متن زیر از جامعه شناسی فلسفه یاری جسته است تا نقش حیاتی «مطالعه کتاب» را برای معلمان بیان کند. هر دو علم در پیچیدگی مفهوم مشترک هستند، لذا سعی خود را در فهم اصل مفهوم یعنی بزرگ نمایی ضعف های یک معلم به دلیل عدم مطالعه کتاب، معطوف داشته ام. معلمانی که رسالت اصلی خود را به نیکی می دانند مشمول تلنگر این متن نمی شوند.
اساس هر نوع تغییری به میزان مطالعه کردن معلمان یک جامعه وابسته است.
مطالعه کردن، فرآیندی کاملا اختیاری است و افراد بر اساس اراده خود آن را برمی گزینند یا آن را پس می زنند. هر فرد را در هر سن، جنس و شغلی می توان بدان تشویق نمود اما هرگز نمی توان او را به مطالعه کردن مجبور ساخت. حداقل هر یک از ما معلمان از اثرات سوء جبر مطالعه طی آموزش ضمن خدمت در چند دهه اخیر، باخبریم. معرّفی کتابی خاص با بهانه شرکت در آزمون و کسب امتیاز صرفا برای مطالعه اجباری جهت تأمین نیّت و هدف اصلی آموزش و پرورش که بیشتر غیر تخصصی و جهت دار بود و ما برای کسب امتیاز، این جبر را با جان و دل به کرّات متحمل شدیم.
اما چون انسان عاقل زور را برنمی تابد پس چنین زوری به تدریج ضدارزش را به ارزشی غیرقابل تحمل تبدیل نمود. و ما دچار خودباختگی شدیم چون در برابر اشتباهات و تصمیمات غلط سر فرود آوردیم و آن ها را طبیعی و ضروری پنداشتیم. نبود رغبت و علاقه، آفتِ مطالعه شمرده می شود و ما در چنین معامله ای بدون دخالت اراده و اختیار و صدالبته شعور خود، تسلیم خواسته های نظام آموزشی شدیم.
به نظر شما این نیز نوعی بردگی فکری نیست؟!
وقتی که منِ معلم ناخواسته اما تسلیم وار، اسیر جهت دهی های مغرضانه می شوم از دانش آموزان خود چه انتظاری دارم تا با آموزش چنین معلمی، فردایی بهتر بسازند و جهانی را تغییر دهند؟ در چنان شرایطی حتی آنان دیگر « آینده سازان » نیز شمرده نمی شوند!

بدون مطالعه ، هر معلم نیز همانند بسیاری دیگر فقط به تعریف قصه هایی از گذشته یا فرمول هایی بی روح می پردازد ؛ فرآیندی بی حاصل و بی فایده. دانش آموزان چنین معلمی، حتی حال را نیز زندگی نمی کنند.
از « من چه می کنم و یا چه باید بکنم » یا شما «چه می توانید و یا چه باید بکنید » خبری نیست. بیگانگی هر معلم با کتاب، هیچ روزنه ای برای جرقه زدن خلاقیت او و دانش آموزان باقی نمی گذارد، چون دنیای پیرامون خود را نمی بینند و نمی شناسند.
اگر همین لحظه و فرداهای بسیار دیگر کتابی در دستان من نیست و من با اختیار و اراده خود هر روز مدت زمانی مشخص مطالعه نمی کنم، چگونه معلمی فراتر از اذهان جامعه و زمان خود خواهم بود؟ فرق من با دیگری چه خواهد بود وقتی که سواد من فقط برای تدریس کتابی مشخص تنظیم شده است که مدت بیست سال آن را تدریس و اَزبر کرده ام؟

«معلم خردمند» کسی است که همیشه راهکار واقع بینانه ای برای حذف بهانه ها داشته باشد. راستی برخی از ما معلمان به دنبال کدام تغییر وضعیت زندگی یا جایگاه و منزلت اجتماعی خود هستیم وقتی خود ما بیشتر از هر کس دیگری نسبت بدان بی تفاوت هستیم یا مسیر رسیدن بدان را نمی شناسیم؟
مزیت چنین معلمی که دچار ایستایی باور و اندیشه گردیده نسبت به دیگر مشاغل چیست وقتی خود را فقط در تدریس قالبی ثابت از محتوای اطلاعات و معلومات رشته تحصیلی محصور کرده است؟
اگر یک معلم، خود نداند و نفهمد که ضرورت های شغل معلمی چیست، متأسفانه هیچ نقش دیگری ولو جبر و زور نیروهای ستادی نیز از او یک معلم وظیفه شناس و با وجدان نخواهد ساخت. اگر معلم هستی باید متفاوت از مجموع مردم در هر جایگاه و پایگاهی که قرار دارند، بتوانی ببینی، بیندیشی و عمل کنی. اگر متفاوت نیستی و همانند آنان فقط داد و بیداد می کنی و یأس و نومیدی بیشتری ذهن و وجود ترا می بلعد پس انتخاب درستی نداشته ای.
مطالعه برای فهم بیشتر، مهم ترین انتخاب یک معلم است.معلم باید فراتر از زمان خود بفهمد. معلم باید همانند چوخ بختیاران روزگار تابعی مطلق از معیشت خود نباشد. خودِ نازل بودن سطح معیشت ما معلمان از مغفول ماندن بیشتر ما از واقعیت روشنگری و روشن بینی زاییده شده است.

بیشتر ما چون در طول زمان به حق و حقوق قانونی خود واقف نبوده ایم و آنان به غلط، زیاد بودن ما را زیادی تفسیر کرده اند، پس بهترین هدف برای اِعمال بی عدالتی و تبعیض گردیده ایم.
محافظه کاری، خود حاصل عدم مطالعه و جهل است. گذشت آن زمان که فقط فرد بی سواد را جاهل می خواندیم. امروز بیسوادان یا کم سوادان بسیاری بنا به تناسب شرایط زمان، بیشتر از حد خود می فهمند.
انسان نسبت به ندانسته های خود جاهل است. حال این انسان وقتی معلم باشد، تفسیر قضیه تلخ تر و عمومی تر است. چون این معلم هر سال با ده ها و گاه صدها دانش آموز در ارتباط است. جهل، بیماری مسرّی است وقتی شما با دانایی بیگانه اید پس دانش آموزان نیز از آن محروم خواهند ماند.
چه اشکالی دارد گاهی برای اطمینان از فهم خود به تعریف برخی از واژگان نگاهی دوباره بیندازیم و در آن قدری تأمل کنیم تا با اهمیت نقش و کارکرد خود بیشتر آشنا شویم. از جمله این کلمات واژه «خِرَد» است که به معنای داشتن دانش، شعور، فهم، تجربه و بصیرت اکتسابی و نیز فهم ذاتی به همراه قابلیت به کارگیری آنها می باشد.
خود بصیرت یعنی شناخت حقیقت و قدرت درک صحیح امور که کسب کردنی است. کتاب خواندن، خرد را بارور می کند. حتی فهم ذاتی نیز با مطالعه تقویت می شود. برای کسب دانش، باید مطالعه کرد تا فهم و شعور به دست آید و سپس با تدریس عملی به دنبال تحقق تجربه و بصیرت بیشتر نسبت به حیطه های تخصصی و غیرتخصصی رفت.

اجازه ندهیم فهم ذاتی هر یک از ما معلمان با غفلت و بی اعتنایی، به خواب ناز عمیقی فرو رود که هرگز قادر به ترکیب آن با فهم اکتسابی نباشیم. متأسفانه بیشتر ما در همین گلوگاه مانده ایم و نمی توانیم پا فراتر بگذاریم و اشارت اصلی آن در قالب دو باور نادرست تجلّی یافته است:
باور نادرست اول:
چون معیشت من کافی نیست و هرگز نبوده و نخواهد بود پس تلاش بیشتر من بیهوده است.
(برون فکنی ارادی)
باور نادرست دوم:
من؛ معلمی توانمند و باسواد هستم و همه ضعف ها مربوط به آموزش و پرورش است از زیر ساخت تا محتوای کتب درسی.
(بی سوادی سفید)

هیچ معلمی؛ هرگز تغییر نخواهد یافت و یا قادر به ایجاد تغییر نخواهد بود مگر آن که برای کسب خرد، مطالعه نماید. نباید از بین تمامی کالاهای گران، فقط کتاب را حذف کنیم و گرانی را بهانه عدم تعهد خود به شغل معلمی قرار دهیم.
امروزه هر یک از ما با جان و دل و تسلیم وار اوقات زیادی را با گوشی هوشمند، تبلت و لپ تاپ به سر می کنیم و حتی ما نیز همانند هر کاربر خامی، دقت نمی کنیم که فضای مجازی؛ افسونگری غالب بر خرد و شعور هر انسانی می تواند باشد. پس بهتر است مدتی از آن زمان را به مطالعه کتب الکترونیک که دوستدار محیط زیست و به سهولت قابل دسترسی اند، اختصاص دهیم. با داشتن میل و رغبت باطنی، یقین مسیر درست را خواهیم یافت.
ما با طرح هر بهانه ای فقط خود را از دانایی دور و محروم نگه می داریم. «معلم خردمند» کسی است که همیشه راهکار واقع بینانه ای برای حذف بهانه ها داشته باشد. افق های جدیدی را بر روی دانش آموزان باز کند و احتمال تغییر را با تفکر انتقادی در اذهان دانش آموزان به باور تبدیل سازد.
معلم با حل مسایل و فعالیت های درسی، شاید در زمان تدریس صرفه جویی کند اما در ضمن با گذاشتن لقمه آماده دهان دانش آموزان، فردای آنان را نیز شبیه خود می سازد. دانش آموزان؛ خمیر بازی نیستند تا فقط با آن آنچه را که بلد هستیم، بسازیم، باید به ساخت آنچه که بلد نیستیم نیز جسارت کنیم. تغییر این چنین تحقق می یابد نه فقط با رؤیای افزایش حقوق ماهانه.
دانایی؛ تعهد تدریس یک دو کتابی نیست که الفبای رشته تحصیلی هر یک از ما در دانشگاه محسوب می شود. دانایی یعنی خواندن و فهمیدن و صد البته مهارت انتقال آن به دانش آموزان. دانایی؛ جریانی ایستا و پایان پذیر در مقطعی از زمان یا سن فرد نیز نیست. دانایی، تابع «اصل صیرورت» و هر دائم در حال شدن است. فقط با کسب تجربه نمی توان به دانایی دست یافت. چون سرعت تجربه کُند و تابع رخداد است اما سرعت دانایی سریع و تابع اراده و خواست فرد است. هر چقدر بیشتر بخوانید و بیشتر بفهمید بیشتر خواهید دانست و با انتقال دانسته ها به دانش آموزان، لذت دانایی را بیشتر حس خواهیدکرد.
یک معلم می تواند هنگام ورود به کلاس، کتابی در دستان خود داشته باشد تا حس کنجکاوی دانش آموزان را تحریک کند.

اگر دانش آموزی علت این تکرّر را پرسید با اشاره به احتمال فراهم شدن زمانی مناسب برای مطالعه، اهمیت و ارزش کتابِِ همراه را به آنان توضیح می دهید. و اگر یک سال تحصیلی پایان یافت و هیچ دانش آموزی علت را نپرسید باید به نحوه تعلیم و تربیت یا شیوه اثرگذاری خود شک کنید و یا هم شکست نظام آموزشی را باور داشته باشید.
گاهی ، بردن دایره المعارف یا لغت نامه به کلاس درس نشانه بی سوادی معلم نیست. بدین طریق یک دانش آموز چند چیز را خوب می فهمد:
یک معلم، لزوما کسی نیست که همه چیز را بداند.
وقتی معنای یک کلمه یا یک نکته و مفهومی را نمی دانم قبل از پرسش بهتر است جست و جو کنم و به کتب مرجع مراجعه کنم.
یک معلم هم برای توانمندی بیشتر در تدریس به این مراجعه نیاز دارد.
فقط از آهنگین بودن شعر معروف «من یار مهربانم عباس یمینی شریف» لذت نمی برند بلکه آن را با جان و دل باور می کنند.
امروز به تناسب شرایط زیست محیطی؛ معلم برتر کسی است که به دانش آموزان خود یاد دهد با قطع درختان لازم نیست کتاب بیشتری چاپ و منتشر شود، بلکه او باید آموزش دهد با آبیاری بیابان ها می توان درختان بیشتری را جهت تعدیل آب و هوا و جلوگیری از هجوم ریزگردها و جذب گرد وغبار، رشد داد. برای تحقق این مهم، قدم اول آموزش استفاده درست از فضای مجازی است.
باید یاد دهیم که گشت و گذار بیهوده در این فضا عمر، جوانی و سلامتی آنان را هدر می دهد پس بهتر است به دنبال پاسخی برای ندانسته های مفید خود باشند تا توانمند گردند. اینجاست که معلم و والدین باید الگوی عملی برای او باشند نه الگوی نظری.
بیایید انتظار معجزه برای بهبود هر ضعف و کاستی موجود را مدفون سازیم و با مطالعه دیر هنگام اما دائمی خود شرایط اولیه تغییر را ایجاد کنیم. یعنی به شناخت و آگاهی برسیم تا مسیر تغییر هموار گردد. گاه فقط یک معلم، یک کتاب و یک قلم قادر است شرایط موجود را تغییر دهد. درست بودن مسیر تغییر ایجاد شده نیز به عملکرد همان یک معلم و خرد جمعی نیاز دارد. روزی یک ساعت مطالعه در هفته می شود 7 ساعت و در ماه 30 ساعت و در سال 365 ساعت! یقین مسیر تغییر هموار خواهد بود اگر درست و هدف مند مطالعه کرده باشیم.
جامعه ابتدا به تغییر معلمان خود نیاز دارد تا شعر فردوسی محقق شود:
توانا بُوَد هر که دانا بُوَد
ز دانش، دل پیر، بُرنا بود
تلخی کلام آن که ما معلمان نیز مشمول سرانه مطالعه کشور خود طی یک هفته هستیم. برای بیش از دو ساعت گشت و گذار در فضای مجازی، با هیجان و انرژی وصف ناپذیری زمان داریم اما برای مطالعه، فرصت سرخاراندن نداریم!
در حقیقت ما فاصله چند قرنی خود با بسیاری از کشورها را زمانی ایجاد کردیم که با بهانه های نابخردانه کتاب ها را بستیم.
در پایان با نگاهی به «سرانه مطالعه هفتگی» چند کشور، امیدوارم ما معلمان باور کنیم که هیچ پیشرفتی به طور تصادفی یا بر اساس شانس و معجزه محقق نشده است:
* هند 10 ساعت و 42 دقیقه
* ژاپن 10 ساعت و 30 دقیقه
* تایلند 9 ساعت و 28 دقیقه
* چین 8 ساعت
* فیلیپین 7 ساعت و 36 دقیقه
* مصر 7 ساعت و 30 دقیقه
* فرانسه و آلمان 6 ساعت و 54 دقیقه
* مجارستان و عربستان سعودی 6 ساعت و 48 دقیقه
* انگلیس 6 ساعت و 25 دقیقه
* ایران ١٨ دقیقه (1)
صدالبته کیفیت و ماهیت مطالعه نیز حائز اهمیت است. دقایق مطالعه در ایران شامل خواندن ادعیه و کتب آموزشی نیز می شود.
منبع:
1) ستاره صبح؛ مقایسه سرانه مطالعه ایران با دیگر کشورها، 1401/09/05.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید







نظرات بینندگان
به نظر شما چندین درخت به قتل رسیده است؟
باشگاه خبرنگاران جوان
هیچ کتاب درسی بدونچاپ نمانده است/ توزیع ۱۶۳ میلیون جلد کتاب در ۱۲۰ هزار مدرسه کشور
رئیس سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به وسعت و حجم عملیات توزیع کتب درسی در کشور تصریح کرد: ۱۶۳ میلیون جلد کتاب در قالب یک حجم سنگین میان ۱۶ میلیون دانشآموز و در ۱۲۰ هزار مدرسه توزیع شده است. با وجود این حجم گسترده، ما متعهد هستیم که کتاب درسی را تا آخرین دانشآموز نیز برسانیم.
مهم نیت و عمل تخریب گر ماست.