گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و گوی محمد امین چهاردولی، دکترای جامعه شناسی و دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند با همکار ایشان سعید قپانوری، کارشناس زبان و ادبیات فارسی، دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند می باشد که برای « صدای معلم » ارسال کرده اند .
گروه رسانه/

جستارگشایی:
کتاب چالشی « مدرسهستیزی » با رویکرد (بازاندیشی در آموزش) محصول عرق روحیِ جامعه شناسان معاصر اروپا، سابه (معاون دانشگاه بارسلونای اسپانیا) و بال (بازنشسته دانشگاه کالج لندن) در نیمه دوم سال ۴۰۴ با ترجمه فاخر مجموعه « حمید رضا کفاش » و پیش گفتار عالمانه نعمتاله فاضلی در پیشخوان کتاب فروشیهای کشور آرام گرفته است. کتاب در ۲۳۰ صفحه مشتمل بر هشت فصل مجزا، ضمن شخم زدن آموزش کلاسیک و رسمی، نهایتا با بولدوزرِ از روی آموزش و پرورش مدرن مستقر بر مدارس غرب عبور میکند.
واقعیت آن است که کتاب مدرسهستیزی برای بهبود یا اصلاح آموزش نیست بلکه درباره پاکسازی آواراهای مدرسه و استفاده از فضای حاصل برای پرواز در افقهای ناپیدا و دور دستهای محو و مبهم است به قول اینشتین: « نمیتوان یک مسئله را با همان ذهنی که آن را خلق کرده، حل کرد » ؛ در ادامه مطلب، نگاهی گذرا و تنقیدی به فصول هشت گانه کتاب مدرسهستیزی میاندازیم.
اپیزود اول:
نعمتاله فاضلی جامعه شناس شهیر معاصر در مقدمه کتاب مدرسهستیزی مینویسد:
باله و سابه معتقدند « هیچ راهی برای بهبود وضعیت مدرسه وجود ندارد . مدرسه بیماری نیست که درمانپذیر باشد بلکه باید راهی نو برای آموزش فرزندان خلق کنیم » . مدرسه نه تنها قادر به تغییر ساختارهای ناعادلانه نیست بلکه خود بخشی از این ساختارهاست. در نگاه باله و سابه معلم نه آموزش دهنده سوژهها بلکه کسیست که در فرآیند آموزش، سوژهها راخلق میکند . آموزش تئاتریست که در آن معلم و دانشآموز هر دو بازیگرند.
اپیزود دوم:
آموزگار و روش تدریس باید نه به عنوان مجموعهای از مهارتها و دانشها، بلکه به عنوان فرایند شکل گیری سوژهای اخلاقی، نوعی سیاست و رابطهای با اخلاق به جای حقیقت بازاندیشی شوند ؛ این رویکرد مستلزم تعهد به پرورش یادگیرندگان اخلاقی با تردید سالم نسبت به وضعیت موجود است در حالی که هم زمان قادر باشند خطاپذیری خود را بپذیرند و در برابر چارچوب غالب آموزش مدرن و اشکال زندان گونه آن قرار گیرند.
اپیزود سوم:
تاریخ میوه قدرت است اما خودِ قدرت هیچگاه به اندازهای شفاف نیست که تحلیل آن زاید باشد. اگر میخواهیم زنده بمانیم باید سرنوشت مشترک مان را به رسمیت بشناسیم و نه اینکه بر هویتهای متفاوت خود تکیه کنیم .
بارزترین نشانه ی قدرت ممکن است نامریی بودن آن باشد، و چالش نهایی، آشکارسازی ریشه های آن؛ بازاندیشی جامعهشناسی آموزش به معنای شناسایی و به چالش کشیدن اپیستم مدرنی است که امکان آن را فراهم می آورد تا از طریق دکولونی کردن «دانش» و خودِ ما برای انجام این کار، مفاهیم، دیدگاهها روش ها ، هویتها و حقایق پژوهشی باید به عرصههای کشمکش و مبارزه تبدیل شوند ؛ میدانی برای نبردی معرفت شناختی.
اپیزود چهارم:
عمل و تفکر ما به عنوان آموزگاران باید فراتر از تسلیهای پوچ رستگاریِ امید ناتوان به اصلاح و تکیه بر پیش فرضهای ساده و بدون بررسی دین مدارانه حرکت کند . ما باید در عوض برای مذاکره فعال با آینده با گشادهدستی و انعطافپذیری تلاش کنیم. آموزش به عنوان یک وظیفه سیاسی و اخلاقی دقیقاً به مراقبت از جهان تبدیل میشود؛ زندگی واقعی که فراخوانی برای ظهور یک جهان دیگر است.
اپیزود پنجم:
به جای آن که انتظار داشته باشیم آموزش جامعه را اصلاح کند باید آن را به عنوان بخشی فعال از فرآیند گسترده و بسیار فوری تحول اجتماعی ببینیم. راه حل چالش های آموزشی، اجتماعی و محیط زیستی که انسانها با آن مواجهاند نمیتواند در فن آوریها و روش های کهن و انضباطی مدرسه جست و جو شود.
ادامه زندگی از طریق خیرِمشترک و خودسازی، نیازمند آموزشی است که سازگار تجربی و درگیر باشد و بر هستی شناسی میان وابسته و رابطهای استوار باشد در این چارچوب آموزش شامل شکلهایی از روابط همکارانه است که هدف آن هم تولید راه های نوین زیستن، بودن و یادگیری است.
اپیزود ششم:
پرسشهای مربوط به حکمرانی جامعه مدنی و توسعه پایدار به طور واضح بُعد جهانی دارند. به طور پارادوکسیکال نیز نیازمند نزدیکی بیشتر هستند، بنابراین ما آموزش متفاوت را به عنوان فعالیت مشترک در چارچوب زیر ساختهای اجتماعی نزدیک بازاندیشی روابط سیاسی و محیطی، حس مالکیت جمعی بر طبیعت و منابع طبیعی از هر نوع و به عنوان شکلی از جامعه عملی نه آرمانی بر پایه معرفت شناسی ادامه حیات تصور میکنیم آموزشی که با آنچه شدهایم مواجه شده و امکان متفاوت بودن را ارائه میدهد.
اپیزود هفتم:
... شکلگیری خود، هنگامی رخ میدهد که در نافرمانی نسبت به اصولی که انسان بر اساس آن شکل میگیرد صورت گیرد؛ در این صورت فضیلت به عملی تبدیل میشود که خود به واسطه آن خود را در مسیر رهایی از سلطه شکل میدهد به عبارت دیگر این عمل خطر دگرگون شدن فرد به عنوان یک سوژه را به همراه دارد جایگاهی هستی شناسانه ناپایدار که دوباره این پرسش را مطرح میکند در اینجا چه کسی سوژه خواهد بود و چه چیزی به عنوان زندگی محسوب خواهد شد؟ این یک لحظه پرسش گری اخلاقی است که ایجاب میکند عادت های قضاوت خود را کنار بگذاریم و به عملی پرخطرتر روی آوریم عملی که میکوشد از محدودیت هنر و خلاقیت پدید آورد.
اپیزود هشتم:
استراتفورد معتقد است: « هیچ راه حل کاملی برای بحران پیچیده کنونی زمین وجود ندارد اما ممکن است مسیرهای بهتری وجود داشته باشد...» به عنوان نقطه شروع و محور این کتاب، ما مدرسه را در قرن هجدهم به عنوان راه حلی برای مسئله جمعیت پدیدار شده میدانیم . جمعیت همزمان با پیدایش دولت مدرن بود و مدرسه وسیله ایدهآلی برای تولید شهروندی مطیع و دولت پذیر فراهم میکرد اما ۲۰۰ سال بعد شکل حکومتی که مدرسه اجرا میکند و سوژههایی که تولید میکند خود به مشکلی تبدیل شدهاند؛ مانعی برای بقای ما به عنوان یک گونه، مدرسه قادر نیست به عدالت اجتماعی، برابری، تداوم زندگی، رفاه یا پایداری قابل دوام کمک مثبت کند ، زمین کشتی فضایی ما در وضعیت بحرانی است و نجات سیاره با بازیافت بیشتر، رشد اقتصادی بیشتر، باغ های مدرسهای بیشتر، آموزش غیرسیاسی برای پایداری که عمدتاً بر انسانها تمرکز دارند، اجتناب از اضطراب زیست محیطی یا صرفاً با گسترش مدارس حاصل نخواهد شد. آموزشی درباره آینده و برای آینده که بتواند سوژهای اکولوژیک یا شهروند سیارهای تربیت کند در کلاس درس نمیتواند و نخواهد توانست اجرا شود .
بیایید آموزش را فراتر از مدرسه شروع به تصور کنیم.
احساس مفید بودن و تعلقخاطر
سابه و بال معتقدند: اگر میخواهیم زنده بمانیم باید سرنوشت مشترک مان را به رسمیت بشناسیم و نه اینکه بر هویتهای متفاوت خود تکیه کنیم . ما نیاز داریم که برای هدفی مشترک تلاش کنیم و همزمان انسانیت خود را به پرسش بگیریم ؛ آنچه در حال حاضر ما انسانی میکند چیست؟ تمام ساکنان زمین در عمیقترین معنا خویشاوندند و وقت آن رسیده است که مراقبت بهتری از گونهها به عنوان مجموعهها نه گونهها یکییکی داشته باشیم ، این همان زمان حال است که در آن و در راستای آن مینویسیم
. مسئولیت آموزشی ما، میتواند حس معنا به زندگی جوانان بدهد؛ نه تنها به طور واضح به عنوان احساس مفید بودن بلکه در معنای عمیقتر به عنوان حساس تعلق یا اشتراک گذاری یادگیری زندگی پایدارتر و مشارکت در فعالیت های سیاسی معنادار، مؤثر بلکه پاسخ به بسیاری از مشکلات مبتلابه انسان معاصر بدهد.
چرا کتاب مدرسهستیزی را بخوانیم ؟
دکتر فاضلی نیز چون مولفین کتاب معتقد است: « سوژه اکولوژیک » شرط بنیادین جامعه امروز و فرداست اما این سوژه به تنهایی کافی نیست. ما نیازمند سوژههایی هستیم که علاوه بر حساسیت زیستمحیطی، نسبت به بحرانهای اقتصادی، خانوادگی، سیاسی و بینالمللی نیز اگاه و مسئول باشند.
کتاب مدرسهستیزی نه تنها نقدی رادیکال بر نهاد مدرسه مدرن است بلکه دعوتیست به بازاندیشی در مفهوم آموزش، نقش معلم، جایگاه دانشآموز و نسبت به آموزش با جامعه، زندگی و آینده.
خوانش این کتاب به عنوان فرصتی برای تامل، گفتوگو و خلق افقهای تازه در آموزش و پرورش ایران بر ما ضروریست. تخیل جسورانه و نقد بنیادین مؤلفین کتاب، حداقل میتواند الهامبخش مسیرهای تازهای برای اصلاح، احیا و بازآفرینی نهاد مدرسه در کشورمان باشد.
ختم کلام آن که:
به عنوان یک معلم خبرنگار علاقمند به مسائل دستگاه تعلیم و تربیت معتقدم که: کتاب چالشی مدرسهستیزی؛ شورشی بر علیه مدارس مستقر و طغیانی علیه هنجارهای حاکم بر آموزش و پرورش در اشل جهانیست.
فراموش نمیکنیم که نوآوری و توسعه ؛ فرزند تشکیک، مولود تفکر انتقادی و البته طغیان بر هنجارهای رایج و سنتیست.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
بخش نخست گزارش « صدای معلم » از مراسم گرامی داشت « روز معلم » که دوشنبه 14 اردیبهشت در « خانه ی احزاب استان البرز » با حضور جمعی از فرهنگیان شاغل و بازنشسته برگزار شد قبلا منتشر گردید . ( این جا )
میزبانی این نشست با فراکسیون اصلاح طلبان استان البرز بود .
آن چه در زیر می آید ؛ بخش پایانی سخنان و دیدگاه های « علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم » در مورد مسائل روز آموزش و پرورش و چالش های آن می باشد .

امروز هنگام سر زدن به دبیرستانی که در آن تدریس میکنم، دانش پایه آموز دوازدهم را دیدم؛ همان دانشآموز نخبۀ کلاس که معمولاً آرام و هدف مند است، اما این بار اتفاقی برای انجام کار به مدرسه آمده بود.
چهرهاش بیش از حد معمول کلافه و افسرده بود؛ انگار سنگینی یک نگرانیِ بزرگ روی شانههایش افتاده باشد.
وقتی نزدیکتر شدم، همان نگاه اول گفت: حالش خوب نیست. دقایقی بعد خودش بیمقدمه حرف را باز کرد.
گفت: «استاد… بلاتکلیفم. حس میکنم کشور هم روی هواست. نمیدونم دقیقاً باید به کدوم سمت نگاه کنم و چی میتونه آینده رو ثابت کنه.»

صدایش خسته بود؛ اما در عین خستگی، یک نوع صداقت و درماندگی هم داشت. دلجویی کردم، با همان لحن آرامی که میدانم شاید برای آدمی در این سن، گاهی از هر حرفی مهمتر باشد. گفتم: «میدونم سخت میگذره، ولی قرار نیست همه چیز توی همین چند روز تصمیم بگیره. بیا یک نفس تازه کنیم.»
بعد پیشنهاد دادم با هم برویم کافیشاپ؛ گفتم: «حوصله کن… درست میشه.» اما با وجود اینکه با هم رفتیم و چند دقیقه هم حرف زدیم، افسردگی از صورتش پاک نشد. همچنان نگران بود، مثل کسی که پیشانیاش پر از سوال است و جوابها را هنوز پیدا نکرده. در دل نگرانیاش، یک جمله بیشتر از بقیه تکرار میشد:
« آینده » .
گفت: «استاد… همین که دانشگاه آزاد کرج قبول بشم، خیلی راضیام. حداقل خیالم راحت میشه که یک قدم جلو دارم.»
آن لحظه برای من روشن شد که «قبولی» برای او فقط یک نمره یا یک مدرک نیست؛ یک راهِ نجات روانی است. انگار از تهِ دل دنبال این است که مسیرش مشخص شود، نفس بکشد و به خودش ثابت کند که میتواند از این بلاتکلیفی عبور کند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
۳۰اردیبهشت، روز ملی جمعیت ؛ فرصت مغتنمی است تا نگاهی عمیقتر به سرنوشت جمعیتی کشور بیندازیم. از منظر یک جمعیتشناس، سرمایه اصلی هر کشوری، «جمعیت و چگونگی ساختار آن» است. اما متأسفانه، آمارهای امروز زنگ خطر را به صدا درآوردهاند.
الف) روندهای هشداردهنده جمعیتی
خلاصهای از آخرین وضعیت جمعیتی کشور:
- جمعیت کل کشور ۸۶,۵۶۲,۰۰۰ نفر سال ۱۴۰۴
- جمعیت ۱۵ تا ۶۴ سال (سازنده) ۶۰.۴ میلیون نفر
- جمعیت بالای ۶۵ سال ۶.۸ میلیون نفر
نرخ باروری کل (TFR) ۱.۴۴ فرزند. در سال ۱۴۰۳، تعداد موالید به کمتر از ۹۸۰ هزار نفر رسید که پایینترین رقم از سال ۱۳۵۰ محسوب میشود. ما اکنون در آستانه ورود به «چاله و چاه جمعیتی» هستیم.
ساختار سنی ایران نیز در حال گذار از جوانی به میان سالی است. نسبت جمعیت زیر ۱۵ سال حدود ۲۳/۲ درصد و جمعیت ۶۵ سال و بالاتر حدود ۷/۱ درصد برآورد شده است. قاعده هرم جمعیت در حال تنگ شدن است.

جدیدترین آمار جمعیت ایران (تا سال ۱۴۰۵)
جدیدترین آمارها حاکی از آن است که در ۷ ماهه نخست سال ۱۴۰۴، در مجموع ۲۶۱ هزار و ۵۹۱ واقعه فوت در کل کشور به ثبت رسیده است. از سوی دیگر، در بازه زمانی ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۵ فروردین ۱۴۰۵، بالغ بر ۷۲ هزار و ۵۱ واقعه ولادت (تولد) ثبت شده است. نرخ باروری کل کشور نیز با افت تاریخی مواجه شده و به سطح هشدارآمیز رسیده است. روز جمعیتشناسی نه فقط یک مناسبت تقویمی، بلکه یادآور مسئولیت جمعی ما برای عبور از بحران خاموش کاهش جمعیت است.
ب) نگرشی فراتر از صرفاً «فرزندآوری»
مسئله جمعیت، فقط به تعداد فرزندان ختم نمیشود. عوامل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نقشی تعیینکننده در تعداد فرزندان ایدهآل دارند. در پژوهشهایم با همکاری دکتر علی پژهان، به این نکته رسیدهایم که بدون توجه به متغیرهایی چون اشتغال، مسکن و ناامنی اقتصادی، مشوقهای ساده فرزندآوری نتیجه پایدار نخواهند داشت.
دو چالش عمده پیش روی جمعیت جوان کشور، نرخ بیکاری دو برابری جوانان در مقایسه با میانگین کشوری و افزایش سن ازدواج است. ازدواج، گام نخست تشکیل خانواده را با تاخیر روبهرو کرده و پنجره فرصت باروری را تنگتر ساخته است.

ج) افقی برای آینده
قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت، با ۷۳ ماده و حدود ۲۵۵ تکلیف، ظرفیت قانونی بالایی دارد. اما تجربه چهار ساله قانون نشان داده که کمبود اعتبارات و ناهماهنگی دستگاهها، مانع تحقق اهداف شده است. تغییرات مورد نیاز ما در عرصههای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی باید با حضور فعال خود جوانان رقم بخورد.
سیاستهای جمعیتی باید با واقعیتهای میدانی و مسائل روز جامعه عجین شود. روز جمعیتشناسی نه فقط یک مناسبت تقویمی، بلکه یادآور مسئولیت جمعی ما برای عبور از بحران خاموش کاهش جمعیت است.
پیام من برای جوانان امروز ایران:
آینده جمعیتی این سرزمین در گرو تصمیمهای شماست. اما این تصمیمها زمانی ثمربخش خواهد بود که بسترهای امنیت اقتصادی، رفاه و امید در جامعه فراهم شود.
جمعیت جوان ایران بزرگترین سرمایه این کشور است، مراقب باشیم این سرمایه به فرسودگی و پیری نگراید!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

علیرضا کاظمی؛ وزیر آموزش و پرورش، یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ماه در نشستی با کارشناسان مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی، به مناسبت روز جهانی ارتباطات و روابط عمومی سخنانی را ایراد کرده است . ( این جا )
به نقل از پرتال وزارت آموزش و پرورش ؛ وزیر با تأکید بر اهمیت «روایت اول» در فضای رسانهای می گوید :
« انعکاس اخبار دستگاه با میزان عملکرد هر حوزه برابری می کند و در این راستا، سرعت، دقت و هوشمندی در انتشار اخبار نیز از الزامات اصلی روابط عمومیهاست که باید با تحلیل، پیشبینی و واکنش سریع نسبت به رویدادها همراه باشد .
وی با اشاره به ضرورت تحول در ساختار ارتباطی دستگاهها، گفت: روابط عمومیها باید با بهره گیری از فن آوریهای نوین و رویکردهای هوشمندانه، از رویکرد اطلاعرسانی به سطح تحلیل گری و روایت سازی ارتقا پیدا کنند . وزیر آموزش و پرورشی که در طول وزارت تقریبا دو ساله ی خویش حتی یک نشست خبری با رسانه ها برگزار نکرده است از این بابت نمی تواند نسخه و یا توصیه ای در حوزه افکار عمومی و مدیریت آن داشته باشد .
کاظمی با قدردانی از عملکرد مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش عنوان می کند :
تلاشهای شبانه روزی همکاران این حوزه، به ویژه در شرایط دشوار جنگ تحمیلی سوم، در ارتقای سطح اطلا عرسانی و بهبود تصویر عمومی آموزش و پرورش، بسیار مؤثر بوده است و انتخاب این مرکز به عنوان روابط عمومی برتر در میان دستگاه های اجرایی، بر حلاوت و شیرینی سختی های این ایام افزود » .
داوری و ارزیابی عملکرد واقعی و مقرون به واقعیت هر دایره و یا بخشی منهای تعریف های کلیشه ای و مرسوم در چنین جلساتی نیاز به اظهارنظرهای کارشناسان مستقل و نیز حوزه ی عمومی در آموزش دارد .
رامین آرمات عضو انجمن روابط عمومی ایران چنین می گوید :
« روابط عمومی مدرن تنها با انتشار پیام معنا پیدا نمیکند، بلکه با هم سویی پایدار میان گفتار و عملکرد سازمان سنجیده میشود.
اعتماد مخاطبان، نتیجه شفافیت، پاسخ گویی و اقدام واقعی است .
هرگونه فاصله میان وعده و عمل، سرمایه اجتماعی سازمان را تضعیف میکند و اعتبار ارتباطی آن را به خطر میاندازد .» .
بر این اساس پرسشی که به جد باید در مورد آن تامل و تدقیق صورت گیرد آن است که آیا در روابط عمومی های آموزش و پرورش چنین ساز و کاری تعریف و تبیین شده است ؟

آیا انتشار یک سویه پیام ها و محتوا بدون بیان شفاف میزان بازخورد و رضایت مخاطبان می تواند ماموریت راهبردی روابط عمومی که همانا « اعتمادسازی » است را جامه عمل بپوشاند ؟
در دولت پیشین ( ابراهیم رئیسی ) عمدتا ؛ در روابط عمومی عباراتی مانند « انتشار اخبار خوب و امیدبخش » وارد فرهنگ و ادبیات مدیران و مدیریتی این بخش شد که مشخص نبود دقیقا از کجا آمده اند و چه نسبتی با مفاهیم و کارکردهای روابط عمومی حرفه ای و مدرن دارند ؟
به نظر می رسید رویکرد غالب در آن زمان به نوعی بر موجه جلوه دادن اقدامات و سیاست ها و نیز جلب رضایت مخاطبان پایه ریزی شده بود اما در همین زمان بود که « صدای معلم » به عنوان یک رسانه مستقل و منتقد از حضور در نشست های خبری وزارت آموزش و پرورش بدون ارائه هیچ گونه توضیح و یا دلیلی محروم شد .

در کنار این مساله ، موضوعی که سال هاست از سوی مدیران روابط عمومی این وزارتخانه دائما تکرار شده است ارتقای سطح روابط عمومی به یک وضعیت « تحلیل گر » بوده است .
با این اوصاف ، به نظر می رسد که در سطح عملکرد و اقناع مخاطبان و چرخه « اعتماد سازی » اتفاق خاصی رخ نداده و روابط عمومی ها در وضعیت « روزمرگی » به سر می برند .
میزان « نشست های خبری » در وزارت آموزش و پرورش به حد قابل توجهی کاهش یافته و برخی اوقات بدون دلیل خاص و یا قانع کننده ای ؛ نشست های خبری لغو می شوند .
کیفیت و تاثیرگذاری این نشست های خبری هم خودش محل بحث و تامل است .

وزیر آموزش و پرورشی که در طول وزارت تقریبا دو ساله ی خویش حتی یک نشست خبری با رسانه ها برگزار نکرده است از این بابت نمی تواند نسخه و یا توصیه ای در حوزه افکار عمومی و مدیریت آن داشته باشد . رویکرد غالب در آن زمان به نوعی بر موجه جلوه دادن اقدامات و سیاست ها و نیز جلب رضایت مخاطبان پایه ریزی شده بود اما در همین زمان بود که « صدای معلم » به عنوان یک رسانه مستقل و منتقد از حضور در نشست های خبری وزارت آموزش و پرورش بدون ارائه هیچ گونه توضیح و یا دلیلی محروم شد .
موفقیت و اثربخشی روابط عمومی فقط به دیده شدن محدود نیست .
روابط عمومی حرفه ای نسبت چندانی با « روایت سازی » ندارد .

روایت اصلی و واقعی از درون « اقناع و رضایت » مخاطبان و ذی نفعان می جوشد و به سایر سطوح و لایه ها می رسد .
و این می تواند « اعتماد پایدار » را در درون بزرگ ترین روابط عمومی اجرایی کشور رقم بزند .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
«خانهخرابی یادگیری» در ایران امروز نه یک تعبیر شاعرانه، بلکه توصیف دقیق وضعیتی است که نظام آموزشی را در آستانه فروپاشی قرار داده است. تداوم تنشهای امنیتی، حملات نظامی، و تخریب زیرساختهای آموزشی، همراه با تعطیلیهای گسترده و قطع مکرر اینترنت، چرخه یادگیری را در سطحی بیسابقه مختل کرده است.
پژوهشهای جدید یونسکو و بانک جهانی نشان میدهند هر ماه تعطیلی آموزشی میتواند تا ۹ درصد از یادگیری مؤثر دانشآموزان بکاهد و شکافهای طبقاتی را برای نسلها تثبیت کند. در ایران، این اختلالها نه تنها کوتاه مدت نیستند، بلکه به دلیل نبود برنامهریزی و مدیریت بحران، به یک وضعیت مزمن تبدیل شدهاند.
تعطیلیهای ناشی از حملات اخیر و تخریب صدها مدرسه در استانهای مختلف، آموزش حضوری را به یک امکان ناپایدار بدل کرده است. گزارشهای داخلی نشان میدهد بیش از ۶۰۰ مدرسه آسیب جدی دیدهاند و بسیاری از آنها عملاً غیرقابل استفادهاند.

این حجم از ویرانی، دانشآموزان را به سمت آموزش مجازی سوق داده، اما آموزش مجازی در ایران خود گرفتار تناقضی ساختاری است: از یکسو تنها گزینه موجود است، و از سوی دیگر با قطع اینترنت، محدودیت پهنای باند، و نبود ابزارهای دیجیتال، میلیونها دانشآموز را از چرخه یادگیری حذف میکند.
تحقیقات جدید مرکز پژوهشهای مجلس نشان میدهد حدود دو میلیون دانشآموز در ایران به دلیل نداشتن گوشی هوشمند یا اینترنت پایدار، عملاً هیچ دسترسی مؤثری به آموزش آنلاین ندارند. این شکاف دیجیتال، نابرابری آموزشی را از سطح «اختلاف» به سطح «بحران» ارتقا داده است. این بحران، اگر جدی گرفته نشود، نهتنها آینده فردی میلیونها کودک و جوان، بلکه مسیر توسعه کشور را برای دههها تحت تأثیر قرار خواهد داد.
در کنار این مشکلات ساختاری، کیفیت یادگیری نیز به شدت سقوط کرده است. دادههای رسمی نشان میدهد زمان مؤثر تدریس پس از مجازی شدن بیش از ۶۰ درصد کاهش یافته و تعامل آموزشی به حداقل رسیده است. در مقاطع ابتدایی، این وضعیت به شکلگیری «بیسوادی پنهان» منجر شده؛ پدیدهای که در آن دانشآموزان به پایههای بالاتر منتقل میشوند، اما مهارتهای پایهای خواندن، نوشتن و ریاضی را بهدرستی کسب نکردهاند. این روند، مطابق یافتههای پژوهشهای بینالمللی، میتواند اثرات بلند مدتی بر بهرهوری نیروی کار و رشد اقتصادی کشور داشته باشد.
در سطح منطقه نیز گزارش یونیسف نشان میدهد بیش از ۵۰ میلیون کودک در خاورمیانه به دلیل جنگ از آموزش محروم شدهاند؛ ایران اکنون بخشی از این منظومه بحرانزده است.
در چنین شرایطی، آینده تحصیلی و حرفهای نسل جوان ایران در معرض تهدیدی جدی قرار دارد. اختلال در امتحانات، بیاعتباری سنجشهای آنلاین، و نبود برنامهریزی برای جبران عقبماندگیها، مسیر ورود به دانشگاه و بازار کار را مبهم کرده است. کشورهایی که تجربه بحرانهای مشابه داشتهاند - از اوکراین تا سوریه - نشان میدهند که اگر نظام آموزشی در سالهای بحران تقویت نشود، پیامدهای آن دههها باقی میماند.

ایران نیز در آستانه چنین نقطهای ایستاده است:
نقطهای که در آن، آموزش از ستون توسعه به یکی از آسیبپذیرترین بخشهای امنیت ملی تبدیل میشود.
سرانجام آن که، بحران کنونی آموزش در ایران تنها نتیجه جنگ یا تحریم نیست؛ محصول فقدان تدبیر، نبود سیاستگذاری مبتنی بر داده، و اولویت ندادن به سرمایه انسانی است. تا زمانی که دسترسی آزاد و پایدار به اینترنت تضمین نشود، زیرساختهای آموزشی بازسازی نگردد، و برنامهای ملی برای جبران یادگیری تدوین نشود، نسل امروز دانشآموزان و دانشجویان با آیندهای کوچکتر، محدودتر و نابرابرتر روبهرو خواهد بود. این بحران، اگر جدی گرفته نشود، نهتنها آینده فردی میلیونها کودک و جوان، بلکه مسیر توسعه کشور را برای دههها تحت تأثیر قرار خواهد داد.
CANI College of Education
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ نقدی بر گفت و شنودی است که چندی پیش در « صدای معلم » با عنوان : « آیا حق داریم برای دانش آموزان آرزو سازی کنیم؟ » توسط محمد امین چهاردولی و سعید قپانوری منتشر گردید . ( این جا )