صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه گزارش/

گزارش صدای معلم از عذرخواهی مجید پارسا مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران و برگشت به مدرسه محمد داوری

گزارش « صدای معلم » با عنوان : « مگر « مدرسه » پادگان است که فرمانده خودش راسا تصمیم بگیرد و آن را اجرا کند ؟ برخورد " تحقیر آمیز " اداره آموزش و پرورش منطقه 3 تهران با " محمد داوری " ؟ مسئولی که این کار را کرده لطفا پاسخ گو باشد ! ( این جا )  انعکاس گسترده ای در افکار عمومی داشت .

در این گزارش آمده بود :

« همان گونه که آقای داوری در این خبر به آن اشاره کرده و کاملا مستند و قابل تایید است آن که برخی از معلمان مدارس به دلایل نامشخص توسط مدیر مدرسه و یا تایید مسئولان بالاتر در اختیار « اداره » متبوع گذاشته می شوند و فرد دیگری بدون اطلاع فرد قبلی در آن پست سازمانی قرار می گیرد .

اگر معلمی در مدرسه مطلوب و ایده آل مدیر آن واحد آموزشی نیست و یا مدیر مدرسه از عملکرد آن شخص رضایت ندارد ؛ حتما باید با فرد ذی نفع گفت و شنود شود . مساله با او در میان گذاشته شود . و دلایل اتخاذ هر تصمیم به صورت « مستند » و « قانونی » به اطلاع فرد ذی نفع رسانده شود .

آیا در مساله محمد داوری چنین فرآیندی طی شده است ؟

این که ایشان از تغییر واحد آموزشی خودش مطلع نیست و حتی نمی داند که چرا و به کدام علت چنین رفتاری با وی صورت گرفته است ؛ پرسش صریح « صدای معلم » آن است که این گونه اعمال با کدام پروتکل آموزشی و یا اصول اخلاقی و حتی تربیتی مطابقت دارد ؟

مگر « مدرسه » پادگان است که فرمانده آن جا خودش راسا تصمیم بگیرد و آن را اجرا کند ؟

گزارش صدای معلم از عذرخواهی مجید پارسا مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران و برگشت به مدرسه محمد داوری

اتخاذ چنین تصمیم هایی توسط مدیر مدرسه و البته تایید مسئولان بالاتر به وضوح نشان از آن دارد که این مقامات به هیچ وجه با اصول اولیه و ساده تعلیم و تربیت آشنایی و موانست نداشته و صلاحیت تصدی مسئولیت در دستگاه حساس و راهبردی « آموزش و پرورش » را به هیچ وجه ندارند .

اگر واقعا در این سیستم حساب و کتابی بود و ارزیابی عملکرد واقعا بر اساس معیارهای شایستگی حرفه ای صورت می گرفت ؛ این مسئولان و مدیران مشابه اساسا نباید ارتقا پیدا می کردند تا این گونه شان و جایگاه « آموزش » و « معلم » را در افکار عمومی و « حوزه عمومی » خدشه دار کنند .

اکنون پرسش این است :

آن « نگاه پیش گیرانه ای » که رضا روستایی مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش در نشست خبری و در پاسخ به پرسش های « صدای معلم » عنوان کرده  اکنون کجاست و چگونه باید عینیت پیدا کرده و محقق شود ؟ ( این جا )

داوری در گفت و شنود با « صدای معلم » گفت :

گزارش صدای معلم از عذرخواهی مجید پارسا مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران و برگشت به مدرسه محمد داوری

« حدود پنج دقیقه با آقای پارسا مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران صحبت کردیم.  او گفت با آقای صبوری مدیر اداره ی آموزش و پرورش منطقه 3 صحبت کرده و مشخص شده مدیر مدرسه مقصر است .

در این مورد اصلا ابلاغی برای کسی صادر نشده است و قرار است آقای صبوری شنبه در خدمت شما باشند.

من هم توضیح دادم که بعد از اطلاع توسط یکی از همکاران مدیر مدرسه آمد به من گفت اداره یک مشاور معرفی کرده و دو هفته پیش ایشان را معرفی کردند و او از دو هفته پیش در مدرسه حاضر شده و کارش را شروع کرده است .

مدیر گفت من تقاضایی برای جا به جایی شما نداشتم و حتی وقتی از کارشناسی مشاوره منطقه گفتند ما می خواهیم مشاور جدید معرفی کنیم مخالفت کردم و گفتم والدین و دانش آموزان از داوری راضی هستند و من هم مشکلی برای ادامه همکاری با داوری ندارم. ولی کارشناس گفت به ما دستور داده اند که داوری باید آن جا نباشد .

 من هم مجبور شدم بپذیرم.

بعد از توضیح من آقای پارسا از رفتار و اقدام مدیر مدرسه ابراز تاسف کرد و گفت نه چنین نیست و مدیر منطقه شنبه پیگیری خواهد کرد. پارسا افزود با توجه به شخصیت شما من وظیفه خودم دانستم که شخصا زنگ بزنم و هم عذرخواهی کنم و هم بگویم که پیگیری شده و اقدام خواهد شد » .

گزارش صدای معلم از عذرخواهی مجید پارسا مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران و برگشت به مدرسه محمد داوری

محمد داوری سخنگوی پیشین سازمان معلمان ایران است .

داوری در 23 اسفند 1385 و در تجمعاتی که توسط معلمان در اعتراض به استرداد لایحه مدیریت خدمات کشوری در برابر مجلس شورای اسلامی برگزار می شد به همراه برخی از فعالان صنفی معلمان دستگیر و روانه زندان شد .

داوری در زمان وزارت حمیدرضا حاجی بابایی نیز در حالی که در زندان به سر می برد حکم اخراج برایش صادر شد اما با پی گیری های مستمر سایر همکاران و در زمان وزارت علی اصغر فانی به مدرسه بازگشت .

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش صدای معلم از عذرخواهی مجید پارسا مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران و برگشت به مدرسه محمد داوری

منتشرشده در گفت و شنود

آذربایجان شرقی

منتشرشده در نامه های دریافتی

گروه رسانه/

« حسین یوسفعلی » نویسنده و پژوهشگری است که در سال‌های اخیر در حوزه‌های مختلف فکری و اجتماعی به نگارش و پژوهش پرداخته است. از جمله کتاب‌های او می‌توان به از بابل تا کوانتوم اشاره کرد که با استقبال مخاطبان روبه‌رو شده است. یوسفعلی در این یادداشت، فرآیند مصاحبه و گزینش دانشجومعلمان در دانشگاه فرهنگیان را از منظر علمی، انسانی و مهارتی مورد بررسی قرار می‌دهد و بر ضرورت بازنگری در شیوه ارزیابی داوطلبان تأکید دارد.

منتشرشده در یادداشت

انتقاد از عملکرد مدارس غیردولتی یا غیرانتفاعی و ضعف نظارت توسط وزارت آموزش و پرورش در صدای معلم

در آستانه آغاز سال تحصیلی، همزمان با دغدغه ی خانواده‌ها برای انتخاب مدرسه و تأمین هزینه‌های تحصیل فرزندان، یک پرسش قدیمی اما همچنان بی‌پاسخ دوباره خودنمایی می‌کند:

بر کیفیت واقعی مدارس غیردولتی چه کسی و با چه سازوکاری نظارت می‌کند؟

در بیش از سه دهه معلمی، با وجود پیشنهادها و درخواست‌های متعدد، هرگز به سمت مدارس غیردولتی نرفتم و همواره دل در گرو مدارس عادی دولتی داشتم. با این حال، با مدارس غیردولتی که قانون مند، حرفه‌ای و متعهدانه فعالیت می‌کنند نیز مشکلی ندارم.

آنچه امروز می‌نویسم، گلایه شخصی نیست؛ صدای شماری از اولیایی است که نگرانند فاصله میان شهریه پرداختی و کیفیت دریافتی روزبه‌روز بیشتر شود. سال تحصیلی جدید را با شعار «نظارت» آغاز نکنیم؛ نظارت را واقعی کنیم.

خانواده‌ها برای آینده فرزندان شان هزینه می‌کنند، نه برای خرید یک صندلی در مدرسه.

مدرسه غیردولتی حق دارد هزینه‌های قانونی خود را دریافت کند؛ اما غیردولتی بودن نباید به معنای کاهش مسئولیت نظارتی آموزش و پرورش باشد.

پرسش اینجاست که آیا صرف صدور مجوز، بررسی ساختمان، ظرفیت کلاس و تکمیل پرونده‌های اداری می‌تواند تضمین‌کننده کیفیت آموزشی باشد؟

آیا کیفیت واقعی تدریس در کلاس درس ارزیابی می‌شود؟

آیا وضعیت حقوقی و معیشتی معلمان، امنیت شغلی و شرایط کاری آنان در ارزیابی کیفیت مدرسه مورد توجه قرار می‌گیرد؟

آیا رضایت واقعی دانش‌آموزان و خانواده‌ها در نظام ارزیابی مدارس جایگاهی دارد؟

و درباره هزینه‌هایی که خارج از شهریه رسمی از خانواده‌ها مطالبه می‌شود، چه سازوکار شفاف و مؤثری برای نظارت وجود دارد؟

نظارت کاغذی، کیفیت آموزشی تولید نمی‌کند.

انتقاد از عملکرد مدارس غیردولتی یا غیرانتفاعی و ضعف نظارت توسط وزارت آموزش و پرورش در صدای معلم

مدرسه را نمی‌توان فقط پشت میز اداره و با فرم، گزارش و بخشنامه ارزیابی کرد. نظارت مؤثر باید از اتاق‌های اداری خارج و به کف مدرسه منتقل شود؛ به کلاس درس، وضعیت معلم، کیفیت آموزش و گفت‌وگوی مستقیم با دانش‌آموز و خانواده.

نظارت واقعی باید میدانی، مستمر، تخصصی، شفاف و نتیجه‌محور باشد.

انتقاد از عملکرد مدارس غیردولتی یا غیرانتفاعی و ضعف نظارت توسط وزارت آموزش و پرورش در صدای معلم  از سوی دیگر، خانواده‌ای که نسبت به شهریه یا کیفیت آموزشی مدرسه اعتراض دارد، نباید برای شنیده‌ شدن صدایش گرفتار دیوار بلند بوروکراسی شود.

سامانه شکایت اگر صرفاً شماره پرونده تولید کند و خانواده را از نتیجه رسیدگی بی‌خبر بگذارد، عملاً به ابزار حل مسئله تبدیل نشده است.

خانواده حق دارد بداند شکایتش چه زمانی بررسی می‌شود، چه مرجعی مسئول رسیدگی است و نتیجه چه خواهد بود.

پاسخ بودن ؛ حق خانواده است؛ نه لطف مدرسه یا اداره آموزش و پرورش.

البته این نقد متوجه همه مدارس غیردولتی نیست. در سراسر کشور مدیران، مؤسسان و معلمان شریفی فعالیت می‌کنند که با وجود مشکلات فراوان، دغدغه اصلی‌شان آموزش و تربیت فرزندان ایران است.

اتفاقاً نظارت دقیق و عادلانه بیش از همه به نفع همین مدارس سالم است؛ زیرا نباید عملکرد معدودی از مدارس، اعتبار مجموعه بزرگی از مدارس حرفه‌ای و متعهد را مخدوش کند.

مسئله اصلی، احتمال غلبه نگاه اقتصادی بر مأموریت آموزشی و ضعف نظارت مؤثر است.

آموزش و پرورش نباید اجازه دهد رقابت بر سر شهریه و درآمد، جای رقابت بر سر کیفیت آموزشی و تربیتی را بگیرد.

اگر مدرسه‌ای شهریه بیشتری دریافت می‌کند، باید بتواند در برابر آن، کیفیت بیشتر و پاسخ گویی بیشتری نیز ارائه کند.

این زیاده‌خواهی نیست؛ حداقل حق خانواده ایرانی است.

آقای وزیر!

انتقاد از عملکرد مدارس غیردولتی یا غیرانتفاعی و ضعف نظارت توسط وزارت آموزش و پرورش در صدای معلم

مدرسه بنگاه اقتصادی صرف نیست.

دانش‌آموز مشتری نیست.

معلم نیروی مصرفی نیست.

و آموزش کالایی نیست که کیفیت آن صرفاً با توان مالی خانواده تعیین شود.

هر دانش‌آموز، فارغ از وضعیت اقتصادی خانواده، حق برخورداری از آموزش باکیفیت و محیط تربیتی سالم دارد.

غیردولتی بودن مدرسه نیز مسئولیت حاکمیت در تضمین استانداردهای آموزشی و صیانت از حقوق دانش‌آموزان را ساقط نمی‌کند.

اکنون انتظار می‌رود وزارت آموزش و پرورش، پیش از آغاز سال تحصیلی، این پرسش‌ها را شفاف و عمومی پاسخ دهد:

انتقاد از عملکرد مدارس غیردولتی یا غیرانتفاعی و ضعف نظارت توسط وزارت آموزش و پرورش در صدای معلم

چه میزان شهریه، در برابر چه کیفیتی، با چه شاخص‌هایی، تحت چه نظارتی و با چه ضمانت اجرایی؟

مدارس باید در برابر کیفیت آموزشی، وضعیت تربیتی، حقوق دانش‌آموزان و نحوه دریافت هزینه‌ها پاسخ گو باشند؛ نه فقط زمانی که تخلفی رسانه‌ای یا بحرانی عمومی رخ می‌دهد.

نظارت واقعی باید پیش گیرانه باشد، نه پس از وقوع خسارت.

آقای وزیر!

آموزش و پرورش امروز بیش از هر زمان دیگری به اعتماد عمومی نیاز دارد.

این اعتماد با شعار و بخشنامه ساخته نمی‌شود؛ با شفافیت، عدالت، نظارت و پاسخ گویی ساخته می‌شود.

سال تحصیلی جدید را با شعار «نظارت» آغاز نکنیم؛ نظارت را واقعی کنیم.

با وعده «کیفیت» آغاز نکنیم؛ کیفیت را قابل سنجش و قابل مطالبه کنیم.

و اجازه ندهیم خانواده‌ای تصور کند که هرچه بیشتر می‌پردازد، الزاماً آینده بهتری برای فرزندش می‌خرد.

زیرا مدرسه، محل معامله آینده کودکان ایران نیست.

شهریه می‌تواند هزینه اداره مدرسه باشد؛ اما نباید به بهای خرید آینده فرزندان ایران تبدیل شود.

آقای وزیر؛

مدرسه را به دانش‌آموز برگردانید؛
نظارت را به مدرسه ببرید؛
و اعتماد خانواده‌ها را دوباره بسازید.

این یک گلایه شخصی نیست؛

مطالبه‌ای ملی برای عدالت آموزشی، شفافیت و حکمرانی مسئولانه در آموزش و پرورش است.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

انتقاد از عملکرد مدارس غیردولتی یا غیرانتفاعی و ضعف نظارت توسط وزارت آموزش و پرورش در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

بررسی فقر فرهنگی و جهالت ایرانی ها در تاریخ ایران در صدای معلم

هر زخم و تیری که بر تن مان نشسته چه از سوی بیگانگان و یا از خودمان، تفاوتی نمی کند اگر خوب بنگریم در انتهای تمامی آنها پرِ جهالت مان هویداست .

وقتی سرگور اوزلی سفیر انگلستان در 1811 میلادی آماده ماموریت خود به ایران می شود، پادشاه انگلستان جرج سوم به او فرمان جالبی می دهد ؛ این که در ایران، قبل از هر چیز بکوشد تا هرگونه کتب خطی و کمیابی را که به زبان فارسی و عربی پیدا کند خریداری و به انگلستان بفرستد، حتی سالیانه بودجه ای به اندازه ۶۰۰ پوند طلا برای این کار در نظر می گیرد:

«شما این گونه کتب خطی را باید با کمال دقت جمع آوری و به وزیر امور خارجه ما بفرستید که در بریتیش موزیم یا محافظت شود».
(مجله وحید، علی مشیری، اوضاع سیاسی ایران بین سالهای... جلد5، سال ۱۳۴۶،ص ۲۹)

و در راستای همین سیاست، می بینیم پس از ورود سرهارفورد جونز وزیر مختار بریتانیا، بلافاصله او در مدت کوتاهی 14 قاطر بار ، تنها از استان فارس جمع آوری و به انگلستان گسیل می کند!
(آخرین روزهای لطفعلی خان زند، هارفورد جونز...ص158)

و به مدد همین هاست که لرد کرزن یکی از ذی قیمت ترین منابع تاریخی یعنی کتاب «ایران و قضیه ایران» را می نویسد. البته روس ها نیز در جریان ترکمن چای، اسناد خطی و كتابخانه‏ بسيار ارزشمند بقعه شيخ صفى ‏الدين اردبيلى را به روسیه منتقل کردند.

ما ایرانیان در تخریب ذخایرمان، اصلا به بیگانه مجال نداده ایم، چون در ایران هر سلسله که به قدرت می رسیده اولین کاری که کرده نابودی آثار سلسله قبلی بوده...! و البته ظهور مورخین جیره خوار برای تخریب گذشته.

تنها به چند نمونه بسنده می کنم:

آقامحمدخان پس از به قدرت رسیدن، حتی از استخوان های کریم خان نیز نگذشت و ظل‌السلطان آینه‌ کاری های روی ستون های عالی‌ قاپو و چهل ‌ستون را از میان برد و دستور داد روی نقاشی های نفیس چهل ‌ستون را با گچ بپوشانند .

او بسيارى از كاخ ها و شاهكارهاى ممتاز صفوی را كه موجب حيرت سياحان خارجى بوده نابود ساخت .« از قصور متعددى كه شاردن در سفرنامۀ خود آورده اكنون به جز دو سه بناى خراب چيزى باقى نمانده همه را ظل السلطان ويران كرده».
( آلمانی‌، هانری‌ رنه‌ د.، سفرنامه از خراسان تا، ...ص۹۰۲)

او حتی پس از تخریب از خاک آنها نیز نمی گذشته و مصالح آنها را به دهقانان می فروخته .
(همان منبع...ص77)

حاج سیاح می نویسد که وقتی از او پرسیدم چرا این آثار را تخریب می کند در پاسخ گفت که شاه بابام (ناصرالدین شاه) خواسته .

اما در این تغییرات، نباید از یاد برد که همیشه میلیون ها ایرانی دل در گروِ تخریب داشته اند اما بعدها تبری جسته و آنها را به گردن یک نفر انداخته اند...

اما وقتی رضاشاه به قدرت رسید کوشید هر چه از قاجاریه مانده نابود سازد و این کار از همان شب 9 آبان 1304ش که قاجاریه از سلطنت خلع شد آغاز گشت . شبانه، سردرهای عمارت های دولتی که نام قجر بود نابود ساختند حتی به کاشی های سر در مدرسه سپهسالار که با خط زیبای میرزا غلامرضا خوشنویس نوشته شده بود و کاشی های سرِدرِ مسجد شاه که نام فتحعلی شاه بود رحم نکردند .
(دولت آبادی، حیات یحیی...1361...ص400)

و برداشتن «عدل مظفر به امر رضاشاه از بالای درب مجلس».
(خاطرات و خطرات، هدایت... ص410)

و سپس به نام مدرن کردن، نوبت به نابودی دروازهای تهران رسید که مملو از آثار هنری و کاشی کاری های زیبای قاجاریه بود.
(تاریخ بیست ساله، مکی...ص49)

انگار بدون نابودی آن آثار امکان مدرن کردن نبود!

اما در این تغییرات، نباید از یاد برد که همیشه میلیون ها ایرانی دل در گروِ تخریب داشته اند اما بعدها تبری جسته و آنها را به گردن یک نفر انداخته اند...

به دستور کریم آقابوذرجمهری رییس شهرداری، هر شب پرچم های قرمزی بر سر خانه نصب می شد و به دنبال آن، شهرداری برای خراب کردن آنها سر می رسید» .
(تکمیل همایون، تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران...ج3ص39)

عین السلطنه در تخریب سر درِ زیبای الماسیه به دستور رضاشاه می نویسد:

«پاك خراب کرده اند و یک درِ اتومبیل رو بزرگ ساخته اند کاّنه درب گاراژ !. گفتند این خرابى سرِدر براى کتیبه ناصرالدین شاه بوده که به خط بسیار خوشی با آب طلا نوشته شده بود»
(خاطرات عین السلطنه ...ج10ص7699)

و بگذریم که این رشته سرِ دراز دارد ؛ تخریب های عدیده یِ سرِدر باغ ملی، تکیه دولت، عمارت خوابگاه، درب سعادت، کاخ گلستان، دروازه ارگ سمنان و شاهکارهای دیگر...

اما به دوران انقلاب که می رسیم دیگر به تیشه و کلنگ اکتفا نمیگردد چون ابزارهای تخریب، حسابی پیشرفته اند و آقای خلخالی، بولدوزر و بیل مکانیکی را به خدمت می گیرد .

اما در این تغییرات، نباید از یاد برد که همیشه میلیون ها ایرانی دل در گروِ تخریب داشته اند اما بعدها تبری جسته و آنها را به گردن یک نفر انداخته اند...

اما در این تغییرات، نباید از یاد برد که همیشه میلیون ها ایرانی دل در گروِ تخریب داشته اند اما بعدها تبری جسته و آنها را به گردن یک نفر انداخته اند...

امروزه، نسخه های خطی بی شماری را باید در موزه های اروپایی بیابیم اما گاهی می گویم خدایا شکر که این غربیان آنها را از ایران بیرون کشیده و برده اند تا حداقل سالم نگهداشته اند! چون اگر دست ما می ماند حتما از بین می بردیم .

@tarikhanehmoradi


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

بررسی فقر فرهنگی و جهالت ایرانی ها در تاریخ ایران در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گزارش صدای معلم از برخورد تحقیر آمیز و در اختیار گذاشتن  محمد داوری توسط اداره آموزش و پرورش منطقه 3 تهران

کانال تلگرامی « سازمان معلمان ایران » نوشت :

« پاداش ۳۵ سال خدمت، اطلاع اتفاقی از جایگزینی؛ روایت محمد داوری از بی ‌تدبیری در آموزش ‌و پرورش

به گزارش «سخن معلم»، محمد داوری، سخنگوی پیشین سازمان معلمان ایران و از فعالان باسابقه صنفی و رسانه‌ای، در یادداشتی که در کانال تلگرامی خود منتشر کرد، از نحوه جایگزینی‌اش در مدرسه شاهد فتح منطقه ۳ تهران انتقاد کرد و آن را مصداقی دیگر از «ناسپاسی» و «بی‌تدبیری» دانست .

داوری با اشاره به اینکه در سی‌امین سال خدمت رسمی و سی‌وپنجمین سال فعالیت حرفه‌ای خود قرار دارد، نوشت: « پس از شش سال خدمت به‌عنوان مشاور در مدرسه شاهد فتح، روز گذشته برای انجام کار به مدرسه مراجعه کرده بودم که یکی از همکاران از من پرسید: آیا می‌دانید فرد دیگری به‌جای شما به‌عنوان مشاور معرفی شده است؟ با خونسردی پاسخ دادم: خیر؛ شما نخستین کسی هستید که اکنون این موضوع را به من اطلاع می‌دهید » .

گزارش صدای معلم از برخورد تحقیر آمیز و در اختیار گذاشتن  محمد داوری توسط اداره آموزش و پرورش منطقه 3 تهران

سخنگوی پیشین سازمان معلمان ایران در ادامه نوشت: «این ناسپاسی و بی‌تدبیری تازگی ندارد و مختص من هم نیست.»

 او با وجود اطلاع ناگهانی از این تصمیم، در مدرسه ماند و به انجام وظایف خود ادامه داد ». آن « نگاه پیش گیرانه ای » که رضا روستایی مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش در نشست خبری و در پاسخ به پرسش های « صدای معلم » عنوان کرده  اکنون کجاست و چگونه باید عینیت پیدا کرده و محقق شود ؟

همان گونه که آقای داوری در این خبر به آن اشاره کرده و کاملا مستند و قابل تایید است آن که برخی از معلمان مدارس به دلایل نامشخص توسط مدیر مدرسه و یا تایید مسئولان بالاتر در اختیار « اداره » متبوع گذاشته می شوند و فرد دیگری بدون اطلاع فرد قبلی در آن پست سازمانی قرار می گیرد .

اگر معلمی در مدرسه مطلوب و ایده آل مدیر آن واحد آموزشی نیست و یا مدیر مدرسه از عملکرد آن شخص رضایت ندارد ؛ حتما باید با فرد ذی نفع گفت و شنود شود . مساله با او در میان گذاشته شود . و دلایل اتخاذ هر تصمیم به صورت « مستند » و « قانونی » به اطلاع فرد ذی نفع رسانده شود .

آیا در مساله محمد داوری چنین فرآیندی طی شده است ؟

گزارش صدای معلم از برخورد تحقیر آمیز و در اختیار گذاشتن  محمد داوری توسط اداره آموزش و پرورش منطقه 3 تهران

این که ایشان از تغییر واحد آموزشی خودش مطلع نیست و حتی نمی داند که چرا و به کدام علت چنین رفتاری با وی صورت گرفته است ؛ پرسش صریح « صدای معلم » آن است که این گونه اعمال با کدام پروتکل آموزشی و یا اصول اخلاقی و حتی تربیتی مطابقت دارد ؟

مگر « مدرسه » پادگان است که فرمانده آن جا خودش راسا تصمیم بگیرد و آن را اجرا کند ؟

اتخاذ چنین تصمیم هایی توسط مدیر مدرسه و البته تایید مسئولان بالاتر به وضوح نشان از آن دارد که این مقامات به هیچ وجه با اصول اولیه و ساده تعلیم و تربیت آشنایی و موانست نداشته و صلاحیت تصدی مسئولیت در دستگاه حساس و راهبردی « آموزش و پرورش » را به هیچ وجه ندارند .

اگر واقعا در این سیستم حساب و کتابی بود و ارزیابی عملکرد واقعا بر اساس معیارهای شایستگی حرفه ای صورت می گرفت ؛ این مسئولان و مدیران مشابه اساسا نباید ارتقا پیدا می کردند تا این گونه شان و جایگاه « آموزش » و « معلم » را در افکار عمومی و « حوزه عمومی » خدشه دار کنند .

اکنون پرسش این است :

گزارش صدای معلم از برخورد تحقیر آمیز و در اختیار گذاشتن  محمد داوری توسط اداره آموزش و پرورش منطقه 3 تهران

آن « نگاه پیش گیرانه ای » که رضا روستایی مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش در نشست خبری و در پاسخ به پرسش های « صدای معلم » عنوان کرده  اکنون کجاست و چگونه باید عینیت پیدا کرده و محقق شود ؟ ( این جا )

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش صدای معلم از برخورد تحقیر آمیز و در اختیار گذاشتن  محمد داوری توسط اداره آموزش و پرورش منطقه 3 تهران

منتشرشده در گفت و شنود

حکایت سمفونی وحدت ملی و مردمی که به تحقیرشدگی و غر زدن عادت کرده اند در صدای معلم   هفته‌ی پیش پیامکی از وزارت ارشاد آمد که بنده را به عنوان نویسنده برای شرکت در برنامه‌ی کنسرت موسیقی ملّی (سمفونی وحدت)، در شب میلاد رحمة للعالمین حضرت رسول‌ (ص ) در تالار وحدت تهران دعوت نمود.

دو روز پیش نیز پیامک را دوباره ارسال کردند و به‌خاطرِ علاقه به موسیقی و عشق و ارادت قلبی به پیامبر کریم‌ (ص ) ، به همراه همسرم تصمیم گرفتیم در برنامه شرکت کنیم.

در پیامک قید شده بود : برنامه‌ی سمفونی ساعت ١۶.

دیروز شنبه با تغییر برنامه‌ی کاری روتین روزانه‌ام با زحمت رأس ساعت ۴ بعدازظهر در تالار وحدت بودیم. غلغله‌ای بود و نگذاشتند در ۵ ردیف نخست سالن که برای طبقه‌ی اشراف حکومتی و مهمانان خارجی اختصاص یافته بود، بنشینیم و این تبعیض، همواره در سالن‌های مراسم مختلف روح را می‌آزارد.

کلیپ‌های بسیار و پیام‌های متنوع پخش کردند و شعر خواندند و سخن‌ سرایی کردند. پیام آقای سبحانی را پخش کردند و مورد استقبال قرار نگرفت.

سپس میکروفون را در اختیار دکتر زرگر قرار دادند که گفت ١۴ جلد کتاب در خصوص زندگانی پیامبر (ص) نوشته و بعد از آن مجید مجیدی را صدا زدند و او منِ خودش را به گوش‌ها عرضه کرد و از فیلم خودش تعریف نمود و حوصله‌ها را سر برد و با ایما و اشاره سخنان او را کات کردند.

سپس مدرس دانشگاهیِ دیگری پشت تریبون رفت و سخن به درازا گفت و شعر خواند.

دقایق می‌گذشتند و ساعت نزدیک ۵ شده بود و عطش فروکردن صحبت‌های تحمیلی به گوش‌های مظلوم ادامه داشت و انتظار برای شنیدن سمفونی وحدت ملی به نتیجه نرسید.

بعد از آن، دکتر عراقچی وزیر خارجه پشت تریبون رفت و از سیاست خارجه‌ی موفق دولت سخن گفت و از شهدای جنگ و از بچه‌های پشت لانچرها تجلیل کرد و در آخر سر گفت که می‌خواهد دست استادش دکتر زرگر را ببوسد!

بعد نماینده‌ی آقای سبحانی را صدا زدند و لوح تقدیر به او دادند و آقای صالحی وزیر ارشاد را فراخواندند تا بالا برود و لوح تقدیر به دیگران بدهند.

حضار غُر می‌زدند و ناسزا می‌گفتند و کسانی مثل من با صدای بلند گفتند که برای شنیدن سخنرانی نیامده‌اند و منتظر سمفونی هستند. اما آن‌ها کار خودشان را می‌کردند و خر خودشان را می‌راندند و قیمه را با ماست در هم می‌آمیختند!

حکایت سمفونی وحدت ملی و مردمی که به تحقیرشدگی و غر زدن عادت کرده اند در صدای معلم

ساعت ۵:٢٣ دقیقه بود که به نشانه‌ی اعتراض به دروغی که در پیامک برای بنده فرستاده بودند که از هیچ کدام از آن برنامه‌های غیر موسیقیایی حرفی در آن زده نشده بود و به‌ خاطرِ اینکه من و همسرم را فریب داده و به نیرنگ سمفونی، ما را مجبور به شنیدن صحبت‌ها و پیام‌ها و سخنرانی و دیدن کلیپ‌های تحمیلی و.... نموده بودند، از جای خود برخاستیم و سالن را ترک کردیم.

دربان در گفت که ١٠ دقیقه دیگر موسیقی شروع می‌شود، اما ما گفتیم آخر به چه قیمت؟

این استثمار است؛ چراکه از وقت ما بهره‌کشی می‌کنند تا موسیقی به ما بدهند،

و دروغ و نیرنگ و فریب است که محتوای برنامه را فاش نمی‌سازند تا تو برای شنیدن موسیقی مجبور به شنیدن سخن‌های دیگران شوی،

و نیز ظلم است چون حق تو برای انتخاب آگاهانه‌ی اینکه چه چیزی بشنوی و ببینی را پایمال می‌کنند،

و خفت‌گیری و تحمیل و کلاهبرداری و خیانت در اعتماد و خیلی بدی‌های دیگر است.

حکایت سمفونی وحدت ملی و مردمی که به تحقیرشدگی و غر زدن عادت کرده اند در صدای معلم

از تالار که بیرون زدیم، در شگفت بودیم از مردمی که به‌ جای ترک سالن و اعتراض مدنی و دفاع از عزّت و کرامت و شخصیت خود، فقط غُر می‌زدند و ناسزا می‌گفتند و تیکه‌پرانی می‌کردند و نُچ‌نُچ می‌کردند، اما اعتراض مؤثری نمی‌کردند و به‌جز ما و چند نفر دیگر، سرجای‌شان نشستند و همراهی کردند با کسانی که تحقیرشان کردند و حق و وقت و عزّت و کرامت‌شان را پایمال نمودند.

خیلی وقت‌ها مردم هم‌دست‌اند با ظلم و ظالم و فریب‌دهندگان‌ و دروغ‌گویان و تحمیل‌گران و دزدان وقت و سارقان عمر.

@drBehrouzMoradi


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

حکایت سمفونی وحدت ملی و مردمی که به تحقیرشدگی و غر زدن عادت کرده اند در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

دیدگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد انحطاط جایگاه خبرنگار و رسانه در حوزه آموزش و پرورش

در همین لحظه که من در حال نوشتنم، در گوشه ی دیگری از جهان، انسان های زیادی گرسنه اند. اگر «ژان پل سارتر» بود می گفت من در برابر این گرسنگی مسئولم.

البته من اعتراض می کردم: من نمی دانم آن جا چه خبر است و برای تغییر وضع اسفبار موجود، کار چندانی از دستم برنمی آید.

ولی سارتر می گفت این منم که انتخاب کرده ام بی خبر بمانم و به جای آن که خود را درگیر این وضع اسفبار کنم، در این لحظه ی خاص فقط بنویسم. می توانستم فراخوانی بدهم و اعانه جمع کنم یا از طریق ارتباطاتی که در اصحاب رسانه دارم، توجه همگان را به وضع موجود جذب کنم، ولی انتخاب کرده ام آن را نادیده بگیرم.

"من در برابر آنچه می کنم و آنچه انتخاب می کنم که نادیده بگیرم، مسئولم.."

اروین یالوم- کتاب: روان درمانی اگزیستانسیال

***

تصاویری که در زیر مشاهده می کنید ؛ در زمان وزارت « سیدمحمد بطحایی » وزیر پیشین آموزش و پرورش و به مناسبت « روز خبرنگار » به همراه گزارش تفصیلی آن در « صدای معلم » منتشر گردیده است . ( این جا )

دیدگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد انحطاط جایگاه خبرنگار و رسانه در حوزه آموزش و پرورش

دیدگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد انحطاط جایگاه خبرنگار و رسانه در حوزه آموزش و پرورش

دیدگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد انحطاط جایگاه خبرنگار و رسانه در حوزه آموزش و پرورش

دیدگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد انحطاط جایگاه خبرنگار و رسانه در حوزه آموزش و پرورش

دیدگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد انحطاط جایگاه خبرنگار و رسانه در حوزه آموزش و پرورش

بخش هایی از گزارش « صدای معلم » مرور می کنیم :

« سه شنبه به ابتکار مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش ؛ خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش در رسانه های کشور یک دورهمی داشتند .

برای نخستین بار بود که وزارت آموزش و پرورش از خبرنگاران و خانواده های آنان برای حضور در این نشست صمیمی دعوت به عمل آورده بود .

خبرنگاران در ابتدای ورود با خوش آمد گویی دوستان روابط عمومی به محلی که در آن بنری تعبیه شده بود هدایت می شدند و در آن جا اسامی مدعوین و رسانه های آنان درج شده بود و در آن نظر خود را می نوشتند .

آقای محمدی که نزدیک به دو دهه در روزنامه همشهری و در حوزه آموزش و پرورش کار کرده است به صدای معلم می گوید :

« این نخستین بار است که آموزش و پرورش برای خبرنگاران مراسم جشن می گذارد » .

محمدی به تجریبات و خاطرات قبلی خود اشاره کرده و می گوید :

« فکر می کنم یک بار در زمان وزارت آقای فرشیدی و یا علی احمدی بود که خبرنگاران را به " باشگاه فرهنگیان " دعوت کرده بودند .

دیدگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد انحطاط جایگاه خبرنگار و رسانه در حوزه آموزش و پرورش

حدود  200 تا 250 نفر آمده بودند اما من خیلی از آن ها را نمی شناختم ! » .

خانم طباطبایی که اکنون مسئولیت حوزه آموزش و پرورش در این روزنامه را برعهده دارد به بطحایی می گوید که در مدت 10 سالی که در این حوزه کار می کند چنین مراسمی و بزرگداشتی را مشاهده نکرده است .

او از وزیر و روابط عمومی به خاطر ارج گذاری به جایگاه خبرنگاری تشکر می کند ... ».

در پایان این گزارش آمده بود :

« در این نشست گروه موسیقی که جمعیت آن را جوانان تشکیل می دادند برای خبرنگاران ترانه های محلی اقوام را اجرا کردند .

در بخش اهدای لوح تقدیر ابتدا از سازندگان مستند « غوغای بی هیاهو » تقدیر به عمل می آمد و سپس نام هر یک از خبرنگاران و رسانه هایشان را قرائت و لوح تقدیر خود را از وزیر آموزش و پرورش دریافت کردند .

در این « ضیافت خبرنگاری » فرزندان آنان نیز در این شادی سهیم شدند و با قرار گرفتن در جایگاه هدایای خود را از  « کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان » دریافت کردند .

دیدگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد انحطاط جایگاه خبرنگار و رسانه در حوزه آموزش و پرورش

برخی مسئولان وزارت آموزش و پرورش مانند فاطمه مهاجرانی ، مجتبی زینی وند ، مجید قدمی ، عبدالرسول عمادی ، مهدی نوید ادهم ، علیرضا کمرئی ، مسعود شکوهی و مسعود ثقفی حضور داشتند و تعدادی از آن ها مانند خانم مهاجرانی و آقای زینی وند به تک تک میزها سر زده و به میان خبرنگاران و خانواده های آنان آمده و در شادی آنان سهیم شدند  » .

از آن مراسم 8 سال گذشته است .

اما تصویری که در زیر مشاهده می کنید ؛ مربوط به نشست خبری « علی فرهادی ، سخنگوی وزارت آموزش و پرورش » است که به مناسبت « روز خبرنگار » در یک مدرسه برگزار شد . ( این جا )

دیدگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد انحطاط جایگاه خبرنگار و رسانه در حوزه آموزش و پرورش

« صدای معلم » در گزارش بعدی خود با عنوان : « شیوه متفاوت «احمد محمودزاده ؛ رییس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت‌های مردمی » در تجلیل از خبرنگاران : مدیر صدای معلم تشکر کرد ؛ اعتراض شدید پورسلیمان مدیر صدای معلم در نشست خبری نسبت به ساعت کاری معلمان مدارس غیرانتفاعی ( غیردولتی ) : مگر معلم " کارگر " است ؟ چرا این گونه بر سر او منت می گذارید !

که به مناسبت بزرگداشت « روز خبرنگار » توسط « «احمد محمودزاده ؛ رییس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت‌های مردمی » تدارک دیده شده بود ؛ چنین نوشت : ( این جا )

« ما آن چه در پایان نشست و در بخش « تجلیل از خبرنگاران »  اتفاق افتاد در نوع خود قابل تامل بود .

بر خلاف نشست روز گذشته « علی فرهادی ، سخنگوی وزارت آموزش و پرورش » که در پایان اعلام شد خبرنگاران به بیرون کلاس رفته و هدایای خود را دریافت کنند و ایستادن خبرنگاران در صف برای گرفتن لوح تقدیر و نیز غذا ، صحنه های «  تحقیر آمیزی » را به وجود آورد – هر چند مدیر صدای معلم شفاف و علنا این موضوع را به سخنگوی وزارت آموزش و پرورش گفته و شدیدا از آن انتقاد کرد - اما در نشست امروز ، ؛ محمودزاده رییس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت‌های مردمی شخصا هدایا و لوح تقدیر را به محل نشستن خبرنگار برده و تقدیم کرد . خبرنگاری که قادر نیست حتی از شان و جایگاه خویش دفاع کند چگونه و بر اساس کدام منطق می خواهد نگاهبان حقوق عمومی و یا منافع آموزش و پرورش باشد ؟

پورسلیمان گفت :

دیروز نشست خبری آقای سخنگو بود .

از این که این گونه به خبرنگاران احترام گذاشتید تشکر می کنم .

دیروز هدایا به نحو تحقیرآمیزی به خبرنگاران داده شد و آقای فرهادی هم سراغ کار خودش رفت .

اما شما خودتان این جا ایستادید و کرامت خبرنگار را به جای آوردید و این جای تقدیر دارد .

این سخنان مدیر صدای معلم با تشویق اکثریت حاضران در سالن همراه شد » .

در مراسم سخنگوی وزارت آموزش و پرورش برای خبرنگاران نهار تدارک دیده شده بود اما جایی برای صرف غذا پیش بینی نشده بود . تعدادی از این خبرنگاران غذای خود را در برخی کلاس های کثیف و یا در انباری خوردند ....

در مراسم بطحایی ؛ « فاطمه مهاجرانی » به عنوان رییس مدارس تیزهوشان حضور داشت و همان گونه که در گزارش آمده است به تک تک خبرنگاران سر می زند اما از زمانی که سخنگوی دولت مسعود پزشکیان شده مصلحت ندیده است تا در نشست های خبری خود از خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش دعوتی حتی در حد یک خوش و بش معمولی به عمل آورد .

دیدگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد انحطاط جایگاه خبرنگار و رسانه در حوزه آموزش و پرورش

این تناقض ها را نمی توان درک و یا هضم کرد و مشخص نیست این افراد پس از تغییر دولت متبوع – با توجه به شرایط اگر به آن زمان برسد – چگونه این مواضع را پاسخ خواهند داد ؟

نکته ای غیر قابل فهم که البته به لحاظ تاریخی بسیار پر تکرار و مسبوق به سابقه است این که چرا خبرنگاران که بر حسب تعریف و قاعده باید « رکن چهارم دموکراسی » باشند ؛ در برابر این همه تحقیرها و بی اعتنایی مسئولان و... سکوت می کنند و رد می شوند و تازه وقتی کسی از صنف خودشان نسبت به این وضعیت انتقاد می کند ؛ نه تنها حمایتی می کنند و در برخی موارد بلکه فرد و رسانه ی منتقد را هم مورد حمله و شماتت قرار می دهند که چرا به فرض وقت جلسه را گرفته ای  و یا فضای نشست را به هم می ریزی و قس علیهذا .

به عنوان فردی که بیش از یک دهه است در نشست های خبری وزارت آموزش و پرورش شرکت می کنم ؛ این صحنه ها و وقایع را بارها مشاهده کرده ام بی آن که تحولی در جهت بهبود اوضاع حس شود .

زمانی که در نشست خبری رییس مدارس غیردولتی در حال توضیح و نقد نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش بودم ؛ « زهرا علی اکبری به عنوان معاون رسانه ی مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش » در برابر حاضران به من تذکر می دهد که برخی خبرنگاران می گویند که از طرف ما صحبت نکنید و...

 پیش خود  فکر می کردم که این ها آیا واقعا خبرنگارند ؟ تفاوت آن ها با سایر افراد معمولی و یا توده و عوام چیست ؟ اساسا چه تعریف و یا برداشتی از ارزش های عام « دموکراسی » دارند و قرار است کدام فضای پرسش گری و مطالبه گری را در این حوزه ایجاد و پی گیری کنند ؟

دیدگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد انحطاط جایگاه خبرنگار و رسانه در حوزه آموزش و پرورش

خبرنگاری که قادر نیست حتی از شان و جایگاه خویش دفاع کند چگونه و بر اساس کدام منطق می خواهد نگاهبان حقوق عمومی و یا منافع آموزش و پرورش باشد ؟

تا زمانی که نقش های تعریف شده و واگذار شده ؛ « تشریفاتی » باشند و همه چیز در « نمایش و روزمرگی » خلاصه شود و خبرنگاران ماموریت های خود را جدی نگیرند و خود را دائما هم رنگ جماعت و پیرامون کنند ، انتظار تحول و بهبود اوضاع فقط یک « مطالبه ی خام و احمقانه » خواهد بود .

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور