صدای معلم سایت اخبار آموزش و پروش معلمان فرهنگیان

گروه رسانه/

همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ مجله تایم گزارشی را از زندگی معلمان آمریکایی در مورد حقوق شان با عنوان :

 13Stories of Life on a Teacher's Salary

منتشر نموده است .

در این بخش زندگی خانم «کارا استاتنبرگ » را می خوانید.

منتشرشده در یادداشت

گروه رسانه/

همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ مجله تایم گزارشی را از زندگی معلمان آمریکایی در مورد حقوق شان با عنوان :

 13Stories of Life on a Teacher's Salary

منتشر نموده است .

در این بخش زندگی خانم « هوپ براون » را می خوانید.

منتشرشده در یادداشت

گروه اخبار/ خانم "کارمن مونتون" وزیر بهداشت اسپانیا پس از انتشار گزارشی که نحوه اخذ مدرک دانشگاهی وی را زیر سوال می برد، مجبور به استعفاء شد.

شنبه, 24 شهریور 1397 ساعت 12:17

تایم و معیشت معلمان آمریکا ؟!

گروه رسانه/

مجله تایم آمریکا و وضعیت معیشتی معلمان

تایم با این تیتر، ادعای بهبود اوضاع معیشتی مردم آمریکا را به چالش گرفته است.

تایم از جمله رسانه هایی است که ترامپ آنان را جزیی از زنجیره دروغ پراکنی می داند.

( مدرک فوق لیسانس دارم ، 16 سال سابقه کار ، دو تا شغل اضافه هم کار می کنم  و پلاسمای خونم را اهدا می کنم . من یک معلم در آمریکا هستم . )

پایان پیام/

چهارشنبه, 14 شهریور 1397 ساعت 12:09

آیا خشونت و مطالعه با هم رابطه دارند؟

رابطه خشونت و مطالعه و مهربان ترین کشورها و قهر آمیز ترین کشورها


موسسه مطالعاتی اقتصاد و صلح، تازه‌ترین گزارش خود را با عنوان "شاخص جهانی صلح" را منتشر کرد.
در این بررسی مهربان ترین کشورها عبارتند از:
۱- ایسلند ۲- دانمارک ۳- اتریش ۴- نیوزیلند ۵- سوئیس ۶- فنلاند ۷- کانادا ۸- ژاپن ۹- استرالیا ۱۰- جمهوری چک


قهر آمیز ترین کشورها عبارتند از:
۱۶۲- سوریه ۱۶۱- عراق ۱۶۰- افعانستان ۱۵۹- سودان شمالی ۱۵۸- آفریقای مرکزی ۱۵۷- سومالی ۱۵۶- سودان ۱۵۵- کنگو ۱۵۴- پاکستان ۱۵۳- کره شمالی ۱۵۲- روسیه ۱۵۱- نیجریه


 جالب اینکه ایران با بیش از 6 میلیون نزاع خیابانی در سال! و بیش از 15 میلیون پرونده قضایی از زد و خورد و قتل و طلاق و  تجاوز و ... تازه در سال گذشته رتبه ای بهتر از 138 در جدول نیافته است:
در این گزارش، اروپا آرام ترین قاره جهان و آسیا دعوایی ترین قاره ی کره ی زمین است.

رابطه خشونت و مطالعه و مهربان ترین کشورها و قهر آمیز ترین کشورها


جالب تر اینکه 30 کشور آرام جهان، در صدر کشورهای پر مطالعه هستند و بدون استثنا سرانه ی مطالعه کشورهای خشونت آمیز بسیار پایین است!

این بدان معناست که کسانی که کمتر کتاب می خوانند، افراد بی سوادترند! بیشتر دعوا می کنند و آرامش کمتر دارند! که کشور ما از آخر رتبه بیست و چهارم را دارد.

مردم ما وقتی در تکاپوی رفتن به ترکیه و آنتالیا هستند در سواحل همین کشورها محال است اروپایی ها را بدون کتاب ببینند. اما ما مسافرت می کنیم تا پاساژگردی کنیم. فرق ندارد کجا! چه ترکیه چه سفر حج، چه قطب شمال یا سفر بی بازگشت به مریخ، کتاب از وسایل چمدان ما نیست. این درحالیست که فقط و فقط با روزی 30 دقیقه مطالعه، جایگاه ما از صد و سی و چهارمین کشور نزاع دوست دنیا، به جمع 10کشور صلح طلب دنیا می پیوندد!

رابطه خشونت و مطالعه و مهربان ترین کشورها و قهر آمیز ترین کشورها

نکته ی مهم این است که مطالعه حالت ویروسی دارد و اگر یکی از افراد خانواده کتابخوان باشد، سایر اعضای خانواده به این ویروس مبتلا می شوند! پس در مرحله اول باعث رشد و پیشرفت خودمان و نسل آینده شویم و در مرحله بعد باور کنیم که اگر خودمان تغییر کنیم باعث توسعه کشورمان خواهیم شد. خودمان به داد خودمان و آینده کشورمان برسیم.


کانال دکتر سعید صفایی موحد

منتشرشده در یادداشت
سه شنبه, 20 آبان 1393 ساعت 01:00

اندونزی الگوی من

قزوین

منتشرشده در نامه های دریافتی

نابرابری‌های اجتماعی در نظام آموزشی ایران و افزایش مدارس غیرانتفاعی

براساس مطالعه‌ای که در سال 1395 در دانشگاه فردوسی مشهد انجام شده است، بیش از 70 درصد دانشجویان مشهدی این دانشگاه در دورۀ روزانه-رایگان، دورۀ دبیرستان را در مدارس غیرانتفاعی گذرانده‌اند و از کلاس‌های خصوصی و عمومی برای آمادگی کنکور بهره برده‌اند.

براساس مطالعه‌ای که در یک نمونۀ 6000 نفری از فارغ‌التحصیلان سال‌های اخیر دانشگاه‌های دولتی شهر تهران انجام شده است، حدود 65 درصد نمونه جزو سه دهک پردرآمد جامعه بوده‌اند که اکثر آنها دورۀ دبیرستان را در مدارس غیرانتفاعی گذرانده‌اند. نرخ اشتغال آنها پس از فارغ‌التحصیلی حدود 4 برابر سایر فارغ‌التحصیلان بوده و به فرصت‌های شغلی پردرآمدتری دسترسی یافته‌اند.

 به تعبیر مایکل والزر (فیلسوف آمریکایی)، فقدان نرده‌های نمادین دولتی موجب شده است تا افراد دارای ثروت بیشتر بر سایر مواهب اجتماعی نظیر آموزش و اشتغال «سلطه» یابند.

نابرابری‌های اجتماعی در نظام آموزشی ایران و افزایش مدارس غیرانتفاعی

 به‌رغم این وضعیت، تمام سیاست‌های دولت از یکسو معطوف به کالایی‌کردن هرچه‌بیشتر آموزش عالی است تاجایی‌ که امروزه تنها 16 درصد دانشجویان در دوره‌های روزانه-رایگان مشغول به تحصیل‌اند، و از سوی دیگر خصوصی‌سازی هر چه‌ بیشتر آموزش عمومی را پیگیری می‌کند (در سال جاری تحصیلی اعلام شد حدود 17 درصد دانش‌آموزان در مدارس غیرانتفاعی ثبت‌نام کرده‌اند).

درحالی‌که مجموع بودجۀ آموزش (اعم از آموزش عمومی و آموزش عالی) حدود 10 درصد بودجۀ عمومی دولت ایران را تشکیل می‌دهد، عربستان سعودی در سال 2016 حدود 23 درصد بودجۀ عمومی خود را به حوزۀ آموزش اختصاص داده است.

جامعه‌شناسی علامه

منتشرشده در پژوهش

بررسی رژیم حقوقی دریای خزر در قرارداد 12 اوت 2018 در قزاقستان

دریای خزر بزرگ‌ترین دریاچه جهان است که رژیم حقوقی آن بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با اماواگرها و شاید و بایدهایی همراه بوده است . در حال حاضر سران کشورهای ساحلی دریای خزر در نشست پیرامون رژیم حقوقی دریای خزر نشستی را برگزار کردند و در طی این نشست کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر را امضا کردند لذا به نظر می‌رسید آگاهی از فراز و نشیب‌های تاریخی رژیم حقوقی دریای خزر مبنای بسیاری از مذاکرات و تصمیمات اخیر خواهد بود؛ که در مقدمه به عرض می‌رسانم

با توجه به اینکه میدان‌های نفتی و گازی مشترک ایران و آذربایجان در دریای سرزمینی و منطقه اقتصادی آذربایجان قرار دارد در این قرارداد هیچ‌گونه اشاره‌ای به نحوه بهره‌برداری از آن نشده و همان‌طور که در تاریخچه مناسبات ایران و کشورهای بلاروس بیان شد آذربایجان و قزاقستان از منابع نفتی و بستر و زیر بستر در حال بهره‌برداری هستند و روسیه نیز در نامه‌ای که به سازمان ملل نوشته خود را محق در این قرارداد نفتی آذربایجان و قزاقستان دانسته لذا در این قضیه نیز سر ایران بی‌کلاه مانده است  تاریخچه نظام حقوقی دریای خزر با عقد معاهده ترکمانچای در فوریه 1828 آغاز می‌شود . در این قرارداد کشتی‌های تجاری ایران و روسیه ازنظر استفاده از مسیرهای دریایی دارای حقوق برابر بودند ولی در مورد کشتی‌های جنگی صرفاً دولت روسیه حق استفاده از دریای خزر را داشت . در قرارداد 1921 و فصل هشتم عهدنامه ترکمانچای مبنی بر ممنوعیت کشتیرانی ایران در دریای خزر نیز لغو می‌شود ، قرارداد دیگری که تا حدودی قلمرو دریایی ایران در دریایی خزر را روشن می‌کند مربوط به سال 1940 است که بر اساس ماده 12 قرارداد بازرگانی- بحر پیمانی بین ایران و شوروی جزئیات رژیم دریانوردی مبتنی بر اصل برابری رفتار بین کشورها حامل پرچم طرفین لحاظ شده است.

دربند 4 ماده 12 این قرارداد یک قلمرو دریایی به عرض ده مایل از ساحل برای هر کشور جهت حق اختصاصی ماهیگیری در نظر گرفته‌شده است و ماده 13 این قرارداد حاکی از آن است که دریای خزر دریای مشترک میان ایران و روسیه است و باید از ورود عوامل خارجی به این دریا جلوگیری کرد . این قرارداد به امضاء مظفر اعلم وزیر امور خارجه وقت ایران رسیده است  ؛همچنین در سال 1964 بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی در مورد محدوده منطقه پرواز خط مستقیم بندر حسینقلی- آستارا به‌عنوان مرز فضایی میان دو کشور تعیین شد ولی در عمل به‌عنوان خط مرزی میان دو کشور در دریای خزر تلقی شد.

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تأسیس کشورهای قزاقستان، ترکمنستان، ترکمنستان و آذربایجان موضوع استفاده از دریای خزر میان کشورهای هم‌جوار این دریا مطرح شد . هر یک از کشورهای نوبنیاد مایل بودند سهم خود را از این دریا تعیین کنند و جمهوری اسلامی ایران اولین کشوری بود که بعد از فروپاشی شوروی اجلاسی بدین منظور در تهران و تاریخ 17 فوریه 1993 تشکیل داد و اعلامیه پایانی این نشست در عمل صحه گذاشتن بر منافع سه کشور آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان در دریای خزر بود و در اکتبر همان سال سه کشور تازه استقلال‌یافته کنفرانسی را برگزار تا تصمیم مشترکی در مورد تقاضای خود برای بهره‌برداری از دریای خزر را اعلام کنند و در همان زمان پیشنهاد خود را به ایران ارائه دهند و سه کشور در مورد تعیین محدوده‌ای به عرض ده تا چهل مایل از ساحل به سمت دریا را به‌عنوان منطقه اقتصادی- انحصاری توافق داشتند اما روسیه پیمان 1921 را برای تعیین رژیم حقوقی دریای خزر مدنظر داشت.

دو کشور آذربایجان و قزاقستان با کنسرسیوم‌های نفتی باهدف کاوش و بهره‌برداری از منابع زیر بستر در سال‌های 1993 و 1994 دولت روسیه را وادار کرد تا طی نامه‌ای به دبیر کل سازمان ملل متحد حق هرگونه اقدام لازم برای تجدید سازمان نظام حقوقی مختل شده دریای خزر را اخذ کند و آثار قراردادهای یک‌جانبه را از میان بردارد و به استناد این نامه روسیه خود را تنها کشور محق در مورد از بین بردن آثار قرارداد نفتی آذربایجان و قزاقستان دانست.

در سال 1996 اعلامیه مشترک روسیه ترکمنستان، قزاقستان و جمهوری اسلامی ایران بر این تأکید کرد که نظام حقوقی آینده‌ای دریای خزر باید بر مبنای توافق تمام کشورهای ساحلی و مخالف با یک‌جانبه‌گرایی جمهوری آذربایجان تکوین یابد.

بررسی مفاد قرارداد این کنوانسیون که در تاریخ 21 مرداد 1397 هجری شمسی برابر با 12 اوت 2018 میلادی در شهر آکتائو که به این شرح هست.

ماده 7

1. هر طرف باید عرض آب‌های سرزمینی خود را تا محدوده‌ای تعیین کند که از 15 مایل دریایی از خطوط مبدأ تعیین‌شده که طبق این کنوانسیون معین می‌شود، تجاوز نکند.

2. حد خارجی آب‌های سرزمینی خطی خواهد بود که فاصله هر نقطه از آن، از نزدیک‌ترین نقطه خط مبدأ برابر با عرض آب‌های سرزمینی باشد.

به‌منظور تعیین حد خارجی آب‌های سرزمینی، دورترین تأسیسات دائمی بندری که جزء لاینفک سامانه بندر را تشکیل می‌دهد، به‌عنوان بخش تشکیل‌دهنده ساحل محسوب خواهد شد. تأسیسات دور از ساحل و جزایر مصنوعی نباید به‌عنوان تأسیسات دائمی بندری محسوب شود.

حد خارجی آب‌های سرزمینی مرز دولتی خواهد بود.

دستاوردهای کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر با هیچ‌کدام از مفروضات رژیم حقوقی دریای خزر منطبق نیست و مصوب کردن 15 مایل دریایی از خط مبدأ به‌عنوان دریای سرزمینی و حد خارجی آب‌های سرزمینی که مرز دولتی خواهد بود در ماده 9 با منافع ملی و ارضی کشور منافات دارد و در شرایط عادی اگر خط فرضی بین بندر حسینقلی خان و آستارا کشیده شود و از این خط بر تمامی بندرها و سواحل جنوبی دریای خزر خط عمودی ترسیم گردد در بهترین شرایط به شهر ساحلی نور 75 مایل دریایی می‌شود و در نقاط بندر آستارا و حسینقلی این فاصله 15 مایل دریایی قرار دارد که آن‌هم با توجه به مجاورت با همسایگان شمالی محل بحث هست .

بررسی رژیم حقوقی دریای خزر در قرارداد 12 اوت 2018 در قزاقستان

 از طرفی با توجه به اینکه سواحل ایران مضرس (بریده‌بریده) نیست و خط مبدأ از ساحل محاسبه می‌شود به‌جز خلیج گرگان در سایر نقاط این قرارداد منافع ملی و ارضی کشور را به‌شدت تحت تأثیر قرارداده است و بنابراین با توجه به شرایط جغرافیایی ژئومورفولوژیکی دریای خزر کشورهای قزاقستان، روسیه، ترکمنستان و آذربایجان به ترتیب بهترین شرایط ژئومورفولوژیکی را برای رژیم حقوقی فعلی دارند. در این میان، ایران نامطلوب‌ترین موقعیت را دارد ؛  دستاوردهای کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر با هیچ‌کدام از مفروضات رژیم حقوقی دریای خزر منطبق نیست و مصوب کردن 15 مایل دریایی از خط مبدأ به‌عنوان دریای سرزمینی و حد خارجی آب‌های سرزمینی که مرز دولتی خواهد بود در ماده 9 با منافع ملی و ارضی کشور منافات داردهمچنین با توجه به اینکه میدان‌های نفتی و گازی مشترک ایران و آذربایجان در دریای سرزمینی و منطقه اقتصادی آذربایجان قرار دارد در این قرارداد هیچ‌گونه اشاره‌ای به نحوه بهره‌برداری از آن نشده و همان‌طور که در تاریخچه مناسبات ایران و کشورهای بلاروس بیان شد آذربایجان و قزاقستان از منابع نفتی و بستر و زیر بستر در حال بهره‌برداری هستند و روسیه نیز در نامه‌ای که به سازمان ملل نوشته خود را محق در این قرارداد نفتی آذربایجان و قزاقستان دانسته لذا در این قضیه نیز سر ایران بی‌کلاه مانده است .

این قرارداد در درجه اول منافع بسیاری برای روسیه با توجه به قدرت منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای که دارد ایجاد کرده است و از سوی دیگر بر محق بودن سایر کشورهای ساحلی دریای خزر برای دومین بار در طی چهل سال گذشته صحه گذاشته و از سوی دیگر قسمت عمیق دریای خزر که سابقاً با ترسیم خط فرضی بین حسینقلی خان و آستارا در محدوده دریای سرزمینی ایران قرار داشت و منبع مهم صید خاویار بود حتی با اضافه شدن ده مایل دریایی محدوده مجاور ماهیگیری (ماده 9 بند 1. هر طرف در مجاورت آب‌های سرزمینی، یک منطقه ماهیگیری به عرض 10 مایل دریایی را تعیین خواهد کرد.) سایر کشورها نیز در این محدود محق شناخته‌شده‌اند اگرچه در مورد مشاع یا غیر مشاع بودن حد خارجی 15 مایل دریایی و 10 مایل مجاور ماهیگیری و منطقه مجاور قلمرو انحصاری اقتصادی و فلات قاره مفادی دیده نمی‌شود و اگر با همین وضعیت و بدون مشخص کردن وضعیت حقوقی خط مبدأ ، سواحل مضرس ، خلیج‌ها و دهانه رودها، منطقه مجاور و منطقه انحصاری اقتصادی و نامشخص بودن نحوه بهره‌برداری از بستر و زیر بستر در فرای 15 مایلی  آب‌های سرزمینی  کشورهای حوزه دریای خزر و آب‌های سرزمینی  آذربایجان ، ترکمنستان قزاقستان و روسیه  باید اذعان کرد که قرارداد امضاءشده بدترین نوع قرارداد در مورد دریای سرزمینی و حد خارجی آب‌های سرزمینی مرز دولتی ایران و رژیم حقوقی دریای خزر در مقایسه با مفروضات اندیشمندان جغرافیای سیاسی و ژئوپلیسین های ایران است.

منتشرشده در یادداشت

میلیاردها دلار هزینه در حوزه آموزش در ایالت متحده آمریکا چه دست آوردهایی داشته‌است

«کلید داشتن یک آینده موفق برای جامعه و مردم آموزش است.»

بیل و ملیندا گیتس در گزارش سالانه خود در فوریه 2018 به چالش‌برانگیزترین سوالاتی که از ایشان پرسیده شده بود، پاسخ دادند:
* ما محور فعالیت‌های خود در ایالت متحده آمریکا را، آموزش قرار دادیم. متأسفانه، اگرچه در دهه اخیر پیشرفت‌هایی در این زمینه انجام شده‌است، اما مدارس دولتی آمریکا، به‌ویژه تحصیلات تکمیلی کالج، همچنان در معیارهای مهم از استانداردهای جهانی فاصله دارد. وضعیت در مورد دانش‌آموزان محروم بدتر است.


* ما آموخته‌ایم که انجام چه کارهایی در آموزش باعث موفقیت می‌شود و چه کارهایی موفقیتی در پی ندارد. در واقع مهم‌ترین مسئله این است که موفقیت را به طور گسترده تکرار کنیم.


* ما به مناطق مختلف در کشور کمک کردیم تا کیفیت تدریس‌شان را بالا ببرند. در نتیجه محققان متوجه می‌شوند که چگونه عملکرد معلمان را مشاهده کنند، عملکرد آنها را منصفانه ارزیابی کنند و به فعالیت‌های آنان بازخورد بدهند.


* برای رشد و ارتقای هر روش جدیدی، به سه چیز احتیاج است. اول از همه برای اطمینان از کارایی روش جدید، باید یک روش، مورد آزمایش قرار گیرد. سپس، باید درستی آن، تایید شود و در نهایت، باید بتوان روش ابداعی را در مکان‌های دیگر نیز گسترش داد و اجرا کرد.


* اخیرا، ما برخی از تغییرات ایجاد شده در پروژه‌های آموزشی‌مان را اعلام کردیم. این تغییرات برمبنای مطالب و تجربه‌های آموخته‌شده است. تمام فعالیت‌هایی که ما در حوزه آموزش و پرورش انجام می‌دهیم از ایده و گفته‌های محققان و معلمان نشأت می‌گیرد. آنها کسانی هستند که تمام زندگی خود را برای آموزش و پرورش گذاشته‌اند. آنها به دنبال ارتقای سیستم‌ها هستند.

میلیاردها دلار هزینه در حوزه آموزش در ایالت متحده آمریکا چه دست آوردهایی داشته‌است


* متأسفانه در سیستم آموزشی کنونی، اکثرا دانش‌آموزان، به ویژه گروه‌های اقلیت، شکست می‌خورند. به همین دلیل معلمان و محققان سعی دارند که این سیستم را بهبود بخشند.  تمام فعالیت‌هایی که ما در حوزه آموزش و پرورش انجام می‌دهیم از ایده و گفته‌های محققان و معلمان نشأت می‌گیرد. آنها کسانی هستند که تمام زندگی خود را برای آموزش و پرورش گذاشته‌اند. آنها به دنبال ارتقای سیستم‌ها هستند


نقش ما حمایت از مدارسی است که به دنبال تغییر هستند. به‌طور خاص، این مدارس تغییرات را طراحی می‌کنند، داده‌ها را تحلیل و جمع‌آوری می‌کنند و براساس آنچه که یادگرفته‌اند تنظیمات خود انجام می‌دهند.

سخنان فوق، فرازهایی از پاسخ بیل و ملیندا گیتس به این پرسش بود که «میلیاردها دلار هزینه در حوزه آموزش در ایالت متحده آمریکا چه دست آوردهایی داشته‌است؟»


کانال دکتر سعید صفایی موحد

 

* بنیاد بیل و مِلیندا گیتس، نام قدرتمندترین بنیاد خیریه خانوادگی در جهان است. این بنیاد در سال ۲۰۰۰ میلادی به‌دست بیل و ملیندا گیتس بنیانگذاری شد و در سال ۲۰۰۶ میلادی به‌دست وارن بافت به دو برابر گسترش یافت. (  ویکی‌پدیا )
مدیر اجرایی: سوسن دزمیند هلمن (۱ مهٔ ۲۰۱۴–)
دفتر مرکزی: سیاتل، واشینگتن، واشینگتن، آمریکا
دارایی‌ها: ۳۶٫۷۹ میلیارد دلار آمریکا (۲۰۱۰)
درآمد: ۵۳ میلیارد دلار آمریکا (۲۰۱۰)
تعداد کارکنان: ۱٬۳۸۳
بنیانگذاران: ملیندا گیتس، بیل گیتس

منتشرشده در پژوهش
تاریخ مشروطیت و هوارد باسکرویل معلم آمریکایی
 
«معمولا همیشه در این تعزیه‌ها یک شخصیت اروپایی وجود دارد که از جمله‌ «خوب‌ها» به شمار می‌رود. روایت می‌کنند که یک سفیر فرنگی در دربار بنی‌امیه از مرگ امام حسین بزرگترین شهید شیعیان چنان دچار انقلاب روحی شده و با صدای بلند این کار را تقبیح کرده که خودش را نیز به قتل رسانده‌اند. البته همیشه یک اروپایی برای ایفای این نقش در دسترس نیست بدین‌جهت گاهی این نقش را به یک ترک و گاهی به ایرانیان سفید‌پوست واگذار می‌کنند. اما از وقتی که باسکرویل به تبریز آمده مرتب به او مراجعه می‌کنند و او این نقش را به بهترین نحوی ایفا می‌کند و واقعا می‌گرید

دوتی، ضمن یادآوری شغل آموزگاری باسکرویل، متذکر شد که فعالیت‌های او جان وی و اعضای هیات آمریکایی را به خطر افکنده است. امین معلوف، نویسنده ایران‌ دوست لبنانی، در کتاب نمادینش «سمرقند» قصه مبارزه مشروطه‌خواهی را در سرزمین خیام، با اشاره به مرد فرنگی تعزیه‌های تبریز، جوان آمریکایی خوش‌نام، هوارد باسکرویل آغاز می‌کند که بعد از زندگی در ایران، با راهی که برگزیده بود و با عشقی که به نوع انسان و مرام آزادی خواهی داشت، به یکی از قهرمانان مجاهد راه مشروطیت تبدیل شد. این همان راهی بود که مردم ساده کوی و برزن دوست می‌داشتند؛ راهی که قدم زدن معلم آمریکایی جوان در آن باعث شده بود مردم دیگر به او به چشم یک اجنبی بیگانه ننگرند، او را از خود بدانند و در بزنگاه‌های دشوار حتی به او پناه ببرند و این راه چیزی نبود جز پیوستن به مردم، پیوستن به قصه‌ها و روایت‌هایشان، آرزوها و بیم‌ و هراس‌هایشان، سنت‌ها و رسومشان، مبارزه و حتی مرگشان. 

قصه‌گوی این کتاب، با بهره‌مندی از مستندات و داده‌های پراکنده‌ای که از زندگی باسکرویل در کتاب‌های تاریخی عصر مشروطیت ثبت‌ شده و البته افزودن سایه‌روشن‌هایی از خیال، از زبان باسکرویل چنین روایت می‌کند که: «وقتی وارد این کشور شدم، نمی‌توانستم بفهمم چگونه اشخاص بزرگسال و موقر برای قتلی که بیش از هزار سال پیش روی داده این چنین گریه و زاری می‌کنند و به سر و رویشان می‌کوبند. اما اکنون فهمیده‌ام. اگر ایرانیان در زمان گذشته زیست می‌کنند به این دلیل است که میهنشان زمان گذشته است، زمان حال در نظرشان سرزمینی است بیگانه که هیچ چیز آن متعلق به آنان نیست. کلیه‌ چیزهایی که برای ما مظاهر زندگی جدید و شکوفایی انسان در آزادی به شمار می‌رود، برای آنان مظهر تسلط خارجی است. جاده‌ها متعلق به روسیه است، راه‌آهن و تلگراف و بانک متعلق به انگلستان، پست متعلق به اتریش {...} و آموزش متعلق به آقای باسکرویل عضو هیات پرسبیتری آمریکا.»

باسکرویل قصه معلوف، با نگاهی ژرفانگرانه درباره بسترهای فرهنگی مردم ایران به تحلیل پرهیز و گزیر آن‌ها از فرستادن کودکانشان به کلاس درسی می‌پردازد که معلمش باسکرویلی است که از آمریکا آمده و متعلق به هیاتی نسبتا سیاسی است؛ پرهیز و گریزی که مانع بزرگی بر سر راه پیشرفت و تحول فکری در بدنه چنین اجتماع ترسان و در خود فرورفته‌ای به شمار می‌رود.

نگاه او اما همدلانه است: «از اهالی تبریز چه کاری ساخته است؟ فرزندان خود را به مدارس سنتی بگذارند که ده سال همان جملاتی را تکرار کنند که اجدادشان در قرن دوازدهم یاد می‌گرفتند، یا اینکه آنان را به کلاس من بفرستند تا آموزشی نظیر کودکان آمریکایی بیابند؟ شاگردان من لایق‌ترین و مفیدترین افراد کشور خواهند شد. اما چگونه می‌توان مانع از این شد که دیگران مثل جماعتی از دین ‌برگشته به آنان نگاه نکنند؟

از نخستین هفته‌ اقامت در ایران این سؤال را از خودم کرده‌ام و پاسخ خود را ضمن مراسمی نظیر آنچه امروز مشاهده کردی یافته‌ام. خودم را با جمعیت قاطی کردم. دور و برم صدای شیون و زاری به هوا برمی‌خاست. با مشاهده‌ این چهره‌های گریان و ماتم‌زده، با خیره شدن به این دیدگان مبهوت، وحشت‌زده و اشک‌آلود، بدبختی‌های ایران در نظرم پدیدار شد. یک روح آشفته و یک پیکر ژنده‌پوش که دستش از همه‌ جا کوتاه است و به عزاداری پناه برده است. بدون آنکه متوجه باشم بی‌اختیار اشک از دیدگانم جاری شد. شرکت‌کنندگان در این مراسم به من خیره شدند. حالشان منقلب گردید، مرا به سوی صحنه تعزیه هل دادند و از من خواستند که نقش سفیر فرنگ را بازی کنم. فردای آن روز شاگردانم به دیدارم آمدند. خوشحال از اینکه می‌توانند به اشخاصی که ایراد می‌گرفتند چرا کودکانشان را برای تحصیل به دست مبلغان پرسبیتری سپرده‌اند پاسخ بدهد: من پسرم را نزد معلمی فرستاده‌ام که برای امام حسین گریه می‌کند. {آن‌ها} وقتی مشاهده کردند که من گریه می‌کنم، وقتی دیدند که بی‌تفاوتی مطلق بیگانگان را ترک نموده‌ام، نزد من آمدند و مثل اینکه می‌خواهند رازی را برایم فاش سازند گفتند گریه کردن فایده‌ای ندارد. ایرانیان نیازی به بیگانگانی که برایشان گریه کنند ندارند و بهترین کاری که می‌توانم برایشان بکنم این است که به فرزندانشان علم و دانش بیاموزم.» 

اما باسکرویل قصه معلوف در ادامه تحلیل‌های جالب‌تری دارد که اشتیاق او را برای ایفای نقش‌های قهرمانانه و مردم‌دوستانه در میان ایرانیان می‌نمایاند. او خطاب به دوست خود چنین می‌افزاید که: «اما اگر گریه نکرده بودم حتی به دیدنم نمی‌آمدند. اگر مرا در حال گریستن ندیده بودند اجازه نمی‌دادند به شاگردانم بگویم شاه و دربارش فاسد است.»

او با گفتن این روایت می‌کوشد نشان دهد که در روزهای ماموریت و اقامتش در ایران دیگر تنها یک آمریکایی ریش‌تراشیده، یک معلم هیات مذهبی پرسبیتری نبوده بلکه روشنفکر اندوهگینی بوده است که با جسارت از شاه و درباریان انتقاد می‌کرده و شاگردانش و همچنین والدین آن‌ها حق را به او می‌داده‌اند چون او را در میان خود می‌دیدند و نه بر فراز خود. معلمی که قبل از آنکه بخواهد فرهنگ سرزمین متبوعش، دستورالعمل‌های هیات مذهبی متبوعش و اساسا چیزی بر خلاف عرف و فرهنگ و تاریخ سرزمین مقصد به شاگردان ایرانی‌اش انتقال دهد، از فرهنگ ایرانیان برای غنی کردن آموزه‌هایش بهره ‌برده و از همین روست که با افتخار می‌افزاید: «و نیز درباره خیام با شاگردانم صحبت کرده‌ام. به آن‌ها گفتم که میلیون‌ها اروپایی و آمریکایی رباعیات او را همیشه در کنار بسترشان دارند. از آنان خواستم که اشعار فیتز جرالد را از بر کنند. روز بعد پدربزرگ یکی از شاگردان با هیجان از آنچه نوه‌اش حکایت کرده بود به دیدنم آمد و گفت: ما هم به شعرای آمریکایی احترام می‌گذاریم. البته او قادر نبود حتی نام یکی از آن‌ها را ببرد. اما اهمیتی نداشت. این کار نوعی بیان غرور و حق‌شناسی بود.» 

به این ترتیب است که دوست و مخاطب باسکرویل پس از شنیدن این سخنان، خطاب به او طنازانه و با لبخند می‌پرسد: «نکند تو یکی از مجاهدین باشی؟» باسکرویل قصه، پاسخ روشنی به این پرسش نمی‌دهد اما با شعف از دعوت مردی برای سخنرانی درباره داروین یاد می‌کند؛ پیشنهادی که معتقد است در فضای جوشش سیاسی حاکم بر ایران، مضحک اما هیجان‌انگیز بوده است.

اما رمز و راز تاریخی نهفته در این دعوت را شاید بتوان با مرور فضای فرهنگی روزهای مشروطیت، به خوبی دریافت: استقبال از هر اندیشه تازه‌ای که فکر را به پویایی وا‌می‌داشت، میل و اشتیاق اجتماع برای فهم داده‌های فکری جهان و رها شدن از پوسته دگم‌اندیشی‌های کهنه شده. به این ترتیب در این روایت باسکرویل نه یک مجاهد اسلحه به‌ دست که یک مجاهد فکری معرفی می‌شود چنان که وقتی در ادامه قصه، مجاهدین به دستش سلاح می‌دهند، هرگز ماشه را نمی‌چکاند و با تاثر چنین زمزمه می‌کند که: «سر یک آدم ناشناس را در تیررس داشتن و ماشه را برای کشتن او چکاندن...» و این در اوج روزهای پس از به توپ بستن مجلس در محله‌های تبریز است که جنگی خیابانی و نابرابر میان حامیان مشروطه و مخالفانش در جریان بوده است؛ روزی که معلوف این‌چنین توصیفش می‌کند: «روزی تیره‌وتار در تاریخ کشور خیام. آیا این همان سپیده‌دم موعود شرق بود؟ از اصفهان تا قزوین، از شیراز تا همدان، از سینه‌های هزاران نفر افراد متعصب یک صدا برمی‌خاست: «بکشید، بکشید» هر کس که لفظ آزادی، دموکراسی و عدالت را بر زبان آورده بود، می‌بایست خود را پنهان کند. آینده رؤیایی دست‌نیافتنی به نظر می‌رسید. طرفداران مشروطه در کوچه و بازار تعقیب می‌شدند، مقر انجمن‌ها ویران می‌شد، کتاب‌هایشان جمع‌آوری و سوزانده می‌شد. در هیچ جای سراسر ایران نمی‌شد جلو این موج زشت و ناهنجار را گرفت.»

تاریخ مشروطیت و هوارد باسکرویل معلم آمریکایی

اما جالب است که باسکرویل قصه معلوف از تفنگ می‌گریزد اما باسکرویل مشروطه‌خواه واقعی توصیف‌شده در کتاب‌های موثق تاریخ‌نگارانه، در چنین روزهای سخت و دهشتناکی به شاگردان و اطرافیانش، مشق نظامی می‌داده است و این تعلیم‌یافتگان که اغلب از میان شاگردان خوش‌فکر مدرسه برگزیده شده بودند، نام «فوج نجات» را بر خود نهادند و به اصرار به صفوف مجاهدین پیوستند حتی بر خلاف موافقت و رضایت ستارخان و دیگر رهبران. به این ترتیب به نظر می‌رسد میان باسکرویل قصه معلوف و باسکرویل تاریخی، تفاوت‌هایی هست که لزوم معرفی او را بیشتر می‌کند.

ایرانیان نیازی به بیگانگانی که برایشان گریه کنند ندارند و بهترین کاری که می‌توانم برایشان بکنم این است که به فرزندانشان علم و دانش بیاموزم

باسکرویل مشروطه‌خواه چه کسی بود؟

رضازاده شفق، امیرخیزی، کسروی و دیگر مورخان مشروطیت، در کتاب‌های خود به طور مبسوط به معلم آمریکایی قهرمانی اشاره‌ کرده‌اند که در اوج روزهای سراشیبی مشروطیت، در تبریز به یاری مردم بی‌دفاع آمد و در نتیجه زمینه برای فهم قهرمان قصه معلوف به خوبی هموار است. بر اساس این روایت‌ها هوارد باسکرویل در دهم آوریل ۱۸۸۵ میلادی در شهر نورث‌پلات در ایالت نبراسکا متولد شد. در کالج این ایالت تحصیلات اولیه خود را انجام داد و در سال ۱۹۰۳ به دانشگاه پرینستون رفت و در سال ۱۹۰۷ با موفقیت فارغ‌التحصیل شد.

داده‌های تاریخی نشان می‌دهد که در آن زمان آمریکاییان از طریق مؤسسات مذهبی چند مدرسه و بیمارستان در ایران‌ تأسیس کرده بودند که یکی از آن‌ها مدرسه مموریال در تبریز بود که‌ بعدها به نام دبیرستان پروین مشهور شد. محل این مدرسه در خیابان شهناز کوی ارمنستان‌ واقع شده بود و نظارت بر آن بر عهده فرقه Presbyterian بود که شعبه‌ای از پروتستان مسیحی به شمار می‌رفت. باسکرویل در روزهایی مامور تعلیم کودکان ایرانی تبریز شد که محمدعلی‌شاه‌ قاجار در دوم تیرماه ۱۲۸۷ (۲۳ ژوئن ۱۹۰۸) مجلس شورای ملی را به توپ بست و مشروطه ایرانی به این ترتیب در کمایی سخت فرو لغزید. وقتی آزادیخواهان تبریز قیام مسلحانه را به عنوان تنها گزینه نجات مشروطیت محتضر خود برگزیدند، معلمان مدرسه مموریال هم به تب و تاب افتادند و همراه آزادیخواهان به جنگ‌های خیابانی پیوستند. روایت شده است که در یکی از این جنگ‌ها، شریف‌زاده یکی از معلمان‌ مدرسه مموریال و دوست نزدیک باسکرویل کشته شد، باسکرویل با دیدن جنازه خونین همکار جوانش، بی‌آنکه به ملیت خود و فاصله‌اش با مردم ایران بیاندیشند، کوشید او هم به صف مشروطه‌خواهان و مجاهدان بپیوندد؛ کوششی که پیش از آن به شکلی ناملموس، با آموزه‌های متفاوت و همدلانه‌اش در مدرسه به کودکان ایرانی آغاز شده بود. 

البته روشن است که این اقدام باسکرویل در پیوستن به مجاهدین از نگاه مدیر مدرسه متبوع وی، خلاف قوانین آمریکا بود؛ در نتیجه رسما اعلام کرد که عملیات او نافرمانی از قوانین آمریکاست و مجازات دارد و از او خواست که‌ فوراً به تدریس در مدرسه بازگردد. اما باسکرویل که کاملا در فضا و گفتمان پرهیاهوی مشروطه‌خواهان و مجاهدین تبریز فرو رفته بود، چنین پاسخ داد که چون ایرانیان در راه آزادی می‌کوشند من به آن‌ها پیوسته‌ام و از قانون آمریکا باکی ندارم. سپس گذرنامه خود را درآورد و به کنسول داد. برخی منابع نوشته‌اند که او حین استرداد گذرنامه‌اش این جمله تاریخی و عمیق را به زبان آورده است: «تنها فرق من با این مردم زادگاهم است و این فرق بزرگی نیست.» 

این روایتی است مختصر که کسروی می‌نویسد اما در مقاله‌ای که در دانشنامه جهان اسلام با مدخل باسکرویل منتشر شده است، با اتکاء به منابع دیگر، روایت کامل‌تری در دسترس داریم بدین شرح: «اقدامات باسکرویل و درگیری در مسائل داخلی ایران موجب بروز نگرانی‌هایی در واشنگتن شد و ویلیام دوتی، رایزن (کنسول) آمریکا در تبریز، طی نامه‌ای به تاریخ اول محرم ۱۳۲۷ / ۳ ژانویه ۱۹۰۹ و سپس، در ملاقاتی با باسکرویل در حضور ستارخان، کوشید تا او را از فعالیت نظامی در کنار مشروطه‌خواهان منصرف کند. اما رمز و راز تاریخی نهفته در این دعوت را شاید بتوان با مرور فضای فرهنگی روزهای مشروطیت، به خوبی دریافت: استقبال از هر اندیشه تازه‌ای که فکر را به پویایی وا‌می‌داشت، میل و اشتیاق اجتماع برای فهم داده‌های فکری جهان و رها شدن از پوسته دگم‌اندیشی‌های کهنه شده

دوتی، ضمن یادآوری شغل آموزگاری باسکرویل، متذکر شد که فعالیت‌های او جان وی و اعضای هیات آمریکایی را به خطر افکنده است. ستارخان نیز ضمن قدردانی از آمریکایی جوان او را به کناره‌گیری از نبرد تشویق کرد. باسکرویل، در پاسخ، مبارزه در کنار مشروطه‌خواهان را دفاع از جان و مال آمریکاییان و مردم تبریز شمرد. سرانجام، دوتی از باسکرویل خواست که گذرنامه خود را بازپس دهد و از تابعیت آمریکا صرف‌نظر کند. به روایت یسلسون باسکرویل از قبول این دستور خودداری کرد، لیکن کسروی می‌نویسد که وی گذرنامه خود را به رایزن تسلیم کرد. وزارت خارجه آمریکا هیئت مرکزی مبلغان مسیحی در نیویورک را برای فراخواندن باسکرویل از ایران، به این عنوان که فعالیت‌هایش منافع آمریکا و کلیسای پرسبیتری را به خطر افکنده است، تحت فشار قرار داد. در ۱۶ ربیع‌الاول / ۷ آوریل، خبر استعفای باسکرویل از آموزگاری به واشنگتن اعلام شد.»

و قصه‌گوی دیگر «کوچه باغی را پیش می‌رفتیم. این دست و آن دست ما باغ‌ها بود. در پایان باغ کشتزار پهناوری پدید شد. در آن سوی کشتزار سنگر توپ‌ قزاق بود که در پیرامون آن قزاق‌ها پاسداری می‌نمودند. ما از دور ایشان را می‌دیدیم. یکی در کنار ایستاده آتش گردون می‌چرخانید و پیدا بود ما را نمی‌بیند. همین که کوچه باغ را به پایان رسانیده به دهنه کشتزار نزدیک شدیم‌ باسکرویل فرمان دو داد و خویشتن در جلو رو به سوی سنگر قزاقان دویدن‌ گرفت. چند تنی از ما پی او را گرفتیم. دیگران دو دسته شده دسته‌ای به باغ‌های‌ این دست و دسته‌ای به باغ‌های آن دست درآمدند و پشت درخت‌ها و دیوارها سنگر گرفتند. اما باسکرویل همین که تیری انداخت و چند گامی دوید، قزاقی او را آماج گلوله‌اش گردانید. در آن هنگام که می‌افتاد فرمان درازکش‌ داد. آن چند تن که به دوری چند گامی در پشت سرش می‌بودند در برابر پشته‌ای رسیده بودند و در برابر آن پشته دراز کشیدند. آواز باسکرویل بلند شد که: حاجی آقا من تیر خورده‌ام {...} بدین‌سان جوان پاکدل آمریکایی جان خود را باخت. یک تیری انداخت‌ و با یک تیر هم از پا درآمد و کشته او را به شهر آوردند.» 

 
این روایت را قصه‌گوی دیگری، مهدی علوی‌زاده، که اتفاقا یکی از اعضای فوج نجات هم بوده است، در خاطراتش از مبارزه مجاهدین و نیروهای قزاق و حکومتی، بازتاب داده است؛ اما در این میان دلنشین‌ترین قصه درباره باسکرویل را عارف قزوینی بر سر مزار او با این ابیات به رشته تحریر درآورده‌ و ماندگار کرده است:

«ای محترم مدافعِ حریّتِ عباد/ وی قائدِ شجاع و هوادار عدل و داد/ کردی پی سعادتِ ایران فدای جان/ پاینده‌باد نام تو، روحت همیشه شاد» 

تاریخ مشروطیت و هوارد باسکرویل معلم آمریکایی

تاریخ ایرانی

منتشرشده در یادداشت
صفحه1 از27

نظرسنجی

آیا سرگروه در گروه های آموزشی منطقه و یا ناحیه آموزشی شما توسط رای معلمان انتخاب می شوند ؟

پربازدیدترین

تبلیغات در صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور