صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

بررسی هوم اسکول ها  نمایی از بحران مدرسه در آموزش و پرورش و صدای معلم

در روزهای اخیر معاون دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار داشته است: « در آیین نامه اجرایی مدارس، تعریف مشخصی از مدرسه شده، در ماده ۲ بیان شده است که مدارس به شیوه دولتی و غیردولتی تاسیس و اداره می‌شوند و مرجع صدور مجوز مدارس غیردولتی وزارت آموزش و پرورش است. مدارسی که فاقد مجوز از آموزش و پرورش هستند، اجازه فعالیت ندارند. ادارات آموزش و پرورش شهرستانها /مناطق و نواحی موظفند واحدها و مراکز آموزشی و پرورشی یا عناوین مشابه را که با ثبت نام و جذب دانش آموزان لازم التعلیم و تشکیل کلاس مانع حضور آنان در مدارس تحت پوشش وزارت مذکور می شوند را شناسایی کنند و وفق قانون تعطیل موسسات و واحدهای آموزشی و تحقیقاتی و فرهنگی که بدون اخذ مجوز قانونی دایر شده یا می شود عمل کنند.

این گونه اظهارات نشان می‌دهد « هوم اسکول » از یک پدیده محدود در حال گسترش است و به تدریج از سطح شمال شهر تهران به سایر شهرها سرایت می‌کند.

« هوم اسکول » یا آموزش خانگی به فرآیند آموزش کودکان در محیط خانه و محیط های خانگی خاص به جای مدارس رسمی اشاره دارد. این روش آموزشی در سال‌های اخیر، توجه بسیاری از والدین را به خود جلب کرده است.

بررسی هوم اسکول ها  نمایی از بحران مدرسه در آموزش و پرورش و صدای معلم

در طول یک قرن گذشته مسئولیت مدرسه واعطای مجوز مدارس غیردولتی برعهده وزارت آموزش و پرورش و سلفش یعنی وزارت فرهنگ بوده است . با پیروزی انقلاب اسلامی نیز تقریبا تمام مدارس غیردولتی منحل شدند . پس از پیروزی انقلاب  اسلامی، اولین مرتبه در قانون اهداف و وظایف وزارت آموزش و پرورش مصوب 15 / 11 / 1366 به تاسیس مدارس غیردولتی اشاره شده است.

بر اساس ماده 7 قانون فوق ، وزارت آموزش و پرورش موظف شد تا به منظور تعمیم و توسعه آموزش و پرورش کشور، زمینه‌های جلب مشارکت مردم در امر آموزش و پرورش را از هر طریق ممکن فراهم آورد.

تبصره ماده فوق نیز وزارت را مکلف می‌کند تا به اشخاص حقیقی و حقوقی که دارای صلاحیت‌های علمی و اخلاقی بوده و متقاضی تأسیس و اداره مدارس ‌ابتدایی، راهنمایی و متوسطه با هزینه خود و همیاری مردم و اولیاء دانش‌آموزان باشند و متعهد شوند که در چهارچوب سیاست‌ها و اهداف جمهوری‌ اسلامی ایران فعالیت نمایند مجوزهای لازم را اعطاء کند. حدود صلاحیت علمی و اخلاقی متقاضیان به تصویب مجلس شورای اسلامی خواهد رسید. بر اساس این ماده ، مدارس غیرانتفاعی و غیردولتی تاسیس و فعال شدند و قوانین مربوط به آن‌ تاکنون چند بار مورد تجدید نظر قرار گرفتند.

در حال حاضر مدارس غیردولتی از ارکان نظام تعلیم و تربیت کشور محسوب می‌شوند. با وجود این گونه مدارس ، تاسیس و فعالیت « هوم‌ اسکول‌ها » و گسترش فعالیت آن‌ها در طول سال‌های اخیر نشانگر وجود نیازی است که در جامعه احساس می‌شود. این جدال هویتی تا زمانی که در سیاست‌گذاری‌ها به رسمیت شناخته نشوند و به عنوان یکی از مهم‌ترین موانع سیاست‌گذاری‌ها به حساب نیایند، امیدی به حل موضوعات نخواهد بود.

برخورد با « هوم‌ اسکول‌ها »، بدون توجه به زمینه‌های شکل‌گیری و رشد آن‌ها به نتیجه‌ای نخواهد رسید.

در حال حاضر ، « هوم‌اسکول » پدیده‌ای واقعی ولی در مناطق محدود و برخوردار محسوب می‌شوند. مدارس یاد شده برای افرادی است که نوع آموزش مدارس ایران را نمی‌پسندند و به دنبال برخورداری از آموزش بر اساس نظام تعلیم و تربیت کشورهای دیگر هستند.

 اگر مدرسه به عنوان یک نهاد اجتماعی نتواند پوشش مناسبی برای همه افکار و نحله‌های مختلف در جامعه باشد به صورت طبیعی میدان‌های جدیدی خارج آموزش و پرورش شکل می‌گیرند که سعی خواهند کرد جایگزین مدرسه شوند .

بررسی هوم اسکول ها  نمایی از بحران مدرسه در آموزش و پرورش و صدای معلم

همواره از بحران‌های کیفیت و عدالت آموزشی به عنوان اصلی بحران‌های آموزش و پرورش نامبرده می‌شود . حال آن که بحران سومی در کنار دو بحران مذکور وجود دارد که پایه‌های مدرسه و آموزش و پرورش رسمی را سست می‌کند و زمینه شکل‌گیری پدیده‌ای همچون هوم اسکول‌ها را فراهم می‌سازد.

بحران سوم ، بحران مشروعیت آموزشی است .مشروعیت آموزشی به میزان هم گرایی خانواده و دانش‌آموز و سیاست‌های رسمی و محتواهای آموزشی و تربیتی و برنامه‌های مدرسه و پذیرش آموزه‌های رسمی از طرف دانش‌آموزان اطلاق می‌شود . هرچه هم گرایی فوق بیشتر باشد، مشروعیت نظام تعلیم و تربیت بیشتر می‌شود و هر چقدر که این هم گرایی به گسست تبدیل شود، مسئله‌ها و بحران‌های جدید به وجود می‌آید.

یکی از اصلی‌ترین وظایف وزارت آموزش و پرورش ایجاد انسجام ملی از طریق آموزش‌های رسمی است . زیر سوال رفتن آموزش‌های رسمی و مشروعیت آموزشی ، موجودیت جامعه را تهدید خواهد کرد .

بررسی هوم اسکول ها  نمایی از بحران مدرسه در آموزش و پرورش و صدای معلم

پیمایش ملی ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان که موج چهارم آن در سال 1402 به صورت غیررسمی منتشر شده است ، نشان می‌دهد که علی رغم تلاش‌های صورت گرفته ، بخش مهمی از دانش‌آموزان با آموزه‌های اساسی آموزش و پرورش همراهی ندارند.

در بخش دینداری پیمایش فوق و در پاسخ به این سوال که آیا دینداری به قلب پاک است، حتی اگر آدم نماز نخواند ؛ 25 درصد کاملا موافق، 36.8 درصد موافق، 6.8 درصد نه موافق و نه مخالف، 21.4 درصد مخالف و 9.9 درصد کاملا مخالف بوده اند. به این ترتیب بیش از 50 درصد پاسخ دهندگان با گزاره ی مربوط موافقت داشته اند. در سنین 15 تا 29 سال 29 درصد کاملا موافق، 39.5 درصد موافق، 9.1 درصد نه موافق و نه مخالف، 16 درصد موافق و 6.4 درصد کاملا موافق بوده اند. به این ترتیب 68.5 درصد سن 15 تا 29 سال با گزاره فوق موافقت داشته‌اند.

در سوال دیگر این پیمایش ، از پاسخگویان پرسیده شده است که خودتان را تا چه اندازه فردی مذهبی می دانید ؛  10 درصد پاسخ هیچ را برگزیده‌اند و24 درصد پاسخ کم ، 33 درصد پاسخ متوسط ، 29 درصد پاسخ زیاد و 13 درصد پاسخ خیلی زیاد را انتخاب کرده‌اند. در بین پاسخ دهندگان 15 تا 29 سال که دانش‌آموزان و فارغ التحصیلان آموزش و پرورش را تشکیل می‌دهند ؛ 14 درصد پاسخ هیچ ، 31 درصد پاسخ کم، 22 درصد پاسخ متوسط و23 درصد پاسخ زیاد و 9 درصد پاسخ خیلی زیاد را انتخاب نموده‌اند .

این بررسی نشان می‌دهد در مهم‌ترین آموزه‌های نظام آموزشی و پرورش کشور بین نسل جوان کشور چه دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد .

بحران مشروعیت نظام آموزش و پرورش کوه یخی است که نشانه‌های آن را از بین پاسخ‌های پیمایش ملی ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان می توان یافت . فاصله بین آموزه‌های مدرسه و خانواده را باید یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری « هوم‌ اسکول‌ها » دانست و افرایش این فاصله می‌تواند به رونق  مدارس فوق بینجامد .

بررسی هوم اسکول ها  نمایی از بحران مدرسه در آموزش و پرورش و صدای معلم

از سوی دیگر می توان مواردی مانند « هوم‌ اسکول‌ها » را به مثابه نوعی جدال فرهنگی در نظر گرفت . پیر بوردیو ، جامعه شناس فرانسوی معتقد بود که « حوزه‌های گوناگون و متفاوت زندگی ، هنر، علم ،دین ، اقتصاد ، سیاست و نظایر آن ، مدل ‌های کوچک متمایزی  از قاعده‌ها، مقررات و اشکال قدرت را شکل می‌دهد که میدان نام دارد» . ( متفکران بزرگ جامعه‌شناسی ، راب استونز، ترجمه مهرداد میردامادی، نشر مرکز، ج هفتم،1390،ص336) .

بوردیو  میدان را همچون کارزاری می دانست که در آن شالوده‌های هویت و نظام سلسله مراتبی پیوسته و به طور لاینقطع محل بحث و جدل قرار می‌گیرد. نظام مدرسه به عنوان یک نظم مسلط اجتماعی به دلایل مختلفی با معضل رو به رو شده است و برخی هویت های موجود در جامعه مدرسه موجود را چندان مطلوب نمی ‌دانند. نتیجه این برخورد در میدان آموزش و پرورش نتایجی متفاوتی دارد که از جمله آن‌ها شکل‌گیری مواردی مانند « هوم اسکول» است .

این جدال هویتی تا زمانی که در سیاست‌گذاری‌ها به رسمیت شناخته نشوند و به عنوان یکی از مهم‌ترین موانع سیاست‌گذاری‌ها به حساب نیایند، امیدی به حل موضوعات فوق الذکر نخواهد بود.

بررسی هوم اسکول ها  نمایی از بحران مدرسه در آموزش و پرورش و صدای معلم

 پدیده‌ای همچون « هوم‌ اسکول » را می توان در حد یک موضوع قانونی و حقوقی دید و از راه‌های قانونی با آن برخورد کرد که از جمله وظایف وزارت آموزش و پرورش و نهاد های مرتبط است .

این پدیده و فراگیری آن یک پدیده فرهنگی محسوب می‌شود که با بحرانی که در مدرسه شکل گرفته است و مسئله مشروعیت آموزشی به وجود آمده است و بدون توجه و فهم  ریشه‌های فرهنگی شکل‌گیری آن  امکان چاره‌جویی نیست .

بحران مدرسه از جمله مشروعیت آموزشی و تفاوت آموزه‌های رسمی و مطالبات خانواده ها و شکل گیری یک میدان از مجادله بر سر مدرسه ، موجبات شکل گیری مدارس غیررسمی شده است .

آموزش غیررسمی  بخشی از این مشکل است و باید زمینه‌های آن را دید .

بدون توجه به مسئله بحران مشروعیت آموزشی و جدال فرهنگی موجود در میدان آموزش و پرورش ، با شکل‌های متفاوت‌تری از خروج از مدرسه یا شکل‌گیری انواع دیگری از آموزش‌های آزاد رو به رو خواهیم شد .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

بررسی هوم اسکول ها  نمایی از بحران مدرسه در آموزش و پرورش و صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

گروه رسانه/

معرفی کتاب صدایی که شنیده نشد در صدای معلم

در سال ۱۳۵۳، ۴ سال پیش از انقلاب ۵۷ ، پروژه‌ای بی‌سابقه در ایران کلید خورد:

«طرح آینده‌ نگری» باهدف شناخت افکار عمومی نگرش ها و ارزشهای مردم ایران به اجرا درآمد.

مجریان طرح دو نفر از جامعه‌شناسان برجسته کشور: آقایان دکتر مجید تهرانیان دانش آموخته دانشگاه هاروارد و دکتر علی اسدی از سوربن پاریس بودند.

اجرای طرح با همکاری مرکز تحقیقات و توسعه رادیو و تلویزیون ملی ایران بود.که دو سال به طول انجامید.

‌‏رضا قطبی، مدیر وقت رادیو و تلویزیون، پس از شنیدن ایده از دکتر تهرانیان، با این طرح ملی «آینده‌نگری» موافقت کرد.

طرح، شامل نظرسنجی ملی، مصاحبه‌های عمقی و تجزیه تحلیل داده‌ها با همکاری گروهی از محققان جامعه شناسی در مرکز ملی مطالعات علمی (CNRS) فرانسه بود.

‏پروژه در ۲۳ شهر و ۵۲ روستا، با جامعه آماری گسترده‌ای انجام شد: ۶۰۰۰ نفر از مخاطبان بالقوه رسانه، ۸۰۰ چهره فرهنگی و سیاسی، ۳۰۰۰ کارمند رادیو تلویزیون، انجام شد.

تجزیه و تحلیل داده‌ها توسط مین کامپیوترهای CNRS در فرانسه انجام و نتایج به ایران بازگشت.

‏نتایج، حیرت‌انگیز بود.

تضادی آشکار میان افکار عمومی و تصویری که حکومت شاه از جامعه داشت به چشم می خورد.

مردم، درگیر شکاف فرهنگی، فقر آموزشی، نارضایتی سیاسی و گرایش روز افزون به مذهب بودند.

‏در همان سال‌ها، محمدرضا پهلوی از رشد اقتصادی و آینده درخشان ایران و دروازه تمدن سخن می‌گفت. اما پروژه آینده‌نگری نشان داد توسعه اقتصادی به تنهایی کافی نیست. جامعه، از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، آمادگی این تغییرات سریع را نداشت.

‏فقط ۳۴٪ خانواده‌ها تلویزیون داشتند، تنها ۴۵٪ باسواد بودند و ۷۵٪ مردان با کار زنان خارج از منزل مخالف بودند. ۷۴٪ مرجع تصمیم‌گیری خانواده را پدر، پدربزرگ و مادر بزرگ می‌دانستند؛ نه مادر. جامعه‌ای عمیقاً مردسالار و سنتی.

‏در چنین فضایی، برنامه‌های هنری مدرن تلویزیون با جامعه ارتباط نمی‌گرفت.

دکتر علی اسدی می نویسد:

حتی روشنفکران با پخش برنامه آموزشی «باله» ارتباط نمی‌گرفتند.

درحالی‌که بیش از ۲۳٪ مردم سینما را حرام می‌دانستند.

آمار تکان‌ دهنده بود

۴۲٪ حتی هفته‌ای یک‌بار هم حمام نمی‌رفتند،  تنها ۹٪ مردم مرتب کتاب می‌خواندند و ۳۲٪ می‌گفتند حتی یک جلد کتاب هم در خانه ندارند.

جامعه، از نظر سواد رسانه‌ای و فرهنگی، در نقطه بحرانی بود.

‏در چنین شرایطی در برابر موج برنامه های مدرن ، مذهب به پناهگاه تبدیل شد: ۹۴٪ مردمان این مطالعه می گفتند که نماز می‌خواندند، و ۷۹٪ روزه می‌گرفتند و به کردار مذهبی اهمیت می دادند.

تعداد مساجد در تهران طی سه سال از ۷۰۰ به ۱۱۴۰ رسید. فروش کتاب‌های مذهبی از ۱۰٪ به ۳۳٪ افزایش یافت.

‏پرویز نیکخواه، از مدیران رادیو تلویزیون، گفت:

«در جوامع مدرن، با شتاب گرفتن برنامه توسعه، از تعداد طلاب کم می‌شود. اما در ایران برعکس است.»

او و هرمز مهرداد نسبت به رشد گرایش‌های مذهبی و بی‌اعتمادی عمومی به نظام هشدار دادند.

‏در پروژه آینده‌نگری مشخص شد فقط ۳۰٪ مردم در انتخابات مجلس و ۲۳٪ در انتخابات محلی شرکت کرده بودند. ۷۷٪ پاسخ‌دهندگان اصلاً نمی‌دانستند مشکل مملکت چیست.

مردم، به‌شدت از سیاست بیگانه شده بودند.

‏حدود ۹۰٪ دانشجویان، سیاستمداران را ناصالح می‌دانستند. ۵۰٪ آن‌ها، بزرگ‌ترین مشکل کشور را نابرابری، فساد و بی‌عدالتی می‌دانستند. اما سیستم سیاسی گوش نمی‌داد.

حتی هشدارهای درون حکومتی را هم نادیده گرفت.

‏کنستانتین مژلومیان؛ اقتصاد دان و معاون ارمنی‌تبار سازمان برنامه و بودجه، در جلسه‌ای با حضور شاه فریاد زد:

«با این کارها انقلاب می‌شود. این پول‌ها پا در می‌آورند و به خیابان می‌آیند.»

شاه پاسخ داد: «در سازمان تو را گل می‌گیرم!» و این کار را کرد.

‏تهرانیان و اسدی هشدار دادند:

«ما گرفتار توسعه‌ی نامتوازن‌ایم.»

توسعه اقتصادی شتابان، بدون زیر ساخت فرهنگی، بی‌اعتمادی، نابرابری و سنت‌گرایی جامعه، زمینه انفجار بود .

اما در جلسه ای که برای تشریح این طرح تحت عنوان: همایش شیراز در سال ۵۴  برگزار شد ؛ حکومت به جای گوش دادن به پیام این پژوهش ملی، نتایج این نظرسنجی را «غرب‌زده» خواند و کار نظرسنجی با پرسشنامه را بی محتوا تلقی کرد.

‏در سال‌های ۵۳-۵۴ جامعه‌ای شکل گرفته بود که هم رفاه اقتصادی و پیشرفت می‌خواست، هم دل در گرو سنت داشت، هم از سیاست فاصله گرفته بود، هم به مذهب پناه برده بود، و هم فاقد نهادهای مدنی، احزاب برای مشارکت سیاسی بود. نتیجه آن در گرفتن انقلابی تمام عیار برای دگرگونی ساختارهای فرهنگی ؛ اقتصادی و سیاسی شد.

تمام.

T.me/sh_n_halloo

***

معرفی کتاب صدایی که شنیده نشد در صدای معلم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

معرفی کتاب صدایی که شنیده نشد در صدای معلم

منتشرشده در معرفی کتاب

رابطه صلح و گفت و گو در صدای معلم   جنگ، همیشه پیش از آن‌که در میدان‌ها آغاز شود، در ذهن‌ها متولد می‌شود؛ همان‌جا که گفت‌وگو جای خود را به سوءظن می‌دهد.

صدای نخستین گلوله، پژواک خاموش شدن نخستین کلمه‌ای است که می‌توانست پلی میان دو انسان باشد.

تاریخ، گورستان بزرگی از پیروزی‌های بی‌ثمر است. پرچم‌ها برافراشته شده‌اند، مرزها جابه‌جا شده‌اند و فاتحان بر سکوهای افتخار ایستاده‌اند؛ اما در پسِ هر پیروزی نظامی، مادرانی ایستاده‌اند که نام فرزندانشان را در سکوت صدا می‌زنند و کودکانی که معنای خانه را از میان آوارها جست‌وجو می‌کنند.

جنگ، حتی وقتی برنده‌ای دارد، بازنده‌هایش بیشترند.در روزگار ما که انسان فاصله‌ی میان قاره‌ها را در چند ساعت می‌پیماید و صدای خود را در کسری از ثانیه به دورترین نقاط زمین می‌رساند، بازگشت به منطق جنگ بیشتر به عقب‌گردی تلخ شباهت دارد تا راه‌حلی خردمندانه.

جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به هم پیوسته است و رنج یک ملت، دیر یا زود به نگرانی ملت‌های دیگر تبدیل می‌شود.

صلح اما آن تصویر ساده‌انگارانه‌ای نیست که گاه در شعارها ترسیم می‌شود. صلح، چشم بستن بر اختلاف‌ها نیست؛ هنر مدیریت آن‌هاست.

صلح‌طلبی عقلانی نه از ترس رویارویی، بلکه از شناخت هزینه‌های ویرانگر خشونت سرچشمه می‌گیرد. این نگرش می‌داند که هر گلوله مسئله‌ای را موقتاً خاموش می‌کند، اما گفت‌وگو می‌تواند راهی برای حل پایدار آن بگشاید.

رابطه صلح و گفت و گو در صدای معلم

عقلانیت به ما می‌آموزد که قدرت واقعی در توان ساختن است، نه در توان نابود کردن. تمدن‌ها با همکاری، اندیشه و گفت‌وگو شکل گرفته‌اند و آن‌که پلی میان دو ساحل می‌سازد، نیرومندتر از کسی است که دیواری میان آن‌ها برپا می‌کند.

بزرگ‌ترین توهم جنگ شاید این باشد که می‌پندارد امنیت را از دل ترس به دست می‌آورد؛ حال آن‌که امنیت پایدار، فرزند اعتماد، عدالت و تفاهم است.

صلح، نه رؤیایی شاعرانه، بلکه ضرورتی واقع‌بینانه برای بقای انسان است.انسان، پس از قرن‌ها آزمون و خطا، هنوز بر سر یک دوراهی ایستاده است: یا اختلاف‌های خود را با زبان آتش ترجمه کند، یا به بلوغی برسد که زبان خرد را جایگزین آن سازد.

رابطه صلح و گفت و گو در صدای معلم

آینده از آنِ کسانی خواهد بود که به جای شمارش موشک‌ها، بر شمارش فرصت‌های گفت‌وگو بیفزایند؛ زیرا آنچه جهان را نجات می‌دهد، قدرت فهمیدن دیگری است.

جنگ آمد؛

و پرندگان
به جای آسمان،
در حاشیه‌ی روزنامه‌ها لانه ساختند.

درختان،
سایه‌هایشان را جمع کردند
و از ترسِ گلوله
به سمت ریشه‌های خود گریختند.

صلح اما
از درِ اصلی نیامد؛

از شکافِ کوچکِ یک گفت‌وگو گذشت،
چراغی در دلِ شب کاشت،

و آسمان را
به پرندگان بخشید.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

رابطه صلح و گفت و گو در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

انتقاد از وضعیت اقتصادی و برخورداری از یک زندگی‌ شرافت مندانه و متناسب با کار حق طبیعی هر شهروند ایرانی در صدای معلم   تصور کنید صبح، سرِ کار می‌روید، شب برمی‌گردید، و در پایان ماه، فیش حقوقی‌تان را کنار می‌گذارید تا ببینید چقدر باقی مانده است. اما این بار، عددی که در ذهن‌تان محاسبه می‌کنید، دیگر با آنچه در فیش نوشته شده هم‌خوانی ندارد. این، روایت امروزِ بسیاری از کارمندان و کارگرانِ این سرزمین است؛ کسانی که میان دو دنیای متفاوت گیر افتاده‌اند:

دنیای واقعیِ قیمت‌ها، و دنیای رؤیاییِ حقوق‌های ثابت.

سید حمید پورمحمدی، رئیس سازمان هدف مندی یارانه‌ها، در گفت‌وگویی با شبکه یک سیما، عددی را اعلام کرد که شاید برای بسیاری از خانواده‌ها، بیش از یک آمار خشک باشد؛ بلکه بازتابی از زندگی روزمره‌شان است: حداقل هزینه زندگی یک خانوار چهار نفره در اردیبهشت ۱۴۰۵، ماهانه حدود ۱۶۳ میلیون تومان است. یعنی برای هر نفر، چیزی حدود ۴۱ میلیون تومان در ماه. اگر خانواده را بر اساس میانگین جمعیتی کشور، یعنی ۳.۳ نفر در نظر بگیریم، این رقم به حدود ۱۳۵ میلیون تومان می‌رسد؛ باز هم رقمی که با دستمزدهای رایج، فاصله‌ای عمیق و نگران‌کننده دارد.

سبدی که دیگر جا برای زندگی ندارد

وقتی این عدد را می‌شکافیم، تصویر روشن‌تر می‌شود. مسکن با ۳۵.۵ درصد، بزرگ‌ترین سهم از هزینه‌های خانوار را به خود اختصاص داده است؛ یعنی بیش از یک‌ سوم درآمد یک خانواده، تنها صرف سرپناه می‌شود.

خوراکی‌ها با ۲۶.۶۴ درصد در رتبه دوم قرار دارند؛ نانی که باید بر سر سفره باشد، اما گاه با چانه‌زنی و حذف اقلام، به سختی تأمین می‌شود. حمل‌ونقل با ۹.۴۱ درصد، بهداشت و درمان با ۷.۱۴ درصد، پوشاک و کفش با ۴.۷۸ درصد و اثاثیه منزل با ۳.۹۳ درصد، سایر بخش‌های این سبدِ سنگین را تشکیل می‌دهند.

نکته تلخ اینجاست که در این سبد، دیگر جایی برای «تفریح»، «رستوران» و حتی گاه «آموزش» فرزندان باقی نمی‌ماند؛ مفاهیمی که روزی بخشی طبیعی از یک زندگی معمولی بودند، امروز به کالای لوکس تبدیل شده‌اند.

انتقاد از وضعیت اقتصادی و برخورداری از یک زندگی‌ شرافت مندانه و متناسب با کار حق طبیعی هر شهروند ایرانی در صدای معلم

فاصله‌ای که هر روز عمیق‌تر می‌شود

اکنون این پرسش اساسی مطرح می‌شود:

کدام حقوق‌بگیر در کشور ما، ماهانه ۴۱ میلیون تومان برای هر عضو خانواده درآمد دارد؟ واقعیت این است که بخش قابل توجهی از کارمندان دولت، کارگران بخش خصوصی، بازنشستگان و مزدبگیران، با حقوق‌هایی به مراتب پایین‌تر از این رقم روزگار می‌گذرانند. این یعنی میلیون‌ها خانواده، نه در حاشیه فقر، بلکه در عمق خط فقر زندگی می‌کنند؛ خانواده‌هایی که با وجود اشتغال، از تأمین نیازهای اولیه خود عاجزند.

این شکاف، دیگر یک آمار ساده نیست؛ زنگ خطری است که باید هر مسئولی آن را بشنود. وقتی دستمزد یک کارمند رسمی کشور، به یک‌سوم یا حتی یک‌چهارم خط فقر اعلامی می‌رسد، دیگر نمی‌توان از «رفاه نسبی» یا «بهبود تدریجی معیشت» سخن گفت. این وضعیت، تهدیدی جدی برای انسجام اجتماعی، امید به آینده و حتی سلامت روانی جامعه است.

انتقاد از وضعیت اقتصادی و برخورداری از یک زندگی‌ شرافت مندانه و متناسب با کار حق طبیعی هر شهروند ایرانی در صدای معلم

مطالبه‌ای که باید شنیده شود

اکنون زمان آن رسیده که این پرسش‌ها، بی‌پاسخ نمانند:

-  چرا با وجود اعلام رسمی خط فقر توسط نهادهای دولتی، سیاست‌های دستمزدی همچنان با این واقعیت هم‌خوانی ندارد؟

-  چرا افزایش سالانه حقوق‌ها، هیچ‌گاه با نرخ واقعی تورم و هزینه زندگی متناسب نیست؟

-  چه برنامه مشخصی برای کاهش این فاصله فاجعه‌بار در دستور کار دولت و مجلس قرار دارد؟

مسئولان اقتصادی کشور نمی‌توانند تنها به انتشار آمار بسنده کنند و از کنار پیامدهای اجتماعی آن به‌سادگی عبور کنند.

انتقاد از وضعیت اقتصادی و برخورداری از یک زندگی‌ شرافت مندانه و متناسب با کار حق طبیعی هر شهروند ایرانی در صدای معلم

اعلام خط فقر، باید نقطه آغاز یک برنامه عملیاتی جدی برای بازنگری در نظام دستمزد، حمایت‌های معیشتی و سیاست‌های مسکن باشد؛ نه صرفاً یک گزارش آماری که در حافظه رسانه‌ها گم می‌شود.

کارمندان و کارگران این کشور، نه به دنبال رفاه لوکس، که تنها خواستار زندگی‌ای شرافتمندانه و متناسب با کار و زحمتی هستند که هر روز متحمل می‌شوند. این حق طبیعی هر شهروندی است که با درآمد حاصل از کار خود، بتواند سفره‌ای کامل، سرپناهی امن و آینده‌ای روشن برای خانواده‌اش فراهم کند؛ نه اینکه هر پایان ماه، با محاسبه‌ای دردناک، فاصله میان «آنچه دارد» و «آنچه باید داشته باشد» را به یاد بیاورد.

زمان آن رسیده که این آمار، از صفحه تلویزیون و روزنامه، به میز تصمیم‌گیری راه یابد؛ پیش از آنکه فاصله فقر و درآمد، به شکافی جبران‌ناپذیر در بدنه جامعه تبدیل شود.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

انتقاد از وضعیت اقتصادی و برخورداری از یک زندگی‌ شرافت مندانه و متناسب با کار حق طبیعی هر شهروند ایرانی در صدای معلم

منتشرشده در اقتصاد
یکشنبه, 21 تیر 1405 12:08

بهای دانستن

نقدی بر بهای دانستن و جایگاه علم و معلمی در صدای معلم    دانش، اندوخته‌ای نیست که تنها در کتاب‌ها و کلاس‌های درس شکل بگیرد؛ حاصل سال‌هایی است که آرام و بی‌صدا از عمر انسان می‌گذرد. هر گام در مسیر آموختن، سهمی از جوانی، آسایش، فرصت و توان انسان را با خود می‌برد تا اندیشه‌ای پخته‌تر و نگاهی عمیق‌تر پدید آید. از همین رو، ارزش علم را نمی‌توان در عنوانی دانشگاهی یا مدرکی اداری خلاصه کرد. اعتبار واقعی آن، زمانی آشکار می‌شود که جامعه بتواند آن را بشناسد، به آن اعتماد کند و در جایگاهی شایسته به کار گیرد.

ثمرۀ این سال‌های آموختن، زمانی معنا پیدا می‌کند که به نیرویی برای پیشرفت جامعه بدل شود. هر دستاورد علمی، پشتوانۀ ساعت‌های بی‌شمار مطالعه، اندیشیدن، نقد، بازاندیشی و تجربه است. این مسیر، راهی کوتاه و کم‌هزینه نیست؛ بلکه سفری طولانی است که با صبوری، پشتکار و امید به اثرگذاری ادامه می‌یابد. از این‌رو، پرسش اصلی نه این است که چه کسی مدرکی بالاتر دارد، بلکه این است که جامعه تا چه اندازه برای تخصص، توانایی و تجربه‌ای که از دل این مسیر پدید آمده، جایگاهی واقعی قائل است. احترام به علم، پیش از آنکه در سخن و شعار جلوه کند، در تصمیم‌ها، سیاست‌ها و شیوه بهره‌گیری از صاحبان دانش معنا پیدا می‌کند.

در میان همۀ نهادهای اجتماعی، آموزش و پرورش بیش از هر جای دیگر باید آیینه این نگاه باشد. مدرسه، صرفاً محل انتقال مطالب درسی نیست؛ نخستین میدان شکل‌گیری اندیشه، گفت‌وگو، مسئولیت‌پذیری و فرهنگ یک جامعه است و معلم، اصلی‌ترین سرمایۀ این میدان. هر اندازه فرصت آموختن، پژوهش و رشد علمی برای معلمان جدی‌تر گرفته شود، کیفیت آموزش نیز بالاتر خواهد رفت. از همین رو، هر سیاستی که دانش و تخصص معلم را به رسمیت بشناسد، در حقیقت بر آیندۀ آموزش و پرورش و سرمایه انسانی کشور سرمایه‌گذاری کرده است و هرگاه این سرمایه کمتر از ظرفیت واقعی خود دیده شود، نخستین زیان آن متوجه مدرسه و نسل آینده خواهد بود.

رسیدن به مراتب عالی علمی، نتیجه پیمودن راهی کوتاه و هموار نیست. این مسیر از میان سال‌های طولانی مطالعه، تأمل، پژوهش و آزمون می‌گذرد؛ سال‌هایی که بسیاری از فرهنگیان، هم‌زمان با مسئولیت تدریس و دغدغه‌های زندگی، آن را پشت سر گذاشته‌اند. مقصد این راه نیز تنها دست یابی به یک عنوان دانشگاهی نیست؛ بلکه رسیدن به افقی گسترده‌تر برای فهم آموزش، تحلیل مسائل مدرسه و ایفای نقشی مؤثرتر در نظام تعلیم و تربیت است. دانشی که در چنین مسیری به دست می‌آید، سرمایه‌ای است که می‌تواند به بالندگی آموزش بینجامد؛ سرمایه‌ای که ارزش آن، زمانی آشکار می‌شود که فرصت اثرگذاری پیدا کند.

با این همه، واقعیتی آرام و کم‌صدا، سال‌هاست ذهن بسیاری از اهل آموزش را به خود مشغول کرده است. آیا میان رنج آموختن و جایگاهی که برای این آموختن در ساختار حرفه‌ای تعریف شده، تناسبی وجود دارد؟

اگر دانش، سرمایه نظام آموزشی است، سهم این سرمایه در تصمیم‌ها، مسئولیت‌ها و حتی امنیت شغلی و معیشتی صاحبان آن کجاست؟ این پرسش، نه از سر مقایسه و نه از سر مطالبۀ امتیاز، بلکه از دل تأملی برمی‌خیزد که آینده آموزش را با جایگاه دانش پیوند می‌زند.

در بسیاری از نهادهای تخصصی، افزایش دانش پایان یک مسیر نیست، آغاز مسئولیتی تازه است. تخصص، امکان حضور در عرصه‌های پژوهش، برنامه‌ریزی، تصمیم‌سازی و نقش‌آفرینی‌های گسترده‌تر را فراهم می‌کند و همین نگاه، انگیزۀ آموختن را زنده نگه می‌دارد. احترام به دانش، بیش از آن که در شعارها جلوه کند، در شیوه بهره‌گیری از صاحبان دانش معنا پیدا می‌کند. شاید از همین روست که هرجا علم مجال اثرگذاری یافته، هم انگیزه برای آموختن پایدار مانده و هم کیفیت آن مجموعه، مسیر رشد را با اطمینان بیشتری پیموده است.

نقدی بر بهای دانستن و جایگاه علم و معلمی در صدای معلم

آموزش و پرورش، بیش از هر نهاد دیگری، به چنین نگاهی نیاز دارد. مدرسه، محل صدور مدرک نیست؛ جایی است که اندیشه شکل می‌گیرد، شخصیت ساخته می‌شود و آینده یک جامعه رقم می‌خورد. در چنین نهادی، معلم تنها آموزش‌دهنده کتاب درسی نیست؛ او مهم‌ترین پشتوانه فکری مدرسه است. هر اندازه دانش او عمیق‌تر، نگاهش روزآمدتر و تجربه‌اش پژوهش‌محورتر باشد، کیفیت آموزش نیز به همان اندازه ارتقا خواهد یافت.

فرهنگیانی که سال‌ها در مسیر تحصیلات تکمیلی و پژوهش گام برداشته‌اند، توانایی‌هایی فراتر از تدریس روزمره دارند. تجربه آنان می‌تواند در تدوین و نقد محتوای آموزشی، انجام پژوهش‌های مدرسه‌محور، توانمندسازی همکاران، برنامه‌ریزی آموزشی و یافتن راه‌حل برای مسائل واقعی مدارس به کار گرفته شود. این توان علمی، به آسانی به دست نیامده است و هر اندازه بیشتر مجال بروز و اثرگذاری پیدا کند، سود آن پیش از همه به خود نظام آموزشی بازخواهد گشت.

نقدی بر بهای دانستن و جایگاه علم و معلمی در صدای معلم

با این حال، مسئله تنها معیشت نیست؛ هرچند نمی‌توان نقش آن را در آرامش و انگیزه معلم نادیده گرفت. موضوع اصلی، نسبتِ میان دانش، منزلت و جایگاه حرفه‌ای است. جامعه‌ای که از ارزش علم سخن می‌گوید، ناگزیر باید این باور را در تصمیم‌های اجرایی، فرصت‌های شغلی، نظام پرداخت و شیوه بهره‌گیری از نیروهای متخصص نیز نشان دهد در غیر این صورت، میان آنچه گفته می‌شود و آنچه در عمل رخ می‌دهد، فاصله‌ای شکل می‌گیرد که نخستین پیامد آن، کاهش انگیزه برای آموختن، پژوهش و نوآوری خواهد بود.

شاید هیچ دستگاهی به اندازه آموزش و پرورش به اندیشه‌های نو و نیروهای متخصص نیازمند نباشد. دگرگونی‌های پرشتاب دانش، تغییر شیوه‌های یادگیری و پیچیده‌تر شدن مسائل تربیتی، بیش از هر زمان دیگری بهره‌گیری از همه توان علمی موجود را ضروری کرده است. استفاده از تجربه فرهنگیانی که هم فضای دانشگاه را می‌شناسند و هم واقعیت‌های مدرسه را از نزدیک لمس کرده‌اند، امتیازی برای گروهی خاص نیست؛ ضرورتی برای ارتقای کیفیت آموزش و نزدیک‌تر شدن پژوهش به عرصۀ عمل است.

در این میان، سخن از برتری گروهی بر گروه دیگر نیست. همه معلمان، فارغ از مدرک تحصیلی، با تعهد و مسئولیت در مسیر تعلیم و تربیت گام برمی‌دارند و شایسته احترام‌اند. آنچه نیازمند بازنگری است، برقراری تناسبی منطقی میان دانش، مسئولیت، فرصت و جایگاه حرفه‌ای است؛ همان اصلی که شالودۀ شایسته‌سالاری در هر نظام کارآمد به شمار می‌آید. هرچه این تناسب دقیق‌تر رعایت شود، آموزش و پرورش نیز بهره بیشتری از توان علمی معلمان خود خواهد برد و مدرسه، بیش از پیش، به کانون اندیشه، خلاقیت و یادگیری تبدیل خواهد شد و سرانجام، دو پرسش همچنان باقی است:

سوال نخست، اگر مدرسه خانه علم است، آیا نباید دانش در همین خانه بیش از هر جای دیگر دیده و ارج نهاده شود؟

سوال دوم، اگر ثمرۀ سال‌های متمادی آموختن و پژوهش، در ساختار نظام آموزشی چندان دیده نشود، چگونه می‌توان انتظار داشت که علم، همچنان ارزشمندترین سرمایه در نگاه نسل آینده باقی بماند؟


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

نقدی بر بهای دانستن و جایگاه علم و معلمی در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

مرگ امیرحسین طاهری و اهدای عضو و تجلی والای انسانیت و ایثار و مسئولیت‌ پذیری اجتماعی  گاهی عظمت یک انسان را نه در طول عمر، بلکه در اثری که از خود بر جای می‌گذارد، باید جست‌وجو کرد.

زنده‌یاد « امیرحسین طاهری » اگرچه در آغاز راه زندگی، چشم از جهان فروبست، اما با تصمیم آگاهانه، شجاعانه و خداپسندانه خانواده‌اش، به چندین بیمار نیازمند فرصت دوباره زندگی بخشید. این تصمیم، تنها یک انتخاب خانوادگی نبود؛ بلکه تجلی والای انسانیت، ایثار و مسئولیت‌پذیری اجتماعی بود.

امروز در مراسم تشییع و خاکسپاری این نوجوان عزیز، اشک و اندوه با غرور و احترام درهم آمیخته بود. همه آمده بودند تا با فرزندی از این سرزمین وداع کنند؛ فرزندی که با رفتنش، چراغ زندگی را در خانه‌های دیگری روشن کرد. این همان حقیقت زیبای اهدای عضو است ؛ پایانی که آغاز زندگی برای دیگران می‌شود.

 اهدای عضو، تنها یک اقدام پزشکی نیست؛ بلکه ماندگارترین میراث انسانیت و تجلی حق حیات است. هر فرد دچار مرگ مغزی، در صورت فراهم بودن شرایط، می‌تواند جان چندین بیمار را نجات دهد و با اهدای بافت‌ها نیز امید را به افراد بیشتری هدیه کند. این تصمیم بزرگ، می‌تواند فاصله میان مرگ و زندگی انسان‌های چشم‌ انتظار باشد.

 امروز جامعه ما بیش از هر زمان دیگری به فرهنگ‌ سازی در زمینه اهدای عضو نیاز دارد. فرهنگ اهدای عضو از آگاهی آغاز می‌شود؛ از گفت‌وگوهای صمیمانه در خانواده، شناخت مفهوم مرگ مغزی، اعتماد به جامعه پزشکی و باور به اینکه حتی پس از پایان زندگی نیز می‌توان زندگی‌ بخش بود. هرچه آگاهی عمومی افزایش یابد، خانواده‌های بیشتری در آن لحظات دشوار، تصمیمی آگاهانه و نجات‌بخش خواهند گرفت.

 به‌عنوان مسئول کانون حامیان حقوق شهروندی، باور دارم که حمایت از فرهنگ اهدای عضو، دفاع از کرامت انسانی، حق حیات و مسئولیت اجتماعی است. اگر امروز درباره اهدای عضو با اعضای خانواده خود صحبت کنیم و تصمیم آگاهانه بگیریم، شاید فردا همان تصمیم، جان چند انسان را نجات دهد و لبخند را به خانواده‌هایی بازگرداند که چشم‌انتظار معجزه هستند.

 ایثار خانواده محترم طاهری، تنها نجات جان چند بیمار نبود؛ آنان به همه ما آموختند که حتی در تلخ‌ترین لحظات زندگی نیز می‌توان امید آفرید. این خانواده بزرگوار نشان دادند که عشق به هم نوع، مرزهای اندوه را درمی‌نوردد و از دل یک مصیبت، می‌توان نهال زندگی را در دل‌های دیگر کاشت.

 بهترین ادای احترام به یاد زنده‌یاد امیرحسین طاهری، تنها اشک ریختن نیست؛ بلکه ترویج فرهنگ اهدای عضو، افزایش آگاهی عمومی و تشویق جامعه به ثبت و اعلام این تصمیم انسان‌دوستانه است. این فرهنگ، سرمایه‌ای برای آینده جامعه و نشانه‌ای از بلوغ اخلاقی و مسئولیت‌پذیری شهروندان است.

 نام امیرحسین تنها بر سنگ مزارش حک نخواهد شد؛ بلکه در تپش قلب‌هایی که به برکت ایثار او می‌تپند، در نفس‌هایی که دوباره جان گرفته‌اند و در امیدی که به خانواده‌های چشم‌انتظار بخشیده است، برای همیشه جاودانه خواهد ماند.

یادش گرامی، راهش الهام‌بخش و ایثار خانواده محترم طاهری، چراغی فروزان برای گسترش فرهنگ اهدای عضو و پاسداشت کرامت انسانی در جامعه باد.

مرگ امیرحسین طاهری و اهدای عضو و تجلی والای انسانیت و ایثار و مسئولیت‌ پذیری اجتماعی


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

مرگ امیرحسین طاهری و اهدای عضو و تجلی والای انسانیت و ایثار و مسئولیت‌ پذیری اجتماعی

منتشرشده در یادداشت
شنبه, 20 تیر 1405 14:14

معرفی " کلاس یار "

تهران

منتشرشده در نامه های دریافتی
شنبه, 20 تیر 1405 06:45

مستضعف حقیقی کیست ؟

تعریف مستضعف حقیقی و معنای آن در صدای معلم   تعریف ما از «مستضعف» سال‌هاست که به‌اشتباه به معیارهای اقتصادی و جیب‌های خالی گره خورده است؛ اما حقیقت این است که مستضعف لزوماً کسی نیست که پول ندارد، بلکه کسی است که «ضعیف نگه داشته شده» و از آموزش‌های بنیادین برای یک زندگی متمدنانه محروم مانده است.

مردمی که شنیدن نقد و پاسخ‌دادن آرام به آن را تمرین نکرده‌اند، زباله‌ نریختن در مکان‌های عمومی را به یک ارزش نهادینه تبدیل نکرده‌اند، و نیاموخته‌اند مستقل فکر کنند و بی‌هراس نظر خود را بیان کنند، در معنای عمیق کلمه، مستضعف‌اند.

ما زمانی ضعیف نگه داشته می‌شویم که یاد نمی‌گیریم از دنباله‌روی کورکورانه فاصله بگیریم و جهان را فراتر از تقسیم‌ بندی‌ های سیاه‌ و سفید، یعنی «خوبِ مطلق» و «بدِ مطلق»، ببینیم.

وقتی زندگی روزمره‌مان پر است از برچسب‌زدن و قضاوت دیگران، و سرک کشیدن به حریم خصوصی آنان، فحاشی و تخریب افراد در فضای مجازی به‌دلیل مخالفت با نظرشان، غیبت کردن و نان را به نرخ روز خوردن، و ... یعنی از نظر فرهنگی و مهارتی در فقری عمیق به سر می‌بریم.

تعریف مستضعف حقیقی و معنای آن در صدای معلم

این ندانستن‌ها و نتوانستن‌ها انتخاب آگاهانه ما نبوده، بلکه نتیجه ی زنجیره‌ای از نظام‌ های آموزشی ناکارآمد و فرهنگ‌ های سنتیِ اصلاح‌ نشده‌ای است که ما را چنین پرورش داده‌اند.

با این نگاه، اگر تعارف را کنار بگذاریم و با خود صادق باشیم، باید بپذیریم که با وجود همه ادعاهای تاریخی و فرهنگی، هنوز «ملتی مستضعف» هستیم؛ ملتی که از ساده‌ترین مهارت‌های زیست جمعی و بلوغ فردی، محروم مانده است.اما این پذیرش برای سرخوردگی نیست؛ نقطه آغاز تحول است.

راه برون‌رفت نه در شعار، بلکه در یادگیری هزاران رفتار کوچک و نادیده‌ گرفته‌ شده است:

پذیرش نقد، تمرین مدارا، احترام به حریم خصوصی، رعایت حقوق دیگران، مسئولیت‌پذیری، و جرأت اندیشیدن مستقل و...

بیاییم از همین امروز، با کوچک‌ترین انتخاب‌هایمان، این استضعاف را به توانمندی فردی و اجتماعی تبدیل کنیم؛ زیرا جامعه‌ای که شهروندانش در این سطوح رشد کنند، دیگر برای تغییر چشم‌ انتظار قدرتی بیرونی نخواهد ماند، بلکه خود منشأ تحول خواهد شد.

http://t.me/shey72


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

تعریف مستضعف حقیقی و معنای آن در صدای معلم

منتشرشده در آموزش نوین

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور