خبر را که خواندم، یک خاطره قدیمی برایم زنده شد؛ خاطرهای از مدرسههای دهه شصت.
آن روزها هم دانشآموزان «سمت» داشتند؛ مسئول کتابخانه، مسئول صبحگاه، مسئول کلاس، مسئول بهداشت، مسئول نمازخانه و... پس اصل ایده، نه تازه است و نه اتفاقاً خیلی نوآورانه.
من خودم از همان دوران خاطره دارم؛ البته نه خاطرهای که بتوانم تماماً از آن با خوبی یاد کنم. مسئله این بود که این نقشها معمولاً دقیق تعریف نشده بودند، بر اساس استعداد و علایق دانشآموزان توزیع نمیشدند و گاهی بیشتر به یک عنوان تشریفاتی شبیه بودند.
در عمل هم چه کسانی بیشتر در این موقعیتها قرار میگرفتند؟
معمولاً دانشآموزان فعالتر، شناختهشدهتر یا گاهی همانهایی که اصطلاحاً «شیطانتر» بودند و مدرسه آنها را بیشتر میشناخت. و همینجا یک مشکل دیگر شکل میگرفت:
چرا او مسئول باشد و من نباشم؟
چرا او اجازه داشته باشد و من نداشته باشم؟
چرا مدیر به او اعتماد کند؟
اگر این انتخابها شفاف و مبتنی بر استعداد و علاقه نبود، چیزی که قرار بود تمرین مسئولیتپذیری باشد، گاهی به تمرین دیگری تبدیل میشد؛ تمرین تبعیض، مقایسه و حتی بدبینی.
چند دهه گذشته است.

نسل دانشآموز امروز، همان دانشآموز دهه شصت نیست. مخصوصاً وقتی درباره دوره متوسطه صحبت میکنیم، نمیتوانیم بدون توجه به تغییرات نسلی، اجتماعی و فن آورانه، همان الگوهای قدیمی را با ادبیات جدید بازتولید کنیم.
اگر امروز به دانشآموزی بگوییم «مسئول فلان» و برایش ابلاغ صادر کنیم، الزاماً احساس «دیدهشدن» ایجاد نمیشود. حتی ممکن است برعکس باشد.
ممکن است بخشی از دانشآموزان، این عنوان را نوعی امتیاز بدانند؛ بخشی دیگر آن را رابطه نزدیک با مدیر تلقی کنند و خود دانشآموزی که این عنوان را گرفته نیز به جای آن که مورد احترام قرار گیرد، با نگاه «مدیر هوایش را دارد» مواجه شود.
آیا مسئله امروز مدرسه، کمبود «سمت» برای دانشآموز است یا کمبود «تجربه واقعی زندگی»؟ این دو با هم فرق دارند.

وقتی برای مهارت، «سمت» میسازیم
ما سالهاست درباره مهارتآموزی، مدرسه مهارتمحور، مشارکتجویی، حل مسئله، تابآوری، کار گروهی و مسئولیتپذیری صحبت میکنیم. حتی رییسجمهور نیز بر مهارتهایی مانند مشارکتجویی، مشارکتپذیری، حل مسئله و تابآوری تأکید کرده است. اما اگر قرار است دانشآموز مشارکتپذیر شود، آیا راهش این است که برایش «ابلاغ» صادر کنیم؟
اگر قرار است مسئولیتپذیر شود، آیا باید حتماً «مسئول کتابخانه» باشد تا مسئولیتپذیری را تجربه کند؟
اگر قرار است کار گروهی یاد بگیرد، آیا باید یکی «مسئول» باشد و بقیه «زیرمجموعه»؟
من تردید دارم.
اتفاقاً تجربه نظامهای آموزشی پیشرفته، دستکم در اسناد رسمی آنها، بیشتر به سمت ساختن فرهنگ مدرسه و تجربه زیسته دانشآموز رفته است تا تکثیر عنوانهای اداری.

در فنلاند ؛ «مشارکت و اثرگذاری»، «تعامل و ابراز وجود»، «مهارتهای زندگی روزمره»، «کار و کارآفرینی» و «حل مسئله و یادگیری» در قالب شایستگیهای عرضی در سراسر برنامه درسی دنبال میشوند. قرار نیست یک درس یا یک «سمت» مسئول آموزش مشارکت باشد؛ این شایستگیها باید در فرایند یادگیری و زندگی مدرسه تجربه شوند.
حتی در دوره پیشدبستانی فنلاند، مشارکت و اثرگذاری از جایی آغاز میشود که کودک بتواند درباره آنچه انجام میشود و چگونگی انجام آن، نظر بدهد و نقش داشته باشد.
مدرسه باید جامعه را شبیهسازی نکند؛ باید جامعه را زندگی کند. این تفاوت مهمی است:
ما میگوییم «به دانشآموز سمت بدهیم تا مسئولیتپذیر شود».
آنها میگویند:
«محیطی بسازیم که دانشآموز مسئولیتپذیری را زندگی کند.»
این دو، یکی نیستند. کتابخانهای که باید «زندگی» باشد، یک سمت نیست . مثلاً گفته شده است که دانشآموزی را «مسئول کتابخانه» کنیم.
اما اجازه بدهید چند سؤال ساده بپرسیم.
در مدرسهای که معماری جدید آن، کتابخانه را دیگر الزاماً به یک اتاق بسته و جدا از زندگی روزمره مدرسه محدود نمیکند، چرا باید برای دسترسی به کتاب حتماً یک «مسئول» تعیین کنیم؟
مگر هدف از کتابخانه، آموزش مفهوم امانت، اعتماد، حفظ اموال عمومی و احترام به دارایی مشترک نیست؟
اگر کودک از سالهای ابتدایی، در محیط مدرسه یاد گرفته باشد که کتاب، میز، رایانه، وسایل آزمایشگاه و سایر امکانات، «مال من و تو» نیست؛ بلکه دارایی مشترک جامعه مدرسه است، آنوقت مسئولیتپذیری او کجا اتفاق افتاده است؟
در «ابلاغ»؟
یا در رفتار روزمره؟
مسئله همین جاست:
آیا داریم مهارت را آموزش میدهیم یا برای مهارت، عنوان میسازیم؟

در ژاپن، «مسئول جارو» ندارند!
یکی از تجربههای شناختهشده آموزش مدرسهای در ژاپن، مشارکت دانشآموزان در نظافت مدرسه است. اما نکته مهم فقط «تمیز کردن مدرسه» نیست.
اصل ماجرا این است که دانشآموز یاد میگیرد مدرسه فقط ساختمانی نیست که عدهای دیگر باید آن را اداره و تمیز کنند. او بخشی از یک جامعه کوچک است و نسبت به محیط مشترک خود مسئولیت دارد. برای این کار لازم نیست یک دانشآموز «رییس نظافت» باشد و دیگری «مسئول جارو». قرار نیست برای هر رفتار اجتماعی، یک ابلاغ صادر شود.
خودِ مشارکت، موضوع یادگیری است.
کودک در عمل تجربه میکند:
این محیط متعلق به همه ماست؛ پس مسئولیت نگهداری از آن هم متعلق به همه ماست.
اگر قرار است مشارکت درونی شود، باید از جنس عادت، فرهنگ و تجربه مشترک باشد، نه صرفاً یک وظیفه اداری کوچک.

فنلاند؛ مسئولیتپذیری بدون عنوان
فنلاند نیز مشارکت را از «عنوان» جدا کرده است. در برنامه درسی ملی این کشور، مدرسه بهعنوان یک «جامعه یادگیری» دیده میشود؛ جامعهای که باید یادگیری، تعامل، مشارکت، رفاه و زندگی پایدار را تقویت کند.
دانشآموز فرصت تجربه کردن، کاوش، یادگیری فعال و مشارکت دارد و باید یاد بگیرد هدف تعیین کند، مسئله حل کند و یادگیری خود را ارزیابی کند.
در این نگاه، مسئولیتپذیری یک «سمت» نیست؛ یک فرایند تربیتی است.

سنگاپور؛ از «مسئول» تا «شهروند»
سنگاپور نیز مسئله را بیشتر در قالب تربیت شخصیت و شهروندی دیده است؛ خودمدیریتی، آگاهی اجتماعی، مدیریت روابط، تصمیمگیری مسئولانه، همکاری و مشارکت فعال.
در اینجا نیز مسئله اصلی این نیست که برای چند دانشآموز دیگر عنوانی طراحی کنیم؛ مسئله این است که دانشآموز در مدرسه تجربه تصمیمگیری، همکاری، حل مسئله و مشارکت داشته باشد. پس اگر قرار است از این کشورها چیزی یاد بگیریم، شاید بهتر باشد بپرسیم:
دانشآموز چگونه تصمیمگیری مسئولانه را تمرین میکند؟
نه اینکه:
برای چند نفر دیگر چه عنوانی طراحی کنیم؟
وقتی پای نماز و باور به میان میآید، ماجرا حساستر میشود
در موضوعاتی مثل نماز جماعت، مؤذن، نمازخانه و فعالیتهای مذهبی، مسئله حساستر است. زیرا مشارکت دینی، اگر قرار است درونی و باورمند باشد، با تقسیم یک عنوان سازمانی و صدور ابلاغ لزوماً حاصل نمیشود.
اتفاقاً در این حوزه، فاصله میان «نقش واقعی» و «سمت رسمی» میتواند بیشتر خودش را نشان دهد. اگر دانشآموز احساس کند انتخاب او بر اساس علاقه، توانایی و باور نیست و صرفاً مدیر برای او عنوانی تعیین کرده است، ممکن است نتیجهای کاملاً متفاوت از هدف تربیتی موردنظر حاصل شود.

اگر مدرسه جای جامعه پذیری است، چرا آن را اداری تر کنیم ؟
اینجا بحث نقد به «هوم اسکول» یا آموزش خانگی هم معنای جدیتری پیدا میکند. یکی از نقدهای مهمی که به آموزش خانگی وارد میشود این است که مدرسه فقط محل انتقال دانش نیست؛ محل جامعه پذیری هم هست.
اگر این استدلال را میپذیریم، پس باید مدرسه را به جایی تبدیل کنیم که دانشآموز واقعاً جامعه را تجربه کند.
باید یاد بگیرد گاهی نظرش پذیرفته نمیشود؛ با دیگری مذاکره کند؛ در یک گروه کار کند؛ اختلافش را حل کند؛ مسئولیت اشتباه خود را بپذیرد؛ برای یک مسئله مشترک راهحل پیدا کند و حتی یاد بگیرد بدون اینکه «رییس» باشد، مسئولیت بپذیرد. اینها مهارتهای واقعی جامعهپذیریاند.
بنابراین، اگر برای نقد هوماسکول میگوییم «مدرسه بستر جامعهپذیری است»، نباید این بستر را با چند عنوان و ابلاغ دانشآموزی اشتباه بگیریم.
مدرسه باید جامعه را شبیهسازی نکند؛ باید جامعه را زندگی کند.

سفرهایی که باید «برنامه» میآوردند، نه خاطره
و اینجا یک گلایه قدیمیتر هم دارم؛ گلایهای درباره آن چیزی که در آموزشوپرورش ما نامش را «مطالعات تطبیقی» و «سفر مطالعاتی» گذاشتهایم.
سالهاست درباره ژاپن، فنلاند، سنگاپور و دیگر نظامهای آموزشی موفق میشنویم. مسئولان میروند، بازدید میکنند، گزارش مینویسند و برمیگردند.
اما حاصل این همه سفر چه بوده است؟
گاهی مدیرانی را میبینیم که هنوز از سفرهایشان در اوایل دهه هشتاد روایت میکنند؛ اینکه آن زمان در فلان کشور مدرسهها چگونه بودند و چه برنامههایی اجرا میکردند.
اما آقای مدیر!
بیش از دو دهه از آن سفر گذشته است. اگر آن سفر «مطالعه» بوده، خروجی آن کجاست؟
اگر «تجربه» بوده، کدام سیاست آموزشی بر اساس آن اصلاح شده است؟
اگر «الگوگیری» بوده، کدام الگو با توجه به زیستبوم ایران بومیسازی و اجرا شده است؟
نمیشود بیست سال بعد هنوز راوی خاطرات سفر مطالعاتی بود و همان مشکلات را در مدارس کشور دید.
تلختر اینکه ممکن است بعضی از همان مدیران و تصمیمگیران، امروز نیز در جایگاههای سیاستگذاری و حتی در نهادهایی مانند شورای عالی آموزش و پرورش حضور داشته باشند؛ اما خروجی آن تجربهها را در مدرسه نمیبینیم
.
سفر مطالعاتی اگر به برنامه عملیاتی، آزمایش، ارزیابی و اصلاح منجر نشود، بیشتر از آن که «مطالعه تطبیقی» باشد، خاطرهاندوزی مدیریتی است.
ما به سفرهای بیشتر نیاز نداریم؛ به ترجمه سفر به سیاست، سیاست به برنامه، برنامه به مدرسه و مدرسه به نتیجه نیاز داریم.
ژاپن را نباید فقط دید؛ باید فهمید.
فنلاند را نباید فقط روایت کرد؛ باید منطق آن را شناخت.
سنگاپور را نباید فقط در گزارشها آورد؛ باید دید چه سازوکارهایی پشت موفقیت آن قرار دارد.
و مهمتر از همه، نباید هیچکدام را عیناً کپی کرد.باید فهمید کدام بخش از تجربه آنها با زیست بوم آموزشی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایران سازگار است و چگونه میتوان آن را آزمایش، بومی و اجرا کرد.

مدرسه آینده ؛ چند «مسئول» بیشتر یا چند «انسان مسئول»؟
من با اصل مشارکت دادن دانشآموز مخالف نیستم؛ اتفاقاً برعکس. من معتقدم دانشآموز باید بسیار بیشتر از امروز در زندگی مدرسه نقش داشته باشد.
اما نقش با سمت فرق دارد.
مشارکت با ابلاغ ساخته نمیشود.
مسئولیتپذیری با عنوان ایجاد نمیشود.
حل مسئله با بخشنامه به وجود نمیآید.
تابآوری با حکم مدیر تولید نمیشود.
و جامعهپذیری را نمیتوان با تقسیم چند وظیفه اداری به دانشآموز آموزش داد.
اگر واقعاً میخواهیم مدرسه، محل تمرین زندگی باشد، باید دانشآموز را وارد تجربه واقعی زندگی جمعی کنیم؛ تجربهای که در آن انتخاب کند، تصمیم بگیرد، همکاری کند، اشتباه کند، پاسخگو باشد، مسئله حل کند و نتیجه کارش را ببیند.
مسئله امروز ما کمبود سمت دانشآموزی نیست. کمبود تجربههای واقعی یادگیری و زندگی است.
مدرسه آینده به دانشآموزان بیشتری با عنوان «مسئول» نیاز ندارد. به دانشآموزانی نیاز دارد که حتی وقتی هیچ ابلاغی در دست شان نیست، مسئولانه رفتار کنند.
این تفاوت کوچکی نیست.
این تفاوت میان «سمت داشتن» و «شخصیت مسئول داشتن» است.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








نظرات بینندگان
برای آنها نیز سمت می سازند. یعنی اختراع
می کنند.