مقدمه
در بررسی تاریخچه ساختارهای اداری در حوزه آموزش و پرورش ایران، قانون تأسیس سازمان نوسازی مدارس در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۴، فراتر از یک سند حقوقی، تجلیِ یک الگوی پیشرفته از حکمرانی (Governance) در زیرساختهای آموزشی بود. با این حال، بررسی روند تغییرات ساختاری در دهههای اخیر نشان میدهد که این نهاد از سطح مدیریت استراتژیک و حکمرانی به سطح ادارهگری صرف (Management) سقوط کرده است؛ شکافی که ریشه در تغییر ماهیت تصمیمگیریها و از بین رفتن ساختار شورایی قانونی دارد.
تفاوت بنیادین:
حکمرانی در برابر ادارهگری:
برای درک آسیبهای فعلی، باید تمایز میان دو مفهوم را در قالب این سازمان بازخوانی کرد:
1- الگوی حکمرانی (آنچه قانون ۱۳۵۴ پیشبینی کرده بود):
حکمرانی یعنی ایجاد ساختاری که در آن «قدرت»، «اعتبار» و «تخصص» در تعامل با هم، مسیر آینده را تعیین کنند. قانون ۱۳۵۴ با طراحی یک شورای ششنفره که اعضای آن معاونین ذینفوذ در حوزههای عمرانی و اعتباری بودند، در واقع بر حکمرانی تمرکز داشت. در این مدل، هدف تنها ساخت و ساز نبود، بلکه هدایتِ منابع به سوی نیازهای واقعی بود.
در حکمرانی، ساختار به گونهای طراحی میشود که تصمیمات از فیلتر تخصص و میانجیگریِ اعضای مختلف عبور کنند تا از سلیقهگرایی و خطاهای تکنفره جلوگیری شود.
2- الگوی ادارهگری (آنچه در عمل رخ داده است):
ادارهگری، بر اجرای دستورات، مدیریت فرآیندها و حفظ وضع موجود تمرکز دارد. وقتی ساختار شورایی و تأثیرگذارِ معاونین از میان برود، سازمان از سطح حکمران به سطح مجری تنزل مییابد. در این حالت، سازمان دیگر تعیینکننده مسیر نیست، بلکه صرفاً مجریِ بودجههای تخصیصیافتهای است که از لایههای بالاتر (که ممکن است فاقد نگاه تخصصی عمرانی باشند) دیکته میشود.
در مدیریتِ صرف، تمرکز بر انجام کار است، نه بر درست انجام دادن کار بر اساس نیاز واقعی.
پیامدهای سقوط از سطح حکمرانی به سطح ادارهگری
این تغییر رویکرد از حکمرانی به اداره گری، منجر به بروز بحرانهای ساختاری زیر شده است:
- از دست رفتن قابلیت تطبیق نیاز با ساخت:
در سطح حکمرانی، شورا با حضور معاونین اعتباری و عمرانی، تضمین میکرد که مدرسه ساخته شده، دقیقاً با نیاز آموزشی منطقهای مطابقت دارد. اما در سطح ادارهگری، پروژهها اغلب به صورت تکلیفاتی اجرایی انجام میشوند که ممکن است با نیازهای واقعی دانشآموزان یا استانداردهای آموزشی روز همخوانی نداشته باشند.
- تضعیف قدرت تصمیمگیری و وابستگی بودجهای:
در حالت حکمرانی، شورا با قدرتِ اعضای ذینفوذ خود، نیاز را به اعتبار تبدیل میکرد. اما در حالت ادارهگری، سازمان نوسازی در انتظار تأیید بودجه از سوی واحدهای دیگر میماند و قدرتِ خود را در تبدیل استراتژی به واقعیت، از دست میدهد.
- غلبه سلیقه بر تخصص:
حذف ساختار شورایی، فضای حکمرانیِ مبتنی بر قانون و تخصص را به فضای ادارهگریِ مبتنی بر دستور و سلیقه تبدیل کرده است. بدون نظارتِ متقابل اعضای شورا، احتمال اینکه پروژهها بر اساس اولویتهای سیاسی یا تصمیمات تکنفره هدایت شوند، به شدت افزایش یافته است.
نتیجهگیری
بحران زیرساختهای آموزشی، بیش از آنکه بحرانِ کمبود بودجه باشد، بحرانِ از دست رفتن حکمرانی است.
بازگشت به کارآمدی، مستلزم خروج از سطح ادارهگریِ صرف و بازگشت به الگوی حکمرانیِ ساختاری است؛ الگویی که در آن، تصمیمگیریها نه از طریق دستورات سلسلهمراتبی، بلکه از طریق تعاملِ تخصصیِ میان قدرتِ اعتبار و قدرتِ اجرا در یک ساختار شورایی و قانونی انجام شود.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

«سخنگوی وزارت آموزش و پرورش با اشاره به تداوم آموزشهای غیرحضوری به دلیل شرایط جنگی کشور از برنامهریزی جهت برگزاری امتحانات از ۹ خردادماه خبر داد و گفت: امتحانات پایههای هفتم تا دهم به صورت استانی و منطقهای و با "مجوز" شورای تأمین هر استان به صورت حضوری یا غیرحضوری برگزار میشود.
برگزاری آزمونهای "نهایی" پایههای یازدهم و دوازدهم نیز منوط به تثبیت شرایط تا اواخر تیرماه است.
علی فرهادی در خصوص نحوه و زمان برگزاری امتحانات دانشآموزان گفت: از آغاز جنگ آموزشها به صورت غیرحضوری تداوم یافت. برای آن که مدارس به صورت حضوری آغاز به کار کنند آموزش و پرورش تنها تصمیم گیرنده و کنش گر نیست بلکه بخشهای مختلف نظام حکمرانی باید آموزش حضوری یا غیرحضوری را بپذیرد.
وی با بیان اینکه مجموعه نظام اجرایی و حکمرانی کشور به این جمع بندی رسیدند که در تمام پایهها، در تمام مناطق، در سراسر کشور و در تمام مقاطع، آموزشها به صورت غیر حضوری باشد افزود: با توجه به اینکه به واسطه آغاز جنگ و شهادت رهبر شهیدمان کل دولت از جمله مدارس و دانشگاهها یک هفته تعطیل شدند ـ البته بعد از یک هفته بلافاصله آموزشها به صورت غیرحضوری در بستر سکوی شاد و سایر شبکههای اجتماعی داخلی آغاز شد ـ لذا برگزاری امتحانات با یک هفته تاخیر از ۹ خرداد ماه برنامه ریزی شده است.
سخنگوی وزارت آموزش و پرورش با بیان اینکه از نهم خرداد ماه به بعد همکاران در مقطع ابتدایی میتوانند نتایج ارزشیابی کیفی و توصیفی را ثبت کنند که البته آزمون ندارد و بر اساس استدلال و استدراک و درک معلم از دانش آموز نمره آنها ثبت میشود ادامه داد: در پایه هفتم تا دهم چند تغییر نسبت به سالهای گذشته وجود دارد، اولا پایه هفتم تا دهم از ۹ خرداد امتحانات را شروع میکنند، دوما در پایه هفتم تا پایه دهم هیچ آزمون هماهنگی کشوری نخواهیم داشت .

فرهادی گفت: به واسطه دست ورزی و افزایش مهارت دانش آموزان برای امتحانات نهایی، برخی از درسها به صورت هماهنگ کشوری در پایه هفتم تا دهم برگزار میشد لذا این موضوع لغو و تمام امتحانات این دانشآموزان به صورت استانی و منطقهای برگزار میشود و امتحان هماهنگ کشوری نداریم. در این خصوص تفویض اختیار به استان ها و مناطق داده شده است. پرسش « صدای معلم » آن است که چرا این وظیفه و مهم به « شورای آموزش و پرورش استان ها و شهرستان ها » مطابق نص صریح « قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش » تفویض اختیار نشده است ؟
وی با بیان اینکه طی بخشنامه ای با امضای وزیر آموزش و پرورش، به استان ها مجوز داده شده که از ۹ خرداد به بعد این آزمونها را برگزار کنند افزود: اگر شورای تامین استان و همچنین شورای تامین شهرستان اجازه دادند، امتحانات حضوری برگزار می شود. همچنین به استان ها و مناطق تاکید و اجازه دادیم اگر امتحانات حضوری شد به نحوی برگزار کنند که با حداقل تعداد حضور دانش آموز در ساعت مشخصی در مدرسه امتحان برگزار شود یعنی این گونه نباشد که ساعت ۸ تا ۱۰ تعداد زیادی دانش آموز در مدرسه امتحان داشته باشند ولی ساعت ۱۰ تا ۱۲ مدرسه خالی باشد، بنابراین امتحانات بین ساعت ها و روزهای متفاوت با حداقل حضور جمعیت دانش آموزی در مدارس باید سرشکن باشد.
سخنگوی وزارت آموزش و پرورش با بیان اینکه گفته شده تایید و مجوز شورای امنیت استان و منطقه و شهرستان شرط برگزاری است ادامه داد: اگر استان و منطقه اجازه نداد، آزمون به صورت غیر حضوری و برخط توسط معلم برگزار خواهد شد » .
سخنگوی وزارت آموزش و پرورش از « تثبیت شرایط » می گوید در حالی که بیش از یک ماه از آتش بس گذشته و در این فاصله اتفاق خاصی هم رخ نداده است .
به لحاظ منطقی و عقلانی هم نمی شود فقط حمله مستقیم دشمن به یک مدرسه را آن هم در ابتدای جنگ – البته واقعه تلخ مدرسه میناب با محکومیت جهانی همراه شد – ملاک و تراز قرار داده و آن را به همه جای کشور و در همه زمان ها تعمیم داد .

این به هیچ وجه با مسئولیت پذیری در حکمرانی آموزشی تناسبی ندارد .
سخنگوی وزارت آموزش و پرورش اعلام می کند :
برای آن که مدارس به صورت حضوری آغاز به کار کنند آموزش و پرورش تنها تصمیم گیرنده و کنش گر نیست بلکه بخشهای مختلف نظام حکمرانی باید آموزش حضوری یا غیرحضوری را بپذیرد.
چیزی که در سال های اخیر به ویژه از دوران کرونا تا کنون شاهد آن هستیم ؛ بی عملی و یا به عبارتی « هیچ کاره بودن » وزارت آموزش و پرورش در تعطیلی های مدارس بوده است .

آیا آن سایر بخش های نظام در عمل و در میدان مسئولیتی برای خود در برابر تبعات و عواقب ناشی از تعطیلی های متناوب و متوالی مدارس مانند ترک تحصیل ، افت تحصیلی ، افزایش اختلالات روانی و رفتاری در میان دانش آموزان ، افزایش آسیب های اجتماعی حاد و مزمن و ... تعریف کرده اند و یا آن که دست آخر آموزش و پرورش و ارکان آن مانند معلم را متهم به بی کفایتی و بی عرضه بودن می کنند ؟
اختیار را مقامی دیگر دارد و کس دیگری تصمیم گیرنده است و فردی دیگر به جای او باید پاسخ گو باشد ؟ ( این چرخه ی غلط و فلاکت بار دهه هاست که در کشور ما ساری و جاری است )

آیا قرار است وزارت آموزش و پرورش برای کوچک ترین و ریزترین مسائل هم دستور العمل و نسخه صادر کند ؟ و این در حالی است که دهه ها از مدرسه محوری گفته شده اما در عمل مدرسه فقط محلی برای اجرای بخشنامه ها و دستورات از بالا بوده است .
تا جایی که می دانیم در شورای تامین فردی مسئول و صاحب نظر در حوزه تعلیم و تربیت حضور ندارد .
پرسش « صدای معلم » آن است که چرا این وظیفه و مهم به « شورای آموزش و پرورش استان ها و شهرستان ها » مطابق نص صریح « قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش » تفویض اختیار نشده است ؟

مگر نه این است که مطابق قانون این شورا در برابر وضعیت آموزش و پرورش مسئولیت دارد و باید که پاسخ گو باشد ؟
وزارت آموزش و پرورش به عنوان نهاد تصمیم گیر و سیاست گذار در حوزه آموزش و تربیت باید که در حوزه وظایف و اختیارات ؛ « استقلال و عاملیت » داشته و در این زمینه مسئول و پاسخ گو باشد .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و گوی محمد امین چهاردولی، دکترای جامعه شناسی و دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند با همکار ایشان سعید قپانوری، کارشناس زبان و ادبیات فارسی، دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند می باشد که برای « صدای معلم » ارسال کرده اند .

عده ای با تکرار یک عبارت مشخص، تلاش می کنند تا یک پدیده بحثبرانگیز، به امری عادی تبدیل شود:
«طبیعی است که در شرایط جنگی، اینترنت قطع شود.» این جملهپردازی، با هدفِ جابهجا کردنِ مسئولیت از ارادهی سیاستگذاران به سمت شرایطِ محیطی، سعی دارد قطعِ دسترسی به اطلاعات را به عنوان یک اتفاقِ پیشبینیناپذیر و خارج از کنترل معرفی کند. اما اگر نگاهی دقیقتر به واقعیتهای میدان های نبرد مشابه بیندازیم، متوجه میشویم که این ادعا با منطقِ جنگهای مدرن همخوانی ندارد.
در تمام منازعات بزرگ و جاری جهان — از اوکراین و روسیه گرفته تا بحرانهای خاورمیانه در غزه و لبنان — شاهد هستیم که اینترنت دیگر یک ابزارِ فرعی نیست، بلکه به یکی از اصلیترین میدانهای نبرد تبدیل شده است. در این جنگها، جریانِ لحظهایِ اطلاعات و ویدئوها، عامل تعیینکنندهای در جلب حمایتهای جهانی و شکلدهی به روایتهای سیاسی است.
وقتی میبینیم در چنین شرایطی، دسترسی به فضای اینترنت جهانی محدود میشود، نمیتوان به راحتی به شهروندان آدرس غلط داد، چرا که در اکثر موارد، این محدودیتها نتیجهی یک تصمیمِ آگاهانه _البته به اشتباه- برای مدیریتِ جریانِ اطلاعات است.
در واقع، تلاش برای طبیعی جلوه دادنِ قطعِ اینترنت، نوعی تلاش برای کاهشِ شفافیت است. وقتی این اتفاق را امری طبیعی معرفی میکنند، در حقیقت از مسئولیتِ خود در برابر جامعه در زمانِ بحران، شانه خالی میکنند.

هدف از این روایتسازی، پنهان کردنِ این حقیقت است که قطعِ ارتباطات، اغلب ابزاری برای کنترلِ روایتها و جلوگیری از انتشارِ حقایقِ ناخوشایند است. با پذیرفتنِ این ادعا که «این اتفاق طبیعی است»، در واقع اجازه میدهیم که شکاف میانِ حقیقت و آنچه به مردم میرسد، خاصه با وجود شبکه های تلویزیونی برون مرزی که روایتی متفاوت یا متعارض ارائه می کنند، عمیقتر شود.
بنابراین، باید میان دو مفهوم تفکیک قائل شد:
یکی «اختلالاتِ ناخواسته» که بر اثر تخریبِ زیرساختها در جنگ رخ میدهد، که چنین اتفاقی نیفتاده است و دیگری «محدودیتهای عمدی» که به اشتباه برای مدیریتِ سطحِ آگاهیِ جامعه اعمال میشود.
برخلاف آنچه تکرار میشود، قطعِ اینترنت در شرایط جنگی، متأسفانه به یک انتخابِ راهبردی شده است.
در واقع عادیسازیِ این انتخاب، میتواند به معنای پذیرشِ دوران جدیدی از مدیریتِ بحران باشد که در آن، حقِ دسترسی به حقیقت، قربانیِ ضرورتهای سیاسی میشود.
غافل از آن که این انتخاب از اساس یک خطای راهبردی آشکار است.
( کانال رسمی مجمع فرهنگیان ایران اسلامی ble.ir/join/6AkPVk8qQ1 )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
بخش نخست گزارش « صدای معلم » از مراسم گرامی داشت « روز معلم » که دوشنبه 14 اردیبهشت در « خانه ی احزاب استان البرز » با حضور جمعی از فرهنگیان شاغل و بازنشسته برگزار شد قبلا منتشر گردید . ( این جا )
میزبانی این نشست با فراکسیون اصلاح طلبان استان البرز بود .
آن چه در زیر می آید ؛ بخش نخست سخنان و دیدگاه های « علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم » در مورد مسائل روز آموزش و پرورش و چالش های آن می باشد .
ابتدا با گذاشتن یک کامنت در زیر یادداشتی، خواستم طرح موضوع کنم اما عمق مسأله برای کودکان ابتدایی آن قدر تأثیر ماندگاری دارد که لازم دیدم به چند نکته مهم اشاره کنم.
شاید کل ماجرا را یک اتفاق ساده فرض کنید و اهمیتی بدان قائل نشوید اما وقتی جامعه هدف، کودکان هستند باید به همه جوانب بیندیشیم.
عنوان خبر 19.30 از شبکه سهند تبریز روز دوشنبه 21 اردیبهشت 1405:
« برگزاری کلاس های تقویتی و رفع اشکال رایگان در مساجد تبریز برای دانش آموزان دوره ابتدایی توسط دانشجویان دانشگاه فرهنگیان.»
چند روز پیش نیز در همین بخش و ساعت خبری، یک معلم در شهرستان مرند، دانش آموزان کلاس خود را در منزل آموزش می داد. حداقل قابل قبول تر است چون معلم اصلی دانش آموزان است، اما در کل باید مسایل اخلاقی و امنیتی را نیز در نظر گرفت. در برخورد با کودکان در هر محیطی به جز مدرسه و کلاس درس، هیچ تضمینی وجود ندارد. باید محتاط و هوشیار بود.
هر چند گاهی در همین کلاس های درس چه ماجراهای ناخوشایندی که پشت سر گذاشته نشده است یا گذاشته نمی شود. لابد آسیب های ناشی از تنبیه بدنی یا نیت شوم یک بیمار مبتلا به اختلال پدوفیلی را به خاطر می آوریم؟
کودکان اماناتی بسیار گرانبهاتر از جواهرات، طلاجات، اسناد ملک و ویلا و ارزهای گوناگون صندوق های امانتی بانک ها هستند. آنان تصویر فردای جامعه ما هستند. فردا را چگونه می پسندیم؟ پس خون بهای آن را بپردازیم.

خودجوش بودن این حرکت، قابل تحسین است. احساسِ ضرورتِ تشکیل چند جلسه رفع اشکال یا تقویتی برای ماه هایی که آموزش لازم و حیاتی به آنان قطع و در فضای مجازی، مهربانی و نگاه مستقیم از آنان دریغ شده است، قابل تقدیر است.
اما با کنار گذاشتن این خوش بینی، شاید هدف از این عمل، درج یک سابقه درخشان در کارنامه این دانشجو معلمان برای هموار شدن مسیر معلمی باشد. هر عمل خیری همیشه فقط با نیت مثبت انجام نمی گیرد و موضوع وقتی کودکان است حتما و باید به نیّات منفی آن نیز دقت داشت. کودکان تحت هیچ شرایطی نباید آلت دست اهداف شخصی و حتی جمعی ما باشند. لذا بهتر است قبل از اجرای هر تصمیمی در شرایط بحرانی، با روان شناسان تربیتی هم فکری شود.
کم تجربه بودن و عدم تسلط به دروس هر پایه ای توسط دانشجو معلم، موردی دیگر است که عمل آنان را زیر سوال می برد. فقط دو سه سال تحصیل در دانشگاه فرهنگیان، نمی تواند مجوز تدریس این افراد باشد.
هر یک از ما برای داشتن مجوز تدریس و معلم شدن، چند خان ممکن و ناممکن را پشت سر گذاشته ایم؟ صِرف ورود به دانشگاه فرهنگیان، نباید خاستگاه چنین مجوزی باشد. در ضمن آیا از معلمان اصلی این دانش آموزان چنین طلبی انجام شده است؟ آنان رضایت دارند تا دانش آموزان کلاس درس خود را در اختیار آموزش فرد ناشناسی قرار دهند؟ یا این معلمان کاره ای نیستند و این یک حرکت متناسب با شرایط است. من بودم شاکی می شدم.

هر معلم دلسوزی، مدافع بازگشایی مدارس هست. کودکان هاج و واج و با سردرگمی توصیف ناپذیری در فکر چرایی نشستن روی فرش، چرایی پوشیدن فرم مدرسه، چرایی نبودن معلم اصلی خود هستند.
به نظر شما به عنوان یک معلم ابتدایی، این کودک چگونه قادر به رفع اشکال است؟ اصلا با این مقوله آشناست؟ چون معلمان بدون انتظار پرسش از کودکان فقط تدریس می کنند. توصیفی بودن ارزشیابی هم چنین ضرورتی را ایجاب نمی کند. مگر همه ما از همان دوره ابتدایی بر تدریس متکلم الوحده معلمان خود مُهر تأیید نگذاشته ایم؟ ایشان گوینده و ما شنونده. حال این کودک از کجا بداند رفع اشکال یعنی چه؟ در نهایت بخواهد تا بخشی را بیشتر توضیح دهند یا معنای چند کلمه را بپرسد. چند نفر از سی دانش آموز؟
بدین طریق، آموزش توسط چندین فرد متفاوت انجام می گیرد که می تواند موجب تداخل یادگیری و ایجاد استرس بیشتر شود. لهجه ها و گویش ها در استانی که دارای 21 شهرستان، 48 بخش، 70 شهر و 146 دهستان است، بسیار متفاوت از یکدیگرند. موردی که برای ایجاد هماهنگی در کشوری چون فنلاند رعایت می شود و ما هرگز بدان دقت نکرده ایم. آنان برای شش کلاس پایه ابتدایی از معلمی واحد استفاده می کنند تا یادگیری زبان رسمی با آهنگ، تلفظ و سازوکار واحدی به کودکان منتقل شود.
کودکان ما در شرایط عادی مدارس نیز شوک شش معلم و گاها به دلیل تعویض معلم در وسط سال تحصیلی، بیش از این تعداد را در دوره ابتدایی تجربه می کنند. اکنون با فاصله چند ماه چنین حرکتی نه تنها در مساجد آذربایجان که در منازل برخی از معلمان همین استان و سایر استان ها نیز تجربه می شود.

نوجوانان شاید بتوانند با شرایط جدید سازگار شوند و نسبت بدان با توانایی های خود برخورد کنند اما چنین انتظاری از کودکان صحیح نیست. دانشجوی معلم تصویر تلویزیون، کودک کوچک خود را در صندلی کنار تخته وابت برد نشانده و کانون توجه و حواس پرتی دانش آموزان است. در این سن و سال، جلب توجه و نگاه معلم برای تک تک دانش آموزان هر دو جنس بسیار مهم است. اما کودک خانم معلم آینده، خسته می شود یا نیازهایی چون آب و خوردنی دارد. یا باید دستشویی برود. نیازهای ساده، عمومی که دانش آموزان حاضر در مسجد نیز دارند. چند ساعت آموزش؟ آنان زود خسته می شوند. رفت و آمد دانش آموزان هم دردسری دیگر برای اولیاست. در کل کنترل و نظارت مقوله ای حساس است.
شاید به دلیل ضرورت شرکت همه اعضای خانواده در گردهمایی های شبانه میادین، چنین تصوری به ما القا شده است که کودکان ایرانی با درس مقاومت در شرایط جنگی آشنا هستند و علت ضرورت همراهی پدر و مادر، تنها نماندن آنان در منزل برای بیش از چهار ساعت میدان داری است. کودک دو روزه تا 10 ساله که طبق نظر روان شناسان مناسب قرار گرفتن در شرایط و مفاهیم جنگی نیست، مجبور به حضور هست. اما دقت کنیم در پوشه پرونده سلامتی روحی - روانی هر یک از این کودکان کدام برگه ها را قرار می دهیم. چون تأثیر محتوای هر برگه برگشت ناپذیر است و در اعماق وجود و شخصیت آنان به عنوان ارزشی جدید تثبیت می شود.

آموزش غیرحضوری موجب محروم ماندن دانش آموزان از فضای شاد مدرسه می گردد. آنان جریان تلاش برای یادگیری را تجربه نمی کنند، از فعالیت دسته جمعی بی نصیب می مانند و مهارتهای اجتماعی را یاد نمی گیرند. تعامل اجتماعی اگر برای ما بزرگسالان به منزله تأمین سلامتی روحی و روانی یا گذران وقت است، برای کودکان علاوه بر این، به منزله درس و آموزش است. پس هر معلم دلسوزی، مدافع بازگشایی مدارس هست.
اکنون هر بخش از جامعه به امنیت لازم برای ادامه فعالیت رسیده اند به جز آموزش در مدارس و دانشگاه ها. اگر ترس از تکرار خاطره تلخ 168 دانش آموز مدرسه شجره طیبه میناب، مانع تحقق این آرزوست، آن وقت چه تضمینی وجود دارد که در سال تحصیلی پیش رو، دوباره این دو دیوانه هوس موشک بازی و قتل و غارت نداشته باشند؟
امسال با اتکا به تدریس پنج ماهه در مدارس، جلسات رفع اشکال یا تقویتی در منازل معلمان یا مساجد و حسینیه ها برقرار شد، اگر جنگ بعدی در کار باشد و آغاز یا نزدیکی آن مهر ماه پیش رو باشد، با اتکا به کدام یادگیری، چنین جلساتی تشکیل خواهد شد؟!
ظاهرا هیچ مقام مسئولی اعم از وزیر آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، رییس جمهور و یا رییس مجلس، مسئولیت بازگشایی مدارس را نمی پذیرد ! مسئولیت سنگینی است و همین راز ِتفاوتِ جایگاهِ چون منی با هر یک از این افراد یا اعضاست.
در نهایت باید چه کرد؟
فراموش نکنیم هر سخن و حرکتی بر اذهان این کودکان حک می گردد. امروز هر یک از این کودکان، فرزند من یا شما هست و فردا هر یک از آنان، والدینِ فرزندانِ خود و شاغلان جامعه خواهند بود. پس قدری مسئولیت شناس باشیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
شب آرام روی شهر افتاده بود و نور تلویزیون تنها روشنایی اتاق پیرمرد بود.
صدای خندهی کسی از تلویزیون آمد: «هر که اینترنت بهتر میخواهد، برود افغانستان.»
پیرمرد کنترل را پایین گذاشت و مدتی به دیوار خیره ماند. از نسل پنج و مسترکارت چیزی نمیدانست، اما تحقیر را خوب میشناخت.
دستش را روی زانوی زخمیاش کشید؛ یاد سالهایی افتاد که جوان بود و در سرمای جبهه، برای همین خاک میایستاد. آن روزها میگفتند این سرزمین خانهی همهی ماست.
حالا بعضیها چنان حرف میزنند که انگار مردم، مهمان این خانهاند.
پیرمرد آهسته کنار پنجره رفت و به چراغ های شهر نگاه کرد. زیر لب گفت: «برای داشتنِ حقِ سادهی زندگی، آدم نباید از وطنش تبعید شود.»
عصایش را برداشت و آرام ادامه داد: « این خاک را کسانی نگه داشتند که ماندند؛ نه کسانی که مردم را به رفتن عادت دادند.»

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید