)، اجرای برنامههای توانمندسازی و آموزش شیوههای فرزندپروری مثبت و غیرخشونتآمیز برای والدین، و ایجاد فضاهای امن، شفاف و قابل اعتماد برای گزارش، مداخله و حمایت از قربانیان در همه نهادهای اجتماعی (مدارس، دانشگاهها، مسجد و محیطهای کاری) حیاتی است.
رسانهها و نهادهای فرهنگی نیز با مسئولیتپذیری بیشتر میتوانند با ترویج گفتمان احترام، تنوع و گفتوگو، به عادیزدایی از زبان خشونت کمک کنند.
تنها از طریق این تلاش جمعی، هماهنگ و پایدار است که میتوان زبان تخریب و خشونت را به گفتوگوی سازنده و محترمانه تبدیل کرد و بستری برای رشد فردی سالم و شکلگیری روابط انسانی مبتنی بر کرامت و تفاهم فراهم آورد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.