تعریف ما از «مستضعف» سالهاست که بهاشتباه به معیارهای اقتصادی و جیبهای خالی گره خورده است؛ اما حقیقت این است که مستضعف لزوماً کسی نیست که پول ندارد، بلکه کسی است که «ضعیف نگه داشته شده» و از آموزشهای بنیادین برای یک زندگی متمدنانه محروم مانده است.
مردمی که شنیدن نقد و پاسخدادن آرام به آن را تمرین نکردهاند، زباله نریختن در مکانهای عمومی را به یک ارزش نهادینه تبدیل نکردهاند، و نیاموختهاند مستقل فکر کنند و بیهراس نظر خود را بیان کنند، در معنای عمیق کلمه، مستضعفاند.
ما زمانی ضعیف نگه داشته میشویم که یاد نمیگیریم از دنبالهروی کورکورانه فاصله بگیریم و جهان را فراتر از تقسیم بندی های سیاه و سفید، یعنی «خوبِ مطلق» و «بدِ مطلق»، ببینیم.
وقتی زندگی روزمرهمان پر است از برچسبزدن و قضاوت دیگران، و سرک کشیدن به حریم خصوصی آنان، فحاشی و تخریب افراد در فضای مجازی بهدلیل مخالفت با نظرشان، غیبت کردن و نان را به نرخ روز خوردن، و ... یعنی از نظر فرهنگی و مهارتی در فقری عمیق به سر میبریم.

این ندانستنها و نتوانستنها انتخاب آگاهانه ما نبوده، بلکه نتیجه ی زنجیرهای از نظام های آموزشی ناکارآمد و فرهنگ های سنتیِ اصلاح نشدهای است که ما را چنین پرورش دادهاند.
با این نگاه، اگر تعارف را کنار بگذاریم و با خود صادق باشیم، باید بپذیریم که با وجود همه ادعاهای تاریخی و فرهنگی، هنوز «ملتی مستضعف» هستیم؛ ملتی که از سادهترین مهارتهای زیست جمعی و بلوغ فردی، محروم مانده است.اما این پذیرش برای سرخوردگی نیست؛ نقطه آغاز تحول است.
راه برونرفت نه در شعار، بلکه در یادگیری هزاران رفتار کوچک و نادیده گرفته شده است:
پذیرش نقد، تمرین مدارا، احترام به حریم خصوصی، رعایت حقوق دیگران، مسئولیتپذیری، و جرأت اندیشیدن مستقل و...
بیاییم از همین امروز، با کوچکترین انتخابهایمان، این استضعاف را به توانمندی فردی و اجتماعی تبدیل کنیم؛ زیرا جامعهای که شهروندانش در این سطوح رشد کنند، دیگر برای تغییر چشم انتظار قدرتی بیرونی نخواهد ماند، بلکه خود منشأ تحول خواهد شد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.