صدای معلم

« امروزه "عموم" یا جماعت منتقد به دو گروه تبدیل شده است: یکی متخصصان که خردشان را به شیوه­ای غیرعمومی به کار می ­برند، یعنی دوست ندارند در انظار عموم حاضر شوند و در مباحث عمومی اشتراک داشته باشند و دوم توده ­های مصرف­ گر فرهنگ که توان انتقادی­ شان را در فضای عمومی از دست داده ­اند »

دگرگونی ساختاری حوزه عمومی

یورگن هابرماس

دگرگونی ساختاری حوزه عمومی از نظر یورگن هابرماس

نگاهی به کتاب "دگرگونی ساختاری حوزه عمومی" نوشته یورگن هابرماس

کتاب "دگرگونی ساختاری حوزه عمومی" در سال 1962، به عنوان اولین اثر توسط هابرماس نوشته شد. 27 سال بعد یعنی در سال 1989 توسط مک ­کارتی به انگلیسی ترجمه شد. درسال 1384 نیز توسط آقای جمال محمدی به فارسی ترجمه شد.

"دگرگونی ساختاری حوزه عمومی" تحلیل تاریخی- جامعه ­شناختی از روند شکل‏ گیری، اوج و افول حوزه­ عمومی در جامعه ­ی بورژوایی است. و به زعم مک ‏کارتی (مترجم انگلیسی کتاب)‏ در این کتاب، یک نوع ترکیب بین تحلیل ‏های کلان‏ نگر تحولات ساختاری و فرایندهای تفسیری کسب معنا توسط کنشگران، به علاوه ­ی یک نوع تلفیق موضوعی (اقتصاد، سیاست و جامعه‏ شناسی) صورت گرفته است. این کتاب که مشتمل بر هفت فصل است .

هابرماس، متأثر از پارسونز، حوزه­ عمومی را به عنوان سیستمی فرض می‏ کند که دارای سه عنصر اساسی ساختار، کارکرد و فرایند (دگرگونی) است.

 

 حوزه عمومی چیست؟

حوزه عمومی عبارت است از یک فضای آزاد و یا قلمرویی که در آن افراد به منظور مشارکت در مباحث باز ، علنی و همگانی گرد هم می ­آیند.

وجه بورژوایی: این حوزه تاریخ مند است. در یک مقطع خاصی تاریخی و توسط بورژواهای قرن هفده به وجود آمده است. هرچند در ادامه و در مباحث­ شان، اختصاص به بورژواها نداشت و همگان در آن شرکت می­ کردند. پس چون محصول بورژواها بود لذا هابرماس از آن به حوزه عمومی بورژوای تعبیر می ­کند. به خاطر آنکه در دوره سرمایه­ داری و لیبرالیسم رخ داد لذا هابرماس گاه از آن به حوزه عمومی لیبرال نیز تعبیر می ­کند.

وجه عمومی: این مباحث اختصاص به عده ­ای نداشتند بلکه هرکسی بالقوه برایش حضور در این قلمرو ممکن بود، برخلاف حوزه عمومی یونان.

حوزه عمومی در قلمروهای مختلف قابل تصور است؛ مانند حوزه عمومی سیاسی، ادبی، دینی، جامعه­ شناسی، روشنفکری و... . البته وقتی به صورت مطلق آورده می­ شود منظور حوزه عمومی سیاسی است.

بنابراین حوزه عمومی یعنی فضای بازی که در آن ارتباط آزاد و کنش آزاد شکل می­ گیرد و محصول آن افکار عمومی است. در این فضای آزاد، تمام رفتارهای دولت در معرض نقد قرار گرفته و مردم از تصمیمات دولت و جریان­ های پشت پرده آن آگاهی می ­یابند. پس حوزه عمومی یعنی عقلانی کردن دولت.

هابرماس معتقد است که در ابتدای سرمایه ­داری و دوره لیبرالیسم، حوزه عمومی شکل گرفته بود اما در اواخر حوزه عمومی رو به افول نهاد و یکی از نقدهای هابرماس بر مدرنیته همین زوال حوزه عمومی است.

هابرماس در بخش اول این کتاب، پیدایش حوزه عمومی آن هم برای اولین بار در انگلستان و در سنت فلسفی سیاسی را توضیح می­ دهد و می­ گوید که حوزه عمومی از زمانی به وجود آمد که جامعه از دولت تفکیک شد. در ثلث آخر کتاب، روند افول حوزه عمومی را در اثر دخالت دولت در امور خصوصی و نیز حل و جذب شدن جامعه در درون دولت توضیح می دهد.

 

 فصل اول: تفکیک مقدماتی گونه­ای حوزه عمومی بورژوایی

تصویر کلی از فصل: در فصل اول این کتاب به بررسی ریشه ‏های تاریخی حوزه عمومی از عصر دولت - شهر‏های یونان، عصر قرون وسطی و فئودالیسم تا دوره سرمایه‏ داری مدرن (متأخر) پرداخته شده و عواملی چون تضعیف عمومیت مبتنی بر نمایندگی، نابودی قدرت­های فئودالی به دست حاکمیت ملی، شکل‏گیری حوزه اقتدار دولت، تحول اقتصادی از اقتصاد باستانی به اقتصاد تجاری و دخالت بیشتر دولت مدرن در حوزه ‏های خصوصی نظیر اقتصاد خانگی، بازارهای محلی به عنوان عوامل تکوین حوزه عمومی بورژوایی مورد بحث قرار می ‏گیرد.

 معانی عمومی:

1- اولین معنای عمومی عبارت است از موقعیت­ ها و رخدادهای عمومی مانند ساختمان­ های عمومی. ساختمان­ های عمومی به این معنا است که در دسترس همه است. همه می ­توانند آنجا رفته و کارهای­شان را حل نمایند. نه آنکه مال همه است و همه مالک آن است.

2- عمومی یعنی مورد پذیرش عموم؛ مثلاً دولت و پارلمان مورد پذیرش عموم است. در این معنا دولت و پارلمان عمومی است.

3- عمومی یعنی شهرت همگانی و عمومی؛ مثلاً فردی دارای شهرت عمومی.

4- عموم یعنی مجموعه و جماعتی که حامل افکارعمومی است و در مقام داور نقاد قرار می­ گیرد. همین معنای چهارم در این کتاب بیشتر مورد نظر است.

 

 تاریخچه عمومی و خصوصی:

عمومی و خصوصی در یونان باستان نیز بوده است. در یونان باستان، حوزه عمومی، جایی بود که در آن شهروندان آزاد درباره مسایل مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و جنگی صحبت می­کردند. آنها در این حوزه از یک سو به عنوان افراد برابر با یکدیگر رفتار می کردند اما از سوی دیگر شهروندان تلاش می­ کردند از دیگران پیش بیافتند. استعدادهای ذاتی خویش را باز می ­نمودند. به همین دلیل فرصت صحبت کردن برای تمام مردم برابر نبود. افرادی که توانایی بیشتری در سخنرانی را داشتند فرصت بیشتر برای صحبت کردن نیز داشتند. حوزه عمومی جایی بود که فضایل مورد نظر ارسطو در آنجا آزمون می ­شد. در مقابل این حوزه عمومی، خانواده حوزه خصوصی بود. منزلت هر شهروند در حوزه عمومی بر منزلت او در حوزه خصوصی بستگی داشت.

اما در قرون وسطا به خاطر عدم تفکیک بین دولت و جامعه، حوزه عمومی و خصوصی به معنای مدرن نیز مطرح نبود و به جای آن از عناوین جمهوری و امر عمومی یاد می­شد.

در قرون وسطا عمومیت مبتنی بر نمایندگی به وجود آمد. این حوزه عمومی به معنای دولت و دولتی بود. یعنی هر آنچه داخل در قلمروی دولت بود عمومی و بیرون از آن خصوصی گفته می­ شد.

 

 عمومیت مبتنی بر نمایندگی یا حوزه عمومی درباری:

عمومیت مبتنی بر نمایندگی عبارت بود از یک منزلت و یک مقام - نه یک قلمرو - که متصدیان آنها این مقام را در منظر عموم بازنمایی می­ کردند. در طول قرون وسطا که حقوق رومی بر آن مسلط بود حوزه عمومی و خصوصی وجود نداشت. تمام قدرت در خانه ارباب و فئودال تمرکز یافته بود. در قرون وسطا پادشاه، ارباب، اشراف و کلیسا دارای منزلت بودند و از عمومیت برخوردار بودند، زیرا پادشاهی چیزی بود که باید به صورت عمومی بازنمایی می­ شد. این سمت­ها و منزلت­ها با ارم مخصوص و طرز صحبت کردن مخصوص و منش مخصوص از دیگران متمایز بود. این عمومیت که ابتدا اربابان نیز در آن سهم داشتند در اواخر به پادشاه اختصاص یافت. عمومیت مبتنی بر نمایندگی در قرن پانزده در دربارهای فرانسوی به اوج خود رسید. بعد از اواسط قرن 16، برای نخستین بار حوزه عمومی و خصوصی مطرح شد. عمومی یعنی دولت و دولتی و هر آنچه در قلمروی دولت است، مانند ادارات و ارتش و خصوصی یعنی هر آنچه بیرون از حیطه دولت باشد.

 

 تکوین حوزه عمومی (از اواسط قرن شانزدهم) :

سرمایه­ داری ابتدا در شکل اقتصاد تجاری به وجود آمد و بعد به اقتصاد صنعتی تبدیل شد. اجزاء و عناصر سرمایه­ داری از قرن 13، از دولت - شهرهای شمال ایتالیا به طرف اروپای شمالی و غربی گسترش یافت. ابتدا مرکز فروش کالاهای عمده شکل گرفت. هم­زمان با پیدایش تجارت از راه دور بازارهای ادواری در شهرها به وجود و سرانجام مراکز دایمی تجاری تاسیس و به وجود آمدند. هم­زمان با مبادله کالا، مبادله خبر نیز به وجود آمده و گسترش یافت. زیرا با گسترش تجارت محاسبات بازاری تجار، نیازمند اطلاعاتی دقیق درباره حوادث دوردست بود و در نتیجه شهرهای بزرگ تجاری در عین حال، به مراکز بزرگ خبرها تبدیل شد. ابتدا تمام اخبار و اطلاعات و وسایل آن مانند پست و... در اختیار تجار بود. اما آهسته ­آهسته، تجار مسایلی عمومی را نیز در مطبوعات درج کردند و پای عموم در مطبوعات کشیده شد و در اواخر قرن 17، تمام اخبار و سایل آن در دسترس عموم قرار گرفت.

دولت ملی که براساس مالیات به وجود آمده بود نیز متوجه شد که برای پیشبرد اهدافش، مطبوعات وسیله مناسبی است، لذا در مطبوعات نفوذ نموده و آن را در دست گرفت. از آن پس هر آنچه به نفع دولت بود به اطلاع مردم می ­رساند. در دولت ملی جدایی ثروت شخصی حاکم از دارایی دولت به وجود آمد و این مسئله، سبب نابودی سلطه فردی شد. قدرت­ های محلی، تحت کنترل دولت درآمدند و اینها همه به تضعیف عمومیت مبتنی بر نمایندگی منجر شدند. پس تضعیف عمومیت مبتنی بر نمایندگی هم­زمان بود با نابودی قدرت­های فئودالی به دست حاکمان ملی.

همان گونه که ملاحظه می­ شود هر دو رکن سرمایه­ داری یعنی مبادله کالا و مباله خبر در به وجود آمدن حوزه عمومی نقش اساسی داشته است.

هم­زمان با رشد سرمایه ­داری و قرار گرفتن نشریات و ژورنال­ها در تحت کنترل دولت، قشر جدیدی فرهیخته بورژوا شکل گرفت. کارکنان رسمی دولت به ویژه حقوقدانان، اعضای اصلی این قشر بودند. این قشر حامل اصلی و هسته مرکزی عموم را تشکیل می­ دادند. در ادامه پزشکان، کشیشان، افسران، دانشمندان و پژوهشگران نیز به این قشر پیوستند. این قشر که از آن به قشر کتابخوان یا "جماعت کتابخوان" نیز نامبرده می­ شد، آهسته­ آهسته در شهر دور هم جمع شدند و اخبار و مطبوعات را در دست گرفته و در برابر دولت قرار گرفتند. از اینجا بود که بین شهر و دربار، جامعه و دولت فاصله افتاد و تفکیک به وجود آمد. حوزه عمومی در این معنا حوزه ­ای بود که برخلاف سابق، دولت را نقد می ­کرد و مردم را از تصمیمات پشت­ پرده دولت آگاه می­ ساخت. حوزه خصوصی شامل بازار و خانواده می­ شد که بازار، مرکز فعالیت­های خاص اقتصادی بود و خانواده، به عنوان هسته مرکزی حوزه خصوصی بود.

این قشر فرهیخته از ابتدا در مقابل دولت قرار نگرفت، بلکه ابتدا به خواندن و نوشتن به ویژه رمان ­نویسی و رمان­ خوانی و موسیقی و ادبیات روی آوردند. در نتیجه همین رمان­ خوانی و رمان­ نویسی که سال­ها به طول انجامید، آگاهی­ های عمومی بالا رفت. مردم به نوعی خودآگاهی رسیدند و در مورد خود و سرنوشت خود و نیز حاکمان به فکر فرو رفتند و در ادامه، متوجه کاستی­ های دولت شدند و شروع کردند به نقد علیه دولت. بنابراین ابتدا حوزه عمومی ادبی شکل گرفت و سپس از دل این حوزه ادبی، حوزه عمومی سیاسی تشکیل شد. و شهر نه فقط به لحاظ اقتصادی، مرکز جامعه مدنی بود، بلکه مرکز مباحثات فرهنگی و سیاسی نیز بود. حوزه عمومی ادبی کاملاً بورژوای نبود بلکه تا حدی تدوام عمومیت مبتنی بر نمایندگی و حوزه عمومی درباری بود.

 

فصل دوم: ساختارهای اجتماعی حوزه عمومی

 تصویر کلی: در فصل دوم، ساختارهای اجتماعی حوزه عمومی، نظیر حوزه عمومی ادبی، حوزه عمومی سیاسی، شهر (بازار محصولات فرهنگی) و خانواده بورژوایی مورد تحلیل قرار گرفته است که در فرایند توسعه سرمایه ‏داری، حوزه عمومی سیاسی بر سایر ساختارهای اجتماعی حوزه عمومی چیرگی پیدا می ‏کند و در نتیجه آن، هویت فرد بورژوا به عنوان یک انسان ناب، به نفع یک فرد مالک کالا تغییر اهمیت می ‏یابد.

 

 نهادهای حوزه عمومی:

محل این گفت­ وگوهای آزاد، سالن­ ها در فرانسه، قهوه­ خانه­ ها در انگلستان و محافل بحث و انجمن­های ادبی در آلمان بود. اینها نهادهای رسمی و عینی حوزه عمومی بودند. شهر از دربار جدا و به مراکز نقد دربار تبدیل شد. از نظر حجم، ترکیب اعضاء، سبک فعالیت، فضای مباحثه و موضوعات مورد بحث این نهادها باهم متفاوت بودند، اما از آنجا که در همه آنها بحث میان افراد خصوصی صورت می­گرفت در چند ویژگی ذیل همه مشترک بودند:

1- همه آنها از روابط اجتماعی خاص که در آن به برابری افراد و عدالت اجتماعی تکیه می ­شد، حمایت می­ کردند.

2- بسیاری از مسایلی که تا آن زمان، هرگز مورد بحث قرار نگرفته بود، مورد بحث قرار می­ گرفت؛ مثلاً کلیسا به خاطر هاله قدسی ­ای که پیدا کرده بود، قبلاً درباره ­اش بحث نمی­ شد اما در این نهادها، کلیسا و تفسیر امور مذهبی مورد بحث قرار می­ گرفتند. همچنین مسائل کشوری، ادبی و هنری.

3-در این مکان ­ها به منزلت­ ها و موقعیت­ های افراد هرگز توجه نمی­ شد بلکه هرکسی استدلالش قوی بود، مورد توجه قرار می ­گرفت. به این معنا که هرکسی که وارد حوزه عمومی می­ شد در یک ردیف برابر و به عنوان " انسان ناب " مطرح بود و دیگر اینکه از کدام طبقه و کدام قشر و دارای چه میزان ثروت و علم است، هرگز توجه نمی­ شد. یک آدم عامی و عادی همان اندازه سخن می ­گفت که یک متخصص و دانشمند.

سالن ­های فرانسه بیشتر توسط زنان اداره می­ شدند و در آن تقریباً سه قشر یعنی افراد خصوصی مشغول کار تولید، افراد ذی ­نفوذ در امر سرمایه ­داری و نیز دانشگاهیانی از طبقه متوسط گردهم می­آمدند؛ اما قهوه­ خانه­ های انگلستان بیشتر به دست مردان اداره می­ شد. از اواسط قرن 17، چای و شکلات و قهوه به نوشیدنی­ های رایج تبدیل شد و افراد در ضمن چای خوردن به مسائل اجتماعی نیز می­ پرداختند. گفته می­ شود در آن روزگار حدوداً سه هزار قهوه­ خانه در لندن وجود داشته است. اما محافل بحث و انجمن ادبی آلمان نسبت به سالن­ ها و قهوه­ خانه­ ها، هم فعالیت کمتری و هم تعداد افرادی کمتری داشت و از سیاست عملی نیز دور بود.

 

 چند نکته:

1ـ حوزه عمومی در آلمان ابتدا در پشت درهای بسته به وجود آمد و بعداً علنی شد. در حالی که شکل­ گیری حوزه عمومی وابسته به شکل­ گیری عموم بود.

2- حوزه عمومی از همان ابتدا، خصلت دو گانه داشت: خصوصی و جدلی. خصوصی به خاطر آنکه افراد خصوصی و از خانواده هسته ­ای - در خانواده عمومی بین عمومی و خصوصی تفکیک نبود – در سالن­ ها و قهوه­ خانه جمع می­ شدند و عموم را تشکیل می­ دادند و جدلی به خاطر آنکه از همان اول با دولت و سیاست­ های دولتی به بحث و مشاجره می­ پرداختند. گفته می­ شد که پادشاه باید تابع قانون باشد و قانون نیز محصول افکارعمومی و از توافق عمومی ناشی می­ شود.

3- خانواده هسته ­ای ابتدا در انگلستان توسط اشرافیت تاجرپیشه به وجود آمد. این تغییر شکل در خانواده باعث تغییر در شکل خانه­ سازی، آرایش اطاق­ها و حتی مباحثات و روابط اجتماعی و خانوادگی نیز شد. هرچند تصور می­ شد که خانواده، یک محیط کاملاً خصوصی و آزاد از قیودات اجتماعی است، اما به هر صورت باز خانواده ­ها، تحت الزامات و قیودات اجتماعی بودند و در درون یک دایره، آزاد بودند.

4- توسعه حوزه عمومی در واکنش به سیاست­های میرکانتلیستی نیز بود. میرکانتلیست یعنی تجارت و میرکانتلیستی یعنی تجاری و سوداگری. سیاست میرکانتلیستی در برابرسیاست اقتصاد آزاد از دخالت دولت در نظام اقتصادی به منظور به حداکثر رساندن ثروت ملی طرفداری می­ کرد.

 

فصل سوم: کارکردهای سیاسی حوزه عمومی

 تصویر کلی: در فصل سوم، کارکردهای سیاسی حوزه عمومی در سه کشور انگلیس، آلمان و فرانسه مورد مقایسه قرار گرفته است؛ کارکردهایی همچون: انتخابات مقامات دولتی به صورت عمومی، آزاد شدن مبادله کالا و کار اجتماعی از سیطره دولت، بازتولید جامعه مدنی، آزادی بیان و مطبوعات، حق رای برابر، حمایت از سرمایه خصوصی. از نظر هابرماس، تحقق این کارکردها در جامعه انگلستان به دلیل شرایط تاریخی و سیاسی حاکم در مقایسه با دو جامعه آلمان و فرانسه، زودتر و مطلوب ‏تر صورت گرفته است.

 

 شکل گیری حوزه عمومی در بریتانیا، فرانسه و آلمان:

حوزه عمومی سیاسی ابتدا در بریتانیا و در اوایل قرن هجدهم شکل گرفت. در همین زمان در بقیه اروپا حوزه عمومی ادبی فعالیت می­ کرد. در نیمه دوم قرن هفدهم در بریتانیا، شرکت­های متعددی پدید آمدند که به تولید کاغذ، صنعت نساجی و صنایع فلزی می ­پرداختند. این تحول و پیشرفت، پیامدهای مهمی در پی داشت؛ از جمله اینکه نزاع­ های قدیمی بین زمینداران و بازرگانان را به منازعه جدید یعنی منازعه بین سرمایه داری تجاری و سرمایه ­داری صنعتی و نیز میان بازاریان قدیم و جدید تبدیل کرد. این منازعه به دو حزب عمده ­ای آن زمان انگلستان یعنی "ویگ" و"توری" نیز کشیده شد و در ادامه تمام جامعه را در بر گرفت. سه حادثه مهم و عمده در این زمان اتفاق افتاد که منجر به تحولات فوق شد:

نخست تآسیس بانک انگلستان، دوم برچیده شدن سانسور به ویژه از مطبوعات که به توسعه حوزه عمومی کمک شایانی کرد و سوم تآسیس اولین دولت کابینه ­ای که مرحله نوینی در توسعه پارلمانی بود. دولت در چنگ حزب ویگ بود. این حزب ابتدا در جهت سانسور کردن مطبوعات تلاش­های زیادی کرد تا آنجا که قانون "مالیات بر دانش" را وضع کرد، اما سرانجام نتیجه نداد و لذا درصدد برآمد که از مطبوعات برای پیشبرد اهدافش استفاده نماید. بنابراین نویسندگان بزرگی را جمع کرد و نشریاتی دولتی به حمایت از دولت راه انداخت. در مقابل، حزب توری به رهبری بولین بروک به عنوان اپوزیسیون، فعالیت­های سیاسی و مطبوعاتی خود را انسجام دادند. این حزب با پشتوانه قرار دادن افکارعمومی و نقد دولت و بعداً پارلمان به مرکز حوزه عمومی تبدیل شد. در نتیجه همین نقدها، در 1803، در گالری "مجلس عوام" جایگاهی برای ژورنالیست­ها و سرانجام بعد از بازسازی پارلمان - پس از آتش­سوزی در 1834 – در داخل مجلس برای خبرنگاران جایگاهی ویژه ساخته شد. در طول همین فرایند "مجلس طبقاتی" جایش را به "پارلمان" داده بود. در 1792 مجلس عوام مجوز غیررسمی فعالیت­ های "عموم" را در بحث­های انتقادی در حوزه سیاسی را صادر کرد و بعد از آن، برای اولین بار بحث "افکارعمومی" در پارلمان مطرح شد.

در فرانسه هر چند حوزه عمومی سیاسی در اواسط قرن هجدهم شکل گرفته بود، اما به هرصورت تنها بعد از انقلاب فرانسه توانست به اهداف انتقادیش دست پیدا کند. در دوران قبل از انقلاب که پادشاه اقتدار کامل داشت، حوزه اقتدار پادشاه "عمومی" بود و همه مردم نسبت به آن "خصوصی" بودند. حوزه خصوصی مردم - چه بورژوای و چه غیربورژوای - "جامعه مدنی" نامیده می­ شد.

در آلمان در دهه­ های واپسین قرن هجدهم نشریات سیاسی به تبیین افکار عمومی پرداختند. بحث­های عمومی - انتقادی اولین بار در محافل خصوصی بورژواها شکل گرفت.

 

 کارکردهای حوزه عمومی:

1- جامعه مدنی به مثابه حوزه استقلال شخصی: حوزه عمومی باعث تجارت آزاد و نیز بیرون آمدن جامعه از اسارت دولت بود. بازار آزاد یعنی اینکه دولت نباید در امور بازار دخالت کند و تمام معاملات بر مبنای محاسبه سود و زیان مادی است. "منزلت" جای خود را به "قرارداد" داده باشد. محدودیت ­هایی که بر سر راه سرمایه صنعتی و شیوه تولید سرمایه­ داری وجود داشت، کنار رفت. سرمایه به صورت آزادانه در دسترس بازاریان قرار گرفت. مالک سرمایه در انجام تجارت و نیز نوع تجارت مختار و آزاد باشد.

2- نهادی شدن حوزه عمومی در دولت قانونگرای بورژوای: مهمترین کارکرد حوزه عمومی، علاوه بر تحت کنترل قراردادن دولت، این بود که این مسئله را که "منشاء و مبنای قانونگذاری حقیقت است و نه قدرت" تثبیت کرد. هرگونه قانونگذاری باید مبتنی بر افکارعمومی و برآمده از مباحثات حوزه عمومی باشد. در قوانین اساسی نخست حقوق "عموم" در حوزه عمومی (آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی تشکلات و انجمن­های ادبی و...) و نقش سیاسی افراد خصوصی در این حوزه (حق دادخواهی، حق رای برابر) به رسمیت شناخته شد. سپس حقوق انسان­ها به عنوان موجوداتی آزاد در حوزه خصوصی خانواده و سرانجام حقوق مالکان خصوصی سرمایه در جامعه مدنی تصویب شد. در نتیجه، تعریف قانونی حوزه عمومی و تدوین کارکردهای سیاسی آن در قانون اساسی، "عمومیت" به اصل سازمان دهنده تمامی ارگا­ن­های دولتی تبدیل شد. به طوری که می ­توان از عمومی شدن تمامی این ارگان­ها صحبت کرد.

  

فصل چهارم: حوزه عمومی بورژوایی: ایده و ایدئولوژی

 تصویر کلی: در فصل چهارم، هابرماس به بررسی ایده و ایدئولوژی حاکم بر حوزه عمومی از منظر صاحب‏نظرانی چون کانت، روسو، هگل و مارکس پرداخته است. این فصل بدون نتیجه ‏گیری خود نویسنده به پایان می‏ رسد ولی این مبحث در فصل هفتم در باب افکارعمومی دنبال می‏ شود.

 تکوین اولیه مفهوم "افکارعمومی" درزبان انگلسی، فرانسوی وآلمانی:

انگلستان: افکارعمومی که در بستر حوزه عمومی شکل گرفت، همانگونه که گفته شد بعد از نیمه دوم قرن هجدهم به وجود آمد، اما قبل از این تاریخ، تحولاتی رخ داد که می­توان از آنها به بستر و یا زمینه­ های شکل­ گیری این مفهوم یاد کرد. تمام این تحولات در محور تحول واژه Opinion دور می ­زند. Opinionدو معنا داشت. یکی "رای و نظر آنهم عمدتاً نامعتبر" و دومی "شهرت و اعتبار". تا قبل از تولد واژه افکارعمومی، عموماً از واژه opinionیعنی رای و نظر و باورهای عمومی استفاده می ­شد و هرگز، به معنایی که امروزه از افکار عمومی می­ شود منظور نمی­ شد.

مثلاً هابز معتقد بود که "ضمیرآگاه" یا "وجدان"(منظورش باورهای مذهبی بود) با آرای عادی افراد و مردم یکی هستند. او معتقد بود که قدرت از آن پادشاه است و عقاید و آرای مردم برای زندگی شخصی­شان معتبر است و در قلمروی سیاست و دولت فاقد اهمیت است.

جان لاک بعد از هابز "قانون رای و نظر" را مطرح کرد. قانون رای و نظر مبنای داوری فضیلت و رذیلت معرفی شد. در اندیشه لاک، دیگر بعد نامعتبر بودن رای و نظر از بین رفت و به مجموعه ­ای از آداب و رسوم و عرف­های اجتماعی اشاره می ­کرد که قدرت کنترل اجتماعی آنها از قدرت کنترل رسمی قوانین دولتی و کلیسایی بیشتر بود، اما بازهم این رای و نظر با مفهوم افکارعمومی فاصله زیادی داشت، زیرا برخاسته از مباحثات انتقادی نبود و... .

در زبان انگلیسی و در بریتانیا گسست از مفهوم"رای و نظر" و روی آوردن به مفهوم "افکارعمومی" از طریق مفهوم "روح عمومی" صورت گرفت، مثلاً بولین بروک برای برقراری پیوند اپوزیسیون سیاسی و احساس واقعی مردم ازین واژه استفاده کرد. او "روح عمومی" را "روح آزادی ملت" خواند که به وسیله او و همراهانش هدایت می­ شود. روح عمومی نیز هنوز با مفهوم افکارعمومی فاصله داشت. اندکی بعد این مفهوم جایش را به مفهوم افکارعمومی داد و در سال 1781، برای اولین بار فرهنگ واژگان اکسفورد این واژه را درج کرد.

فرانسه: در این دوره فزیوکرات­ها، دانشمندان این دوره فرانسه بودند. در زبان فرانسه، مفهوم افکارعمومی ابتدا در معنای رای و نظر بود و از اواسط قرن هجدهم آنهم عمدتاً توسط فزیوکرات­ها به معنای مدرن آن به کار رفت. فزیوکرات­ها، طرفدار حکومت مطلقه ­ای بودند که از حوزه عمومی حمایت می­ کردند.

آلمان: در اوایل قرن نوزدهم، فردریک فارستر، واژه افکارعمومی را در بخش­هایی از غربی آلمان رایج ساخت.

با توجه به گفتار فوق حوزه سیاسی عمومی ابتدا در بریتانیا و از آنجا به فرانسه و از بریتانیا و فرانسه به آلمان سرایت کرد.

 

 اصل عمومیت از نظر ایمانوئل کانت:

مدت­ها بعد از رواج مفهوم افکارعمومی در آلمان، کانت این مفهوم را در فلسفه حق و فلسفه تاریخش به صورت کامل تئوریزه کرد. کانت که معتقد بود که اخلاق، مهمترین رکن در جامعه است، حوزه عمومی را از حالت سیاسی ­اش خارج نموده و به آن لباس اخلاق پوشاند، یعنی رسالت اصلی و مستقیم حوزه عمومی دیگر نقد و کنترل دولت نبود، بلکه ترویج روشنگری و اصول اخلاقی بود و ازین راه، دولت را نیز زیر نظر داشت.

کانت در واقع می­ خواست در تن سیاست لباس اخلاق را بپوشاند. کانت معتقد بود که حوزه عمومی باید در لباس اخلاق به عقلانی کردن سیاست بپردازد. کانت در مقاله معروفش "صلح پایدار" نوشت که سیاست بدون اخلاق بسیار مشکل است. این گفته­ ها در برابر سخنان هابز بود که معتقد بود هر گونه احتجاج بر مبنای قوانین اخلاقی صرفاً نوعی پیش ­داوری اخلاقی است، اما دو قرن بعد کانت احتجاج بر مبنای قواعد اخلاقی را در قالب عقل عملی زنده کرد و حتی قانونگذاری سیاسی را نیز مبتنی بر اخلاق ساخت. در حقیقت اصل عمومیت و حوزه عمومی در اندیشه کانت، نقش پل ارتباطی بین سیاست و اخلاق را ایفاء می ­کرد. به نظر کانت حوزه عمومی هم بنیان نظم قانونی بود و هم شیوه­ ای برای ترویج روشنگری. کانت می­ گفت هرجا که آزادی حاکم شود و انسان­ها از قیمومت خارج شوند یک قدم به سوی روشنگری برداشته ­ایم.

کانت مانند اصحاب دایرةالمعارف فرانسه معتقد بود که روشنگری - یا استفاده از خرد جمعی - در مرحله اول، مشغله متفکران و اندیشمندان و به ویژه آنها که با اصول عقل نظری سروکار دارند است. او معتقد بود که در حوزه عمومی، موضوعات و مسائلی طرح می ­شوند که بالاتر از فهم عموم و طبقه پایین جامعه است و این مباحث باید بین دانشکده­ ها حل­ و فصل شوند یعنی در بین دانشمندان و فرهیختگان. تنها دانشمندان با این مباحث به حقیقت یا اصول اخلاقی می­ رسند. کانت معتقد بود اگر این دانشکده ­ها از عمومی شدن عقل حمایت نمی­ کردند حقیقت هیچ گاه آشکار نمی­ شد.

کانت معتقد بود بحث عمومی انتقادی معیار شناخت حقیقت است. یعنی حقیقی بودن چیزی، تابع میزان اعتبار آن در پیشگاه عقل بشری است. البته این مباحث تنها به دانشکده ­ها محصور نبود بلکه این مباحث در انظار دولت و انظار عمومی و توده مردم برای تشویق آنها به استفاده از خردجمعی انجام می ­پذیرفت. در حقیقت نزاع بین دانشکده ­ها صرفاً مواد سوختنی آتشی بود که اکنون در همه جا شعله ­ورشده بود.

 

 اصل عمومیت از نظر فردریش هگل:

هگل نیز افکارعمومی و حوزه عمومی را نشانه توسعه اجتماعی می­ دانست و معتقد بود که نقش حوزه عمومی آن است که سلطه را تابع خرد سازد. او نیز مانند کانت معتقد بود که استفاد از خردجمعی باید در بین اندیشمندان و فرهیختگان باشد، زیرا این امر باعث می­ شود که انسان از قشری­ گرایی فراتر رفته و به هسته برسد و در اثر همین مباحثات بین دانشمندان است که علم و دانش به وجود می آید و رشد می­ کند. این محدود کردن حوزه عمومی به دانشمندان از سوی هگل، ناشی از دید بدبینانه او در مورد جامعه مدنی بود. او معتقد بود که انباشت ثروت به دو روش خود را تشدید می کند:

1- از طریق ایجاد همبستگی میان انسان­ها بر مبنای نیازهای آنها

2- از طریق ارائه روش­های تهیه و توزیع و وسائل رفع این نیازها.

جامعه مدنی تکه­ تکه است، زیرا در درون آن منافع متضاد وجود دارد. انسان­هایی که در جامعه مدنی گردهم آمده­ اند دارای منافع متضادند و هرکدام منافع خود را می­ خواهند و هرگز به فکر منافع عموم و به ویژه طبقه پایین نیستند. در نتیجه افکارعمومی افراد خصوصی که جهت شکل دادن به حوزه عمومی گردهم می آمدند دیگر نمی­ توانست مبنای وحدت افراد و یا مبنای کشف حقیقت باشد. با این حرف­ها، هگل افکار عمومی را به سطح "رای و نظر" و اظهارنظرهای شخصی افراد مختلف تقلیل داد و گفت حوزه عمومی سیاسی قلمروی افکار و امیال سرگردان است. او در مقابل عقلانی کردن دولت از طریق حوزه عمومی، نوعی اگزیستانسیالیسم جهانی- تاریخی را از اذهان ملی پیشنهاد می ­کرد.

خلاصه آنکه هگل حوزه عمومی را قبول داشت، اما حوزه عمومی مبتنی بر جامعه مدنی را خط بطلان کشید؛ زیرا به نظر او سرنوشت تخاصم­ آمیز و آنارشیک جامعه مدنی مانع از تحقق چنین حوزه­ای به صورت کامل می­ شود.

 

 اصل عمومیت از نظر کارل مارکس:

مارکس افکارعمومی را آگاهی کاذب می ­دانست و آن را محکوم می­ کرد، زیرا ویژگی اصلی افکارعمومی این بود که منافع بورژوای را زیر چتر خودش پنهان می­کرد. نقد او از اقتصاد سیاسی دقیقاً همان پیش فرض­ها و ایده ­های بنیادین حوزه عمومی سیاسی است. به نظر مارکس حوزه عمومی با اصل بنیادین آنکه همان دسترسی ­پذیری همگانی باشد، در تضاد است. مارکس تلاش داشت شکل حوزه عمومی غیربورژوای را طراحی و مطرح کند.

 

 حوزه عمومی از نظر جان استوارت میل و آلکسی دوتوکویل: (حملات علیه حوزه عمومی):

حوزه عمومی که در آغاز یعنی قرن هجدهم به شیوه ­ای معمولی و از طریق افزایش میزان نشریات و تبلیغات گسترش یافت، در قرن نوزدهم با حرکت به سمت انحصارگری اجتماعی (کنترل آن توسط گروه­ های انحصارگرا) انسجام قبلی ­اش را که حاصل نهادهای جامعه­ پذیری و سطح والای آموزش بود، از دست داد. تضادها و آشفتگی­ های که تا این زمان وارد حوزه خصوصی یعنی جامعه مدنی شده بود، اکنون وارد حوزه عمومی نیز شده بود. حوزه عمومی به دست عده ­ای دارای منافع متضاد افتاد و این تضاد نیز عملی و آشکار شد؛ بنابراین تحت فشار این مطالبات و منافع متضاد، قوانینی تصویب شد که دیگر مبتنی بر توافق منطقی افراد خصوصی نبود، بلکه نتیجه تبانی و مصالحه بین منافع متضاد شخصی بود. با این شرایط استوارت میل از تمام کارگران یدی و طبقه پایین دعوت کرد که وارد حوزه عمومی شوند. برخلاف قرن هجدهم، در قرن نوزدهم اصل عمومیت مورد توجه نبود، بلکه آنچه مورد توجه قرار گرفت، گسترش دادن حوزه عمومی بود. با گسترش حوزه عمومی بار دیگر این خود حوزه عمومی و افکارعمومی بود که تحت عنوان اکثریت به قدرت و استبداد تبدیل شد. میل و توکویل تماماً درصدد این بودند که در برابر این قدرت و استبداد عمومی و اکثریت بایستند و اعتبار آن را نفی کنند. توکویل می ­گفت: وقیح ­ترین چیز این است که معتقد باشیم اکنون در عالم سیاست، حاکمیت از آن افکارعمومی است. آنها می ­گفتند درست است که حوزه عمومی مهارکننده سایر قدرت­هاست، اما خودش نیز چون به یک قدرت - قدرت اکثریت - تبدیل شده است باید مهار و کنترل شود. میل معتقد بود که تصمیم ­گیری در باب مسائل سیاسی نباید غیرمستقیم و یا مستقیم تابع افکار و امیال توده ­های ناآگاه باشد، بلکه باید تابع دیدگاه ­های شماری معدودی باشد که در این زمینه تخصص دارند. آنها طرفدار دولت مبتنی بر نمایندگی بودند.

 

فصل پنجم: دگرگونی ساختاری اجتماعی حوزه عمومی

 تصویر کلی: در فصل پنجم، دگرگونی ساختاری حوزه عمومی به صورت گرایش دو جانبه حوزه عمومی و خصوصی، به ادغام و شکل‏ گیری یک نوع مداخله ‏گرایی نوین دولت در جامعه مدنی، دگرگونی کارکردهای سیاسی حوزه عمومی، تمرکزگرایی دولتی در سرمایه‏ گذاری، خصوصی شدن حقوق عمومی، ادغام دولت و نهادهای اجتماعی در قالب کلیت کارکردی واحد و جدایی حوزه بازتولید اجتماعی از حوزه خانواده مورد بررسی قرار گرفته است که در نهایت این دگرگونی ‏ها منجر به افول و فروپاشی حوزه عمومی می­ شود.

 

 توضیح بیشتر:

همان گونه که گفته شد حوزه عمومی در میدان تنش ­زا و ستیزآلود بین دولت و جامعه مدنی پرورش و تکامل یافت. این تفکیک قبل از هر چیز در جدایی بین دو حوزه کار و مبادله و حوزه دولت بود، یعنی وقتی بازار آزاد خارج از سلطه دولت شکل گرفت، این حوزه به وجود آمد، اما عمر این جدایی و دوره لیبرال در اواخر قرن نوزدهم به پایان رسید.

از اواخر قرن نوزدهم و هم­زمان با سرمایه­ داری، دولت ملی به مداخله کردن به حوزه خصوصی از طریق گسترش آموزش همگانی پرداخت. نظام بازار را به کنترل خود درآورد. همان گونه که گفته شد حوزه عمومی و جامعه مدنی، عرصه منافع متضاد گشته بودند و لذا نیاز به مداخله دولت و کنترل آن توسط دولت حتی از سوی خود افراد خصوصی امری مطلوب احساس می­ شد. قاطی شدن حوزه عمومی و خصوصی از هر دو طرف بود، یعنی با گسترش دولت دوباره برخی وظایف و کارکردهای دولت به اصناف خصوصی واگذار گردید. بنابراین دیالکتیک پیشرونده "دولتی شدن جامعه" و "نفوذ جامعه در درون دولت" درست همان عاملی بود که زمینه اصلی شکل­ گیری حوزه عمومی بورژوای یعنی تفکیک دولت و جامعه را از بنیان خراب کرد و ازین پس، گونه "حوزه اجتماعی بازسیاسی­ شده" شکل گرفت که در آن خبری از تفکیک حوزه عمومی و خصوصی نبود. در حوزه اجتماعی بازسیاسی­ شده که از بطن جامعه مدنی پیشین سربرآورده بود، دولت و نهادهای اجتماعی در قالب کلیت کارکردی واحدی درهم کاملاً ادغام شده بودند، کلیتی که دیگر تفکیک عمومی و خصوصی در آن غیرممکن به نظر می­ رسید و غیر از محیط کوچک خانواده تمام عرصه زندگی تحت کنترل دولت قرار گرفته بود. دقیقاً بعد از بحران 1873، تمامی کشورهای سرمایه­ داری اصول تجارت آزاد را رها کرده و از نظام صنایع داخلی پشتبانی کردند. هرچه دولت گسترده­ تر می­ شد، کارکردها و وظایف دولتی نیز بیشتر می­شد؛ مثلاً تامین خدماتی، بیمه اجتماعی و تحت پوشش قرار دادن افراد ضعیف، رفع بیکاری و... از کارکردهای جدید دولت بود.

وضع خانواده در دوره جدید: در دوره لیبرال، حوزه خانواده در فعالیت­های اقتصادی کاملاً سهم داشت. با سرمایه اندکی که داشت، در بازار معامله می­ کرد و سرمایه­ اش را با این کار اضافه می­ نمود اما در دوره جدید و با جذب شدن افراد خصوصی در کارها و فعالیت­های دولتی و کارمند شدن، کارکرد تولید و بازتولید خانواده کاملاً از بین رفت. از دست رفتن سرمایه خانوادگی که مبنای استقلال خصوصی افراد بود، سبب پیدایش وابستگی­ های جدید گردید. استقلال شخصی افراد دیگر بر مبنای سرمایه خصوصی استوار نبود، بلکه مشروط به تسهیلات رفاهی دولت بود. خانواده محلی تفریح اوقات فراغت شد و در ایام کار باید خانه ترک می­ شد. در ایام کار که فرصت مباحث پیش نمی ­آمد و در اوقات فراغت و در محیط خانواده نیز برای رفع خستگی کار باید به تفریح گذرانده می­ شد. در دوره جدید، نهاد خانواده کاملاَ آسیب دید و منزوی شد. کارکرد اقتصادی و آموزشی و تربیتی خانواده از آن گرفته و به عهده دولت گذاشته شد؛ در نتیجه از اقتدار والدین نیز کاسته شد.

دگرگونی ساختاری حوزه عمومی از نظر یورگن هابرماس

از جماعت تحلیل­ گر فرهنگ تا توده ­ای مصرف ­گر فرهنگ:

با فروپاشی حوزه عمومی ادبی، این حوزه که روزی عرصه کتابخوانی، نامه ­نگاری، مباحث عقلانی- انتقادی و در یک کلام، عرصه تولید فرهنگ بود، به حوزه مصرف فرهنگی تبدیل شد.

جماعت تحلیل­ گر فرهنگ به جماعت مصرف­ گر فرهنگ تبدیل شدند. در دوره گذشته، تحلیل انتقادی بورژواها از مسائل فرهنگی مبتنی بر این شالوده بود که افراد نخست در حوزه خصوصی زندگی، به مطالعه و کسب معلومات می­ پرداختند و سپس وارد حوزه عمومی می­ شدند، اما بعد از قرن نوزدهم، نه خانه محل کتابخوانی بود و نه قلمروی کار، عرصه تبادل آراء و تضارب افکار. هرچند امروزه نیز در سمینارها و نشس ت­های علمی، مباحثی انتقادی و عقلانی مطرح می ­شود، اما تفاوت اینگونه مباحث، با مباحث بورژوای در این است که این مباحث به امر مصرفی بدل گشته است.

به هر صورت یکی از زمینه­ های فروپاشی حوزه عمومی، فروپاشی محیط خانواده به عنوان مرکز و هسته حوزه خصوصی بود. با تضعیف موقعیت خانواده و از بین رفتن خانواده بورژوای و فضای صمیمی آن، حوزه عمومی نیز کم­ کم از بین رفت.

در دوره گذشته، تلاش بر آن بود که "مردم" به سطح فرهنگ والا برسند و ترقی کنند؛ اما امروزه تلاش بر آن است که "فرهنگ" را به سطح توده­ ها تنزل دهند.

در گذشته هرچند میزان باسوادان کم بود، اما همه آنها اهل کتاب و کتابخوان بودند، اما امروزه هرچند میزان باسوادان افزایش یافته است، اما بخش عمده این باسوادان، اهل کتاب و کتاب خوانی نیستند؛ چرا که امروز، روز حاکمیت فرهنگ توده­ ای است.

امروزه، مردم به جای آنکه فرهنگ و علم تولید کنند بیشتر علاقه ­مند مصرف کالاهای فرهنگی ­اند. به گفته مارکوزه، انسان­های امروزین شخصیت اقتدارطلب پیدا کرده ­اند.

از سوی دیگر، اطلاعات و دانشی که از سوی رسانه­ ها و مطبوعات ارائه می­ شوند نیز محافظه­ کارانه، غیرانتقادی، سطحی و بیشتر جذب مشتری و خواننده را مدنظر قرار دارد و لذا ناشران، قسمت عمده تلاش­های­شان در زیباسازی کتب و مجلات است.

مجلات با رنگ­ها و عکس ­های متنوع در بازارعرضه می­ شوند تا فقط مشتری جذب کنند و نه خواننده. جایگزین شدن کتبی با جلد نازک و رنگی به جای کتاب­های با جلد ضخیم و قطور، نشانه بی­ میلی باسوادان امروز به خواندن است.

امروزه "عموم" یا جماعت منتقد به دو گروه تبدیل شده است: یکی متخصصان که خردشان را به شیوه­ای غیرعمومی به کار می ­برند، یعنی دوست ندارند در انظار عموم حاضر شوند و در مباحث عمومی اشتراک داشته باشند و دوم توده ­های مصرف­ گر فرهنگ که توان انتقادی­ شان را در فضای عمومی از دست داده ­اند.

با زوال مباحث انتقادی در حوزه عمومی، دو دسته از نهادها این رسالت را به عهده گرفتند: یکی تشکل­ ها، اتحادیه ­ها و اصنافی که از حوزه خصوصی ریشه گرفته بودند و به دنبال منافع خصوصی عده خاصی بودند و دوم احزابی که از حوزه عمومی منشعب شده و با سازمان­های دولتی جوش خورده و به شدت از عموم فاصله گرفته بودند.

در دوره لیبرال، "عمومیت" از پایین به بالا بود، اما امروزه "عمومیت" از بالا به پایین است. در حقیقت "عمومیت فریبکارانه" به جای "عمومیت انتقادی" نشسته است.

در دوره لیبرال، انسان­ها دو هویت داشتند: هویتی "بورژوا" و هویت "انسان ناب"، اما در دوره جدید، هویت انسان ناب از بین رفت و تمام امور بر محوریت نفع شخصی و محاسبه سود و زیان دور می ­زند.

هم­زمان با قطع شدن ارتباط خانواده­ ها با حوزه عمومی، نهادها و محافل بحث­های عمومی نیز از رونق افتادند، الکل دیگر نایاب شد، ضیافت­های گروهی نوشیدن الکل از رونق افتاد و کلوپ­ها بسته شدند.

 

فصل ششم: تغییر در کارکرد سیاسی حوزه عمومی

 تصویر کلی: در فصل ششم نیز درباره تغییر در کارکردهای سیاسی حوزه عمومی پس از فروپاشی آن، بحث می ‏شود که پس از فروپاشی، حوزه عمومی در خدمت صنعت تبلیغات درمی ‏آید. فعال­ سازی ژورنالیسم ادارات، احزاب و سازمان‏ها، تغییر کارکردی انتقادی حوزه عمومی به مثابه صحنه نمایش و بازفئودالی شدن حوزه عمومی از جمله تغییرات اساسی ­ای است که در کارکردهای حوزه عمومی در عصر سرمایه‏ داری مدرن روی داده است.

 

 توضیح بیشتر:

مطبوعات که مهترین نهاد حوزه عمومی به حساب می ­آمدند و هدف­شان اطلاع­رسانی، نقد دولت، آشنا کردن دولت با نیازهای مردم بود، در عصر سرمایه داری در خدمت دولت و احزاب سیاسی قرار گرفته و هدف­شان نیز به هدفی تجاری تبدیل شد. به وجود آمدن پدیده سردبیری در همین راستا قابل تحلیل است. صنعت فرهنگ که محصول مدرنیته است تمام مطبوعات را درکام خود بلعید.

آیا پارلمان امروزی نمی ­تواند یک حوزه عمومی باشد؟ پارلمان نیز نمی ­تواند حوزه عمومی باشد، زیرا تصویب اتوماتیک­ وار تصمیمات پارلمانی در پشت درهای بسته از یک سو در خدمت خواسته­ های رسمی است و از سوی دیگر، بدین منظور است تا وفاق درون حزبی را به رخ مردم بکشند. در دوره لیبرال پارلمان واقعاً بخشی از حوزه عمومی بود، اما امروزه چنین نیست.

آیا امروزه اصلاً حوزه عمومی وجود ندارد؟ نه خیر. اگر در جاهایی نیز سخن از حوزه عمومی زده می ­شود این حوزه­ ها، حوزه­ های ساختگی هستند. امروزه هم حوزه عمومی و هم افکارعمومی آنقدر تحت تبلیغات رسانه­ های مشخص و دارای منافع خاص­ اند که استقلال از خود ندارند و ساختگی ­اند تا خودجوش و طبیعی.

 

فصل هفتم: مفهوم افکارعمومی

 "افکارعمومی" بسته به اینکه همراه کدام شکل از"عمومیت" استفاده شود، معنای متفاوتی پیدا می­ کند. عمومیتی که در آن، قدرت انتقادی افکارعمومی در نظارت بر شیوه اعمال قدرت سیاسی و اجتماعی تایید می­ شود یا عمومیتی که در بستر آن تلاش می­ شود از طریق تبلیغات فریبکارانه و نمایش ­های ساختگی افکارعمومی شکل داده شود و در خدمت اشخاص و نهادها و برنامه­ ها و کالاهای مصرفی درآید.

دگرگونی ساختاری حوزه عمومی از نظر یورگن هابرماس

 پاتوق دانشجویی ارتباطات


دگرگونی ساختاری حوزه عمومی از نظر یورگن هابرماس

یکشنبه, 17 اسفند 1399 16:33 خوانده شده: 238 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + +5 0 --
غیر معلم 1399/12/18 - 12:58
بازم عکس این پیرمرد خوشتیب هابرماس رو گذاشتید
متن خیلی طولانی هست
پاسخ + +1 0 --
ناشناس 1399/12/22 - 09:39
تصور کنید کتاب می خوانید نه
یک مقاله مینیوم؟
پاسخ + +1 0 --
امامی 1399/12/22 - 13:23
سلام
غیرمعلم محترم،

دنیا را پیرمردها و پیرزن ها ساخته اند.

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

در شرايط كنوني حضور طلاب و روحانيون حوزه‌هاي علميه در مدارس چه مزيت‌هايي دارد؟

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

راهنمای ارسال مطلب برای صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور