
قابل توجه سياستمداران ايراني و آمريکايي ؛
وقتي باور کنيم شکست ناپذيريم ، نقاط ضعف واقعي خود را نمي بينيم !
درخواست يک شهروند از محله ي سر افرازِ دماوند در عصر جمعه 11 ارديبهشت 1405، ساعت 17و 45 دقيقه به وقت محلي ( چند ساعت بعد از شنيدن خبر ضرب العجلِ کدخداي محله ايالات متحده آمريکا براي روز جمعه جهت ارائه پيشنهاد جديد ) از رياست محترم سازمان ملل متحد ؛ زيرا میانجیگری فعال، يکي از شرح وظايف دبير کل سازمان ملل متحد مي باشد.
در بسیاری از موارد، دبیر کل یا نماینده ویژه او، مستقیماً در تلاشهای میانجیگری برای حل و فصل اختلافات بین کشورها دخالت میکنند. این میانجیگری میتواند شامل مذاکره مستقیم با رهبران، پیشنهاد طرحهای صلح، یا ایجاد فضایی برای گفت و گو باشد.
ضمن قدرداني از زحمات ارزشمند شما، از حضرتعالي درخواست دارم به ماحصلِ تجربه گران بهاي عاقلان اين دهکده و نه جنگ افروزان عمل نمایيد و با استفاده از همه ابزارها از جمله رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسي، صداي صلح طلبان اين دهکده کوچک را به گوش ديگر اهالی برسانيد تا در تاريخ ثبت شود که همه اهالی اين دهکده کوچک جنگ افروز نيستند و قبل از ويرانی ها می دانند که پايان جنگ ها با اهداف فروخته شده به شهروندان متفاوت است.
بدترين قمار بازان، کساني هستند که نمي دانند چه زماني بايد از سر ميز بازنده بلند شوند!
دنيا به مذاکرات اسلام آباد اميد بسته است.
پرزيدنت ترامپ، شايد تحت تاثير نخست وزير نتانياهو، در اقدامي عجولانه طرح محاصره دريايي ايران را اجراء کرده است که با ناديده گرفتن منافع مردم ِ آمريکا ، اروپا، منطقه و ... قفلي بزرگ تر به قفل قبلي مي زند.
کمتر از 24 ساعت از ابراز نگراني شما نسبت به بسته ماندن تنگه هرمز که رکود جهاني و عدم ثبات اجتماعي را هشدار داده بوديد، شاهد افزايش تنش هستيم.
اميد است در سايه خردورزي نقش آفريني شما دبير کل محترم سازمان ملل متحد و سياستمداران کشورهاي منطقه و خارج از منطقه و ادامه ميانجي گري ، بين سياستمدران جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آمريکا، اجازه ندهيم نخست وزير نتانياهو چند صباحي بيشتر بر سر قدرت باقي بماند.
آقاي ریيس
در گفت و گوي تحليل مقدمات دور دوم مذاکرات اسلام آباد ( اينجا ) درباره محاصره دريايي در محله ي سرافرازِ دماوند در دهکده کوچک مان، از جنابعالي درخواست نمودم با مراجعه به مستندات بين المللي و ... آنچه صلاح مردم اين دهکده کوچک است را انجام بدهيد .
در دوراني که قانون اساسي ، ( چهارچوب مديريت جامعه) مورد توجه رسانه ( رکن چهارم دموکراسي ) مي باشد ، توجه به تنظيم مقررات و کنوانسيون هاي بين المللي اهميتی ويژه دارد .
اجراي پروژه هاي آينده ي فعال سازي کامل و مؤثر کریدورهاي جاده ابريشم به توسعه زیرساختهای ریلی و جادهای، هماهنگی گمرکی و لجستیکی بین کشورها، و تأمین امنیت مسیرها بستگی دارد.
در حال حاضر، این کریدورها در حال توسعه و بهبود هستند و تا فعال شدن کامل، فاصله زماني مناسبي باقيست تا مقررات بين المللي کامل و دقيق براي آن ها تدوين شود تا در آينده براي کاهشِ فشارِ اقتصادي به تمامي اهالي اين دهکده کوچک، نياز به قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد جهتِ مهار تنش هاي نظامي نباشد.
در اين گفت و گو، به جاي اشاره به مزاياي اين کريدور ها به چالش هاي آن مي پردازم و از ان مقام عالي درخواست مي کنم با توجه به تجربه دردناک در آب راهِ جنوبي محله سر افراز دماوند، خردمندانه و داهيانه عمل کنيد تا معايبِ و نواقص احتمالي مقررات بين المللي اين شاهراه ها به حداقل کاهش يابد تا در آينده نه چندان دوري شاهدِ اختلالات عبور و مرور در اين کريدور هاي تازه تاسيس يا کريدور هايي با قدمت طولاني نباشيم.
عقلاي اين دهکده کوچک، توسعه پايدار را هدف قرار داده اند و از منازعات نظامي، فشار اقتصادي بر شهروندان ، سرکوب شهروندان، بي توجهي به اراده مردم، بي تفاوتي به سرنوشت آنان و ... موانع عمده توسعه پايدار پرهيز مي کنند.
عقلاي اين دهکده کوچک، همواره نه به جنگ ، نه به تجاوز و کشور گشايي، نه به اعدام ، نه به نژاد پرستي و نه به ... را سرلوحه ي اقدامات خردمندانه خود قرار داده زيرا به خوبي واقف هستند که دودِ هرگونه کنش مخرب به زودي به چشم همه اهالي اين دهکده ي کوچک مي رود .
معایب/ ریسکهاي کريدورهاي موسوم به راه ابريشم برای مردم دنیا به شرح ذيل است.
1- ریسک افزایش « وابستگی متقابل » و اثر دومینویی بحرانها
* اگر یک کشور/ کریدور در میانه مسیر دچار تنش، ناآرامی یا تحریم شود، فشارش میتواند سریع به بازارهای دیگر برسد (چون مسیر جایگزین ممکن است موقتاً محدود شود).
2- مسائل امنیتی و حملات/ اختلالات سایبری - لجستیکی
* شبکههای حملونقل عظیم معمولاً هدف اقتصادی/سیاسی میشوند.
* اختلال در یک بخش میتواند عملکرد زنجیره را کند يا متوقف کند و لاجرم قیمتها را بالا ببرد (بهخصوص برای کالاهای وابسته به زمان).
3- خطرات زیست محیطی و اجتماعی در مسیرهای عمرانی
* تاسيسِ زیرساخت راه ابريشم در مقیاس بزرگ، عبارتند از فشار بر زمین، آب، پوشش گیاهی، جابهجایی جمعیت یا افزایش آلودگی در فاز ساخت و بهره برداري.
* اگر استانداردهای زیستمحیطی جدی نباشد، عواقب مخرب آن به سلامت مردم محلی میرسد.
4- تشدید رقابت ناعادلانه برای برخی صنایع
* کالاهای ارزانتر وارداتی ممکن است به بعضی صنایع محلی (بهخصوص صنایع مصرفی/ مونتاژی) فشار بیاورد.
5- یعنی در برخی شهرها، احتمال کاهش فرصتهای شغلی یا نیاز جدیتر به بازآموزی نیروی کار، نمايان مي گردد.
6- در صورت عدم هماهنگی، شاهدِ افزایش « چالشهای استاندارد و گمرک » خواهيم بود.
* اگر استانداردها، تعرفهها، بارنامهها، کنترلهای مرزی و گارانتی کیفیت، یکپارچه نشوند، در عمل سودِ کاهشِ زمان، ممکن است کمتر شود.
* این میتواند باعث صف، دوبارهکاری، فساد اداری یا افزایش هزینههای پنهان شود.
6- تشدید تمرکز قدرت اقتصادی در دست چند بازیگر بزرگ.
* در شبکههای خیلی بزرگ، شرکتهای بزرگ لجستیک/ مالی و پیمانکاران زیرساخت، ممکن است سهم بیشتری از سود بگیرند.
* اگر دولتها و نهادهای تنظیمگر نقش بیطرف نداشته باشند، نفعش برای عموم ممکن است کمتر از انتظار باشد.
خلاصه آن که، اگر هرکدام از نکات فوق الذکر به درستي مديريت نشوند، ریسکها (امنیتی، سیاسی، زیستمحیطی، یا اختلال در هماهنگی) میتواند هزینهها را بالا ببرد و نفع عمومی کمتر شود.

آقاي ریيس ؛
براي روشن شدن موضوع، چند چالشِ مقرراتِ بين المللي درباره عبور و مرور در تنگه ها و آب راه هاي بين المللي، تقديم مي گردد.
1.مرز کنترلهای ساحلی و حق عبور: تعیین اینکه کدام اقداماتِ کنترلی کشور ساحلی (مانند بازرسی یا نظارت) «الزام معقول» است و کدام «مانعتراشی ناروا» در حق عبور محسوب میشود.
2. تفسیر «عدم ایجاد مانع ناروا»: اختلاف بر سر اینکه چه حد از اقدامات کنترلی، حق عبور بینالمللی را عملاً غیرقابل استفاده میکند.
3. اجرای قواعد ایمنی ناوبری: هماهنگ سازی و اجرای قواعد ایمنی (مثل مسیرهای توصیه شده یا سرعت) به نحوی که هم امنیت را تأمین کند و هم مانع اضافی ایجاد نکند.
4. تعارض قواعد زیست محیطي با مقررات عبور و مرور در آب راه ها: چگونگی اجرای مقررات زیستمحیطی برای جلوگیری از آلودگی زيست محيطي بدون اینکه محدودیتهای شدیدی بر جریان عادی عبور و مرور تحمیل شود.
5. مسئولیت در زمان وقوع خطر یا حادثه: تعیین سریع و شفاف مسئولیتها در زمان بروز حوادث (برخورد، آلودگی، یا امنیتی) و حدود اختیارات کشور ساحلی برای مداخله.
6. حدود بازرسی و توقف کشتیها: مشخص کردن اینکه کشور ساحلی و غير ساحلي تا چه حد مجاز به توقف، بازرسی، یا اسکورت کشتیها بهخصوص با استناد به مسائل امنیتی است.
7. تعارض حق عبور با تحریمها و اقدامات اقتصادی: تأثیر اقدامات یک جانبه اقتصادی یا تحریمها بر عملیات کشتیرانی و بیمه، حتی اگر حق عبور از نظر حقوق دریاها همچنان برقرار باشد.
8. مقررات بینالمللی محاصره دریایی در زمان جنگ بر اصول مشروعیت، اعلام رسمی، رعایت حقوق مسافر و کشتی، و محدودیتهای انسانی استوار است، که تمامی آنها بر اساس قواعد حقوق جنگ و قواعد عرفی و کنوانسیونهای بینالمللی تعیین شده است. هدفِ اصلی این مقررات آن است که در عین حال که قُدرت نظامی اعمال میشود، حقوق انسان ها و حقوق بین الملل حفظ شود.

آقاي ریيس،
ابهام اهالي اين دهکده در اين است که با وجود تمامي مقررات بين المللي مدون از جمله مقررات فوق الذکر ؛ چرا شرايط کنوني آب راهِ تنگه هرمز و درياي عمان، « هفتهای ۱۰ میلیارد وعده غذا » را در جهان را تهدید میکند ؟
عواقب مخرب جنگ در توسعه پایدار عبارتند از:
• تخریب محیطزیست به شدت افزايش مي يابد.
• ضربه به اقتصاد پایدار و بلندمدت پر رنگ تر رخ مي نمايد.
• عدالت اجتماعی و رفاه انسانی تضعیف مي گردد.
«جنگ با ایجاد تخریب گسترده در محیطزیست، زیرساختهای اقتصادی و سرمایه انسانی، عملاً یکی از مهمترین موانع توسعه پایدار به شمار میآید و نه تنها به تأمین نیازهای نسل حاضر کمک نمیکند، بلکه توانایی نسلهای آینده را برای تأمین نیازهایشان به شدت تضعیف میکند » .
آقاي ریيس،
آز آنجا که لازم بود در گذشته براي کاهش آثار مخرب جنگ، مقررات و کنوانسيون هاي بين المللي، دقيق تري تدوين مي شد ؛ پس لازم است امروز هم، جهتِ کاهش آثار مخرب جنگ هاي آتي، مقررات و کنوانسيون هاي بين المللي، دقيق تري تدوين شود .
در دوراني که قانون اساسي ، ( چهار چوب مديريت جامعه) مورد توجه رسانه ( رکن چهارم دموکراسي ) مي باشد ، توجه به تنظيم مقررات و کنوانسيون هاي بين المللي اهميت ويژه دارد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مقدمه
برای بیشتر ما این پرسش مطرح است که چرا نباید دو کشور پیشرفته و در حال توسعه، در هر حیطه ای خصوصا در زمینه مسایل آموزش و پرورش مقایسه شوند؟ یا چرا آن ها توانسته اند و می توانند پیشرفت کنند اما ما خیر؟ در این مقال تلاش شده است فاکتورهای این چرایی در مقابل هم قرار بگیرد تا با بررسی تفاوت ها به پاسخ قابل قبول برسیم.
چالشهایی که تا دیروز نبودند، امروز با موجودیت خود کشورهای مختلف را در سطح جهان وا داشته است تا سیاست ها و برنامه های انعطاف پذیری برای سیستم آموزشی خود در نظر بگیرند. کشورهای پیشرفته هر دائم، در پی برنامه ریزی برای تسهیل دسترسی به سیستم هایی کارآمد، متحول و مرتبط با شرایط نوظهور بوده اند.. همین مسأله باعث شده است تا مابین سیاست های کشورهای در حال توسعه با پیشرفته، شکاف عظیمی به وجود آید. یقین شدت این شکاف با کشورهای توسعه نیافته یا عقب مانده بسیار عمیق تر است.
اصولا مردم کشورهای توسعه نیافته به آموزش مدرن دسترسی ندارند و در کشورهای در حال توسعه این نوع آموزش بسیار کم رنگ است. لذا برای رفع این مشکل می باید در راستای راهکارهایی چون توسعه آموزش آنلاین، افزایش توانمندی دانشآموزان برای ایجاد ارتباط مجازی و یادگیری هوشمند حرکت کنند. مسیری که در کشور ما نیز برای تحقق آن تلاش هایی صورت گرفته اما موفقیت چندانی به عمل نیامده است.
سیاست های آموزشی کشورهای در حال توسعه، جهت بهبود نتایج در سطح نازل و ابتدایی قرار دارد و در مقایسه با کشورهای توسعه یافته، گویی آنان در قرون گذشته باقی مانده اند. شاید تعبیر ماندن در سنت گرایی و نرسیدن یا دیر و ناقص رسیدن به مدرنیسم و بازماندن از پست مدرنیسم، واقعیت اصلی کشورهای در حال توسعه باشد.
اکنون به بررسی سیاست های متفاوت آموزشی در بین این دو گروه از کشورها می پردازم.

سیاست های آموزشی در کشورهای در حال توسعه
اولویت لازم و شرط بقای نظام آموزشی در کشورهای در حال توسعه اصولا حول محور پنج عنصر زیر شکل می گیرد: اگر دقت کنید کشورهای پیشرفته، پنج شرط بقای نظام آموزشی را در مرحله مدرنیسم، طی کرده اند و آنان با فراغ بالی مثال زدنی در تلاش هستند تا همسو با پست مدرنیسم آماده رسیدن به مرحله یا مراحل بعدی باشند.
1. توسعه تحصیلات ابتدایی و متوسطه
2. تربیت معلمان
3. ترویج تحصیلات دختران
4. توسعه آموزش فنی و حرفهای
5. توجه به آموزش بهداشت و ترویج بهداشت عمومی
در زمان فعلی، ما درگیر برآورد سازی اولین نیازهای ضروری یک نظام آموزشی هستیم و متأسفانه در همین ارتباط موفقیت قابل توجهی نیز کسب نکرده ایم.
هنوز بعد از گذشت بیست سال از قرن بیست و یکم، افزایش پوشش یا تراکم تحصیلی، دغدغه اصلی ماست. یعنی تلاش برای پیش گیری از بازماندگی تحصیلی یا ترک تحصیل کودکان و نوجوانان در مقاطع تحصیلی گوناگون. متأسفانه ترویج تحصیلات ابتدایی و متوسطه برای همه افراد لازم التعلیم و توسعه مناطق روستایی و محرومیت زدایی از مناطق بازمانده از توسعه اجتماعی، تلاشی است که در همه نقاط ایران موفقیت آمیز نبوده است.

اهم فعالیت های آموزش و پرورش ما حول تربیت معلمان می چرخد. این به معنای کسب موفقیت صددرصدی نیست. چون چنین تلاشی شرط لازم برای تحقق سیاست های آموزشی است اما شرط کافی نیست. هر ساله ناترازی عمیقی مابین نیروهای پرورش یافته و جذب شده با نیروهای مورد نیاز متناسب با جامعه آماری بر اساس تعداد دانش آموزان، کلاس های درسی و مدارس وجود دارد.
علاوه بر این، جهت افزایش تراکم تحصیلی، به ترویج تحصیل دختران خصوصا در مناطق محروم و روستایی توجه بیشتری باید داشته باشیم. یعنی از بُعد فرهنگی و در سایه تعصبات محلی، مشکل عدم جذب دختران برای آموزش رسمی برطرف نشده است. و چون باید به سازمان های جهانی از جمله یونسکو پاسخ گو باشیم پس در پی ترویج تحصیل دختران هستیم. این نیاز قرن حاضر نیست و در کشورهای پیشرفته در قرون گذشته، به یک ضرورت عادی تبدیل شده است.
کشورهای در حال توسعه به گسترش آموزش فنی و حرفهای نیز توجه بیشتری دارند. چون دریافته اند که آموزش نظری برای رسیدن به سرحد توانایی کشورهای توسعه یافته، به تنهایی پاسخ نمی دهد. اما در ایجاد جذابیت لازم برای ثبت نام تعداد بیشتری از دانش آموزان و شناسایی علایق و استعداد آنان موفق نبوده اند.
در چند سال اخیر مابین چنین آموزشی با دانشگاه های کشور، پل ارتباطی برقرار کرده اند اما این تلاش نیز در نبرد با میزان شیدایی و بازار پررونق رشته های پزشکی و مهندسی، پیروز میدان نبوده است. شاید بهتر بود قبل از هر نوع هدف گذاری جاذب برای دانش آموزان فنی و حرفه ای، ابتدا نوع نگاه به مسأله را در سطح جامعه تغییر می دادیم و آن را فرهنگ سازی می کردیم.

هنوز عده ای شرم دارند بگویند که در رشته فنی و حرفه ای یا کار و دانش، تحصیل می کنند. حتی برخی از دانش آموزان رشته های علوم انسانی نیز در برابر رشته های تجربی و ریاضی، تحقیر می شوند. این طرز تفکری است که آموزش و پرورش و خود ما آن را به فرهنگ عمومی تبدیل کرده ایم. پس توسعه آموزش فنی و حرفه ای برای کشورهای درحال توسعه یا توسعه نیافته نه یک ترجیح که جبری مطلق است.
در ضمن کشورهای در حال توسعه برای تقویت بنیه اقتصادی خود به ایجاد مسیری نیازمندند که مهارت عملی در سنین پایین تر را آموزش دهد تا دانش آموزان زودتر جذب بازار کار شوند و به افزایش تولید کمک کنند. این مهم به دلیل بالا بودن جمعیت زیر 15 سال یا جوانی جمعیت نیز هست. لذا آموزش فنی و حرفه ای برای کشورهای در حال توسعه حائز اهمیت است.
ضرورت دیگر برای آموزش و پرورش کشورهای در حال توسعه، آموزش و ترویج بهداشت فردی، بهداشت عمومی و پیش گیری از بیماریهای مُسری است. هنوز سطح فرهنگ در این کشورها به حدی نرسیده است که اقشار گوناگون جامعه از جمله عشایر، روستانشین ها و حاشیه نشین های شهری به مفاهیم و مسایل بهداشتی به طور کامل واقف یا عامل به عمل باشند.
مجموع این پنج اولویت، سیمای آموزش و پرورش کشور در حال توسعه ای چون ایران است. به دلیل پرداختن به این عناصر ابتدایی، قادر به حرکت رو به جلو و تعالی بخش نیستیم. لذا با مختصات آموزش و پرورش کشورهای پیشرفته بیگانه ایم.
( در این جا و در داخل پارانتز ترجیح می دهم به یک نکته باریک اشاره کنم. توسعه آموزش حرفه ای و فنی صحیح است یا فنی و حرفه ای؟ اگر در مفهوم هر یک دقت کنید تفاوت معنی داری نسبت به یکدیگر دارند. غرض از آموزش حرفه ای یاددهی مهارت است و آموزش فنی نیز به معنای ایجاد توانمندی است. ابتدا باید مهارت را فرا گرفت و سپس در آن توانمند شد. پس ظاهرا اصطلاح « آموزش حرفه ای و فنی » درست تر است. )
قبل از پرداختن به سیاست های آموزشی کشورهای پیشرفته، باید اشاره کرد که چگونه جهت گیری این کشورها از سنت گرایی به مدرنیسم تغییر مسیر داد. جریانی که ما هرگز آن را طی نکرده ایم.

پس ابتدا بهتر است به وقوع رنسانس اشاره شود:
« دوره ای از تحولات عظیم فرهنگی و فکری در قرن چهاردهم میلادی در اروپا و ابتدا در ایتالیا آغاز شد و به تدریج به سایر نقاط اروپا گسترش یافت. این دگرگونیها، نه تنها در عرصه هنر و ادبیات، بلکه در زمینههای سیاسی و اجتماعی نیز رخ دادند. در این دوره توجه به آموزش و پرورش با تأکید بر ارزش انسان و خردگرایی و به عنوان ابزاری برای ارتقای سطح دانش و کسب آگاهی های عمومی مورد توجه قرار گرفت.» (1)
سپس به تلاش هایی مستمر در سایر کشورهای اروپایی اشاره می شود که هر یک به موازات اهدافی تکمیلی و در تعقیب یکدیگر انجام یافته است. از جمله:
« در اواخر قرن بیستم پس از گردهماییهای بینالمللی در باره آینده آموزش و پرورش که در پاریس تشکیل شد به جمعبندیهایی رسیدند که اهم آنها عبارت بودند از:
ـ اهمیت دادن به نقش معلم و طولانی کردن مدت کارآموزی و بازآموزی تربیت معلم
ـ گسترش کمی و کیفی تربیت معلم متناسب با رشد و گسترش آموزش و پرورش
ـ تحول در برنامههای آموزشی، محتوای کتابهای درسی و اضافه شدن منابع دانش از قبیل کتابخانه، فیلم، موزه، رایانه، میکرو الکترونیک و ...
ـ رسانههای گروهی و ارتباطات جمعی نیز به مسائل آموزش و پرورش پرداختند و در واقع نوعی آموزش غیرمدرسه ای هم به وجود آمد.» (2)
از این چهار تصمیم نهایی برخاسته از گردهمایی های بین المللی در اواخر قرن بیستم، هنوز در جامعه ما به جز مورد آخر که نیاز به بررسی و تحلیل دارد، جامه عمل نپوشیده است. یعنی چیزی حدود چهل پنجاه سال ما با تأخیر عملکردی مواجه هستیم.
آنان از این مراحل عبور و وارد دروازه های نوینی از توسعه پایدار شده اند و ما هنوز در گِل باقی مانده ایم.

سیاست آموزشی کشورهای پیشرفته
« این سیاست ها معمولا بر توسعه نوآوری سرمایه انسانی و اجتماعی، رشد اقتصادی پایدار، هماهنگی اجتماعی و مشارکت مدنی استوار است. آنان بهبود کیفیت نیروی انسانی خود را با سرمایهگذاری در آموزش و پرورش تسهیل میکنند.
اولویت لازم و شرط توسعه نظام آموزشی در کشورهای پیشرفته حول محور پنج عنصر زیر شکل می گیرد:
1. توسعه مهارتهای نوآوری و فن آوری
2. تسهیل دسترسی به آموزش عالی
3. توجه به توسعه پایدار
4. ترکیب آموزش و تحقیقات
5. توجه به تربیت شهروندی
آنان با توسعه مهارتهای مرتبط با فن آوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) و علوم دقیق مهندسی و دقت در دیگر حوزههای نوآوری چون کاربردی کردن هنرِ ربات سازی و هوش مصنوعی در تولید صنایع گوناگون و در بخش های خدماتی و صنعتی توجه دارند. سیاستهایی که ضرورت نیاز به نیروی کار متخصص و توانمند در زمینههای زیرساختی را نمایان می سازد. » (3)
اگر دقت کنید کشورهای پیشرفته، پنج شرط بقای نظام آموزشی را در مرحله مدرنیسم، طی کرده اند و آنان با فراغ بالی مثال زدنی در تلاش هستند تا همسو با پست مدرنیسم آماده رسیدن به مرحله یا مراحل بعدی باشند. کشورهای پیشرفته امکان دسترسی به آموزش عالی را برای همه افراد جامعه بدون توجه به جنسیت فراهم می کنند. این مهم از طریق تسهیل دسترسی مالی، ترویج تحصیلات عالی و ایجاد محیطهای آموزشی مناسب تحقق می یابد.

آنان به توسعه پایدار توجه دارند لذا سیاستهای آموزشی خود را حول مقوله هایی چون آموزش محیط زیست، توجه به تغییرات آب و هوایی و ترویج مسئولیت پذیری اجتماعی سازگار میکنند.
به طور مثال، یکی از نتایج بارز این رویه آموزشی، توسط « نوجوان سوئدی یعنی « گرتا تونبرگ » در اوت 2019 به نمایش گذاشته شد. او فاصله میان پلیموت انگلستان تا نیویورک را با قایقی بادبانی پیمود تا در اجلاس اقلیمی سازمان ملل شرکت کند و با این تلاش به نمادی جریان ساز در دیپلماسی سیاسی بدل شد و نامزد دریافت جایزه نوبل گردید. او با نگاه های غضب آلود، خشم خود را در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به ترامپ و سیاست های ضد محیط زیستی او ابراز کرد و پشت تریبونِ این نهاد بین المللی، از تغییر در رویکرد دولت ها نسبت به محیط زیست سخن گفت.» (4)

کشورهای پیشرفته چون آموزش را با تحقیقات و نوآوری های علمی ترکیب می کنند پس تبدیل به تولید کننده دانش نوین در سطح جهان می شوند. آنان به خوبی دریافته اند که برای تحقق همه این اهداف به طور هم سو و هم زمان به تربیت شهروندانی با مسئولیتپذیری اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی نیاز دارند. سیاستهایی که به ترویج مشارکت مدنی و تعهد به جامعه کمک میکند.
به طور کلی، سیاستهای آموزشی در هر دو دسته از کشورها به منظور توسعه انسانی و اجتماعی، بهبود کیفیت زندگی و ایجاد فرصتهای بهتر برای همه افراد تدوین میشود. این سیاستها باید با توجه به شرایط محلی و نیازهای جامعه بهینهسازی شوند. اما به دلیل تفاوت ساختار سیاست های آموزشی کشورهای در حال توسعه با کشورهای پیشرفته که در بالا بدان اشاره شد، آنان در این هدف گذاری موفق بوده اند و ما خیر.
در واقع عمده دلیل تفاوت فاحش مابین کشورهای در حال توسعه با پیشرفته، در این نکته مهم نهفته است که آنان از قرن چهاردهم میلادی متوجه ضرورت نیازهای آموزشی انسان ها شده اند و ما خیر. ما هنوز چنین ضرورتی را حس نمی کنیم، نمی شناسیم، نمی پسندیم، نمی خواهیم و از احتمال تحقق آن بیمناک هستیم.
رئیس جمهور محترم،
جنگ، سپر بلای تمامی بهانه های ما نسبت به کاستی های آموزش و پرورش گردیده است و نیازی به ردیف کردن بهانه های دیگر نیست. اما نکته مهم و دردناک این است که رسالت شما برای ترویج روش های نوین آموزشی نیز همانند رؤسای سابق ابتر باقی ماند و کورسوی امیدواری را در ما به قتل رساند.
منابع استفاده شده :
1) بلاگ بوک لند؛ تاریخ و تحول ادبیات در دوران رنسانس، 1403.01.09.
2) دفتر انتشارات و فناوری آموزشی؛ جهانی شدن و تحول در آموزش و پرورش، 1397.01.22.
3) خبرگزاری آنا؛ مقایسه سیاستهای آموزشی کشورهای پیشرفته و در حال توسعه، 04.04 .1403.
4) سایت صدای معلم؛ گرتا تونبرگ صدای نظام آموزشی سوئد، سیامک مهاجری، پژوهشگر ارشد جامعه شناسی، 1398.08.05.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

قابل توجه سياستمداران ايراني و آمريکايي ،
وقتي باور کنيم شکست ناپذيريم ، نقاط ضعف واقعي خود را نمي بينيم !
درخواست يک شهروند از محله سر افرازِ دماوند در بعد از ظهرِ چهار شنبه 26 فروردين ساعت 16 و 56 دقيقه به وقت محلي از رياست محترم سازمان ملل متحد، زيرا میانجیگری فعال، يکي از شرح وظايف دبير کل سازمان ملل متحد مي باشد.
در بسیاری از موارد، دبیر کل یا نماینده ویژه او، مستقیماً در تلاشهای میانجیگری برای حل و فصل اختلافات بین کشورها دخالت میکنند. این میانجیگری میتواند شامل مذاکره مستقیم با رهبران، پیشنهاد طرحهای صلح، یا ایجاد فضایی برای گفت و گو باشد.
ضمن قدرداني از زحمات ارزشمند شما، از حضرتعالي درخواست دارم به ماحصلِ تجربه گرانبهاي عاقلان اين دهکده، نه جنگ افروزان ، عمل نمایيد و با استفاده از همه ابزارها از جمله رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسي، صداي صلح طلبان اين دهکده کوچک از جمله پاپ لئون چهاردهم و... را به گوش ديگر اهالی برسانيد تا در تاريخ ثبت شود که همه اهالی اين دهکده کوچک، جنگ افروز نيستند و قبل از ويرانی ها می دانند که پايان جنگ ها با اهداف فروخته شده به شهروندان متفاوت است.
بدترين قمار بازان، کساني هستند که نمي دانند چه زماني بايد از سرِ ميزِ بازنده بلند شوند!
بريتانيا ، فرانسه و ...متحدان تاريخي ايالات متحده آمريکا به هر دليلي با ارتش ايالات متحده آمريکا در بازگشايي تنگه هرمز همکاري نکردند.
بعد از محاصره دريايي اخيرِ ارتشِ ايالات متحده آمريکا ؛ در بين مذاکراتِ سياستمداران در اسلام آباد، کنش هاي گوناگوني در سطح منطقه و ديگر بازيگران خارج از منطقه رخ داد.
به قرار شنيده ها، بازيگران اروپايي و جمهوري خلق چين هريک اقدامات جداگانه به شرح ذيل انجام دادند:
1. بريتانيا ، فرانسه و ... با برخي کشورهاي همسايه ي جمهوري اسلامي ايران در خليج فارس توافق نمودند که راهِ ديگري ( به جز پيوستن به جنگ آمريکا و اسرائيل با ايران ) را دنبال کنند .
2. چين، ضمن محکوم کردن اقدام غير مسئولانه ايالات متحده آمريکا در محاصره دريايي، طرحي چهاربندي براي خروج از اين بحران را ارائه نموده است.
جنگ نهم اسفند با رويا فروشی گسترش دموکراسی و تبديل راه باريک آزادی به اتوبان آغاز شد ولي امروز پس از نمايان شدن چهره واقعی جنگ و جنگ افروزی، شاهد نگرانی مردم جهان از ادامه جنگ هستيم .

به نظر مي رسدکه عدم هم سويي چين و حتي ناتو با ايالات متحده آمريکا، نشانه هايي کم رنگي از جا به جايي هژموني جهاني ( بدون هيچ گونه جانبداري يا مخالفت ) را به اذهان برخي از تحليل گران متبادر مي سازد.
اميد است در سايه خردورزي نقش آفريني شما دبير کل محترم سازمان ملل متحد و سياستمداران کشور هاي منطقه و خارج از منطقه و ادامه ميانجي گري ، بين سياستمدران جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آمريکا، صلح طلبان جامعه جهاني اجازه ندهند جنگ ويرانگر با ايجاد چالش بين مذاکرات دور دوم اسلام آباد، حتي يک لحظه بيشتر ادامه يابد.
آقاي ریيس
با بلند شدن صداي نه به جنگ، نه به مداخله در امور داخلي ديگر کشورها، نه به اعدام ، نه به رويافروشي، نه به ... و فعال شدن بازيگران جديد در محله ي کشور هاي حوزه خليج فارس ايران و محله ي سرافرازِ دماوند در دهکده کوچکمان، مروري مختصر به آنچه اميد جهانيان به صلح و دوستي دارند و توجهي که همه مردم اين دهکده کوچک به دور دوم مذاکرات اسلام آباد دوخته اند به ائتلافات غير نظامي دو جانبه و چند جانبه اجرايي جهت حفظ امنيت جهاني در چار چوب ديپلماتيک و گسترش همکاري هاي عملياتي مي پردازم تا شما با مراجعه به مستندات بين المللي و ... آنچه صلاح مردم اين دهکده کوچک است را انجام بدهيد .
آقاي ریيس
قطعأ تائيد مي نمایيد که سازمان هاي بين المللي نقش چارچوب دهنده ، قانون گذار و تسهيل گر را دارند که فرايندي طولاني مدت و زمانبر را طي مي کنند ولي اقدامات مستقيم کشورها در قالب ائتلاف ها يا همکاري هاي دو جانبه و چند جانبه مثل مبارزه با داعش ، القاعده و ... جنبه اجرايي و عملياتيِ سريع تر را ايفا مي کنند.
الگوهاي همکاري در سازمان هاي بين المللي در حوزه امنيت دريايي و انرژي تلاش مي کنند تا با ايجاد اجماع و چارچوب هاي حقوقي، واکنش هماهنگ و فراگير داشته باشند.
امروز که از يک سو پيمان هاي نظامي مثل ناتو و ... هم سو با ايالات متحده آمريکا نمي باشند و از سوي ديگر ايالات متحده امريکا موضع مشخصي نسبت به جنگ اکران ندارد و در ظاهر هم گرايي ترامپ با پوتين رخ مي نمايد و چين ضمن نقد آمريکا در محاصره دريايي تنگه هرمز، طرحي چهاربندي ارائه مي دهد و ... به نظر مي رسد که شايد جهان با نظمي نوين مواجه باشد.( بدون قضاوت مثبت يا منفي نسبت به نظم نوين )
آقاي ریيس
با توجه به دو قدرت بزرگِ ايران و عربستان در خليج فارس که در سايه ابتکار چين با هم متحد شدند و نيز افزايش روز افزون نقش چين در هژموني بين المللي ( بدون موضع گيري مثبت يا منفي نسبت به تغيير هژموني بين المللي ) از بين تمامي ائتلاف ها يا همکاري هاي دو جانبه و چند جانبه بر ابتکار امنیت جهانی (Global Security Initiative – GSI) که توسط شی جینپینگ مطرح شده است متمرکز مي شوم.
آقاي ریيس
همان طور که استحضار داريد براي روشن شده زواياي تاريک وقايع اخير :
ابتکار امنیت جهانی (Global Security Initiative – GSI) ، بر روابط امنیتی چین در خلیج فارس و به ویژه ایران اثر میگذارد. براي آشنايي خوانندگان فهيم با « ابتکار امنيت جهاني » و نقش کاربردي آن در خليج فارسِ ايران مي پردازم:
۱) ابتکار امنیت جهانی "GSI" یک «ائتلاف نظامی» نیست، بلکه یک چارچوب مفهومی و دیپلماتیک است که چین برای شکل دادن به همکاریهای امنیتی جدید در راستاي حفظ منافع خود ارائه کرده.
ابتکار امنيت جهاني چند محور اصلی دارد:
امنیت از راه توسعه و گفتوگو، امنیت «تفکیک ناپذیر»، مخالفت با دخالت خارجی، حمایت از ثبات انرژی و مسیرهای حیاتیِ تجارت، تأکید بر همکاریهای غیرنظامی - امنیتی (مثل امنیت دریایی، زیرساختها، انرژی)، در خلیج فارس، این مفاهیم عمدتاً به سه حوزه تبدیل میشوند:
-امنیت انرژی
- امنیت دریایی
- میانجیگری یا تسهیل گفتوگو
۲) چرا خلیج فارس برای GSI مهم است؟
سه دلیل اصلی:
بخش قابل توجهی از انرژی مورد نیاز چین از اين منطقه تأمین میشود.
مسیرهای دریایی از خلیج فارس تا اقیانوس هند برای چین «حیاتی» هستند.
چین یک راهبرد بزرگتر به نام Belt and Road دارد که بنادر، خطوط انرژی و تجارت را به هم وصل میکند.
به همین دلیل، GSI عملاً برای چین یک ابزار ایجاد ثبات در منطقهای است که مسیر حیاتی تجارت و انرژی جين از آن میگذرد.
۳) نقش عملیاتی چین در خلیج فارس تحت GSI
در چارچوب GSI، چین در خلیج فارس ايران چهار نوع «کنش یا نقش» را دنبال میکند :
الف) امنیت دریایی و انرژی
بیشترین توجه عملی GSI در خلیج فارس ايران، همین حوزه امنيت انرژي است.
چین بهتدریج در موارد زیر فعال شده:
اسکورت نفتکشهای چینی در دریای عرب و بخشهایی از اقیانوس هند، مشارکت اطلاعاتی با برخی کشورهای ساحلی درباره امنیت مسیرهای انرژی، برگزاری رزمایشهای کوچک یا نمادین برای همکاری دریایی (بسته به توافقات موجود)، حضور محدود اما مستمر در مأموریتهای بینالمللی ضد دزدی دریایی.
نکته: اینها ائتلاف نظامی نیست، بلکه اقدامات حفاظتی و همکاریهای موضوع محور هستند.
ب) تسهیلگری یا میانجیگری در برخی تنشهای منطقهای
GSI تأکید زیادی بر «گفتوگو» دارد.
برای نمونه:
نقش چین در نزدیکسازی عربستان و ایران از مصادیق شاخص همین بخش از GSI است، چین تمایل دارد بهعنوان «تسهیلگر اقتصادی-امنیتی» میان برخی بازیگران خلیج فارس ايران عمل کند. این نقش، بیشتر دیپلماتیک است تا نظامی.
پ) امنیت زیرساختهای حساس و پروژههای اقتصادی
در چارچوب Belt and Road و GSI:
تأمین امنیت پروژههای انرژی، حملونقل و بنادر، همکاریهای فنی مانند امنیت سایبری، حفاظت از زیرساختها، استفاده از فن آوری چینی در نظارت بر خطوط انرژی یا مدیریت بنادر، این بخش دارای ابعاد امنیتی عملیاتی غیرنظامی است.
ت) رزمایشها یا همکاریهای نظامی محدود با برخی کشورهای منطقه
در چارچوب GSI، همکاریهای نظامی چین در منطقه دو نوع است:
رزمایشهای دریایی محدود، معمولاً با تمرکز بر امداد و نجات، مقابله با دزدی دریایی،امنیت دریایی غیرتهاجمی و تبادل کارشناسان یا آموزشهای تخصصی

نکته مهم:
چین به طور کلي وارد «ائتلافهای نظامی» به سبک غرب نمیشود و این همکاریها عملیاتی اما محدود هستند.
۴) نقش چین نسبت به ایران در چارچوب GSI
همکاریهای چین با ایران در چارچوب GSI را میتوان در چهار محور دید:
۱) امنیت انرژی و تجارت
ایران در مسیرهای انرژی و طرحهای حملونقل برای چین اهمیت دارد ، به همین دلیل، همکاریهای زیر در چارچوب GSI تعریفپذیر هستند:
- حفاظت از خطوط انرژی و مسیرهای تجاری
- همکاریهای بندری، دریایی یا فناوریهای امنیتی غیرنظامی
- مشارکت در طرحهای حملونقل جدید
۲) امنیت دریایی و حضور در رزمایشهای مشترک
گاهی رزمایشهای چندجانبه دریایی بین ایران، چین و برخی دیگر کشورها برگزار شده است (اغلب با محورهای غیرتهاجمی مثل عملیات امداد و امنیت دریایی).
این نوع همکاریها نمونه عملیاتی از برداشت چین از GSI است.
۳) همکاریهای فنی در امنیت زیرساختها
در حوزههای: انرژی، حملونقل، فن آوری و ارتباطات، GSI برای چین «یک چارچوب نرم» ایجاد میکند تا چنین همکاریهایی را منسجم کند.
۴) گفتوگو و دیپلماسی
در چارچوب GSI، همکاری چین با ایران بخش مهمی از برنامه بزرگتر چین برای «تقویت ثبات منطقهای از طریق گفتوگو» است.
حمایت از گفتوگوهای منطقهای،تسهیل برخی ارتباطات، تأکید بر حلوفصل چالشها با رویکرد دیپلماتیک
خلاصه آن که:
در حوزه خلیج فارس و بهویژه ایران، GSI یک چارچوب منعطفِ همکاری امنیتی - اقتصادی برای چین ایجاد میکند که شامل : امنیت دریایی، امنیت انرژی، امنیت زیرساختها و همکاریهای غیرنظامی مي شود.( بدون قصد قبول يا رد اين روش ها )
آقاي ریيس
چین از طریق GSI تلاش میکند ثبات مسیرهای انرژی و تجارت خود را تضمین کند و این کار را بیشتر با ابزارهای اقتصادی، دیپلماتیک، و همکاریهای عملیاتیِ محدود انجام میدهد.
آقاي ریيس
جهت آشنايي بيشتر خوانندگان فهيم، جهتِ مقایسه تفاوتهای روش هاي ميانجي گري چين و آمريکا ( بدون اعلام نظر منفي يا مثبت، فقط به عنوان بيان اين روش يا آن روش ) ، اين تفاوت ها را به صورت تيتر وار ( در برخي موارد مهم تر با ذکر کمي از جزئيات ) عارضم:
۱) تفاوت ها سطحی نیست بلکه دو «معماری دیپلماسی» کاملاً متفاوت مي باشند.
۲) مقایسه ساختاری مدل میانجیگری
مدل چین: « تسهیلگر و نرم »
مدل آمریکا: «میانجیگری فعال و فشارمحور »
۳) تفاوت در «سبک ورود به پرونده»
چین
هدف: کاهش تنش برای ایجاد ثبات اقتصادی و انرژی.
یعنی: میانجیگری کمریسک، کوتاهمدت و اقتصادی-محور.
آمریکا
هدف: مدیریت نظم امنیتی منطقهای.
یعنی: میانجیگری پرریسک، طولانیمدت و امنیتی-محور.
۴) تفاوت در ابزارهای مورد استفاده
ابزارهای چین :
- تجارت
- سرمایهگذاری
- پروژههای زیرساختی
- دیپلماسی آرام (Quiet Diplomacy)
- چارچوبهای مفهومی مثل GSI
- گفتوگوهای اقتصادی سهجانبه
- اعتمادسازی با کمترین بار سیاسی
تمرکز چین روی ساختن فضای همکاری است، نه فشار بر یکی از طرفها.

ابزارهای آمریکا :
* تضمینهای امنیتی
* حضور نظامی
* فشار سیاسی
* تحریمها یا لغو تحریمها
* حمایتهای امنیتی، دفاعی یا اطلاعاتی
* ائتلافسازی
* میانجیگری حقوقی و قرارداد نویسی دقیق
تمرکز آمریکا روی مدیریت فعال مناقشه است.
۵) تفاوت در «زمانبندی دیپلماتیک»
چین :
دیر وارد میشود و زود خارج میشود
آمریکا :
زود وارد میشود و دیر خارج میشود

۶) تفاوت در «تصویر سازی رسانهای» :
چین :
مذاکرات را رسانهای نمیکند و خروجی نهایی را اعلام میکند.
آمریکا :
مراحل گفتوگو قويأ رسانهای میشود، چارچوبها و بیانیههای رسمی متعدد منتشر میشود.
۷) نمونههای عملی
نمونه بارز چین :
تسهیل توافق ایران–عربستان (۲۰۲۳)
ویژگی:
ورود دیرهنگام، دیپلماسی کمسروصدا، بدون ابزار فشار، با تکیه بر اعتماد اقتصادی.
نمونههای بارز آمریکا :
توافقهای صلح و آتشبس متعدد بینالمللی (در بسیاری مناطق مختلف)
ویژگی:
چارچوبنویسی رسمی، تضمین امنیتی، حضور طولانیمدت در مذاکرات.
خلاصه بخش مقایسه ها:
مدل چین: آرام، اقتصادی، غیرنظامی، کمریسک، کمهزینه، با ورود دیرهنگام
مدل آمریکا: فعال، امنیتی، چندابزاره، پرریسک، پرهزینه، با ورود زودهنگام
هر دو مدل بر اساس منطق راهبردی متفاوت طراحی شدهاند و در زمینههای مختلف نتایج متفاوتی رقم میزنند.
لازم است مجددأ و مواکدأ اشاره شود که هيچ موضع مثبت يا منفي در طرح بحث و مقايسه روش هاي دوگانه وجود ندارد و فقط براي تحليل و درک عملکرد نقش آفرينان صحنه کنوني مجبور به طرح موضوع شدم .
قابل توجه سياستمداران ايراني و آمريکايي ،
وقتي باور کنيم شکست ناپذيريم ، نقاط ضعف واقعي خود را نمي بينيم !
درخواست يک شهروند از محله سر افرازِ دماوند در بعد از ظهرِ چهار شنبه 26 فروردين ساعت 16 و 56 دقيقه به وقت محلي از رياست محترم سازمان ملل متحد، زيرا میانجیگری فعال، يکي از شرح وظايف دبير کل سازمان ملل متحد مي باشد.
در بسیاری از موارد، دبیر کل یا نماینده ویژه او، مستقیماً در تلاشهای میانجیگری برای حل و فصل اختلافات بین کشورها دخالت میکنند. این میانجیگری میتواند شامل مذاکره مستقیم با رهبران، پیشنهاد طرحهای صلح، یا ایجاد فضایی برای گفت و گو باشد.
ضمن قدرداني از زحمات ارزشمند شما، از حضرتعالي درخواست دارم به ماحصلِ تجربه گرانبهاي عاقلان اين دهکده، نه جنگ افروزان ، عمل نمایيد و با استفاده از همه ابزارها از جمله رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسي، صداي صلح طلبان اين دهکده کوچک از جمله پاپ لئون چهاردهم و... را به گوش ديگر اهالی برسانيد تا در تاريخ ثبت شود که همه اهالی اين دهکده کوچک، جنگ افروز نيستند و قبل از ويرانی ها می دانند که پايان جنگ ها با اهداف فروخته شده به شهروندان متفاوت است.
بدترين قمار بازان، کساني هستند که نمي دانند چه زماني بايد از سرِ ميزِ بازنده بلند شوند!
بريتانيا ، فرانسه و ...متحدان تاريخي ايالات متحده آمريکا به هر دليلي با ارتش ايالات متحده آمريکا، در بازگشايي تنگه هرمز همکاري نکردند.
بعد از محاصره دريايي اخيرِ ارتشِ ايالات متحده آمريکا در بين مذاکراتِ سياستمداران در اسلام آباد، کنش هاي گوناگوني در سطح منطقه و ديگر بازيگران خارج از منطقه رخ داد.
به قرار شنيده ها، بازيگران اروپايي و جمهوري خلق چين هريک اقدامات جداگانه بشرح ذيل انجام دادند:
1. بريتانيا ، فرانسه و ... با برخي کشور هاي همسايه ي جمهوري اسلامي ايران، در خليج فارس، توافق نمودند که راهِ ديگري ( بجز پيوستن به جنگ آمريکا و اسرائيل با ايران ) را دنبال کنند .
2. چين، ضمن محکوم کردن اقدام غير مسئولانه ايالات متحده آمريکا در محاصره دريايي، طرحي چهار بندي براي خروج از اين بحران را ارائه نموده است.
جنگ نهم اسفند با رويا فروشي گسترش دموکراسي و تبديل راه باريک آزادي به اتوبان آغاز شد ولي امروز پس از نمايان شدن چهره واقعي جنگ و جنگ افروزي، شاهد نگراني مردم جهان از ادامه جنگ هستيم .
به نظر مي رسدکه عدم هم سويي چين و حتي ناتو با ايالات متحده آمريکا، نشانه هايي کم رنگي از جا ب هجايي هژموني جهاني ( بدون هيچ گونه جانبداري يا مخالفت ) را به اذهان برخي از تحليل گران متبادر مي سازد.
اميد است در سايه خرد ورزي نقش آفريني شما دبير کل محترم سازمان ملل متحد و سياستمداران کشور هاي منطقه و خارج از منطقه و ادامه ميانجي گري ، بين سياستمدران جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آمريکا، صلح طلبان جامعه جهاني اجازه ندهند جنگ ويرانگر با ايجاد چالش بين مذاکرات دور دوم اسلام آباد، حتي يک لحظه بيشتر ادامه يابد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
بیش از یک ماه از تحمیل جنگ به کشورمان میگذرد و هر چند این جنگ در میانهی تعطیلات نوروزی ایران رخ داد، نمیتوان از تاثیرات شرایط جنگی بر آموزش غافل شد. جنگ علاوه بر اینکه منجر به آسیبهای جسمی و روحی دانشآموزان و معلمان میگردد، فرایند آموزش را نیز دستخوش وقفه و تاثیرات ثانویه مینماید؛ از آن جمله میتوان به تعطیلی کامل مدارس یا کاهش ساعات استاندارد آموزش و همچنین تغییر زمان بندی و شیوههای تدریس اشاره نمود.
در کشورهایی که درگیر جنگ بلندمدت بوده و یا جنگ به بخشی از زندگی روزمره شهروندان تبدیل شده است [جز در زمان شناسایی حملات هوایی و موشکی] آموزش در مدارس همچون سایر مواقع عادی جریان دارد؛ به ویژه اینکه در بسیاری از جنگها طرفین ملزم به حفظ جان غیرنظامیان و به ویژه خودداری از حملات نظامی به مدارس هستند. برای مثال در روسیه و اوکراین به عنوان دو نمونهی اخیر که وارد چهارمین سال جنگ شدهاند، مدارس روزانه در ساعات عادی دایر بوده و به محض اطلاع از حملات هوایی یا موشکی-پهپادی، تا مدت مشخص مدارس تعطیل میگردند.
بنابر اخبار منتشر شده طی ۴ سال گذشته به ندرت حملاتی به مدارس رخ داده است که البته همان موارد نادر توسط روسیه انجام شدهاند. درخصوص شیوههای آموزش، هم در اوکراین و هم روسیه، تلویزیون آموزشی به شیوههای مرسوم افزوده شدهاند تا کاستیها و وقفههای تحصیلی احتمالی جبران شوند. همچنین اپلیکیشن موبایلی متمرکز از سوی نظامآموزشی روسیه برای ارائهی محتوای الکترونیکی برنامههای درسی ارائه شده است.
اوکراین نیز در سال گذشته نخستین نمونه از اپلیکیشنهای موبایلی را به صورت آنلاین و آفلاین در اختیار دانشآموزان قرار داده است.

اما در کشورهایی که جنگ حالتی مزمن پیدا کرده و حملات طرفین از سر بیدقتی یا به عمد، گاه و بی گاه مدارس را نیز هدف قرار میدهند، تعطیلی مدارس برای مدت زمان معین و تعبیهی پناهگاه در داخل مدارس شیوهی امنتری به شمار میروند؛ لبنان و اسرائیل دو نمونهی شناختهشدهتر از جوامع درگیر چنین جنگهایی هستند. به صدا درآمدن آژیرهای خطر با صداهایی متفاوت، نشاندهندهی انواع مختلفی از حملات هوایی و میزان خطرات آن بوده و معلمان و دانشآموزان را آمادهی مواجهه با خطرات این حملات مینماید. دانشآموزان و کادر مدارس در این جوامع برای وقوع حملات نظامی، آموزشهایی میبینند تا در صورت وقوع حملات، اقداماتی مانند پناه گرفتن در نقاط امن یا مراجعه به پناهگاه و کمکهای اولیه را انجام دهند. با توجه به حالت مزمن و بلندمدت این جنگها، حتی محتوای برنامههای درسی از جنگ تأثیر گرفته و بخشهایی از کتب درسی به شناخت دشمنان، پرهیز از تسلیم و سازش، لزوم ادامهی جنگ و مواردی از این قبیل در راستای تقویت احساسات ملیگرایانه اختصاص یافتهاند.
همچنین باید در نظر داشت که شرایط اقتصادی و میزان توسعه و رفاه تاثیر مستقیمی بر راهبردهای آموزشی جوامع در شرایط جنگی دارد. بودجهی نظامهای آموزشی در شرایط جنگی محدود شده و منابع در دسترس صرف امور نظامی یا تامین مایحتاج عمومی میشوند.

سیاستمداران در جوامع درحال توسعه حتی در شرایط عادی نیز سهم نظامهای آموزشی از تولید ناخالصملی را بطور مستمر کاهش میدهند و این بودجه با بروز جنگ، بیش از پیش کاهش مییابد. محدودیت منابع و صرف این منابع محدود برای اهداف امنیتی - نظامی در جوامعی درگیر فقر و نابرابری، نتایج اسفبارتری را در پی دارد؛ ترک تحصیل گستردهی دانش آموزان در نتیجهی عدم دسترسی به مدرسه یا ناامیدی از آیندهی مطلوب، گریبانگیر چنین جوامعی میگردد؛ همچنین محرومیت از شیوه های مستقیم تدریس که شیوهی مسلط در این جوامع میباشد، منجر به شیوع افت تحصیلی در بین دانشآموزان میشود. افغانستان از جمله جوامعی است که شرایط اقتصادی نا به سامان منجر به وقفههای تحصیلی قابل توجه و ترک تحصیل گستردهی دانشآموزان شد. ضمن آنکه ایدئولوژی گروه طالبان در روزهای پس از جنگ، زنان را از ادامه تحصیل در دورهی متوسطه منع نمود و بدین نحو جمعیت قابل توجهی از دانشآموزان این کشور برای همیشه از حضور در مدارس محروم شدند. پس از این اتفاق جوامع اروپایی و ایالات متحده آمریکا با کمک برخی از دانشگاهها، کلاسهای مجازی را در بستر اینترنت و در تمامی مقاطع و رشتههای تحصیلی و به طور رایگان در دسترس دانشآموزان افغان قرار داد.
با این حال بخش بزرگی از دانشآموزان دختر افغان تاکنون به دلایل مختلف از جمله مشکلات فرهنگی، به چنین امکاناتی دسترسی نداشتهاند.
با مرور این موارد میتوان گفت که آموزش به شیوههای مختلف از جنگ و پیامدهایش آسیب می بیند ؛ با این حال همچون سیستمی پویا و خودگردان با گذر زمان شیوههایی برای کاهش این آسیبها و بهره گرفتن از شیوههای نوین و جایگزین را به کار می گیرد.
( شماره جدید ماه نامه قدم نو )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست يک شهروند از محله سر افرازِ دماوند در بامداد سه شنبه 18 فروردين به وقت محلي ( 24 ساعت پیش از پایان ضرب الاجل ایالات متحده آمریکا به ایران ) ، از رياست محترم سازمان ملل متحد، ضمن قدر داني از زحمات ارزشمند شما، از حضرتعالي درخواست دارم که به وظايف قانوني خود ( ماحصلِ تجربه گرانبهاي عاقلان اين دهکده، نه جنگ افروزان ) عمل نمایيد و با استفاده از همه ابزارها از جمله رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسي، صداي صلح طلبان اين دهکده کوچک را به گوش ديگر اهالی برسانيد تا در تاريخ ثبت شود که همه اهالی اين دهکده کوچک جنگ افروز نيستند و قبل از ويرانی ها می دانند که پايان جنگ ها با اهداف فروخته شده به شهروندان متفاوت است.
آقاي ریيس
در رابطه با تاکيداتِ پرزيدنت ترامپ، رياست جمهور ايالات متحده آمريکا در حمله به پل ها و نيروگاه برق محله ي سرافرازِ دماوند در دهکده کوچکمان، مروري مختصر به سه جنگ ايالات متحده آمريکا به سه محله ويتنام، عراق و افغانستان مي اندازم تا شما با مراجعه به مستندات بين المللي آنچه صلاح مردم اين دهکده کوچک است را انجام بدهيد .

بخش اول :
يادآوري بسيار مختصر از قوانین آمریکا و قوانین بین المللی برای جنگ و حمله به ديگر کشورها
1) قوانین بینالمللی مربوط به جنگ و حمله به ديگر کشورها:
قوانین بینالمللی که به جنگ و استفاده از نیرو میپردازند، عمدتاً در چارچوب «حقوق بینالملل بشر دوستانه» (IHL) و «حقوق حاکم بر استفاده از زور» (Jus ad bellum) قرار میگیرند.
الف) منشور سازمان ملل متحد (UN Charter)
ماده ۲ (بند ۴): اصلیترین قاعده این است که همه اعضا از تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری منع شدهاند. این ماده اساساً استفاده از جنگ را ممنوع میکند، مگر در دو استثنای مهم:
حق دفاع مشروع (ماده ۵۱): اگر کشوری مورد حمله مسلحانه قرار گیرد، تا زمانی که شورای امنیت اقدامات لازم را انجام دهد، حق دارد بهصورت انفرادی یا جمعی از خود دفاع کند.
اقدامات تحت فصل هفتم منشور (Chapter VII): شورای امنیت سازمان ملل متحد، در صورتی که تهدیدی علیه صلح و امنیت بینالمللی تشخیص دهد، میتواند تصمیم به استفاده از زور (از جمله تحریمها یا مداخله نظامی) بگیرد. این اقدامات معمولاً با اجماع یا رأی مثبت اعضای دائم شورا همراه است.
ب) اصول حقوق بینالملل بشردوستانه (IHL) / حقوق جنگ (Laws of War)
این مجموعه قوانین، که عمدتاً در کنوانسیونهای ژنو و پروتکلهای الحاقی به آنها تدوین شده است، فقط در صورت وقوع درگیری مسلحانه اعمال میشوند و نحوه رفتار در طول جنگ را مشخص میکنند. این حقوق به «چگونگی جنگیدن» میپردازد، نه «چرا جنگیدن» (Jus ad bellum).
اصول کلیدی:
تفکیک (Distinction): طرفین درگیری باید بین رزمندگان و غیرنظامیان، و بین اهداف نظامی و اهداف غیرنظامی تمایز قائل شوند. حملات فقط باید علیه اهداف نظامی انجام شوند.
تناسب (Proportionality): خسارات جانبی غیرنظامی یا تخریب اموال غیرنظامی نباید بیش از مزیت نظامی مورد انتظار از حمله باشد.
احتیاط (Precaution): باید تمام اقدامات احتیاطی لازم برای اجتناب یا به حداقل رساندن تلفات غیرنظامی انجام شود.
انسانیت (Humanity): استفاده از سلاحها یا روشهایی که باعث رنج غیرضروری یا آسیب دائمی میشوند، ممنوع است.
2) قوانین ايلات متحده آمریکا مربوط به جنگ و حمله به ديگر کشورها :
قوانین آمریکا در مورد استفاده از نیروی نظامی در خارج از مرزها، ترکیبی از قوانین داخلی، رویههای اجرایی و تعهدات بینالمللی است.
الف) قانون اختیارات جنگی (War Powers Resolution of 1973)
این قانون پس از جنگ ویتنام تصویب شد تا اختیارات رئیسجمهور را در اعزام نیروهای نظامی محدود کند.
نکات کلیدی:
رییسجمهور باید ظرف 48 ساعت کنگره را از اعزام نیروهای نظامی به مناطق جنگی یا موقعیتهای خصمانه مطلع کند.
حضور نیروهای نظامی در مناطق درگیری بدون اعلام جنگ رسمی توسط کنگره یا مجوز قانونی مشخص، نباید از 60 روز تجاوز کند (با امکان تمدید 30 روزه برای خروج ایمن).
کنگره میتواند با رأیگیری، دستور بازگرداندن نیروها را صادر کند.
نکته مهم: تفسیر و اجرای این قانون همواره محل بحث و اختلاف بین قوه مجریه و قوه مقننه بوده است. رؤسایجمهور معمولاً استدلال میکنند که این قانون اختیارات آنها را در مقام فرمانده کل قوا محدود میکند.
ب) قانون اختیارات استفاده از نیروی نظامی (Authorization for Use of Military Force - AUMF)
پس از حملات 11 سپتامبر 2001، کنگره به رییس جمهور بوش اجازه داد تا از کلیه نیروی لازم و مناسب علیه کشورها، سازمانها یا افرادی که در حملات 11 سپتامبر دست داشتهاند یا به آنها کمک کردهاند، استفاده کند.
این مجوز بسیار گسترده تفسیر شده و مبنای عملیات نظامی در افغانستان، عراق و علیه گروههای دیگر (مانند داعش) قرار گرفته است.
بحثهای زیادی پیرامون دامنه زمانی و مکانی این مجوز وجود دارد.
ج) رویههای اجرایی و تصمیمات قضایی
تصمیمات رییسجمهور: در عمل، اختیارات رییسجمهور بهعنوان فرمانده کل قوا (Commander-in-Chief) طبق قانون اساسی آمریکا، نقش بسیار مهمی در تصمیمگیری برای استفاده از نیرو دارد.
قانون اساسی: رییسجمهور فرمانده کل قوا است، اما کنگره حق اعلام جنگ، تأمین مالی ارتش و وضع قواعدی برای اسارت را دارد. این تنش بین اختیارات رییسجمهور و کنگره همواره وجود داشته است.
3) مقایسه قوانین بینالمللی با قوانین ايلات متحده آمریکا:
مقايسه جنبه قوانین بینالمللی (Jus ad bellum) با قوانین آمریکا از نظر شباهتها و تفاوتها در اهداف اصلی همچون منع استفاده از زور در روابط بینالملل، مگر در موارد استثنایی (دفاع مشروع، مجوز شورای امنیت).
تنظیم و محدود کردن اختیارات رییسجمهور در استفاده از نیرو، با تأکید بر نقش کنگره مورد توجه است.
تفاوت:
قوانين بینالملل، بیشتر ناظر بر «چرا؟» و «چه زمانی؟» « جنگ مجاز است؟ » توجه دارد .
قوانین آمریکا، بیشتر بر «چگونگی» مداخله رییسجمهور و نقش کنگره تمرکز دارد.
قوانين بینالملل، مرجع اصلی منشور سازمان ملل متحد، حقوق عرفی بینالمللی.
در آمريکا قانون اساسی آمریکا، قوانین مصوب کنگره (مانند War Powers Resolution, AUMF)،
رویههای قضایی.
تفاوت: مبنای بینالمللی، توافق جهانی (هرچند با چالش اجرا).
در آمريکا مبنا ، قوانین داخلی و تفاسیر خاص.
شرایط مجاز برای حمله:
1. قانون بين الملل، دفاع مشروع (در صورت حمله مسلحانه).
2. مجوز شورای امنیت سازمان ملل (فصل 1 VII).
3. در آمريکا دفاع مشروع (تفسیر گسترده از اختیارات رییسجمهور).
4. مجوز کنگره (اعلام جنگ یا AUMF).
5. نگاه آمريکا به اقدامات در واکنش به تهدیدات فوری (تفسیر رییسجمهور).
شباهت: هر دو به «دفاع مشروع» به عنوان یک دلیل مهم اشاره دارند.
تفاوت:
در آمریکا مجوز کنگره نقش کلیدی دارد ؛ در حالی که در سطح بینالمللی، مجوز شورای امنیت الزامی است. نقش نهاد قانونگذار (کنگره/شورای امنیت)
شورای امنیت سازمان ملل: تنها نهاد بینالمللی مجاز برای صدور مجوز استفاده از زور است.
کنگره آمریکا: اختیارات اعلام جنگ، تأمین مالی، و محدود کردن حضور نیرو (از طریق War Powers Resolution) را دارد.
تفاوت:
شورای امنیت نهادی فرا ملیتی است . کنگره نهاد داخلی آمریکا. تصمیمات شورای امنیت میتواند بر همه کشورها لازم الاجرا باشد (نظری).
مجوز کنگره فقط برای دولت آمریکا لازمالاجرا است.
محدودیت زمانی
قانون بين الملل دامنه کلیه اقدامات باید «تا زمانی که شورای امنیت اقدامات لازم را انجام دهد» ادامه یابد.
در آمريکا War Powers Resolution: 60 +30 روز بدون مجوز کنگره.
دامنه نامشخص و بحثبرانگیز.

تفاوت:
قوانین آمریکا تلاش کردهاند محدودیت زمانی بیشتری برای حضور نیرو، بدون مجوز کنگره اعمال کنند، اما AUMF این محدودیت را عملاً کم رنگ کرده است.
قانون بين المللي قوانین ناظر بر رفتار در جنگ (IHL) را بسیار مفصل و دقیق بيان کرده است.
کنوانسیونهای ژنو و پروتکلهای الحاقی.هم سو با IHL: آمریکا عضو کنوانسیونهای ژنو است و ملزم به رعایت اصول IHL است.
شباهت:
هر دو قانون (بینالمللی و آمریکا) به اصول IHL (تفکیک، تناسب، احتیاط) پای بند هستند.
خلاصه بخش اول:
تفسیر و اجرا:
مهمترین چالش در هر دو حوزه، تفسیر و اجرای این قوانین است. دولتها اغلب تمایل دارند اختیارات خود را برای اقدام نظامی گسترش دهند.
واقعیت سیاسی:
در عمل، تصمیم به حمله به یک کشور دیگر، ترکیبی از ملاحظات حقوقی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی است. قوانین بینالمللی بیشتر یک چارچوب هنجاری (Normative) ایجاد میکنند تا یک ضمانت اجرایی قاطع.
پیچیدگی:
جزئیات این قوانین بسیار پیچیده است و شامل مفاهیم حقوقی فراوانی میشود که در این خلاصه امکان پرداختن به آن جزئيات پيچيده نيست!
بخش دوم:
بررسي مختصر جنگ هاي ايالات متحده آمريکا با ويتنام، عراق و افغانستان با تمرکز بر تخريب پل ها و نيروگاه هاي برق .
قابل ذکر است که هیچ منبع رسمی واحدی وجود ندارد که آمار «تعداد پلها و نیروگاههایی که ارتش آمریکا در هر جنگ تخریب کرده» را دقیق و یک جا ثبت کرده باشد. آنچه موجود است گزارشهای نظامی، اسناد پنتاگون، گزارشهای ارتشهای درگیر و تحقیقات دانشگاهی است که معمولاً فقط درباره اهداف مهم یا عملیات مشخص، آمار ارائه میدهند.
(توضیح: این اعداد «حداقلی» هستند؛ زیرا در هیچ یک از جنگها فهرست کامل منتشر نشده است.)
افغانستان نسبت به ویتنام و عراق هدفگیری زیرساختی بسیار کمتری داشت.
جدول شماره 1، جمعبندی نهایی (حداقلی و مستند) حمله ي آمريکا به زير ساخت ها

این دادهها از گزارشهای رسمی USAF، پنتاگون، RAND و مطالعات پساجنگ استخراج شدهاند.
اعداد «حداقلی» هستند چون در هیچ جنگی فهرست کامل منتشر نشده است.
بخش سوم:
بررسي نگاه رياست جمهورهاي ايلات امريکا در مورد جنگ هاي ويتنام، عراق و افغانستان:
نگاه ریاست جمهور های مختلف آمریکا در دوران جنگ ویتنام ، عراق و افغانستان در مورد این جنگ ها به تفکیک چنين بوده است :
جورج هربرت بوش (1989–1993)
• حمله عراق به کویت را «تهدید مستقیم نظم جهانی» دانست.
• عملیات Desert Storm را «اقدام مشروع بینالمللی برای آزادسازی کویت» نامید.
• از اشغال بغداد خودداری کرد و هدف را فقط «آزادسازی کویت» عنوان کرد.

توضيح :
جورج دبليو بوش تبليغ مي نمود که مي خواهد به مردم عراق کمک کند تا راه باريک آزادي را براي آنان به اتوبان بزرگ تبديل کند.
جهت بررسي و تحليل اين تبليغات ( رنگ کردن گنجشک و فروختن آن به جاي قناري) خوانندگان فهيم را به مطالعه اثار دارون عجم اغلو و جميز رابينسون ( راه باريک آزادي و چرا ملت ها شکست مي خورند؟ ) دعوت مي کنم.

درخواست يک شهروند از محله سر افرازِ دماوند در بامداد سه شنبه 18 فروردين به وقت محلي ( 24 ساعت پیش از پایان ضرب الاجل ) ، از رياست محترم سازمان ملل متحد، ضمن قدرداني از زحمات ارزشمند شما، از حضرتعالي درخواست دارم که به وظايف قانوني خود ( ماحصلِ تجربه گرانبهاي عاقلان اين دهکده، نه جنگ افروزان ) عمل نمایيد و با استفاده از همه ابزارها از جمله رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسي، صداي صلح طلبان اين دهکده کوچک را به گوش ديگر اهالي برسانيد تا در تاريخ ثبت شود که همه اهالي اين دهکده کوچک، جنگ افروز نيستند و قبل از ويراني ها مي دانند که پايان جنگ ها با اهداف فروخته شده به شهروندان متفاوت است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

خبرگزاری آنا نوشت : ( این جا )
شبکه رسانهای «المیادین» اعلام کرد در پی حمله هوایی اسرائیل به جنوب لبنان، «فاطمه فتونی» خبرنگار این شبکه و «علی شعیب» خبرنگار شبکه «المنار» کشته شدند .
بر اساس گزارشها، این حمله خودرویی را در جاده کفرحونه ـ جزین در جنوب لبنان هدف قرار داد؛ خودرویی که گفته میشود حامل یک تیم رسانهای بوده است .

آخرین مطلب منتشر شده از سوی علی شعیب در کانال تلگرامیاش با عنوان «اخبار الحدود» به درگیری میان نیروهای مقاومت و ارتش اسرائیل در منطقه «البیاضه» و همچنین گلوله باران دود زا در محله شمالی شهر «الخیام» اشاره داشت .
شبکه المنار نیز در وب سایت خود اعلام کرد: «مراسل المنار علی شعیب و خبرنگار المیادین فاطمه فتونی در حمله به یک خودروی خبری در جزین به شهادت رسیدند » . مشخص نیست رژیم اسرائیل برای چه منظور و یا هدفی خبرنگاران را ترور می کند در حالی که به دروغ اعلام می کند که همیشه اهداف نظامی و امنیتی مد نظر آن هستند ؟
تصاویر و ویدئوهای منتشر شده در شبکههای اجتماعی نشان میدهد خودروی مورد هدف قرار گرفته دچار آتشسوزی شده و دود غلیظی از آن به آسمان بلند شده است .
«باشگاه مطبوعات لبنان» در بیانیهای ضمن ابراز تأسف از این حادثه اعلام کرد: در این حمله علاوه بر این دو خبرنگار، «محمد فتونی» تصویربردار نیز جان خود را از دست داده است .

در این بیانیه با محکوم کردن این اقدام تأکید شده است که جامعه رسانهای لبنان خواستار اقدام جدی برای حفاظت از خبرنگاران و دور نگه داشتن آنان از درگیریهای نظامی است و از نهادهای بینالمللی خواسته شده برای حمایت از خبرنگاران در لبنان و پیگیری عاملان این جنایات وارد عمل شوند .
«رونی آلفا» مدیر دفتر شبکه المیادین نیز در واکنش به این حادثه گفت: فاطمه فتونی صدای مقاومت، آزادی و حاکمیت لبنان را از جنوب این کشور مخابره میکرد.
در همین حال «طلال حاطوم» رئیس بخش رسانه در دانشگاه AUL نیز اظهار داشت: این بهای موضع ملی و انتقال حقیقت به شکل شفاف است.
چند روز پیش نیز «استیو سوئینی» خبرنگار شبکه RT و تصویربردار همراه او «علی رضا سبیتی» پس از زخمی شدن در پی یک حمله هوایی اسرائیل در جنوب لبنان، به فعالیت خبری خود بازگشتند » .
« گزارش سالانه کمیته حمایت از خبرنگاران نشان میدهد در سال ۲۰۲۵ دستکم ۱۲۹ خبرنگار و فعال رسانهای در جریان انجام وظیفه جان باختهاند؛ آماری بیسابقه که برای دومین سال پیاپی ثبت شده و بر اساس این گزارش، حدود دو سوم قربانیان در حملات نیروهای اسرائیلی کشته شدهاند؛ عمدتاً در غزه .
در این زمینه ؛ گاردین نوشت: در سال ۲۰۲۵، در جریان انجام وظیفه حرفهای، رکورد بیسابقهای از کشته شدن ۱۲۹ خبرنگار و فعال رسانهای ثبت شد که بنا بر اعلام «کمیته حمایت از خبرنگاران» (CPJ)، دو سوم آنها توسط نیروهای اسرائیلی کشته شدند.
این دومین سال متوالی بود که میزان کشتهشدن اعضای رسانه به سطحی بیسابقه رسید و دومین سال پیاپی که اسرائیل مسئول حدود دو سوم کل موارد بود؛ این موضوع را این سازمان مستقل مستقر در نیویورک که حملات علیه خبرنگاران در سراسر جهان را مستندسازی میکند، در گزارش سالانه خود که روز چهارشنبه منتشر شد، اعلام کرد.

به گفته کمیته حمایت از خبرنگاران، آتش اسرائیل در سال گذشته ۸۶ خبرنگار را کشت که اکثریت آنها فلسطینیهایی بودند که از غزه گزارش میدادند. این آمار همچنین شامل ۳۱ فعال رسانهای است که در حملهای به یک مرکز رسانهای وابسته به حوثیها در یمن کشته شدند؛ حملهای که این گروه آن را دومین حمله مرگبار علیه خبرنگاران در سوابق ثبتشده خود توصیف کرد. اسرائیل مسئول ۸۱ درصد از ۴۷ مورد قتلی بود که کمیته حمایت از خبرنگاران آنها را «هدفگیری عمدی» یا «قتل» طبقهبندی کرد. این نهاد افزود که رقم واقعی احتمالاً بالاتر است، زیرا محدودیتهای دسترسی در غزه، راستیآزمایی را دشوار کرده است » . ( این جا )
پس از گذشت یک ماه از جنایت مدرسه میناب و شهادت حداقل 168 دانش آموز و معلم و نیز محکومیت این واقعه در شورای حقوق بشر سازمان ملل هنوز کشورهای متخاصم علیه ایران مسئولیتی در این زمینه نپذیرفته اند .

توجیهاتی هم که برخی افراد طرفدار این جنایت برای آن اقامه می کنند ؛ در ذات خود به مثابه ی عذر بدتر از گناه است .
مشخص نیست رژیم اسرائیل برای چه منظور و یا هدفی خبرنگاران را ترور می کند در حالی که به دروغ اعلام می کند که همیشه اهداف نظامی و امنیتی مد نظر آن هستند ؟
اگر به « رسانه » رکن چهارم دموکراسی اطلاق شده است چرا باید مورد حمله و خشونت عریان قرار گیرد؟
شریک اسرائیل یعنی آمریکا به عنوان مدعی دموکراسی ، آزادی و حقوق بشر در جهان نیز چشم و گوش خود را به این واقعیات بسته و چیزی که برای آنان مهم است فقط رسیدن به اهدافی است که برای خودشان تعریف و طراحی کرده اند و در این میان هم چیزهایی مانند قوانین و کنوانسیونهای بینالمللیِ و یا اعلامیه جهانی حقوق بشر هم کاملا بی معنا هستند .

ماده 19 این اعلامیه تصریح می کند :
« هر کس آزاد است هر عقیده ای را بپذیرد و آن را به زبان بیاورد و این حق شامل پذیرفتن هرگونه رای بدون مداخله اشخاص می باشد و می تواند به هر وسیله که بخواهد بدون هیچ قید و محدودیت به حدود جغرافیایی، اخبار و افکار را تحقیق نماید و دریافت کند و انتشار دهد » .

واقعیت آن است که در این جنگ که عمر آن به 30 روز رسیده و در حال عبور است ؛ هم رژیم آمریکا و هم اسرائیل در عرصه « رسانه » و« افکار عمومی » قافیه را باخته اند و حرفی برای گفتن ندارند .
اعتراضات گسترده و فراگیر مردم آمریکا در 28 مارس گواهی روشن بر این مدعاست .

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درود بر دبیر کل محترم سازمان ملل متحد
ابتدا بر خود واجب می دانم از زحمات و تلاش های خستگی ناپذیر شما در مقام عالی دبیر کلی سازمان ملل متحد قدردانی کنم. آرزو دارم که در این مهم موفق تر باشید زیرا هر عدم موفقیت خردورزان ؛ کمیت و کیفیت آتش جهنم این دهکده کوچک را بیشتر و بیشتر می کند.
میانجی گری و دیپلماسی پیشگیرانه،اقدامات پشت صحنه، میانجیگری بین طرفهای درگیر، تلاش برای آتشبس، فرستادن فرستادههای ویژه، و تشویق به گفتوگو برای جلوگیری از نقض گسترده حقوق بشردوستانه، تشویق دولتها و گروههای مسلح به رعایت کنوانسیون ژنو، در سرتاسر دهکده کوچکمان قابل تقدیر است .
آقای دبیر کل محترم سازمان ملل متحد
شما مدافع و مجری بند سوم از ماده دوم منشور ملل متحد هستید که تصریح می کند:
«*کلیه اعضاء اختلافات بینالمللی خود را به وسایل مسالمتآمیز به طریقی که صلح و امنیت بینالمللی و عدالت به خطر نیافتد، حل خواهند کرد.»*
آقای دبیر کل محترم سازمان ملل متحد

شما مدافع و مجری بند ششم از ماده دوم منشور ملل متحد هستید که تصریح می کند:
«سازمان مراقبت خواهد کرد کشورهایی که عضو ملل متحد نیستند تا آنجا که برای حفظ صلح و امنیت بینالمللی ضروری است بر طبق این اصول عمل نمایند.»
وقتی مأموریت شما شامل کشور های غیر عضو می باشد پس قطعا شامل کشور های دارای حق وتو و کشور های عضو هم می شود .
آقای دبیر کل محترم سازمان ملل متحد
در تعریف جنایت علیه بشریت آمده است:

«جنایات علیه بشریت, جنایات توده واری هستند که علیه یک جمعیت غیرنظامی ارتکاب می یابند و آنچه که آن را مخوف می سازد اینست که این جنایات توسط دولت وسایر سازمان هایی که دسترسی به قدرت سیاسی دارند طراحی می شود و فرد مرتکب به عنوان بخشی از حکومت مرتکب آن می شود .»
اما آنچه که چهره زشت تری به این اعمال می بخشد ارتکاب منظم آنها در پیشبرد سیاست یک دولت می باشد. یک حمله گسترده یا سازمان یافته بر ضد هر جمعیت غیر نظامی است که جنایات علیه بشریت نام می گیرد.
ماده 52 (1) از پروتکل اول میگوید: «اموال غیرنظامی نباید هدف حمله قرار گیرند.»
تأسیسات برق، آب، نفت و گاز معمولاً در این دسته قرار میگیرند .
پروتکل اول میگوید: «اموال غیرنظامی نباید هدف حمله قرار گیرند.»

بدین وسیله اینجانب سعید شهسوارزاده شهروند محله دماوند دهکده کوچک مان از آقای دبیر کل محترم سازمان ملل متحد و کلیه مجامع بین المللی درخواست دارم به وظایف قانونی خود عمل کنند تا جهانیان آگاه شوند که دایه های دلسوز تر از مادر، قصد دارند با جنایت علیه بشریت، بمباران اموال غیر نظامی به زور مردم را روانه بهشت نمایند .
من نمی خواهم به زور وارد بهشت شوم.
به من اجازه بدهید راه باریک آزادی را خودم طی کنم.
گیرندگان رونوشت :
۱. شورای حقوق بشر، نهادهای قراردادی معاهدات (Committeeها) و رویههای شکایت فردی در برخی کنوانسیونها، جهت مستندسازی و فشار بینالمللی.
۲.کلیه کمیسیون های حقیقت یابی.
۳.کلیه دادگاه های کیفری بین المللی.
۴. کنگره ایالات متحده آمریکا.
۵. مجلس نمایندگان اتحادیه اروپا.
۶. تمامی اتحادیه های بین المللی و منطقه ای در دهکده کوچکمان.
سوم فروردین ۱۴۰۵ ساعت ۱۱ و ۱۴دقیقه به وقت ایران قبل از پایان ضرب العجل پرزیدنت ترامپ ریاست جمهور ایالات متحده آمریکا برای به زور فرستادن ملت ایران به بهشت!
سعید شهسوارزاده ساکن محله دماوند از دهکده کوچکمان

خطاب به کسانی که برای جنگ علیه ایران نامه نوشتند و درخواست کمک کردند ! :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

« قدرت واقعی رسانهها در جوامع امروزی نه در آن چیزیست که میگویند، بلکه در آن چیزیست که نادیده میگیرند. سکوتی که رسانهها انتخاب میکنند، اغلب بلندتر از فریادهایشان است. در جهانی که اطلاعات کالاست، سانسور دیگر بهمعنای بریدن جملهها یا توقیف کتابها نیست؛ بلکه بهسادگی میتواند با بیتوجهی نسبت به صداهای مخالف اعمال شود. پرسش کلیدی این نیست که چه گفته میشود، بلکه این است: چه چیزی اجازهی گفته شدن نمییابد و چرا؟»
کتاب: رسانهها و دموکراسی در دوران جهانیشدن» نوشتهی رابرت مکچسنی
***
درست در نخستین روز از تجاوز آشکار آمریکا و اسرائیل ( 9 اسفند ) به ایران ؛ مدرسه « شجره طیبه » واقع در شهرستان میناب هنگامی که دانش آموزان که اکثرا دختر بودند به همراه معلمان و کادر مدرسه مورد حمله ی موشکی قرار گرفت .
در این واقعه ی تلخ حداقل 170 نفر جان باختند .

در این باره ؛ ایرنا نوشت : ( این جا )
«امیر سعید ایروانی» سفیر و نماینده دائم ایران در سازمان ملل در نامه ای به مقامات و دبیرکل سازمان ملل و نیز شورای امنیت اعلام کرد: «در نخستین روز تجاوز، یک مدرسه ابتدایی دخترانه در شهر کوچک میناب واقع در استان هرمزگان در جنوب ایران، بهطور عمدی مورد اصابت قرار گرفت و تخریب شد .

سفیر ایران در سازمان ملل تصریح کرد: « در نتیجه این حمله مجرمانه، بیش از ۱۷۰ دانشآموز دختر بیگناه جان خود را از دست دادند و پیکرهای آنان پس از ساعتها عملیات امداد و نجات از زیر آوار خارج شد. در همان روز، حملات مشابهی در شهرهای دیگر از جمله شرق تهران و آبیک در استان قزوین نیز به کشته شدن چندین دانشآموز انجامید » .
برنی سندرز روز چهارشنبه در حساب کاربری خود در رسانه اجتماعی ایکس نوشت: روز شنبه، دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا به ما گفت که حمله به یک مدرسه ابتدایی در ایران که منجر به کشته شدن ۱۷۵ نفر اکثراً کودکان شد توسط ایران انجام شده است .

اکنون ارتش اعتراف کرده است که این یک حمله آمریکایی بوده است. اگر آنها در مورد امری به این بدیهی دروغ می گویند، در مورد چه مسائل دیگری دروغ گفته اند؟
در آخرین اظهار نظر ؛ « اکو ایران » نوشت : ( این جا )
« خبرنگار: آیا مسئولیت حمله مدرسه میناب را میپذیرید؟ یک تحقیق نظامی نشان داد که آمریکا به مدرسه حمله کرده است .
ترامپ: من در این باره اطلاعی ندارم » .

با وجود تحقیقات و مطالعات برخی رسانه ها مانند بی بی سی و نیویورک تایمز ( 1 ) در مورد مقصر بودن آمریکا در حمله به مدرسه میناب اما برخی رسانه های برون مرزی مانند « ایران اینترنشنال » که هنوز در مورد هویت و مهم تر از همه منابع مالی و بودجه ی خودشان برای افکار عمومی شفاف سازی نکرده اند از همان ابتدا سعی کردند مسئولیت این حمله را با شتاب زدگی فراوان متوجه ایران کنند بی آن که بخواهند در این مورد همانند رسانه های دیگر فکت های قابل قبول و یا قابل استنادی را ارائه کنند . امیدوارم که این جنگ با محوریت « منافع ملی ایران » و در مسیر « عقلانیت و آینده نگری » به زودی پایان یابد و شاهد فصل نوینی در مدار قرار گرفتن ایران در جاده « توسعه پایدار » باشیم .
برای این « شبه رسانه » که به شدت می ترسد از چهره های مخالف و یا منتقد حاکم بر جریان عمومی تعریف شده در ساختار آن بهره جوید و در واقع و در حال حاضر ، سخنگویی بخش فارسی زبان رژیم اسراییل را در عمل بر عهده گرفته است و مهم تر از آن برای جبران فقدان مشروعیت و ترمیم هویت مجعول خود به صورت شبانه روزی تصاویر جان باختگان دی ماه در ایران را به نمایش می گذارد ؛ نباید به صورت منطقی و عقلانی انتظار داشت که « ایران اینترنشنال » بخواهد مطابق تعریف کارکردی « علم رسانه » نقش « رکن چهارم دموکراسی » را بر عهده بگیرد و به آن پای بند باشد .
بی تردید ؛ این انتظاری عبث و ناشدنی است .

حتی شخصی مانند « رضا پهلوی » از بیان و ابراز یک تسلیت ساده برای این جنایت بزرگ و تاریخی بدون آن که حتی بخواهد تقصیر را متوجه طرفی خاص کند ؛ طفره رفت.
در حالی که این شخص که خود را رهبر دوران گذار در ایران معرفی کرده است - زمانی که چند نظامی آمریکایی کشته شدند – به سرعت اظهار همدردی کرد .
تکیه ی کلام این ها پس از اعتراضات دی ماه این بود :
« کمک در راه است ! »
این تناقض ها را چگونه باید پاسخ داد ؟

این مساله به وضوح نشان داد نه آن رسانه ( بهتر است بگوییم : شبه رسانه ) و نه آن مدعی میراث تاج و تخت حتی با ساده ترین و بدیهی ترین اصول یعنی « اخلاق » و « انسانیت » کاملا بیگانه اند و این چیزی نیست که به سادگی از زاویه ی دید کنش گران رسانه ای مستقل پنهان بماند . .... نباید به صورت منطقی و عقلانی انتظار داشت که « ایران اینترنشنال » بخواهد مطابق تعریف کارکردی « علم رسانه » نقش « رکن چهارم دموکراسی » را بر عهده بگیرد و به آن پای بند باشد .
آقای رضا پهلوی با این خصوصیت و کاراکترهای شخصیتی که از خود نشان داد و اثبات کرد که از دانستن الفبای سیاست ورزی بی بهره بوده و فاقد هوش سیاسی لازم است ؛ چگونه می تواند خود را « صدای مردم معترض » معرفی کند و یا آن که توان و پنانسیلی برای ترمیم گسل ها و شکاف های بزرگ و وسیع جامعه متکثر و مطالبه گر ایران داشته باشد ؟

آزاد ارمکی، جامعهشناس به تازگی گفته است :
« این بخش باید به رسمیت شناخته شوند، نه اینکه وقتی تلویزیون را روشن میکنیم، ببینیم همه افراد حاضر در صدا و سیما همان کسانی هستند که جنگ طلب بودند و ماجراهای دی ماه را ایجاد کردند و در مقابل جامعه ایستادند. اینها اصلا مشروع نیستند. کسانی که نماینده جامعه مدنی محسوب میشوند، باید این جمعیتی که اکنون به میدان آمدهاند را تایید کنند تا بر گستردگی آن افزوده شود.( جماران )
پیش تر در مصاحبه با « رادیو گفت گو » تاکید کردم که برجسته شدن و یا رجوع بخش هایی از مردم به رسانه های برون مرزی دقیقا و بیشتر معلول ضعف و نقصان در رسانه های داخلی به ویژه « صدا و سیما » است که از بودجه عمومی مصرف می کند .
اگر قرار است « مرجعیت رسانه ای » به درون کشور بازگردد و « اعتماد عمومی » به رسانه های داخلی احیا شود چاره ای جز بازنگری کلی و بنیادین در سیاست های رسانه ای جمهوری اسلامی ایران نیست .

برای توجیه این کژکارکردی و انحراف نمی شود و نمی توان دائما خود را پشت « ضعف سواد رسانه ای » توده ها و به ویژه نسل جوان پنهان کرد . اگرچه آن هم واقعیتی گریزناپذیر بوده و محصول و برون داد همین « نظام آموزشی » است .
پس از خاتمه جنگ 12 روزه اسرائیل و آمریکا علیه ایران بارها و بارها نوشتم که جمهوری اسلامی ایران باید که تغییرات کلی در برخی سیاست ها ، خط مشی ها و رفتارهای خود ایجاد کند اما این مهم حاصل نشد .
برآیند آن هم وقوع اعتراضات تلخ دی ماه بود .
یکشنبه 21 دی ماه 1404 در یادداشتی با عنوان : « نگاهی به اعتراضات دی ماه 1404 .... دیکتاتور و دیکتاتوری » نوشتم : ( این جا )
« دو هفته از آغاز نخستین اعتراضات در دی ماه 1404 گذشته است . مطابق معمول ؛ خاستگاه این تحرک های اجتماعی از مسائل اقتصادی و معیشتی شروع شد و به « سیاست » و مسائل کلان و راهبردی در این حوزه رسید .
برخی از حکومت گران و مقامات دائما درصدد تفکیک و مرزبندی بین این دو حوزه اصلی هستند اما عقل می گوید که این کار شدنی نیست و اساسا محال است .
تا سیاست تغییر نکند ؛ اقتصاد هم تغییری نخواهد کرد .
بخش بزرگی از جامعه نسبت به « سیاست های خارجی جمهوری اسلامی » معترض هستند و سال هاست مطالبه گر آن هستند بی آن که سیاست های کلی و رویه ها تغییر کنند .....
بارها و بارها در همین سایت « صدای معلم » از شیوه ها و الگوهای حکمرانی به ویژه در حوزه آموزش انتقاد شده اما تغییرات محسوس و معناداری در رویه ها و الگوهای مسلط و جاری مشاهده نمی شود » .
به هر صورت ؛
امیدوارم که این جنگ با محوریت « منافع ملی ایران » و در مسیر « عقلانیت و آینده نگری » به زودی پایان یابد و شاهد فصل نوینی در مدار قرار گرفتن ایران در جاده « توسعه پایدار » باشیم .

( 1 )
به گزارش مشرق، روزنامه نیویورک تایمز گزارش داد، بقایای موشک هایی که گفته می شود یک پایگاه دریایی و مدرسه ابتدایی دخترانه در جنوب ایران را هدف قرار داده نشانه های موشک های کروز آمریکا را با خود دارد.
پیش از این نیز سازمان دیده بان حقوق بشر خواستار تحقیق درباره جنایت جنگی مرتبط با حمله ۲۸ فوریه در مدرسه ای در شهر میناب ایران شد که به شهادت ۱۶۵ دانش آموز دختر منجر شد.
دیده بان حقوق بشر با انتشار بیانیه ای اعلام کرد: شیوه حملات به این ساختمان و مجتمع حاکی از آن است که این حمله با مهمات هدایت شونده و نقطه زن انجام شده است. تصاویر ماهواره ای وتحلیل های کارشناسان و یکی از مسئولان آمریکایی و اطلاعاتی که ارتش های آمریکا و اسرائیل منتشر کردند حاکی از آن است که احتمالا این حمله بر اثر حملات هوایی آمریکا اتفاق افتاده است .
نیویورک تایمز از تلاش ترامپ برای تبرئه خود از حمله به غیرنظامیان در جنگ با ایران نوشت.
به گزارش ایسنا، با تشدید محکومیت های بین المللی و نگران از تبعات اقدام جنایتکارانه، دولت ترامپ تلاش میکند از مسئولیت مرگ غیرنظامیان در جنگ با ایران شانه خالی کند.
ترامپ تلاش دارد مسئولت موشک تاماهاوکی شلیک شده به مدرسه ابتدایی در ایران که منجر به شهادت ۱۷۵ دانش آموز و معلم مدرسه ابتدایی شد را متوجه ایران کند. اگرچه ارتش آمریکا تنها نیرویی در این درگیری است که موشک تاماهاوک در اختیار دارد.
ترامپ شنبه شب به خبرنگاران در ایرفورسوان وقیحانه گفت: به نظر من، بر اساس آنچه دیدهام، این کار توسط ایران انجام شده است. او افزود: آنها همانطور که میدانید با مهمات خود اصلا دقیق نیستند. آنها هیچ دقتی ندارند. این کار توسط ایران انجام شده است!
روز بعد، پنتاگون برای تقویت این جنگ رسانهای اعلام کرد که اگر تلفات غیرنظامی بیشتری در ایران رخ دهد، تقصیر دولت ایران خواهد بود. بیش از ۱۸۰۰ نفر در ایران و مناطق دیگر در این جنگ کشته شدهاند که بسیاری از آنها غیرنظامی هستند.
اما تلاشهای ترامپ برای انداختن تقصیرها به گردن ایران، به جای بهبود اوضاع، حاکی از آن است که او و دولتش تحت فشار شدیدی قرار دارند.
سناتور «برایان شاتز» که در کمیته روابط خارجی خدمت میکند خواستار «تحقیق مستقل» درباره حمله به مدرسه شده است.
او گفت: شواهد زیادی وجود دارد که این کار ما بوده است. ما هنوز کاملا آن را تأیید نکردهایم اما اگر درست باشد، یکی از بزرگترین اشتباهات ارتش ایالات متحده در نسلهای اخیر است و یکی از چیزهایی که قرار است ما را از کشورهای دیگر متمایز کند، عدم تمایل ما به پنهان کردن اخبار بد است. به احتمال زیاد یک مدرسه را بمباران کردیم.
«رایان گودمن» استاد حقوق دانشگاه نیویورک و وکیل سابق وزارت دفاع، گفت برای رئیسجمهور بسیار بد است که در طول یک تحقیق در حال انجام، توضیحات تبرئهکننده را مطرح کند. او این اظهارات را با اظهارات اولیه ژنرال مارک میلی در سال ۲۰۲۱ درباره حملهای در افغانستان مقایسه کرد و گفت که برای ژنرال نیز به همین ترتیب بد بود که در زمان تحقیق، اظهارات تبرئهکننده درباره حمله کابل که ۱۰ غیرنظامی، از جمله هفت کودک را کشت، مطرح کند.
پروفسور گودمن هشدار داد که اظهارات ترامپ ممکن است مداخله بیجهت ایجاد کند، چون مقامات نظامی را تحت فشار قرار میدهد تا با او مخالفت نکنند.
«جاناتان پانیکوف»، مدیر ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت در شورای آتلانتیک، گفت اظهارات ترامپ درباره حمله موشکی نباید بر روند انجام یک تحقیق عادلانه توسط ارتش تاثیر بگذارد.
در همین رابطه «کارولین لویت» سخنگوی کاخ سفید، روز سهشنبه گفت که دولت ترامپ گزارش کامل تحقیق پنتاگون درباره این حمله را پس از تکمیل منتشر خواهد کرد و رئیسجمهور از هر نتیجهای که حاصل شود حمایت خواهد کرد.
اما او استدلال کرد که ترامپ نباید به خاطر به اشتراک گذاشتن نظر خود مبنی بر اینکه این حمله توسط ایران انجام شده است، مورد سرزنش قرار گیرد. ( این جا )
***
پرورش یافتگان در جهان آزاد و دموکراتیک :

این خبر از انگلستان به ما رسید: تقریباً یک سوم کودکانی که وارد مدرسه میشوند، نمیدانند کتاب چیست و سعی میکنند مانند تلفن همراه، صفحات را ورق بزنند. همین کودکان نمیتوانند ترتیب صفحات کتاب را به خاطر بسپارند. با این حال، بعید است که این موضوع موجب نگرانی خاص آنها باشد. آیا این طرح یک «دنیای جدید و با شکوه» نیست که در آن کتابها به یادگاران نیاکان تبدیل میشوند؟ (دیگر تبدیل شدهاند).
این خبر را باید در کنار خبرهای دیگر، خبری که از آن سوی کانال مانش رسید، بررسی کرد. در مجمع جهانی اقتصاد در داووس، ایلان ماسک، چهرۀ اصلی «دنیای جدید و با شکوه»، اعلام کرد که هوش مصنوعی میتواند تا پایان سال ۲۰۳۰ یا آغاز سال ۲۰۳۱ از نظر هوش، از کل بشریت پیشی بگیرد. و من شخصاً با او موافقم.
دیدن افرادی که هنوز ادعا میکنند هوش مصنوعی صرفاً ابزار استفاده است، به طرز مضحکی فاجعهبار و مزخرف است. بله، شما میتوانید از آن استفاده کنید، منتها تا زمانی که هوش مصنوعی به استفاده از شما شروع کند. افرادی که معتقدند هوش مصنوعی را میتوان رام کرد و تحت کنترل داشت، به دایناسورهایی میمانند که سقوط یک شهاب غولآسا بر روی زیستگاه خود را تماشا میکنند.
واقعاً هم زندگی بارها تغییر کرده، اما بشریت زنده مانده است. ولی این بدان معنی نیست که تمام لایههای هستی انسان از بین نرفتهاند. تاریخ مانند ساختن هرم از جمجمههای شکسته و شکست خورده است. تنها تفاوت، در میزان تغییر کیفی و کمی نهفته است. بنابراین، من اصرار دارم که پیروزی اجتنابناپذیر هوش مصنوعی، مرحلۀ نهایی گذار بشریت و انسانها به «دنیای جدید و با شکوه» است که بشریت اساساً از آن حذف میشود.
باز هم، میتوانید به جمعیت حاضر در داووس پوزخند بزنید؛ کسی را به تئوری توطئه متهم کنید و به اخبار سرگرمکنندهای که به جهان درز میکند، بخندید. بادا که چنین بادا ! اما همیشه باید به خاطر داشت که مجمع داووس ضیافتی است که از آن فقط خرده اطلاعات به دست افراد عادی میرسد. هر چیز دیگری در زیر سطح پنهان میماند. اما حتی آنچه به ما میرسد نیز شکی باقی نمیگذارد. فقط کتاب کلاوس شواب، «انقلاب صنعتی چهارم» را بخوانید – او کجا دروغ گفته است؟

موضوع دیگر:
بنیانگذار مجمع داووس در بارۀ چه چیزی سکوت کرده است؟ خُب، اشکالی ندارد. حداقل او یک کتاب برای ما به ارث گذاشت. افرادی مانند ایلان ماسک و پیتر تیل با «پالانتیر» کتاب نمینویسند [پالانتیر- تکنولوژی نرمافزاری آمریکایی]. زیرا، قرار نیست بردگان کتاب بخوانند. آنها اطلاعات را از طریق کانالهای دیگری که به یک ماتریس واحد متصل هستند، دریافت میکنند. این یک تصویر بسیار قدرتمند است که در فیلمی با همین نام به تصویر کشیده شده است:
مزارع انسانی، که در آنها انسانها فقط باتری هستند، نه چیز دیگری! آن ها چه نیازی به کتاب دارند؟ چرا باید فکر کنند؟ چرا باید تصمیم بگیرند؟ همینقدر که انگشت خود را روی صفحۀ گوشی خود بکشند، کافیست.
اخبار مربوط به دانشآموزان پادشاهی انگلیس (یا فقط انگلیسیها؟ همه جا همین طور است)، نگاه اجمالی و شرمآور به یک «دنیای جدید و با شکوه» است. همان طور که پینک فلوید میخواند: «ما به آموزش نیازی نداریم… هی، معلم، بچهها را به حال خودشان بگذار…» این از آهنگ نمادین «آجر دیگری در دیوار» است و تصویر دیواری که باید خراب شود، قطعاً یک تصویر فوقالعاده است. فقط در زمان ما، دیوار کاملاً متفاوت شده، بسیار وحشتناکتر! شفاف است، اما نفوذناپذیر، و همه جا حاضر است. زیرا، کابوسآباد [ضد آرمانشهر] به واقعیت پیوسته است.

این [وضعیت] بیرحمتر و تاریکتر از هر یک از آنهایی است که در کتابها توصیف شدهاند. اتفاقاً، تعداد زیادی کابوسآباد در انگلستان خلق شده و دربارۀ انگلیس نوشته شدهاند. کتابهای «۱۹۸۴»، اثر جورج اورول و «دنیای قشنگ نو»، اثر آلدوس هاکسلی مشهورترین آنها هستند. رمان بزرگ «ما» اثر یوگنی زامیاتین خودمان، پیشگام آنهاست. این رمان از واقعیتهای انگلیس، بهویژه از زمانی که زامیاتین در کارخانههای کشتیسازی انگلیس گذرانده، الهام گرفته است. انگلیسیها خوب میدانند کابوسآباد چیست. چون نه تنها در بارۀ آن مینویسند، بلکه به آن حیات میبخشند.
در چنین دنیایی، یک دانشآموز یا هر کس دیگری نباید بتواند اطلاعات را مدیریت کند. در حالت ایدهآل، اصولاً نباید اطلاعات ارزشمندی وجود داشته باشد. قرار گرفتن بیپایان در معرض حماقت، قالبهای پوچ و شبکههای اجتماعی، انسان را به ابلهی بدل میکند، که اشتیاق ریشهدار و سفتبنیان او برای عدالت و به ارزشهای متعالی را میتوان با هدایت به سمت «مبارزه برای حقوق بشر» ارضا کرد. همان طور که ترتولیان نوشت: «روح انسان ذاتاً مسیحی است» و فعلاً نمیتوان آن را از میان بُرد.
هاکسلی در پیش گفتار خود بر کتاب «دنیای قشنگ نو»، شکل ایدهآل بردهداری را با دقت تمام توصیف میکند: «شکل بردگی که در آن برده باید از بندگی خود خرسند باشد، دقیقاً همان چیزی است که از کودکی به همۀ ما آموختهاند».
اما همان طور که راجر واترز به نقل از همان پینک فلوید میگوید: «آیا این دنیایی است که ما میخواستیم به دست آوریم»؟ یا هنوز باید و میتوان برای آن مبارزه کرد؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

حقوق کارمندان ترکیه ده برابر ایران
- دولت ترکیه حقوق کارمندان دولت را براساس نرخ تورم به روز کرد :
- حقوق معلمان: حداقل حدود ۱۶۰۰ دلار
- حقوق کارمندان دولت: حداقل حدود ۱۴۰۰ دلار
- حقوق پرستاران: حداقل حدود ۱۶۰۰ دلار
- حقوق ماموران پلیس: حداقل حدود ۱۸۰۰ دلار
- حداقل حقوق معلمان و پرستاران در ایران حدود ۱۵۰ دلار است.
جدول حقوق رده های مختلف کارمندان دولت در ترکیه :

کانال اخبار ترکیه
@TurkiyeHaber24
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید