تو را با هنر گوهر است و خرد/ روانت همی از تو رامش برد
۱. غروب یکی از آغازین روزهای تابستان ۱۴۰۱ است. نغمه ی دلکش تصنیف مشهور و ماندگار «تو ای پری کجایی (سرگشته)» با صدای نخستین فردی که آن را اجرا کرد، حسین قوامی، در کوچه پیچیده است و گوش هوش می رباید. شعر این ترانه از امیر هوشنگ ابتهاج (سایه) و ملودی و آهنگ آن در دستگاه همایون از امیر همایون خرم است. این ترانه اولین بار در سالهای ابتدایی دهه ی ۵۰ در رادیو، برنامه ی گلهای تازه شماره ی ۵۲ ب، با تنظیم جواد معروفی پخش شد. ( 1 )
۲. در شگفتم و از خودم می پرسم این اسطوره های هنر، خرد، دانش، ادب، مهارت، و جوهر انسانی در عرصه های مختلف از جمله ادبیات و زبانشناسی، تاریخ و جغرافیا، اقتصاد، موسیقی و نقاشی، پزشکی، ترجمه، علوم پایه، علوم فنی و مهندسی، و سایر بخش های سپهر اندیشه، پژوهش، و فعالیت انسانی پرورده ی کدام تربیت و چه جنس خانواده هایی هستند؟ در کدام مکتب و مدرسه و دانشگاه آموزش دیده و با کدام کتابها، معلمین، و مدرسین محشور بوده اند؟ به چه شیوه ای آموزش دیده و تجربه کرده اند؟ در چه اتمسفری تنفس کرده اند، از کدام آب نوشیده و از کدام غذا خورده اند که نه تنها در زمینه ی تخصصی فعالیتشان درجه یک و اگر نگوییم بی نظیر، کم نقص و کم نظیرند، بلکه علاوه بر آن عمدتا عاری از کمترین میزان حسد، خودپرستی، بدخواهی، منفعت طلبی، و عموما حساس و ملزم به رعایت حقوق جمعی و وفادار به انسان و ایران بوده اند.
کند و کاو در زندگی آنها نشان می دهد که اکثریت در خانواده هایی گرچه اصیل و پاک متولد شده و بالیده اند، اما در خصوص هنرمندان و به ویژه اهالی موسیقی، خانواده مخالف فعالیت موسیقایی فرد بوده است و با این همه کمترین نشانی از خشونت، بغض، شکستن حرمتها، یا مقصر جلوه دادن پدر و مادر در آنچه بر آنها گذشته، نیست. اغلب هم از خانواده هایی با تعداد زیادی فرزند بودند. حسین قوامی، اولین خواننده ی ترانه ی «تو ای پری کجایی»، من باب مثال، «از معدود خوانندگانی بود که صدایش به طور دقیق با ساز (از نظر ارتفاع صوت pitch) مطابقت داشت و کلمات را در آواز با وضوح ادا می کرد. او به خاطر مخالفت خانواده و بعدها به دلیل محدودیت های محل کارش (ارتش) به مدت ۲۹ سال در رادیو با نام مستعار فعالیت نمود. وی هنرمندی بود متین، مودب، متواضع و مهربان.» (ویکی پدیا)
۳. گاه با خود می اندیشم شاید در این چهل سال اخیر، در آب و و غذای این ملک ، عناصر قدرنشناسی و حسد و کینه و بدبینی و البته تن پروری و بی مصرف بودن و فقط نق زدن و دیگران را مقصر وضع و حال خود دانستن، ریخته باشند اگر از اساس بپذیریم چنین عنصری اصلا هست که فراوانی چنین ویژگیها و رفتارهایی را در اطرافم به طرز خفقان آوری زیاد می بینم و تجربه می کنم.
چه شده که خانواده ها اغلب یک، دو، یا نهایتا سه فرزند دارند اما همین یکی دو تا در بسیاری موارد، چشم دیدن هم را ندارند و مدام در حال جنگ و درگیری با هم و به ویژه با پدر و مادرند، و تنها دنیایی از توقعند!

تجربه ی زیسته ی من به عنوان یک شهروند و معلمی که ۲۷ سال در آموزش و پرورش رسمی کشور فعال بوده است گویای این واقعیت تلخ میباشد که در بیست سال اخیر این مورد حادتر هم شده است. چه شده که خانواده ها اغلب یک، دو، یا نهایتا سه فرزند دارند اما همین یکی دو تا در بسیاری موارد، چشم دیدن هم را ندارند و مدام در حال جنگ و درگیری با هم و به ویژه با پدر و مادرند، و تنها دنیایی از توقعند!
نظام آموزشی ما در مدارس و حتی گاها در دانشگاهها به شدت متمرکز، رقابتی، و فاقد فضای لازم برای تنفس معلم و متعلم در تصمیم گیری برای برگزیدن محتوا، مدت، و شیوه ی یادگیری و کسب مهارت است. کتاب درسی مشخص - که گاها به لحاظ علمی محل انتقاد است یا فاقد مستندات لازم در حوزه ی علوم انسانی است - ساعت آموزشی تعیین شده از بالا که برای همگان یکسان است، و تعداد زیاد یادگیرنده در قیاس با تعداد کم معلم حرفه ای، شدیداً سرکوبگر لذت یادگیری معنادار است که یادگیرنده را برای زندگی حال و آینده به عنوان یک شهروند پرسشگر، آگاه، نقاد، صاحب اندیشه، و خلاق آماده کند. نظام ایدئولوژیک حاکم بر فضای آموزشی به ویژه آموزش رسمی کشور، تناقض و دوگانگی بین آنچه آموزش رسمی کشور ارزش می داند (محفوظات، تست زدن، ...) و آنچه فرد یادگیرنده پرجاذبه و ارزشمند می یابد، مشکلات روزافزون اقتصادی و فقدان شفافیت و صداقت عملکردی لازم در دولت و حاکمیت، عدم تحقق عدالت اجتماعی، سرکوب گسترده ی فعالین در حوزه های مختلف اجتماعی و زیست جمعی، به حاشیه راندن یا کوچاندن بهترین متخصصان و دانش آموختگان در در رشته های مختلف علوم و دانش و هنر و مهارت به خارج از مرزها، بی توجهی به حقوق اولیه ی شهروندان برای زیستن از جمله حق داشتن هوای سالم، آب سالم، غذای سالم، خدمات پزشکی و آموزشی رایگان و با کیفیت در قبال مالیاتی که بی کمترین چشم پوشی دست کم از اقشار آسیب پذیر تر اخذ می شود، حق برخورداری از ثروت های مادی و معنوی کشور برای همه، و فساد اداری در هر سه قوه ، و فقر بی سابقه و تورم کمرشکن امنیت روانی جامعه، خانواده ها، و بالطبع جمعیت دانش آموز و دانشجو و فعالین حوزه ی آموزش و پژوهش را به شدت مخدوش کرده و مانع تشکیل بستر مناسب جهت پرورش انسانهای سالم، ثابت قدم، با انگیزه، شاد، خلاق و تاثیرگذار گشته است.

۴. بازنشستگی خودخواسته ی امثال میرجلال الدین کزاری (شاهنامه پژوه)، و بازنشستگی، اخراج یا به حاشیه راندن برخی دیگر از بهترین اساتید برجسته و پژوهشگران ارزشمند دانشگاهی، نخبگان در حیطه های مختلف علمی، اقتصادی، هنری و اجتماعی که در سالهای اخیر به تعداد آنها افزوده شده، نبودن بهترین زبانشناسان و اساتید زبان و ادبیات فارسی کشور که امروزه هنوز معدودی از آنها در ایران و زنده اند در جایی مثل فرهنگستان زبان و ادب فارسی (از جمله شفیعی کدکنی، جلال خالقی مطلق که بسیاری از دوستداران فرهنگ ایران او را بزرگترین شاهنامه پژوه تمام ادوار می دانند، فریدون جنیدی، و ... ) و نداشتن بهترین فرهیختگان در زمینه های مختلف در مصادر تصمیم گیری و تصمیم سازی کشور در حال حاضر، خود عارضه ای بزرگ برای جامعه و زمامداری فعلی ایران است.
۵. امید که تک تک ما شهروندان ایران امروز به احترام اندیشه، قلم، خرد، دانایی، مهر، صلح، شرافت، و انسانیت بیش از پیش بکوشیم به عنوان یک فرد مسئول، در بدنه ی این جامعه ای که حال چندان خوشی ندارد، به بهترین و صادقانه ترین شکلی که می توانیم در جهت درمان هر دردی که احساس می کنیم قدمهای هر چند کوچکی برداریم، و پرسشگری، کنشگری، و غمخواری را به بیتفاوتی و انفعال مقدم کنیم.

و امید که دولت و حاکمیت هر چه زودتر در راه ساماندهی به نابه سامانی های موجود، ظرفیت پذیرش و استقبال از اندیشه و خردورزی را افزایش دهد؛ ذخایر انسانی این ملک را پاس بدارد، و زمینه های بهرهمندی برابر و در حد کرامت همگان از همه ی فرصتهای مادی و معنوی موجود، و پس آنگاه بهرهمندی به تناسب شایستگی در انجام کار پاکیزه بر مبنای تخصص و مهارت را فراهم آورد که:
سخن بشنو و بهترین یادگیر
نگر تا کدام آیدت دلپذیر
بیارای دل را به دانش که ارز
به دانش بود تا توانی بورز
خنک آنکه آباد دارد جهان
بود آشکارای او چون نهان
جز از نیکنامی و فرهنگ و داد
ز کردار گیتی مگیرید یاد
( 1 )
نغمه ی دلکش تصنیف مشهور و ماندگار «تو ای پری کجایی (سرگشته) :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مرا در محلی به خاک بسپارید که هر روز شاگردان مدارس
از روی گور من بگذرند و از این بابت روانم در آخرت شاد شود
این آخرین آرزوی مردی است که پدر آموزش و پرورش نوین نام داشت... او ۹۷ سال زندگی کرد و ۶۰ سال از روزگار پر افتخار خود را صرف فرزندان این آب و خاک کرد.
« میرزاحسن رشدیه » ....این مردبزرگ سیزده تیرماه سال ۱۲۲۹ در محله ی چرنداب تبریز به دنیا آمد... پدرش حاج میرزا مهدی تبریزی از روحانیان مردمدار تبریز بود.... پس از رسیدن به سن رشد، حسن را به مكتبخانه فرستادند...آخوند مكتبدار بیسواد و خشن بود، بر شاگردان خود سخت میگرفت و آن ها را آزار میداد. رشدیه كه میدید هم شاگردان درس را یاد نمیگیرند و هم شیخ نمیتواند به آنها بیاموزد،هر روز صبح زودتر به مكتبخانه میآمد و درس را به شاگردان یاد میداد .
.
رشدیه پس از آموختن صرف و نحو و فقه و احكام و عربی و ادبیات، پیش نماز یكی از مسجدهای تبریز شد. آن گاه تصمیم گرفت برای ادامه ی آموزش به نجف برود، اما با خواندن مقالهای در روزنامه ی «ثریا» كه شمار ایرانیان با سواد را از هر هزار نفر، ده نفر ذكر كرده بود، از سفر به نجف چشم پوشید و به بیروت رفت و در سال ۱۲۵۹ در دارالمعلمین آنجا به فراگرفتن شیوههای نو در آموزش پرداخت. او در سال ۱۲۶۱ با هدف بنیاد نهادن مدرسه به شیوه ی نو، بیروت را ترك گفت. از مدارس جدید استانبول پایتخت امپراتوری عثمانی بازدید كرد و در همان جا الفبای صوتی را برای جایگزین كردن با روش كهنهی آموزش در مدارس نوابداع كرد. سپس به ایروان رفت و در سال ۱۲۶۲ نخستین مدرسه به سبك نو را برای كودكان مسلمان قفقاز بنیاد نهاد و با الفبای صوتی خود آغاز به تدریس كرد. كتاب « وطن دیلی » (زبان وطن) را به تركی به چاپ رساند و توانست با روش جدید خود، در مدت كوتاهی به نوآموزان، خواندن و نوشتن بیاموزد.
ناصرالدین شاه در سر راه بازگشت از سفر سوم خود به اروپا، در ایروان توقف كرد و پس از بازدید از مدرسه ی رشدیه، از او خواست برای ایجاد مدرسههایی به شیوهی نو با او به ایران برود، اما كارشكنیها و دسیسههای درباریان، نه تنها شاه را از تصمیم خود پشیمان كرد، بلكه سبب شد تا مدرسه ی رشدیه ی ایروان بسته شود. پس از ورود شاه به تهران، با تلاش و میانجیگری برخی خیراندیشان و دانش دوستان، رشدیه اجازه یافت به ایران بازگردد و در تبریز مدرسهای باز كند. در سال ۱۲۶۶ تا ۱۲۶۷ نخستین مدرسهی ابتدایی عمومی را در محلهی ششگلان تبریز باز كرد.

اما این مدرسه و پنج مدرسه ی دیگر که او در تبریز و مشهد بنیاد نهاد، با کارشکنی ها و دسیسه های تاریک اندیشان و کهنه پرستان سرانجام بسته شدند. رشدیه از ایران خارج شد و به قفقاز و مصر رفت. پس از آنكه میرزاعلیخانامینالدوله، كه سیاستمداری روشن بین و خوشنام بود، به والیگری آذربایجان انتخاب شد، رشدیه را به تبریز فراخواند و با ایمان به پایمردی و میهنپرستی او، دبستان بزرگی در محلهی ششگلان تبریز بنا نهاد. رشدیه در این مدرسه به ۶۰ دانشآموز كلاه و لباس یكسان پوشاند و به آموزش آن ها پرداخت.
مرگ رشدیه در ۱۹ آذر ماه سال ۱۳۲۳ خورشیدی رخ داد اما با وجود این که میرزاحسن تلاش فراوانی برای آموزش و پرورش ایران نموده نه تنها به سفارشش (وصیتش) جامه عمل نپوشاندند بلکه غبار تاریخ نه چندان دور و البته شوربختانه تاریخ معاصر آن چنان چهره اش را پوشانده که کمتر کسی حتی نام او را می شناسد و یا به یاد می آورد با این که همه دانش آموختگان ایران و آنان که در آینده با سواد خواهند شد باید خود را وام دار میرزا حسن رشدیه بدانند!
هیچ سخنی برای شناسایی وی در کتاب های درسی در میان نیست!
آیا نباید به عنوان سپاس از تلاش های مردی که بیش از نیم سده از زندگی اش را برای آموزش و پرورش ایران نهاد؛ دست کم نامش را بر روی برخی از مدارس گذاشت ؟
پس از مرگ میرزا حسن وی را در گورستان نو در شهر قم به خاک سپردند. او تنها پایه گذار و پدر فرهنگ نوین نبود، بلکه نخستین کسی بود که برای کودکان شعر سرود.
یادش جاودان باد
کانال آموزش و اندیشه

در غبار آه من گردیده بی تاثیرتر
گم شده احساس من در خاک دامنگیرتر
روزها با سوزها بگذشت و شب ها در هراس
روزها دلگیر بودند و شبان دلگیرتر
نسل های تازه تر از راه تا می آمدند
یک به یک بودند از آن یک به سالی پیرتر
وقت تعمیر جهان ها صد جهان تعمیر شد
وقت تعمیر جهان ما شد اما دیرتر
در عبوس خویشتن بنشسته از بهر چه ای؟
یک جهان تصویر و تو از جمله بی تصویرتر
ما به درگیری، به یقهگیری عادت کرده ایم
این زمان درگیرم از هر دوره ای درگیرتر
هر که آمد وعده تدبیر در اوضاع داد
رفت و دیدیم او ز قبلی بود بی تدبیرتر
تا خروس خانه را روباه دزد از ما ربود
در سکوت خانه روباه دغل شد شیرتر
دست و پای ما به بند ترس هامان بسته است
ترس زنجیری شد از زنجیرها زنجیرتر

کانال هفت جوش

آنان که زودتر از زمانه خود به دنیا آمده اند معمولا دچار رنج های عظیم و توان فرسایی شده اند و گناهِ آنان این بوده است که از زمان خود جلوتر بوده اند...
« عیسی خان فتوحی » یکی از این مردان است، او نخستین مدرسه شبانه روزی را در 1303ش در مراغه به وجود آورد و با هزینه شخصی خود، 20 نفر از کودکان یتیم و بی سرپرست شهر را در آنجا گرد آورده و تمام مایحتاج کودکان از غذا و مکان و لباس گرفته تا آموزش به شیوه مدرن را فراهم نمود.
جالب است قبل از آنکه پیاژه پس از جنگ جهانی دوم چنین کرده باشد حدود نیم قرن قبل از او، عیسی خان فتوحی چنین کاری را کرده بود اما در جامعه ای عقب مانده و در نتیجه با دنیایی از رنج ها و مشقت ها و موانع و مقاومت هایی که قشریون برایش به وجود آوردند...
زمانی که در 1307ش قرار شد کودکان بی سرپرست، صاحب شناسنامه شوند، چون یتیم بودند در نتیجه، برای همگی آنها، نام خانوادگی فتوحی را انتخاب کرد و همگی شدند فرزندان عیسی خان فتوحی...
اما قشریون و مرتجعین که مخالف نظام مدرسه اش بودند بیکار ننشسته، انواع کارشکنی ها کردند ؛ شایع کردند که چون صاحب مدرسه عیسی خان فتوحی، پیر و فرتوت شده، خونِ دانش آموزان را به بدن خود تزریق می کند تا جوان بماند!
به زودی شایعه، کل شهر را فرا گرفت...
صدیق الحکما (رئیس بهداری شهرستان) هر چقدر تلاش کرد که چنین چیزی امکان پذیر نیست و دروغ است اما ثمری نبخشید . کودکان چندین بار شهادت دادند که تا به حال، قطره ای از بدن آنان خون گرفته نشده است...
اما هیچ کدام از این تلاش ها، ثمری نداشت، تیرِ شایعه که از کمان به در رفته بود کار خودش را کرد و باعث فروپاشی مدرسه گشت...
برگرفته از کتاب زیر :

کانال تاریخ تحلیلی ایران

داستان تونل، داستانی است پر از نفرت و عشق؛ و نویسنده به جای آن که به دنبال عشق و دوستی باشد، نفرت و انتقام جویی از عشق را بیان می کند و به ستیز با درون گرایی خودش می پردازد و نوعی گسستگی برون ذاتی خود را در مواجهه با افراد نشان می دهد.
عشق خیالی پابلو کاستل به ماریا بیشتر در رویا بیان می شود و آن گونه که انتظار دارد، پیش نمی رود و چنین تصوّر می کند که لیاقت عشق به معشوقه اش ندارد و به سرزنش خودش می پردازد و در ادامه انگار قصد دارد زندگی خود و جامعه ی نفرت زده اش را ویران کند و بنابراین شخصیت داستان با دنیایی سرشار از خیال و بیگانگی مواجه است و پیوسته اسیر سردگمی. بلاتکلیفی او زمانی رخ می نماید، فکر می کند، امیال سرکوبگر و هوس های بیرونی وارد زندگی او شده و او را به شدّت عذاب می دهد و راهی جز انتقام برخاسته از درون پرابهامش، نمی یابد و با کُشتن معشوقه ی خودش، انگار به اهدافش می رسد و از دیدگاه خودش، ارضای باطنی حاصل می کند.
خواننده با خواندن داستان پی می برد که نوعی حسّ از خودبیگانگی در بطن آن وجود دارد که به نفرت و انتقام ختم می شود و او را از ارتباطات بیرونی محروم می کند.

ساباتو در این رمان سرکوب گرانه، به ما می آموزد که انسان می تواند در موقعیّت های مختلف تغییرات رفتاری و احساسی خود را بروز دهد و از او انسانی بسازد که با هیچ منطقی توجیه پذیر نیست.
خواننده در پایان رمان، متوجّه این نکته می شود که پابلو کاستل با دنیای خود همیشه درگیر است و جهان درونش آشفته است و با زمان و زمین سرِ ناسازگاری دارد و هرگز درصدد اصلاح خودش نیست و این دشمن درونی اش (نفرت) او را آزار می دهد و اجازه ی سازش با دنیای بیرون را از او می گیرد.
در این رمان، ستیز و درگیری انسان با خودش است و دائما در کشمکش است و احساس می کند که دنیای بیرونی، پر از پوچی و هیچی است و از همه گریزان و به تنهایی پناه می برد و از همه چیز منقطع ....
شخصیّت داستان به نوعی اسیر جنون شخصیّتی است و نه تنها از خودش نفرت دارد، جامعه را نیز قبول ندارد و فکر می کند همه چیز در مقابل او هستند و در نهایت به مبارزه با خود و همه برمی خیزد.
رمان تونل، بیانگر جامعه زدگی انسان است و در تنهایی سراپا تاریکی غرق می شود و همه چیز را بیگانه و تمام شده می پندارد و به بن بست شخصیّتی منجر می شود که آدم تکلیف خودش را نیز نمی فهمد که برای چه به دنیا آمده و هدفش در زندگی چیست ؟!
در زندگی هر انسان، تونلی وجود دارد تا او را به تونل دیگری که ارتباط انسانی است، پیوند دهد. ولی بعضی ها به بن بست می رسند و در تونل خود گرفتار می آید و به نفرت، پوچی و .... می انجامد.
پابلو اسیر خودخواهی خود شده و خیلی از فرصت ها را از دست داده و به سردرگمی و از خودبیگانگی رسیده و چاره ای جز تسلیم شدن ندارد و در آخر به نابودی اش منجر می شود.
***
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

داستان کوتاه در غیاب بلانکا اولین کتابی است از آنتونیو مونیز مولینا نویسندۀ اسپانیایی، که به فارسی ترجمه و منتشر میشود.
در بدو امر، این داستان سناریوی یک زندگی زناشویی است که از آشنایی و عاشقی شروع می شود و به همزیستی و آیینهای خانوادگی و مشاجرات گهگاهی میرسد اما مولینا در این داستان از این پیرنگ فراتر میرود و به مسألۀ فرهنگ و سبک زندگی میپردازد.
ماریو مردی است که در خانوادهای فقیر و روستایی متولد شده و با سختکوشی و ریاضت موفق به تحصیلات دانشگاهی و سپس استخدام در شهرداری به عنوان یک نقشهکش شده است؛ در حالیکه بلانکا دختر یک خانوادۀ ثروتمند شهری است که پیشاپیش همۀ آنچه که ماریو پس از سالها تلاش به دست آورده و برای حفظ آنها همچنان باید هر روز تلاش کند را داشته بنابراین بقاء و امنیت برای او نیازهایی برآورده شدهاند که او هرگز دچار فقدان یا کمبودشان نبوده است بنابراین بلانکا به دنبال زندگی دراماتیک، متفاوت، هنجارشکن و عصیانگرانه است.
او با تکیه بر حمایت خانوادگیاش نیازی به تمام کردن درس و کار تمام وقت در خود نمیبیند و به دنبال هنر آوانگارد و هنرمندان عصیانگر است اما بیش از آنکه به درکی عمیقتر از هنر نائل شود گرفتار رابطههای عاشقانه با هنرمندانی خودشیفته و هیستریونیک میشود که غرق در مواد محرک و روانگردان و بیمبالاتی جنسی هستند و او را با انبوهی از خاطرات تلخ، زخمهای عاطفی و سبک زندگی با محوریت مواد جا میگذارند و به ایستگاه بعدی میروند.
مولینا با کلامی طنز و نگاهی موشکافانه سبک زندگی هنرمندانه عصر «صنعت فرهنگ» و «سرمایهداری مصرفی» را ژرفکاوی میکند. هنرمندانی که ادعای درونگرایی و بیاعتنایی به سنتها و هنجارهای اجتماعی را دارند ولی سخت مشتاق دیدهشدن و شهرت هستند و درونگرایی و بیاعتنایی آنها چیزی جز یک نمایش رسانهای نیست.
هنرمندانی که شبیه به طبقۀ کارگر لباس میپوشند و شعارهای چپ میدهند ولی خرج کوکائین شبانۀ آنها از دخل ماهانۀ یک خانوادۀ کارگر بیشتر است.
هنرمندانی که دم از اصالت و فردیت میزنند ولی از هر رابطهای حتی عاشقانهترینشان به عنوان نردبانی برای شهرت و قدرت استفاده میکنند و در نهایت با پوزخندی استهزا آمیز کسانی را که مجبورند سالهای سال به کار یکنواخت و خستهکنندهای تن دهند تا حداقلهای زندگی را برای خانوادهشان تأمین کنند تحقیر میکنند.
در سالهای اخیر در جامعۀ ما نیز چنین ژستها و سبک زندگی متظاهرانه و لجام گسیخته ای در گروه کوچکی که سلبریتی نام گرفتهاند و مهرههای دستگاه رسانهای سیستم حاکم هستند مُد شده و همین افراد این سبک زندگی را در میان نوجوانان و جوانان نیز رواج میدهند، نوجوانان و جوانانی که والدینشان جزو همان اکثریتی هستند که کار برایشان نه یک تفنن و اکتشاف که یک ضرورت و اجبار است.
بنابراین ما با نسلی مواجه هستیم که از یک سو آزاداندیشی و خلاقیتش توسط آموزش و پرورش حکومتی سرکوب میشود و از سوی دیگر توسط دستگاه رسانهای همان حکومت به زندگی لجامگسیخته و نمایشگرانه تشویق میشود و در این میانه ارتباط بین این نوجوانان با والدینشان نیز سرد و کدر میشود زیرا نگاه تحقیرآمیز آن سلبریتیها به طبقۀ فرودست و مجبور، الگوی نگاه این نوجوانان به والدین شان میشود.
بنابراین جدا از جنبههای مربوط به داستان عشق و ازدواج ماریو و بلانکا (که بسیار هم شیرین روایت شده) دقت نظر در نقدهای ظریف مولینا بر «چیستی هنر و کیستی هنرمند» را برای خواننده ایرانی نیز بسیار مفید می بینم.

نویسندۀ کتاب نزدیک به سه دهۀ پیش برای ادامه تحصیل به استرالیا سفر میکند و سپس در استرالیا اقامت میگزیند. مقایسۀ سبک زندگی ما ایرانیان با اهالی استرالیا او را به تأمل راجع به مشکلات فرهنگی ایرانیان و ریشههای آن وا میدارد به ویژه که او مشاهده میکند که ایرانیان مهاجر همچنان درگیر همان آداب و عادات دستوپاگیری هستند که مانع صراحت، صداقت، شفافیت و کارآیی مردم در ایران میشوند. کتاب در اسارت فرهنگ محصول این مشاهدات و تأملات نویسنده است.
طاهره شیخالاسلام در این کتاب ۴۳۰ صفحهای ریشۀ مشکلات فرهنگی ایرانیان را در چهار حوزۀ ترس، فقر، تبعیض و مقایسه واکاوی میکند و فرهنگ سلطهگری و سلطهپذیری را محور عمدۀ مشکلات ما میداند.
نویسنده باور دارد که: «همانگونه که وسایلی چون کوزه سفالی، چراغ سه فتیله، سماور ذغالی و لباسهایی مانند شلیته، چاقچور و بسیاری از چیزهای قدیمی به تدریج در ردۀ آثار باستانی درآمده و به موزهها سپرده شدهاند، به همان نحو باید گفتارها، رفتارها و آداب و رسومی که تاریخ مصرفشان گذشته است را نیز به موزهها سپرد.»
نویسنده در این کتاب دهها خاطره از زندگی ایرانیان خارج از کشور و مقایسۀ زندگی و رفتارهای آنان با غربیان ذکر میکند و برعکس بسیاری از مهاجران ایرانی باور ندارد که ما از غربیها گرمتر و مهربانتر هستیم و نیز باور ندارد که غربیها نسبت به مهاجران تبعیض و نژادپرستی روا میدارند بلکه او علت بخش مهمی از مشکلات ایرانیان مهاجر را اسارت در فرهنگ سلطهگری و سلطهپذیری، ریاکاری و بیاعتمادی می داند، فرهنگی که ایرانیان آن را با خود به مقاصد مهاجرتیشان نیز میبرند. نویسنده همچنین از برخورد تند ایرانیان خارج از کشور با کتابش نیز درددلها و شکوههایی دارد که خواندنی است.
جدا از این که با تحلیلهای طاهره شیخالاسلام موافق باشیم یا نه من کتاب او را خواندنی و حاوی نکات آموختنی بسیار میبینم و فکر میکنم در این روزگار که میلیونها نفر از هموطنانمان هجرت کردهاند و صدها هزار نفر دیگر نیز به کوچیدن از این دیار به ایلغار رفته، شبگیر و شبیخونزده میاندیشند، خواندن کتاب «در اسارت فرهنگ» به فرهنگپذیری هموطنانمان در مقاصد هجرتشان کمک میکند.
کانال دکتر محمدرضا سرگلزایی
گروه گزارش/

اصفهان را نیمه خوانند از جهان
صد جهان من دیده ام در اصفهان
سرزمینی نیک فر و با شکوه
مردمانش برتر از شیر ژیان
تا کنار زنده رودش پا نهی
زنده خواهی کرد هم روح و روان
تخت پولادش زمینی بس نکوست
بابی از ابواب ، در خُلد جَنا
ای دل ار خواهی روی اندر بهشت
تو بیا یک دم نشین در اصفهان
در هفته فرهنگی اصفهان، مدارس این استان خاموش و بی تفاوت، بدون داشتن برنامهای در خور این شهر، روزها را یکی پس از دیگری سپری کردند. در پرتال آموزش و پرورش این استان نیز چیزی جز حرکت در راستای اجرای بخشنامه های از پیش تعیین شده نمی بینیم. اندک کارهای در ظاهر فرهنگی هم که در صحن مدارس اجرا شده باشد همان برنامه های تکراری ست که حتی قبل از سه سال فعالیت مجازی بودن و حتی بی روح تر در برنامه های صبحگاه و تک تک زنگ های تفریح و حتی کلاس های درس، دیده می شود.
همه مدارس اصفهان این روزها افتخارشان تنها این بوده است که بتوانند سرودی همگانی را با دانش آموزان تمرین کنند و با ارسال عکس ها و کلیپ های مختلف در کانال های سامانه شاد، مطیع بودنشان را به وزارت خانه اثبات کنند. از پتانسیل دانش آموزی برای برگزاری انواع جشن ها و پویش ها تحت عناوین مختلف بالاخص در میدان نقش جهان و گلستان های شهدا بهره گرفته می شود اما تلاشی برای آشنایی هرچه بیشتر دانش آموزان و خانواده هایشان با زیست بوم و مشکلات زیست محیطی فاجعه بار در اصفهانِ حال حاضر نمی شود. تمامیت هویت فرهنگی و شناخت ریشه های تاریخی این شهر نیز در کتاب های درسی به تاریخی سلیقه ای توسط سازمان پژوهش اکتفا شده و جز آن دیگر هیچ.

هفته نکوداشت اصفهان شعاری بیش نبوده و نیست.
19 اردیبهشت ماه 1401 ساعت 30/ 17 تا 30 / 19 عصر در تالار فرشچیان واقع در خیابان توحید اصفهان آیین رونمایی مجموعه پژوهشی کتاب تاریخ شفاهی محلات منطقه ۵ شهرداری اصفهان بدون حضور نمایندگانی از آموزش و پرورش، شوراهای دانش آموزی، انجمن های اولیا و مربیان و حتی مسئولین شهرداری، شورای شهر و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی، در جمعی خودمانی از نویسندگان اصلی تیم همکار در این پروژه، تعدادی از مصاحبهشوندگان این اثر، امام جمعه سپاهان شهر و رئیس امور مساجد اصفهان برگزار گردید.
حشمت الله انتخابی از فعالان فرهنگی اجتماعی، مدیر انتشارات نقش مانا و یکی از مصاحبه شوندگان در این پروژه پژوهشی درباره اصفهان این چنین سخن گفت:

« به نام آفریدگار بهشت و به یاد آفرینندگان تصویر بهشت. اصفهان. بیش از هزار سال پیش، راوندی در ترجمه محاسن اصفهان می نویسد:" اصفهان نمود بهشت است. اگر بهشت عدن در زمین باشد اصفهان است و اگر در آسمان باشد برابر اصفهان است. به هرحال اصفهان تصویر بهشت است." سلام می کنم به شما باشندگان تصویر بهشت. ما مسئولیت سنگینی داریم. باید این نمودار بهشت را حفظ کنیم. تجری من تحت الانهار مگر چیزی غیر از این سرزمین است؟ حیف است که شایج و نایج مجدد برقرار نشود. در تمام این شهر در تمام رگ و پی های این شهر جدول هایی جریان داشت که آب را به هر کوی و برزن می رساند. ۵۵ سال پیش حداقل تا ۱۰ سالگی من مزارع و خانه ها از همین مادی ها آب می گرفت. این نیست که فقط زاینده رود خشک شده باشد. زایندهرود شاهرگ حیاتی این شهر بهشتی بوده و هست. اما این مادی و جدول ها بودند که آب را به خانه ها، مزارع و مدارس قدیمی (که منظور مدارس علمیه است)، مساجد، کارگاه ها، غسال خانه ها، حمام ها و یخچال ها می رساند. کنار همین مادی شایج که از حسین آباد وارد محله جلفا میشود و هنوز یکی از زیباترین پارک های خطی اصفهان حدفاصل خیابان محتشم کاشانی، تقاطع خیابان جمال زاده تا خواجه عابد است و در ادامه وارد جلفا می شود که در دوشاخه از هم جدا می شوند. شاخه شمالی مادی شایج ست که از همین خیابان جمالزاده به محتشم می رود و نهایتا به خیابان جلفا می رسد. اینجا یک لت وجود داشت که تا همین اواخر به آن لت فهامی میگفتند و یک شاخه هم از مادی نایج که اکنون در کوچه بوعلی ست، این فضای زیبا را ساخته است. آسیاب جلفا در همین پارک خبازان بود و آسیاب ارمنی هم در جلفا. ولی اهریمن خشکسالی این زیبایی ها را کم کرد. همین طور که ما فرشته آبادانی داریم، سپاه اهریمن و دیو خشکی را هم داریم. نباید ما ساکنان این شهر بهشتی اجازه دهیم که بهشتمان به جهنم تبدیل شود. البته همه باید بخواهیم که به اهریمن اجازه فعالیت ندهیم. همه ما مدتی در غفلت بودیم و نفهمیدیم که چه بر سرمان آمد. وقتی شاخ کنار و قلعه ریزی بعد از ورزنه خشک شد، قانقاریا به شست پای ما رسیده بود. حالا به کمر رسیده . دیر بجنبیم بالاتر هم می رود. همت کنیم هنوز قابل درمان است. این بهشت را همگی باید حفظ کنیم» .
معصومه گودرزی، مدرس دانشگاه و پژوهشگر در حوزه تاریخ محلی و تاریخ شفاهی و نویسنده اصلی این کتاب به این نکته اشاره کرد که:

« وقتی از شهرداری صحبت می شود دوستان فکر می کنند این دستگاه صرفا باید به کارهای عمرانی بپردازد و این قبیل فعالیت ها که البته برای اولین بار نیز در اصفهان در سطحی جامع تر صورت گرفته مورد توجه قرار نمی گیرد. منطقه ۵ اصفهان، از تراکم جمعیتی بالا و متنوعی برخوردار است و تعداد محلات قدیمی زیادی را تحت پوشش قرار می دهد که اقلیت های مسیحی چون ارامنه نیز در این محلات ساکن هستند. وجه تمایز این محلات قدیمی در کنار محلات جدید حائز اهمیت است. حدود صد نفر با بیش از ۲۰۰ ساعت مصاحبه فعال در طول یک سال در این پروژه همکاری کردند. یکی از فواید این طرح، علاوه بر این که تاریخ شفاهی منطقه را ثبت نموده، ظرفیت ها و پتانسیل هایی که هرکدام در گردشگری این استان می تواند داشته باشد روشن است. معمولا توریست ها وقتی به اصفهان می آیند تنها آثار تاریخی را مشاهده میکنند در حالی که در گوشه گوشه محلات این شهر ظرفیتهای گردشگری زیادی نهفته که برخی از آنها از بین رفته اند و برخی خوشبختانه همچنان پابرجا هستند. یکی از خروجیهای این اثر می تواند در قالب یک اپلیکیشن منتشر شود که همگان بتوانند در حین تردد از محلات این شهر از آن استفاده کنند » .
عبدالمهدی رجایی، پژوهشگر در حوزه تاریخ محلی و تاریخ شفاهی و یکی دیگر از اعضای این پروژه میگوید:

« اگر در دوره های تاریخی اخیر، پهلوی اول، پهلوی دوم و قبل تر از آن دوره ی قاجار خوب نظر کنیم و کتاب هایی که مکتوب شده اند را بررسی کنیم، به ابعاد مختلف زندگی مردم و باشندگان در آن روزگار پی می بریم. متوجه می شویم که آثار مکتوب شاید بخشی از زندگی را بیان کنند و بخش دیگر را باید تاریخ شفاهی از ذهن و زبان مردم بیرون بیاورد، که چگونه زیستند؟ چه آداب و رسومی داشتند؟ چه خوردند و پوشیدند؟ آیین های آنان چه بوده است؟ به چه نکاتی توجه می کردند؟ تکتک کتاب های شفاهی معرفی شده امروز، مقدمه خیلی کوتاهی از دل اسناد و رسانه ها بیرون کشیده شده در باب تاریخ محلات دارند و حدود ۹۰ درصد کتاب بازنویسی تاریخ شفاهی منطقه است. معتقد هستیم که ابعاد پنهان و نگفته زندگی در تاریخ شفاهی است و با مصاحبه ها، تاریخ این مردمان متجلی می شود. این کتاب به همین جا ختم نمیشود چرا که آداب و رسوم همواره در حال تغییر و تحول هستند به این دلیل که زندگی هر روز در حال نشان دادن جلوه های تازه ای از خود می باشد. چندی دیگر شاید لازم باشد تاریخ فعلی هم ثبت و ضبط شود. مثلا از وقتی گوشی های هوشمند وارد زندگی ما شد می بینید که تحولاتی در زندگی ایجاد کرده است. از آشنایی های مجازی، خواستگاری های مجازی، آموزش های مجازی گرفته تا خیلی موارد دیگر رسوم هایی هستند که صددرصد حداقل ۲۰ سال آینده باید ثبت و ضبط شود وگرنه از بین میروند و فراموش میشوند. در نگاه عمومیتر نیز حتی امکاناتی چون مترو که در اختیار مردم قرار گرفته چه تأثیری در زندگی مردم گذاشته و چطور زندگی آنها را تحت تأثیر خود قرار داده است؟ این داستان کماکان ادامه دارد و همین طور باید ادامه پیدا کند و گفته شود. دست به دست بچرخد تا به دست آیندگان برسد. تاریخ آن چیزی نیست که در کتاب های خشک درسی آمده است. تاریخ یعنی زندگی همین مردم که پدران و اخلاف ما بودند. تلاش کردیم در این کتاب ها این بخش از زندگی مردم را انعکاس دهیم که چگونه متولد شدند؟ چگونه زیستند؟ وچگونه مردند؟ در حوزه تاریخ شفاهی پیدا کردن افراد و جلب اعتماد آنان بسیار کار سختی است البته گستره بازی دارد » .
ملکیان امام جمعه سپاهان شهر که به نقل از خودشان با اصرار شهردار چند دقیقه ای را صحبت کردند، با اشاره به واقعه روز ۸ شوال و تخریب قبور ائمه اطهار در قبرستان بقیع مدینه به این نکته یادآور شد که:

« اگر تاریخ وهابیت را مطالعه کنید می بینید که سیاست خبیثانه ی انگلیسی ها ایجاد وهابیت در میان اهل سنت و بهایت را در میان اهل شیعه ترویج دادند تا این آثار تجسمی را از بین ببرند. شیعیان عراق مانع تخریب قبور اهل بیت در عراق شدند. انگلیسی ها بسیار پیگیرند تا آثار تاریخ اسلامی محو و از بین برود. امیرالمومنین در نهج البلاغه می فرماید:" من اگر عمر طولانی نکردم اما سرگذشت گذشتگان را مطالعه کردم. انگار که در تمام ادوار موجود خود حضور داشتم." تا وقت شهادت ۶۳ سال بیشتر نداشتند ولی به گفته خود با مطالعه تاریخ، عمری برابر چند قرن با کولهباری از تجربه در خویش ایجاد کردند و این می رساند که مکتوب کردن تاریخ چقدر ارزشمند است. بخش زیادی از قرآن نیز قصص است. طبق روایات آنچه گفته می شود فراموش می شود و آنچه مکتوب می شود باقی خواهد ماند » .
با توجه به صحبت های حجت الاسلام ملکیان، به نظر می رسد با حال و روزی که از اصفهان می بینیم، جماعتی هم کمر به نابودی این شهر بسته اند و ای کاش مردمی چون شیعیان عراق نیز در اصفهان پیدا می شدند که مانع از تخریب بهشت روی زمین شوند.
تنها دانش آموز حاضر در این مراسم ، بهراد مستقیم دانش آموز کلاس سوم دبستان مهرعلیان بود که همراه با پدربزرگ و مادربزرگ خود در این جمع شرکت کرده بود. فرصت را مغتنم شمردم و گفت و گوی کوتاهی با وی داشتم.
- چرا در این مراسم شرکت کردی؟

بهراد دانش آموز کلاس سوم :
پدربزرگم (آقای احسان پور) یکی از بزرگان محله حسین آباد است. می خواستم او را همراهی کنم.
- از طرف مدرسه دعوت نشدی؟
بهراد:
نه من خودم آمدم. می خواستم در مورد اصفهان اطلاعات بیشتری پیدا کنم.
- فکر می کنی دوستانت چقدر مانند تو از آمدن به این مراسم استقبال می کردند؟
بهراد:
خیلی زیاد. چون خیلی از دوستانم می خواهند در مورد اصفهان بیشتر بدانند.
- به آن ها گفته ای که به این مراسم می آیی؟
بهراد: بله.
- در مدرسه در مورد این مراسم و آنچه دیدی و شنیدی صحبت می کنی؟
بهراد:
بله حتما صحبت می کنم و به آنها پیشنهاد می کنم در مورد اصفهان حداقل تحقیق کنند.
- چقدر در مورد اصفهان و بناهای تاریخی و محلات آن می دانی؟
بهراد:
بیشتر بناهای تاریخی اصفهان را می شناسم و در مورد گذشته هر کدام نیز از پدر بزرگم زیاد می پرسم.
- با اطلاعاتی که داری می توانی در برنامه های صبحگاهی و مراسم های مدرسه در مورد آنچه یاد گرفتی برای دوستانت صحبت کنی و به آگاهی آنها بیفزایی؟
بهراد:
با دوستانم در کلاس می توانم صحبت کنم ولی سر صف یا برنامه ها نه. نمی شود.
- چرا نمی شود؟
بهراد:
اجازه نمیدهند کسی آن بالا بیاید و در این مورد صحبت کند. ولی در زنگ های تفریح و در کلاس با دوستانم صحبت می کنم.
- پس سر صف شما چه می کنید؟
بهراد:
سرود می خوانیم. اگر کسی شعر حفظ کند آن بالا می خواند. قرآن می خوانند. ولی در این مورد کسی صحبت نکرده است.
- در مورد هفته فرهنگی اصفهان در این هفته، در مدرسه با شما صحبت نکردند؟ در مورد برنامه های این هفته برایتان حرفی نزدند؟
بهراد:
نه اصلا کسی برای ما صحبتی نکرد.
- از میان دانش آموزان مدرسه یا معلمانتان کسی سر صف در مورد اصفهان هم مطلبی برایتان نگفت؟
بهراد:
تا حالا کسی چنین کاری در مدرسه نکرده است. با صحبت شما به ذهنم رسید که شاید اگر اجازه دهند این کار را خودم انجام دهم. من در مورد اصفهان به دوستانم گفته ام و آنها هم از من مطالب زیادی یاد گرفتند ولی برای شناسایی محلات اصفهان و تاریخ آن بیشتر می خواهم تلاش می کنم.
- از مدرسه هم می توانی کمک بگیری؟
بهراد:
از پدربزرگم حتما کمک می گیرم.
- ممنونم پسر گلم که وقتت را در اختیارم گذاشتی.
ادامه دارد
گفت و گو ، پیاده سازی و ویرایش : نرگس کارگری

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

سه شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ از طریق خبرگزاری ها مطلع شدم که «۴۶ نماینده مجلس» از جمله آقایان «مهدی عسکری» و «علیرضا عباسی» (نمایندگان کرج)، طرح ۲۱ ماده ای «استفاده بهینه از اشیاء باستانی و گنجها» را امضا کرده اند که نتیجهاش قبح زدایی و قانونی کردن؟! غارت و تخریب میراث فرهنگی ایران عزیز است. این طرح در واقع کپی طرح مردود و مطرود «حمید بقایی» رئیس بدنام و سابقه دار سازمان میراث فرهنگی در سال ۱۳۸۹ است که قصد داشت در جزیره های کیش و قشم بازار خرید و فروش اشیای عتیقه راه اندازی کند! و حالا نمی دانیم که چگونه این طرح و نگاه سوداگرانه به میراث فرهنگی، این بار از مجلس انقلابی سر بر آورده است!
در ماده ۳ طرح مورد اشاره، برای دانشآموختگان کارشناسی ارشد و دکتری رشته های باستان شناسی و تاریخ همانند تاریخ طب و تاریخ ادیان، پروانه مسئولیت فنی (بخوانید مجوز خصوصی غارت و تخریب میراث فرهنگی) صادر خواهد شد. در ماده ۴ هم برای دانش آموختگان رشته های غیر مرتبط با باستان شناسی و تاریخ، دوره های کوتاه مدت کاوشگری و حفاری (بخوانید دوره های غارت و تخریب میراث فرهنگی) از سوی وزارت میراث فرهنگی برگزار خواهد شد.
بر اساس این طرح ضد فرهنگی و خجالت آور، حفاران محوطههای باستانی می توانند اشیاء یافته شده را در اینترنت به مشتریان داخلی و خارجی بفروشند.
آقایان نماینده!
که خود را مرد قانون و قانون گذاری می دانید آیا این طرح سوداگرانه و خطرناک در تعارض آشکار با ماده ۵۶۲ قانون مجازات اسلامی نیست که تصریح می کند: «هر گونه حفاری و کاوش به قصد به دست آوردن اموال تاریخی - فرهنگی ممنوع بوده و مرتکب به حبس از شش ماه تا سه سال و ضبط اشیاء مکشوفه به نفع سازمان (وزارت) میراث فرهنگی کشور و آلات و ادوات حفاری به نفع دولت محکوم می شود. چنانچه حفاری در اماکن و محوطههای تاریخی که در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است، یا در بقاع متبرکه و اماکن مذهبی صورت گیرد علاوه بر ضبط اشیاء مکشوفه و آلات و ادوات حفاری مرتکب به حداکثر مجازات مقرر محکوم می شود.
تبصره ۱ - هر کس اموال تاریخی - فرهنگی موضوع این ماده را حسب تصادف به دست آورد و طبق مقررات سازمان میراث فرهنگی کشور نسبت به تحویل آن اقدام ننماید به ضبط اموال مکشوفه محکوم می گردد.
تبصره ۲ - خرید و فروش اموال تاریخی - فرهنگی حاصله از حفاری غیر مجاز ممنوع است و خریدار و فروشنده علاوه بر ضبط اموال فرهنگی مذکور، به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم می شوند. هر گاه فروش اموال مذکور تحت هر عنوان از عناوین به طور مستقیم یا غیر مستقیم به اتباع خارجی صورت گیرد، مرتکب به حداکثر مجازات مقرر محکوم می شود.»
امروز بسیار ترسیدم و لرزیدم از نگاه سطحی، کودکانه، ماتریالیستی (مادی) و یوتیلیتاریسمی (اصالت نفع و سود) آن جنابان به میراث فرهنگی ایران عزیز.
در سالهای اخیر، «تجاریسازی» همه چیز را دیده و شنیده بودیم الا «تجاریسازی هویت و تاریخ ملت مظلوم و بزرگ ایران» که شما داعیه دار نمایندگی بخشی از آنان هستید.
پیشنهاد می کنم با پس گرفتن فوری امضای خود به فکر آبرویتان نزد البرزیان فهیم و فرهیخته باشید که «میراث دار فرهنگ و مدنیتی ۹ هزار ساله» هستند.
آقایان!
بیش از این ناامیدمان نکنید...





این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

شورای ارزشیابی هنرمندان، نویسندگان و شاعران کشور با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی تنها شورای دارنده مجوز صدور درجه هنری بوده که متشکل از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مقام رئیس شورا، نماینده سازمان برنامه و بودجه کشور، نماینده وزارت علوم، تحقیقات و فنآوری و نماینده فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران است.
گواهی نامه درجه ۲ هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، معادل مدرک کارشناسی ارشد هنری است و با تکیه بر تواناییهای هنری افراد و بررسی لوحهای افتخار، جوایز، بزرگداشت هنرمند، آثار منتشره، داوریها، دبیری، مسؤولیت، مدیریت جشنوارهها و مسابقات، برگزاری و شرکت در نمایشگاهها و... بهعنوان گواهینامه تخصصی هنری صادر میشود و از اعتبار بالایی برخوردار است.
۳ دهه فعالیت هنری و کسب بیش از ۴۸ جایزه ملی و جهانی
قاسم لطفی متولد ۱۳۵۴ در اردبیل بوده و نزدیک به ۲ دهه است که در حوزه هنری بهویژه کاریکاتور فعالیت و تدریس دارد.
لطفی در بیش از ۴۸ جشنواره ملی و بینالمللی موفق به دریافت جایزه شده و در بیش از ۶۰ نمایشگاه داخلی و خارجی شرکت داشته است که از آن جمله میتوان کسب رتبه دوم پنجمین دوسالانه بین المللی کاریکاتور تهران، دومین جایزه بزرگ طنز ملانصرالدین ترکیه ، جایزه ویژه آیدین دوغان ترکیه ،جایزه انجمن کاریکاتوریستهای لهستان از جشنواره ساتیریکون لهستان ، جایزه ویژه هیومر فست ایتالیا اشاره کرد.
« صدای معلم » این موفقیت بزرگ را به آقای لطفی هنرآموز هنرستان شهید باهنر منطقه 9 تهران تبریک می گوید .



این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید