درون هر یک از ما حس خوشایندی مدام در پی تکرار خاصیت خرد و دانایی است. اغلب به تجربه خود در هر زمینه ای می بالیم و احتمال خطا یا شکست را در انتخاب های خود نزدیک به صفر می دانیم. اگر جهت اثبات این امر، تلاش و دقت بیشتری داشته باشیم « مغبون بودن » را در ذهن و باور خود بسیار کم حس خواهیم کرد. اما آیا ما حق مسلمی به نام « حق انتخاب » در هر زمینه ای را داریم؟
حس مغبون بودن بیشتر هنگام خرید هر نوع کالای سرمایه ای یا مصرفی، برای ما پیش می آید. کاش نمی خریدم. کاش مارک یا جنس دیگری می خریدم. می خواستم آن دیگری را بردارم فروشنده جهت فکر مرا تغییر داد. گول تخفیف پنجاه درصدی را خوردم. گفتم این بار نوع دیگری را بردارم، اشتباه کردم همان انتخاب همیشگی بهتر بود، حداقل تجربه پس داده بود. مسیر و آدرس را چون بلد نبودم تاکسی مرا پیچاند و پیچاند آخرش هم چند برابر کرایه گرفت. چرا حرف کس دیگر را گوش دادم و رفتم از فلان جا خرید کردم کاش از همان جای همیشگی خرید می کردم و...
این مثال ها و چندین مثال مشابه دیگر، بیشتر بُعد مادی دارند و ما با انتخاب آن ها در اثر بی دقتی، کم دقتی و یا اهمال، از نظر روحی ناراحت و پشیمان می شویم. عدم دقت در انتخاب هر نوع کالای منقول و غیرمنقول، تاوان ضرر مالی را به شما تحمیل می کند اما اشتباه در دیگر انتخاب ها، یعنی از دست دادن اختیار و اراده زندگی. یعنی سپردن افسار خود به دستان دیگری که به دلیل ایجاد حس مغبون بودن، مورد تأیید شما نیست.
مهم ترین انتخاب های زندگی هر فردی عبارتند از:
انتخاب رشته تحصیلی در دوره متوسطه، انتخاب رشته تحصیلی برای دانشگاه، انتخاب شغل، انتخاب همسر. گاه باید برخلاف مسیر آب حرکت کرد و گاه باید ماهی سیاه کوچولو را نماد اعتماد و شایستگی دانست.
برخلاف موارد قبلی، این انتخاب ها برای ما از اهمیت معنوی و حیاتی برخوردارند. انتخاب علیرغم میل یا سلیقه خود، فقط ناراحتی چند روزه یا چند ساله را برای ما تحمیل نمی کند بلکه اغلب تا آخر عمر چنین حسی برای ما آزار دهنده باقی می ماند. در زندگی این افراد تعداد کلمات مشابه کاش که، اگر که، لعنت بر شیطان، لعنت بر خودم، تو مقصری، او مقصر است، دولت و وزیر و وکیل و مدیر عامل و مدیر کل مقصر است و خلاصه زمین و آسمان همه در بدبختی امروز من دخیل هستند، بسیار زیاد است و آزار مداوم حس مغبون بودن در ذهن و باور آنان، میزبان اصلی است.
انتخاب نادرست یا بی دقتی در انتخاب منطبق با آرمان ها و ایده آل ها در همسر گزینی؛ یکی از مواردی است که اگر پدیده طلاق رویه معمولِ خانواده و خاندان شما نیست، مجبورید تا آخر عمر کسی را که دوست ندارید یا ترجیح نمی دهید تحمل کنید. تحملی که با نفرت و کراهت توأم می گردد و تشعشات نامهربانی و بی احترامی زوجین به فرزندان نیز سرایت می کند.
نوع نگاه و نیاز هر مرد و زنی هنگام ازدواج با سال های بعدی از زندگی مشترک تغییر می کند. چون برای زوجین؛ تجربه ها، دوستی ها و نگرش های جدیدی با گذشت زمان ایجاد می شود که بدان پختگی و کمال عقل گفته می شود. اما این حاصل جدید، همیشه حس خوشبختی یا اثر مثبت در زندگی مشترک ایفا نمی کند.
گاه برای کسب برخی از تجربه ها باید تاوان پرداخت چون مسیر کسب برخی از تجارب از گذرگاه منفی و خطا می گذرد. بزرگ ترین اشتباه زوجین در جریان قضاوت نسبت به یکدیگر، با نادیده گرفتن این سیر تکامل طی بیست سی سال زندگی مشترک به وجود می آید و چون اغلب هر دو یکدیگر را همان فرد روز اول ازدواج تصور می کنند، لذا انتظارات و توقعات خود را بر اساس همان شناخت اولیه مطرح می سازند و قادر به حل و فصل اختلافات مابین خود نیستند. حتی حس مغبون بودن و عدم رضایت از زندگی مشترک، بیشتر از آن که حاصل ظواهر زندگی و یا دخالت دیگران باشد، نتیجه همین تغییر فرد طی مدت زمان ازدواج است.
چون در مسیر کسب تجربه به فازهای منفی و اثرپذیری ناخوشایند بر اخلاق، رفتار و شخصیت خود دقت نمی کنیم لذا شریک زندگی ما همیشه شاکی است و یا به قول معروف بیشتر غُر می زند و دامن اختلافات را شدت می زند.
با گفت و گوی محترمانه می توانیم موارد اخلاقی و رفتاری مورد تأیید و عدم تأیید خود را یادآور شویم تا حداقل نسبت به کنش ها و واکنش های خود بیشتر بیندیشیم. اندیشه و تفکر، شرط اول تغییر است و به منزله آمادگی فرد برای پذیرش موقعیت مطلوب تر است. در این جریان آنچه حائز اهمیت است پذیرش طرفین برای انجام گفت و گوست، که اغلب بر اساس غرور کاذب تحقق نمی یابد.

یا انتخاب رشته در مدرسه ای که با دخالت جبر جغرافیایی یا اثرگذاری فقر، ما را وا می دارد تا در همان محل زندگی خود و فقط در همان رشته تحصیلی موجود تحصیل کنیم. انتخابی که زیربنای انتخاب های دیگر ماست و بر مسیر سرنوشت ما تا آخر عمر اثر می گذارد.
حس مغبون بودن با انتخاب رشته تحصیلی ناخواسته در مدرسه به انتخاب رشته تحصیلی برای دانشگاه منتقل می شود و سپس به انتخاب شغل و حتی در انتخاب همسر نیز اثر می گذارد. چون ترجیح دختران و پسران و خانواده های آنان برای داشتن نوع شغل در انتخاب همسر نیز مؤثر است. مثلا در اوایل انقلاب ترجیح مردان برای داشتن همسری متناسب با شرایط اعتقادی پیش آمده در جامعه، معلم بودن او بود. محیط شغلی عاری از مردان نامحرم و داشتن درآمدی جهت کمک کردن به هزینه ها و مخارج زندگی. و ترجیح زنان نسبت به شرایط جامعه مهندس بودن همسر بود که درآمد و موقعیت ممتاز اجتماعی مناسبی شمرده می شد. اما امروز نوع نگرش و باور هر یک و خانواده آنان به طور طبیعی بعد از گذشت حدود پنج دهه از انقلاب، تغییر یافته است.
بسیاری از ما از همان دوره نوجوانی کمتر اجازه ای برای انتخاب رشته تحصیلی بر اساس علایق و استعداد و میل شخصی خود داشته ایم. دیگران دور و نزدیک و حتی یک مشاور مدرسه بدون هر نوع سنجش و اندازه گیری و صرفا با بیان یک جمله یا پرسش، ما را به سوی سرنوشتی محتوم محکوم نموده اند. و چون در وجود ما مهارت و توانایی « انتخاب کردن » ایجاد نشد و فرصتی برای فهم اهمیت آن پیدا نکردیم لذا در سایر انتخاب های خود نیز منتظر تعیین مسیر زندگی خود توسط دیگران ماندیم.
همیشه در زندگی این افراد پدر و مادر مهربان و دایه هایی مهربان تر از آنان، تعیین کننده بوده اند.
بیشتر ما در طول زندگی نه تنها مهارت انتخاب کردن پوشاک و خوراک خود را نداشته ایم، بلکه سایر انتخاب های مهم زندگی را نیز حق طبیعی و ذاتی خود ندانسته ایم. از شما می پرسم آیا حق و حقوق فردی من در این جامعه رعایت می گردد که انتظار برآوردسازی حق و حقوق اجتماعی، مواردی چون آزادی بیان و حقوق شهروندی و مدنی را برای خود داشته باشم؟! یا آیا حقوق فردی من اهمیتی دارد که حقوق اجتماعی من نیز حائز اهمیت باشد؟ یعنی اگر من و شما از موجودیت و اهمیت حقوق فردی خود از جمله « حق انتخاب » بی اطلاع و نسبت به بی اهمیت شمرده شدن آن توسط دیگران بی اعتنا هستیم، به دنبال کدام حقوق انسانی دیگر هستیم؟
ما از سه سالگی که آغاز سن استقلال فردی است چنین حقی را به دلیل احترام به تجربه و سخن بزرگان یا ضرورت اطاعت از آنان، به دیگران سپرده ایم.
بردگان زمانی به مبارزه با بی عدالتی برخاستند که متوجه چنین ودیعه الهی در وجود خود شدند. آنان چون فهمیدند که حق هر انسانی انتخاب مسیر زندگی و داشتن اختیار برای چینش دل به خواهی الفبای آن است، پس بر علیه ظلم و استثمار و بی عدالتی سفیدها، شورش کردند. هر چند هنوز در جوامع نژادپرست، تاوان این اراده را می دهند اما با احترام گذاشتن به حقوق فردی خود، حقوق اجتماعی را حق مسلم خود اعلام می دارند.
وقتی در رستوران بیان می کنید که هر چی شما بخورید من نیز همان را می خورم، این نشانه احترام گذاشتن به همسر یا همراهان نیست، بلکه نشانه عدم وقوف شما نسبت به « حق انتخاب » است. وقتی من و شما چنین حقی را به رسمیت نمی شناسیم پس در هر مقطعی از زندگی، عده ای آن را دست مایه گزینش های خود می کنند. چون حق انتخاب نداریم پس دیگران ما را برای انجام هر نوع کاری علیرغم میل باطنی، برمی گزینند. همانند تجمع کارگران جویای کار ساده و ارزان روزانه بر سر چهارراه ها برای انجام هر نوع کاری، که هیچ اختیار و اراده ای از خود ندارند. تنها اختیار آنان رفتن با کارفرما بر سر محل کار است، اما شما 16 سال و بیشتر تحصیل کرده اید که بفهمید، بشناسید و برگزینید.
حال شرایط فردی را تصور کنید که از همان سال اول متوسطه تا آخر عمر خود حس مغبون بودن را در تمامی ابعاد زندگی با خود یدک می کشد. چنین فردی حس رضایت از زندگی را نه برای خود خواهد داشت و نه به همراهان خود آن را هدیه خواهد بخشید.

چه کسانی از شرایط زندگی فردی و اجتماعی خود رضایت خاطر دارند و در سلامت کامل روحی - روانی به سر می برند؟
اغلب اوقات بیشتر ما از زمین و زمان شاکی و از چرخش روزگار ناراضی هستیم؛ به چند دلیل:
- چون کسی جهت احراز چنین حقی برای من ارزش و احترامی قائل نشده است.
- چون در طول زندگی مسیر بسیاری از انتخاب ها، علیرغم میل، اراده و اختیار ما بوده است.
- چون بر اساس مهربانی بیمارگونه عاطفی والدین، ضرورت حتمی جای خود را به مصلحت مرضی داده است.
چون نقش و اهمیت « من » در هر نوع « انتخابی » مجهول و مغفول مانده و هرگز اجازه و اراده ای برای رشد خود نیافته است.
روندی هر دائم سرکوب شونده که بر شخصیت فردی و اجتماعی و در شکل گیری اخلاق و رفتار من اثر گذاشته است.

نقش و اهمیت نحوه تربیت و آموزش کودکان، در ایجاد توانایی و مهارت انتخاب کردن در مسیر هر نوع تصمیم گیری ساده و پیچیده و یا فردی و اجتماعی، به ما والدین و معلمان گوشزد می کند که شنونده ای صبور و قاضی عادلی باشیم. به کودکان اجازه دهیم تا صحبت کنند. احساسات خود را بیان کنند و به عنوان یک راهنمایی دلسوز او را تا انتخاب نهایی، فقط همراهی کنیم.
از تحمیل نظر خود نسبت به کودکان بپرهیزیم و آنان را زیر فشار شدید عاطفی پدرانه یا مادرانه قرار ندهیم و یا با ابزار ضرورت احترام گذاشتن به معلم و سایر اولیای مدرسه، به او زور نگوییم .
کودک امروز بسیار جلوتر از کودک دیروز است و حتی از ما بزرگ تر ها نیز گاهی جلوتر است. پس با ذهنیتی مردود یا مطرود، « حق انتخاب » کودکان امروز را ضایع نسازیم .
استقلال فردا منوط به استقلال رأی امروز کودکان است. مطیع و منقاد بودن همیشه نشانه محترم شمرده شدن نیست. گاه باید برخلاف مسیر آب حرکت کرد و گاه باید ماهی سیاه کوچولو را نماد اعتماد و شایستگی دانست.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید







نظرات بینندگان
عالی بیان شد مسئله انواع حقّ انتخاب
تحصیل ما در کشورم تحصیلِ از دم مصلحت
هر رشتهای سودش فزون دانند آن را موهبت
شغلان همه کاذب شده وان صادقان بی ارج و مال
وصلت تجارت شد چرا! خوان جملگی در این مقال