انتخاب معلم، انتخاب یک نیروی معمولی برای یک شغل اداری نیست. معلم با انسان و با آینده یک نسل سروکار دارد. دانشآموز امروز ممکن است سالها بعد پزشک، مهندس، پژوهشگر، مدیر، نویسنده یا حتی معلم نسل بعد باشد و بخشی از شکلگیری شخصیت و تفکر او در مدرسه اتفاق میافتد. از این منظر، انتخاب معلم در حقیقت انتخاب بخشی از آینده جامعه است و طبیعی است که فرآیند این انتخاب باید از بالاترین سطح دقت، عدالت و استاندارد علمی برخوردار باشد.
با وجود این اهمیت، به نظر میرسد در فرآیند مصاحبه فرهنگیان، گاهی میان آنچه باید برای شناخت یک معلم آینده سنجیده شود و آنچه در عمل مورد ارزیابی قرار میگیرد، فاصله ایجاد میشود. اصل مصاحبه و گزینش نهتنها قابل دفاع، بلکه برای حرفهای مانند معلمی ضروری است؛ اما معیارهای آن باید تا حد ممکن به شایستگیهای واقعی این حرفه نزدیک باشند.
یکی از مهمترین موارد، جایگاه توان علمی و فکری داوطلب است. دانشجومعلم قرار نیست فقط نیازهای آموزشی امروز را پاسخ دهد؛ او ممکن است چند دهه در نظام آموزشی فعالیت کند و با نسلی مواجه شود که از نظر فن آوری، اطلاعات، نیازهای اجتماعی و شیوه یادگیری با نسل امروز تفاوتهای جدی خواهد داشت. بنابراین قدرت تحلیل، توان یادگیری، اطلاعات عمومی، تفکر انتقادی، مهارت بیان و ظرفیت رشد علمی باید بخش مهمی از فرآیند پذیرش باشد.
معلم آینده باید توانایی رشد داشته باشد. ممکن است یک داوطلب در زمان ورود به دانشگاه در همه زمینهها در بالاترین سطح نباشد، اما قدرت یادگیری، کنجکاوی علمی و توانایی توسعه مهارتهای خود را داشته باشد. این ظرفیتها برای یک معلم در بلندمدت اهمیت بسیار بیشتری از توانایی ارائه چند پاسخ از پیش آماده دارند. معلمی حرفهای است که آثار آن ممکن است سالها بعد دیده شود.
در کنار مسئله علمی، شرایط روحی و روانی داوطلب نیز نباید نادیده گرفته شود. عملکرد انسان در همه دورههای زندگی یکسان نیست و یک اتفاق سنگین خانوادگی یا شخصی میتواند برای مدتی تمرکز، انگیزه و حتی توانایی ارتباطی فرد را تحت تأثیر قرار دهد.
این مسئله برای من یک تجربه شخصی نیز بوده است. زمانی که پدرم در کما بود، بخش بزرگی از ذهن و زندگی من تحت تأثیر شرایط او قرار داشت. طبیعی بود که در چنین شرایطی انگیزه و روحیه سابق را نداشته باشم و نتوانم مانند شرایط عادی عملکرد داشته باشم. زحماتی که پیش از آن کشیده بودم نیز نمیتوانستند در یک مقطع کوتاه، بهطور کامل خودشان را نشان دهند.
هدف از بیان این تجربه، درخواست کاهش استانداردهای پذیرش نیست. مسئله، تفاوت میان «عملکرد یک فرد در یک مقطع خاص» و «ظرفیت واقعی او» است. نظام ارزیابی هرچه دقیقتر باشد، باید بتواند این دو را از یکدیگر تفکیک کند و تحت تأثیر یک شرایط موقت، درباره آینده یک فرد قضاوت مطلق نداشته باشد.
موضوع مهم دیگر، یکسان نبودن سطح سختگیری در برخی فرآیندهای مصاحبه است. زمانی که داوطلبان در برابر مصاحبهگرانی قرار میگیرند که برداشت متفاوتی از معیارها دارند، ممکن است سطح ارزیابی از فردی به فرد دیگر تغییر کند. یک مصاحبهگیرنده ممکن است معیار بسیار سختگیرانهای داشته باشد و در برابر همان پاسخ یا رفتار، مصاحبهگیرنده دیگری رویکرد آسانتری اتخاذ کند.
در چنین شرایطی، نتیجه صرفاً به شایستگی داوطلب وابسته نمیماند و تا اندازهای به این بستگی پیدا میکند که چه کسی او را ارزیابی کرده است. این مسئله از منظر عدالت آموزشی و اداری قابل تأمل است؛ زیرا عدالت در گزینش به معنای پذیرش همه افراد نیست، بلکه به معنای قرار گرفتن همه داوطلبان در برابر معیارهای روشن، یکسان و قابل پیشبینی است.

برای کاهش چنین تفاوتهایی، لازم است معیارهای ارزیابی شفافتر و تا حد امکان استاندارد شوند. آموزش یکسان مصاحبهگران، استفاده از شاخصهای مشخص برای امتیازدهی، طراحی موقعیتهای عملی و حتی استفاده از چند ارزیاب میتواند نقش سلیقه فردی را در نتیجه نهایی کاهش دهد. سختگیری میتواند وجود داشته باشد، اما نباید میزان سختگیری از یک ارزیاب به ارزیاب دیگر به شکل قابل توجهی تغییر کند.
در مسئله دیگری نیز باید دقت بیشتری به خرج داد؛ یعنی فاصله گرفتن مصاحبه از سنجش صداقت واقعی و تبدیل شدن آن به نوعی آزمون برای پیدا کردن «پاسخ مورد انتظار».

هنگامی که داوطلب احساس کند برای قبولی باید پاسخهایی مشخص و از پیش شناخته شده ارائه کند، طبیعی است که به جای بیان دیدگاه واقعی خود، تلاش کند تصویری مطابق انتظار مصاحبهگر ارائه دهد.
در چنین وضعیتی، مهارت فرد در شناخت فضای مصاحبه و ارائه پاسخ مطلوب ممکن است از صداقت، توانایی تحلیل و شخصیت واقعی او مهمتر شود. این در حالی است که معلم در محیط واقعی مدرسه قرار نیست مجموعهای از پاسخهای حفظشده را ارائه کند. او باید بتواند با موقعیتهای پیشبینینشده، دانشآموزان متفاوت، مسائل اجتماعی و آموزشی و شرایط پیچیده کلاس درس مواجه شود.
به همین دلیل، مصاحبه فرهنگیان میتواند بیش از گذشته به سمت سنجش مهارتهای واقعی حرکت کند. ارزیابی توانایی تدریس یک موضوع کوتاه، نحوه برخورد با یک موقعیت فرضی در کلاس، قدرت حل مسئله، شیوه ارتباط با دیگران، توانایی استدلال و میزان اطلاعات عمومی میتواند تصویر واقعیتری از ظرفیت یک داوطلب ارائه دهد.
در کنار این موارد، معیارهای عمومی و گزینشی نیز جایگاه خود را دارند و حذف آنها راهحل مناسبی نیست. حساسیت در پذیرش معلم باید بالا باشد؛ اما این حساسیت زمانی بیشترین اثر را دارد که با معیارهای علمی، مهارتی و حرفهای همراه شود.
در نهایت، مسئله اصلی آسانتر کردن مسیر ورود به فرهنگیان نیست؛ مسئله، دقیقتر و عادلانهتر کردن این مسیر است. اگر قرار است معلم، سازنده بخشی از آینده علمی و فکری جامعه باشد، باید در انتخاب او مجموعهای از ویژگیها در کنار یکدیگر دیده شود؛ از توان علمی و اطلاعات عمومی گرفته تا قدرت تحلیل، مهارت ارتباطی، توانایی تدریس، انگیزه، مسئولیتپذیری و ظرفیت رشد.
معلمی حرفهای است که آثار آن ممکن است سالها بعد دیده شود. تصمیمی که امروز درباره پذیرش یک دانشجومعلم گرفته میشود، تنها سرنوشت یک داوطلب را تعیین نمیکند؛ میتواند بر زندگی صدها و حتی هزاران دانشآموزی اثر بگذارد که آن فرد در آینده با آنها روبهرو خواهد شد.
بنابراین، گزینش معلم باید سخت باشد، اما سختگیری آن باید علمی باشد؛ مصاحبه باید جدی باشد، اما معیارهای آن باید روشن و یکسان باشد؛ و ارزیابی باید حساس باشد، اما نباید توان واقعی یک انسان را در یک لحظه یا در مجموعهای از پاسخهای از پیش تعیینشده خلاصه کند.
انتخاب معلم، انتخاب آینده است؛ بنابراین شیوه انتخاب او نیز باید در اندازه اهمیت این آینده، دقیق، علمی و عادلانه باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.