صدای معلم

دکتر ابراهیم فتح اللهی/ عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور - سازمان مرکزی

آیا هنوز هم ، معلمی شغل انبیاست ؟

جابگاه معلمی و شغل انبیا  سال ها سخن از این بود که معلمی شغل انبیاست  ، و در باب ارزش و مقام معنوی معلمان بارها و بارها گفته و شنیده ایم . اما هنوز معلمان جامعه ، مثل اکثریت اقشار ضعیف و حقوق بگیر جامعه ، از مشکلات عدیده اقتصادی رنج می برند و مطالبات صنفی آنها از سوی مقامات مسوول جدی گرفته نمی شود .

در فضای عمومی جامعه نیز ، شغل معلمی جاذبه خود را از دست داده است . نخبگان ، فرهیختگان و حتی خود معلمان ، فرزندان خود را به شغل معلمی تشویق نمی کنند . آخرین انتخاب های دانش آموزان در کنکور دانشگاه ها در رشته هایی است که به ناچار به شغل معلمی منجر می شود .

از طرف دیگر ، همه ، انتظار تحول فرهنگی داریم بدون آنکه به ساز و کار آن بیندیشیم . همه ، انتظار معجزه داریم بدون اینکه بخواهیم از تجربه ملت های دیگر بهره ببریم . گویی باید راه رفته و تجربه های موفق دیگران را از صفر شروع کنیم . در حالی که باید بدانیم در دنیای امروز ، عامل زمان بسیار تعیین کننده است و نمی توان در مدیریت زمان تعلل کرد . آهنگ پیشرفت ملت های دیگر به صورت تصاعدی بالا می رود ، اما، ما هنوز در تعاریف اولیه مانده ایم و در باب تفاوت مبانی ، اهداف و اصول تربیت ، نظریه پردازی می کنیم و برای تبیین نظریه هایمان ، انواع سمینارها و گردهمایی ها را تشکیل می دهیم . دیگران پژوهش می کنند تا بهتر زندگی کنند اما ، ما در باب اهمیت پژوهش ، قلم فرسایی کرده و طرح پژوهشی ارائه می دهیم . یعنی پژوهش می کنیم که پژوهش کرده باشیم . پژوهش های ما مسئله محور و هدف گرا نیست ، بلکه صرفا برای ارضاء حس حقیقت جویی پژوهشگر است .

لذا می بینیم که در سال های اخیر اسناد زیادی در آموزش و پرورش تولید شده و می شود . این اسناد که با عناوین سند درس ملی و سند تحول بنیادین نامیده می شوند، هنوز از حوزه ستادی فراتر نرفته اند . این اسناد با بدنه جامعه ی هدف و عرصه ی اجرایی آن یعنی مدارس ، ارتباط ارگانیکی برقرار نکرده اند .

گویی قرار است اسناد تحول ، تولید شوند و صرفا به سمع و نظر صاحب نظران درآیند و ده ها نقد و تبصره برآنها وارد شده ، و دوباره جلسات ستادی برای تجدید نظر ، باز سازی و بهسازی آنها تشکیل شود و این ماجرا همچنان ادامه پیدا کند و محققین به حق الزحمه ی تحقیق برسند و مسوولین آمار جلسات را بدهند و... و در آن سو بدنه آموزش و پرورش و عناصر کلیدی آن ( یعنی معلمان ) و جامعه ی هدف آن ( یعنی دانش آموزان ) نیز راه خود را بروند .
اگر می خواهیم تحولی بنیادین در آموزش و پرورش و به تبع آن در جامعه رخ دهد ، طلایه داران این تحول کسی جز معلمان نمی توانند باشند . عدم توجه به تاثیر گذار ترین عنصر این تحول ( یعنی معلم ) خسارات جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت . وقتی جایگاه اجتماعی یک معلم آن گونه که در تعالیم دینی آمده و بزرگان علم مارا بدان توصیه کرده اند ، شناخته نشود و معلمان در اجتماعات با احترام مورد تکریم قرار نگیرند ، نمی توان انتظار تحولی عمیق در روابط فرهنگی جامعه داشت .

اگر در اثر غفلت مسوولین و تصمیم گیران فرهنگی کشور ، معلمان در مشکلات خود مشغول شوند و فشار های اقتصادی آنها را مجبور کند که به جای پژوهش و تحقیق به اضافه کاری و شغل دوم روی بیاورند ، نسل جدید را با چه انگیزه ای می توان به رشته های دبیری و در نهایت به شغل معلمی تشویق کرد ؟
دلسوزان فرهنگی کشور از جمله نگارنده ، بر این باورند که باید فکر و روح معلمان از دغدغه معیشت زندگی آزاد شود و معلم بتواند معلمی کند ، بی آن که غم نان شب فردا ذهن و روح او را بیازارد.

نوشته حاضر برآن است که تحلیلی از وضع موجود و نگاه جامعه به شغل معلمی ارائه داده و با نقد دیدگاه های مدیریتی حاکم بر نظام آموزشی کشور ، اصحاب فرهنگ ، اهل علم و فرهیختگان کشور را به چاره اندیشی فراخواند . قبل از آنکه زمان از دست برود و اهداف نخستین در بوته فراموشی سپرده شود.
همه کسانی که به آینده فرهنگ این کشور چشم امید دوخته اند ، در جست و جوی پاسخ هایی مناسب برای سوالات زیر هستند :


علم چیست ؟
آیا از نظر انسان امروزی علم راهی به سوی ملکوت است ؟ آیا علم همان کشف حقیقت است ؟یا علم ، ابزار قدرت است و می توان به کمک آن بر قوای طبیعت مسلط شد ؟ راستی کدام علم ، علم است ؟علم تکنولوژی که ابزار تسلط انسان بر طبیعت است ، یا علمی که کاشف اسرار طبیعت و راهنمای عمل انسان برای ساختن دنیایی آباد و ابدیتی پایدار و مطلوب است ؟
امروزه وقتی از علم سخن می گوییم ، چه تصویری در ذهن ما نقش می بندد ؟ آیا فقط تصویری از حرکت قطارها ، دود کارخانه ها ، شلیک موشک ها ، پرتاب ماهواره ها و ... در ذهن ما تداعی می شود ؟ یا در کنار همه دستاوردهای علم ؛ وقار ، متانت ، اخلاق و فضائل انسانی یک عالم و استاد را نیز می توان به تماشا نشست ؟


معلم کیست ؟
در این میان نقش معلم چیست ؟ آیا صرفا، یک آموزنده است ؟ آیا فقط، انتقال دهنده معلومات است ؟ آیا او فقط وظیفه دارد تئوری ها و دانش های پیشینیان را پاسداری کرده و بی کم و کاست به نسل بعدی تحویل دهد یا می تواند روح تحقیق و تفکر را نیز در شاگردان و جویندگان علم ایجاد کند ؟ آیا می توان انتظار داشت که معلم ، زمینه ساز رشد ، خلاقیت و نوآوری های علمی در دانش آموزان باشد یا اینکه او فقط مجری برنامه های از پیش ساخته ی نظامی بوروکراتیک و خشک است که در قالب بخشنامه های وزارت آموزش و پرورش نمایان می شود ؟

انتظار جامعه از معلم چیست ؟ آیا انتظار مردم از معلم این است که چند ساعتی در روز، فرزندان آنها را در محیطی به نام کلاس ، اسیر میز و نیمکت های خشک و بی روح کند یا معلم می تواند راه پرواز به سوی افق های بلند انسانی را در روح و جان دانش آموزان ایجاد کند ؟


از معلم چه می خواهیم ؟
آیا او ابزاری است که دانش آموزان را برای حضور در ماراتن خشک و بی روحی به نام کنکور آماده می کند ؟ آیا او کسی است که دانش آموزان را به عنوان ماشین تست زنی آماده نگهداشته و با روغن کاری مناسب آنها را به روز رسانی (up date ) می کند ؟ آیا او کسی است که گرد گچ را پای تخته ی سیاه یا ذرات رنگ ماژیک را پای تخته ی سفید به حلق خود می فرستد تا فرزندان این مردم از سد کنکور عبور کرده و به سوی سرنوشتی نا معلوم تحصیلات دانشگاهی را آغاز کنند و تلقی شان هم از دانشگاه ، جز یک دبیرستان بزرگ و با شکوه نباشد ؟ آیا ارزش گذاری کار معلم فقط در آمارها و نمودارهای قبولی های کنکور قابل محاسبه است ؟ آیا امروزه سخن گفتن از نجات انسان ، باروری اندیشه ها و برافروختن شعله های حقیقت جویی در جان آدمیان محلی از اعراب دارد ؟ آیا اساسا چنین انتظاری برای معلمان جامعه ترسیم می شود ؟
آیا خانواده ها به امید شغل و زندگی بهتر برای فرزندان شان از معلم فقط به عنوان کمک کار تست زنی فرزندان استفاده می کنند ؟ در چنین شرایطی اگر معلمی بخواهد چون سقراط حکیم ، عطش آموختن و لذت درک و فهم از رمز و رازهای هستی را در جان شاگردان پدید آورد چگونه خواهد توانست آن را در داخل سیستم بسته و فرسوده ی نظام آموزشی کشور به مرحله اجرا درآورد ؟


مدارا و تعامل معلم
مدارای یک معلم با انتظارات جامعه ای که نمی داند کجا می رود ، چگونه خواهد بود ؟ تعامل او با سیستم آموزشی که جز بخشنامه اداری را نمی فهمد چگونه امکان پذیراست ؟ او که با عشق به نجات انسان شغل معلمی را برگزیده است ، اینک که آن آرزوها را بر باد رفته می بیند ، چه کاری می تواند بکند ؟ طرز تلقی او در بدو امر این بود که با انسان سروکار دارد و انسانیت انسان در گرواندیشه ی اوست ، اما انتظار نظام آموزشی از او و تقاضای خانواده ها چیزی جز شکستن سد کنکور برای فرزندان آنها نیست . در این تعارض پیش آمده بین اهداف نخستین و وضعیت موجود چه کار می توان کرد ؟ او چگونه می تواند به احساس های لطیف درونی اش پشت کند و چون ابزاری در خدمت سیستمی درآید که به او و کارش ارزش معنوی قائل نیست ؟ اگر او بخواهد از دردها و رنج های آدمیان سخن بگوید ، پاسخ کدام سوال کنکور خواهد بود ؟

آری ، او به کنکور زندگی می اندیشد اما سیستم از او تست زدن می خواهد . او به آینده ی تمدنی ایران زمین می اندیشد ولی سیستم آموزشی او را وادار می کند که در باره ی تاریخ تمدن بشر، سوال چهارگزینه ای طراحی کند و در برابر هر پاسخ صحیح ، سه پاسخ دروغین نیز به خورد دانش آموزان بدهد . او می خواهد دانش آموز را مبتکر ، خلاق و پژوهشگر بار آورد ولی خانواده ها او را برای تدریس خصوصی دعوت می کنند . او می خواهد دانش آموزش به کشف حقیقت نائل شود اما دانش آموز فوت و فن های موفقیت در کنکور را از او می طلبد .
او می داند که راه کنونی نظام آموزشی کشور ، راه نیست ، بی راهه است اما سیستم ، از او درجا زدن و در بیراهه راندن را طالب است .

چگونه مدارا کند معلم ؟ چگونه تعامل کند با چیزی که بدان معتقد نیست ؟ او می داند که دانش آموز او بعد از موفقیت در کنکور و ورود به دانشگاه دچار پارادوکس وتناقض خواهد شد . برای اینکه در دوازده سال گذشته فقط حافظه ی اورا تقویت کرده اند ، تند خوانی را به او یاد داده اند نه تعمق و تفکر در حقایق را . به تست زنی عادتش داده اند نه به درک عمیق از مسائل و روابط مفاهیم . در حالی که دانشگاه ، جای تفکر و کشف است . در دانشگاه باید حرفی برای گفتن داشت . در دانشگاه ، ذهنی پویا و خلاق لازم است تا ضمن تسلط بر بنیان های دانش ،بتوان به افق های جدیدی از کشف حقیقت نائل آمد .


نگاه جامعه به معلم
جامعه ای که اقتصاد محور است و همه چیز را در خدمت اقتصاد فردی و منفعت شخصی می خواهد ، به معلم نیز نگاه ابزاری دارد و هزینه کردن در آموزش و پرورش را اتلاف سرمایه تلقی می کند .

متاسفانه نظام مدیریتی کشور نیز مستثنی از این نگرش نیست و آموزش و پرورش را مقوله ای فرعی و درجه چندم محسوب می کند . در چنین حال و روزی چه کار باید کرد ؟ آیا می توان انتظار پیشرفت و تحول در عرصه پژوهش و فرهنگ داشت اما در آموزش و پرورش سرمایه گذاری نکرد ؟ تجربه موفق مراکز تربیت معلم و دانش سرای عالی ، چرا به بوته فراموشی سپرده شد ؟

آیا صرف اینکه کسی از طریق دانشگاه آزاد ، پیام نور ، جامع علمی کاربردی یا آموزش ضمن خدمت فرهنگیان لیسانسی بگیرد، صلاحیت معلمی هم پیدا می کند ؟ آیا طی دوره های تخصصی روش تدریس ، آشنایی با اصول روان شناسی ، فنون معلمی و اطلاعات تربیتی برای تدریس ضرورتی ندارد ؟ معلمی که در مراکز تربیت معلم و دانشسرا ها تربیت نشده است از کجا می تواند این دانش ها و توانایی ها را به دست آورد ؟

علاوه بر آن ، چه معیاری وجود دارد که توانایی معلمی یک فرد را بسنجد ؟ آیا آموزش های دوره های لیسانس چنین آمادگی را در فرد ایجاد کرده اند ؟


تحول فرهنگی ، پروژه است یا پروسه ؟
اگر بخواهیم به مقوله آموزش و فرهنگ بانگاه هزینه ای بنگریم و آنگاه بخواهیم ظرف دو سال شاهد حصول نتیجه باشیم بی تردید راه را اشتباه رفته ایم . تغییر و تحول فرهنگی حداقل بیست سال زمان می طلبد و تغییر نسل ها ظرف بیست و پنج سال صورت می پذیرد . بر این اساس ثمره کار یک معلم را در یک دوره بلند مدت می توان به صورت تغییر نگرش و ارتقای بینش نسل جدید شاهد بود .
به مقوله آموزش و پرورش و مهمتر ازآن مقوله فرهنگ نمی توان به عنوان یک پروژه نگاه کرد و برای آن زمان بندی و بودجه بندی اقتصادی تعیین کرد و چنانچه در مدت زمان معین نتیجه لازم حاصل نشد آن را پروژه شکست خورده نامید.

جریان آموزش ، پرورش و تحول فرهنگی ، پروسه ای طولانی است و نیازمند عزم وتلاش جدی است . این پروسه بدون داشتن برنامه های کلان و تربیت مدیران لایق ، توانمند وبرخوردار از طرح ، برنامه و قدرت اجرایی امکان پذیر نخواهد بود . همچنین آشنا کردن معلمان به شیوه های نوین تعلیم و تربیت جهت آماده سازی نسل جدید برای زندگی در جهان مدرن ، در عین پای بندی به ریشه های فرهنگی وبومی خود ، یکی از وظایف اصلی نهاد آموزش و پرورش است .
نکته حائز اهمیت در این میان ، پویایی روش های تعلیم و تربیت است . ماندن در افکار گذشته و روش های قدیمی موجب دور افتادن کشور از قافله پیشرفت دنیا خواهد بود .

در دنیای امروز نمی توان ایزوله زندگی کرد . فرهنگ هایی که پویایی و نوگرایی نداشته باشند ، قدرت مقابله با تهاجم فرهنگ های بیگانه را نیز نخواهند داشت .

سه شنبه, 07 بهمن 1393 23:54 خوانده شده: 3877 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + +5 0 --
فرخنده قربانی 1393/11/09 - 14:04
اگر در اثر غفلت مسوولین و تصمیم گیران فرهنگی کشور ، معلمان در مشکلات خود مشغول شوند و فشار های اقتصادی آنها را مجبور کند که به جای پژوهش و تحقیق به اضافه کاری و شغل دوم روی بیاورند ، نسل جدید را با چه انگیزه ای می توان به رشته های دبیری و در نهایت به شغل معلمی تشویق کرد ؟
دلسوزان فرهنگی کشور از جمله نگارنده ، بر این باورند که باید فکر و روح معلمان از دغدغه معیشت زندگی آزاد شود و معلم بتواند معلمی کند ، بی آن که غم نان شب فردا ذهن و روح او را بیازارد.
پاسخ + +5 0 --
باغبان 1393/11/09 - 22:25
بله معلمی همیشه شغل انبیا خواهد بود اگر در درجه اول مدیران و معاونین شایسته در رأس امور مدارس قرار گیرند. مدیران و معاونین باشخصیت و نمونه یک انسان؛ نه کسی که از سر عقده حقارت و ناچاری پست گرفته و خود را عقاب تیزپرواز مدرسه می داند و معلمان و دانش آموزان را تحقیر می کند. ای کاش در این زمینه گزینش انجام می شد.ما معلمان فقط دغدغه معیشت نداریم دغدغه برخورد ناشایست مسئولین مدارس را داریم . سه ماه از سال تحصیلی رفته هفت مورد برخورد نامناسب و توهین آمیز معاون یک مدرسه با دانش آموزان را ثبت کرده ام باید به کی بگم؟
پاسخ + +3 0 --
تیمور دانشفر 1393/11/09 - 23:24
با سلام وتشکر
پاسخ + +1 0 --
اکبر 1393/11/13 - 20:16
معلمی زمانی شغل انبیا بود که دغدغه فقط هدایت کردن بود نه اکنون که دغدغه فقط هدایت کردن و آموزش نیست
پاسخ + +1 0 --
ناشناس 1393/11/21 - 22:32
صرف اینکه کسی از طریق دانشگاه آزاد ، پیام نور ، جامع علمی کاربردی یا آموزش ضمن خدمت فرهنگیان لیسانسی بگیرد، صلاحیت معلمی هم پیدا می کند ؟
لطفا این سوال از ریاست دانشگاه فرهنگیان شود که اعتقادی به آن ندارد.
پاسخ + +2 0 --
یک معلم 1393/11/23 - 23:54
سلام خدا قوت
وقتی مطالب را خواندم فهمیدم کسانی هم هستند که درد من معلم را حس می کنند .
من 24 سال است که تدریس می کنم دانش آموخته تربت معلم هستم بعد از آن هم دانشگاه آزاد ولی در دانشگاه آزاد بار علمی بالا اما فقط حیطه دانشی اما چیزی که به درد آموزش در مدرسه بخورد خیلی کم متا سفانه خیلی از همکاران ما در مدرسه حتی زحمت تغییر را به خود نمی دهند .
مسئولان هم بی توجه به کار در کلاس درس بخشنامه می دهند کتاب تالیف می کنند و آموزش را از دست من معلم خارج می کنند .
اولیا به مدرسه می آیند و از من معلم می خواهند که آن جوری درس بده به خدا من معلم حتی به کارمندان ادارات دیگر نمی توانم تو بگویم این روز ها هم که سر نمره و غیره حتی در مدرسه اولیا به معلمین توهین می کنند و ما کاری جز احترام کردن نمی کنیم !
به راستی با این همه آینده شغلی درخشان دیگر چه کسی معلم می شود استرس به پایان بردن کتاب ،تعداد زیاد دانش آموز ، بی برنامگی مدارس ،بنیه ضعیف اقتصاد زندگی دیگر به عرصه سلامت فرهنگیان وارد شده و اکثرا بیماری های ناشی از استرس دارند .
امیدوارم کسی باشد که صدای دل فرهنگیان را بشنود
پاسخ + 0 0 --
غریب 1393/12/01 - 19:25
با سلام
اگر دغدغه معیشت که جزو نیازهای اولیه برطرف نشود بقیه اهداف راه به جایی نخواهد برد و بیهوده است .
فیش حقوقی یک کارگر شرکت نفت در آذرماه سال جاری با حقوق هشت و نیم میلیون تومان را با فیش خودم با سی سال خدمت مقایسه کردم حقوق پایه اش نصف حقوق ما بود ولی مزایایی در فیش نوشته اند که واقعا جای تعجب دارد
آیا مسئولین این تبعیض ها را نمی بینند ؟ تا کی تبعیض ؟؟؟ تا کی تا کی !!!
پاسخ + 0 0 --
سعدی 1393/12/01 - 22:35
ما داریم به بی راهه می رویم. مسیر تمام پیروزی های این مملک توسط معلم طراحی می شود.نیاز هر طراح وجود آرامش است.من معلم که نبض آینده این کشور در دستانم ساخته می شود چگونه با این همه دغدغه طرحی برای نسلی بریزم.
پاسخ + +1 0 --
علی جهان آرا 1393/12/07 - 17:00
معلم اگر مثل انبیا است باید زندگی او هم مثل انبیا باشد ... معلم بیچاره نمی تواند خرج زندگی خودش را بدهد همیشه افسرده و بی پول است این یک داستان است نه واقعیت که معلمی شغل انبیا است
پاسخ + 0 -1 --
ایمان 1393/12/09 - 20:31
با سلام
بسیار مطلب به جا و زیبایی بود.
دو نکته اضافه میکنم: امروزه معلمی به یک معنا مبصری است.به بهانه کسری بودجه مدرسه تک شیفت شد و کلاسهای ۴۰نفره دوباره روی کار آمد. شهرستانهای زیادی به همین دلیل مورد تشویق قرار گرفتن که موفق شدن این کار را انجام دهند.موضوع دیگر عدم به کارگیری معلمان مرد در مدارس دخترانه سبب شد معلمان غیرمتخصص زن تدریس دروس پایه غیرمرتبط را به اجبار انجام دهند و افت تحصیلی شدیدی را تجربه کنیم.
اگر دردم یک بودی چه بودی/ وگر غم اندکی بودی چه بودی؟
پاسخ + +1 0 --
علی 1393/12/10 - 22:36
سلام
من میخواهم شما یکی از انبیا را نام ببرید که فقیر باشد یا از لحاظ مالی و سطح زندگی جز اقشار ضعیف جامعه باشد؟؟؟؟؟؟؟؟
ساله دروغ و فریب کافیست
شعار دادن بس است
گذشک آن زمان که معلمان را با این شعار های پوچ می فریفتید
معلمی اگر هم شغل انبیا باشد فقط و فقط به خود معلمان ارتباط دارد ، نه اینکه دیگرانی که نام خودشان را مسئول گذاشته اند ازین مساله سو استفاده کنند و از ونطرف هم بدزدند و غارت کنند امواد بیت المال را .....
پاسخ + +1 0 --
محمد 1393/12/12 - 01:11
بله تبعیضی که به معلمان رواداشته شده است،فقط بعیض باسایرادارات وارگانها نیست،بلکه درخودسیستم آموزش وپرورش هم تبعیضات بیدادمی کند.بی کفایت ترین افرادرابه عنوان مدیرومعاون مدارس انتخاب می کنند که این افراد خودراتافته جدابافته دانسته وبه انواع شیوه ها همکاران(معلم)خودرارنجانده ومورد تمسخر قرارمی دهند.اگرمشکلی درمدارس به وجودآید(دررابطه با معلم و اولیا)مدیران و معاونان همیشه نقش آتش افروز داشته وباعث می شوند کوچکترین مشکل به مشکلی پیچیده تبدیل شود.بااین حال همین مدیران و معاونان که درطول یک سال تحصیلی به اندازه یک هفته یک آموزگاریادبیر هم خسته وفرسوده نمی شوند،ماهیانه400تا600هزارتومان ازمعلمان بیشتر حقوق می گیرند.آیااین عادلانه است که به پست های راحت وکم تنش حقوق بیشترتعلق بگیردوبه پست های سخت وطاقت فرسایی چون آموزگاری و دبیری حقوق ومزایای کمتری تعلق بگیرد.مگرمدیران ومعانان چه می کنندکه به غیراز400تا600هزارتومان حقوقی که بیشترازمعلمان می گیرند درطول سال تحصیلی هم چندین مرحلع به آنان اضافه کاری تعلق می گیرد.
پ
پاسخ + 0 0 --
گلشن 1393/12/12 - 17:17
یک کلام و السلام
هزینه کردن در آموزش و پرورش اتلاف سرمایه است .
آموزش چیه ؟
پرورش یعنی چه ؟
معلم کیه ؟
پاسخ + 0 0 --
جوکار 1393/12/13 - 00:56
با سلام
جانا سخن دل همه ی معلمان را بیان کردی ،دست مریزاد .اگر معلمان واقعی خو قدر خود را بدانند و با هماهنگی و کار صنفی برنامه ریزی شده عمل کنند ،همه چیز درست می شود .یک مثال ساده و لی قابل تامل می آورم .اگر یک بنا وسایل کار نبایی دیگر را در محل کار ببیند تا وضعیت بنای قبلی را روشن نکند و علت حاضر نشدن در محل کار را بررسی نکند کار خود را شروع نمی کند . اما ما معلمین !اگر یک روز به هر دلیل در محل کار حاضر نشویم دیگر همکاران برای بست آوردن جای ما از یک دیگر سبقت می گیرند و جالبتر این که می دانند ممکن است این حق الزحمه به این زودی ها پرداخت نمی شود .پس ما هم در بی ارزش کردن خودمان مقصر هستیم .
پاسخ + 0 0 --
فرهنگی 1393/12/18 - 09:58
نه معلمی شغل انبیا نیست بلکه شغل فقراست
پاسخ + 0 0 --
مجتبی 1394/01/11 - 00:27
معلمی شغل انباست،حقوقش کمتر از افغانیاست

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

هدف، محتوا و فرایند مصاحبه های گزینش داوطلبان حرفه معلمی در ایران تا چه اندازه معتبر و با معیارهای علمی سازگار است؟

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور