
وقتی از رابطه سیاست و آموزش و پرورش سخن میگوییم، معمولاً ذهنها به سمت وزارت آموزش و پرورش، وزیر، بخشنامهها و سیاستهای دولت میرود. این نگاه، بخشی از واقعیت را نشان میدهد اما تمام مسئله نیست.
در ایران سیاست چندان خوش نام نیست و در عرصه آموزش و پرورش نیز سیاست چندان مورد توجه قرار نمیگیرد. بیشتر نگاهها به آموزش و پرورش از منظر علوم تربیتی و جامعه شناسی انجام میشود و گمان میشود که سیاست در آموز ش و پرورش محدود به پست گرفتن و مواردی مانند آن است در حالی که سیاست فقط پست گرفتن نیست و آموزش و پرورش نیز فقط یک دستگاه اداری نیست و تعلیم و تربیت نیز فقط یک امر تربیتی صرف محسوب نمیشود.
آموزش و پرورش یکی از مهمترین نهادهای جامعه برای جامعهپذیری، انتقال ارزشها، شکل دهی هویت، توزیع فرصتها و تربیت شهروندان است. آموزش و پرورش با جامعه و نهاد سیاست ارتباط مستقیم دارد و بر آنها تاثیر میگذارد و از آن تاثیر میگیرد .به همین دلیل، نمیتوان آن را نهادی کاملاً خنثی و جدا از سیاست دانست.
پرسش اصلی این نیست که فقط «سیاست چه تأثیری بر آموزش و پرورش دارد؟» بلکه باید پرسید: سیاست چگونه آموزش و پرورش را شکل میدهد و آموزش و پرورش چگونه جامعه و سیاست را شکل میدهد؟
سیاست فقط دعوای سیاسی نیست نسلی که در مدرسه با گفتوگو، قانون، مشارکت، نقد و مسئولیت اجتماعی آشنا میشود، در بزرگسالی نیز ظرفیت متفاوتی برای مشارکت سیاسی و اجتماعی خواهد داشت.
یکی از دلایل دشواری بحث درباره رابطه سیاست و آموزش و پرورش، تلقی رایج از سیاست به عنوان عرصه دعوا، رقابت و کشمکش سیاسی یا پست گرفتن است. در حالی که سیاست، در معنای گستردهتر به چگونگی تصمیمگیری درباره امور عمومی و تنظیم روابط قدرت در جامعه مربوط میشود.
شانتال موفه میان «امر سیاسی» و «سیاست» تفاوت میگذارد. از نظر او، «امر سیاسی» به وجود تعارض و تفاوت در جامعه مربوط است و «سیاست» مجموعه نهادها و شیوههایی است که این تعارضها را سازماندهی و مدیریت میکنند . ( موفه، شانتال. درباره امر سیاسی. ترجمه منصور انصاری. تهران: رخداد نو، ۱۳۹۱: 16 ).
در این میان، قدرت اهمیت اساسی دارد. قدرت فقط در دولت و نهادهای رسمی وجود ندارد ؛ بلکه در روابط اجتماعی، تولید دانش، تعیین ارزشها و تعریف رفتار مطلوب نیز حضور دارد. از همین منظر است که آموزش و پرورش به مسئلهای سیاسی تبدیل میشود. فوکو میگوید که هر رابطه ی اجتماعی، یک رابطه قدرت است. اما او یاد آور میشود که هر رابطه قدرت، الزاما به سلطه ختم نمیشود. از نظر او، قدرت در اجتماع مدرن، نظامی از روابط مبتنی بر دانش (شبکه دانش/ قدرت) است که فرد را در درون خود جا میدهد. به این معنا که فرد هم زمان که شناخته میشود (در دفاتر خارجی ثبت میشود و یا از درون خود را مطابق هنجارها و دانش تحمیل شده از سوی اجتماع میفهمد و طبقه بندی میکند) یا تحت نظام دانشهایی چون پزشکی، روانشناسی و یا آموزش قرار میگیرد، مریی میشود و به این ترتیب، تحت سیطره قدرت قرار میگیرد (فوکو، میشل ، ترجمه نیکو سرخوش ، تهران ، نشر نی.، ۱۳۷۸).
قدرت، بدن افراد را نیز از طریق آموزش و نظم دادن به محیط زندگی تحت تاثیر قرار میدهد و به همین دلیل میتوان از زیست - قدرت یا زیست - سیاستی حرف زد که میخواهد بر بدن اعمال شده و آن را در نظم مورد نظر خود سازمان دهد . این تعریف از سیاست و قدرت میتواند نگاه به آموزش و پرورش را تغییر دهد. اگر این پرسش جدی گرفته نشود و پاسخ درخوری به آن داده نشود امکان هیچ نوع سیاست گذاری و تحول وجود نخواهد داشت .
سیاست چگونه وارد آموزش و پرورش میشود ؟
رابطه سیاست و آموزش و پرورش را میتوان در چند عرصه دید :
1- ساختار اداری
اینکه چه کسی تصمیم میگیرد، اختیار در کجا متمرکز است، مدیر مدرسه چگونه انتخاب میشود و چه میزان اختیار به مدرسه و معلم داده میشود، فقط مسائل مدیریتی نیستند؛ بلکه مسائل مربوط به توزیع قدرت هستند.هر چه تصمیمگیری متمرکزتر باشد، قدرت بیشتری در سطوح بالای نظام آموزشی جمع میشود و هر چه مدرسه و معلم اختیار بیشتری داشته باشند، قدرت بیشتر توزیع میشود.
آموزش و پرورش به عنوان بخشی از امر سیاسی میتواند به نظام سیاسی و نظم سیاسی کمک کند . نیازهای عمومی جامعه هم به مثابه قدرت میتواند بر ساختار ادرای تاثیر بگذارند. از تشکیل سازمان ویژه مشارکت ها یا معاونت پرورسی و مانند این ها به مثابه ساختارهایی میشود نام برد که نهاد قدرت به آن ها شکل داده است.

2- برنامه درسی
اینکه دانشآموز چه چیزی بیاموزد و چه چیزی نیاموزد، تصمیمی کاملاً سیاسی و اجتماعی نیز هست. قدرتهای مختلف موجود در جامعه میتوانند بر محتوای درسی تاثیر بگذارند و آن را شکل دهند .
انتخاب محتوای تاریخ، ادبیات، جامعه، هویت، فرهنگ و شهروندی، در واقع پاسخی به این پرسش است که:
جامعه میخواهد چه انسانی تربیت کند؟ اگر بین انسان مطلوب جامعه و انسان مطلوب حکومت و دولت هم خوانی وجود نداشته باشند جدال در عرصه آموزش و پرورش آغاز میشود.
علاوه بر برنامه درسی رسمی، «برنامه درسی پنهان» نیز اهمیت دارد. دانشآموز فقط از کتاب یاد نمیگیرد؛ از نحوه برخورد مدیر و معلم، شیوه انضباط، ارزشیابی، مشارکت و حتی نحوه مواجهه مدرسه با اعتراض و پرسش گری نیز میآموزد.
اگر مدرسه از مشارکت سخن بگوید اما دانشآموز هیچ نقشی در تصمیمگیری نداشته باشد، دانشآموز در عمل پیام دیگری دریافت میکند.

3- معلم
معلم مهمترین حلقه اتصال سیاست آموزشی با دانشآموز است؛ اما صرفاً مجری سیاست نیست. معلم در میانه قدرتهای مختلف قرار دارد. از یک سو باید زیست قدرت و زیست سیاست حکومت را نهادینه نماید و از طرف دیگر با قدرتهای اجتماعی و سیاسی محدود کننده که در کلاس درس حضور دارند برخورد نزدیک دارد . معلم میتواند یک سیاست را اجرا، تفسیر، تعدیل یا حتی در برابر آن مقاومت کند.
بنابراین، استقلال حرفهای و مشارکت معلمان در سیاستگذاری آموزشی اهمیت زیادی دارد. نظام آموزشیای که معلم را فقط مجری دستور بداند، با نظامی که معلم را متخصص و صاحبنظر بداند، رابطه متفاوتی با قدرت خواهد داشت. نگاه به معلم در گذشته به عنوان دانای کل بود. یعنی گمان میکردند معلم همه چیز میداند ولی این نگاه به تدریج با توسعه ارتباطات رنگ باخته است و ارتباطات نظم قدرت فوق را برهم زده است .
نگاه به معلم در ساختارهای تصمیمگیری و جامعه نیز یک امر مهم و بازدارنده در عرصه آموزش و پرورش محسوب می شود.

4- مدرسه
مدرسه محل واقعی تجربه قدرت است. دانشآموز در مدرسه با قانون، نظم، اقتدار، عدالت، تبعیض، مشارکت و مسئولیت مواجه میشود. بنابراین مدرسه فقط محل آموزش ریاضی، علوم و ادبیات نیست؛ بلکه محلی برای یادگیری شهروندی نیز هست.
هر چه مدرسه و معلم اختیار بیشتری داشته باشند، قدرت بیشتر توزیع میشود. پرسش مهم این است:
آیا مدرسه فقط اطاعت را آموزش میدهد یا گفتوگو، نقد، مشارکت و مسئولیتپذیری را نیز تمرین میکند؟ لویی آلتوسر ، فیلسوف نامدار فرانسوی ، نظام آموزشی را یکی از سازوبرگهای ایدئولوژیک دولت میدانست . مدرسه از منظر فوق محل اصلی سازوبرگ فوق محسوب میشود.
5- دانشآموز
در نهایت، مسئله به این برمیگردد که نظام آموزشی چه نوع انسانی را میخواهد تربیت کند. آیا دانشآموز مطلوب، فردی مطیع و سازگار است یا انسانی پرسش گر، مسئول، مستقل و مشارکتجو؟ آیا دانشآموز باید شهروند خوبی باشد ؟
پاسخ به این سؤال، ماهیت رابطه آموزش و پرورش و سیاست را تا حد زیادی مشخص میکند.آموزش و پرورش فقط ابزار قدرت نیست.
اگرچه سیاست بر آموزش و پرورش تأثیر میگذارد، اما آموزش و پرورش صرفاً ابزار قدرت نیست.مدرسه میتواند ارزشهای موجود را بازتولید کند، اما میتواند زمینه تغییر آنها را نیز فراهم کند. معلم میتواند سیاست را اجرا کند، اما میتواند آن را بازتفسیر کند.
دانشآموز میتواند نظم موجود را بپذیرد، اما میتواند درباره آن پرسش نیز مطرح کند.
بنابراین رابطه سیاست و آموزش و پرورش دوسویه است: سیاست بر آموزش و پرورش اثر میگذارد و آموزش و پرورش بر جامعه و سیاست اثر میگذارد.
نسلی که در مدرسه با گفتوگو، قانون، مشارکت، نقد و مسئولیت اجتماعی آشنا میشود، در بزرگسالی نیز ظرفیت متفاوتی برای مشارکت سیاسی و اجتماعی خواهد داشت.

سخن آخر
این بحث برای آموزش و پرورش ایران اهمیت بیشتری دارد. بخش مهمی از مشکلات نظام آموزشی را نمیتوان فقط با کمبود منابع، مشکلات بودجه یا ضعف مدیریتی توضیح داد.یکی از مسائل اساسی، نحوه توزیع قدرت و میزان مشارکت ذینفعان در تصمیمگیریهای آموزشی است. شناخت قدرتهای مختلف در عرصه آموزش و پرورش و پذیرش آنها مهمترین گامی است که یک نظام آموزشی باید انجام دهد. در صورتی که قدرتهای فوق به جدال با یکدیگر بپردازند آموزش و پرورش به نتایج مطلوب ی نخواهد رسید .
اگر سیاستهای آموزشی عمدتاً در سطوح مرکزی طراحی شوند و معلم، مدیر مدرسه، دانشآموز و خانواده بیشتر دریافت کننده سیاست باشند، فاصله میان سیاستگذاری و واقعیت مدرسه افزایش پیدا میکند.
وجود زیست سیاستی که از سوی حکومت قصد تربیت شهروند مطلوب خود دارد و زیست قدرتی که بدن مطلوب خود را تربیت می کند مهم ترین عواملی است که جدال درونی آموزش و پرورش را مشخص مینماید .

درک رابطه سیاست و آموزش و پرورش برای فعالان عرصه آموزش و پرورش ، سیاستمداران و سیاستگذاران و صاحب نظران لازم و ضروری است .
اگر آموزش و پرورش را صرفاً یک دستگاه اجرایی بدانیم، بخش مهمی از واقعیت آن را نمیبینیم.
آموزش و پرورش جایی است که در آن درباره دانش، ارزش، هویت، عدالت و نوع انسان و شهروند آینده جامعه تصمیم گرفته میشود.
بنابراین آموزش و پرورش نه نهادی خارج از سیاست است و نه صرفاً ابزاری در دست قدرت سیاسی ؛ بلکه عرصهای برای اعمال، باز تولید، تفسیر و تغییر قدرت است.
شاید مهم ترین پرسشی که پیش روی هر فعال سیاسی و فرهنگی در عرصه آموزش و پرورش قرار دارد این سوال است که سیاست و آموزش و پرورش با هم چه میکنند و چه رابطهای دارند؟
اگر این پرسش جدی گرفته نشود و پاسخ درخوری به آن داده نشود امکان هیچ نوع سیاست گذاری و تحول وجود نخواهد داشت .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.