فیلم فراموش نشدنی « باشو غریبه ای کوچک » اثر شادروان بهرام بیضایی را خیلی ها دیده اند. در یکی از سکانس های فیلم ، بعد از این که تقدیرِ خشن و بی رحم جنگ پسرکی آواره و در به در و جدا مانده از پدر و مادر به نام « باشو » را از جنوب کشور به روستایی خوش آب و هوا و دور از نکبت جنگ در شمال می کشاند ؛ کارگردان با خَلق صحنه دراماتیک و دیالوگی تکان دهنده ، رویارویی پسرک غریب با هم سن و سالانش را آن چنان هنرمندانه به تصویر می کشد؛ در حدی که پیام اصلی فیلم درهمین سکانس به بیننده منتقل می شود .
ماجرا از این قرار است که هم سن و سالانِ باشوی غریب در روستایی که در طول این سفرِ ناخواسته ی اتفاقی به آن جا رسیده بنا به طبیعت کودکی ، وقتی لباس های گرد و غبار گرفته و چهره گندمگون او را می بینند؛ بی خبر از آن چه بر این تازه وارد ناخوانده گذشته ، در سرگرمی کودکانه دور او را گرفته و با به سخره گرفتن سر و وضع او ، دسته جمعی او را کتک می زنند .
« باشو » ی غریب با چهره ای خسته و غمگین و درمانده در حالی که با هیچ وسیله ای نمی تواند وضعیت خود را برای هم سن وسالان خود توضیح دهد ؛ ناگهان چشمش به کتاب درسی ای می افتد که روی زمین افتاده و شبیه کتاب درسی خودش است.
او که گویی زبان مشترک خود با همسن و سالان ناشناس خود را پیدا کرده ؛ کتاب را بر می دارد و با صدای خسته و بغض در گلو گرفته هق هق کنان همه توان خود را به کار می گیرد و چنین می خواند :
« ایران سرزمین ماست . ما از یک آب و خاک هستیم . ما فرزندان ایران هستیم.... و بعد کتاب را به صورتش می چسباند و هق هق گریه می کند » .
و در ادامه به همت یک بانوی مهربان روستایی که اتفاقا همسر او هم در جبهه می باشد و خانواده او هم به نوعی تحت تاثیر جنگ می باشد او را مثل یک فرزند خوانده در کنار دو فرزند خود به خانه می برد و بقیه داستان جذاب فیلم را رقم می زند...
این روزها به دنبال تجاوز وحشیانه دشمن به میهن عزیزمان ؛ استان های جنوبی کشور دوباره در خط مقدم تجاوز قرار گرفته و به تبع آن هموطنان خونگرم ساکن این مناطق گرفتار شر شروری شده اند که بر خلاف صدام از امکانات مالی و تکنولوژیکی و نفوذ بین المللی به مراتب بیشتری نیز برخوردار است .

در این تجاوز ناجوانمردانه و نابرابر که خطه جنوب کشور از خوزستان تا سیستان و بلوچستان ( غرب تا شرق ) را تحت تاثیر قرار داده ؛ در کنار تخریب جاده ها و زیرساخت های حیاتی کشور فجایع تکان دهنده ای مثل حمله ددمنشانه به مدرسه کودکان معصوم میناب و یا تخریب و انهدام غمگنانه آسایشگاه سربازان در سیستان نیز دیده می شود و در یک تکرار تلخ تاریخ ، عفریت کریه المنظر جنگ یک بار دیگر آثار ناخوشایند خود را بر زندگی مردم خونگرم و صبور جنوب کشور تحمیل می کند و حتما پرسشی به ذهن هموطنان جنوبی خطور می کند مبنی بر این که آیا نمی شد ضمن حفظ عزت نفس و کرامت ملی از بروز این جنگ جلوگیری کرد تا این فجایع اتفاق نیفتد؟

پاسخ این پرسش به لحاظ پیچیدگی های سیاسی و چند وجهی بودن ماهیت جنگ اصلا راحت نیست و قطعا مسئولین و متخصصین و استراتژیست های کشور ، در فضای آرام بعد از جنگ ، تحلیلی دقیق و کارشناسانه ارائه خواهند داد تا به عنوان تجربه در اختیار نسل بعد قرار گیرد. اما آنچه در حال حاضر بسیار مهم است حفظ وحدت ملی و کمک معنوی و مادی و باز بودن آغوش مردم سایر شهرها و روستاهای کشور بر روی مردم و ساکنین این مناطق است.
یادمان باشد که کلیه طرح های بزرگ عمرانی و صنعتی در کشور از ساخت و ساز شهرها و راه های ارتباطی تا کارخانجات و صنایع بزرگ و در کل هر خشتی که در 120 سال اخیر روی خشتی گذاشته شده ، به نوعی وابسته به برکت منابع نفت و گاز خوزستان است و هر آنچه به کشور وارد و یا از کشور صادر می شود از طریق بنادر و جزایر جنوب از خرمشهر تا چابهار و به همت ایرانیان خونگرم ساکن و شاغلین مناطق است و اگر بگوییم عمده داشته های ایران امروز مرهون سواحل و بنادر و جزایر خلیج فارس و دریای عمان و ساکنان صبور و خونگرم این مناطق است گزاف نگفته ایم .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








نظرات بینندگان
داد و دوست شد. (ایندرا گاندی)
یک احترام به تمامی کشورها
دوتقویت بنیه علمی کشور به طوریکه در بین کشورهای برتر دنیا قرار بگیریم این مهم با سهمیه بازی وکنکور بازی عدم توجه به نهادهای آموزشی کشور محقق نشد
سه به کار گیری افراد متخصص بدون توجه به باورهای دینی آن ها تنها ویژگی غیر تخصصی آن هنها عشق به ایران وتلاش درجهت آبادی آن باشد این هم مغفول مانده
چهارگسترش عدالت به خصوص عدالت اقتصادی سایر ابعاد عدالت نیز مورد توجه قرار گیرد
پنج استفاده از مسئولان پاسخگووانتقاد پذیر بدون هیچ مقدس سازی
شش ایجاد روحیه کاروتلاش در مردم که با عدالت تا حد زیادی محقق می شد به نحوی که افراد تلاشگر درزمینه های مختلف سرآمد باشند