صدای معلم
پنج شنبه, 04 ارديبهشت 1399 05:40

درس های کرونا برای نظام آموزشی ما ؟!

کرونا و آسیب شناسی آموزش  و پرورش ایران  چه بخواهیم و چه نخواهیم به جبر ویروس کرونا ،جهان در حال شخم خوردن است! رویشی دیگر برای انسان در راه است، قضیه فقط مسایل بهداشتی نیست ، تغییراتی شگرف در همه قلمرو های حیات در حال وقوع است، ، قطعا بینش ها و نگرش ها شخم خواهند خورد و مدیریت جهان تغییر خواهدکرد...!
آموزش و پرورش در ایران قبل از کرونا هیج وقت نتوانست نسلی را تربیت کند که استبداد را نفی و خرافات را پس بزند و شاهد عینی این گونه تربیت، نسلی هستند که هنوز در مساله بیماری کرونا دست از خرافات برنداشته و در برابر ندانم کاری های مسئولان اجرایی سکوت اختیار کرده اند.
اینکه آموزش و پرورش بعد از کرونا باید به عنوان زیر بنایی ترین نهاد تربیتی جامعه مبنای تحولات باشد  و دیر یا زود باید نسلی فرهیخته تر از نسل حاضر را تربیت  کند که تبلور عشق ،آزادی و خردمندی باشد شکی نیست اما نکته مهم وضعیت کنونی آموزش و پرورش  ماست چرا که گذشته آموزش و پرورش خارج از دسترس و آینده آن غیر قابل پیش بینی است .
وضعیت آموزش و پرورش ما در عصر کرونا خوب نیست همچنان که جهان هیچ وقت در تمام ابعاد به بدی این روزها نبوده اما در مورد آموزش و پرورش ایران قبل از کرونا در شرایطی که رشد روزافزون و گسترده شبکه های اجتماعی مجازی تحولات بسیار شگرفی در زمینه ارتباطات و رفتار انسانی دانش آموزان در جوامع مختلف و حتی در سطح جهانی ایجاد کرده بود در ایران گفتمان غالب در مورد کاربرد شبکه های اجتماعی مجازی حتی بر خلاف سند تحول بنیادین (اهداف کلان 7-5-3-2-1) تهدید آمیز بوده ، هر چند با استفاده نابه جا از واژه هوشمند سازی کلاس های درس در مدارس تلاش زیادی داشته ایم که نشان دهیم همسو با تغییرات جهانی نظام های آموزشی ، آموزش و پرورش ما نیز در حال تحول است اما نکته قابل تامل آن است که در حالی که از یک طرف نزدیک به یک دهه این شبکه های جهانی را تخریب و فیلتر می کردیم امروز به واسطه عدم استقبال عمومی از شبکه های مجازی داخلی، دست به دامان همین شبکه های اجتماعی مجازی شده ایم و تعمدا جامعه فرهنگیان ،اولیا و دانش آموزان را برخلاف گذشته به سمت این شبکه ها سوق می دهیم و از طرف دیگر با اصرار بر استفاده از شبکه های داخلی ، در حالی که عامل سردرگمی اولیا ،دانش آموزان و معلمان هستیم  امیدواریم چرخ آموزش و پرورش در این شرایط بحرانی همچنان بچرخد اما واقعیت این است در هر دو حالت یعنی چه استفاده از شبکه های جهانی و چه استفاده از شبکه های داخلی جهت آمورش های مجازی نیازمند پیش شرط هایی هستیم که بسیاری از آنها محقق نشده است: کرونا به نظام آموزشی ما یادآوری کرد که به شرط فراهم بودن زیر ساخت ها ،آموزش مجازی بایستی جزئی از فرایندهای آموزش و پرورش باشد واین واقعیت را بپذیریم فضای مجازی برای همه و در همه جا کاربرد دارد


•  ما هنوز تعریف درستی از آموزش مجازی را ارائه نداده ایم . آموزش مجازی ، آموزشی بر پایه فن آوری  است و شامل فهرست بزرگی از کاربردها و عملکردها و از جمله آموزش بر پایه وب ،آموزش بر پایه رایانه ، کلاس های مجازی و همکاری های الکترونیکی است که بیشترین فعالیت آموزش و پرورش تا قبل از تعطیل شدن مدارس به دلیل کرونا در حوزه آموزش بر پایه رایانه بوده آن هم دلیل عدم نیاز به اینترنت و حتی شبکه در ابتدایی ترین سطوح(اطلاعات سخت افزار) انجام گرفته است .

کرونا و آسیب شناسی آموزش  و پرورش ایران


• استفاده از فن آوری اطلاعات و ارتباطات (اینترنت ) با اولویت استفاده صحیح ،کارآمد و در جهت ارتقای پژوهش باید قبل از بحران کرونا در مدارس نهادینه می شد تا امروز آموزش های مجازی بر اساس خطا و آزمایش پی گیری نشود .


• برگزاری کلاس های آموزش مجازی حداقل برای شرایط بحرانی  نیازمند فراهم بودن زیر ساخت های لازم  از قبیل دسترسی به اینترنت ،سیستم رایانه یا گوشی هوشمند، خرید بسته های اینترنتی و غیره  می باشد که متاسفانه این زیر ساخت ها تامین نشده است و فراهم نمودن چنین زیر ساخت های در این محدوده زمانی و با این وضعیت اقتصادی عملا غیر ممکن است .

ما هنوز تعریف درستی از آموزش مجازی را ارائه نداده ایم .
• در حال حاضر استفاده از فضای مجازی در آموزش و پرورش نیاز به برنامه ریزی دقیق و سنجیده به منظور تدوین برنامه های راهبردی و حل مسائل آموزشی و پرورشی دانش آموزان با توجه به تعطیلی مدارس دارد که به نظر می رسد تعدد پیام رسان های داخلی و مشکلات عدیده ایی که این پیام رسان ها دارند بیشتر منعکس کننده شتاب زدگی مسئولان در این حوزه می باشد .


• آموزش مجازی نیاز به مهارت در تدوین و تهیه  محتوای الکترونیکی دارد . کادر آموزشی و معلمان با استفاده از بانک اطلاعاتی و برنامه های نرم افزاری باید قادر باشند محتوای مورد نیاز را تامین  و روش های تدریس مجازی را ارائه نمایند  که این توانمندی نه در دانشگاه فرهنگیان و نه در دوره های ضمن خدمت به فرهنگیان آموزش داده نشده است .

کرونا و آسیب شناسی آموزش  و پرورش ایران

* و در نهایت آن که ؛

اگر چه بیماری کرونا لطمات بسیار جبران ناپذیری در تمام ابعاد برجامعه جهانی وارد کرده و ایران هم به هیچ وجه از این قاعده مستثنی نیست اما در حوزه آموزش مجازی می تواند تجربه های بسیار مهمی را بر اندوخته های نظام آموزشی ما بیفزاید:
کرونا به نظام آموزشی ما یادآوری کرد که به شرط فراهم بودن زیر ساخت ها ،آموزش مجازی بایستی جزئی از فرآیندهای آموزش و پرورش باشد واین واقعیت را بپذیریم فضای مجازی برای همه و در همه جا کاربرد دارد (تنها محدود به ایام تعطیلات نیست ) .
کرونا به نظام آموزشی ما یادآوری کرد با استفاده از آموزش مجازی می توان در بسیاری از هزینه ها صرفه جویی کرد ، همکاری و تعاون را در مسائل آموزش و پرورش افزایش داد و از همه مهم تر آموزش مجازی اگر درست برنامه ریزی و اجرا شود ،فرصت خوبی را برای یادگیری بدون واهمه دانش آموزان فراهم می آورد .

روزنامه شرق


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کرونا و آسیب شناسی آموزش  و پرورش ایران

منتشرشده در یادداشت

چرا کارکنان در سازمان به بی تفاوتی می رسند و بی انگیزه می شوند

موضوع کم کاری برخی از کارمندان ستادی همواره یکی از موضوعاتی بوده است که در بیش از دو دهه فعالیت در آموزش و پرورش و ارتباطی که به واسطه ی فعالیت در عرصه سازمان های مردم نهاد در تعامل با نهادهای مختلف دولتی داشته ام ،دغدغه ام بوده است و با آن بیگانه نیستم ، و معمولاً مدیران کارآمد و مجرب، بروز اختلال در فرآیند کار طبیعی می دانند، با پدید آمدن اختلال به ارزیابی سیستم می پردازند، قدرت اختلال را می سنجند، قدرت مقابله سیستم را با اختلال برآورد می کنند، شیوه های رویارویی را با اختلال را  نظاره می کنند و در نهایت برای فعالیت هایی نظیر موقعیت مشابه، تمهیدات و دستورات کاری صادر می شود تا از بروز اختلال در آینده جلوگیری به عمل آید. به این ترتیب با استقبال از موقعیت پدید آمده، اختلال نیز در فرآیند کار جزئی از شرایطی است که با آن رو به رو خواهند شد. از این رو اختلال یک فرصت مغتنم برای آزمون عملی سیستم است اما اینکه چرا کارکنان کم کاری می کنند؟! این پرسش ساده، اختلالی است که بسیاری از مدیران به گونه ای با آن روبه رو شده اند.

 

به نظر می رسد که یکی از اصلی ترین دلایل این موضوع عدم توجه به ظرفیت کارکنان نخبه و کارا جهت تصدی امور در سازمان است ؛ سالهاست که یکی از آسیب های ادارت دولتی انتصاب مدیران معمولی و فاقد ویژگی های رهبری و عدم فرصت به خردورزان و نخبگان و افراد توانمند است و سالهاست متولیان و مسوولان امر توسعه مدیریت و تصمیم گیران و منصوب کنندگان از کنار این نقدها و نظرها بی‌توجه عبور کرده اند!! و حاضر نشده اند که به حرف  منتقدان کمترین توجهی کنند و هر کاری که فکر کرده اند درست است را در مناسبات فامیلی و منطقه ای و رفیق‌ بازی انجام داده اند و پست‌ها را به‌ سادگی بین خود تقسیم کرده اند!! قاعدتاً از کوزه همان برون تراود که دروست!!

 چرا کارکنان در سازمان به بی تفاوتی می رسند و بی انگیزه می شوند

در برخی از بخش هایی که در آموزش و پرورش مستلزم سواد و دانش مرتبط با آن حوزه است، بی‌سوادترین و کم‌عرضه‌ترین‌های  موجود و در مسئولیت معاونت ‌ها، ریاست مناطق یا ادارات داخلی اداره کل ها  قرار گرفته اند و پاسخ گویی و توجه به انتظارات گروه هدف و ویژگی های رهبری و شهامت و شفافیت و دارای طرح و برنامه بودن و  ایجاد تحول که از لازمه های یک مدیر توانمند است ؛ حذف  و ویژگی هایی همچون ارتباطات با مافیای قدرت و انقیاد و فرمانبرداری و سرسپردگی محض جایگزین  شده اند، قاعدتاً این رویکرد  تبدیل به یک اعتراض درونی و پنهان خواهد شد، چرا که خود این موضوع نقض حقوق شهروندی نیز هست و گروه هدف آموزش و پرورش اعم از دانش آموزان، معلمان و اولیاءحقوق و انتظاراتی داشته اند که متاسفانه علی رغم تغییر دولت ها همچنان محقق نشده است و تحول مورد انتظار رقم زده نشده است!!
چرا اساساً به موضوع افکار سنجی در سازمان ها توجهی نمی شود؟! چرا واحدهای عریض و طویل پاسخگویی به شکایات و حراست و تخلفات اداری در زمینه ی صیانت و احیاء حقوق تضییع شده کارکنان، دانش آموزان  و اولیاء در عمل جز توصیه به صبر و تقوا و گذشت، کارایی ندارند؟! چرا مدیران ارشد این همه محافظه کاری می کنند؟! چرا تمام بار اجرایی سازمان ها بر دوش کارشناسان و کارشناس مسوولان قرار دارد و مسوولین رده های بالاتر فقط بهره بردار از تسهیلات هستند؟! و تا کی قرار است عده ای معدود نقش ماشین امضاء و سخنران واحد تمام همایش ها و برنامه ها و مناسبت ها را ایفاء کنند و کارکنان زیرمجموعه نقش سیاهی لشکر جهت پر نمودن صندلی ها و شنونده را متحمل بشوند؟!

چرا با این همه پرسش و طرح مساله روزانه از سوی  معلمان و دانش آموزان و صاحب نظران در "صدای معلم" به عنوان  یگانه رسانه ی مستقل، شفاف و غیرسیاسی و غیردولتی حوزه آموزش و پرورش از روابط عمومی‌ها یا اداره‌های مختلف ستادی کمتر پاسخی می شنویم؟!

چرا کارکنان در سازمان به بی تفاوتی می رسند و بی انگیزه می شوند

وقتی شبکه ی شاد منجر به تحمیل تبعیض در ارائه خدمات آموزشی به دانش آموز محروم از امکاناتی همچون اینترنت و گوشی اندروید می شود و بخشی از گروه هدف اعتراض می‌کنند، وقتی نامه ی استعلام یک همکار اداری جهت تصدی سمت مشاور اجرایی مدیر کل بعد ربع قرن خدمت صادقانه در سیستم آموزش و پرورش و رزومه ای سرشار از فعالیت های مختلف اجتماعی و فرهنگی و مدنی، با اعمال غرض و عمداً از سوی  مسوول یک بخشی از یک اداره کل ارسال نمی شود و بعد از آشکار شدن این تخلف و برکناری مسوول مربوطه به دلایل مختلف،حقوق تضییع شده فرد مورد ستم قرار گرفته، احیاء نمی شود و واحدهای حراست و بازرسی وزارت فخیمه و مسوولین مختلف به راحتی از این موضوع عبور می کنند و یا وقتی اولیاء دانش آموزان بعد از گذشت سالها نقش تشریفاتی در ساختار انجمن های اولیاء و مربیان دارند و همچنان در حاشیه قرار دارند، و مدیرانی کارآمد و کاربلد و آشنا به ظرفیت های مدنی و سازمان های مردم نهاد نقشی در هدایت و برنامه ریزی ظرفیت انجمن های اولیاء و مربیان ندارند!! وقتی سکان هدایت اداره هایی همچون فرهنگی هنری و یا اداره آسیب های اجتماعی به نیروهای متخصص و آشنا به این عرصه واگذار نمی شود، وقتی حتی به حقوق شهروندی در منشور اندیشه های بنیانگذار انقلاب و سند تحول بنیادین که مورد تاکید مقام معظم رهبری است در عمل توجه چندانی نمی شود و صاحب نظران و عالمان این حوزه ها راهی در حوزه های تصمیم سازی و تصمیم گیری ندارند، وقتی مدیریت مناطق و مدیریت صندوق ذخیره استان ها به جای واگذاری به افراد کارآمد و توانمند، مبدل به سهمیه سفارشی مدیرکل فلان استان و فشار فلان تشکل سهمیه بگیر و فلان نماینده ی مجلس واگذار می شود، گزاره هایی همچون شفافیت و پاسخگویی و اقناع و مشارکت دادن کارکنان در تصمیم گیری ها کجا هستند؟ ایجاد فضای گفت و گو امکان آموزش مستمر را به  سازمان می دهد و  قدرت سازمان را افزایش می دهد و سرعت حرکت را برای رسیدن به هدف، بیشتر می کند.

به طور کلی ضعف عملکرد انواع گوناگونی دارد.اگر هر سازمانی به عنوان سلسله مراتبی از نظام ها در نظر گرفته شود، درمی یابیم که همه اجزای نظام در حال تشریک مساعی با یکدیگر هستند و این واقعیت شامل نظام های اصلی تر که خود از تعداد نظام های فرعی تشکیل شده اند نیز می شود.


بازخورد ناکافی، مهم ترین دلیل ضعف عملکرد کارکنان
دلیل نخست ضعف عملکرد، بازخورد ناکافی است. بازخورد ناکافی اساساً عبارتست از عدم دستیابی فرد به اطلاعاتی راجع به نتیجه کار خود، نحوه عملکرد خود و یا خوب بودن یا ضعف کار خود و میزان انطباق آن با استانداردهای عملکرد. 

به عنوان مثال کارکنانی که حتی امکان نقد و اعتراض به هیأت مدیره تعاونی مسکن اداره خودشان که منتخب خودشان هستند هم ندارند و نمی توانند حقوق اولیه خود را استیفاء کنند که یک تعاونی مسکن بعد از گذشت حدود یک دهه و تغییر چند هیأت مدیره هنوز موفق به خرید یک قطعه زمین نشده است و قدمی از قدم برنداشته است؛ چگونه می توانند بازخورد مناسبی بگیرند و  یارای آن را داشته باشند که با شهامت و شفافیت اعتراض و نقد خود را به مسوولین ستادی ارائه کنند و اصلاً کدام ظرفیت و فرصت و گوش شنوایی برای شنیدن و تغییر وجود دارد که این نقدها و نظرها را بررسی کند؟!! قاعدتاً این اعتراض ها و نقدها پنهان می شوند و کارکنان به یک روزمرگی و کرختی و بی تفاوتی می رسند!!

*و برخی دیگر از دلایل بی تفاوتی کارکنان:

  • بی توجهی مافوق به مسائل و اتفاقات سازمان یکی از دیگر دلایل بی تفاوتی کارکنان در سیستم آموزش و پرورش است؛یکی از نشانه های  بی توجهی از طرف مافوق، عدم توجه به نشانه های اعتراض درون سازمان و توجه به تعریف و تمجید گروه ذینفعان است، قاعدتاً افرادی که معمولاً در هرم مسوولین و منصوبین طراز اول هر سازمان قرار می گیرند، همواره جهت خوشامد مافوق نیمه پر لیوان را به تصویر می کشند و منتقدین را خوار و خفیف و غرض ورز اطلاق می کنند و دهها انگ و برچسب دیگر همچون بیکاری و قدرت طلبی و...را به افراد صاحب نظر و منتقدان دلسوز می زنند، چون جنس حرف منتقدین را در تضاد با منافع خود می بینند!! و مشاوران مدیران کل در سیستم آموزش و پرورش نیز کارایی و اثرگذاری لازم را ندارند و صرفاً نقش زینت المجالس را ایفاء می کنند و از این پست مشاوران مدیرکل هم صرفاً برای دلجویی از بازماندگان از سهمیه ی معاونت و مناصب رده بالا بهره برداری می گردد!! چرا کارکنان در سازمان به بی تفاوتی می رسند و بی انگیزه می شوند

  • عدم شایسته سالاری: کارکنان نگاه تیزبینی به تصمیمات مدیریت در مورد خودشان دارند. به طور مثال در انتصاب همیشه یک مقایسه اجتماعی به وجود می آید. در صورت عدم انتخاب فردی شایسته، موجب بروز نارضایتی و  بی تفاوتی می گردد. شایسته سالاری در سازمانهای بیمار جایگاهی ندارد!! در چنین سازمانهای ترفیعات بر اساس شایستگی افراد انجام نمی شود و معیار شایسته بودن بر تعداد بله گفتن و حرف شنوی بدون چون و چرا است ؛ به عنوان مثال در سیستم های ستادی آموزش و پرورش برای انتصاب مدیران بخش فرهنگی و هنری به جای توجه به آشنایی و تجربیات همکارانی که خراج از سیستم آموزش و پرورش سالها خاک عرصه فرهنگ و هنر را خورده اند و بال الفبای هنر بیگانه نیستند، به سلسله مراتب سازمانی داخل سیستم آموزش و پرورش توجه می شود و یا در انتصاب مدیران بخش مراقبت در برابر آسیب ها به تنها موضوعی که اساساً توجه نمی شود کارآمدی و خلاقیت و تجربیات مشابه فرد مورد انتصاب در حوزه آسیب های اجتماعی است و یا در مدیریت انجمن های اولیاء و مربیان که یک ظرفیت مدنی بسیار مهم در اختیار سیستم آموزش و پرورش است که متاسفانه از منظر مدیران فقط نقش کمیته امداد آموزش و پرورش و یک قلک را ایفا می کند!

  • برخورد گزینشی با تخصص افراد: چه بسا افرادی که دارای دانش و تخصص بالای هستند ولی به خاطر برخورد گزینشی و انتخابی در جایگاه پایینی قرار می گیرند؛ به عنوان مثال بهترین تخصص در حوزه ی انجمن اولیاء و مربیان را همکارانی دارند که با الفبای سازمان های مردم نهاد آشنایی داشته باشند و این ظرفیت را بشناسند، اما به جای بها دادن به این ظرفیت ها در استان ها متاسفانه گاهی به افرادی که حتی بومی استان نیز نیستند و یا افرادی که شاید در تدوین گزارش و نمودار بازی و سخنرانی های کشدار بی حاصل تبحر دارند استفاده می شود که کمتر کارشناسی می تواند از یک بازه زمانی بیشتر با ایشان کار کند بهره برداری می شود!!

  • عدم شناخت نیازهای کارکنان: کارکنان نیازهای متفاوتی دارند. بعضی با دریافت پول بیشتر، بعضی با پذیرفته شدن، بعضی با تشویق و ... احساس رضایت می کنند. در سازمانهایی که به صورت سنتی اداره می شوند، مدیران فقط به دنبال تأمین نیازهای فیزیولوژیکی و ایمنی و رفاهی که اولین نیاز در سلسه مراتب نیازهای آبراهام مزلو می باشد، هستند. در این سطح نیازهای اصلی و اساسی آنها مانند شکوفایی که از جمله نیازهای روانی است، برآورده نمی شود. کارکنان درصورت عدم تأمین نیازهای اساسی شان، ابتدا احساس رضایت نمی کند و سپس بعد از تلاش برای ارضاء این نیاز و مواجه شدن با عدم توجه مدیران، منجر به از بین رفتن انگیزه در آنها و در نهایت بی تفاوتی خواهد شد. این مسئله چون به مرور به وجود می آید.

  • توجه به بعضی ازبخش های محل اشتغال: از آفات توجه به بعضی شغلها و بی توجهی به بعضی دیگر، علاوه بر بروز بی تفاوتی، موجب عدم ثبات و ماندگاری افراد در شغلی که تجربه انجام آن را دارند می شود. زیرا که فرد احساس می کند اگر در قسمت دیگری مشغول بکار شود، مدیریت به او توجه بیشتر می کند و از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود و در نهایت می تواند از مزایا بیشتری استفاده نماید در نتیجه به شغل فعلی خود اهمیتی قائل نخواهد شد و به دنبال راه گریزی برای انتقال به قسمت دیگری می باشد ؛ به عنوان مثال رئیس اداره ای در یک اداره کل وقتی نحوه ی ایاب و ذهاب رئیس اداره ای دیگر و همطراز با خود را به صورت بهره برداری از امکانات بیت المال و با در اختیار قرار دادن راننده و آژانس شخصی می بیند و خود را متحمل ایاب و ذهاب با سرویس در کنار همکاران معمولی ستادی می بیند احساس تبعیض نموده و به جای تمرکز به حوزه تخصصی خود،بخشی از تلاش خود را معطوف به دست آوردن امتیاز ایاب و ذهاب شخصی با هزینه ی بیت المال می نماید،البته این گونه بازی ها (ماشین بازی، منشی بازی، صرف ناهار به صورت اختصاصی و جدا از سالن غذاخوری و در کنار سایر همکاران) اگر از ساختار اداری و ستادی آموزش و پرورش حذف شود، خود گام بزرگی جهت کاستن بی تفاوتی همکاران در بخش های ستادی است...
    -وجود تبعیض: تبعیض نتیجه نامطلوب تمرکز قدرت در سازمان است. وجود تبعیض موجب هرز رفتن استعدادها و ضعیف شدن توانایی ها کارکنان می شود که نتیجه نهایی آن چاپلوسی، تملق و پذیرفتن نظرات غلط مافوق است. این موضوع نیز چیزی جز کاهش انگیزه و بی تفاوتی ببار نخواهد آورد. ناگفته مشخص است که از بین رفتن استعدادها و ضعف در توانایی ها موجب می شود تا سازمان نتواند به برنامه های پیش بینی شده خود برسد که نتیجه آن کاهش سود خواهد بود.

  • وجود هرم تصمیم گیری: در سازمانهای سنتی تصمیم فقط از بالا به پایین گرفته می شود. کارکنان هیچ تأثیری در تصمیمات ندارند. هر تصمیمی فقط با نظر و تأیید مدیر قابل اجراء است و در صورت رد (هر چند اگر صحیح باشد) جایی برای برگشت وجود ندارد.

*راهکارهای برخورد با بی تفاوتی در کارکنان

  • آزادی عمل به کارکنان در انجام امور قسمت خود: منظور از آزادی عمل، فکر کردن و عمل نمودن در مورد حیطه کاری خود می باشد. در این صورت کارکنان احساس رضایت می کنند و از انجام کار خود ابراز خشنودی می نمایند.

ایجاد شفافیت به واسطه ی ایجاد فضای گفت و گو  و افزایش دانش  و آگاهی های همکاران:

چرا کارکنان در سازمان به بی تفاوتی می رسند و بی انگیزه می شوند

کارکنان سازمانهای یادگیرنده به دنبال کسب بهترین ها (از جهات مختلف) هستند. برای به دست آوردن بهترین ها باید دائماً آموخت و آموخته ها را انتقال داد. این کار را همه کارکنان از مدیر ارشد تا کارکنان ساده سازمان به نسبت نیاز شغلی باید انجام دهند. ایجاد فضای گفت و گو امکان آموزش مستمر را به  سازمان می دهد و  قدرت سازمان را افزایش می دهد و سرعت حرکت را برای رسیدن به هدف، بیشتر می کند. در سازمانهای یادگیرنده، به دلیل افزایش توانایی فکری کارکنان، آموزش روش های جدید، عدم وجود سرزنش، استقبال از ایده های جدید، کاهش شدید تنبیه ها، تقویت رضایت مندی کارکنان، تقسیم قدرت در بین کارکنان و ... کارکنان از کار خود لذت می بدند و دائماً در حال پویایی هستند . در چنین سازمانی به هیچ وجه بی تفاوتی به وجود نمی آید. در سازمانهای یادگیرنده، نوآوری و خلاقیت بسیار بالا است. هر چه شفافیت و گفت و گو و تعامل با کیفیت تر و بیشتر صورت گیرد، موجب ایجاد تغییر در افراد می شود. که نتیجه آن بوجود آمدن افرادی خلاق و فعال می باشد و باعث پیشرفت سازمان می گردد. برای ایجاد سازمانی یادگیرنده، ضمن تلاش برای ایجاد این رویه و گسترش فرهنگ گفت و گو و پرسشگری، باید مدیران بر این عقیده باشند که هزینه پرسشگری و گفت و گو و ایجاد شفافیت با ارتقاء دانش و افزایش سطح تخصصی افراد جبران خواهد شد. در حقیقت با بسط فرهنگ گفت و گو و پرسشگری، فرآیند یادگیری و افزایش سطح دانش کارکنان محقق شده، سود نهایی سازمان که همان ارائه خدمات با کیفیت تر به همکاران صف،دانش آموزان و اولیائ ایشان خواهد بود، بیشتر خواهد شد. از دیگر فواید ترویج فرهنگ گفت و گو، آشنایی کارکنان با مشکلات و در نتیجه ایجاد تفکر نقاد، پویایی بلند مدت در سازمان، خلاقیت، نوآوری و همچنین باعث عدم مقاومت کارکنان در برابر تحولات و تغییرات سازمان و... است. چرا با این همه پرسش و طرح مساله روزانه از سوی  معلمان و دانش آموزان و صاحب نظران در "صدای معلم" به عنوان  یگانه رسانه ی مستقل، شفاف و غیرسیاسی و غیردولتی حوزه آموزش و پرورش از روابط عمومی‌ها یا اداره‌های مختلف ستادی کمتر پاسخی می شنویم؟!

  • شایسته سالاری: شایسته سالاری را می توان انتخاب بهترین ها در مناسب ترین جایگاه تعریف کرد. امروزه سازمانها برای رسیدن به سطح مطلوب خود، نیاز به به کار گیری انسانهایی با خصوصیات و شایستگی ها بالا دارند. مطمئناً هیچ کسی یافت نخواهد شد که خواهان شایسته سالاری نباشد. یعنی شایسته خواهی در همه وجود دارد. اما هر کس، صفت "شایسته" را به نوعی تعریف می کند. در این میان سازمان باید با معیارهای منطقی و علمی به دنبال شایسته شناسی و بعد شایسته گماری و برای آینده شایسته پروری نماید.

  • مشارکت کارکنان در تصمیمات سازمان: یکی دیگر از روشهای کنترل و از بین رفتن بی تفاوتی، تقسیم قدرت و اجازه دادن به کارکنان برای تصمیم گیری بر اساس سطح مسئولیت آنها می باشد که موجب همکاری و مشارکت کارکنان در پیش بردن سازمان، به سمت اهداف خود می شود‌. درصورت مشارکت کارکنان در تصمیم گیری اختلاف در نظرات و تعیین الویت ها از بین می رود و موجب نزدیکتر شدن نظرات مدیران و کارکنان می شود. مشارکت در تصمیم گیری باعث می شود که استرس ناشی از انتظارات مبهم و دائماً در حال تغییر مدیریت کاهش یابد، انگیزه برای انجام کار درست افزایش پیدا کند، کمیت و کیفیت در عملکرد کارکنان بیشتر شود و ارزیابی عملکرد کارکنان با صحت بیشتری انجام شود.

برای گذر از مدیریت سنتی و حفظ بقاء سازمان، مدیران در روشهای مدیریتی خود باید تغییرات عمیق و اساسی ایجاد نمایند. تغییر در نگرش به نیروی انسانی می تواند نتیجه خوبی برای مدیران حاصل نماید. تمام مسائل مورد بحث در هر سازمانی به نوعی به نیروی انسانی بر می گردد. نگاه به نیروی انسانی به عنوان سرمایه انسانی از موفقیت های سازمان است و آموزش و پرورش به عنوان نهادی که از جهت کمی و کیفی سرمایه های انسانی ارزشمندی در اختیار دارد،در صورت مدیریت درست این سرمایه ها، موجب پیشرفت سازمان و سرآمدی آن خواهد شد.

در مجموع به دو نکته بیش از سایر موضوعات باید توجه نمود :

  اول اینکه بیشترین نشانه ها به سمت مدیران می باشد و دوم اینکه محور اصلی انسان و مدیریت بر این سرمایه است. به عبارتی مدیران وقتی می توانند به موفقیت دست یابند که ابتدا به نیروی انسانی خود توجه کنند بعد به کار.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

چرا کارکنان در سازمان به بی تفاوتی می رسند و بی انگیزه می شوند

منتشرشده در یادداشت

آموزش مجازی و شبکه شاد و آموزش و پرورش متمرکز

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار


با توجه به شیوع ویروس کرونای میکروسکوپی، بحران جدی جهانی و تهدید سلامت و جان همۀ افراد، مدارس به عنوان یک محیط اجتماعی با ریسک بالای انتقال ویروس، از اول اسفند 89 تعطیل شد. اما آموزش کتاب های درسی در گروه های واتس آپ یا تلگرام با تلاش و پیگیری مدیران، معلمان، اولیا و دانش آموزان ادامه دارد.
متاسفانه آموزش تحمیلی مجازی با چاشنی دستور و نگاه غیرکارشناسانه، بحران جدیدی برای مدارس و خانواده ها ایجاد کرده است. اجبار به انتخاب و بکارگیری پیامرسان های داخلی که ضعف امنیتی و ناکارآمدی آنها مشهود و مشهور است.
گویی مقامات وزارت آموزش پرورش بحران کرونا را به اندازه کافی جدی نمی دانند که در این شرایط ناپایدار، اضطراب زا و مبهم، سبب درگیری ذهنی و ایجاد مشغله برای معلمان و خانواده ها می شوند.
در حالی که توصیۀ کارشناسان بهداشت و سلامت حفظ آرامش برای تقویت سیستم ایمنی بدن در مقابله با ویروس کرونا و کاهش تنش و فشار روانی ناشی از قرنطینه خانگی و حواشی پیرامون آن است، مسئولینی که مسئولیت خدمت و حمایت بیش از هجده میلیون دانش آموز و معلم بر دوش آنهاست، بی محابا و بدون دوراندیشی صرفا با مدیریت های دستوری و اجباری و نگاه آمرانه و غیرکارشناسی، دردی بر روزگار کرونا افزوده اند ؛ غافل از این که دغدغۀ معلم و نیازهای واقعی دانش آموز و خانواده در این روزهای مبهم چیست :

1- معلم، دانش آموز و خانواده ها در این روزهای قرنطینه خانگی و شرایط نامناسب اقتصادی کشور، نیازمند اینترنت رایگان یا حداقل با تعرفه مناسب هستند تا بتوانند آموزش را در فضای مجازی ادامه بدهند.
2-  معلم و دانش آموز و خانواده نیازمند اینترنت پرسرعتی هستند که برای ارسال و دریافت فیلم آموزشی یک دقیقه ای ، بیش از چند دقیقه وقت نگذارند .
3-  نیازمند اینترنت پرسرعت هستند تا مجبور نباشند برای ارسال فیلم از ساعت 3 صبح بیدار باشند.
4-  نیازمند اینترنت پرسرعت هستند تا مجبور به استفاده از نرمافزار کم کننده حجم فیلم هم نباشند؛ چون سبب می شود سیستم گوشی همراهشان با مشکل مواجه شود.
5- مدت زمانی که دانش آموز ( از ابتدایی تا دبیرستان ) صرف می کند تا فیلم آموزشی را دریافت کند، آن قدر طولانی است که از حوصله دانش آموز ابتدایی خارج است و باعث کلافگی دبیرستانی ها می شود.
6-  تجربه نشان داده است که نصب برخی پیام رسان های داخلی، سبب هنگ کردن یا از کارافتادن گوشی همراه  می شود. در این شرایط که دسترسی به خدمات تعمیرات تلفن همراه وجود ندارد، اصرار به نصب این برنامه ها صرفا سبب زحمت و دردسر خواهدشد.
7-  معلم و خانواده نیازمند آرامشی هستند تا بتوانند تبعات روحی هفته ها قرنطینه خانگی برای خود و بچه ها را به حداقل برسانند، نه اینکه با موضوعات این چنینی ( کندی سرعت،هزینه اینترنت  )
درگیر شوند.
8-  در این میان تکلیف دانش آموزان محروم از اینترنت و گوشی هوشمند چیست؟
9- دانش آموزان و خانواده هایی که درگیر معیشت روزانه خود شده اند، در کجای تصمیم گیری مسئولین جای دارند ؟ آیا بهتر نیست به جای پرداختن به پیام رسان داخلی تمام هزینه و
انرژی این کار، صرف کمک به بهبود شرایط اقتصادی و بهداشتی فرزندان آموزش و پرورش شود؟
10  همکارانی که برای گذران زندگی دو شغله محسوب می شوند، در این روزهای سخت درگیر تنش شرمندگی در پیش خانواده هستند. جایگاه پیام رسان داخلی را چگونه می توانید برای او
تعریف کنید ؟
نگاه از بالا به پایین، قیم مابانه و ناچیز شمردن نیازها و اختیارات واقعی معلمان و دانش آموزان تکرار داستان غم انگیز افول آموزش پرورش متمرکز ماست.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آموزش مجازی و شبکه شاد و آموزش و پرورش متمرکز

منتشرشده در یادداشت

بحران کرونا و ناتوانی آموزش و پرورش در تحقق مدارس هوشمند و الکترونیک بر اساس برنامه ششم توسعه

اگر به تاریخچه آموزش و پرورش برگردیم تا چند دهه قبل ، آموزش های رایج در مدارس کشور مبتنی بر روش های سنتی ،  معلم محور  و صرفاً  شـنیداری بود.  در این روش معلم  متکلم  و دانش آموزان بیشتر شنونده بودند و حداکثر اقدام تصویری در خصوص موضوعات مورد آموزش، نصب بعضی پوسترهای رنگی بـر روی تختـه سـیاه کلاس  و آموزش مجسم مفاهیم با استفاده از برخی وسایل ساده ،  ابتدایی و در دسترس  بود. پس از این دوره نسبتاً طولانی ، روش دیداری- شنیداری مرسوم شد و در آموزش ها از برخی رسانه ها مانند  فیلم، انیمیشن، نماهنگ و … کمک گرفته شد تا به ماندگاری مطالب و یادگیری عمیق دانش آموزان منجر شود . عمده ویژگی روش جدید  انتقال مطالب در محیطی جذاب تر و در مدت زمان کمتر بود . در منطقه خاورميانه هم  بهترين وضعيت از نظر شاخص دسترسي مدارس به شبکه اينترنت مربوط به کشورهاي قطر، امارات و بحرين است و ايران از نظر اين شاخص در ميان کشورهاي خاورميانه، بالاتر از سوريه قراردارد. اين در حالي است که بر اساس آمار  این وب سايت بيش از نيمي از کاربران اينترنت خاورميانه به کشور ايران اختصاص دارند، ولي با اين حال ايران نتوانسته است از نظر شاخص پيشرفت در زمينه اتصال مدارس به اينترنت، جايگاه مناسبي را به خود اختصاص دهد.

اما با ورود تکنولوژی های جدید ارتباطی و تغییر و تحولات شگرف در فن آوری های نوین آموزشی و کمک آموزشی اصطلاحات جدیدی وارد  عرصه آموزش و پرورش کشورهای جهان به ویژه کشورهای توسعه یافته شد که از آن تحت عنوان مدرسه هوشمند یاد شد . الگوى اوليه اين مدارس از كشور انگلستان شکل گرفت و بعدها کشورهای دیگری هم به آن  گرایش پیدا کرده و اقداماتی  برای تحقق آن انجام دادند . شورای عالی آموزش و پرورش کشور ما نیز در سال 1380 موضوع مدارس هوشمند را برای نخستین بار مطرح کرد که با تایید و تصویب در این شورا مقرر شد از سال 81 این مدارس راه اندازی شوند، اما به دلایلی کار متوقف شد تا اینکه با تامین اعتبار و تصویب مجدد مقرر شد به تدریج هوشمندسازی مدارس انجام شود.

بحران کرونا و ناتوانی آموزش و پرورش در تحقق مدارس هوشمند و الکترونیک بر اساس برنامه ششم توسعه

رویکرد مدارس هوشمند  عملاً از سال 1383 به صورت پایلوت در چهار مدرسه تهران اجرا شد و در سال بعد مراکز استانها به صورت آزمایشی در چند مدرسه ، خود هوشمند سازی را دنبال کردند .

گرچه در آموزش و پرورش در سالهای اولیه اجرای هوشمند سازی مدارس تبلیغات فراوانی صورت گرفت و اعداد و ارقام متعددی از زبان مسئولان اجرایی و ارشد این وزارت خانه عریض و طویل از ابعاد مختلف  نرم افزاری و سخت افزاری  اعلام گردید و ضمن تجهیز مدارس  ؛ آموزش های ضمن خدمت به کارشناسان ، معلمان و دانش آموزان داده شد تا بتوانند خود را با رویکرد جدید تطبیق دهند ، اما باید با جرات و جسارت ادعا کرد که این آموزش ها و تجهیزات نتوانست متناسب با رشد و گسترش علوم و فن آوری های نوین آموزشی در جهان توسعه یابد و همیشه آموزش های رایج در کشورمان از زمان خود عقب تر حرکت می کرد .

با رونمایی از سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در آذرماه سال 1390 و اجرایی شدن نظام آموزشی 3-3-6 موضوع هوشمند سازی مدارس به صورت پررنگ تر در دستور کار قرار گرفت و در همین راستا آموزش و پرورش به نوبه خود با وارد کردن فن آوری های ارتباطی در این عرصه تلاش کرده تا حداکثر بهره برداری را از این دستاورد بشری داشته باشد.

بحران کرونا و ناتوانی آموزش و پرورش در تحقق مدارس هوشمند و الکترونیک بر اساس برنامه ششم توسعه

 متولیان دستگاه آموزش و پرورش در این سال هوشمند سازی مدارس را یکی از برنامه های دولت عنوان کردند که در مقابله با بازی های رایانه ای مخرب در میان دانش آموزان عملیاتی و اجرایی شده است .  آنها معتقدند که هوشمندسازی مدارس، به دانش آموزان این فرصت را می دهد تا بتوانند در محیط مدرسه از امکانات و فن آوری های جدید و نوین در مسیر درس، تحقیق و پژوهش استفاده کنند.

اما در سال 1396 فرایند هوشمند سازی مدارس وارد فاز جدیدتری در دولت شد که از آن تحت عنوان دولت الکترونیک یاد شد . وزارت آموزش و پرورش هم سعی کرد تا ضمن حفظ ماهیت ذاتی خود از فن آوری‌های نوین برای ایفای بهتر وظایف آموزشی معلمان استفاده کند و با راه‌اندازی بخشی به نام هوشمندسازی مدارس سعی کرد تا اولین قدم را در مسیر دولت الکترونیک در این  وزارت‌خانه بردارد .

از طرفی طبق مندرجات برنامه ششم توسعه در بخش بند ICT ، باید تا پایان کار دولت دوازدهم امکان دسترسی الکترونیکی به کتب درسی، کمک آموزشی، رفع اشکال، آزمون و مشاوره تحصیلی، بازی های رایانه‌ای آموزشی، استعداد سنجی و آموزش مهارت‌های حرفه‌ای برای دانش آموزان فراهم شود که اخیراً  این موضوع  هم جزء اولویت‌های تصویب شورای عالی فضای مجازی قرار گرفته است.

 بحران کرونا و ناتوانی آموزش و پرورش در تحقق مدارس هوشمند و الکترونیک بر اساس برنامه ششم توسعه نکته جالب تر این موضوع اینجاست که بر اساس ماده ۶۹ قانون برنامه ششم توسعه، باید ارائه‌ی مهارت‌های فنی و اجتماعی به‌صورت رایگان برای تمامی دانش‌آموزان شهرهای زیر ۲۰ هزار نفر و روستاها و حاشیه شهرهای بزرگ صورت بگیرد.

از آنجاکه پیش فرض استفاده از فن آوری های نوین در مدارس وابسته به راه اندازی شبکه اینترنت است ، بد نیبست که  به گزارش مجمع جهانی اقتصاد از نظر شاخص دسترسي مدارس به اينترنت در سال 2019 هم  اشاره کنیم  که بر اساس این گزارش ايران‌ از ميان 142 کشور، در رتبه 118 قرار دارد. در اين رده‌‌بندي کشورهاي ايسلند، سوئد، استوني، فنلاند، هلند، سنگاپور، قطر، دانمارک، سوئيس و کره جنوبي با کسب بالاترين نمره، رده‌‌هاي اول تا دهم را از آن خود کرده‌اند و کشورهاي بوروندي، يمن،‌ آنگولا، چاد و‌هائيتي در پايين‌ترين رده جدول دسترسي به اينترنت در مدارس قرار گرفته‌اند. همچنين، چين پرجمعيت‌‌ترين کشور جهان در اين رده‌بندي رتبه 28 را به خود اختصاص داده است. در منطقه خاورميانه هم  بهترين وضعيت از نظر شاخص دسترسي مدارس به شبکه اينترنت مربوط به کشورهاي قطر، امارات و بحرين است و ايران از نظر اين شاخص در ميان کشورهاي خاورميانه، بالاتر از سوريه قراردارد. اين در حالي است که بر اساس آمار  این وب سايت بيش از نيمي از کاربران اينترنت خاورميانه به کشور ايران اختصاص دارند، ولي با اين حال ايران نتوانسته است از نظر شاخص پيشرفت در زمينه اتصال مدارس به اينترنت، جايگاه مناسبي را به خود اختصاص دهد.

تردیدی وجود ندارد که با تحقق هوشمند سازی مدارس دانش‌آموزان مي‌آموزند انبوهي از اطلاعات را پردازش كنند و از اين اطلاعات در جهت يادگيري بيشتر استفاده كنند و حتي مي‌توانند با منابع علمي جهان و معلمان و بچه‌هاي مدارس ديگر ارتباط برقرار كنند.

فارغ از اینکه هوشمند سازی مدارس در پیشبرد فرایند تعلیم و تربیت می تواند نقش به سزایی ابفا کند، اما سوال اساسی اینجاست که چرا آموزش و پرورش در این دو دهه که از شکل گیری رویکرد هوشمند سازی مدارس و تحقق دولت الکترونیک سپری می شود در دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده آن چنان که باید و شاید موفق عمل نکرده است ؟

گرچه در این سالها اتقاق نظر واحدی بین سیاست گذاران این دستگاه وجود نداشت و در درون این دستگاه تردیدهای قابل ملاحظه ای در نگاه به فناوری های نوین وجود داشت ،اما باید با جسارت اعلام کرد که نمی توان در مقابل سرعت خیره کننده رشد و گسترش فن آورهای نوین ارتباطی در جهان مقابله کرد و یا رویکرد انفعالی را در پیش گرفت .   

باید پذیرفت که جهان امروز به مثابه دهکده جهانی است که تعامل و ارتباط جزء لاینفک آن است و در این جهان پهناور به هیچ عنوان نمی توان جلوی گسترش اطلاعات و علوم را گرفت بلکه باید با خلق نوآوری و خلاقیت های جدید تلاش کرد تا تاثیر گذاری  بر این فرایند را غالب کرد و به یادگیرندگان عرصه تعلیم و تربیت هم مهارت استفاده درست و رویارویی صحیح واصولی با این تکنولوزی ها را آموخت . 

بحران کرونا ویروس در ایران و جهان فرصت مناسبی است تا به مطالعه واقعیت هوشمند سازی در مدارس پرداخته و موقعیت خود را در این عرصه پیدا کنیم .

بحران کرونا و ناتوانی آموزش و پرورش در تحقق مدارس هوشمند و الکترونیک بر اساس برنامه ششم توسعه

در حالی که قریب به یک سال از دولت دوازدهم باقی است در خوش بینانه ترین حالت باید اعلام کرد که کمتر از 30 درصد اهداف هوشمندسازی و نه در حالت ایده آل آن تحقق یافته و آموزش و پرورش راه های نرفته بسیاری را در پیش دارد .

در حالی که می بایست آموزش وپرورش در این بحران زیر ساخت مناسب را برای آموزش های مجازی به دانش آموزان داشته باشد و مدارس هم مرکز  ثقل این آموزش ها و بستر حرکت به سمت آموزش های مجازی و آنلاین قرار گیرند ؛ دیدیم که این وزارت خانه برای دسترسی بهتر و بیشتر دانش آموزان دست به دامن شرکت های خارج از این دستگاه و پیام رسان های داخلی گردید تا با صرف هزینه های هنگفت بتواند مسیر نرفته را یک شبه طی کند .

با وجودی که تاکنون این پیام رسان ها نتوانسته اند بستر مناسب را برای آموزش های آنلاین و دسترسی دانش آموزان مهیا کنند ولی لازم است تا آموزش و پرورش در روش ها و اهداف خود تجدید نظر کرده و با رعایت اصول دانایی و توانایی بستر مناسب را برای به کارگیری نیروهای متخصص و مجرب در این حوزه فراهم کند و با تکیه بر نیروهای خلاق و توانمند خود بر روی سرمایه های پنهان خود در این دستگاه عالمانه و هوشمندانه سرمایه گذاری کند و  اجازه ندهد تا حواشی  خسته کننده وهزینه ساز  بر آموزش و پرورش سایه بیاندازند .

در پایان  به ذکر سخنی از رهبر معظم انقلاب در دیدار معلمان برگزیده سراسر کشور اشاره می کنم که سیاست زدگی را برای آموزش و پرورش به سم تشبیه کرده و خاطر نشان کردند که آموزش و پرورش باید ضمن داشتن  بینش سیاسی عمیق  از سیاست زدگی اجتناب کند و اجازه ندهد تا سیاست زدگان بر روند صحیح حرکت در این دستگاه که در توسعه پایدار نقش نقش اساسی دارند خلل وارد کنند .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بحران کرونا و ناتوانی آموزش و پرورش در تحقق مدارس هوشمند و الکترونیک بر اساس برنامه ششم توسعه

منتشرشده در یادداشت
سه شنبه, 19 فروردين 1399 12:49

آموزش مجازی و چالش های آن

کهگیلویه و بویراحمد

منتشرشده در نامه های دریافتی
دوشنبه, 18 فروردين 1399 14:53

اثر پیگمالیون در تعلیم و تربیت

اثر پیگمالیون در تعلیم و تربیت

اواخر بهمن ماه بود که برای روز مادر دنبال متنی برای تبریک روز مادر بودم که به داستان واقعی مادر ادیسون و خدمت بزرگ او به بشریت برخوردم. شرح واقعه از این قرار است که ادیسون در پایه دوم دبستان بود که روزی به خانه بازگشت و یادداشتی به مادرش داد و گفت :
این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند. مادر در حالی که اشک در چشمان داشت یادداشت برای کودکش خواند:
"فرزند شما یک نابغه است و این مدرسه برای او کوچک است؛ آموزش او را خود بر عهده بگیرید".
مدتی پس از فوت مادر، روزی ادیسون برای خود جشن تولد می گیرد و در آن جشن، صندوق خاطرات مادرش را آورده، نامه را در جمع باز کرده تا به همه بگوید که من از بچگی نابغه بودم اما با دیدن اصل نامه شروع به گریه می کند. در نامه این گونه نوشته شده بود:

" کودک شما کودن است از فردا او را به مدرسه راه نمی دهیم. "
 ادیسون ساعت ها گریست و در خاطراتش نوشت: «چطور مادرم از ادیسون کودن، یک ادیسون نابغه ساخت».
موضوع مورد بحث در این نوشتار این است که مادر اديسون چگونه و بر چه اصلی توانست کودکی که نظام آموزشی روی او برچسب «کودن»  زد را به نابغه قرن تبدیل کند؟
بررسی ادبیات تعلیم و تربیت و علم روانشناسی نشان می دهد مادر ادیسون آگاهانه یا نا آگاهانه از اصلی به نام اثر پیگمالیون استفاده کرده است. عبارت پیگمالیون () برگرفته از نام یکی از نمایشنامه‌های جرج برنارد شاو است. پیگمالیون، مجسمه‌سازی بود که به یکی از مجسمه‌های خود علاقه مند شد و آنقدر عشق و تحسین نثار او کرد که در نهایت، مجسمه جان گرفت. به عبارت دیگر موضوعی که نمایشنامه پیگمالیون به آن می‌پردازد این است که رفتاری که یک شخص با شخصی دیگر دارد، چه خوب و چه بد، کاملاً قابل انتقال است و می‌تواند به حقیقت بپیوندد. بر اساس این اصل یک فرد به صورت آگاهانه یا ناخودآگاه، انتظاراتی که از او می‌رود را آموخته و در راستای برآورده کردن آن انتظارات رفتار می‌کند.

  اثر پیگمالیون در تعلیم و تربیت اثر پیگمالیون اولین بار در پژوهشی با موضوع اثر آموزگاران بر دانش‌آموزان، توسط روزنتال و یاکوبسن در سال 1968 مطرح شد. در این آزمایش از دانش‌آموزان متعدد تست IQ گرفته شد و تعدادی از دانش‌آموزان به‌طور تصادفی به عنوان برندگان این تست به معلمانشان معرفی شدند. پس از مدتی افزایش محسوسی در ارتقای تحصیلی این دانش‌آموزان پدید آمد؛ درحالی‌که دانش‌آموزانی که برندگان حقیقی این آزمون بودند در پیشرفت شان هیچ تغییری حاصل نشد. در واقع، از آنجایی که این کودکان به عنوان دانش آموزان نخبه به معلمان معرفی شده بودند، معلمان انتظار عملکرد خوبی از این کودکان داشتند. همین موضوع سبب شد تا کودکان در راستای این انتظارات عمل کنند.   
این پدیده در علم طب و پزشکی نیز بارها و بارها خود را نشان داده است. بارها دیده‌ایم که پیش بینی بدبینانه یک پزشک چه اثر مخربی بر بیمار گذاشته است. باز همه به خوبی می‌دانیم که انتظارهای مثبت یک پزشک بر اثربخشی یک دارو یا درمان جدید به شدت تاثیر می‌گذارند؛ این تاثیر در حرفه پزشکی به اثر دارونما (Placebo) معروف است.
برآورده کردن انتظارات، چیزی است که کودک دائماً در تلاش برای انجام آن است؛ در مدرسه تلاش می‌کند انتظارات معلمانش را به واقعیت بدل کند. حتی ثابت شده اگر معلمان تصورات منفی از یک شاگرد داشته باشند، رفتار خودشان و رفتار دانش‌آموز به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه به‌گونه‌ای هدایت می‌شود و جهت می‌گیرد که این انتظارات منفی واقعاً برآورده شود. بنابراین معلمان می‌توانند با اعمال انتظار در نحوه عملکرد دانش آموزان به‌طور مستقیم بر آینده آنان اثر بگذارند. اگر معلمی براین باور باشد که دانش آموزی کند ذهن است، خود کودک هم باور می‌کند و واقعاً دیر یاد می‌گیرد. همچنین دانش آموز خوش اقبالی که در چشم معلم، تیز‌هوش جلوه ‌کند، در راه دستیابی به انتظارها موفق خواهد بود. بالا بودن سطح انتظار والدین از فرزندان خود نیز به افزایش میزان عملکرد آنها در ادامه زندگی‌شان کمک می‌کند (البته باید توجه کرد که انتظارات نابجا یا خیال‌پردازانه اثرات منفی شدیدی بر کودک می‌گذارد). این یافته، همچنان که به نمونه هایی از آن ها اشاره شد بارها و بارها تایید شده، حتی در بسیاری از موارد به عنوان یک امر بدیهی پذیرفته شده است.  
 
به یاد داشته باشیم ادیسون که به اعتقاد معلمش کودن بود فقط با دروغ مادری که باعث شد باورهای محدود کننده‌ای در ذهن او شکل نگیرد تبدیل به نابغه قرن و بزرگترین مخترع تاریخ شد!

بنابراین نه ‌نتها مادران بلکه ما آموزگاران نیز می توانیم در راه تلاش به سوی موفقیت، پشتوانه‌ی یک دانش آموز به ظاهر کند ذهن باشیم. و از آن ها نوابغی بسازیم که دنیا را متحول نمایند.

 کانال دکتر سعید صفایی موحد


اثر پیگمالیون در تعلیم و تربیت

منتشرشده در یادداشت

آذربایجان شرقی

منتشرشده در نامه های دریافتی

چگونه در خانواده با فرزندمان یک گفت‌وگوی درست و مؤثر داشته باشیم
 
 یکی از دشواری های والدین در خانواده، از دست رفتن فرصت های گفت‌وگو با فرزندان است. این مشکل در خانواده ها یا به سبب والدین است که مایل نیستند همراه و همپای فرزندانشان بزرگ شوند و فکر می کنند کودکان باید دربست و تمام و کمال حرف های آنها را بپذیرند و یا به سبب کودکان است که آرام آرام اعتمادشان را به تسلط و همه چیز دانیِ والدین از دست می دهند.
در این یادداشت، روی سخن با والدین است.
ابتدا لازم است بدانیم گفت‌وگو یک مهارت بنیادی در انسان است و به دلیل برخورداری از این مهارت است که ما از سایر موجودات متمایز می شویم.
گپ های روزمره اگرچه برخی ارتباط های معمولی را برقرار می کند، اما گفت‌وگو نیست!
عمده مشکلات ارتباطی والدین با فرزندانشان ناشی از نداشتن گفت و گوی صحیح است. ما در خانه به دلیل عدم گفت‌وگو یا گفت‌وگوی ناقص، پیش داوری های خود را به فرزندانمان نسبت می دهیم و بر همان اساس آن‌ها را مورد قضاوت قرار داده و با آن ها رفتار می کنیم. یعنی نه تنها ما از برداشت ها، تصورات و افکار فرزند خود مطلع نیستیم، بلکه حس واژگونه ما از آن ها نیز سربار این بی اطلاعی می شود که در نهایت باعث ایجاد احساس بدی در ما نسبت به آنها شده و به افزایش چاله های ارتباطی بین ما و کودک و نوجوان مان منجر می شود.

چگونه در خانواده با فرزندمان یک گفت‌وگوی درست و مؤثر داشته باشیم

اما برای یک گفت‌وگوی مؤثر چه مهارت هایی لازم داریم؟
* مهارتِ خوب و دقیق گوش دادن:
آغاز همه مهارت های گفت‌وگو، گوش دادن است. بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی افراد به دلیل گوش ندادن است. وقتی فرزندتان با شما صحبت می کند، شما دقیقا چه می کنید؟ آیا به این فکر هستید که چگونه به آن جواب دهید یا ابتدا دقیق گوش می دهید؟
گوش ندادن، سرآغاز سوء تفاهم است. وقتی به حرف فرزندانمان خوب گوش می دهیم، آنها درک می کنند که ما داریم به آنها احترام می گذاریم. در این صورت آنها احساس هویت و شخصیت می کنند.

* مهارتِ دقیق و درست و به موقع پرسیدن و مرتبط و کوتاه پاسخ دادن:
آیا ما به عنوان پدر و مادر دقیقا می دانیم چه پرسشی از فرزندمان داریم؟ چرا برای بیان یک پرسش یا ادعای ساده سخن فرسایی می کنیم؟ چرا در ارتباط با یک چیز پاسخ های نامربوط می دهیم؟ آیا قصد داریم به فرد پاسخ ندهیم یا او را از پاسخ اصلی منحرف کنیم؟ چرا سر راست به او پاسخ نمی دهیم یا به او نمی گوییم که مایل نیستیم پاسخ بدهیم؟

* مهارت استدلال کردن، مخالفت و موافقت کردن و به توافق رسیدن:
آیا برای اثبات ادعای خود به هر چیزی متوسل می شویم تا طرف مقابل را قانع کنیم حتی با دلایل و شواهد نادرست؟ آیا می شود در محیط خانواده طوری با فرزندمان موافقت و مخالفت کنیم که آسیب نبیند؟

* مهارتِ برداشت کردن:
آیا تصور می کنید همواره درست و دقیق حرف طرف دیگر را می فهمید؟ آیا تصور می کنید همیشه یک برداشت وجود دارد؟ آیا شما می دانید که چه می خواهید بگویید؟

*مهارت کمک کردن به شرکت کنندگان در تولد ایده هایشان (تفکر مسئولانه و خلاق): چگونه می توانیم به خود و دیگران کمک کنیم تا ایده و حرف ها و برداشت هایی که دارند، متولد شود؟ وقتی شما می دانید کسی می خواهد چیزی بگوید اما نمی تواند، چه می کنید؟

*مهارت تمرین فرایند دموکراتیک:
آیا ما برای رسیدن به توافق و تصمیمی جمعی به نظرات سایر افراد و مثلاً اعضای خانواده توجه می کنیم؟ این کار را می توانید سر میز نهار یا شام انجام داد. فرصت گفت‌وگو هنگام میل کردن غذا را از دست ندهید. غذا را به آرامی میل کنید و همه را در گفت‌وگو شرکت دهید. سعی نکنید به عنوان بزرگتر، حرف خود را به کرسی بنشانید. شما می توانید درباره فیلمی که دیده اید یا کتابی که خوانده اید با دیگران گفتگو کنید.

* مهارت خود اصلاحی و تغییر:
آیا شما در گفت‌وگوها آماده تغییر نظرتان هستید؟

اگر مایلید کودک و نوجوان شما همواره با شما وارد گفت‌وگوی صمیمی و موثر بشوند و اعتمادشان به شما را از دست ندهند به نکات زیر توجه کنید:
هنگام گفت‌وگو نگویید که شما بهتر از آنها می دانید. بپذیرید که کودکان شما ممکن است دلایل بهتری از شما داشته باشند. حرف نادرست فرزند خود را با استدلال به آنها نشان دهید چون حتی اگر بر سر چیزی قانع نشوند، اما مدت ها به جریان گفت‌وگو فکر می کنند.

 تربیت و توسعه | گفت‌وگو با خانواده


چگونه در خانواده با فرزندمان یک گفت‌وگوی درست و مؤثر داشته باشیم

منتشرشده در یادداشت

جایگاه انشا و نگارش و نویسندگی در مدارس و آموزش و پرورش

 برای نوشتن و تقویت حس و مهارت  نویسندگی در فراگیران در هر قالبی ، حتما و الزاما باید آثار نویسندگان دیگر ، به خصوص نویسندگان خوب و شاخص چهان و  خودمان  را مطالعه کنیم .
برای همین منظور به خود و  دانش آموزان مان تاکید کنیم که رمان و آثار شاهکار ادبی جهان را بخوانند و از مطالعه و گشت و گذار در سایت های بی محتوا و مخرب با سوژه های تکراری و کلیشه ای ، دوری کنند.
استعداد و توانایی یک طرف قضیه است و آموزش و مهارت مسئله ی مهم تر .


- معلم خوب کسی هست که با انتخاب کتاب های مناسب هم اطلاعات را منتقل کند و هم حس مخاطب را تحریک کند .
برای قوی شدن متن باید اطلاعاتی که می خواهیم منتقل کنیم را به حس و طبیعت آنان مرتبط کنیم. این گونه هم خیال انگیز خواهد بود و هم واقع بینانه. ذوق و شوق نوشتن را باید به دل فراگیران مان تزریق کنیم که باز هم متاسفانه معدود همکارانی هستند که با جان و دل و انگیزه این درس را به معنای واقعی خود نگارش ، آموزش بدهند .


- باید نوشت و به سادگی نوشت تا این انگیزه ی نوشتن را هم  در وجود خودمان و بعد دانش آموزان تقویت کنیم .
رسالتی که ما معلمان از خود دریغ کرده ایم و تنها وظیفه ی ما در تدریس نگارش همین است که حتی محتوای درسی را نادیده بگیریم و فقط روخوانی از متن و گذری ساده از درس و یا رفع تکلیف را  به عهده داشته  و به دنبال فرصتی باشیم  که نگارش را خلاصه کنیم و از باقی ساعت درس ، به آرایه های عقب افتاده و نکات دستوری فراموش شده ی فارسی بپردازیم و کمبود ساعت فارسی را از ساعت نگارش کش برویم و از این کار هم خیال مان آسوده ... اما نمی دانیم که چه ظلم و چه بی انصافی در حق فراگیران وحتی خودمان نموده ایم ؛ این در حالی است که رویکرد کتاب نگارش  متاسفانه از طرف خود ما کمرنگ و نادیده گرفته شده است و فراگیران مان قصوری ندارند .
- اگر خودمان بنویسیم و با دانش آموزان مان همراه باشیم دیگر کلاس نگارش خشک و شاید خسته کننده نباشد.

جایگاه انشا و نگارش و نویسندگی در مدارس و آموزش و پرورش

- وقتی خود ما با نوشتن بیگانه ایم و به طور جدی به آن نپرداخته ایم چطور انتظار و توقع خوب نوشتن را از فراگیران مان داریم ؟

گاه از حد آشنایی با عناصر نویسندگی که هیچ ، از نوشته های ساده و آسان هم می گذرد و تنها چاره به وقت نیاز ، سریع  و آسان از سایت های ادبی یا سایت های مجازی و ... استفاده ی بهینه  شده است ‌.
برای این مهم هم نیاز به مطالعه و اطلاع رسانی عمیقی است که کمتر به آن توجه می شود . اگر خودمان بنویسیم و با دانش آموزان مان همراه باشیم دیگر کلاس نگارش خشک و شاید خسته کننده نباشد.


- ذوق و شوق نوشتن را باید به دل فراگیران مان تزریق کنیم که باز هم متاسفانه معدود همکارانی هستند که با جان و دل و انگیزه این درس را به معنای واقعی خود نگارش ، آموزش بدهند .


- یکی از دغدغه ی من این سالها هم  بیشتر همین موضوع بوده که مخصوصا ساعات تدریسم را نگارش انتخاب کرده ام که شاید کوچکترین مسئولیتی که بر عهده است را تا حدی که علاقه و مهارتی ناچیز اگر دارم به خوبی به انجام برسانم . و اما هنوز که هنوز است به خاطر نگاه ضعیف خود همکاران به این درس همچنان  بی اهمیت است و آن چنان که باید شآن و ارزشی در نظام آموزشی ندارد .

جایگاه انشا و نگارش و نویسندگی در مدارس و آموزش و پرورش


- برای رشد چنین هدفی باید ابتدا از خودمان شروع کنیم . نگاه مان را تغییر بدهیم تا شاید بشود راهکاری یافت برای بالا بردن سطح فکری و رفتاری فراگیران مان و این مهم نیاز به فرهنگ سازی ادیبانه  و ملی دارد تا کی چنین شود خدا داند !


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

جایگاه انشا و نگارش و نویسندگی در مدارس و آموزش و پرورش

منتشرشده در یادداشت

ابهام و موانع گفت و گوی موثر

 وقتی می‌گوییم سخنی مبهم است منظورمان این است که از دقت یا وضوح کافی برخوردار نیست.

 ابهام را نباید با چندپهلویی (یا ایهام) اشتباه گرفت. چندپهلویی زمانی رخ می‌دهد که یک واژه یا عبارت دارای دو یا بیش از دو معنای ممکن باشد؛ یعنی دو، یا بیش از دو، معنا را بتوان برای آن واژه یا عبارت در نظر گرفت.

 مثالی می‌زنم. فرض کنید می‌خواهید فرم درخواست گذرنامه را پر کنید. اگر در بخش مربوط به سن خودتان بنویسید «بالای 18 سال» پاسختان بسیار مبهم است. اما همین پاسخ ممکن است در جایی دیگر مبهم نباشد. برای مثال، اگر سن شما را بپرسند تا معلوم شود که مجاز به شرکت در انتخابات هستید یا خیر و شما پاسخ دهید «بالای 18 سال»، هیچ‌ کس نمی‌تواند بگوید که پاسختان مبهم است. درست است که سن خودتان را کاملاً دقیق بیان نکرده‌اید، اما پاسختان در اینجا (در این بافتار) از دقت کافی برخوردار است.

 مثالی دیگر: فرض کنید شما اهل اصفهانید و معمولاً چند ماه یک بار هم از اصفهان بیرون نمی‌روید. اگر چند ساعت بعد از پایان ساعت کاری‌تان به خانه برنگردید و همسرتان به شما تلفن کند و از شما بپرسد «کجایی؟» و شما بگویید «اصفهانم»، مسلماً پاسختان بسیار مبهم است؛ ابهامی که ممکن است عواقبی هم برایتان داشته باشد! وقتی می‌گویید «اصفهانم» پاسختان چندپهلو نیست؛ ایراد این است که اطلاعاتی که درباره‌ی محل حضور خودتان می‌دهید به اندازه‌ی کافی دقیق نیست. اما حالا بیایید فرض کنیم که شما اهل تهرانید و برای یک مأموریت کاری راهی شیراز شده‌اید. در این صورت،‌ اگر همسرتان وسط راه تلفن کند و بپرسد «کجایی؟» و شما بگویید «اصفهانم»، این بار پاسختان مبهم نیست، زیرا در این بافتار از دقتی که باید داشته باشد برخوردار است.

 ابهام یکی از مانع‌های بزرگ در راه گفت‌وگوی مؤثر و مفید است. بعضی وقت‌ها، افرادی که نمی‌خواهند خودشان را به کار خاصی متعهد کنند از ابهام به عنوان یک ترفند استفاده می‌کنند. برای نمونه، اگر هنگام انتخابات از سیاستمداری که مدعیِ صرفه‌جویی در بودجه‌ی بخش عمومی است بپرسید که «چگونه می‌خواهید این صرفه‌جویی را عملی کنید؟» ممکن است شروع کند به کلی‌گویی‌هایی مبهم درباره‌ی لزوم افزایش بهره‌وری (یا موضوعی دیگر).

 البته شکی نیست که افزایش بهره‌وری معمولاً کار خوبی است، اما اشاره به لزوم افزایش بهره‌وری، سیاستمدار مورد نظر را به هیچ شیوه و سیاست خاصی برای افزایش بهره‌وری یا صرفه‌جویی در بودجه‌ی بخش عمومی متعهد نمی‌کند. در این صورت، اگر زرنگ باشید، به او فشار می‌آورید تا از پشت نقاب ابهام بیرون آمده و بگوید که دقیقاً چگونه باید به این بهره‌وری یا صرفه‌جویی دست یافت.

 نمونه‌ی دیگری که همه‌ی ما با آن آشنا هستیم توضیحی است که افراد درباره‌ی دلیل دیررسیدن سر قرار می‌دهند. وقتی دلیل تأخیر کسی که دیر کرده را می‌پرسید، ممکن است نگاهش را بدزدد و بگوید «متأسفانه دیر شد؛ سر راه کاری داشتم که کمی بیش از انتظارم طول کشید». حالا داستان چیست؟ داستان ممکن است این باشد که آقا یا خانم برای خوردن بستنی توقف کرده و در بستنی‌فروشی هم مشغول تماشای تکرار یک سریال تلویزیونی یا یک بازی فوتبال از تلویزیون مغازه شده، اما با مبهم‌گذاشتن دلیل تأخیرش می‌خواهد از سرزنش شما فرار کند.

 برگرفته از کتاب «اندیشیدن؛ گام نخست در تفکر نقادانه»، نوشته‌ی نایجل واربرتن، بازنویسی مهدی خسروانی .

کانال سنجشگرانه‌اندیشی


ابهام و موانع گفت و گوی موثر

منتشرشده در آموزش نوین

نظرسنجی

" کیفیت آموزش " را در شبکه شاد و برنامه های تلویزیون چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور