
سنگی بر مزار مرحوم اکبر عبدی گذاشته شده و پایین آن نوشته شده:
« از طرف عدهای از دوستداران و هوادارانش ( ملت ایران ) » .
گفته میشود این سنگ بدون اطلاع و بدون اجازهی همسر و دختر مرحوم عبدی بر روی مزار وی نصب گردیده است!
شاید آن دوستانِ سنگگذارنده تصور کردهاند که کارشان جالب و پسندیده و علامت ارادت آنها به چند دهه هنرنمایی آن مرحوم بوده، اما آنان بدون تردید جنبهی حقوقی عمل خود را از نظر دور داشتهاند و غافل از آن بودهاند که برای این کار میبایست اجازهی خانوادهی آن مرحوم را میداشتند، چراکه این حق مسلم یک خانواده است که تعیین کنند که چه سنگی با چه نوشتهای مزار عزیزشان را بپوشاند.

آنها فاقد آن بینشی هستند که چنین آگاهی از آن زاده شود و بدانند چنین اجازهای یک ضرورت حقوقی میباشد.
آنها همچنین به این امر واقف نیاند که سنگگذاری بر مزار کسی، به جز وجه حقوقی، از ابعاد عاطفی و عرفی و احترامی نیز برخوردار است.
در عمل آنان؛ تلقی و بینش حقوقی، بلوغ فرهنگی و احترام عمیق به دیگران غایب است.
این نقصانها به راستی معرف سطح درک منسوخ و تلقی نازل جامعه از رعایت حقوق دیگران (فردی، جمعی، خانوادگی، بشر و....) است که هم حکومت از آن رنج میبرد و هم مردم و هم فرهنگ جامعه.
برای رفع این ضعف تاریخی نهادینهشده، وقوع یک انقلاب حقوقی در این جامعه ضروری است.
@drBehrouzMoradi
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
پرده اول
به طور طبیعی؛ اولین نماینده هر یک از ما و در پایه اول تا دوازدهم دوران تحصیلات رسمی، مبصران کلاس بودند. جالب آن که دامنه دلایل انتخاب مبصران مدارس، متعدد و گاه متضاد بود و یقین اگر هنوز مدرسه ای پابرجا باشد و موجودیت آن به تاریخ نپیوسته باشد، هنوز نیز هست.
معاونان و ناظمان مدارس دانش آموزانی را به عنوان مبصر انتخاب می کردند که:
گاه شلوغ ترین یا بیش فعال ترین دانش آموز کلاس بودند، گاه شیرین زبان ترین بودند و شجاعت و جسارت بیان نظر داشتند، گاه بسیار مؤدب و آرام بودند و گاه پُررو و مهارنشدنی که با دادن مسئولیت، قصد آرام کردن او را داشتند. در بیشتر اوقات معاونان و ناظمان مدارس در تحقق این مهم، موفق عمل می کردند. به هر حال سال ها تجربه، بر حجم شناخت هر کسی می افزاید.
هنگام انتخاب مبصر یا نماینده کلاس، بر اساس تفاوت های فردی و روحیه ای متمایز از هم، برخی هیجان کنترل ناپذیری برای انتخاب شدن داشتند و ایستاده انگشت اشاره خود را به معنای داوطلب بودن بلند می کردند، برخی پنهان می شدند تا دیده نشوند. برخی در صورت انتخاب، بنا به دلایل شخصی معترض بودند و در صورت نیاز با وساطت پدر، از قبول آن طفره می رفتند. چون برای عده ای از دانش آموزان، مبصر شدن یعنی مابین کلاس و معلم و اتاق معاون و مدیر رفت و آمد کردن چندین باره هر روز درسی که تمرکز لازم برای خوب درس خواندن را با کاهش امکان حضور فیزیکی در کلاس از بین می برد. و برعکس برای عده ای دیگر روزنه ای بود تا از فشار درس و واهمه درس پرسیده شدن، بیرون جهند و آبی بخورند و ...
برای عده ای مسیری برای برقراری رابطه صمیمی با ناظم و کادر دفتر بود و به عنوان امتیاز شمرده می شد و برخی از دانش آموزان نسبت به این وضعیت غبطه می خوردند و یا حسودی می کردند. برخی نیز به هنگام مراجعات متعدد، از گفت و گوهای خصوصی کادر دفتری مطّلع می شدند.

مبصر بودن، امتیاز ویژه ای برای خاص بودن بود. در واقع مبصر یا نماینده یک کلاس در سایه تحقق برخی از خواسته های مدیران و معاونان، برای خود امتیازات قابل توجهی داشته و دارند که ما بدان اهمیتی قائل نیستیم. اما خود مبصران به دلیل قرار گرفته شدن در چنین موقعیتی، حظّ وافر می برند. طی دوازده سال تحصیل؛ هرگز تمایل یا پیشنهادی برای مبصر یا نماینده کلاس بودن، نداشتم.
پرده دوم
بعد نوبت به دوران دانشگاه رسید تا نماینده ای برای هر ورودی انتخاب شود. در دانشگاه به هر در بسته ای برخورد می کردیم واکنش دانشجویان بیان یک جمله واحد بود: « بچه که نیستیم » . لذا در رشته تحصیلی و ورودی ما نماینده ای وجود نداشت. نمی دانم چه بلایی سر ما در مدرسه آورده بودند که طی چهار سال تحصیل در دانشگاه مدام می شنیدم : « بچه که نیستیم » ! یعنی لازم نبود تا پیامی از سوی دانشجویان به اساتید یا کادر دفتری دانشگاه منتقل شود و هر دانشجو برای انجام امور شخصی، خودش اقدام می کرد.
به نظر شما برای دانشجویان، هماهنگ کننده یا نماینده ای که از قول مابقی سخن بگوید، لازم نیست؟ مگر اساس انتخاب نماینده، جلوگیری از هیاهوی سخن گفتن جمع با هم یا کاهش تعداد مراجعات افراد برای حل مسایل یک جمع یا گروه نیست؟
پرده سوم
بعد می رسیم به دوران اشتغال خود و با عنوان « نماینده دبیران یا معلمان » آشنا می شویم. همکار محترمی که خوش بیان بود و اغلب به دلیل طرحی ظریف از مسایل کلاس و مدرسه و کادر دفتر انتخاب می شد.
اما دیری نمی گذشت که با مدیر و همکاران اجرایی او، هم سو می شد و معلمان و خواسته های آنان را فراموش می کرد. همکار محترمی که سکوت می کرد و هنگام شنیدن دردسرهای موجود، فقط همکار خود را نگاهی عاقل اندر سفیهانه می کرد و هیچ واکنشی درخور جایگاه خود نشان نمی داد. همه چیز به نفع مدیر بود و معلمان آگاه نه خفته و بی تفاوت نسبت به هر چیز، مات و مبهوت تماشاگر رفتار هم سو گرایانه نماینده اسمی معلمان با مدیر و کادر دفتری بودند.

در بین زنان همکار چنین بود حال اگر در بین مردان معقول تر عمل می شد، خود شما قضاوت کنید. یک عمر کاستی ها و بی عدالتی های رایج را در سایه اهمال خود و بی کفایتی نمایندگان منتخب، تحمل کردیم و به پایان آمد قصه ما.
حتی به خاطر نمی آورم به فردی به عنوان نماینده معلمان یا دبیران رأی داده باشم! راستی چگونه انتخاب می شدند؟ آنان در مدیریت یک ملت و کشور ضعف دارند، اما ما در مدیریت اوضاع و احوال رایج زندگی بیست سی نفر در یک واحد آپارتمانی چند طبقه، عاجز، ناتوان و ناموفق هستیم.
پرده چهارم
مورد دیگر؛ انتخاب فرد نماینده در واحدهای آپارتمانی است که اصولا با رأی ساکنین انتخاب یا به آنان تحمیل می شود. (خانه های افقی به جای نماینده، معتمد محل داشته و دارند که وظایف متفاوتی با فرد نماینده دارد و مدنظر ما نیست.)
برخی از افراد در یک آپارتمان؛ به دلیل دوست داشتن موقعیت خاص و یا علاقه مندی به جنبه قدرت کلام و عملِ آن، مسئولیت می پذیرند. برخی به دلیل ساکن قدیمی بودن، چنین حقی را برای خود مجاز می شمارند.
اصولا بیشتر آنان از بیان نظر دیگران خشنود نمی شوند. پیشنهاد جدید نمی پذیرند و بدون ارزیابی یا ارائه آن به دیگر ساکنین، با بهانه هایی بازدارنده آن ها را مسکوت نگه می دارند. یا برای این که آن فرد دیگر جسارت بیان نظر نداشته باشد، هنگام خرابی موردی در مشاعات ساختمان، می گوید شما اهل فن بیاورید ، تعمیر کنید و مبلغ هزینه شده در شارژ ساختمان محاسبه می شود. یعنی دست به سر کردن. مسئولیت ساختمان با شماست و تقسیم کاری صورت نگرفته است که دیگری آن را بپذیرد. کافی است با اقدام شما مشکل یا خرابی، رفع نگردد و یا به ایجاد مشکلات جدیدی منجر شود، هر بار با اشاره به بی کفایتی شما، باور ناتوانی را در وجود شما تقویت خواهد کرد و حس توانمندی خود را به رُخ شما و دیگران خواهد کشید.

در طی مدت مسئولیت گریزی و حتی مسئولیت ستیزی و نداشتن جسارتِ ابراز نظر یا مخالفت با نمایندگی خود برای همسایگانی که اهل گفت و گو و احترام به رأی دیگری نیستند، شما به تدریج نسبت به شرایط غیر قابل تحمل محل زندگی خود، خنثی و بی تفاوت می شوید و به جز سلام و علیک راه پله ای با همسایگان عمودی خود، هیچ مشارکت دیگری برای بهبود روابط یا شرایط محل زندگی از خود نشان نمی دهید.
پرده آخر
آنچه در تمامی این نمایندگی ها مشهود هست ؛ « منیّت » افرادی است که اغلب در هیچ جمعی، برگزیده نشده اند. شاید به جز مبصران کلاس که توسط معاونان و ناظمان مدارس و گاه با نظر مستقیم مدیر انتخاب می گردند، مابقی در سایه تعارفات و سلب مسئولیت از دیگران، به عنوان نماینده معرفی می شوند.

شما به عنوان فردی که تازه به این ساختمان نقل و مکان نموده اید، می باید نماینده را نیز همراه تمامی مخلفات آن بپذیرید. در بیشتر اوقات علت اصلی قبول این تحمیل نظر، ترس از انداخته شدن مسئولیت نمایندگی بر دوش خود شماست. و بدین نحو من و شما سال ها با ثبات محل سکونت خود که به دهه ها نیز می رسد همچنان از ثبات مدیریتی فردی ناشایست مستفیض می شویم.
ناتوانی یا بی ارادگی سایر ساکنین، در پیش گیری از ادامه این روند معیوب، همانند سوهانی بر روح و روان دیگر ساکنین نواخته می شود. شما برای تداوم باور محترم بودن خانواده خود، در جان پناه سکوت، هیچ نمی گویید و هیچ نمی کنید. بدین طریق چنین افرادی با زور نامریی خود، دیگران را به اطاعت کردن و مطیع و منقاد بودن محکوم می کنند و ما یک عمر با برچسب بردگی و با انکار واقعیت، در هر بُعد و از هر نظر، مورد اهانت و آزار ذهنی و ارزشی قرار می گیریم.
شاید بگویید چه فرقی می کند امور یک واحد آپارتمانی را فلانی یا بهمانی اداره کند ، پس این قدر سخت نگیرید !
باید گفت خیلی مهم است که چه کسی و با چه نیّت یا با کدام توانایی نماینده انتخاب می شود. اگر فرصت ارزشمند انتخاب برای شما پیش آمد و همانند برخی محکوم به پذیرش قطعنامه نماینده فعلی نیستید، با مسئولیت گریزی خود به دنبال فرد خام دیگری نباشید. بالاخره دوغ و دوشاب یکی نیست.
شماری از ما هنگامی که مسئولیت نمایندگی یک جمع پیشنهاد می شود؛ چنین می گوئیم: مگر من بیکارم؟ مگر من پخمه ام؟ مگر دیوانه ام آرامش و آسایش زندگی خود را به خاطر دیگران قدرنشناس، باد هوا دهم؟ در این دوره زمانه قبول مسئولیت، فاجعه ای غیر قابل تحمل است.
مسئولیت بار معلق چرخانی است که اگر افراد شایسته آن را نپذیرند، همه افراد مشمول، محکوم به تحمل بی کفایتی نماینده فعلی، طی سال ها همجواری با او هستند.
بیشتر ما معتقدیم که مدیران شایسته ای بالای سر ما نیستند و افرادِ ناشایستِ فرصت طلبِ ناتوانِ جاهل، با نشستن در پشت میز مدیریت، بی عدالتی و تبعیض و تخریب را رواج می دهند. همواره عقب نشینی اهل فن خردمند، عرصه را برای آنان هموار ساخته است.
به نظر می رسد افراد سهل انگار و کاهل حق اعتراض نسبت به وضعیت موجود را هیچ ندارند. خود کرده را نه درد است و نه درمان.
هر گاه افرادی شایسته و بایسته در هر جمعی به عنوان نماینده انتخاب نشوند و داوطلب یا منتخب نمایندگی، با برچسب هایی زشت و زننده، پخمه و کم عقل شمرده شود، خاکستر این بی خیالی به چشمان خود ما و خانواده ما و بدتر از همه فرزندان ما نیز خواهد رفت.

وقتی در جمعِ خانواده خود و در کنار کودکان به استهزا و تحقیر نماینده فعلی می پردازیم و قاه قاه می خندیم ؛ آن کودک در طول زندگی خود، همواره نماینده بودن یک جمع را پذیرشی ناخواسته، تحمیلی و احمقانه خواهد دانست.
طبیعی است که این نگاه معیوب ما الگوی عملی کودکان گردد و فردا به جای احترام به مبصر یا نماینده کلاس، او را کوچک شمارد. یا فرداهای دیگر هنگام هر انتخابی در محل کار و یا مهم تر برای مجالس رسمی کشور، از ادای دِین خود به جامعه بازماند. او یا در انتخابات شرکت نمی کند و یا توانایی تشخیص درست برای انتخاب فرد اصلح و مناسب را به دست نمی آورد.
باید بپذیریم نمایندگی در هر مکانی، محدودیت جنسی نمی پذیرد. نمایندگی به حق آب و گِل و قدمت سکونت یا پیشکسوتی فردی خاص نیز مربوط نیست. فرد نماینده در هر جایی ابتدا باید مسئولیت پذیر باشد .
فن بیان و قدرت اثرگذاری داشته باشد. نسبت به مسایل حرفه ای یا پیرامون خود از حساسیت بیشتری برخوردار باشد. توانایی هم فکری با دیگران را داشته باشد. آستانه تحمل بالایی داشته باشد. مقیّد به اخلاق و ادب باشد. با اصول گفت و گو آشنا باشد و احترام گذاشتن به کوچک و بزرگ را در هر درجه و طبقه اجتماعی اساس زندگی خود نماید. ترسو نباشد و شهامت بیان مسأله را داشته باشد.
بیشتر ما به دولت و مسئولان می تازیم، انتقادات سفت و سختی بر دانسته ها و نادانسته های خود از وزرا و نمایندگان و وکلا ایراد می کنیم. آنان در مدیریت یک ملت و کشور ضعف دارند، اما ما در مدیریت اوضاع و احوال رایج زندگی بیست سی نفر در یک واحد آپارتمانی چند طبقه، عاجز، ناتوان و ناموفق هستیم. حداقل اجازه دهیم ادّعا را کسانی داشته باشند که در آینه صداقت، شرمسار نیستند.

عدم مشارکت در انتخاب فردی به عنوان نماینده یک جمع، امتیاز شمرده نمی شود و فراغت از بارِ مسئولیت آن، موجب آسایش و آرامش هیچ کسی نمی شود. چنین انتخابی حقی از حریم آزادی بیان، عمل و نظر برای هر انسانی است که با صرف نظر کردن از آن، به سلب آزادی در دیگر موارد نیز منجر می شود.
گاه خود ما در به بند کشیدن آزادی، بیشتر از هر چیز و کس دیگری، دخیل و متهم اصلی هستیم.
پس سهم « من » در علت و معلول های معیوب زندگی خود را هرگز نادیده نگیرید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
اتمام امتحانات، تازه شروع یک سرگردانی و بلاتکلیفی جدید برای دانش آموزانی است که قرار است در پایۀ بالاتر ثبت نام کنند، به ویژه برای ورود از پایۀ نهم به دهم . این بار علاوه بر کارنامه، باید برگۀ هدایت تحصیلی شان هم در دست شان باشد. صدور این برگه هم درگیر گیرودار سلیقه های وزارت و کارشناسانی است که خود از دانش آموزان نیز در این زمینه سردرگم تراند.
این ابهام و سرگردانی در وهلۀ نخست از سند تحول بنیادین آموزش و پرورش سرچشمه می گیرد. در این سند گفته شده که هدف از آموزش و پرورش رسیدن انسان به حیات طیبه است. حیات طیبه ای که خود معنایی مبهم و معما گونه دارد. رسیدن به رشد همه جانبه و چند ساحتی از شاخص های دست یابی به حیات طیبه است. این دیدگاه که رشد به صورت یکپارچه و همه جانبه صورت می گیرد از دیدگاه های تحولی پیاژه است.
بعدها نو پیاژین هان نظیر رابی کیس نشان دادند که رشد به صورت یکپارچه و همه جانبه صورت نمی گیرد بلکه ممکن است فردی در یک حوزۀ خاص با کسب دانش و تمرین مهارت ها به عملکرد بهتری نسبت به سایر حوزه ها برسد. این تغییرات شناختی وابسته به افزایش ظرفیت حافظه کاری و فضای پردازش اجرایی فرد است که به دو شیوه افزایش می یابد ؛ یکی از طریق سریع تر و خودکارشدن فعالیت ها که از طریق تمرین به صورت اتوماتیک در می آید و فضای حافظه کاری را اشغال نمی کند تا فضا برای سایر فعالیت های شناختی باز بماند و دیگری رسش مغز که سبب افزایش مقدار اطلاعات استفاده شده کودک در تکالیف متعدد می شود و با میلین سازی و اتصالات نورونی صورت می گیرد.
در نظریۀ هوش موفق نیز تحقیقات نشان داده کسانی که در یک زمینه فعالیت بیشتری انجام می دهند به مهارت و دانش بیشتری دست می یابند و موفق تر عمل می کنند.
نظریۀ کورت فیشتر در زمینه کسب مهارت ها به این امر تأکید می کند : کسانی که در یک زمینه فعالیت می کنند به مهارت های بیشتری دست می یابند ؛ در آن حوزه ماهرانه تر از سایر افراد عمل می کنند. به نظر وی یک کودک ممکن است چند مسیر رشد متفاوت را برای مهارت های متفاوت دنبال کند و کودکان متفاوت مسیرهای رشدی متفاوتی را برای یک مهارت خاص طی می کنند. کسب این مهارت های وابسته به بافت و موقعیتی است که کودک در آن قرار دارد.
بنابراین تربیت چند ساحتی که سند تحول بنیادین بر آن تأکید دارد از نظر یافته های جدید با چالش های متعددی مواجه است. ممکن است یک نفر از بعد تربیت بدنی و فعالیت ورزشی به سطح بالایی از توانمندی برسد ولی از نظر شناختی و فکری در سطح پایینی قرار داشته باشد. علاوه بر این آنچه هدف سند تحول بنیادین برای تربیت لحاظ شده در واقع تغییر است.
به گفتۀ علی مطهری تربیت یعنی به رشد رساندن استعدادهای افراد مثلاً ایجاد شرایطی که درخت آلبالو محصول آلبالوی بهتری بدهد، تربیت است ولی اگر از این درخت انتظار داشته باشیم گیلاس بهتری بدهد این تغییر است و بر خلاف استعدادی است که در ذات او نهفته است.

آموزش و پرورش به ویژه از لحاظ اعتقادی و فرهنگی می خواهد کودکان را مطابق سلیقۀ خود دربیاورد مثل نجاری آنها را بر اساس ماهیتی که در ذهن خود دارد، درست کند، نه چون باغبان که بخواهد به آنها کمک کند هر آنچه هستند باشند و یاری نماید که به بهترین نحو استعداد خود را رشد دهند. این نهاد بر مبنای سیاست های بالا دستی می خواهد آنها را تغییر دهد و محصولی که به دست می آید همان چیزی باشد که خود می خواهد.
از دید آموزش و پرورش آدم هایی نخبه اند که هم استعداد بالایی داشته باشند و هم با اعتقاداتی مشابه نظام سیاسی موجود تشکل یابند و کسانی که اندک زاویه ای با نظام اعتقادی حاکم داشته باشند کنار گذاشته می شوند و به همین دلیل بیش از 80 درصد افراد با استعداد و نخبۀ کشور کنار گذاشته می شوند و تنها با 20 درصد یا کمتر از ظرفیت افراد مستعد جامعه اداره می شود و نتیجه این کار عقب افتادگی روزمره کشور از کاروان پیشرفت و ترقی در دنیاست .
این آموزش و پرورش محصول آدم های کوته فکری است که تنها هنرشان آویزان شدن از پایه های قدرت حاکم است.
وزارت آموزش و پرورش که بساط یک دولت الکترونیک ناقص الخلقه را نیز گسترده است، یک سایت طراحی کرده با آدرس my.medu.ir .
تقریبا اغلب کارهایی که در آموزش و پرورش به انجام آنها نیاز دارید می توانید از طریق ورود به این سایت انجام دهید که یکی از آنها هدایت تحصیلی است. وقتی دانش آموز وارد این سامانه می شود متوجه می شود که برای انتخاب رشته باید به چند پرسش نامه پاسخ دهد و چندین فرم را هم پر کند.
دو عامل تعیین کنندۀ رشتۀ او هستند یکی نمراتی که در امتحانات کسب می کند و دیگری امتیازاتی که در پرسش نامه ها و فرم ها احراز می نماید. اما عامل تعیین کننده در هدایت تحصیلی و احراز رشتۀ مورد علاقه همان نمراتی است که در طی فرایند سنوات تحصیلی دورۀ متوسطۀ اول در پایه های، هفتم، هشتم و نهم کسب کرده است. البته تأثیر نمرات پایۀ نهم 3 برابر پایه های دیگر است.
امسال که به خاطر جنگ امتحانات غیر نهایی مدارس به صورت مجازی برگزار شد و نمره آزمون های مجازی به همان اندازه غیر واقعی و نامعتبر است که نمی توان بر روی آنها حساب باز کرد. کار مشاوران هدایت تحصیلی در مدرسه یکی اطلاع رسانی در مورد نقش نمره های درسی در احراز شرایط رشته هاست. مثلا برای ورود به علوم تجربی باید در درس علوم میانگین نمرات دورۀ متوسطۀ اول، کمتر از 14 و ریاضی کمتر از 13 نباشد. حال دانش آموزی که این نمرات را کسب کرده و شرایط را احراز کرده نمی تواند در این رشته ثبت نام نماید . دلیلش این است که نتوانسته در فرم هدایت تحصیلی اولویت الف را کسب کند یا حداقل به الویت ب دست یابد. علتش این است که اکثر دانش آموزان می خواهند در رشتۀ تجربی ثبت نام کنند چون فکر می کنند در رشتۀ تجربی فرصت های شغلی بهتری وجود دارد. می توانند پزشک یا دندان پزشک و ... شوند ، علاوه بر درآمد خوب پرستیژ اجتماعی بالایی نیز داشته باشند. به همین خاطر ادارات آموزش و پرورش مناطق و نواحی طرحی را به اجرا گذاشته اند به نام متوازن سازی رشته ها، یعنی همه حتی کسانی که شرایط ورود به رشته را احراز کرده اند نمی توانند به رشتۀ دلخواه خود بروند چون سایر رشته ها خالی می ماند و در برخی رشته ها افراد بیشتر از ظرفیت مشخص شده ثبتنام می کنند.
پس لازم است دانش آموزان در رشته های مختلف به صورت متوازن توزیع شوند. به همین خاطر دانش آموزان را بر اساس نمرات ترازی که کسب کرده اند اولویت بندی می کنند و هرکس نمرۀ تراز بالایی یعنی نمرات بهتری نسبت به دیگر دانش آموزان آن منطقه کسب کرده باشد الف، پایینی ها ب می شوند.
نمرات تراز هر دانش آموز در فرم 6 مشخص شده است و از آن 35 امتیاز عملکرد تحصیلی هر دانش آموز در هر یک از رشته های تحصیلی بالاترین امتیاز را کسب کرده باشد، نمره ترازش بالاتر خواهد بود ولی ممکن است اولویت الف برایش تعیین نشود. زیرا با طرح متوازن سازی رشته ها اگر در آن رشته ظرفیت محدود باشد اولویت برای دانش آموزانی خواهد بود که بالاترین نمرۀ تراز را کسب کرده باشند و بقیۀ افراد حتی با داشتن نمرات بالا به اولویت ب دست یابند.
مدیران مدارس با امکانات بالا ابتدا دانش آموزانی که در فرم 7 هدایت تحصیلی اولویت الف احراز نموده اند را ثبت نام می کنند و اگر باز هم ظرفیتی باقی مانده باشد از دانش آموزان گروه ب هم چند نفری پذیرش می نمایند. همین قضیه باعث می شود که خیلی از دانش آموزان و اولیای آنها زبان به اعتراض بگشایند که چرا با اینکه معدل ما بالای 18 شده باز هم نمی توانیم در رشته دلخواه خود ثبت نام کنیم؟
اینجاست که مسئولان آموزش و پرورش آنها را به مشاوران مدارس ارجاع می دهند تا با توجیهاتی آنها را قانع نمایند و سر و صداها بخوابد.
اینجا اشکالاتی وجود دارند که برخی برون سازمانی هستند از جمله اینکه چرا گرایش به انتخاب برخی رشته ها بیشتر است؟
باید گفت که در ایران عوامل انتخاب یک رشته بر اساس شاخص هایی صورت می گیرد که مبتنی بر شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه است.
اولین عامل در انتخاب رشته که قرار است به شغلی منتهی گردد این است که اصلاً برای این رشته کار وجود دارد یا نه ؟ یعنی کسی که این رشته را می خواند چقدر احتمال دارد در آینده شاغل شود؟ دوم اینکه درآمد این شغل چقدر است و همچنین پرستیژ اجتماعی شغل که بیشتر متأثر از درآمد آن است در چه وضعی است؟ بعد به این سؤال می پردازند که آیا این فرد استعداد لازم برای خواندن این رشته را دارد؟
برای فهم جواب آن فقط به نمرات درسی توجه می کنند. علاقه و خصوصیات شخصیتی هم مورد بررسی قرار می گیرند ولی داشتن استعداد شرط اصلی است چون استعداد اگر نباشد اصلا نمی توان در آن رشته ثبت نام کرد و اخذ نمرات در دروس مرتبط لازمۀ ورود به آن رشته است.
اما علاوه بر اخذ نمراتی که شرایط اجرای آزمون در آنها کلاَ با اما واگرهای متعددی مواجه است در تعاریف علمی، استعداد یک توانایی ذاتی است که به فرد کمک می کند در یک یا چند زمینه بهتر از دیگران عمل کند.
پس آزمون های مدرسه ای شامل مقولۀ استعداد نمی شوند و آموخته های قبلی فرد را می سنجند نه توانایی ذاتی او را. اینها آزمون پیشرفت تحصیلی هستند و عملکرد فرد را در یک یا چند زمینۀ تحصیلی می سنجند. اما یکی از آزمون هایی که برای شناسایی دانش آموزان در مدارس متوسطه اجرا می شود همان آزمون استعداد است. این آموزش و پرورش محصول آدم های کوته فکری است که تنها هنرشان آویزان شدن از پایه های قدرت حاکم است.
آیا این آزمون که به صورت مقیاس درجه بندی رفتار و از نوع پرسش نامه های لیکرت تهیه شده واقعاَ استعداد دانش آموزان را می سنجد؟
از نگاه اسپیرمن ؛ هوش با دو عامل G هوش کلی و S هوش اختصاصی مشخص می شود و این مقیاس برای سنجش توانایی های اظهار شدۀ افراد و در برخی از موارد نگرش های آنها در خصوص فعالیت های مختلف ساخته شده، پس بنابراین توانایی واقعی آنها را نمی سنجد. این آزمون برای سنجش توانایی یا استعداد دانش آموزان روایی ندارد. برای سنجش توانایی آنها باید تست هوش وکسلر آن هم به صورت انفرادی اجرا شود یا حداقل تست هوش ریون که به صورت گروهی هم اجرا می شود. حتی اگر تست هوش گارنر هم که هوش های چندگانه را می سنجد به جای آن اجرا شود، بهتر خواهد بود.
اجرای این آزمون هم مکافات خود را دارد . بسیاری از دانش آموزان پاسخ دادن به آزمون ها را به کافی نت ها یا مادر و پدر خود واگذار می کنند که نمره آن نه نتیجه خود سنجی دانش آموز بلکه حاصل شانس یا صلاحدید این افراد است و مشخص است که این نتایج نمی تواند مبنای تصمیم گیری و انتخاب باشد.

در برخی از موارد که دانش آموزان یا به دلیل نداشتن امکانات و یا سهل انگاری به پرسش نامه ها پاسخ نمی دهند، مشاوران مدارس به ناچار به جای آنها به صفحۀ شخصی دانش آموزان می روند و به آزمون ها پاسخ می دهند.
خلاصه اینکه نه آزمون هایی که طراحی شده نه دارای روایی و پایایی لازم هستند و نه از استاندارد و هنجاریابی درستی برخورداراند و نه به درستی اجرا می شوند ولی مسیر تحصیلی و شغلی آیندۀ دانش آموزان از روی نتایج آنها ترسیم می شود.
اینکه انسان چرا تحصیل می کند ؛ یک دلیلش این است که کاری پیدا کند . کار فعالیتی است که فرد را جزیی از جامعه می کند و به او نقش می دهد . این کار است که باعث می شود که فرد روی پای خود بایستد و نیازهایش تأمین شود. اما با توجه به تعدد کارها و همچنین تعدد رشته های تحصیلی مرتبط با آن مشاغل، راهنمایی تحصیلی و شغلی در مدارس ضرورت می یابد .
در این نوع راهنمایی به فرد کمک می شود خود و دنیای پیرامون خود را بهتر بشناسد و سازگاری مطلوب را پیدا کند در این راهنمایی به فرد کمک می شود که استعدادها و محدودیت های خود را بشناسد تا بتواند شغلی متناسب با ویژگی های خود را انتخاب نماید.
یکی از نظریه پردازان راهنمایی شغلی ، فرانک پارسونز است که به نظر ایشان فرد باید هم توانایی ها، رغبت ها و محدودیت های خود را بشناسد و هم با مشاغل مختلف در جامعه آشنا شود و در نتیجه سازگاری بین فرد و شغلی که انتخاب می کند به وجود آید .
این نظریه در زمینه هدایت تحصیلی در ایران کاربرد بسیاری دارد و می شود گفت که راهنمایی تحصیلی و شغلی در ایران بر همین مبنا اجرا می شود. اما مشکل از کجاست که این همه در زمینۀ هدایت تحصیلی با گله و شکایت رو برو هستیم؟

اگر واقعا برای هر استعداد شغلی وجود داشت و درآمدها هم تقریبا متناسب بود این همه دغدغه برای انتخاب رشته وجود نداشت که پیش تر نیز به آن اشاره کردم. اما منبع درستی نیز جهت ارائۀ اطلاعات دقیق شغلی به داش آموزان وجود ندارد یعنی دانش آموزان اطلس مشاغل را در اختیار ندارند که بر مبنای آن اطلاعات دقیقی در خصوص تعداد مشاغل مورد نیاز برای هر یک ار رشته های تحصیلی را در اختیار داشته باشند.
مشاوران مدارس نیز اطلاعات کاملی در زمینۀ رشته های تحصیلی و مشاغل مرتبط به آنها را در اختیار ندارند یا اگر هم داشته باشند در برخی از موارد راهنمایی مطلوبی صورت نمی گیرد. به همین خاطر است که دانش آموزان در زمینۀ انتخاب رشته دچار گیجی و سردرگمی هستند و بسیاری بعدها تغییر رشته می دهند و یا به کار و حرفۀ دیگری می پردازند.
به هر حال آموزش و پرورش در زمینۀ ارائۀ اطلاعات دقیق تحصیلی و شغلی به دانش آموزان دچار کاستی است و در کمک به تصمیم گیری درست در این زمینه ضعف های بسیاری دارد.
در حال حاضر برنامه های مرتبط با هوش مصنوعی می توانند هم در سنجش استعداد و علایق رغبت های دانش آموزان و هم در پاسخ به سوالات آنها از دنیای مشاغل و همچنین هدایت تحصیلی و انتخاب آگاهانه کارکرد بسیاری داشته باشند حتی بسیاری از دانش آموزان از طریق چت جی بی تی اقدام به کسب اطلاعات و دانش به انتخاب رشته می پردازند امری که خود مدارس و سیستم مشاوره و هدایت تحصیلی از آن بی بهره است.
عوامل هدایت تحصیلی 35 امتیاز عملکرد تحصیلی دانش آموز، 30 امتیاز آزمون های رغبت و استعداد 10 امتیاز نظر خود دانش آموز، 10 امتیاز نظر دبیران، 10 امتیاز نظر مشاور و 5 امتیاز نظر والدین دانش آموز می باشد. این شاخص ها بیشتر متأثر از بازارکار رشته های تحصیلی و عملکرد تحصیلی دانش آموزان هستند و با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی موجود در جامعه، هم والدین و هم دانش آموزان در انتخاب رشته تحصیلی سردرگم هستند.
معلمان و مشاوران هم نمی توانند کمک زیادی برای کمک به انتخاب درست آنها بکنند. رشته های مهندسی و ریاضی و فیزیک که قبلا بازار کار مناسبی نداشتند حالا با توجه به شرایط جنگی کشور و آسیب دیدن کارخانه ها و واحدهای تولیدی و صنعتی زمینه های اشتغال بسیار محدودتری نیز دارند. این رشته که خواندن آن نیز با دشواری همراه است رفته رفته متقاضیان خود را از دست می دهد و صندلی هایش خالی می ماند.

برخی از دانش آموزان تصمیم می گیرند که همین رشته های فنی را در هنرستان ها انتخاب کنند که هم زود به درآمد برسند و هم کار و حرفه ای یاد بگیرند. اما با شرایط موجود و ادامۀ جنگ و تعطیلی مدارس اندک آموزش دست و پا شکسته ای هم که در این مدارس و هنرستان ها وجود داشت دیگر خبری از آن نیست و دانش آموزان که می دانند یادگیری مهارت های صنعتی نظیر مکانیک خودرو، برق، عمران، الکترومکانیک، تأسیسات و... می تواند به اشتغال و درآمد آنها کمک کند کلاً بی خیال ادامۀ تحصیل می شوند و برای یادگیری این مهارت ها جذب کارگاه های صنعتی آزاد می شوند و شاگردی می کنند تا بلکه کار و حرفه ای یاد بگیرند و کسب درآمد کنند.
رشتۀ علوم تجربی را هم که بیشتر کسانی انتخاب می کنند که علاوه بر داشتن اندک ذوقی، خانواده متمولی نیز دارند یا اگر هم نداشته باشند، خانواده از نان و آب خود می زند که شاید فرزندش در آینده دکتر شود.
من که خود کشاور هستم عیناً شاهد بوده ام مادرانی را که برای تأمین هزینه تحصیل فرزندشان در این رشته حتی به کلفتی هم می پردازند تا جیب آموزشگاه ها و دبیران خصوصی را تأمین کنند. برای قبولی در دانشگاه در این رشته یا باید سهمیه داشته باشی یا استعداد و تلاش و پول.

تقریباً 70 درصد قبولی های رشته های پزشکی، دندان و دارو سهمیه دارند. بقیه هم باید شب و روز درس بخوانند، از این آموزشگاه به آن یکی بروند، در کلاس آنلاین فلان استاد شرکت کنند، فلان مشاور به نام را برای نوشتن برنامه های مطالعه به خدمت گیرند، کتاب ها و جزوه های تاپ بخرند تا از یک دانشگاه دولتی یا آزاد قبول شوند و در مدت تحصیل هم خانواده هایشان بایدآنها را حمایت مالی نمایند.
اما این رشته ها نیز مشکلات خاص خودشان را دارند ؛ دانش آموزان در این رشته ها از همان ابتدای تحصیل تحت فشارها و سخت گیری های والدین بوده اند، نه تفریحی داشته اند و نه بازی کرده اند، ارتباطات محدودی داشته اند و روابط اجتماعی ضعیفی دارند . وقتی هم که به دانشگاه می روند باید بیش از 7 سال درس بخوانند تا وارد بازار کار شوند برای رشته های پزشکی عمومی که کار نیست باید 4 یا 5 سال دیگر دوباره تحصیل کنند و دورۀ دستیاری را طی کنند، سختی های دورۀ تحصیل و حتی بعد تحصیل آنها را فرسوده و ناتوان می کند . آنها گاه دچار افسردگی می شوند و شاهدیم در سال های اخیرکه برخی از پزشکان نیز اقدام به خود کشی می کنند.
از وضعیت علوم انسانی چه بگویم که آنچه در مدارس تدریس می شود اصلاً چیزی به نام علم نیست ؛ شاید شبه علم باشد ! ولی اقبال برخی دانش آموزان نیز در سال های اخیر به آن زیاد شده، یک دلیل آن دانشگاه فرهنگیان است که از این رشته بیشتر از سایر رشته ها پذیرش دارد.

برخی از نهادهای استخدامی و بورسیه ای نیز از این رشته دانشجو می پذیرند علاوه بر این رشته هایی نظیر حقوق و اقتصاد و مدیریت، روان شناسی و حسابداری نیز طرفدارانی دارند. از جمله مزایای دیگر آن آسان بودن سطح دروسش می باشد. استخدام در نهادهای دولتی نیز بیشتر از رشته های علوم انسانی صورت می گیرد.
به هر حال انتخاب رشته برای برخی همراه با اضطراب است. اضطرابی که ناشی از تعارض است. تعارض یعنی ماندن در دو راهی. هر یک از این رشته ها می تواند مزایایی به همراه داشته باشد و همچنین با محدودیت هایی نیز همراه است.
مشاوران مدرسه به دانش آموزان کمک می کنند ویژگی های خود و رشته های تحصیلی را بشناسند و انتخابی عاقلانه و آگاهانه انجام دهند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مرکزی
گروه گزارش/

درست در هفته آخر دی ماه سال 93 بود که « صفحه مدرسه » در حوزه آموزش و پرورش و مسائل آن در « روزنامه ی اعتماد » با مدیریت « الیاس حضرتی » راه اندازی شد .
برخی و شاید بسیاری از کنش گران و کارشناسان حوزه « آموزش » ضمن استقبال از این اقدام آن را یک گام رسانه ای مهم در حوزه آموزش و پرورش در جهت اولویت دار حوزه آموزش ارزیابی کردند اما پس از مدتی این اقدام نیز مانند خیلی چیزهای دیگر که معمولا « فصلی » است ؛ فراموش شد و اکنون کم تر کسی است که از آن دوره چیزی به یاد داشته باشد .

البته می توان ادعا کرد که بسیار پیش تر از تاسیس « صفحه مدرسه ؛ « روزنامه اعتماد » به واسطه بهره گرفتن از خبرنگاران و روزنامه نگاران حرفه ای در حوزه ی آموزش ، حرف اول را در حوزه ی آموزش و پرورش کشور می زد و جایگاهی ویژه در « حوزه ی عمومی » آموزش ایفا می کرد و این موجب امید و دلگرمی بسیاری از فرهنگیان و کنش گران حوزه آموزش بود .
به تازگی ؛ الیاس حضرتی رییس شورای اطلاع رسانی دولت مسعود پزشکیان جلسه ای را با علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش برگزار کرده است .
پرتال وزارت آموزش و پرورش می نویسد : ( این جا )
« به گزارش مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش ، الیاس حضرتی در دیدار با علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش، با تشریح برنامههای شورای اطلاع رسانی دولت برای ایجاد و تقویت شبکههای تخصصی اطلاع رسانی «از مرز تا مرکز» در وزارتخانهها و دستگاههای اجرایی، اظهار کرد: در جلسات روابط عمومی وزارتخانهها تأکید کردهایم که شبکه اطلاعرسانی باید از سطح وزارتخانهها تا دورترین نقاط کشور امتداد پیدا کند .
وی افزود: هر وزارتخانه با توجه به مأموریتها و مسائل تخصصی خود باید شبکه اطلاع رسانی ویژهای داشته باشد و این شبکه از سطح وزارتخانه تا سازمانها، معاونتها، استانداریها، فرمانداریها، بخشداریها و دستگاههای تابعه در سراسر کشور امتداد یابد .
رییس شورای اطلاعرسانی دولت، با اشاره به اجرای آزمایشی این طرح در چند وزارتخانه گفت: این برنامه را با دو، سه وزارتخانه به صورت پایلوت آغاز کردهایم و در وزارت جهاد کشاورزی نیز تاکنون چند دوره آموزشی برای صدها نفر از فعالان و مسئولان این حوزه برگزار شده است .

حضرتی ادامه داد: هدف این است که زمانی که خبری از رییسجمهور، رهبر معظم انقلاب یا وزیر مربوط منتشر میشود، این شبکه در سراسر کشور فعال شود و علاوه بر انتشار خبر، در تبیین، دفاع رسانهای و تبدیل آن به یک روایت کامل نقشآفرینی کند .
وی با بیان اینکه وزارت نیرو نیز این فرآیند را به صورت کامل دنبال کرده است، گفت: در جلسهای که هفته گذشته با رئیسجمهور داشتیم، این موضوع را تشریح کردیم و ایشان نیز بر ضرورت توجه ویژه به آموزش و پرورش تأکید داشتند .
حضرتی با اشاره به دیدگاه رییس جمهور درباره جایگاه آموزش و پرورش، اظهار کرد: آقای پزشکیان تأکید کردند که آموزش و پرورش مهمترین حوزهای است که باید روی آن کار شود و خواستند این طرح در آموزش و پرورش نیزآغاز شود .
وی افزود: زیرساختهای این کار در آموزش و پرورش آماده است و در صورت برگزاری یک گردهمایی با حضور مسئولان اطلاع رسانی آموزش و پرورش سراسر کشور، رئیس جمهور آمادگی دارد درباره اهمیت اطلاعرسانی، روایتسازی، فرهنگ سازی و ضرورت ارتباطات منسجم و هماهنگ در این مجموعه صحبت کند .
حضرتی با تأکید بر اینکه اطلاعرسانی دولت نباید صرفاً به انتشار اخبار رسمی محدود شود، خاطرنشان کرد: در کنار انتشار خبر باید بتوان روایت کامل و قابل فهمی از اقدامات دولت ارائه کرد و از ظرفیت نخبگان، هنرمندان و فعالان رسانهای برای تولید محتوای جذاب و اثرگذار بهره گرفت .
وی با اشاره به تجربه یک خبرنگار کودک در تبریز گفت: گاهی یک ایده ساده و خلاقانه میتواند به یک محتوای فراگیر تبدیل شود. این تجربه نشان داد که در میان فعالان رسانهای و حتی خانوادهها، ظرفیتهای خلاقانه فراوانی وجود دارد که باید آنها را شناسایی و حمایت کرد . آیا آقای حضرتی و دوستان ایشان لابد انتظار دارند که کنش گران و فعالان مستقل به ایشان « اعتماد » کنند ؟
رییس شورای اطلاعرسانی دولت، در بخش دیگری از سخنان خود، آموزش و پرورش را زیربنای اصلاح و توسعه کشور دانست و گفت: اگر قرار است کشور توسعه یابد، این مسیر از آموزش و پرورش میگذرد .
وی افزود: افزایش نظم و انضباط اجتماعی، رعایت حقوق شهروندی، ارتقای فرهنگ عمومی، انجام به موقع تعهدات اجتماعی و حتی تقویت انسجام خانواده، همگی از مسیر آموزش و پرورش قابل پی گیری است .
حضرتی، با اشاره به نگاه رئیسجمهور به آموزش و پرورش، گفت: آقای پزشکیان جلسات و توجه ویژهای به آموزش و پرورش داشتهاند و معتقدند اگر قرار است اصلاحی در کشور اتفاق بیفتد و مسیر توسعه کشور طی شود، آموزش و پرورش مهمترین و اساسی ترین نقطه آغاز این تحول است » .
نگاهی به محتوای این گونه اظهار نظرها حکایت از تکراری ، کلیشه ای بودن و شعاری بودن آن دارد به ویژه آن که میزان پذیرش و اعتماد به این حرف بستگی تام به آن دارد که از زبان چه کسی بیان می شود .

کسی که قادر نبوده یک صفحه تخصصی در حوزه ی آموزش و پرورش را آن هم در قالب یک روز در یک هفته پشتیبانی و مدیریت کند به لحاظ منطقی و عقلانی صلاحیت اساس می تواند صلاحیت و شایستگی اظهار نظر در حوزه آموزش و پرورش و جایگاه آن را داشته باشد ؟
فردی که در سمت « رییس شورای اطلاع رسانی دولت » نمی تواند و یا نخواسته است فرد و یا افرادی صاحب نظر و مستقل را در ساختار آن شورا تعریف کند ؛ آیا می تواند به قول خودش از ظرفیت و یا پتانسیل فعالان رسانه ای برای اهداف مورد نظر بهره بگیرد ؟

آیا آقای حضرتی و دوستان ایشان لابد انتظار دارند که کنش گران و فعالان مستقل به ایشان « اعتماد » کنند ؟
آیا دولتی که رییس دفترش زمانی وزیر آموزش و پرورش بوده و سخنگوی زن آن هم زمانی رییس مدارس تیزهوشان بوده و در عمر دو ساله خویش حتی یک خبرنگار و یا رسانه ی مستقل در حوزه « آموزش » را در نشست های خبری دولت دعوت نکرده و نشست های خبری درون وزارت آموزش و پرورش هم نظم و قاعده مشخصی ندارند ؛ انتظار دارد که افکار عمومی و رسانه های مستقل حرف های ایشان و یا بقیه را « جدی » بگیرند .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
یکی از آشنایان امروز برایم تعریف کرد که وقتی از یک پزشک متخصص خواست تا بر بالین پدر بیمارش که در بیمارستان دیگری بستری است حاضر شود و او را ویزیت کند .
آن پزشک معروف، درخواست ١٠٠ میلیون تومان برای ویزیت پدرش نموده است.
با شنیدن این خبر غرق در تلاطم درون و پرسش های بیپاسخ شدهام.
از خود میپرسم :
به راستی اینهمه بیرحمی و ناهمدلی و خوی غارتگری مردم نسبت به مردم در جامعه چگونه پیدا شده و این چپاول غریبانه چرا به حوزهی درمان نیز سرایت نموده و چرا برخی از ما بهجای آن که دست دیگران را در شرایط تنگ که نیاز به کمک دارند، بگیریم، آنها را غارت میکنیم؟
آیا این رفتار، میراثی فرهنگیِ بهجایمانده از جنگهای دوران کهن در ناخودآگاه جمعی ماست که آنکس را که بییاور و بیپناه و درمانده و شکستخورده میبینیم، به دارایی او به مثابهی غنیمت جنگی مینگریم و غارتش میکنیم؟
آیا برخی از ما مردمی هستیم شبیه دزدان سر گردنه که چون روزگاران کهن بر گذرگاه کاروانیان کمین میکردیم و اموال دیگر هموطنانمان را به تاراج میبردیم؟ آیا باید ابتدا حکومت سالم و شایسته داشته باشیم تا مردم اصلاح بشوند یا اینکه وجود مردمِ درستکردار مقدم بر حکومت خوب است؟
آیا مقصر فقط آندسته از حکومتکنندگان اختلاسگری میباشند که فقر را از یک سو و فساد را از سویی دیگر در جامعه آنچنان نهادینه و ریشهدار ساختهاند که بسیاری از مردم و متخصصان را دارای خوی غارتگری نمودهاند؟

آیا رفتار برخی مسئولین اختلاسکننده به ما نیز سرایت کرده و باعث شده تا ما پهنهی ایران را خان یغمایی ببینیم که تا آنجا که میشود و هر جا که ممکن است باید از آن دزدید و گریخت؟
آیا عامل این قبیل غارتگری؛ فقر و نداری است و آنهایی که مرفه و دارا هستند، پاکدست و درستکردارند؟
آیا درخواست ویزیت ١٠٠ میلیون تومانی از سر نداری و نیاز آن پزشکِ اسمورسمدار و تردّدکننده به صداوسیماست؟
آیا انسان باید قربانی نظام فاسد باشد یا اینکه از او انتظار میرود که در شرایط سقوط اجتماعیِ ارزشهای انسانی و تضعیف وجدان در پی بیاعتبارشدن دین و درستکاری اخلاقی، از مقاومت اخلاقی برخوردار باشد و درستکار و باوجدان باقی بماند؟

به راستی چند درصد از ما از پرورش اخلاقی ریشهدار برای پاسداشتن حق دیگران و رعایت شفقت انسانی بهرهمندیم؟
چند درصد از ما در فرایند تربیتی مان به گونهای پرورش یافتهایم که خیانت در امانت نکنیم؟
چند درصد از ما مردم در فضیلتهای اخلاقیامان برتر از مسئولین ناپاک هستیم و اگر جای آنها میبودیم، رشوه نمیگرفتیم، دزدی نمیکردیم، بیتالمال را غارت نمیکردیم و حق مردم را پاس میداشتیم؟
آیا اگر مردم معترض به ستم طبقاتی و فساد و زشتکاری، خود بر مسند امور بنشینند، درستکاری و پاکدستی پیشه میکنند؟
چرا نه دینداری برخی از ما را درستکردار ساخته و نه فرهنگ باستانی از ما موجود اخلاقی ساخته است؟

آیا ما شایستهی داشتن حکومتی خوب و سالم هستیم؟ چرا هستیم؟
پس چرا در جامعهی ما موجی اجتماعی و سیاسی در دفاع از زندگی سالم و پاکدستانه و درستکارانه درنمیگیرد؟
آیا حق داریم پیش از آن که خود درستکار باشیم، حکومت خوب داشته باشیم؟
آیا باید ابتدا حکومت سالم و شایسته داشته باشیم تا مردم اصلاح بشوند یا اینکه وجود مردمِ درستکردار مقدم بر حکومت خوب است؟

چند درصد از ما از یک نظام سالم و ملّی و مردمی و دموکراتیک که پارتیبازی و زدوبند و تبعیض را به کناری بنهد و حق و مساوات را در جامعه برقرار نماید، دفاع می کنیم؟
چند درصد از ما اگر به عقب برگردیم، این بار قدر دولتهای سالم تاریخ خودمان را خواهیم دانست و از آنها در مقابل دیکتاتورها و فسادکاران حمایت خواهیم کرد؟

چند درصد از ما اگر بر مسند مدیریت جامعه قرار بگیریم، به جای باندبازی و حسادت و خودمحوری، به افراد سالم و پاکدست و لایق و کاردان و متخصص و دلسوز و بافضیلت و مسلط بر هوای نفس و کارآمدِ ایرانگرا میدان خواهیم داد و چند درصد از ما از فرصت بهدستآمده برای غارت ایران و ایرانی سوءاستفاده خواهیم نمود؟
@drBehrouzMoradi
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

سپیده نبود؛
اما
چیزی از روشنایی
در دستهای کودک
مانده بود.
کتابی کوچک،
با چند حرفِ ناتمام
که هنوز
راهِ خانه را
یاد میگرفت.
آنسوی دیوار،
آروارههای فولاد
دیوار را بلعیدند؛
و مدرسه،
ناگهان
صدای ورق خوردنِ خویش را
از یاد برد.
نه بارانی
که خاک را
به خواب ببرد،
نه ابری
که سفیدیِ پراکندهٔ هوا را
پنهان کند.
غبار،
بر صورتِ سفیدِ کلمات
خوابید.
حالا
هر صبح،
در میناب،
وقتی
کتابی
آهسته
باز میشود،
جایی
میانِ سطرها،
صدای کودکی میآید
که هنوز
زنگِ آخرِ مدرسه را
منتظر است؛
و ردپایی که هنوز
در لابهلای واژهها
راه میرود.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

در گزارش پیشین « صدای معلم » پرسش هایی از « مجتبی هاشمی ؛ رییس مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش » مطرح گردید اما واکنش و یا پاسخی واصل نشد . ( این جا )
مشخص نیست که چرا دوایری مانند حراست باید از پاسخ گویی مبرا باشند در حالی که رییس این مرکز از دیگران موکدا می خواهد و توصیه می کند که پاسخ گو باشند ؟
اگر « پاسخ گویی » اخلاق پسندیده و روشی کارآمد برای اقناع افکار عمومی است شایسته است که رییس مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش « این مهم » را ابتدا از خودش شروع کند .

همان گونه که پیش تر نیز آمد ؛ نخستین نشست تخصصی مدیران حراست مؤسسه، هلدینگها و شرکتهای تابعه صندوق ذخیره فرهنگیان، با حضور «سیدمجتبی هاشمی» مشاور وزیر و رئیس مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش، «علی صادقی» مدیرعامل مؤسسه صندوق ذخیره فرهنگیان، «مسعود شکوهی» رئیس هیئتمدیره، «عباسعلی سلطانی» مدیرکل حراست مؤسسه و مدیران حراست مؤسسه، هلدینگها و شرکتهای تابعه برگزار شد .
در گزارش « صدای معلم » به این موضوع اشاره شده بود :
با توجه به این که « صندوق ذخیره فرهنگیان » یک موسسه کاملا « خصوصی » است دخالت و ورود « دیوان محاسبات » در آن جایگاه و موضوعیتی نداشته است .

در این گزارش آمده بود :
«سال هاست که « صدای معلم » در گزارش ها و یادداشت های خود به ماهیت « خصوصی » موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان با استناد به مواد و اصول قانونی و حقوقی تاکید می کند .
این « رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه عمومی آموزش ایران » بارها اعلام کرده است : ( این جا )
« ماهیت صندوق ذخیره فرهنگیان غیر از خصوصی اعلام شود نه سهام مالکانه به اعضاء تعلق می گیرد و اعضای این صندوق صاحب اموال این شرکت هم نخواهند بود » .
اما موضع مسئولان وزارت آموزش و پرورش در این مورد صریح و شفاف نبوده و یا حداقل « حرف » با « عمل » مطابقت ندارد .
مسئولان در این مدت بیشتر به « کلی گویی » بسنده کرده و دائما از عبارات کلیشه ای و خسته کننده مانند « حمایت از حقوق فرهنگیان » و مانند آن استفاده می کنند .
وقتی عنوان می شود که دیوان محاسبات کشور بنا بر ماهیت موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان حق ورود به آن را ندارد این موضع و موضوع در مورد « حراست » هم صادق است .

حراست نمی تواند با این بهانه که حضورش از فساد در این مجموعه جلوگیری می کند ، برای خودش در یک موسسه خصوصی ساختار تعریف کند و آن را فربه تر کند .
پرسش آن است که آیا حضور و فعالیت حراست در نهادهای دولتی و یا عمومی غیردولتی ، مانع از فساد و قانون گریزی شده و این در حالی است که برخی از کارشناسان و متخصصان مدیریت و سازمان ها سخن از « فساد سیستماتیک » در آن نهادها به میان می آورند .
چیزی که می تواند این موسسه را در درجه نخست از فساد دور نگاه دارد ؛ حرکت در یک « اتاق شیشه ای » با پیروی از الگوی « حکمرانی خوب » و پاسخ گو بودن واقعی و به دور از تعارف به « رکن چهارم دموکراسی » یعنی « رسانه » است .
موسسه ای که در عمر بیش از سه دهه ای خود فقط یک نشست خبری با رسانه ها داشته است .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید