گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ بخش پایانی پرسش و پاسخ « صدای معلم » و «احمد محمودزاده ؛ رییس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکتهای مردمی » در نشست خبری با موضوع نظام مسائل مدارس و مراکز غیر دولتی است که به منظور تجلیل و تقدیر از اصحاب رسانه و خبر برگزار گردید .
گروه گزارش/

گزارش « صدای معلم » با عنوان : « مگر « مدرسه » پادگان است که فرمانده خودش راسا تصمیم بگیرد و آن را اجرا کند ؟ برخورد " تحقیر آمیز " اداره آموزش و پرورش منطقه 3 تهران با " محمد داوری " ؟ مسئولی که این کار را کرده لطفا پاسخ گو باشد ! ( این جا ) انعکاس گسترده ای در افکار عمومی داشت .
در این گزارش آمده بود :
« همان گونه که آقای داوری در این خبر به آن اشاره کرده و کاملا مستند و قابل تایید است آن که برخی از معلمان مدارس به دلایل نامشخص توسط مدیر مدرسه و یا تایید مسئولان بالاتر در اختیار « اداره » متبوع گذاشته می شوند و فرد دیگری بدون اطلاع فرد قبلی در آن پست سازمانی قرار می گیرد .
اگر معلمی در مدرسه مطلوب و ایده آل مدیر آن واحد آموزشی نیست و یا مدیر مدرسه از عملکرد آن شخص رضایت ندارد ؛ حتما باید با فرد ذی نفع گفت و شنود شود . مساله با او در میان گذاشته شود . و دلایل اتخاذ هر تصمیم به صورت « مستند » و « قانونی » به اطلاع فرد ذی نفع رسانده شود .
آیا در مساله محمد داوری چنین فرآیندی طی شده است ؟
این که ایشان از تغییر واحد آموزشی خودش مطلع نیست و حتی نمی داند که چرا و به کدام علت چنین رفتاری با وی صورت گرفته است ؛ پرسش صریح « صدای معلم » آن است که این گونه اعمال با کدام پروتکل آموزشی و یا اصول اخلاقی و حتی تربیتی مطابقت دارد ؟
مگر « مدرسه » پادگان است که فرمانده آن جا خودش راسا تصمیم بگیرد و آن را اجرا کند ؟

اتخاذ چنین تصمیم هایی توسط مدیر مدرسه و البته تایید مسئولان بالاتر به وضوح نشان از آن دارد که این مقامات به هیچ وجه با اصول اولیه و ساده تعلیم و تربیت آشنایی و موانست نداشته و صلاحیت تصدی مسئولیت در دستگاه حساس و راهبردی « آموزش و پرورش » را به هیچ وجه ندارند .
اگر واقعا در این سیستم حساب و کتابی بود و ارزیابی عملکرد واقعا بر اساس معیارهای شایستگی حرفه ای صورت می گرفت ؛ این مسئولان و مدیران مشابه اساسا نباید ارتقا پیدا می کردند تا این گونه شان و جایگاه « آموزش » و « معلم » را در افکار عمومی و « حوزه عمومی » خدشه دار کنند .
اکنون پرسش این است :
آن « نگاه پیش گیرانه ای » که رضا روستایی مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش در نشست خبری و در پاسخ به پرسش های « صدای معلم » عنوان کرده اکنون کجاست و چگونه باید عینیت پیدا کرده و محقق شود ؟ ( این جا )
داوری در گفت و شنود با « صدای معلم » گفت :

« حدود پنج دقیقه با آقای پارسا مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران صحبت کردیم. او گفت با آقای صبوری مدیر اداره ی آموزش و پرورش منطقه 3 صحبت کرده و مشخص شده مدیر مدرسه مقصر است .
در این مورد اصلا ابلاغی برای کسی صادر نشده است و قرار است آقای صبوری شنبه در خدمت شما باشند.
من هم توضیح دادم که بعد از اطلاع توسط یکی از همکاران مدیر مدرسه آمد به من گفت اداره یک مشاور معرفی کرده و دو هفته پیش ایشان را معرفی کردند و او از دو هفته پیش در مدرسه حاضر شده و کارش را شروع کرده است .
مدیر گفت من تقاضایی برای جا به جایی شما نداشتم و حتی وقتی از کارشناسی مشاوره منطقه گفتند ما می خواهیم مشاور جدید معرفی کنیم مخالفت کردم و گفتم والدین و دانش آموزان از داوری راضی هستند و من هم مشکلی برای ادامه همکاری با داوری ندارم. ولی کارشناس گفت به ما دستور داده اند که داوری باید آن جا نباشد .
من هم مجبور شدم بپذیرم.
بعد از توضیح من آقای پارسا از رفتار و اقدام مدیر مدرسه ابراز تاسف کرد و گفت نه چنین نیست و مدیر منطقه شنبه پیگیری خواهد کرد. پارسا افزود با توجه به شخصیت شما من وظیفه خودم دانستم که شخصا زنگ بزنم و هم عذرخواهی کنم و هم بگویم که پیگیری شده و اقدام خواهد شد » .

محمد داوری سخنگوی پیشین سازمان معلمان ایران است .
داوری در 23 اسفند 1385 و در تجمعاتی که توسط معلمان در اعتراض به استرداد لایحه مدیریت خدمات کشوری در برابر مجلس شورای اسلامی برگزار می شد به همراه برخی از فعالان صنفی معلمان دستگیر و روانه زندان شد .
داوری در زمان وزارت حمیدرضا حاجی بابایی نیز در حالی که در زندان به سر می برد حکم اخراج برایش صادر شد اما با پی گیری های مستمر سایر همکاران و در زمان وزارت علی اصغر فانی به مدرسه بازگشت .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
« حسین یوسفعلی » نویسنده و پژوهشگری است که در سالهای اخیر در حوزههای مختلف فکری و اجتماعی به نگارش و پژوهش پرداخته است. از جمله کتابهای او میتوان به از بابل تا کوانتوم اشاره کرد که با استقبال مخاطبان روبهرو شده است. یوسفعلی در این یادداشت، فرآیند مصاحبه و گزینش دانشجومعلمان در دانشگاه فرهنگیان را از منظر علمی، انسانی و مهارتی مورد بررسی قرار میدهد و بر ضرورت بازنگری در شیوه ارزیابی داوطلبان تأکید دارد.

در آستانه آغاز سال تحصیلی، همزمان با دغدغه ی خانوادهها برای انتخاب مدرسه و تأمین هزینههای تحصیل فرزندان، یک پرسش قدیمی اما همچنان بیپاسخ دوباره خودنمایی میکند:
بر کیفیت واقعی مدارس غیردولتی چه کسی و با چه سازوکاری نظارت میکند؟
در بیش از سه دهه معلمی، با وجود پیشنهادها و درخواستهای متعدد، هرگز به سمت مدارس غیردولتی نرفتم و همواره دل در گرو مدارس عادی دولتی داشتم. با این حال، با مدارس غیردولتی که قانون مند، حرفهای و متعهدانه فعالیت میکنند نیز مشکلی ندارم.
آنچه امروز مینویسم، گلایه شخصی نیست؛ صدای شماری از اولیایی است که نگرانند فاصله میان شهریه پرداختی و کیفیت دریافتی روزبهروز بیشتر شود. سال تحصیلی جدید را با شعار «نظارت» آغاز نکنیم؛ نظارت را واقعی کنیم.
خانوادهها برای آینده فرزندان شان هزینه میکنند، نه برای خرید یک صندلی در مدرسه.
مدرسه غیردولتی حق دارد هزینههای قانونی خود را دریافت کند؛ اما غیردولتی بودن نباید به معنای کاهش مسئولیت نظارتی آموزش و پرورش باشد.
پرسش اینجاست که آیا صرف صدور مجوز، بررسی ساختمان، ظرفیت کلاس و تکمیل پروندههای اداری میتواند تضمینکننده کیفیت آموزشی باشد؟
آیا کیفیت واقعی تدریس در کلاس درس ارزیابی میشود؟
آیا وضعیت حقوقی و معیشتی معلمان، امنیت شغلی و شرایط کاری آنان در ارزیابی کیفیت مدرسه مورد توجه قرار میگیرد؟
آیا رضایت واقعی دانشآموزان و خانوادهها در نظام ارزیابی مدارس جایگاهی دارد؟
و درباره هزینههایی که خارج از شهریه رسمی از خانوادهها مطالبه میشود، چه سازوکار شفاف و مؤثری برای نظارت وجود دارد؟
نظارت کاغذی، کیفیت آموزشی تولید نمیکند.

مدرسه را نمیتوان فقط پشت میز اداره و با فرم، گزارش و بخشنامه ارزیابی کرد. نظارت مؤثر باید از اتاقهای اداری خارج و به کف مدرسه منتقل شود؛ به کلاس درس، وضعیت معلم، کیفیت آموزش و گفتوگوی مستقیم با دانشآموز و خانواده.
نظارت واقعی باید میدانی، مستمر، تخصصی، شفاف و نتیجهمحور باشد.
از سوی دیگر، خانوادهای که نسبت به شهریه یا کیفیت آموزشی مدرسه اعتراض دارد، نباید برای شنیده شدن صدایش گرفتار دیوار بلند بوروکراسی شود.
سامانه شکایت اگر صرفاً شماره پرونده تولید کند و خانواده را از نتیجه رسیدگی بیخبر بگذارد، عملاً به ابزار حل مسئله تبدیل نشده است.
خانواده حق دارد بداند شکایتش چه زمانی بررسی میشود، چه مرجعی مسئول رسیدگی است و نتیجه چه خواهد بود.
پاسخ بودن ؛ حق خانواده است؛ نه لطف مدرسه یا اداره آموزش و پرورش.
البته این نقد متوجه همه مدارس غیردولتی نیست. در سراسر کشور مدیران، مؤسسان و معلمان شریفی فعالیت میکنند که با وجود مشکلات فراوان، دغدغه اصلیشان آموزش و تربیت فرزندان ایران است.
اتفاقاً نظارت دقیق و عادلانه بیش از همه به نفع همین مدارس سالم است؛ زیرا نباید عملکرد معدودی از مدارس، اعتبار مجموعه بزرگی از مدارس حرفهای و متعهد را مخدوش کند.
مسئله اصلی، احتمال غلبه نگاه اقتصادی بر مأموریت آموزشی و ضعف نظارت مؤثر است.
آموزش و پرورش نباید اجازه دهد رقابت بر سر شهریه و درآمد، جای رقابت بر سر کیفیت آموزشی و تربیتی را بگیرد.
اگر مدرسهای شهریه بیشتری دریافت میکند، باید بتواند در برابر آن، کیفیت بیشتر و پاسخ گویی بیشتری نیز ارائه کند.
این زیادهخواهی نیست؛ حداقل حق خانواده ایرانی است.
آقای وزیر!

مدرسه بنگاه اقتصادی صرف نیست.
دانشآموز مشتری نیست.
معلم نیروی مصرفی نیست.
و آموزش کالایی نیست که کیفیت آن صرفاً با توان مالی خانواده تعیین شود.
هر دانشآموز، فارغ از وضعیت اقتصادی خانواده، حق برخورداری از آموزش باکیفیت و محیط تربیتی سالم دارد.
غیردولتی بودن مدرسه نیز مسئولیت حاکمیت در تضمین استانداردهای آموزشی و صیانت از حقوق دانشآموزان را ساقط نمیکند.
اکنون انتظار میرود وزارت آموزش و پرورش، پیش از آغاز سال تحصیلی، این پرسشها را شفاف و عمومی پاسخ دهد:

چه میزان شهریه، در برابر چه کیفیتی، با چه شاخصهایی، تحت چه نظارتی و با چه ضمانت اجرایی؟
مدارس باید در برابر کیفیت آموزشی، وضعیت تربیتی، حقوق دانشآموزان و نحوه دریافت هزینهها پاسخ گو باشند؛ نه فقط زمانی که تخلفی رسانهای یا بحرانی عمومی رخ میدهد.
نظارت واقعی باید پیش گیرانه باشد، نه پس از وقوع خسارت.
آقای وزیر!
آموزش و پرورش امروز بیش از هر زمان دیگری به اعتماد عمومی نیاز دارد.
این اعتماد با شعار و بخشنامه ساخته نمیشود؛ با شفافیت، عدالت، نظارت و پاسخ گویی ساخته میشود.
سال تحصیلی جدید را با شعار «نظارت» آغاز نکنیم؛ نظارت را واقعی کنیم.
با وعده «کیفیت» آغاز نکنیم؛ کیفیت را قابل سنجش و قابل مطالبه کنیم.
و اجازه ندهیم خانوادهای تصور کند که هرچه بیشتر میپردازد، الزاماً آینده بهتری برای فرزندش میخرد.
زیرا مدرسه، محل معامله آینده کودکان ایران نیست.
شهریه میتواند هزینه اداره مدرسه باشد؛ اما نباید به بهای خرید آینده فرزندان ایران تبدیل شود.
آقای وزیر؛
مدرسه را به دانشآموز برگردانید؛
نظارت را به مدرسه ببرید؛
و اعتماد خانوادهها را دوباره بسازید.
این یک گلایه شخصی نیست؛
مطالبهای ملی برای عدالت آموزشی، شفافیت و حکمرانی مسئولانه در آموزش و پرورش است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

هر زخم و تیری که بر تن مان نشسته چه از سوی بیگانگان و یا از خودمان، تفاوتی نمی کند اگر خوب بنگریم در انتهای تمامی آنها پرِ جهالت مان هویداست .
وقتی سرگور اوزلی سفیر انگلستان در 1811 میلادی آماده ماموریت خود به ایران می شود، پادشاه انگلستان جرج سوم به او فرمان جالبی می دهد ؛ این که در ایران، قبل از هر چیز بکوشد تا هرگونه کتب خطی و کمیابی را که به زبان فارسی و عربی پیدا کند خریداری و به انگلستان بفرستد، حتی سالیانه بودجه ای به اندازه ۶۰۰ پوند طلا برای این کار در نظر می گیرد:
«شما این گونه کتب خطی را باید با کمال دقت جمع آوری و به وزیر امور خارجه ما بفرستید که در بریتیش موزیم یا محافظت شود».
(مجله وحید، علی مشیری، اوضاع سیاسی ایران بین سالهای... جلد5، سال ۱۳۴۶،ص ۲۹)
و در راستای همین سیاست، می بینیم پس از ورود سرهارفورد جونز وزیر مختار بریتانیا، بلافاصله او در مدت کوتاهی 14 قاطر بار ، تنها از استان فارس جمع آوری و به انگلستان گسیل می کند!
(آخرین روزهای لطفعلی خان زند، هارفورد جونز...ص158)
و به مدد همین هاست که لرد کرزن یکی از ذی قیمت ترین منابع تاریخی یعنی کتاب «ایران و قضیه ایران» را می نویسد. البته روس ها نیز در جریان ترکمن چای، اسناد خطی و كتابخانه بسيار ارزشمند بقعه شيخ صفى الدين اردبيلى را به روسیه منتقل کردند.
ما ایرانیان در تخریب ذخایرمان، اصلا به بیگانه مجال نداده ایم، چون در ایران هر سلسله که به قدرت می رسیده اولین کاری که کرده نابودی آثار سلسله قبلی بوده...! و البته ظهور مورخین جیره خوار برای تخریب گذشته.
تنها به چند نمونه بسنده می کنم:
آقامحمدخان پس از به قدرت رسیدن، حتی از استخوان های کریم خان نیز نگذشت و ظلالسلطان آینه کاری های روی ستون های عالی قاپو و چهل ستون را از میان برد و دستور داد روی نقاشی های نفیس چهل ستون را با گچ بپوشانند .
او بسيارى از كاخ ها و شاهكارهاى ممتاز صفوی را كه موجب حيرت سياحان خارجى بوده نابود ساخت .« از قصور متعددى كه شاردن در سفرنامۀ خود آورده اكنون به جز دو سه بناى خراب چيزى باقى نمانده همه را ظل السلطان ويران كرده».
( آلمانی، هانری رنه د.، سفرنامه از خراسان تا، ...ص۹۰۲)
او حتی پس از تخریب از خاک آنها نیز نمی گذشته و مصالح آنها را به دهقانان می فروخته .
(همان منبع...ص77)
حاج سیاح می نویسد که وقتی از او پرسیدم چرا این آثار را تخریب می کند در پاسخ گفت که شاه بابام (ناصرالدین شاه) خواسته .

اما وقتی رضاشاه به قدرت رسید کوشید هر چه از قاجاریه مانده نابود سازد و این کار از همان شب 9 آبان 1304ش که قاجاریه از سلطنت خلع شد آغاز گشت . شبانه، سردرهای عمارت های دولتی که نام قجر بود نابود ساختند حتی به کاشی های سر در مدرسه سپهسالار که با خط زیبای میرزا غلامرضا خوشنویس نوشته شده بود و کاشی های سرِدرِ مسجد شاه که نام فتحعلی شاه بود رحم نکردند .
(دولت آبادی، حیات یحیی...1361...ص400)
و برداشتن «عدل مظفر به امر رضاشاه از بالای درب مجلس».
(خاطرات و خطرات، هدایت... ص410)
و سپس به نام مدرن کردن، نوبت به نابودی دروازهای تهران رسید که مملو از آثار هنری و کاشی کاری های زیبای قاجاریه بود.
(تاریخ بیست ساله، مکی...ص49)
انگار بدون نابودی آن آثار امکان مدرن کردن نبود!

به دستور کریم آقابوذرجمهری رییس شهرداری، هر شب پرچم های قرمزی بر سر خانه نصب می شد و به دنبال آن، شهرداری برای خراب کردن آنها سر می رسید» .
(تکمیل همایون، تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران...ج3ص39)
عین السلطنه در تخریب سر درِ زیبای الماسیه به دستور رضاشاه می نویسد:
«پاك خراب کرده اند و یک درِ اتومبیل رو بزرگ ساخته اند کاّنه درب گاراژ !. گفتند این خرابى سرِدر براى کتیبه ناصرالدین شاه بوده که به خط بسیار خوشی با آب طلا نوشته شده بود»
(خاطرات عین السلطنه ...ج10ص7699)
و بگذریم که این رشته سرِ دراز دارد ؛ تخریب های عدیده یِ سرِدر باغ ملی، تکیه دولت، عمارت خوابگاه، درب سعادت، کاخ گلستان، دروازه ارگ سمنان و شاهکارهای دیگر...
اما به دوران انقلاب که می رسیم دیگر به تیشه و کلنگ اکتفا نمیگردد چون ابزارهای تخریب، حسابی پیشرفته اند و آقای خلخالی، بولدوزر و بیل مکانیکی را به خدمت می گیرد .

اما در این تغییرات، نباید از یاد برد که همیشه میلیون ها ایرانی دل در گروِ تخریب داشته اند اما بعدها تبری جسته و آنها را به گردن یک نفر انداخته اند...
امروزه، نسخه های خطی بی شماری را باید در موزه های اروپایی بیابیم اما گاهی می گویم خدایا شکر که این غربیان آنها را از ایران بیرون کشیده و برده اند تا حداقل سالم نگهداشته اند! چون اگر دست ما می ماند حتما از بین می بردیم .
@tarikhanehmoradi
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

کانال تلگرامی « سازمان معلمان ایران » نوشت :
« پاداش ۳۵ سال خدمت، اطلاع اتفاقی از جایگزینی؛ روایت محمد داوری از بی تدبیری در آموزش و پرورش
به گزارش «سخن معلم»، محمد داوری، سخنگوی پیشین سازمان معلمان ایران و از فعالان باسابقه صنفی و رسانهای، در یادداشتی که در کانال تلگرامی خود منتشر کرد، از نحوه جایگزینیاش در مدرسه شاهد فتح منطقه ۳ تهران انتقاد کرد و آن را مصداقی دیگر از «ناسپاسی» و «بیتدبیری» دانست .
داوری با اشاره به اینکه در سیامین سال خدمت رسمی و سیوپنجمین سال فعالیت حرفهای خود قرار دارد، نوشت: « پس از شش سال خدمت بهعنوان مشاور در مدرسه شاهد فتح، روز گذشته برای انجام کار به مدرسه مراجعه کرده بودم که یکی از همکاران از من پرسید: آیا میدانید فرد دیگری بهجای شما بهعنوان مشاور معرفی شده است؟ با خونسردی پاسخ دادم: خیر؛ شما نخستین کسی هستید که اکنون این موضوع را به من اطلاع میدهید » .

سخنگوی پیشین سازمان معلمان ایران در ادامه نوشت: «این ناسپاسی و بیتدبیری تازگی ندارد و مختص من هم نیست.»
او با وجود اطلاع ناگهانی از این تصمیم، در مدرسه ماند و به انجام وظایف خود ادامه داد ». آن « نگاه پیش گیرانه ای » که رضا روستایی مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش در نشست خبری و در پاسخ به پرسش های « صدای معلم » عنوان کرده اکنون کجاست و چگونه باید عینیت پیدا کرده و محقق شود ؟
همان گونه که آقای داوری در این خبر به آن اشاره کرده و کاملا مستند و قابل تایید است آن که برخی از معلمان مدارس به دلایل نامشخص توسط مدیر مدرسه و یا تایید مسئولان بالاتر در اختیار « اداره » متبوع گذاشته می شوند و فرد دیگری بدون اطلاع فرد قبلی در آن پست سازمانی قرار می گیرد .
اگر معلمی در مدرسه مطلوب و ایده آل مدیر آن واحد آموزشی نیست و یا مدیر مدرسه از عملکرد آن شخص رضایت ندارد ؛ حتما باید با فرد ذی نفع گفت و شنود شود . مساله با او در میان گذاشته شود . و دلایل اتخاذ هر تصمیم به صورت « مستند » و « قانونی » به اطلاع فرد ذی نفع رسانده شود .
آیا در مساله محمد داوری چنین فرآیندی طی شده است ؟

این که ایشان از تغییر واحد آموزشی خودش مطلع نیست و حتی نمی داند که چرا و به کدام علت چنین رفتاری با وی صورت گرفته است ؛ پرسش صریح « صدای معلم » آن است که این گونه اعمال با کدام پروتکل آموزشی و یا اصول اخلاقی و حتی تربیتی مطابقت دارد ؟
مگر « مدرسه » پادگان است که فرمانده آن جا خودش راسا تصمیم بگیرد و آن را اجرا کند ؟
اتخاذ چنین تصمیم هایی توسط مدیر مدرسه و البته تایید مسئولان بالاتر به وضوح نشان از آن دارد که این مقامات به هیچ وجه با اصول اولیه و ساده تعلیم و تربیت آشنایی و موانست نداشته و صلاحیت تصدی مسئولیت در دستگاه حساس و راهبردی « آموزش و پرورش » را به هیچ وجه ندارند .
اگر واقعا در این سیستم حساب و کتابی بود و ارزیابی عملکرد واقعا بر اساس معیارهای شایستگی حرفه ای صورت می گرفت ؛ این مسئولان و مدیران مشابه اساسا نباید ارتقا پیدا می کردند تا این گونه شان و جایگاه « آموزش » و « معلم » را در افکار عمومی و « حوزه عمومی » خدشه دار کنند .
اکنون پرسش این است :

آن « نگاه پیش گیرانه ای » که رضا روستایی مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش در نشست خبری و در پاسخ به پرسش های « صدای معلم » عنوان کرده اکنون کجاست و چگونه باید عینیت پیدا کرده و محقق شود ؟ ( این جا )
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید