گروه گزارش/
علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم در نشست خبری : تا جایی که من در این مدت متوجه شده ام توجه و تعریف و تکریم مسئولان وزارت آموزش و پرورش و سایر مقامات نسبت به معلمان بازنشسته تا جایی است که کلاس های بر زمین مانده و خالی از معلم را پر کنند .
من معلمم.
سالهاست از درِ دانشگاه عبور میکنم؛ از همان دری که روزگاری با شوق واردش شدم و خیال میکردم پشتِ آن، جهانِ دیگری آغاز میشود. جهانی که در آن میشد آهستهتر فکر کرد. میشد پرسید، بیآن که نگران پاسخ بود. میشد شک کرد، بیآن که شک کردن جرم باشد. میشد چیزی را ندانست و از ندانستن خجالت نکشید.
آن روزها دانشگاه برای من فقط جایی برای درس خواندن نبود. تصور میکردم دانشگاه یکی از آخرین جاهایی است که انسان میتواند در برابر شتاب جهان بایستد و بگوید:
«صبر کنید؛ من هنوز میخواهم فکر کنم.»
سالها گذشته است.
امروز هم از همان در وارد میشوم، از همان راهروها میگذرم و به همان کلاسها میرسم؛ اما گاهی حس میکنم چیزی تغییر کرده است. نه در ساختمانها، بلکه در ما. همهچیز سر جای خودش هست. کلاسها برگزار میشوند، جلسهها تشکیل میشوند، مقالهها منتشر میشوند، فرمها تکمیل میشوند، مدرکها صادر میشوند و سامانهها کار میکنند. دانشگاه ظاهراً زنده است. اما گاهی در سکوت یکی از راهروها با خودم فکر میکنم:
اگر این همه نشانه ی زندگی وجود دارد، چرا گاهی دانشگاه شبیه چیزی است که مدتهاست در درونش مرده است؟ شاید پرسش بیرحمانهای باشد؛ اما سالها معلم بودن، آدم را با پرسشهای بیرحم آشتی میدهد. دانشگاه اگر میخواهد دوباره «خانه» شود، باید اجازه دهد که در راهروهایش، نه صدایِ تیکتاکِ ساعتِ اداری، که صدایِ فکر کردنِ انسانها شنیده شود.
ما چه چیزی را گم کردهایم؟
شاید مشکل از روزی آغاز شد که تصمیم گرفتیم همهچیز را اندازه بگیریم. برای مقاله عدد ساختیم، برای استناد شاخص گذاشتیم، برای تدریس ساعت تعیین کردیم و برای فعالیت علمی امتیاز ساختیم. کمکم دانشگاه به زبانی سخن گفت که همهچیز را به عدد ترجمه میکرد. استاد باید نشان میداد چه کرده است، نه لزوماً چه فهمیده؛ نه چه تغییری ایجاد کرده و نه چه پرسشی را زنده نگه داشته؛ بلکه فقط چه چیزی «تولید» کرده است. در این نظام، مقاله سند است و عدد، شاهد.

منِ معلم اگر بگویم سال گذشته دانشجویی داشتم که نخستین بار جرئت کرد با نظر استادش مخالفت کند، احتمالاً جایی برای ثبت این اتفاق وجود ندارد. اگر بگویم جملهای در یک کلاس، سالها بعد مسیر زندگی یکی از دانشجویانم را تغییر داد، سامانهای برای ثبتش نیست. اگر بگویم در یک کلاس، سکوتی طولانی افتاد و بعد دانشجویی آرام گفت: «تا امروز هیچوقت اینطور به این موضوع فکر نکرده بودم»، نمیدانم این اتفاق را باید در کدام ستون وارد کنم. این لحظهها عدد ندارند و آنچه عدد ندارد، در جهان اداری ما، کمکم نامریی میشود.
شاید فاجعه از همینجا آغاز میشود: ما آنقدر به شمارش عادت کردهایم که چیزهای ناشمردنی را فراموش کردهایم.
گاهی به دانشگاه که نگاه میکنم، تصویر کارخانهای بزرگ در ذهنم شکل میگیرد. ورودی دارد، فرایند دارد، شاخص دارد و خط تولید. دانشجو وارد میشود و باید از چند مرحله عبور کند؛ استاد نیز باید مدام گزارش دهد که چه مقدار تولید کرده است. مقاله محصول است، مدرک محصول است و استناد، بخشی از ارزشِ محصول. در میان اینهمه محصول، چیزی که گم میشود خودِ انسان است.
دانشگاه قرار بود انسان را از جهانِ «آمادهها» بیرون بکشد؛ اما حالا خود به کارخانهای تبدیل شده که بهجای برانگیختنِ پرسش، تنها پاسخهای آماده تولید میکند. قرار بود کنجکاوی بیافریند، اما گاه پیش از آن که پرسشی در ذهن دانشجو شکل بگیرد، پاسخ را به او تحمیل میکند.
پژوهش از کجا آغاز میشود؟ از فرم؟ از بخشنامه؟ یا از شبی که یک پرسش نمیگذارد آدم بخوابد؟ پژوهش واقعی، پیش از آنکه مقاله باشد، نوعی بیقراری است. اما وقتی پژوهش تنها برای تکمیل پرونده انجام شود، پرسش به حاشیه میرود و محصول به مرکز. دیگر مهم نیست مسئلهای واقعی را حل کرده یا نه؛ مهم این است که در جایی ثبت شده باشد. ممکن است همهچیز از نظر اداری درست باشد و با این حال، از نظر علمی و انسانی، چیزی تهی شده باشد.

این همان مرزی است که باید مراقبش باشیم: مرز میانِ «تولید کردن» و «بودن». شاید هنوز هم تنها راهِ حفظ روحِ دانشگاه، پناه بردن به همان گوشههای دنج و کلاسهای کوچکی باشد که اعداد در آنها نفوذ ندارند؛ جایی که استاد نه یک «تولیدکننده»، بلکه یک «جستوجوگر» است و دانشجو نه یک «واحدِ در حالِ فارغالتحصیلی»، بلکه یک «انسان در حالِ شکوفایی».
ما باید بیاموزیم که گاهی برای احیای حقیقت، لازم است علیه این نظامِ شمارشگر طغیان کنیم؛ نه با تخریبِ ساختار، بلکه با محافظت از لحظههایی که در آن، پرسشی بیپروا مطرح میشود و حیرتی خالص، جانِ دانشجو و استاد را به لرزه درمیآورد.
دانشگاه اگر میخواهد دوباره «خانه» شود، باید اجازه دهد که در راهروهایش، نه صدایِ تیکتاکِ ساعتِ اداری، که صدایِ فکر کردنِ انسانها شنیده شود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
دستورالعمل سازماندهی نیروی انسانی، اگرچه شاخصهایی مانند مدرک تحصیلی، دورههای ضمن خدمت و عملکرد حرفهای را در نظر گرفته است، در عمل الزاماً یک نظام شایسته محور نیست. وزن قابل توجه متغیرهایی مانند سنوات خدمت، تأهل، تعداد فرزند و برخی امتیازات اجتماعی، موجب میشود ویژگیهایی که ارتباط مستقیمی با کیفیت تدریس، نوآوری آموزشی و تأثیرگذاری بر یادگیری دانشآموزان ندارند، در تعیین فرصتهای شغلی نقش پررنگی پیدا کنند.
سنوات خدمت به خودی خود فاقد ارزش نیست و تجربه معلمان باسابقه سرمایهای مهم برای نظام آموزشی است؛ اما «سابقه» با «شایستگی» یکسان نیست. سالهای بیشتر حضور در سازمان الزاماً به معنای دانش تخصصی بیشتر، تدریس مؤثرتر یا توانایی بالاتر در استفاده از فناوریهای نوین نیست. مشکل زمانی ایجاد میشود که گذشت زمان به یک امتیاز مستقل تبدیل شود و فرد صرفاً به دلیل سابقه بیشتر، نسبت به معلم جوانتر و توانمندتر در موقعیت برتری قرار گیرد.
این وضعیت را میتوان از منظر پیرسالاری سازمانی نیز بررسی کرد؛ نه به معنای بیارزش دانستن نسلهای قدیمی، بلکه به معنای تبدیل «قدمت حضور» به منبع پایدار دسترسی به فرصتها. در چنین ساختاری، امتیازاتی که نسلهای پیشین در دوره خود به دست آوردهاند، ممکن است به معیار رقابت نسل جدید نیز تبدیل شود. در نتیجه، فرد تازهوارد برای دست یابی به برخی فرصتها ناچار است بیش از آن که بر رشد حرفهای خود تکیه کند، منتظر گذشت زمان بماند.

این مسئله میتواند شکاف نسلی را تشدید کند. معلم جوان امروز با مهارتهای متفاوتی وارد آموزش و پرورش میشود؛ از تولید محتوای دیجیتال و آموزش مجازی گرفته تا استفاده از فن آوری و روشهای نوین یاددهی. اگر این مهارتها در توزیع فرصتهای سازمانی وزن کافی نداشته باشند، پیام روشنی به نسل جدید منتقل میشود:
« ماندن در سیستم ممکن است مهمتر از بهتر کار کردن باشد ».
از سوی دیگر، تأهل، تعداد فرزند و سایر شرایط اجتماعی میتوانند موضوع سیاستهای حمایتی باشند، اما حمایت اجتماعی نباید با شایستهسالاری حرفهای مخلوط شود. حمایت از افراد دارای شرایط خاص ضروری است، اما بهتر است از طریق سازوکارهای حمایتی مستقل انجام گیرد، نه اینکه مستقیماً کیفیت حرفهای افراد را در یک رقابت سازمانی تحتتأثیر قرار دهد.

راهحل، حذف تجربه یا نادیده گرفتن نسلهای پیشین نیست؛ بلکه باید تجربه را به عملکرد پیوند زد و آن را به سرمایهای برای انتقال دانش تبدیل کرد. معلم باسابقهای که توانایی مربیگری و انتقال تجربه دارد باید امتیاز بگیرد، همانطور که معلم جوانی که نوآوری و مهارتهای جدید دارد باید بتواند این توانایی را به فرصت حرفهای تبدیل کند.
در نهایت، سازماندهی شایستهمحور باید به یک اصل ساده وفادار باشد:
فردی که بهتر کار میکند، بیشتر میآموزد، نوآوری میکند و تأثیر بیشتری بر یادگیری دانشآموزان دارد، باید شانس بیشتری برای برخورداری از فرصتهای حرفهای داشته باشد. در غیر این صورت، سازمان به جای پاداش دادن به شایستگی، امتیازات گذشته را بازتولید کرده و شکاف نسلی را از یک تفاوت طبیعی به یک نابرابری ساختاری تبدیل خواهد کرد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

« سلام علیکم. _سلام، آقای ...، آقای مدیر با شما صحبت کردند؟ نه. درباره چه؟! _ این که ابلاغ شما تغییر کرده و شما باید در مدارس دیگری ادامه کار دهید... »
به این ترتیب و به همین سادگی عزت و کرامت آقا معلم قرآن بدون استناد به هیچ دلیل قانونی و موجهی نادیده گرفته شد؛ آن هم از سوی نهادی که بدیهی ترین و ابتدایی ترین ماموریت آن اعتلای جایگاه علم و دانش در جامعه به ویژه در نگاه نسل نوین کشور و آرمانش برافراشتن پرچم قرآن است.
او که سال ها سر کلاس درس نسبت به تاکید اسلام در خصوص رعایت حقوق شهروندان جامعه تحت عنوان و اصطلاح حق الناس پافشاری می کرد، حالا نمی دانست که در مقابل چراهای غم آلود دانش آموزانش چه بنویسد .

فراتر از همه، این که پس اخراج سلیقه ای و شخصی یک معلم قرآن با ادعای پاسداری از حرمت نام مبارک قرآن و تعهد به رعایت قواعد حرفه ای چه سنخیتی دارد؟
به یاد می آورد تا پیش از این که رسماً به نهاد آموزش عمومی گام بگذارد، از مواهب مادی و معنوی قابل توجهی برخوردار بود و ناگاه از فرصت پیش آمده، بهره گرفت و عزم آن کرد که با میل خود و داوطلبانه و مشتاقانه همه را به سویی نهد و با کمک خدا به نیت سپری کردن بخشی از عمر باقیمانده خود در مسیر تعلیم و تربیت قرآنی ابتدا به منطقه سه آموزش و پرورش و پی آن، دبیرستان دوره اول شاهد در این منطقه مشغول شود.
اکنون او انتظار می کشید تا هجدهمین سال را هم در همین مدرسه تجربه کند. آخر، در هفده سال گذشته، روزانه حدود سی کیلومتر بدون وسیله نقلی شخصی از منزل تا مدرسه و بالعکس طی کرده بود. از طلوع آفتاب تا غروب آن پیوسته بر دو پای خود ایستاده و قرآن و معارف دین را آموخته و سهم زانوانش دردمندی و ساق هایش، واریس و ورم بود.
آری !
فراموش نکرده بود که یکی از مدیران قبلی به اصرار، او را راهی رقابت های تدریس برتر کرده بود و او به لطف خدا توفیق یافته بود که مقام برگزیده کشوری در آموزش قرآن کریم را کسب نموده و مورد تشویق وزیر قرار گیرد.
به خاطر می آورد که چگونه به توفیق الهی یکی از کتاب های خود را در بیش از دو دهه پیش با موضوع رهنمودهای اسلام پیرامون روش ها و فنون خرد و کلان تدریس و تعلیم نگاشته بود، کتابی که متن اولیه آن توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری به عنوان یکی از آثار برتر رشته قرآن و حدیث در سطح کشور انتخاب و با هدف تشویق تحت عنوان کتابی در چهار صد صفحه چاپ و منتشر کرده بود.
ولی حالا حیران مانده بود که چرا آقای مدیر مدرسه تصمیم به حذف او از جمع دانش آموزان و همکارانش گرفته است، حال آن که خود او سال گذشته آقا معلم قرآن را بر اساس رای و نظر دانش آموزان مدرسه به عنوان دبیر برتر معرفی کرده بود .

از طرفی آقا معلم قرآن هشتمین سالی بود که تحت عنوان نماینده دبیران مدرسه فعالیت می کرد. آقا مدیر حتی دبیر برگزیده بچه های مدرسه و نماینده معلمان را لایق آن ندانسته بود که با یک تماس کوتاه تلفنی در جریان اخراج شدنش قرار بدهد و مثلا نه با تشکر کوچک بابت هفده سال خدمتگزاری، بلکه با عذرتراشی تعارف گونه ای چون ناهماهنگی برنامه مدرسه عذر او را بخواهد .
حالا آقای مدیر در واپسین روزهای تابستان خشنود بود که توانسته معلمش را غافل گیر و او را به ناگهان و بدون هیچ دلیل قانع کننده ای در اختیار اداره قرار دهد. شگفت انگیزتر آن که مسئول مقطع نیز با پذیرش بی دلیل این تقاضا، عملاً با این برخورد وهن آلود، همراهی کرده و مصرانه تلاش کرد به هر صورت که شده آقا معلم داستان را به شکلی تبعیدگونه برای ادامه خدمت روانه دو مدرسه متفاوت کند.
آقا معلم عرق ریزان فاصله زیاد خانه تا اداره محل خدمت را طی کرد تا به حضور خانم مسئول برسد و بگوید که زانوی چپش در بازی فوتبال در کنار دانش آموزان آسیب دیده و پایش در اثر ایستادن های طولانی و مداوم سر کلاس درس در پنجاه و دو سالگی به واریس پیشرفته مبتلا شده و از یک بیماری مزمن نیز رنج می برد و به این دلایل قادر به ادامه خدمت در مدرسه دورتر از مسیرهای اصلی نیست.
معلم تقاضا کرد حالا که با یکی از مدارس پیشنهادی ایشان برای گذران ساعات متمرکز به توافق رسیده، خانم مسئول هم لطف کند و ابلاغ جدید را برای ادامه خدمت در این مدرسه صادر کند، اما معلوم نبود که چرا این مسئول حاضر نیست همکاری کرده و برای رفع مشکلی که آقای مدیر مدرسه و خود ایشان برای معلم ایجاد کرده اند، همکاری کند و قدمی بردارد.

معلم از خانم مسئول تقاضا کرد برای رفع زحمت اجازه دهند و با انتقال وی از منطقه موافقت کنند ولی عنوان شد که پنجره نقل و انتقالات بسته شده است .
تازه فهمید که چرا آقای مدیر، حکیمانه و زیرکانه خبر اخراج او از مدرسه را با تاخیر فراوان و در پایان تابستان به منطقه منعکس کرده ....
معلم که از همه روزنه های موجود، درمانده شده بود، به ناچار تصمیم به عذرخواهی از ادامه خدمت گرفت.
آقا معلم با روحیه ای آشفته و اندیشه ای متحیر در راهروی اداره منطقه قدم می زد که با یکی از دوستان و همکاران قدیمی خود در مدرسه رو به رو شد و در لا به لای صحبت ها، این سوال تکراری را از او شنید که آیا با این وضع هنوز هم از تغییر شغل و ورود به آموزش و پرورش پشیمان نشده ای؟
و این پاسخی بود که خواسته و ناخواسته از زبانش برآمد:
« سرخورده و آزرده از همکاران آری ولی پشیمان از انتخاب راه جدید، نه!! هرگز!! »
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

در آستانه ی آغاز سال تحصیلی جدید و نیز هفته دولت ( دوم تا هشتم شهریور ) ؛ نشست خبری « علی فرهادی سخنگوی وزارت آموزش و پرورش » امروز شنبه 14 شهریور در سازمان دانش آموزی ، خبرگزاری پانا برگزار گردید .
« صدای معلم » به عنوان نخستین رسانه ای که در این نشست حضور پیدا کرده بود پرسش های خود را خطاب به سخنگوی وزارت آموزش و پرورش مطرح کرد .
محورهای مطروحه توسط آقای فرهادی اکثرا حول مسائل صنفی آموزش و پرورش و مطالبات معلمان بود .
سخنگوی وزارت آموزش و پرورش گفت :
برای اولین بار از مهرماه، ادبیات عملکرد و کارانه در مدارس ما حاکم خواهد شد .
به این نحو که میانگین حق مدیریت مدیران و معاونان مدارس دو برابر خواهد شد، اما این دو برابر به صورت مساوی نخواهد بود، بلکه تابعی از عملکرد مدیران ماست.
وی افزود: برای اولین بار معاونان آموزشی و معاونان پرورشی ما در عملکرد مدیر، معاون و کادر اجرایی مدرسه و راهبری مدرسه مداخله عملکردی میکنند و بر اساس آن، حقالزحمه و همان حق مدیریت عزیزان افزایش پیدا خواهد کرد.
میان این عدد حدود دو میلیون و ۴۰۰ هزار تومان است که با توجه به پارامترهایی میتواند کم و زیاد شود که مهمترین آن پارامترها، عملکرد است.
میزان افزایش سواد دانشآموزان، موفقیت آنها در آزمونها، اجرای فعالیتهای پرورشی، اجرای آموزشهای مهارت های زندگی و اهدافی که در معاونتهای آموزشی و پرورشی و همچنین تربیت بدنی طراحی شده و به مدرسه ابلاغ شده است، از جمله موارد مورد توجه خواهد بود.
اینکه مدیر و معاونان مدرسه چقدر توانسته باشند مجموعه مهارتهای زندگی را اجرا کنند، نیز مورد توجه قرار میگیرد و نهایتاً بر اساس عملکرد مدرسه، ادبیات پرداخت مبتنی بر عملکرد برای اولین بار در تاریخ آموزش و پرورش اجرا خواهد شد .
با این حال سخنگوی وزارت آموزش و پرورش به ساز و کار اجرای این طرح و متولی و مرجع آن اشاره ای نکرد .
فرهادی در این نشست از ایجاد 32 منطقه جدید تیزهوشان در مناطقی که دانش آموزان تیزهوش وجود دارند خبر داد .
« علی پورسلیمان مدیر صدای معلم » به عنوان نخستین و تنها رسانه ی حاضر در نشست اولین پرسش خود را به بازنشستگان اختصاص داد .

مدیر صدای معلم گفت :
1-مطابق ماده ۱۲۵ قانون مدیریت خدمات کشوری، حقوق بازنشستگان باید هر سال حداقل به میزان نرخ تورمی که از سوی بانک مرکزی اعلام میشود، افزایش یابد. بر اساس این ماده قانونی، ضرایب حقوق در سال نخست اجرای قانون ۵۰۰ ریال تعیین شده و در سالهای بعد باید متناسب با تورم رشد کند؛ موضوعی که به گفته بازنشستگان، تاکنون بهطور کامل عملیاتی نشده است .
بازنشستگان همچنین خواستار اجرای ماده ۸۵ همین قانون شدهاند؛ مادهای که دستگاههای اجرایی را موظف میکند کارمندان، بازنشستگان و افراد تحت تکفل آنان را علاوه بر بیمه پایه، زیر پوشش بیمه تکمیلی هماهنگ و یکپارچه قرار دهند. به باور آنان، اجرای این ماده میتواند بخش مهمی از هزینههای درمانی جامعه بازنشستگان را کاهش دهد.
پرسش « صدای معلم » از علی فرهادی به عنوان «معاون برنامه ریزی و توسعه منابع» وزارت آموزش و پرورش آن است که در راستای تحقق مواد این قانون تاکنون چه کرده است ؟
آیا ایشان در مدت نزدیک به 3 سال تصدی جایگاه برنامه ریزی و توسعه منابع و نیز سخنگوی وزارت آموزش و پرورش اساسا مسئولیتی برای خودش در این دولت و در برابر حقوق قانونی بازنشستگان قائل است ؟ و در برابر آن احساس مسئولیت می کند ؟
آقای فرهادی
ضوابط اجرایی بودجه سنواتی هر سال تاکید دارد همان گونه که هزینه خدمات رفاهی به شاغلین پرداخت می شود به بازنشستگان هم پرداخت شود.
آموزش و پرورش تنها دستگاهی است که حتی یک ریال به بازنشستگان خودش پرداخت نکرده است .
چرا ؟
این تبعیض تا کی باید ادامه داشته باشد ؟ »
پورسلیمان در این مورد به استعفای « محمد صیدلو ، مشاور پیشین وزیر آموزش و پرورش در امور بازنشستگان » اشاره کرد و این کناره گیری را نتیجه بی توجهی و عدم تعامل مناسب آقای فرهادی به عنوان معاون برنامه ریزی و توسعه منابع وزارت آموزش و پرورش با ایشان برشمرد .
فرهادی پاسخ داد که آقای صیدلو به سمت پیشین خود بازگشته است اما توضیحات بیشتری در مورد پرسش مدیر صدای معلم ارائه نکرد .
سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در پاسخ چنین بیان کرد :

« ما تمام تعهدی که نسبت به همکاران شاغل مان داریم همان تعهد را هم نسبت به همکاران محترم بازنشسته داریم اما آن چه در این بین تعیین کننده هست موارد قانونی هست .
حضرتعالی استحضار دارید مطابق قانون مدیریت خدمات کشوری چه در نظام هماهنگ و چه در قانون مدیریت خدمات کشوری ، فرد موقعی که بازنشسته می شود رابطه حقوقی با وزارت متبوعش قطع می شود و به وزارت رفاه متصل می شود .
این به معنای این نیست که ما نمی توانیم به همکاران بازنشسته مان کمک های رفاهی و مناسبت ها را پرداخت کنیم .
قانون گذار آمده و گفته از محل درآمدها این کار را بکنید .
یعنی آمده و گفته خود وزارت رفاه که متکفل و متولی حقوق بازنشستگان عزیز هست ؛ مسائل رفاهی شان را پی گیری کند و دستگاه متبوعه آنان نیز منعی ندارد که از درآمدهای مازاد و یا منابع اش و درآمدهای اختصاصی اش برای عزیزان واریزی داشته باشد .
متاسفانه در وزارت آموزش و پرورش ما الان نزدیک به یک میلیون نفر بازنشسته داریم . تعداد همکاران محترم بازنشسته ما مطلقا با درآمدهای که آمده گفته از منابع داخلی دستگاه ... جنابعالی مستحضر هستید آموزش و پرورش تقریبا منابع داخلی ندارد و کلا از بودجه عمومی کشور استفاده می کند و مطابق با ردیف های بودجه ای که در فصل بودجه تصویب می شود بر اساس آن دیوان محاسبات ما را استنطاق می کند .
قطعا اگر ما مازاد درآمد می داشتیم و منابع درونی می داشتیم خیلی خوب بود که بتوانیم در خدمت بازنشستگان عزیزمان باشیم و تلاش هم می کنیم .
در این هنگام مدیر صدای معلم سخنان سخنگوی وزارت آموزش و پرورش را قطع کرد و با صراحت و شدت گفت :
چیزهایی که شما اشاره کردید را من می دانم و قبلا هم گفته شده است .

اما چرا این پول ها برای شاغلین و بازنشستگان دستگاه ها و نهادهای دیگر هست اما وقتی به آموزش و پرورش می رسد همه چیز خشک می شود و بهانه می آورند !
سال قبل و هنگامی که حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه های وزارت علوم به صورت غیرمتعارفی افزایش پیدا کرد در آن جا به صراحت بیان کردم که اگر پول هست باید برای همه باشد ؛ اگر هم نیست برای هیچ کس نباید باشد . این پرسش « صدای معلم » و پاسخ های آقای سخنگو بر اساس « رصد رسانه ای » هیچ گونه انعکاسی در خبرگزاری های مختلف و رسانه های حاضر در نشست نداشت هر چند خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش بر اساس تجارب پیشین و حال حاضر علاقه چندانی به پرداختن به مطالبات معلمان بازنشسته ندارند .
این چه بساطی است که آقایان در این چند دهه در این مملکت راه انداخته اند و عین خیال شان هم نیست و به کسی هم پاسخ گو نیستند ؟
این که می گویید این دستگاه درآمد دارد و فلان دستگاه درآمد ندارد برای معلمان شاغل و بازنشسته معنا ندارد .
قانون ؛ قانون است و همه برابر .
البته بخشی از پرسش های آقای بینام از روزنامه بازار کار تاکید بر مواضع و پرسش های « صدای معلم » بود و سخنگوی وزارت آموزش و پرورش همان حرف های قبلی را تکرار کرد .

فرهای در پاسخ گفت :
بحث رفاهی .
فرمودید از یک جایی شروع کنید .
من واقعا سخت ام هست که بخواهیم یک رفاهی به معلمان می دهیم بخواهیم آن را رسانه ای کنیم .
همیشه هم معلمان عزیز این گلایه درست را از ما دارند .
از طرفی عزیران خبرنگار از ما سوال می کنند . اگر پاسخ ندهیم جسارت به محضر شما عزیزان هست . از این منظر پاسخ می دهم .
اما من ابا دارم که بگویم رقم رفاهی مان این قدر افزایش پیدا کرده است . اما این که یک رفاهی پرداخت کنیم و بلافاصله آن را بگوییم من به شدت از آن ابا دارم .
آقای وزیر هم به این موضوع تاکید داشتند . هیچ دستگاهی نمی آید پرداختی ها به پرسنل اش را هر دقیقه رسانه ای کند و کار درستی نیست و شان معلمان عزیز ما هم اجلّ از این حرف هاست .
اما برای استحضارتان عرض می کنم .
ما در قانون بودجه 1404 برای اولین بار ردیف رفاهی به میزان 6 هزار میلیارد تومان قرار دادیم .
در قانون بودجه 1405 این به عدد 12 هزار میلیارد تومان افزایش پیدا کرد .
در سال 1403 اگر چه در بودجه نبود باز با همکاری دوستان 5600 میلیارد تومان رفاهی پرداخت کردیم .
در این 3 سال گذشته دوستان و معلمان عزیز می توانند شهادت بدهند که ما در آغاز سال تحصیلی روال نبود که یک رفاهی به معلمان عزیز پرداخت شود اما در 403 و 404 پرداخت کردیم .
در سال 405 هم از همین محلی که پیش بینی کردیم . یعنی برای شاغلین آغاز شده اما کافی نیست و نسبت به دستگاه های دیگر باید افزایش دهیم .
و این را من می پذیرم .
برای بازنشستگان عزیز هم من واقعا « آرزو دارم » که منابع داخلی ....

این سخنان باز هم مورد اعتراض مدیر صدای معلم قرار گرفت .
مدیر صدای معلم گفت :
از آرزوها نگویید ! اگر « برنامه ای » دارید ، ارائه کنید .
فرهادی گفت : از آرزو برنامه نوشته می شود .
پورسلیمان در پاسخ گفت که وزرای قبلی هم خیلی از آرزوها گفتند اما کاری نکردند !
فرهادی گفت : ما هر چه در مورد شاغلین آرزو داشتیم ، حتما محقق کردیم . در مورد بازنشستگان هم همین طور .
بحث منابع داخلی آموزش و پرورش و کمک هایی که دولت می کند یا به ما و یا به وزارت رفاه – فرقی نمی کند – مهم این است که دست بازنشسته برسد .
از دست کی مهم نیست !
مهم این است که همکاران بازنشسته ما هم مثل سایر دستگاه ها دیده شوند .
کسی که در آموزش و پرورش بازنشسته شده با عزیزی که در دستگاه دیگر بازنشسته شده ولی منابع درونی دارد از نظر کارکردی فرقی ندارد . یعنی آن تنظیم گری کلی نظام پرداخت و حقوق و دستمزد ما باید این ها را ببیند و واقعا هم داریم روی آن کار می کنیم .
پی گیری می کنیم . با آقای رییس جمهور . با معاون اول محترم . با دولت محترم . با مجلس .
دیروز نشست کارشناسی داشتیم با یکی از نمایندگان محترم مجلس و عضو کمیسیون که ان شاء الله محقق شود و اصراری هم نداریم که اطلاع رسانی اش کنیم .
پورسلیمان گفت :
من واقعا از پاسخ شما قانع نشدم .
در مورد تبعیض های درون دستگاهی چطور ؟
در همین ستاد وزارت آموزش و پرورش این گونه کمک ها پرداخت می شوند .
باید به پرسش درست پاسخ دهید . باید صداقت باشد .
این پرسش « صدای معلم » و پاسخ های آقای سخنگو بر اساس « رصد رسانه ای » هیچ گونه انعکاسی در خبرگزاری های مختلف و رسانه های حاضر در نشست نداشت هر چند خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش بر اساس تجارب پیشین و حال حاضر علاقه چندانی به پرداختن به مطالبات معلمان بازنشسته ندارند .
مشروح این پرسش و پاسخ در « صدای معلم » منتشر خواهد گردید .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ بخش پایانی پرسش و پاسخ « صدای معلم » و «احمد محمودزاده ؛ رییس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکتهای مردمی » در نشست خبری با موضوع نظام مسائل مدارس و مراکز غیر دولتی است که به منظور تجلیل و تقدیر از اصحاب رسانه و خبر برگزار گردید .
گروه گزارش/

گزارش « صدای معلم » با عنوان : « مگر « مدرسه » پادگان است که فرمانده خودش راسا تصمیم بگیرد و آن را اجرا کند ؟ برخورد " تحقیر آمیز " اداره آموزش و پرورش منطقه 3 تهران با " محمد داوری " ؟ مسئولی که این کار را کرده لطفا پاسخ گو باشد ! ( این جا ) انعکاس گسترده ای در افکار عمومی داشت .
در این گزارش آمده بود :
« همان گونه که آقای داوری در این خبر به آن اشاره کرده و کاملا مستند و قابل تایید است آن که برخی از معلمان مدارس به دلایل نامشخص توسط مدیر مدرسه و یا تایید مسئولان بالاتر در اختیار « اداره » متبوع گذاشته می شوند و فرد دیگری بدون اطلاع فرد قبلی در آن پست سازمانی قرار می گیرد .
اگر معلمی در مدرسه مطلوب و ایده آل مدیر آن واحد آموزشی نیست و یا مدیر مدرسه از عملکرد آن شخص رضایت ندارد ؛ حتما باید با فرد ذی نفع گفت و شنود شود . مساله با او در میان گذاشته شود . و دلایل اتخاذ هر تصمیم به صورت « مستند » و « قانونی » به اطلاع فرد ذی نفع رسانده شود .
آیا در مساله محمد داوری چنین فرآیندی طی شده است ؟
این که ایشان از تغییر واحد آموزشی خودش مطلع نیست و حتی نمی داند که چرا و به کدام علت چنین رفتاری با وی صورت گرفته است ؛ پرسش صریح « صدای معلم » آن است که این گونه اعمال با کدام پروتکل آموزشی و یا اصول اخلاقی و حتی تربیتی مطابقت دارد ؟
مگر « مدرسه » پادگان است که فرمانده آن جا خودش راسا تصمیم بگیرد و آن را اجرا کند ؟

اتخاذ چنین تصمیم هایی توسط مدیر مدرسه و البته تایید مسئولان بالاتر به وضوح نشان از آن دارد که این مقامات به هیچ وجه با اصول اولیه و ساده تعلیم و تربیت آشنایی و موانست نداشته و صلاحیت تصدی مسئولیت در دستگاه حساس و راهبردی « آموزش و پرورش » را به هیچ وجه ندارند .
اگر واقعا در این سیستم حساب و کتابی بود و ارزیابی عملکرد واقعا بر اساس معیارهای شایستگی حرفه ای صورت می گرفت ؛ این مسئولان و مدیران مشابه اساسا نباید ارتقا پیدا می کردند تا این گونه شان و جایگاه « آموزش » و « معلم » را در افکار عمومی و « حوزه عمومی » خدشه دار کنند .
اکنون پرسش این است :
آن « نگاه پیش گیرانه ای » که رضا روستایی مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش در نشست خبری و در پاسخ به پرسش های « صدای معلم » عنوان کرده اکنون کجاست و چگونه باید عینیت پیدا کرده و محقق شود ؟ ( این جا )
داوری در گفت و شنود با « صدای معلم » گفت :

« حدود پنج دقیقه با آقای پارسا مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران صحبت کردیم. او گفت با آقای صبوری مدیر اداره ی آموزش و پرورش منطقه 3 صحبت کرده و مشخص شده مدیر مدرسه مقصر است .
در این مورد اصلا ابلاغی برای کسی صادر نشده است و قرار است آقای صبوری شنبه در خدمت شما باشند.
من هم توضیح دادم که بعد از اطلاع توسط یکی از همکاران مدیر مدرسه آمد به من گفت اداره یک مشاور معرفی کرده و دو هفته پیش ایشان را معرفی کردند و او از دو هفته پیش در مدرسه حاضر شده و کارش را شروع کرده است .
مدیر گفت من تقاضایی برای جا به جایی شما نداشتم و حتی وقتی از کارشناسی مشاوره منطقه گفتند ما می خواهیم مشاور جدید معرفی کنیم مخالفت کردم و گفتم والدین و دانش آموزان از داوری راضی هستند و من هم مشکلی برای ادامه همکاری با داوری ندارم. ولی کارشناس گفت به ما دستور داده اند که داوری باید آن جا نباشد .
من هم مجبور شدم بپذیرم.
بعد از توضیح من آقای پارسا از رفتار و اقدام مدیر مدرسه ابراز تاسف کرد و گفت نه چنین نیست و مدیر منطقه شنبه پیگیری خواهد کرد. پارسا افزود با توجه به شخصیت شما من وظیفه خودم دانستم که شخصا زنگ بزنم و هم عذرخواهی کنم و هم بگویم که پیگیری شده و اقدام خواهد شد » .

محمد داوری سخنگوی پیشین سازمان معلمان ایران است .
داوری در 23 اسفند 1385 و در تجمعاتی که توسط معلمان در اعتراض به استرداد لایحه مدیریت خدمات کشوری در برابر مجلس شورای اسلامی برگزار می شد به همراه برخی از فعالان صنفی معلمان دستگیر و روانه زندان شد .
داوری در زمان وزارت حمیدرضا حاجی بابایی نیز در حالی که در زندان به سر می برد حکم اخراج برایش صادر شد اما با پی گیری های مستمر سایر همکاران و در زمان وزارت علی اصغر فانی به مدرسه بازگشت .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید