صدای معلم

« پرسش اینجاست که چرا این رفتارهای دو گانه در ایران شایع است؟ »

رفتارهای متناقض ما و بازتولید استبداد

احمد صداقت

رفتارهای متناقض ما و بازتولید استبداد

به گمان من، در کشوری که "شرکت" به معنای واقعی کلمه، پا نمی گیرد، بعید است بتوان دموکراسی، به معنای واقعی کلمه، بنا کرد.

 فرض کنیم چندنفر که اهداف مشترکی دارند، دور هم جمع می‌شوند و طبق یک قرارداد اجتماعیِ صریح یا ضمنی، گروهی را تشکیل می‌دهند. آن گاه به صورتی کاملا دموکراتیک، شایسته ترین فرد از میان خود را به ریاست انتخاب می‌کند. مدتی اعضای گروه، قرارداد اجتماعی را رعایت می‌کنند و کارها به خوبی و خوشی پیش می‌رود تا اینکه یک نفر از آنها تخلفی انجام می‌دهد.

در این مرحله برخی از اعضای گروه که از این تخلف با خبر شده اند، احساس ناراحتی می‌کنند. بخشی از نگرانی آنها مربوط به در خطر افتادن حیثیت و منافع جمعی است: تخلف آن فرد ممکن است به اعتبار گروه لطمه بزند یا دارایی های جمعی را به مخاطره بیندازد یا سرمایه های اجتماعی گروه، مخصوصا اعتماد افراد را مخدوش کند. بخش دیگری از نگرانی آنها مربوط به احساس اجحاف و ناکامیِ شخصی است: فرد با خود می‌گوید که چرا دیگری قواعد جمعی را زیرپا می‌گذارد و سوء استفاده می‌کند ولی من نکنم؟
آنها ممکن است مدتی سکوت کنند و با خود کلنجار بروند ولی در نهایت تصمیم می‌گیرند اقدامی انجام بدهند. اما این اقدام چیست؟ دقیقا در این مرحله است که یکی از مهمترین و کلیدی ترین ویژگی های فرهنگی مردم ایران آشکار می‌شود. در فرهنگ ایران، حجم نامتعارفی از «تعارف»، «تملق» و «دو رویی» وجود دارد. این صفات در هماهنگی ارگانیک با یکدیگر هستند و سیستمی را می‌سازند که از دل آن استبداد می‌روید.

آنها وارد یک بازی دوگانه می‌شوند. از یک سو مخفیانه، رئیس گروه را از مساله باخبر می‌کنند و در پشت پرده او را تحت فشار قرار می‌دهند که فرد خاطی را تنبیه کند. اما در عین حال سطح روابط خود را با فرد خاطی حفظ می‌کنند و نه تنها از رفتار او در مقابل خودش انتقاد نمی‌کنند، بلکه حتی ممکن است او را به سبب قانون شکنی هایش، با لبخندی یا گفتار همدلانه ای تشویق کنند.


- راننده تاکسی برای اینکه زودتر به مقصد برسد تخلفی انجام می‌دهد و رو به شما می‌گوید "حال کردی؟" شما با لبخندی او را تایید می‌کنید در حالی که می‌دانید این کار خلاف است و انتظار دارید ماموران حکومت با چنین قانون شکنی هایی مقابله کنند.

- دوست شما با افتخار از تخلفاتی که کرده برایتان تعریف می‌کند، از کاری که "پیچانده" یا از وظیفه ای که "دو در کرده"، یا از کارمندی که "دمش را دیده"، خلاصه از "زیرآبی هایی که رفته" و "تیزبازی هایی که درآورده". شما با رفتار و گفتار خود او را تشویق و تایید می‌کنید در صورتی که می‌دانید این کارها خلاف است و شیرازه جامعه ای را که در آن زندگی می‌کنید فرومی‌پاشاند.

می‌دانید اسم دیگر این کارها "حق کشی" است و از همه مهم تر اینکه حس می‌کنید خود شما در بسیاری از اوقات قربانی این رفتارهای دیگران بوده اید و همواره فکر می‌کرده اید که حکومت باید با چینی تخلفاتی برخورد قاطع بکند. این رویکرد شما، مشروعیتِ رفتارهایی را به حکومت می‌دهد که به تدریج به بازتولید استبداد می‌انجامد.

آیا با رفتارهای متناقض ایرانی می توان به دموکراسی امید بست

پرسش اینجاست که چرا این رفتارهای دو گانه در ایران شایع است؟

از یک سو، متخلفان با طمطراق و افتخار از قانون شکنی ها و "زرنگ بازی" های خود تعریف می‌کنند و مورد تایید اطرافیان شان قرار می‌گیرند و از سوی دیگر همان اطرافیان، بزرگ ترین مشکل و نارضایتی زندگی خود را همین قانون شکنی ها و حق کشی ها می‌دانند. چرا این اطرافیان، خودشان مستقیما فرد متخلف را مورد نکوهش قرار نمی‌دهند؟

چرا مردم حاضر نیستند برای دفاع از قرار داد اجتماعی، روابط شخصی خود را به مخاطره بیندازند؟

آنها به طور روزمره، هزینه های بسیار سنگینی بابت بی‌توجهی به قرارداد اجتماعی می‌پردازند و بلکه همه زندگی‌شان در آشفته‌ بازار قانون‌شکنی و فساد از دست رفته است، با این‌حال، هنگامی که در مواجهه‌ی عملی با متخلف قرار می‌گیرند، حاضر به پرداخت هزینه نیستند.

حال آن که این، دقیق ترین هزینه‌ای است که برای استقرار قانون و ایفاد حق می‌توانند بپردازند. مردمی که برای تحقق عدالت و قانون، جان شان را در مقابل نیروهای نظامی حکومت به مخاطره می‌اندازند، چرا حاضر نیستند در مواجهه‌ی مستقیم با دوست فاسد خود، هزینه ای بپردازند؟


این پرسش می‌تواند پاسخ های متعددی داشته باشد که شرح آنها در ظرف این مقاله نمی گنجد. برای نمونه یکی از پاسخ های احتمالی را می‌تواند در ارزش بنیادین «اتحاد» در میان ایرانیان جست و جو کرد. یک فرضیه این است که در ایران به دلایل تاریخی، کمبود منابع آب و حمله قبایل اطراف، تنها فرهنگ هایی از تنازع بقا جان سالم به در برده اند که اتحاد در آنها ارزشی محوری بوده است. در نتیجه کسانی که امروز در ایران زندگی می‌کنند، به صورتی نسبتا ناخودآگاه و غریزی، از هر رفتاری که ایجاد اختلاف‌نظر کند دوری می‌جویند و به نحوی تکاملی (فرگشتی)، آموخته اند که مخالفت با اطرافیان و دوستانشان می‌تواند هزینه بسیار سنگینی برای آنها داشته باشد.

اگر از آنها بپرسید که این هزینه چیست و چه دلایلی برای رفتارشان دارند، ممکن است نتوانند جواب مشخصی بدهند و اغلب توجیهاتی بیاورند نظیر اینکه "انتقاد بی اثر است" و "ارزشش را ندارد" و ... زیرا رفتار آنها در پرهیز از اختلاف نظر و انتقاد فردی، تا حدود زیادی به صورت ناخودآگاه صورت می‌گیرد.


حال بیایید به روی دیگر سکه بپردازیم.

هنگامی که اعضای گروه، به جای سرزنش متخلف، در برابر او سکوت می‌کنند و در عوض، رئیس گروه را مسوول پرداخت همه هزینه ها می‌دانند، گونه ای دیگر از احساس اجحاف بروز می‌کند: رئیس گروه از خود می‌پرسد چرا من باید خود را فدای دیگران کنم؟ آن هم دیگرانی که خودشان حاضر به پرداخت کوچکترین هزینه ای نیستند و هر روز با فرد متخلف همدلی و خوش و بش می‌کنند.


به عبارت دیگر، رئیس گروه در موقعیتی بسیار فسادانگیز قرار می‌گیرد. از یک سو خواست عمومیِ گروه برای مقابله با قانون‌شکنان، به او مشروعیت اعمال اقتدار شدید می‌دهد و از سوی دیگر ، او احساس می‌کند که مورد خیانت افراد گروه قرار گرفته است و به تنهایی، مسوول پرداخت همه هزینه ها شده است. درست مثل آن که افراد یک محله، یک نفر را به پاسبانی انتخاب کنند، تفنگی به دستش بدهند و بگویند "چاقوکش محله را تنبیه کن". در حالی که خودشان با آن لات ها رفاقت دارند و اگر بلایی بر سر آن پاسبان بیاید هیچ دلیلی وجود ندارد که اهل محل به حمایت از وی برخیزند. اینکه پاسبان با چاقوکش های محل چه خواهد کرد، چندان تفاوتی در نتیجه ایجاد نمی کند،1 زیرا دیر یا زود، داستان ما، به ماجرای پاسبانی تبدیل خواهد شد که تفنگی به دست دارد و در مقابل مردمی قرار دارد که احساس می‌کند به او خیانت کرده اند.


خلاصه داستان آن است که در فرهنگ ایران، حجم نامتعارفی از «تعارف»، «تملق» و «دو رویی» وجود دارد. این صفات در هماهنگی ارگانیک با یکدیگر هستند و سیستمی را می‌سازند که از دل آن استبداد می‌روید.
______________________________________

1- گاهی اوقات پاسبان، لاتها را از پای در می آورد و آنگاه بساط دیکتاتوری‌اش را می چیند، مثل رضاشاه. گاهی اوقات هم با آنها، هم دست می شود و یک دیکتاتوری سرشار از فساد ایجاد می کند، مثل حاکمان بعد از رضاشاه یا برخی از شاهان قاجار. در مدل های کوچک تر از حکومت هم، موارد مشابه فراوانی را می توان یافت. برای مثال به نمونه هایی فکر کنید که عده ای با هم شریک شده اند و کسب و کاری را راه انداخته اند و در نهایت شراکت به هم خورده است یا یکی از شرکا، کسب و کار را تصاحب کرده است. به گمان من، در کشوری که "شرکت" به معنای واقعی کلمه، پا نمی گیرد، بعید است بتوان دموکراسی، به معنای واقعی کلمه، بنا کرد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آیا با رفتارهای متناقض ایرانی می توان به دموکراسی امید بست

سه شنبه, 27 آبان 1393 12:49 خوانده شده: 2936 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + +10 0 --
معلم از اصفهان 1393/08/29 - 23:32
دقیقا به همین صورت است ،بنده این رفتار را متاسفانه در بین بعضی از معلمان نیز دیده ام .
البته معلمان آزاده نیز کم نیستند اما آنها نیز با اینکه متملق و دورو نیستند اهل مبارزه و اصلاح گری نیز نیستند. چرا؟
پاسخ + +1 0 --
فرهنگ‌پرور 1396/04/28 - 19:49
آفرین بسیار زیبا واقعیت جامعه‌ی ما را بیان کرده‌اید.

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

رتبه بندی معلمان با آزمون ؛ خلاف ضوابط علمی است و به بی عدالتی منجر خواهد شد ؟

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور