
آیا گربهها شما را دیوانه میکنند؟
این سوال اولین بار در سال 1400 به مغز من خطور کرد. زنانی را در پارک لاله دیدم که به گربهها غذا میدادند. در مقابل پرسش من که چرا این کار را میکنید، به حدی خشن به من حمله کردند که با هیچ معیار عقلی جور در نمیآمد.
ماجرا را به دوستی گفتم که بیشتر از من میدانست. او اشاره به انگلی داشت که در گربههاست. کنجکاو شدم و این کنجکاوی با حجم بالای فحش هایی که هر روز به سمت من میآمد تقویت شد.
من آدم خوش شانسی بودم چون جامعه مورد مطالعه من خودشان با فحشهای خود، بدون کوچکترین زحمت و هزینهای من را در درک رابطه گربه و دیوانگی کمک میکردند. البته من حقه باز نیستم ولی ناخواسته موارد مورد بررسی من گرفتار یک حقه علمی شده بودند.
بهترین و دقیق ترین نتایج تحقیقات علوم رفتاری زمانی به دست میآید که طرف نداند که شما دارید او را مطالعه میکنید.
انگل گربه به نام علمی Toxoplasma gondii راز این معماست. تحقیق در مورد رابطه انگل گربه و اختلالات روانی به خصوص اسکیزوفرنی و دو قطبی، مدیون تحقیقات چندین دانشمند بزرگ مانند توری (Torrey) آمریکایی و فلگر (Flegr) چک است. دکتر توری که خواهرش به بیماری اسکیزوفرنی دچار شده بود در مقاله ای که اخیرا در مجله Folia Parasitologia منتشر شده داستان کشف رابطه اسکیزوفرنی و انگل گربه را نوشته است. او که نویسنده چندین کتاب در مورد اسکیزوفرنی است، موسس یکی از بزرگترین مراکز تحقیقاتی اسکیزوفرنی و دو قطبی به نام Stanley Medical Research Institute است.
عاملی که باعث شد که توری رابطه انگل گربه و اسکیزوفرنی را کشف کند این بود که در جوامع بومی ساکن پاپوآ گینه نو تا قبل از ورود اروپاییها، مورد اسکیزوفرنی دیده نشده بود. ولی کمکم با ورود غربیها و آوردن گربهها به این جزیره، این موارد پیدا شد. عامل دیگری که توجه دکتر توری را جلب کرد، وجود آمار بالای دیوانگی در ایرلند بود. او که خود ۷ ماه برای تحقیقات به یک مرکز تحقیقات روان پزشکی در ایرلند میرود از مایع نخاعی بیماران نمونه برداری میکند. او و همکارانش به طرز شگفت انگیزی به ۴٪ آدم های بالای ۴۰ سال دیوانه در ایرلند پی میبرند که از هر جایی در دنیا بیشتر بود.

بررسیهای توری نشان داد که فقر مردم و ریختن مدفوع گربهها در کف زمین محل مسکونی آنها در جنگ جهانی دوم میتواند عامل این حد بالای بیماران روانی باشد.
در سال ۱۹۸۹ خانواده خیر استانلی که پسرشان روانی بود هزینه تاسیس یک مرکز تحقیقات بیماران روانی را به بیمارستان جان هاپکینز اهدا کردند. با تاسیس این مرکز توری و همکارانش پول لازم برای تحقیقات جدی تر را دریافت کردند. آنها با مصاحبه با خانوادههای دارای کودکانی با اختلالات روانی توانستند رابطه معناداری در مورد داشتن گربه و آلودگی به انگل توکسوپلاسما و اختلال روانی را بدست آورند.
دانشمند دیگری به نام فلگر - که متخصص انگل شناسی بود - به نتایجی در خصوص رابطه این انگل با اختلالات روانی و همچنین مثبت بودن ارتباط تصادفات رانندگی با آلودگی به انگل گربه پی برد.
البته دانشمندان میدانستند که اگر موشی به انگل گربه آلوده شود، به ادرار گربه نیز علاقهمند شده و دیگر از گربه نمیترسد. دکتر فلگر این آزمایش را با جمعیت انسانی انجام داد و به طرز شگفت انگیزی دریافت که آدم های آلوده به انگل توکسوپلاسما از ادرار گربه بدشان نمیآید!
کم کم شمار مقالات در این خصوص افزایش یافت و محققان پی بردند که داشتن ارتباط مستمر با گربه، شانس ابتلا به اسکیزوفرنی را دو برابر میکند. دانشمندان دریافتند که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، در صورت داشتن آلودگی شدت بیماریشان بیشتر است. دکتر توری به 100 تحقیق جهانی در رابطه با ارتباط انگل گربه و اختلالات روانی اشاره میکند که اتفاقا 16 مورد آن در ایران انجام شده است.
در تحقیقی در دانمارک با استفاده از ۸۲۰۰۰ دهنده خون رابطه آنتی بادی توکسوپلاسما با اسکیزوفرنی بررسی و تایید شد.
در تحقیق جدید دیگر نشان داده شده است که اگر فردی در کودکی به این انگل آلوده شود شانس ایجاد اختلال نسبت به بزرگسالی بیشتر است.

تا اینجای داستان میتوانم بگویم اگر همسایه گربه دوست شما با شما برخورد تند و دیوانه وار میکند، احتمالا رفتار او بیش از آنچه نشانه حیوان دوستی باشد، ممکن است نشان از وجود انگل توکسوپلاسمای درونش باشد که روح و روان آن فرد را تسخیر کرده است. لذا به جای درگیری با این افراد - که تجربه من نشان داده است بی فایده است- - باید پی گیر حقوق شهروندی باشیم که مانند اروپا و آمریکا هر گونه غذا دهی و حمایت از سگ و گربههای ولگرد جرم محسوب شود و قانونگذار موظف باشد بهداشت شهر و شهروندان را گرفتار یک عده انسان بیمار نکند.
( دغدغههای محیط زیستی و دانشگاهی )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/

عصر یکشنبه ۱۳ مهر ۴۰۴ مقارن با « روز جهانی معلم » ، نشست فصلی « یاد یاران البرز » با حضور پیش کسوتان آموزش و پرورش و میهمانانی از پایتخت در باشگاه میلاد کرج با شکوه هرچه تمامتر برگزار گردید.
پس از سخنان آغازین صدیقیراد مجری و هنرمند توانمند در پنجمین نشست برنامه یاد یاران، خسرو ساکی، رحیم عبادی، عبدالرسول عمادی (معاونین اسبق اموزش و پرورش) به ایراد سخنرانی پرداختند.
همچنین در پایان ؛ کریمی، رحیم منظمی، معصومه اکبری و رضا قاسمپور نیز نقطه نظرات تلطیفی، تنقیدی و تکمیلی خود را به اشتراک گذاشتند.

نگاه کوچک انگارانه به آموزش و پرورش
در ابتدا خسرو ساکی معاون اسبق وزیر آموزش و پرورش، ضمن خوش آمد به حاضرین و میهمانان جلسه، توضیحاتی راجع به ساختار و پیشینه تشکیلات « یاد یاران » داده افزود: « یاد یاران » البرز تشکلی ملهم از « یاد یاران » تهران با رویکرد اصلاحطلبانه و با مسئولیت فانی و کفاش میباشد.
در کنار آن « مجمع پیش کسوتان» تشکیلاتی گستردهتر و بدون لحاظ گرایشات سیاسی است.
جلسات یادیاران با رویکرد تشریک مساعی و ضرورت هماندیشی در چرایی و چگونگی اصلاحات در آموزش و پرورش زیر نظر انجمن اسلامی معلمان استان و با مدیریت پویای یعقوبی پیش میرود.
ساکی در ادامه با اشاره به اصطلاح « کوچک انگاری آموزش و پرورش » در جغرافیای واژگانی افزود: بر اساس اصول هفت گانه تربیت از نظر کرشن اشتاینر در کتاب مبانی و اصول آموزش و پرورش زنده یاد دکتر غلامحسین شکوهی: « اصل فعالیت، اصل کمال و تمامیت، اصل حریت و آزادگی، اصل سندیت، اصل تناسب عمل و وضع، اصل تفرد و اصل اجتماع » اولیاء خانه و مدرسه باید شخصیت دانشآموزان را به گونهای پرورش دهند که در عین آزادگی، استقلال فردی و تفکر انتقادی به قوانین، مقررات و هنجارهای اجتماعی احترام بگذارند و در عین اینکه برای ساختن آینده خود و کشورشان تلاش میکند از حال خوب ( شادابی و نشاط) امروزشان غافل نباشند.
به عبارت دیگر برای پرورش فرزند خصال خويشتن باید تربیت همه جانبه و متوازن انجام گیرد تا به جای شهروند مطیع ، شهروند مطلوب تربیت گردد.
کانت میگوید: در بین ابداعات بشر دو چیز از همه پیچیدهتر و دشوارتر است.
۱- هنر تعلیم و تربیت
۲- هنر مملکتداری (مدیریت)
و مدیریتِ آموزشی تلفیقی از این دو امر مهم و پیچیده است لذا سیاست گذاری، برنامهریزی و اجرا در حوزه آموزش و پرورش جزء تخصصیترین امور اجتماعی است و نباید با نگاه غیر تخصصی در آن ورود گردد. به عبارت دیگر ورود غیرتخصصی به یک موضوع تخصصی حتی با جدیت و تلاش، به نظر من نگاه کوچک انگارانه به آن موضوع میباشد و حلال مسائل نخواهد بود.

تحولات با بانیان وضع موجود ؟!
در ادامه رحیم عبادی معاون اسبق پرورشی وزیر آموزش و پرورش با تقسیمبندی سه رویکرد متفاوت در مسائل آموزش و پرورش رویکردهای مثلثی را تشریح نمود.
رویکرد بنیادین:
سند تحول نماینده دیدگاه بنیادین و طرحی شکست خورده است.
این سند نقدناپذیر و مقدس تلقی شده و با نگاه ایدئولوژیک تنظیم شده است.
رویکرد محافظهکارانه:
حفظ وضعیت موجود با تغییرات مختصر، مثل سالهای گذشته.
رویکرد اصلاحطلبانه:
تغییرات بنیادین در ساختار رویکرد و برنامهها (همانند دوره نجفی و خاتمی)
عبادی ضمن تشریح وضعیت موجود دستگاه تعلیم و تربیت افزود: دوره پزشکیان حداکثر ده درصد رویکرد اصلاحی دارد و ۹۰ با حفظ وضعیت ماضی پیش میرود. باید توجه کنیم که اصلاحات یک الزام است نه انتخاب، اصلاحات رویکرد همهجانبه بوده و صرفا سیاسی نیست.
رویکرد بنیادین و انقلابی به بنبست رسیده است.
عبادی با اشاره به بحرانهای آموزش و پرورش افزود: کیفیت نازل، فقر عدالت آموزشی (مدرسه سازی تقلیل عدالت آموزش و پرورش است) و بحران مشروعیت نهادی (رشد کنکوری و مافیای...) سه بحران اصلی آموزش و پرورش میباشد.
معاون اسبق پرورشی افزود: گفتمانهای حاکم در مدارس عبارتند از:
- گفتمان خانوادهها (دغدعه پیشرفت تحصیلی دارند)
- گفتمان معلمان (معیشت است)
- گفتمان حاکمیت ایدئولوژیک است( رسیدن به حیات طیبه)
عبادی با اشاره به منشا بحرانهای آموزش و پرورش نیز افزود: غلبه نگرش سیاسی امنیتی به آموزش و پرورش ؛ ایدئولوژیک و غیرتخصصی کردن ؛ تقلیل سهم آموزش و پرورش از بودجه عمومی و بی ثباتی در برنامه آموزش و پرورش از کانونهای بحرانزاست.
تعریف حاکمیت، معلمان و مدیران از ماموریتهای دستگاه تعلیم و تربیت کاملا متفاوت و جداست.
کیفیت دانشگاه فرهنگیان نازل است. ۱۰۳ هزار دانشجو با زیر ۱۰۰۰ اساتید خسته و مستهلک در دوره چهارسال.
اگر سازمان نظام حرفهای معلمان راه بیفتد خیلی از دکانهای گزینش و حراست تخته میشوند !
از طرفی ؛ با بانیان وضع موجود نمیتوان تحول ایجاد کرد.
متاسفانه شایستهسالاری در آموزش و پرورش قربانی همیشگیست.
به عبارتی آموزش و پرورش سازمان ثروتمندیست که فقیرانه اداره میشود بعضا افراد جاهل آموزش و پرورش را اداره و آن را تنزل میدهند.
عبادی با قیاس اوضاع اموزش و پرورش در ادوار مختلف افزود: محکوم به طی کردن مسیر اصلاحاتیم.

فرزند خصال خویشتن باش
عبدالرسول عمادی ؛ معاون اسبق وزیر آموزش و پرورش نیز ضمن تشکر از برپایی منظم جلسات یادیاران با تاسی و الهام از شعر حکیم نظامی گنجوی افزود:
« چون شیر به خود سپهشکن باش
فرزند خصال خویشتن باش »
فرزند خصال خود و نافرمان باش یعنی اینکه: تحول در نافرمانیست. سوژه مطیع تحولساز نیست ، بارکش محفوظات است. تولید سوژههای نافرمان در آموزش و پرورش به جای فرمانبر و مطیع بوی تحول میدهد.
عملا دستگاه تعلیم و تربیت ما ناخوداگاه در حال تولید سوژه مقاوم است. سوژه مقاوم منتقد و پرسشگر است. برخی از ابتدا زیر بار سنت و فرهنگ و آموزش نمیروند.
عمادی افزود: فیلسوف بزرگ نیچه در تقسیم بندی انواع انسانها معتقد است: کودک درون خود باشید ؛ خلاق و پیشرونده و با تواناییهای بالقوه.
برای کودک، جهان تکراری نیست.
بچهها را برای زمانه خودشان تربیت کنیم. عمده جوامع بچگی و کودکی را به محاق میبرند بچه تبدیل به شتر باربر میشود. (بارکش محتویات سنگین آموزش و پرورش).
مرحله آرمانی تقسیمبندی نیچه رسیدن به کودکی است.

کنش گری فعال و گفتوگو محوری
در پایان غلامرضا کریمی از اساتید دانشگاه نیز ضمن ابراز خرسندی از برگزاری نشستهای هماندیشی در بین معلمان البرز افزود: افغانستان نیستیم. ایران کشوری با تمدن کهن بوده که در سده اخیر دو انقلاب بزرگ را پشت سر گذاشته است. قشر متوسط جامعه متوجه سمت و سوی تحولات سریع در پیرامون خود هستند.
به باور کارشناسان ؛ نقطه تحول از پذیرش شکست حاصل میشود.
کریمی با اشاره به صعوبت و سختی تاریخی برگزاری جلسات آموزش و پرورش با حضور رئیس جمهور افزود: دولت پزشکیان برعکس دول قبلی آموزش و پرورش را در کانون توجه خود گذاشته و دکتر پزشکیان در یک سال گذشته ۵۵ جلسه برای دستگاه تعلیم و تربیت وقت گذاشته است در صورتی که در برخی از دولتها دو سال زمان انتظار برای جلسه مشترک با رئیس جمهور صرف میشد. ولی مسئله مهم آن است که این جلسات فاقد خروجی و برون داد مشخص بوده و در همان جلسات دفن شدهاند.
متاسفانه گفتمان جلسات مشترک با پزشکیان از چارچوب جلسات بیرون نرفته و صاحب نظران طرف بحث قرار نگرفتند.
کریمی با اشاره به فضای نسبتا باز مدارس افزود: بازترین فضا در بین ادارات، مدارس هستند. یک مدیر شجاع و ریسک پذیر میتواند تحول آفرین باشد.
متاسفانه تحولات چشم گیری برای آموزش و پرورش در دولت مستقر نبوده و بیش از ۷۰ درصد معلمان ناراضیاند. متوسط گردش مدیریتی در آموزش و پرورش ۱/۵ سال است.
کنش گری فعال معلمان و گفت و گو محوری میتواند به خروج از فضای ایستای فعلی موثر باشد.











این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
ظاهرا در جامعه ما چنین باوری تثبیت شده است که کم کاری یا بی اثری آموزش و فرهنگ را می توان با وسوسه یا تقویت انگیزه مادی و تعیین پاداش نقدی، جبران کرد. هیچ جامعه ای حتی پیشرفته ترین آن نیز از وجود جرم و مجرم، مبرّا نیست. به قول امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی؛ حدی از وقوع جرم در هر جامعه ای، پدیده ای طبیعی است و حدود آن با متغیرهایی چون وسعت، جمعیت، آگاهی و میزان پای بندی به قانون در هر جامعه ای تعیین می شود.
شاید دلیل پرداخت پاداش نقدی برای مردم جهت شناسایی و معرّفی خاطیان به جای مسئولیت اجرایی قانون و دولت، در سه نکته نهفته باشد:
1- تعداد جرائم بسیار زیاد و غیر قابل مهار گردیده است.
2- دولت برای شناسایی آنان به توان، نیروی انسانی و سرمایه بیشتری نیاز دارد.
3- خاطیان و خلافکاران با دسترسی به تکنولوژی روز، شیوه های پیچیده ای برای انجام خلاف دارند و قادرند تا قانون را دور بزنند.
مصداق هایی برای دریافت پاداش با معرّفی افراد خاطی : اخبار زیر چند نمونه از پاداش های تعیین شده برای همکاری مردم در این راستاست:
5 مهر ماه 1404
« به گزارش ایسنا، توانیر اعلام کرد: بر اساس دستورالعمل ایجاد وحدت رویه در شناسایی و برخورد با مراکز غیرمجاز استخراج رمزارز، ..... گزارش دهندگان مراکز استخراج غیرمجاز رمزارز می توانند ۳۰۰ میلیون تومان پاداش بگیرند » .
30 شهریور 1404
« به گزارش فارس، با تصویب قانون حمایت از گزارشگران فساد و ابلاغ دستورالعملهای اجرایی آن، شهروندانی که اطلاعات مستند از فسادهای مالی و اداری ارائه دهند، میتوانند تا سقف ۲۰۰ میلیارد ریال پاداش دریافت کنند » .
20 تیر 1403
ایلنا خبرگزاری کار ایران:
معاون وزیر اقتصاد: پرداخت 500 میلیون تومان پاداش به مردم برای گزارش فرار مالیاتی.
14 شهریور 1401
« پایگاه خبری تحلیلی عصر ایران: برای گزارشگرانی که گزارش آنها منتهی به اثبات وقوع فساد و صدور رأی محکومیت یا به هر نحو منجر به عایدی مالی برای دولت شود، دو دسته پاداش نقدی و غیر نقدی در نظر گرفته میشود. که 3 درصد از عواید حاصل تا سقف 10 میلیارد ریال به عنوان پاداش نقدی است و پاداش غیر نقدی شامل یک یا چند مورد از موارد اعطای تقدیرنامه توسط وزیر، اعطای یک طبقه تشویقی، معرّفی به عنوان کارمند نمونه، حق تقدم در انتصاب به مشاغل حسّاس مدیریتی و مشاغل بالاتر در شرایط مساوی، معرّفی و تقدیر در رسانهها یا همایش های مرتبط است » .
و موارد بسیار دیگر.
در یک کفه قرار دادن حس مسئولیت مردم با جاذبه پاداش نقدی، همسویی با نظریه شرطی سازی است. اگر قرار است افراد جامعه نسبت به محیط اجتماعی و افراد پیرامون خود حساسیت مسئولانه داشته باشند،
چرا دعوت به همکاری با تعیین پاداش نقدی یا دادن وعده پست و ارتقای طبقه شغلی معنا می شود؟

مگر تورم جامعه ما در وضعیت خطرناکی قرار ندارد؟ مگر دولت کسری بودجه ندارد؟ مگر بسیاری از طرح های عمرانی دهه ها به دلیل نبودن بودجه لازم بلاتکلیف نمانده است؟ مگر دولت در پرداخت مطالبات اقشار گوناگون جامعه درمانده نشده است؟ پس چنین پاداش هایی از کدام منابع مالی و با کدام عقلانیتی وعده داده می شود؟
یا دولت چون می داند اوضاع اقتصادی مردم وخیم است پس با تحریک انگیزه مادی، هوشیاری آنان را افزایش می دهد؟
چرا همکاری بین مردم و دولت بر اساس یک پروسه فرهنگی و کاملا برخاسته از تعهد شهروندی انجام نمی گیرد؟
یکی از حسرت هایی که امید رسیدن به آن در جامعه ما روز به روز کم سوتر می شود این است که کاش به جای هشدارهای بی امان در رسانه های جمعی برای مصرف کمتر انرژی و آب، مردم به آن حد از شعور اجتماعی و خرد جمعی برسند که با اتکا به فهم خود مصرف بهینه داشته باشند نه با تعیین تکلیف یا هشدارهای تنبیهی و تشویقی دولت.
قرار این است اگر از سقف مجاز کمتر مصرف کنید پاداش تخفیف می گیرید و اگر بیشتر تا چندین برابر جریمه می شوید. یعنی من خود اهمیت موضوع و عمق فاجعه را دریابم و با میل، اراده و اختیار خود مصرف بهینه یا معقول داشته باشم. ابتدا برای احترام گذاشتن به شعور خودم و سپس برای رعایت حقوق سایر هموطنان. این امر بدان دلیل حائز اهمیت است که عدم پیش گیری از هر نوع بحرانی، علاوه بر ایجاد نارضایتی مردم، می تواند ابعاد کنترل نشده سیاسی در روابط بین الملل نیز داشته باشد. در این میان دولت لازم است به وظیفه سلبی خود یعنی ممانعت از نقض حقوق شهروندان عمل کند نه این که با خیرخواهی ایجابی به پرداخت پاداش بپردازد.
خوداظهاری جنبه ای از وجدان جمعی است که نیاز به تعالی فرهنگی دارد . مردم را جاسوس زندگی دیگران نسازیم
قرار نیست از مجرمان اقتصادی و اجتماعی حمایتی صورت گیرد. اما اگر قرار است شناسایی یا مجازاتی برای آنان در نظر گرفته شود همان بهتر که دو قوه مجریه و مقننه تمهیدات لازم را بیندیشند و مردم را در مقابل مردم قرار ندهند.
مگر آیه 12 سوره الحجرات نمی گوید:
وَلاتَجَسَّسُوا . آیا با تشویق مردم به نظارت اجتماعی شدید جهت شناسایی احتمالی خاطیان از آنان، جاسوس برای زندگی مردم نمی سازد؟ مگر این افراد ناقض حریم خصوصی نمی شوند؟ از لحاظ فرهنگی چقدر تلاش کرده ایم که کسی مو دماغ زندگی دیگری نشود؟ حال از این آموزه پرهیز کرده و دوباره به عقب باز خواهیم گشت؟
مگر در اصل 25 قانون اساسی نیامده است :
« حریم زندگی شخصی مردم محترم است و جست و جو و تحقیق در زندگی آنان امری زشت و ناپسند است، برای کشف و تعقیب در مورد یک جرم انتسابی به متهم، هیچ گاه نمیتوان بدون دلیل به تفتیش زندگی او پرداخت و از جزئیات پنهان او اطلاع حاصل کرد » .هر دو بُعد قانون باید اثرگذار باشد: ترس از قانون و احترام به قانون. در غیر این صورت تعداد خلافکاران روز به روز بیشتر خواهد شد.
مگر در 24 آذر ماه 1361 فرمان هشت ماده ای:
به خاطر برخی گزارشها از نقض حقوق شهروندان و حریم خصوصی توسط ارگانهای دولتی و به خصوص قضایی و انتظامی، توسط حضرت امام خمینی صادر نشد؟
سه ماده از این فرمان عبارت است از:
- ورود به مغازهها، محل کار و منازل بدون اِذن صاحب خانه برای جلب یا بـه نام کشف جرم ممنوع است.
- شنود تلفن، گوش دادن به نوار ضبط صوت دیگران به نام کشف جرم جایز نیست.
- تجسس از گناهان غیر و دنبال اسرار مردم بودن جایز نمی باشد. فاش ساختن اسرار مردم جرم و گناه است.
قانون و مجریان آن دغدغه برقراری نظم و امنیت جامعه را برعهده دارند. استفاده از دوربین های مداربسته برای تحقق چنین هدفی کارآمد نیست و من به عنوان یک شهروند ترجیح می دهم در جای جای شهر و محل زندگی خود، گه و بی گاه پلیس و نیروهای انتظامی را به صورت فیزیکی مشاهده کنم. شاید یکی از دلایل وقوع و ازدیاد چنین جرائمی، در همین نکته نهفته باشد. حق شهروندی همه گروه های سنی و اقشار جامعه است که نیروی انتظامی را در صحنه های گوناگون اجتماعی مشاهده نماید.

آموزش مصرف بهینه انرژی برای کودکان در روزهای آغازین سال تحصیلی
بیایید از سال تحصیلی جدید که فقط یک هفته از آن گذشته است و قبل از آن که دیر شود همین حالا، امروز برای محتوای آموزشی کودکان پیش دبستانی و دوره ابتدایی خصوصا کلاس اولی ها به جز مفاهیم کتب درسی، بیندیشیم. که برای تفهیم مصرف درست و بهینه انرژی، چگونه می توانیم در اذهان کودکانی که بیش از یک میلیون نفرند در این خصوص زمینه سازی آموزشی و فرهنگی داشته باشیم؟
راه کوتاه اما با اثرپذیری بیش از صد ساله، همین آموزش امروز ماست. تأثیرپذیری کودکان بسیار عمیق است و نباید از این مهم فقط برای تثبیت القائات دینی یا پندهای اخلاقی سود جوئیم که هر دو برای کودکان خارج از حد تحمل است و موجب خستگی و دلزدگی فراوان می شود. روح و ذهن کودکان کم سن و سال امانتی است که هر کس در حد خود موظف به پاسداری از آن است و مغز کودک همانند زمین بایری، آماده پذیرش هر سخن و عملی است که می شنود، می بیند، می خواند و یاد می گیرد. پس هنگام کشت آن، تمامی بن بست های اخلاقی، رفتاری، کارکردی امروز خود را بررسی و راهکارهای پیشگیری از تداوم آن ها را شناسایی کنیم تا مبادا همین بحران ها همچنان در مسیر کودکان امروز و جوانان فردا سبز شوند.

الگوهای عملی برای کودکان
کودکان به الگوی عملی نیاز دارند. ذهن کودک آمادگی لازم برای پذیرش شعار را ندارد. اما با فن معلمی، می توان به طور عملی آموزش داد. مثلا یک آموزگار می تواند هنگام ورود به کلاس درس، اگر روشنایی طبیعی کلاس در حد کافی است چراغ ها را خاموش نموده و از کودکان بپرسد: بچه ها می دانید چرا من چراغ ها را خاموش کردم؟ معلم باید اجازه بدهد تا خود آنان در یک بارش مغزی کودکانه به دنبال پاسخ درست باشند. تا به طور عملی یاد بگیرند که می توان لامپ اضافه را خاموش کرد. یا والدین هنگام استفاده از آب و وسایل گرمایش و سرمایش در منزل، حواس جمع باشند که کودکان ناظر همه چیز هستند و از آنان به عنوان الگوی عملی تبعیت می کنند.
صحنه هایی از یک کارتون یا انیمیشن یا یک فیلم، متن یک درس، قصه ای که به او گفته می شود همگی می تواند به عنوان منبعی برای آموزش ذهنی یا عملی کودکان جهت مصرف بهینه، عمل کند.
باید به آنان گوشزد کرد که الگوی مصرفی، درست است که محیط زیست نیز از هر نوع گزندی در امان باشد. وقتی آب و بارندگی نیست، فضای سبز و جنگل نیز نخواهد بود چون حیات هر موجود زنده به بقای محیط زیست بستگی دارد.
در مورد خلافکاران مهم آن است که فردی به دنبال خیانت به وطن و هموطن خود نباشد. هنر آن است که بدون تعیین امتیاز پاداشی، مردم چشم و گوش یکدیگر باشند اما حرمت حریم خصوصی را حفظ کنند.
خوداظهاری جنبه ای از وجدان جمعی است که نیاز به تعالی فرهنگی دارد.
از دیگر سو دولت باید به دلایل فرار مالیاتی، استخراج غیرمجاز رمزارز، وجود فساد مالی اعم از ارتشا و اختلاس در ادارات و... بیشتر بیندیشد و معقول ترین راه های پیشگیری از آن ها را دریابد. انداختن مردم به جان و مال یکدیگر، ساده ترین اما غیرمنطقی ترین روش برای مبارزه با خلافکاران است.
قوه مجریه و قضائیه هر یک به تنهایی و با مشارکت یکدیگر و با قوانین مصوب در قوه مقننه، بهتر است طریق دیگری برای جلوگیری از وقوع جرم را در پیش بگیرند. هر دو بُعد قانون باید اثرگذار باشد: ترس از قانون و احترام به قانون. در غیر این صورت تعداد خلافکاران روز به روز بیشتر خواهد شد.

باید از لحاظ فرهنگی به آموزش در مدارس توجه بیشتری کرد و مردم را از انگیزش های پولی و مالی به سوی مفاهیم فرهنگی رهنمون ساخت. هر چند کشورهایی دیگر چون آمریکا و انگلستان نیز برای افشاگران فساد مالی، حمایت های مالی تعیین می کنند و حتی از آنان در برابر هر نوع فشار یا خطر احتمالی از سوی عاملان فساد، مراقبت می کنند اما دلیل موثقی برای حمایت از عمل خلاف اعتقادات دینی ما نیست. بهتر است از کشورهایی چون کره جنوبی و هنگ کنگ پیروی کنیم که با آموزش و اطلاع رسانی به مردم خصوصا جوانان سعی در پیشگیری از وقوع جرم دارند.
مردم نیز متوجه باشند که داشتن این همه نقطه ضعف در مقابل پول، می تواند به روابط خانوادگی و خویشاوندی آنان آسیب جدّی وارد نماید. پس بهتر است همه با هم و برای هم احترام قائل شویم. تصور می کنم قدرت جادویی همین حلقه انسانی، ما را از انجام خلاف بازدارد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گاهی یک جمله، یک صدا، یا یک دغدغهی صادقانه کافیست تا پرده از فراموشی برداشته شود. برای من، جرقهی نوشتن این چند سطر، سخنان پرمغز و دلسوزانهی محمد درویش بود؛ مردی که سالهاست با قلم و کلام، از زمین، طبیعت، و ریشههای فرهنگی ما دفاع میکند¹.
سخنان او تلنگری بود به وجدانی که در هیاهوی این روزگار، آرام گرفته بود؛ یادآوریِ این حقیقت که ما تنها وارثان خاک نیستیم، بلکه حافظان جان آن نیز هستیم.
زندگی امروز، زندگی سرعت و تغییر است؛ دنیایی پرشتاب که در آن، بسیاری از مفاهیم عمیق انسانی گاه فراموش میشوند. در میان هیاهوی پیشرفتهای فناورانه، اغلب تصور میکنیم «توسعه» یعنی داشتن ابزارهای پیشرفتهتر و زندگی راحتتر. اما آیا واقعاً پیشرفت تنها در نوآوریهای فنی خلاصه میشود؟
اگر بخواهیم جامعهای پیشرفته بسازیم، باید به گذشتهمان نگاه کنیم. به فرهنگی که در دل آن، احترام به زندگی، طبیعت و انسانها جایگاه ویژهای داشته است. تاریخ این سرزمین، پر است از صداهایی که ما را به مهربانی، همدلی و اخلاق دعوت کردهاند.
در ادبیات ایران، انسان و طبیعت همواره حرمت داشتهاند. سعدی با آن بیان شاعرانهاش میگوید:
«چه خوش گفت فردوسی پاکزاد پیشرفت واقعی، تنها در فن آوری و اقتصاد نیست؛ در حفظ احترام انسانها، حیوانات، محیط زیست و در زنده نگهداشتن آن چیزی است که ما را «انسان» میکند.
که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار موری که دانهکش است
که جان دارد و جانِ شیرین خوش است»
و میافزاید:
«سیهاندرون باشد و سنگدل
که خواهد که موری شود تنگدل؟»

اینها فقط شعر نیستند؛ پیامهای ژرفیاند که از دل فرهنگ ما برخاستهاند. پیامهایی دربارهی حق حیات همه موجودات، حتی ضعیفترین آنها.
وقتی به گذشتهی دورتر نگاه میکنیم، میبینیم که کوروش بزرگ نیز در منشور خود مینویسد:
«به فهم آب رسیدن و گندم را گرامی داشتن، این آیین من است.»
در نگاه او، آب و گندم تنها منابع طبیعی نبودند، بلکه بخشهایی از حیات و شایستهی احترام بودند.
اما شاید مهمترین جملاتی که کوروش در دفاع از حقوق حیوانات و طبیعت آورده است، همان جملاتی باشد که نخستین بیانیه علیه حیوانآزاری و تخریب منابع طبیعی به شمار میروند:
«هرکه رونده ای را بیازارد جهان را آزرده است.
او که درختی را بیافکند، بی اجاق خواهد مرد. او که آب را بیالاید، روان خویش را آلوده است.»
در این کلمات، احترام به زندگی تمامی موجودات، خواه انسان، خواه حیوان، و خواه درخت و آب، به وضوح دیده میشود. درواقع، کوروش نه تنها در پی حمایت از انسانها، بلکه در دفاع از حقوق همهی مخلوقات بود. این نگاه به محیط زیست و موجودات زنده، از همان دوران نشاندهندهی پیشرفت و روشنبینی اوست.
ابوالحسن خرقانی، عارف بزرگ قرن چهارم، بر انساندوستی و بیقضاوتی تأکید میکرد. از او نقل است:
«هر که در این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید؛
چه آنکه به درگاه باریتعالی به جان ارزد،
حتماً بر خوان بوالحسن به نانی ارزد.»
اینها میراث ماست. اما سؤال مهم اینجاست:
آیا امروز این ارزشها در زندگی ما جاریاند؟ آیا جوانان و کودکان ما از آنها خبر دارند؟

واقعیت این است که ما در انتقال این گنجینهها به نسل جدید، کوتاهی کردهایم. این آموزههای بزرگ، نه در مدارس بهدرستی آموزش داده میشوند و نه در رسانهها بازتاب مناسبی دارند.
کودکان ما با تاریخ، ادب و اخلاق خود بیگانه شدهاند.
در جهانی که اخلاق و انسانیت به حاشیه رانده شده، نیازمند بازگشت به این ریشههای فرهنگی هستیم. آموزش و پرورش ما باید تنها به دنبال مدرک و موفقیت ظاهری نباشد؛ باید روح و اخلاق را هم پرورش دهد.
پیشرفت واقعی، تنها در فن آوری و اقتصاد نیست؛ در حفظ احترام انسانها، حیوانات، محیط زیست و در زنده نگهداشتن آن چیزی است که ما را «انسان» میکند.

اگر میخواهیم آیندهای بهتر داشته باشیم، باید امروز دوباره از نو بیاموزیم. باید قدر تاریخمان را بدانیم و آن را زنده نگاه داریم؛ نه برای غرور بیپایه، بلکه برای تربیت نسلی که هم خردمند است و هم مهربان.
با امید به فردایی روشنتر،
و جامعهای آگاهتر و مهربانتر.
۱: برداشت آزاد از سخنرانی محمد درویش، فعال محیط زیست و نویسنده، که در آن به اهمیت حفظ طبیعت، احترام به زندگی موجودات و ارتباط انسانها با محیط زیست اشاره کردهاند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

چهل هشت سالگی را رد کردهام .
کم حوصلهتر ، پیرتر و پفیوزتر شدهام .
حالا میدانم که چهل هشت سالگی به بعد سن اصرار نکردن است .
حالا بیشتر شب ها در تراس خانه می نشینم و زل می زنم به سرکوچه و منتظر .... .
سرم را برمی گردانم .
تو در اتاق ت ، سرت گرم است و مشغولی با گوشی و لپ تاپ.
هوای اتاق بوی ادکلن سی اچ می دهد .
تو را نگاه می کنم و باز قند در دلم آب میشود که من خوشحال ترین آدم دنیا هستم .
به خودم هم حسودی میکنم وقتی باز به یاد می آورم تو کنار منی .
به تمام روزها و ساعت ها و ثانیه هایی که بی تو گذشت فکر می کنم و حالا که در کنارم هستی در دلم قند آب میشود .
باز به یاد می آورم که در سیاهترین حالت ممکن زندگی تو برگشتهای و من از این بابت سر از پا نمی شناسم .
تو برمی گردی و از داخل اتاق ت لبخندی میزنی و با بستنی در دستت دلبری میکند .
به طرفم می آیی با همان لباس طوسی ؛ اما نمی دانم چرا هرچه به طرفم می آیی من دورتر میشوم !
ترس و دلهره همهی وجودم را می گیرد .
از خواب می پرم . نیم ساعت از سه گذشته است و خانه در تاریکی مطلق است . به طرف اتاق ت می دوم اما در اتاق کسی نیست .
غم دنیا در دلم می نشیند و یادم می افتد که تو رفته ای .

باتپش قلب فراوان برمی گردم .
روی تخت غلت می زنم .
قطره ی اشکی از گوشه چشمم غلت می خورد به گونه ام.
اما تنها دلخوشی کوچکم این است که گاهی به خوابهایم سر می زنی . اما دیگر نمیخوابم و تا صبح به تو که در خوابم بودی فکر می کنم .
راستی ؛ اگر شما هم در خانه ات کسی را داری که دوستش داری و کنارت هست ، چشمهایش را ببوس که مرگ و قیامت نزدیک است .
دنیای من چه در خواب و چه در بیداری توهمی از پسری است که تا ابد نمی آید .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید