روز معلم این بار در میان غبارِ سنگینِ روزگارِ جنگ و درهمتنیدگیِ زندگی با رنج از راه میرسد، اما نه با زنگِ شادیِ مدرسه، که با خلأ عمیقِ یک آغوشِ تربیتی و سکوتِ سنگینِ یک کلاسِ خالی. این روز را باید نه با تبریک های گذرا، که با تأملی فلسفی و آموزشی گرامی داشت؛ تأملی بر گوهرِ گمشدهای که اکنون در هیاهوی آموزش مجازی، قدرش را بیشتر از همیشه میفهمیم:
حضور معلم.
اجازه دهید تحلیل را از نقطهای بنیادین آغاز کنیم ؛ از زبانِ فیلسوفی که مرزهای آموزش سنتی را درنوردید: ایوان ایلیچ. او هشدار میداد که نهاد مدرسه، ناخواسته این توهم را ایجاد میکند که «یادگیری، نتیجهی آموزش است». اما امروز، در شرایطی که نهاد فیزیکی مدرسه از هم پاشیده و « تدریس » به تصویری روی صفحهی نمایش تقلیل یافته، ما به وضوح درمییابیم که یادگیری واقعی، پیش و بیش از آن که محصول « تدریس » باشد، حاصل «مشارکت آزادانه در یک بستر معنادار» است. و چه کسی آن بستر معنادار را میسازد؟ نه پلتفرمهای دیجیتال، نه فایلهای صوتی، که معلم، آن هم نه با انتقال صِرف اطلاعات، که با خلق یک فضای انسانی، یک میدان پویا از شور، امنیت، و پرسش گری. و نهایتاً، در دل مصیبت جنگ، شاید روشنترین صدا از آنِ پائولو فریره باشد که فریاد میزند: «آموزش هرگز بیطرف نیست!» .
امروز، بیش از هر زمان دیگری، شهودِ عمیق ژاک رانسیر را درک میکنیم که میگفت رسالت معلم رهایی بخش «انتقال دانش نیست، بلکه رهنمون شدن شاگرد به سفری در جنگل چیزها و نشانههاست».
در آموزش مجازی، ما انبوهی از «چیزها» و «نشانهها» را در اختیار شاگردان میگذاریم، اما آن راهنمای سفر، آن همراهِ کارکشتهای که به شاگرد جرأتِ اعتماد به هوشِ خودش را بدهد، کجاست؟
فقدان معلم در کلاس، تنها فقدان یک توضیحدهنده نیست؛ فقدان کسی است که با نگاهش، با تکان دادن سرش، با سکوت معنادارش، به شاگرد میگوید: «تو خودت میتوانی آن را بفهمی». ما امروز در دریای اطلاعات غرقیم، اما تشنهی آن نگاهِ توانمندساز هستیم.

در این وضعیتِ غریب، که جنگ، اتمسفر یک ملت را آکنده از ناامنی کرده، رسالت معلم از نگاه هانا آرنت نیز معنایی بسیار ژرفتر پیدا میکند. آرنت معلم را «میانجی میان کودک و جهان» میدانست؛ حائلی که با اقتدار موقت خود، دو وظیفهی خطیر دارد: «هم کودک را از گزند جهان محافظت کند و هم جهان را از نابودی به دست نسل تازهوارد». امروز که جهان، به غایت گزَنده و خشن شده، فقدان آن میانجی در کلاس درس یعنی رها شدن بیمحابای کودک در برابر انبوهی از اخبار بد، دادههای خام و اضطرابهای بزرگسالانهای که قدرت هضم شان را ندارد.
در فضای مجازی، معلم نمیتواند بهمثابه یک سپر بلافصل عمل کند، نمیتواند بلافاصله بعد از یک خبر تکاندهنده، با گفتوگویی آرام، آن اضطراب را در جان شاگرد به سکون بدل کند.
ما امروز قدر « محافظت گری » معلم را میفهمیم.
در چنین روزگاری، آیا رسالت معلم تعطیلپذیر است؟ هرگز .

اینجاست که نگاه دیالکتیکی هگل راهگشا میشود. او فرایند آموزش را یک رویارویی میدانست؛ جایی که « روح » معلم (آن گنجینهی پیشاندیشیده) و « روح » شاگرد در برخوردی خلاق، از دل «نفی» یکدیگر، به خودآگاهی والاتری میرسند. آموزش مجازیای که صرفاً به بارگذاری محتوا و دریافت تکالیف بدل شود، فاقد این برخورد دیالکتیکی است. این یک خیابان یکطرفهی اطلاعات است. اما یک معلم واقعی، حتی در فضای مجازی، میکوشد این دیالکتیک را زنده نگه دارد؛ او پاسخ شاگردان را صرفاً « تصحیح » نمیکند، بلکه با آنها وارد گفتوگو میشود، اندیشهشان را به چالش میکشد، و از نو میسازد. او میداند که بدون این نفی و بازآفرینی، دانش در جان شاگرد ریشه نمیدوانَد.
و نهایتاً، در دل مصیبت جنگ، شاید روشنترین صدا از آنِ پائولو فریره باشد که فریاد میزند: «آموزش هرگز بیطرف نیست!» .
در روزگاری که بمبها بر سر مدارس فرود میآیند و اینترنت به ابزاری برای کنترل ذهن یا انتقال یکسویهی ترس بدل میشود، شجاعترین کنش آموزشی، کنشی است که آموزش را به «پراکسیس» بدل کند: به کنش و تفکری انقلابی برای تغییر جهان.
معلمِ فریرهای، در پلتفرمهای آنلاین هم به دنبال اهلی سازی ذهنها نیست؛ او شاگردانش را به «خوانش نقادانهی واقعیت» دعوت میکند. او از دل تدریس ریاضی، فیزیک یا ادبیات، پرسشهای بزرگِ انسان بودن، آزاد بودن و مسئول بودن را بیرون میکشد و آنها را نه یکطرفه، که در یک گفتوگوی جمعیِ رهاییبخش به جریان میاندازد. فقدان چنین معلمی در فضای فیزیکی، تنها یک فقدانِ لجستیکی نیست؛ یک تهدید اگزیستانسیال برای پرورش شهروندانی است که قرار است جهانِ پس از جنگ را از خاکستر خود برکشند.

پس، در این روز معلم، در میان آژیرها و صداهای قطع و وصل اینترنت، تبریک ما به معلمان نه از سر عادت، که از سر یک آگاهی تلخ و در عین حال امیدبخش است:
تبریک به شما که در برابر « از کار افتادگی» سیستمهای رسمی ؛ « هنر اخلاقی ساختن انسان» را، به تعبیر هگل، رها نکردهاید.
تبریک که به رغم فاصلهها، هنوز هم میکوشید آن « شوق آفرینش و شادی شناخت » را، که اینشتین برترین هنرتان میخواند، در جانهای ترکخورده از ترس بدمید.
تبریک که با هر تماس تصویری، هر پیام صوتی دلسوزانه، و هر تلاشی برای تبدیل مونولوگِ (گفت و گوی یک طرفه) خاموشِ آموزش مجازی به دیالوگِ زندهی انسانی، جهان را از نابودی محافظت میکنید.
شمع وجودتان، هرچند در پسِ صفحههای نمایش پنهان، اما همچنان ذرهذره روشنیبخش راهِ تاریکِ این روزگار است.
باشد که به زودی، کلاسها دوباره با گرمای حضوری که هیچ فن آوریای قادر به خلق آن نیست، سرشار شوند.
روزتان گرامی، که کاروانسالارانِ اندیشه در شبِ تیرهی جنگ هستید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در دل جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، واژهها سنگین شدهاند. بعضی کلمات دیگر فقط معنی ندارند؛ زخم دارند. «بمب»، «تحریم»، «حمله»، «پناهگاه». اینها از صفحه خبرها بیرون آمدهاند و نشستهاند روی شانههای بچهها.
کلاسها آنلاین با اینترنتی که مدام قطع میشود. بعضی دانشآموزان با صدای انفجار تمرکزشان را از دست میدهند، بعضی با نگرانیِ خانوادههایی که نمیدانند فردا چه میشود. و معلم، همینجا، میان این بیقراری جمعی، ایستاده است.
او نمیگوید «نگران نباشید». میگوید:
«بیایید یک مسئله حل کنیم.» و همین جمله ساده، برای چند دقیقه، جهان را قابل تحملتر میکند.
در روزهایی که تحلیلگران از آیندهای نامعلوم حرف میزنند، معلمها کسانی هستند که هنوز به «فردا» باور عملی دارند. باورشان نه در شعار، که در برنامه درسی است ؛ در حضور منظم، در صدایی که میکوشد نلرزد، در نمرهای که با دقت تصحیح میشود، انگار که نظم هنوز ارزشی دارد. گرامی داشت معلم در این روزها، تشکر از کسی است که اجازه نمیدهد ذهنها به میدان جنگ تبدیل شوند.
یکی از معلمها میگوید: «اگر آموزش بایستد، جنگ فقط روی زمین نمیماند؛ میآید توی ذهنها.»
در کلاسهای ادبیات، متنها طور دیگری خوانده میشوند. در کلاس تاریخ، زمان حال مدام میان گذشته سرک میکشد. در کلاس علوم، صحبت از انرژی، ناخواسته به انفجار میرسد.
اما معلمها یاد میگیرند چطور راه را کج کنند؛ چطور از دل هر درس، روزنهای به زندگی باز کنند.

پس از هر موج از درگیری، سکوت عجیبی میآید؛ نه آن سکوتِ آرام، بلکه سکوتی که پر از «بعدش چه؟» است. شهرها شروع میکنند به شمردن خسارتها، خانوادهها به شمردن نبودنها.
مدرسهها دوباره پر میشوند؛ با چشمهایی که بیش از سنشان دیدهاند و معلمها حالا فقط درس نمیدهند، ترمیم میکنند.
گرامی داشت معلم در این روزها، تشکر از کسی است که اجازه نمیدهد ذهنها به میدان جنگ تبدیل شوند. کسی که وسط آتش خبرها، کتابی باز میکند و میگوید:
«بیایید از اینجا شروع کنیم.»
در زمان جنگ، معلمها حافظان عقلانیت هستند. و پس از هر آتش بس، مراقبان حافظه.
اگر امروز هنوز میشود نشستن در کلاس را تمرین زندگی دانست، اگر هنوز میشود به آینده فکر کرد، برای این است که معلمها، حتی وقتی جهان میلرزد، تخته را رها نمیکنند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
« روز معلم » فقط یک مناسبت تقویمی نیست ؛ یک داوری تاریخی است.
داوری جامعه درباره اینکه آیا میفهمد «آموزش» صرفاً یک خدمت اداری نیست، بلکه زیربنایِ سرمایهی انسانی و تداومِ هویتِ فرهنگی است یا نه. هر بار که از معلم سخن میگوییم، در واقع درباره آینده سخن میگوییم؛ درباره اینکه فردا در کدام ذهنها شکل میگیرد و کدام دستها مسئولیتِ ساختنش را میپذیرند.
در روزگار امروز ؛ معلم فقط با کلاس روبهرو نیست؛ با مجموعهای از فشارها روبهروست: فشار اقتصادی و نوسان معیشت، فشار فرسودگی شغلی، فشار روزافزون بر کیفیتِ آموزش در شرایطی که انتظار از مدرسه دائماً تغییر میکند، و مهمتر از همه - فشار روانیِ نابرابریها.
جامعه اگر بخواهد واقعبینانه نگاه کند باید بپذیرد: کلاس، از هوا ساخته نمیشود؛ از زندگی ساخته میشود. وقتی زندگیِ معلم تنگ میشود، انرژیِ آموزشی هم محدود میشود؛ وقتی امنیت شغلی و آرامش ذهنی کم میشود، ظرفیتِ تمرکز و خلاقیت کاهش مییابد؛ و وقتی شأن اجتماعی فرسوده شود، رابطهی آموزش نیز ضعیف میگردد.
اما نگاه علمی به ما میگوید که آموزش، صرفاً «انتقالِ محتوا» نیست. یادگیری یک فرایندِ زیستی-روانی-اجتماعی است.
در عصبشناسی شناختی و روانشناسی تربیتی، بارها تأکید شده که توجه، حافظه و انگیزش، تحت تأثیرِ محیط و کیفیتِ رابطه قرار دارند. وقتی فرد - چه معلم و چه دانشآموز - در وضعیتِ اضطراب مزمن یا فشارِ مداوم قرار میگیرد، مغز بهجای یادگیریِ عمیق، به سمت سازوکارهای دفاعی میرود: یادگیری سطحیتر میشود، خطاها بیشتر میشوند، انگیزش افت میکند و ظرفیتِ پرسش گری کاهش مییابد.
پس اگر از کیفیت آموزش حرف میزنیم، باید از کیفیتِ «شرایط» هم حرف بزنیم؛ زیرا شرایط، روی یادگیری اثر مستقیم دارد.

معلم در این میان چه میکند؟

معلم با همهی پیچیدگیهای امروز، هنوز هم تلاش میکند یک «امنیتِ انسانی» در کلاس بسازد: امنیتِ احترام، امنیتِ پرسش، امنیتِ تلاش. معلم باید همزمان چند نقش را بازی کند: مربی آموزشی، تنظیمکنندهی رفتار، راهنمای رشد اجتماعی، و در بسیاری موارد، تکیهگاهِ عاطفی دانشآموزانی که بیرون از مدرسه با دشواریهای جدی دستوپنجه نرم میکنند.
این یعنی معلم، به شکلی پنهان اما واقعی، کارکردی اجتماعی دارد:
معلم برای جامعه امید میسازد. تاریخ هم نشان داده وقتی کشورها به پیشرفت نزدیک شدهاند که آموزش را جدی گرفتهاند.

تبریک من اما تنها ستایش نیست؛ دعوت به مسئولیت هم هست. در طول قرنها، آنجا که علوم بالیدهاند و فرهنگ پایدارتر شده، معلم به عنوان محورِ انتقال تجربه و تربیتِ اجتماعی شناخته شده است.
معلم در بسیاری از دورهها «کارمندِ ساعتدار» نبوده؛ مرجعِ اعتماد بوده است- کسی که مردم به صداقتِ او تکیه میکردهاند و نسلها به دانش او اعتبار میدادهاند.
اکنون اگر میخواهیم دوباره آن اعتماد بازگردد، باید به یک حقیقت روشن تن بدهیم: اعتماد بدون کرامت و رفاه معنا ندارد.
کرامت در آموزش فقط با احترام لفظی حاصل نمیشود؛ با امکانِ تمرکز معلم، با بهبود شرایط کاری، با فرصتِ رشد حرفهای، و با سیاستهایی که فرسودگی را کاهش میدهد.
میدانیم امروز آموزش با چالشهای چندلایه روبهروست:
تغییرات فن آوری، تفاوت توانمندیهای دانشآموزان، نیاز به مهارتهای جدید، فشار برای نتایج قابل سنجش، و گاهی ناهماهنگی میان انتظارات و امکانات. در چنین وضعی معلم نیاز دارد نه فقط «تقدیر» بگیرد، بلکه حمایتِ ساختاری هم دریافت کند:
حمایت یعنی آموزش از مسیر شعار خارج شود و وارد مسیر برنامهریزی و پشتیبانی شود؛ یعنی معلم بتواند وقتش را صرف تدریسِ مؤثر کند، نه صرف جبرانِ کمبودها؛ یعنی کیفیت آموزش، تابعِ فشارهای روزمره نباشد.
در روز معلم، من میخواهم یک جمله را روشن و بیتعارف تکرار کنم:

معلم باید هم محترم باشد، هم امن.امنیت یعنی امنیتِ شغلی و روانی؛ امنیتِ اقتصادی؛ امنیتِ امکان رشد. وقتی معلم امن باشد، کلاس امن میشود. وقتی کلاس امن شود، یادگیری عمیق میشود. وقتی یادگیری عمیق شود، آینده شکل میگیرد.
تبریک من اما تنها ستایش نیست؛ دعوت به مسئولیت هم هست. اگر از کیفیت آموزش حرف میزنیم، باید از کیفیتِ «شرایط» هم حرف بزنیم؛ زیرا شرایط، روی یادگیری اثر مستقیم دارد.
تبریک میگویم به همهی معلمانی که با وجود دشواریها، هنوز هم «چراغ» را خاموش نمیکنند؛ به کسانی که در فرایند تربیت، فقط درس نمیدهند، بلکه اخلاقِ زیستن را هم آموزش میدهند - با نمونه، با نگاه، و با صبوری. به معلمانی که وقتی کودک کلافه است، تلاش میکنند دوباره نگاهش را به یادگیری برگردانند؛ وقتی دانشآموز از خودش ناامید است، به او نشان میدهند که تلاش بینتیجه نیست.
در پایان، روز معلم را به همه معلمان سرزمینم که در کلاس، آینده را تمرین میکنید تبریک میگویم.
امیدوارم این روز، آغازِ بازگشتِ سرمایهگذاری واقعی روی آموزش باشد: سرمایهگذاری روی شأن معلم، روی شرایط کارِ او، و روی کیفیتِ زندگیِ انسانیِ این حرفه.زیرا اگر معلم در جامعه رشد کند، جامعه هم رشد میکند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

مراسم تقدیر از بازنشستگان ، مدیران ، مسئولان اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران ، معلمان نمونه و برگزیدگان اقدام پژوهشی در سطح منطقه و استان امروز شنبه 12 اردیبهشت مصادف با « روز معلم » در تالار پذیرایی آرامیس واقع در مهرآباد جنوبی برگزار گردید .
ساعت شروع مراسم 30 / 10 صبح بود اما تا حدود 50 دقیقه خبری نبود .
نکته ی قابل تامل آن که بنر تبریک « روز معلم » به جای آن که پیش از شروع مراسم نصب شده باشد حدود ساعت 20 / 11 در جایگاه نصب گردید .

البته در بیرون از سالن هم بنری به مناسبت روز معلم و یا خیرمقدم مهمانان دیده نمی شد .
« رامتین » کارشناس تربیتی اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران به جای توجه به این مسائل در ابتدای مراسم سعی وافری در تفکیک نشستن فرهنگیان خانم و آقا داشت به این صورت که خانم ها حتما در سمت راست تالار و آقایان در سمت چپ استقرار یابند .
مراسم به صورت رسمی در ساعت 30 / 11 آغاز گردید و « بهاره بوربور» مدیر اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران به سخنرانی پرداخت .
بوبور ابتدا به صورت ویژه از زحمات شهردار منطقه 9 تهران آقای دو دانگه و همکاران ایشان و حمایت های ایشان تشکر کرد .
مدیر اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران گفت :

« جناب آقای دکتر دودانگه ؛ شهردار محترم منطقه 9 . زمانی که شما تشریف آوردید در منطقه ، ما از شما زیاد تعریف شنیدیم .
خیلی ها به ما تبریک گفتند و اظهار خوشحالی کردند که آقای دکتر تشریف آوردند و این روزها به واقع در طول مدتی که شما حضورداشتید به واسطه فعالیت های ارزنده تان و برکت حضور ارزشمندتان در منطقه . در تمام روزهای جنگ تحمیلی رمضان ما در قالب گزارش ها و یا زمانی که توفیق داشتیم و در سطح منطقه تردد داشتیم ؛ حضورخوب شما و همکاران تان و شاهد بودیم که با چه دقت نظر و سرعتی شما حضور پیدا می کردید و تمهیدات شما و تدارک شما مایه دلگرمی بود .
امروز هم که زحمت کشیدید به واسطه ی لطف و حمایت شما ما برنامه ی تقدیر از همکاران فرهنگی را داریم و به واقع آن چه را که ما در سند تحول بنیادین در مورد آن صحبت می کنیم در قالب این که مدارس به عنوان « کانون تربیتی محله » هستند و تمام شرکای تربیتی ما قرار هستند در کنار هم ایفای نقش کنند ؛ شاهد اقدامات ارزنده شما بودیم .
برای سلامتی شهردار محترم و همکاران ایشان در شهرداری که زحمت می کشند و در این برنامه هم زحمت کشیدند و قبول حمایت کردند ؛ یک صلواتی بفرستید .
همچنین تقدیر و تشکر می کنم از مدیران محترم ارزشمند منطقه 9 .
ما این روزها و از 9 اسفند و به واسطه شرایط خاصی که در جنگ تحمیلی برای ما پیش آمد ؛ آنان سنگر تعلیم و تربیت را همچون گذشته حفظ کردند و به جهت کیفیت بخشی آموزشی و پرورشی در قالب آموزش مجازی تلاش ارزشمند داشتند .
البته همکاران ما صرفا به این موضوع اکتفا نکردند .
ما مطلع هستیم در همان روزها و به واسطه ی پرتکل های امنیتی ، برنامه های « منع حضور » داشتیم و باید با حضور کم همکاران اتفاق می افتاد ؛ مدیران ما در صحنه بودند . به مدارس سر می زدند . ضمن آن که ما معلمان جهادی را داریم که نه تنها در فضای مجازی و در بستر آموزش مجازی نقش ایفا می کنند در قالب « قرارگاه جهادی » و آموزش هایی که در حوزه های جهادی در تجمعات میدانی انجام می شود ؛ آن جا هم کمک دانش آموزان هستند . برنامه های مشاوره ای را داریم . برنامه های آموزشی و فرهنگی را داریم و کلاس های رفع اشکال .
یک تشکر ویژه هم دارم از حضور تک تک همکاران خوبم در برنامه های تجمعات و همدلی که در کنار همه مردم عزیر شهر تهران و کشور به واسطه ی حضور فرهنگیان رقم می خورد .
در پایان عرایضم ؛ تقدیر و تشکر می کنم از همکاران خوبم در حوزه شورای راهبردی و شورای محترم معاونین آموزش و پرورش که همواره در طول این مدت توفیق خدمت داشتم در منطقه 9 و در طول جنگ به واسطه حضور و همکاری شان همیشه ما شاهد تاثیرگذاری تک تک آنان بودیم .
باز هم سپاسگزار تک تک شما هستم .
صلواتی برای سلامتی خودتان بفرستید » .
سخنران بعدی مراسم ؛ رییس امور مساجد بود . ایشان ضمن تقدیر از زحمات معلمان و نقش مهم آنان در جامعه به حقوق کم معلمان اشاره کرد .

گروه سرودی از دختران در این مراسم برنامه ای اجرا کرد که به گفته ی مجری مراسم از پایگاه بسیج آمده بودند .
مسئولان و مجری مراسم برای تقدیر در این مراسم سعی می کردند که جمعیت حاضر با صلوات همراهی کنند اما در مقطعی اکثریت افراد حاضر با کف زدن به ابراز احساسات پرداختند .
از آن جا که این مراسم برای تقدیر و تکریم بازنشستگان سال 1404 برنامه ریزی شده بود انتظار می رفت تا حداقل از برخی معلمان بازنشسته پیش کسوت برای صحبت کردن و یا بیان دیدگاه ها و .... دعوت شوند اما متاسفانه چنین چیزی اتفاق نیفتاد .
پایان این مراسم که زمان زیادی را به خود اختصاص داد به اهدای هدایا اختصاص یافت .
ابتدا از مدیران مدارس منطقه 9 تهران با اهدای لوح تقدیر و کارت هدیه تقدیر شد .
سپس از معلمان نمونه تقدیر گردید .
بعد از آن از مسئولان اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران تقدیر و تشکر به عمل آمد .
پس از آن از برگزیدگان اقدام پژوهی در سطح منطقه و استان تقدیر به عمل آمد .
و سرانجام نوبت به تقدیر از معلمان بازنشسته رسید که جمعیت آنان کم تر از 20 نفر بود .
نکته ی حائز اهمیت این بود که با وجود آن که معلمان همیشه به مساله « تبعیض » معترض بوده اند اما این مراسم نیز آغشته به این سم نهادینه شده گردید .
با وجود آن که سایرین از کارت هدیه بهره مند گردیدند اما برای بازنشستگان هدایای غیرنقدی در نظر گرفته شده بود .
« علی پورسلیمان مدیر صدای معلم » ضمن حضور در این مراسم از قبول هدیه اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران خودداری کرد .
تا لحظه تنظیم و انتشار نهایی گزارش « صدای معلم » هیچ گونه خبر ، گزارش و یا عکسی در پرتال اداره ی آموزش و پرورش منطقه 9 تهران در مورد این مراسم منتشر نشده بود . ( این جا )









گزارش گر : علی پورسلیمان
ویرایش : زهرا قاسم پور دیزجی

پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
سازگاری بی حد و نصاب بیشتر ما با شرایط نامساعد شگفت انگیز است. نسبت به هر نوع وضعیت جدیدی که پیش می آید غیرمنفعل و خاموش هستیم. اما چرا؟
این مهم برخاسته از نجابت و از خودگذشتگی توصیف ناپذیر ما است و یا بی اعتنایی به محیط پیرامون و هر آنچه که در آن می گذرد؟
در بحبوحه جنگ ، به لحاظ درایت و دوراندیشی دولت و اطمینان از احتمال تکرار جنگ، از گرسنگی و تشنگی یا جیره بندی غذایی خبری نبود. گرانی بیداد می کرد اما کسی گرسنه نماند. مگر آن که همچون شرایط عادی گرسنگی ناشی از فقر را تجربه کرده بود. آب و برق و گاز قطع نشد.
جنگ در رفاه را تجربه کردیم. حتی سفر نوروز را هم لبیک گفتیم. اما دریغ و درد که اولیا، دانش آموزان، دانشجویان و معلمان و اساتید لب به شکوه نگشودند و هیچ اعتراضی نسبت به تعطیلی مدارس و دانشگاه ها از خود نشان ندادند.
از لحاظ علم روان شناسی، عادی شمردن شرایط غیرعادی تا چه حد معقول به نظر می رسد؟!
مگر شرط توسعه یافتگی اولویت دادن به مسایل فرهنگی نیست؟ پس کو جریان آموزش و پرورش؟ کو جریان تعلیم و تربیت؟ کو فریاد اعتراض آمیز به فریز شدن این سیر خون رسانی به فرهنگ جامعه؟
چرا یاد نگرفته ایم که بی تفاوت نباشیم؟ چرا امکان تحقق همه چیز هست الا آموزش.
جای شکر دارد که گردهمایی های میادین تبدیل به برخی حرکات فرهنگی برای کودکان شده است چون نقاشی و اجرای سرود و نمایش، اما در برابر رسالت تحصیل، بسیار ضعیف می ماند.
بیایید نگران سرنوشت کودکان خود باشیم.
داشتن حس مسئولیت و آگاهی نسبت به حقوق اجتماعی، فرآیندی مطلوب برای توسعه یافتگی است که می باید با عامل بودن خود بدان، برای فرزندان نیز آموزش دهیم.
تعطیلی آموزش غیرطبیعی ترین تصمیم بشری است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

« رفتار و کنش معلمان در نظرات آیینه تمام نمایی از عملکرد و کارنامه مسئولان است »
***
در جریان جنگ 12 روزه اسرائیل علیه ایران و نیز جنگی که وارد سومین ماه خود می شود ؛ چیزی به نام « سواد رسانه » بر سر زبان ها افتاد و به ویژه در ادبیات مسئولان و مقامات زیاد دیده و شنیده شد .
حرف اصلی در آن زمان این بود که جامعه و به ویژه نسل جوان نباید خیلی به اخبار و یا تحلیل های رسانه های برون مرزی مخصوصا ایران اینترنشنال ، بی بی سی ، من و تو ، صدای آمریکا و... توجه کنند .
پس از پایان آن جنگ 12 روزه تقریبا همه چیز و من جمله « سواد رسانه » فراموش شد و مهم تر از همه تغییر و یا تحول خاصی در سیاست های صدا و سیما و یا نظام آموزشی هم مشاهده نشد .
اکنون و پس از گذشت بیش از دو ماه از آغاز جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران دوباره آن حرف ها زده می شود و از لزوم آموزش سواد رسانه و مسائلی در این زمینه بسیار بیان می شود .
از باب نمونه می توان به گفت و گوی سید احمد علوی، عضو شورای اسلامی شهر تهران با موضوع نقش رسانهها در شکل دهی به افکار عمومی و ضرورت تقویت سواد رسانهای در جامعه با خبرنگار صد آنلاین پرداخت . ( این جا )
« علوی در این گفتوگو با اشاره به اینکه امروز جنگ روایتها پیش از هر نبردی در ذهن و ادراک مردم جریان دارد، اظهار کرد: رسانهها میتوانند با انتخاب واژهها، برجسته سازی برخی بخشهای واقعیت و نادیده گرفتن بخشهای دیگر، تصویری متفاوت از اصل ماجرا ارائه دهند؛ از این رو، آگاهی رسانهای برای تشخیص حقیقت از روایتهای جهتدار یک ضرورت جدی است .
وی با بیان اینکه جامعه ای که در برابر جریانهای رسانهای فاقد تحلیل و دقت باشد، ممکن است دچار سوء برداشت، بیاعتمادی و نگرانیهای جمعی شود، افزود: امروز بیش از هر زمان دیگری باید نسبت به شگردهای خبری، تقطیع اطلاعات و منبعسازیهای غیرشفاف حساس بود . سواد رسانه و آموزش آن در « مدرسه » زمانی قابل بسط و تعمیم به جامعه خواهد بود که « کلاس درس » به معنای واقعی تجلی و تبلور « گفت و شنود » و تضارب آراء و چالش نظرات مختلف باشد .
علوی همچنین تأکید کرد که حفظ آرامش اجتماعی، انسجام عمومی و اعتماد مردم، در گرو ارتقای فهم رسانهای و توجه به اخبار از مسیرهای معتبر است. به گفته او، رسانههای مسئولیت پذیر باید به جای التهابآفرینی، در مسیر روشنگری، دقت و بازتاب منصفانه واقعیت حرکت کنند .
این عضو شورای اسلامی شهر تهران در پایان خاطرنشان کرد: مردم زمانی در برابر فریبهای رسانهای مصون میمانند که قدرت تحلیل، پرسش گری و بررسی چندجانبه اخبار را در خود تقویت کنند » .
روزی نبود که در اخبار از دستگیری عده ای به اتهام ارتباط و یا اصطلاحا « گرا دادن » به رسانه های معاند و متخاصم به ویژه « ایران اینترنشنال » سخن به میان نیاید .
این افراد بعضا شناسایی می شوند و در صحنه هایی که ضبط شده به عمل خود اعتراض کرده و اظهار ندامت و پشیمانی می کنند .
در برخی تجمعات طرفداران حکومت برخی از شعار دهندگان خواهان زدن و یا انهدام این رسانه ها توسط نیروهای نظامی ایران شدند .
در این جا پرسشی مهم و راهبردی مطرح می شود :
نظام آموزشی و به طور عموم حکومت در بحث « سواد رسانه ای » چه کار کرده است ؟
از زمان طرح و یا ورود « سواد رسانه ای » به نظام آموزشی ایران بیش از یک دهه نمی گذرد اما در همین مدت هم از نگاه نگارنده کار خاص و یا عملکرد قابل وجهی در زمینه ی آموزش سواد رسانه ای صورت نگرفته است .

این کارکرد از « مدرسه تعطیل » و یا « مدرسه بی خاصیت » بیرون نمی آید . درس « سواد رسانه » در دوره دوم متوسطه مانند برخی دروس دیگر به اصطلاح « درس نخودی » و یا « غیر مهم » تلقی می شود و تا جایی که می دانم افراد غیر متخصص و فاقد دانش و بیش تر با هدف « پر کردن ساعت» در این حوزه به تدریس درس « سواد رسانه » مشغولند .
در واقع ؛ اگر مهم ترین خروجی سواد رسانه ای را تفکر و تحلیل در مورد فرایند رسانه و عاملیت آن در نظر بگیریم باید به این واقعیت تلخ اذعان کرد که اساسا نظام آموزشی ما نسبت و با تناسبی با « تفکر انتقادی » ندارد .
وقتی در بحث هدف گذاری برای نظام آموزشی ، « تفکر انتقادی » موضوعیتی نداشته باشد نباید انتظار داشته باشیم که سطح آموزش در مدارس از حافظه محوری و یا رقابت برای برنده شدن در ماراتن کنکور بالاتر رود .

این چیزی نیست که یک شبه ایجاد شود بلکه نیازمند برنامه ریزی و تصمیم گیری های بلند مدت و تفکر محور و نه قالب های کلیشه ای دارد .
چیزی که معمولا در گفتارها و تحلیل های مرتبط با جریان حاکمیت نادیده گرفته شده و یا از کنار آن می گذرند آن است که چرا طیف قابل توجهی از جامعه ی ایران به رسانه های دولتی و یا حکومتی « اعتماد » ندارند و معمولا سعی می کنند کنجکاوی و عطش دانستن و کسب اطلاعات را از منابع دیگر کسب کنند ؟
برخی اوقات رسانه های برخط وابسته به حکومت و یا صدا و سیما را نگاه می کنم اما معمولا « یک صدا » از آن بیرون می آید و خبری از صداهای مخالف و یا منتقد درآن نیست .
این را باید بدانند که چند صدایی در رسانه آن هم رسانه ای مانند رادیو و تلویزیون به معنای چند دستگی و یا تفرقه و دمیدن بر تشتت و چند دستگی نیست .
حضور تفکرات و جریان های مختلف در رسانه موجب تولید و تقویت « اعتماد عمومی » می شود .
در کشورهای توسعه یافته مانند همین آمریکایی که در حال حاضر متخاصم اصلی ایران است ؛ رسانه ها در داخل آن کشور به شدت سیاست ها و تصمیم های شخص اول یعنی رییس جمهور ترامپ را به نقد و چالش می کشند و بارها این رسانه ها توسط ترامپ و به ویژه وزیر دفاع او مورد حمله ی لفظی واقع شده اند و این که رسانه ها آن گونه که باید و شاید موفقیت های دولت ترامپ را منعکس نمی کنند اما این خبرنگاران و رسانه ها بی توجه به آن تهدیدها و لفاظی ها در هر حال سعی می کنند که نقش اصلی خود یعنی « رکن چهارم دموکراسی » را حفظ کنند و تعارف و رو در بایستی را با دولت مستقر کنار بگذارند .

در گزارش پیشین « صدای معلم » با عنوان : « " سرمایه اجتماعی " و چند پرسش از استاندار لرستان ؟ » به برخی نکات اشاره شد . ( این جا )
در این گزارش آمده بود :
« آقای استاندار از مردم کف خیابان به عنوان « سرمایه اجتماعی امروز » نام می برد .
حال ؛ پرسش مهم و قابل تامل که در این جا مطرح می شود آن است که آیا همه ی مردم و ایرانیان شامل این طبقه بندی می شوند ؟
آیا همه ی مردم در طیف ها و دیدگاه های مختلف ، سیاست ها و تصمیم های جاری را تمام و کمال قبول دارند ؟
آیا اگر فردی و یا گروهی مطابق اصول قانون اساسی مصرح بخواهند نظر و یا ایده ی دیگری را به صورت مسالمت آمیز و مدنی – همان گونه که اکنون و نزدیک به دو ماه در خیابان ها تجمع می کنند و بیان می کنند – مطرح کنند ؛ آیا مسئولان و مقامات اجازه این کار را به آنان خواهند داد ؟
در جریان این جنگ شاهد بودیم که در دو کشور آمریکا و اسرائیل طیف قابل توجهی از مردم در خیابان ها به تصمیمات و سیاست ها اتخاذ شده توسط حاکمان آنان اعتراض داشته و آن را در قالب تجمع و گردهمایی بیان کردند .

یا در ایران هم چنین فرصت و فضایی متصور است ؟ و یا آن که فقط موافقان نظام امکان استفاده از این فضا را دارند ؟
آیا در ایران و حتی در « شرایط غیر جنگی » ؛ تجمعات صنفی معلمان و مطالبه گری صنفی آنان تحمل می شد ؟
آیا در چنین هژمونی اجتماعی می توان از تجمیع سلایق و تشکیل « سرمایه اجتماعی » گفت ؟ »
رسانه زمانی می تواند به تولید و نگاهداشت « سرمایه اجتماعی » عمل کند که جایگاه و کارکرد آن از نظر رکن رکین دموکراسی به رسمیت شناخته شود .
سواد رسانه و آموزش آن در « مدرسه » زمانی قابل بسط و تعمیم به جامعه خواهد بود که « کلاس درس » به معنای واقعی تجلی و تبلور « گفت و شنود » و تضارب آراء و چالش نظرات مختلف باشد .
این کارکرد از « مدرسه تعطیل » و یا « مدرسه بی خاصیت » بیرون نمی آید .

در حال حاضر ؛ اراده ای برای تحقق این مهم مشاهده نمی شود و تصمیم گیران ترجیح داده اند فقط صدای موافق در آن شنیده شود .
( 1 )
در سکوتِ ترک خوردهی شهر،
آنجا که باد
عطرِ خاطراتِ سرب را در کوچههای بینام میپیچد،
و کودکان
با رؤیای پروازِ کبوتران سپید
از پنجرههای شکسته
به آسمانِ خاکستری خیره ماندهاند؛
صلح، ای مهربانِ دوردست،
تو را میخوانمت.
زیرِ خاکسترهای خاموش جنگ،
آنجا که ریشههای درختانِ کهن
با لبانِ تشنه
در انتظارِ قطرهای امید
به عمقِ خاموشی فرو رفتهاند،
در سکوتی که واژهها را بلعیده است؛
صلح، بارانِ دیررس، تو را میخوانمت.
در طلوعِ واپسین شفق،

پیش از آن که شب
نقابِ سنگینِ تاریکی را
بر چهرهی خستهی جهان بیاویزد،
و آخرین ستاره
پیامِ آشتی را آهسته زمزمه کند؛
صلح، تو را میخوانمت—
با دلی
که هنوز
به روشنایی ایمان دارد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید