در برابر هیاهوی درون و بیرون هر انسانی، غوغایی مرموز و پیچیده به نام « سکوت» قرار دارد. شگفت انگیزتر آن که در سکوت نیز تلاطم اندیشه موج می زند و ذهن او هر دائم در حال تفکر و حرف زدن است.
همانند هر چیز دیگر کمی از این تلاطم لازم اما زیادی آن گویای ابتلا به اختلال نشخوار ذهنی یا فکر کردن بیش از حد درباره تجربیات و احساسات منفی است که در گذشته برای ما پیش آمده است. سکوت یک کودکی که سخن گفتن را آغاز کرده غیرممکن است مگر آن که سرّ درون خبر از وجود یک بحران روانی یا کر و لال بودن او دهد. کودکی که مسلسل وار فقط سخن می گوید و تا سنی خاص در هر نوع جمع آموزشی و تربیتی نیز تابع کلمه سحرآمیز « سیسِ » مربّی و معلم خود نیست. وقتی حال خوب داریم حرف های او شیرین و دل چسب است اما اوقاتی از شبانه روز خسته کننده و آزار دهنده و حتی مزاحم استراحت و چرت نیم روز ماست.
اما همین کودک وقتی سن و سالی را پشت سر می گذارد لاجرم باید معنی سیس کردن را نیز بفهمد. و این چنین داستان سکوت های مکرّر او در زمان ها و مکان های متفاوت آغاز می شود. شاید یکی از دلایل حسرت کودکی در بزرگسالی همین نکته باشد. در واقع ما دلتنگ ویزای کودکی جهت داشتن مجوز برای انجام آزادانه هر کاری هستیم.
تا دوره نوجوانی را پشت سر می گذاری دقایق و ساعات و بهانه های سکوت اختیاری و جبری شما نیز بیشتر می شود. گاه گذر از یک بحران مانند دوره بلوغ و افزایش حساسیت های درونی، شما را به فرو رفتن در دنیای درون و احساسات پنهانی محکوم می سازد. گاه نتوانستن یا نرسیدن به آرزوهای سرنوشت ساز زندگی، شما را در چنبره سکوت فرو می برد. گاه عشق و عاشقی و گاه نومیدی از درک و فهم طرف مقابل یا جمعی که هر روز با آنان به دلیل همکار و همسایه و هم محله بودن مجبور به یک جا نشینی هستید.
شما گاه در جمع و گاه در تنهایی خود سکوت می کنید. افرادی که تنهایی را دوست دارند یا از بد روزگار و نامهربانی دیگران به تنهایی محکوم گشته اند، لاجرم در سکوت به سر می برند. برخی اوقات سکوت و تنهایی، شما را به سوی بارش افکار منفی و زایش افسردگی، نومیدی و دلمردگی می کشاند و اوقاتی دیگر با ساز بی صدای سکوت اندرون خود، غار تنهایی خود را با برنامه ریزی و هدف گذاری آنچنان مدیریت می کنید که هیچ آسیب روحی-روانی نمی بینید و حتی مسیر موفقیت آمیزی را طی می کنید.
سکوت همیشه نشانه رضایت یا تأیید سخن، عمل یا فکر دیگری نیست. گاه به تقیّه کردن باور و هویت دینی یا غیردینی خود مجبوری پس زبان در دهان بی هیچ حرکتی زندانی می شود. همان جایی که جسم تو نیز زندانی است و یا در تبعید به سر می برد.
راستی این روزها دیگر از تبعید و مسکوت سازی دگربینی و دگراندیشی اشخاص خبری نیست! شاید چون امروز در دورترین نقاط کشور نیز موج اطلاعات در چرخش و پیچشِ متوازن و نامتوازن است و قادر است موجودیت شما را در غربت با فرسنگ ها فاصله ردیابی کند. هر چقدر شما را از آگاهی دور نگه دارند و تمهیدات بازدارندگی، شدید باشد تا در مرگ اطلاعات قرار گیرید، روزنه و بهانه ای آن را از لا به لای روابط انسانی به شما می رساند. از مزایای عصر اطلاعات و ارتباطات برچیده شدن سنت غم افزای تبعید از مکان زندگی و هویت توست. مگر آن که در تبعیدگاه، زندانی باشید. یا شاید تبعیدها نیز در سکوت جریان دارد و ما بی خبریم!
برخی از سکوت ها کُشنده است مانند سکوت مابین دو طرفی که از یکدیگر قهرند، که نتیجه دعوایی فیمابین است و یا رنجشی از کرده یا بیان جمله ای دور از انتظار. غیر این، سکوت یکی از طرفین دعوا به خاموشی آتش خشم و عصبانیت یاری می رساند. طرفینی که قهر هستند امید پا پیش گذاشتن و عذرخواهی یا اعتراف به خطا از طرف مقابل دارند. اما این داوطلب آشتی؛ شما نیستید، چون خود را بی گناه می دانید.
فراموش می کنید که در روشن کردن فیتیله آتش بی مهری شما نیز شریک جرم بوده اید. برای برخی از ما خودشکستن معنا ندارد و شکستن آینه خطا شمرده نمی شود. برعکس، در شرایط کسب هر نوع موفقیت یا پیشرفتی در عرصه های گوناگون زندگی، آن را حاصل تلاش و هوش و اراده خود می دانیم و نقش این دیگری یا دیگران را در تحقق آن هیچ می شماریم. حتی فداکاری و ایثار پدر و مادر و معلم را نیز در این توفیق حاصل شده بی اثر و خنثی می پنداریم. من خواستم و توانستم پس موفق شدم. آنان فقط مسبّبین کجی ها و ناراستی های زندگی من هستند. پس با قهر یا بی اعتنایی، بی توجهی، بی احترامی و حتی بی ادبی خود نسبت به آنان و با سکوت معنادار سعی می کنیم مراتب رنجش یا خشم خود را به این دیگران مقصر اعلام و ابلاغ نماییم.
گاهی سکوت، فریادی است که دیگر واژهای برای گفتن ندارد. رسیدن به بن بست ارزشی یا اخلاقی، کلمات را می خشکاند و فرد ترجیح می دهد تا سکوت کند. سکوت همیشه نشانه نداشتن حرفی برای گفتن نیست. برخی اوقات زخم کلمات بر تارو پود ما آن چنان عمیق و دردآور است که ترجیح می دهیم حداقل ما سکوت کنیم.
در شرایط غم و ناراحتی و عصبانیت، گویند بهترین انتخاب فریاد زدن در طبیعت دور از جمع است. این فریاد خود سکوت است و درمانی برای فشارهای روانی و اجتماعی.

سکوت همیشه نشانه ضعف نیست. گاه خرد و شعور انسانی حکم می کند که هیچ نگویید. سکوت همیشه نشانه بی علاقگی و بی میلی نیست. گاه برای بدتر نکردن اوضاع و شرایط مجبور هستی تا ساکت شوی و در پی اثبات هیچ برنیایی. همیشه لازم نیست برای اثبات خود و گفته ها و کرده هایت به توضیح و تفسیر بپردازی. گاه با سکوت خود ارزش هر یک را بیشتر می سازی. گاه سکوت می کنیم که موجب رنجش و آزار دیگران نباشیم. گاه سکوت ما موجب برقراری آرامش و محبت است. گاه سکوت ما مانع برداشت ناصحیح دو یا چند تن است.
دانستیم برخی از سکوت ها پسندیده و برخی ناپسند است. باید بفهمیم که «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد» . سخن نیز ما ابزار و آلات دکوری منزل باید در جای مناسب خود چینش شود. اگر دکور منزل شما نظم و نظام یا هارمونی نداشته باشد دل زدگی ایجاد می کند، چشم ها را خسته می سازد. رنگ، اندازه و شکل آن ها باید هم خوانی داشته باشد. سخن نیز باید دارای نظم و آهنگ و فصاحت باشد. کلمات و جملات فقط برای باری به هر جهت پشت سر هم ردیف نشود. خشم و بلندی صدا یا غرض نهفته و آشکار در بیان هر کلمه یا جمله، می تواند به اندازه یک موشک خانمان برانداز عمل کند. پس سکوت معجزه می کند.
گاهِ سخن گفتن نشانه ادب و گاهِ سکوت، نمایانگر متانت، وقار و شرط تقابل است. راست گویی و صداقت موجب تحکم هر نوع پیوندی است. دو دوست، دو زوج، دو همکار و... با راست گویی و پرهیز از دروغ، پل های اعتماد را مستحکم می سازند و پیوند آنان ماندگارتر می شود. اما گاهی باید سخن راست را بلعید. تا دیگری آزرده، شرمگین و یا عصبانی نشود و پیوند تدوام داشته باشد. عقل ممیّزه ارزشمندی است که تشخیص می دهد کدام راست ها، نگفتنی تر است.
اما گاه اگر برخی از راست ها را نگویی، متهم به محافظه کاری می شوی یا تو را ترسو خطاب می کنند. آن جا که به حریم اندیشه، آزادی و حقوق مدنی یا اجتماعی شما تجاوز یا اهانت شده و سکوت شما به منزله قبول تعدّی یا تحقیر شدگی است.
شعور اجتماعی چنین اجازه ای نمی دهد. چون شعور اجتماعی عنصر جهت دهنده اخلاقی در جامعه است و در بردارنده عوامل مختلفی است که از فرهنگ و ارزش تأثیر می پذیرد. در چنین مواردی سکوت یعنی اجازه دادن به کم مایگی فرهنگ و ارزش. دو سازکار انسانی که انسانیت را شکل، جهت و معنا می بخشد.
سکوت در برابر عوام فریبی نیز هیزم پوپولیست های کاسب کار را بیشتر و شعله ورتر می سازد. بعدها خاکستر همین آتش در چشمان خود شما فرو می رود. آنجا سعی می کنید داد و بیدادی کنید و غرّشی برپا کنید اما کار از کار گذشته است.

« آب که از سرگذشت چه یک وجب چه صد وجب!»
گاه برای اعتراض به حق کشی یا ظلم و تبعیضی، باید فریاد زنی و گاه خِرد حکم می کند که بهانه به دست نیروهای امنیتی ندهی و اعتراض خود را با سکوت همراه کنی. پلاکاردها وسیله انتقال پیام می شوند و منظور و هدف شما را به دیگران انتقال می دهند.
از سالم ترین انواع سکوت می توان به حضور در طبیعت بی هیچ گفت و گویی اشاره کرد. جایی برای رسیدن به سلامتی روان و جسم، آرامش و استنشاق اکسیژن و تماشای عظمت آفرینش و تحسین گستردگی آسمان آبی بر پهنه کوه و دشت و دمن و جنگل و آبشار و رود و رودخانه و چشمه سار و دریا.
دلیل و نحوه استفاده من و شما از سکوت، آن را زشت و زیبا می سازد. رعایت اعتدال در هر چیز سازنده و ارزشمند است.
انسان هوشیار تشخیص می دهد چه زمانی باید فریاد زند و چه زمانی باید سکوت نماید. با سکوت خود اجازه وقوع ظلم و حق کشی را ندهید. چرا که از شما یک مظلوم نمی سازد بلکه شما خود نیز ظالمی دیگر خواهید بود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید







نظرات بینندگان
به فرزندتان «حق السکوت دیجیتال» ندهید
با چند راهکار ساده، «حق السکوت دیجیتال» را به سرگرمیهای واقعی تبدیل کنید:
ـ ماموریت بده، نه دستور: به جای «برو بازی کن»؛ به جای این جمله بگو: «تا من این تماس رو تموم کنم میتونی این ۶ لگو رو تبدیل به برج کنی؟»
ـ زمان را برایش قابل دیدن کن: به جای «۵ دقیقه صبر کن» بگو: «وقتی ساعت شنی یا تایمر تموم شد، میام پیشت.»
ـ کودک را وارد کار خودت کن: مثلا قاشقها را بچیند، جورابها را جفت کند، سبزی شسته شده را جدا کند یا با دستمال سطح امنی را پاک کند.
ـ دو انتخاب پیش رویش بگذار نه یک گوشی: «پازل میخوای یا برچسب؟» انتخاب محدود، کودک را در تصمیم شریک میکند.
نگاه اگر پیام آشنا بود چرا تمنا نکنم نگاه گیرای تو را
به دلم نقش وفا خطوط مژگان تو زد
به شبم رنگ سحر غروب چشمان تو زد
به چشم مستی بخشم ز عشق اثر می بینم
به جلوه فروردین شگفته تر می بینم
سکوت گویای تو را نگاه گیرای تو را
چشمانت بود آیینه ای روشن چون دل اهل صفا
تصویر ز سیمای سحر می خندد در این آیینه ها
نگه من به سوی نگهت چو کبوتر برد نامه دل
به هوایت زند پر که مگر شبی آگه به هنگامه دل.....روح زنده یادایرج بسطامی شادکه این شعررادرقالب تصنیفی بسیارزیبا خوانده است.
بسیار لذت بردم.
"سکوت گویا " از سروده های سیمین بهبهانی
از سکوت خود ما بوده است که گویای
همان سه سطر آخر متن است.
اوقات رعایت نمی شود.
مدیرکل مرکز مطالعات منطقهای پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس در آسیای غربی و مرکزی، تحت نظارت یونسکو در یادداشتی برای میراث آریا نوشت: هر نسل، جهان را از آغاز نمیآموزد. بخشی از توان ما برای زیستن، از دانشی سرچشمه میگیرد که پیش از ما آزموده شده، از تجربهای که در حافظهٔ جمعی جای گرفته و از مهارتی که در همراهی دستها، صداها و نگاهها انتقال یافته است. شیوههای شناخت طبیعت، ساماندادن به زندگی جمعی، تقسیم آب، پرورش زمین، روایت رنج و برپایی شادی، حاصل قرنها مواجههٔ انسان با پرسشهای زندگیاند. میراث فرهنگی ناملموس، در بطن همین تجربهٔ پیوسته شکل میگیرد؛ آنجا که خردِ بهارثرسیده، با نیازها و خلاقیت نسل حاضر روبهرو میشود و امکان تازهای برای ادامهٔ زندگی میآفریند.
هفدهم اکتبر، روز بینالمللی میراث فرهنگی ناملموس، فرصتی برای بازشناختن این سرمایهٔ انسانی و ادای احترام به مردمانی است که آن را زنده نگاه داشتهاند؛ کسانی که سهمشان در تداوم فرهنگ، بسیار بزرگتر از حضور نامشان در کتابها و اسناد رسمی است.
تضمینی برای سلامتی روح و روان و جسم
و عقل. کمی جسارت و واقع بینی لازم دارد
و بس.
اسفبار امروز گردیده است. کسی هست که
بی گناه باشد و شریک جرم شمرده نشود؟
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺩ ﯾﮏ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﺸﯿﺪ؛ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍین که ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﻭﺭ ﮐﻨﯽ، ﺑﻠﮑﻪ برای ﺍین که ﺑﺒﯿﻨﯽ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﺧﺮﺍﺏ میکند.
ﻛﺴﯽ ﻛﻪ ﺳﻜﻮﺗﺖ ﺭﺍ ﺩﺭک ﻧﻤﯽﻛﻨﺪ، ﺍﺣﺘﻤﺎﻻً
ﺣﺮﻓﺖ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯽفهمد.
«دو چیز انسانیت را در وجود انسان ها از بین
می برد:
فریاد؛ وقتی که باید سکوت کرد.
سکوت؛ وقتی که باید فریاد زد.