
به نام خداوند جان و خرد
کز این برتر اندیشه بر نگذرد
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخنگاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست
***
« پس شاید بزرگترین مسئولیت ما در برابر تاریخ این است: سکوت کنیم، بیندیشیم، و جرأت کنیم در میان غوغا صدای خود را نگه داریم. زیرا جامعهای که فرد در آن نمیاندیشد، محکوم است دوباره به همان چرخهی سلطه بازگردد » .
قربان عباسی
***
دیشب مشاهده کردم چند نفر در همسایگی ما از پشت بام به سمت خیابان و کوچه ، ترقه ( نارنجک ) پرتاب می کردند و متعاقب آن هم می خندیدند ...
خطاب به آنان گفت که این 3 هفته و این همه انواع صداهای مختلف انفجارها بس تان نبوده که اکنون بساط ترقه بازی راه انداخته اید ؟
ابتدا جدی نگرفتند اما همین که آنان را تهدید به زنگ زدن به پلیس کردم ؛ منکر قضیه شده و از خود رفع مسئولیت کردند و به نوعی فرار .
جالب است که چند روز پیش و در اثر چند انفجار مهیب حوالی فرودگاه مهرآباد و خیابان دستغیب و میدان آزادی و... موج انفجار شیشه های برخی ساختمان ها و من جمله ملک ما را شکسته است .
این خبر را به نقل از ایسنا بخوانید : ( این جا )
« رییس سازمان اورژانس کشور از مصدومیت ۶۳۰ نفر در حوادث چهارشنبه سوری خبر داد . پیش از هر گونه طرح و فکر برای تغییر حکومت و ساختار و... اول از همه باید فکری اساسی برای خودمان و ساختار مستبدانه وجودی خویش کنیم که از هر چیزی واجب تر و اولی تر است .
دکتر جعفر میعادفر در گفت و گو با ایسنا گفت: تا ساعت ۲۴ امشب، در مجموع ۶۳۰ نفر در سراسر کشور بر اثر حوادث و اتفاقات مربوط به چهارشنبه آخر سال مجروح شدند .
وی افزود: از این تعداد ۱۲۹ نفر در بیمارستان بستری هستند، ۴۸۴ نفر مرخص شدند و ۱۸ نفر در محل خدمات درمانی دریافت کردند .
رییس اورژانس کشور ادامه داد: متاسفانه مجروحیت ۳۰ نفر به قطع عضو انجام شد. همچنین ۱۴۹ نفر از ناحیه چشم دچار آسیب شدند .
میعادفر گفت که ۱۴۰ نفر دچار سوختگی هایی با درجات مختلف شدند که همگی تحت درمان قرار دارند .
وی افزود: بررسی ها نشام می دهد در استان آذربایجان غربی ۱۰۸ نفر، در استان اردبیل ۹۴ نفر و در استان کرمانشاه ۷۸ نفر مصدوم شده اند .
رییس سازمان اورژانس کشور ادامه داد: خوشبختانه امسال تاکنون هیچ کس بر اثر حوادث چهارشنبه سوری جان خود را از دست نداده است » .
پس از خواندن این خبر مانده ام که به این جماعت چه بگویم ؟ و آنان را چگونه خطاب کنم ؟

یک فرد ناقص العقل و به قول فیلسوف ایرانی ، عبدالکریم سروش که او را « پیر کودک » می نامد و به واقع شایسته خصال اوست در میانه ی جنگ و تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران ، برای « پاسداشت سنت ها و آیین های اصیل ایرانی » ، فراخوان می دهد که به خیابان ها بیایید و این سنت های ایرانی را زنده نگاه دارید و قس علیهذا .
جالب است که این فرد حسرت السلطنه در سال های پیشین احتمالا فراموش کرده بود که چنین فراخوان هایی بدهد و اکنون در میانه ی جنگ و کشتار ، به ناگاه به فکر ایران و پاسداشت سنت های اصیل باستانی افتاده است .
همان « رضا پهلوی » که حتی از بیان یک ابراز تسلیت ساده به مناسبت جان باختن ده ها دانش آموز در واقعه ی تلخ مدرسه ی میناب امتناع کرد اما به ایرانی ها یادآوری می کند که سنت های اصیل ایرانی را پاس بدارید .

گویی این فرد هنوز روح و ماهیت این سنت های ایرانی را درک نکرده است .
آن جا که سعدی می گوید :
« بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی » .
مدت زمان مدیدی نیست که از جان باختن 170 دانش آموز و معلم در مدرسه ی میناب نمی گذرد اما یکی از شبکه های تلویزیونی ماهواره ای ، رقص و پایکوبی برخی ایرانی های داخل کشور را نشان می دهد که در حال پاسداشت سنت اصیل چهارشنبه سوری البته در فهم و خیال و دنیای حقیر و چندش آور خویش هستند .

( این را هم باید داخل پرانتز آورد که پس از کشته شدن جمع زیادی از هم وطنان ایرانی ما در اعتراضات 18 و 19 دی ماه همین گونه کنش های ضد عقلانی و انسانی متاسفانه توسط حکومت جمهوری اسلامی به مناسبت اعیاد مذهبی و از طریق به صدا درآوردن توپ جنگی و برنامه های شاد انجام شد )
در کجا آورده شده و کدام خردمند اصیل ایرانی گفته است که پاسداشت سنت هایی مانند چهارشنبه سوری حتما و الزاما باید با ایجاد حریق و ترس و دلهره در دیگران از طریق ایجاد انفجارهای مهیب و ترسناک باشد ؟
وقتی می گوییم :« دموکراسی از نان شب واجب تر است » ؛ برخی و شاید بسیاری با چهره ای حق به جانب آن را مورد تمسخر و مضحکه قرار داده و عنوان می کنند که این چیزها برای ما آب و نان نمی شود وغیره .
در حالی که جوهر و روح دموکراسی همان است که سعدی و بسیاری از شاعران و فیلسوفان و ادبای ما در مکتوبات خویش آورده و بر آن تاکید کرده اند .
روح احترام به قانون و حقوق دیگران .

« خدا را بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است »
در شرایط و اوضاعی که میزان تاب آوری بسیاری کاهش یافته و دچار « صدا هراسی » شده اند و البته امری طبیعی است اما افرادی را در همین جامعه می بینید که صدای اگزوز اتومبیل و یا موتورسیکلت خود را تغییر داده و یا با بلند کردن صدای ضبط ماشین و... روح و روان دیگران را خراش می دهند .
بی تردید ؛
پیش از هر گونه طرح و فکر برای تغییر حکومت و ساختار و... اول از همه باید فکری اساسی برای خودمان و ساختار مستبدانه وجودی خویش کنیم که از هر چیزی واجب تر و اولی تر است .
آری
چاره ی درد ما ، دموکراسی است .
نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم .
یک دهه اخیر در فراغ دو آیین و سنت ایرانی یعنی چهارشنبه سوری و نوروز سخنان تألم بار بسیاری گفته شد که چگونه قربانی شرایط سخت اقتصادی یا بی اعتنایی برخی از مسئولین مربوط به فرهنگ گردیده اند.
شرایطی که توان مالی و قدرت خرید قشر عظیمی از مردم را بلعیده و آنان را از پاسداشت سنت ها بازداشته بود و هنوز نیز اوضاع مطلوب نیست.
حال به این ناکامی، اضافه کنید تلخ کامی دیگری را یعنی حقیقت جنگ را. قلب های لرزان و چشم های گریان کسانی که عزیز یا عزیزانی را از دست داده اند و نگرانی و اضطراب مردمی که در هر حمله دشمن، ابتدا با شنیدن صدای جت یا هواپیماهای جنگی و سپس با خالی شدن محموله های چند تنی بمب ها، خود را زیر آوار ساختمان ها، تکه پاره شده تصور می کنند. احساسی که در هر حمله دشمن با افزایش هورمون استرس یا کورتیزول، طپش قلب را بیشتر می کند. تا حدی که ضربان قلب خود را بدون نیاز به هر نوع وسیله طبی با گوش های خود می توان شنید. شاید آنانی که تجربه خاطرات شعارها و برخوردهای دوران انقلاب یا جنگ 8 ساله با عراق را دارند در این دو جنگ بیشتر از مابقی ترسیده اند، چون تجربه همیشه آرام بخش نیست.
امروز از یک سو، علیرغم شرایط جنگی، برای حفظ روحیه می خواهید سنت چهارشنبه سوری یا نوروز را پاس دارید و از دیگر سو، برای انجام آن شرمگین یا غمگین هستید. گویی همانند فردی که در آستانه اعدام دقیقه شماری می کند ما نیز برای مرگ خود ثانیه شماری می کنیم.
زندگی کردن حق طبیعی هر موجود زنده است اما عده ای آن را فقط برای خویش جایز و مباح می شمارند. جنگ طلبی نیز احتمالا یکی از انواع هیجانات بشری است که طی آن فرد میل شدید به تخریب و ویرانی دارد. اما عقل چگونه بر رفتار این دیوانگان خارج از تیمارستان صحّه می گذارد؟

دوران دانشجویی، استاد سنت گرایی داشتیم که سخنان فی البداهه کلاس درس او بیشتر از سایر اساتید در خاطر مانده است. ایشان می گفت: ما همه دیوانه ایم اما چون زور ما بیشتر است عده ای را به دلیل بیان حقیقت یا واقعیت یا شکست از ماهیت آن ها، دیوانه شمرده ایم و آن ها را در مکانی به نام تیمارستان گنجانده ایم، اما ما تحت عنوان عاقل بیرون از آنجا زندگی می کنیم. حال دو عامل و مسبّب اصلی و مفلوک جنگ حاضر، از روی عقل و درایت به فلسطین، لبنان، ایران حملات جنگی را تحمیل می کنند یا چون دیوانه اند به صرف داشتن قدرت بیشتر، چنین حقی را دارند؟ پیروزی در جنگ به همراه حفظ ارزش ها و آداب و رسوم فرهنگی، هر دو به یک اندازه جهت تثبیت استقلال سیاسی و هویت ملی، ضروری است.
در یادداشت اخیر در « صدای معلم » تحت عنوان " ترس ، آزمندی و نادانی در برابر مدنیّت " در بخش حاکمیت آزمندی، چنین گفته شد:
« آز یا آزمندی به علاقه فراوان یا اشتیاق سیریناپذیر، غیرضروری و بیش از حد برای به دست آوردن هر چه بیشتر مواردی چون ثروت، پایگاه اجتماعی، قدرت، مواد غذایی و ... گفته می شود. زیاده جویی، افزون خواهی و افزون طلبی عده ای در هر زمینه ای سیری ناپذیر است. این مفهوم هر چند بیشتر در تعابیر اقتصادی و مسندنشینی، کاربرد دارد اما شامل هر نوع رفتار ساده یا پیچیده افراد نیز هست. جاه طلبی صفتی مهار نشدنی برای کسب قدرت بیشتر است تا با سیراب سازی حس آزمندی و چیرگی خود بر تعداد بیشتری از افراد ساده که فقط قصد دارند در لا به لای پوسته خود زندگی کنند، حکومت نمایند.
سال ها و قرن ها یکی بعد از دیگری می گذرد و در این بین اسامی کسانی در تاریخ ثبت می شود که لزوما تغییری مثبت یا سازنده به وجود نیاورده اند، بلکه حرص و ولع شدیدی برای دست یابی به قدرت طلبی و جاه طلبی مرضی داشته اند.
افراد آزمند هرگز از داشته یا حق خود راضی نیستند و از همه چیز بیشترین را می خواهند. همین افراد هستند که به داشته و حقوق دیگران، چشم می دوزند و داشتن آن را نیز حق خود می دانند. زمین و آسمان را در خدمت خود می بینند و فقط خود را لایق بهترین ها می دانند. پای بندی به ارزش هایی همانند هموطن، همنوع، همدل از آنان خیلی بعید است اما حس آزمندی به آنان بسیار قریب است.
صلاح آزمندان در عدم دیگران است. هر چیز نیست شود تا هستی آنان پاینده باشد و همین تصور و باور به آنان قدرت انباشتِ زر و زور و تزویر بیشتری را می دهد. گروه های مافیایی، رانت خواران، زمین خواران، اختلاس گران، سلاطین کالاهایی خاص همگی بیشتر آزمند هستند.
آنچه که باید در خصوص آن به توافق برسیم این است که آیا چنین افرادی نادان هستند یا به دلیل دانایی، این چنین چپاول گر و غارتگرند؟!»

آمریکا و اسرائیل دو مصداق بارز برای این نوع حاکمیت هستند. کشور آمریکا یا بهتر است بگویم حاکمان این کشور، آز و طمع مهارنشدنی و وصف ناپذیری برای استیلای خود در جهان دارند. سلطه جو هستند و به بیشتر از حق خود چشم می دوزند. به طور کلی، برخی از کشورها توسعه علم و دانش یا فرهنگ و هنر را عامل افزایش قدرت و توانمندی خود می دانند، برخی استقلال سیاسی و اقتصادی خود را قدرت می شمارند و برخی دیگر حفظ حدود و ثغور جغرافیایی خود را با صلابت و ایمان دولت و ملت به یکدیگر، اوج قدرت می دانند. اما قدرت دو کشور اسرائیل و آمریکا در کشورگشایی و جنگ و غارت دیگر کشورها نهفته است.
نتانیاهو همانند کودکی است که خود را پشت متکا و بالش پنهان ساخته و با تفنگی که فقط یک اسباب بازی است یا یک تکه چوب، به دشمن فرضی شلیک می کند و هیچ بارِ ارزشی در باور خود به جز توسعه قلمرو برای جنگیدن ندارد. درست همانند حیوانات وحشی و درنده که برای سه چیز می جنگند و حفظ یا توسعه قلمرو، یکی از آن هاست. کشتن غیر نظامیان از جمله کودکان و زنان برای او نوعی نسل کشی است که چشمه زادوولد آن کشور را بخشکاند. از این که افراد بدون هر نوع دفاع را بکشد بیشتر لذت می برد. از جمعیت مخالف او می کاهد و هنگام کشتن به دردسر نمی افتد. اوج بی وجدانی و اثباتی بر حیوانیت او. خنده مسخره چهره او، گواهی آشکار از خوی حیوانی اوست که از کشتن لذت می برد.

یاد قهرمان اصلی رمان جنایات و مکافات افتادم. بیشتر قاتلان به جز آنانی که مشکلات روانی دارند و قتل های سریالی را رقم می زنند، به عذاب وجدان و ندامت آزاردهنده ای مبتلا می شوند. ظاهرا علاوه بر خوی آزمندی نتانیاهو برای کشورگشایی و یافتن سرزمین های غصب شده بیشتر برای قدرت طلبی و غارت منابع طبیعی و غیرطبیعی کشورهای آسیای غربی، روانی بودن او نیز ثابت می شود. چون حقیقتا از کرده های نامشروع غیرانسانی و غیراخلاقی خود لذتی وافر می برد. در احتمال کشته یا زخمی شدن نتانیاهو، دو ویدئوی اخیر او که با هوش مصنوعی تهیه شده است و در یکی ظاهرا با خونسردی مشغول خوردن قهوه است، حیله و دغل بازی او را بیشتر آشکار می کند. حیف است نام حیوانی بسیار زیبا چون روباه بر روی او گذاشته شود.
ترامپ نیز بیشتر شبیه کودکی است که اسباب بازی های خود را به کسی نمی دهد و از شریک کردن دیگران در داشته های خود پرهیز می کند. ترامپ کودکی خودخواه و لجبازی است که دوست دارد هر جرقه فکری احمقانه برخاسته از ذهنِ بیمارِ نا به هنجارِ خود را عملی سازد و از اصلِ اول اندیشه وانگهی عمل، شدیدا غافل است. ربودن رئیس جمهور ونزوئلا و همسرش از رختخواب در تاریکی شب با یاری عناصر خائن داخلی، چه توجیه سیاسی یا عقلانی دارد؟ من به نفت کشور تو محتاج هستم آن هم برای تأمین مصالح ملت آمریکا!
این دیوانه عاقل، یقین جنگ فعلی را پیش بینی کرده بود که طی آن قیمت نفت افزایش خواهد یافت یا تولید آن متوقف خواهد شد. پس با کمال بی شرمی و با نادیده گرفتن حقوق مدنی آحاد مردم ونزوئلا، این بازی کودکانه را عملی ساخت. سرنوشت رئیس جمهور و همسر این کشور هنوز نامعلوم است. اگر هم کشته شده اند بی خبرم.
یا آزمندی او برای تصرف گرینلند دانمارک که خرید یا تصرف آن ریشه در تاریخ ناکامی آمریکا و عقده گشایی او دارد. در سال 1867 وقتی آمریکا، آلاسکا را از روسیه خرید به فکر افتاد که تمام مناطق شمالی را بخرد، اما کشور دانمارک نفروخت. بعد در سال های 1910 و 1946 نیز پیشنهاد خرید گرینلند را مطرح ساخت و باز با مخالفت دانمارک رو به رو شد. تا این که در سال 2019 و 2025 به صورت دوره ای، ترامپ سعی کرد تا آزمندی خود و کشور آمریکا را دوباره مطرح سازد. این منطقه به خاطر داشتن آب شیرین و همچنین آب شدن یخ های قطب شمال، بسیار حائز اهمیت است. از سویی منطقه ای به شدت استراتژیک است، چون ترامپ با تصرف این منطقه می تواند دریای شمال را کنترل کند.
همچنان که تکرار شد صلاح آزمندان در عدم دیگران است. هر چیز نیست شود تا هستی آنان پاینده باشد. دوست دارم تمامی ایرانیان داخل و خارج زیر یک پرچم، یک سرود، یک مرام و با لایه های خوشایند دموکراسی زندگی کنند.
ظاهرا ترامپ در تاریخ آمریکا، فقط در پی جست و جوی ناکامی های جامه عمل نپوشیده کشور و ملت خود است. چون در مورد جزیره خارک ایران نیز آمریکا چنین ادعایی در گذشته داشته است. احتمالا حمله عراق در 25 اردیبهشت 1367 به جزیره خارک نیز به سفارش آمریکا انجام گرفته است!
چگونه دو ملت آمریکا و اسرائیل اجازه می دهند تا دو دیوانه روانی، صلح و امنیت بسیاری از کشورها را به خطر بیندازند؟
نمی توان قائل شد که آنان مخالفانی برای خود در این دو کشور ندارند، اما این زورگویان مجنون در عصری که به توسعه دانش و فرهنگ ملبس است چگونه به منصه ظهور رسیده اند؟!
چرا با اهرم مخالفت در اشکال گوناگون خصوصا در فضای مجازی، فشار لازم را برای مخالفت یا بازدارندگی این دو دیوانه به عمل نمی آورند؟ می ترسند یا تدابیر سخت امنیتی چنین اجازه ای نمی دهد؟ چرا فشار مخالفت های مردم اروپا و آسیا کارساز نیست؟ یا سردمداران این کشورها موافق جنگ هستند تا این دو دیوانه توسط ایران و لبنان زمین گیر شوند؟ نقطه زنی این دو کشور طی یک سال چندین رهبر سیاسی را به قتل رسانده است، آیا کشتن این دیوانه چهره سیاست جهانی را مباح و زیبا خواهد ساخت و یا فقط مهره ها عوض خواهد شد.

موافق جنگ بودن، فرد را از کدام خصایص انسانی ساقط می کند؟ چرا این افراد قدرتمند هستند یا چنین احساسی دارند؟ افرادی که کشتن مورچه یا سوسک را علیرغم مزاحم بودن، غیرانسانی می دانند چرا و چگونه در کنار جنگ افروزان محکوم به هم زیستی هستند؟! شعله های آتش حاکمان آزمند، سریع السیر و مهارنشدنی است و جنگ ها همیشه قربانیان بسیاری دارند. چگونه کسی می تواند از خاصیت ویرانی و نابودی جنگ، خرسند باشد؟ محیط زیست و حیوانات بسیاری در چرخه اکوسیستم آسیب می بینند و برای برخی از گونه های گیاهی یا حیوانی، پایانی ابدی خواهد بود. سده ها علاقه مندان متخصص و اهل فن بسیاری به مطالعه دلایل انقراض و نابودی دایناسورها و ماموت ها و... پرداخته اند و یقین متوجه نقش و سهم مستقیم و اصلی بشر در نابودی حیات بوده اند.
در یک فیلم، جمله تأمل برانگیزی شنیده بودم که هر دائم در خاطر دارم ؛ سیاست آمریکا چنین است: فکر بزرگ در سر داشته باش و خودت را به احمقی بزن. حال ترامپ احمق کدام فکر بزرگ را پشت حماقت خود پنهان ساخته است؟ تجزیه ایران یا تصرف آن؟ اینجاست که نباید از اهمیت نقش حضور مردم با هر بهانه ای در میادین مهم شهرها و حتی روستاها از اولین روز جنگ تاکنون، غفلت کرد. حکومت به خوبی تشخیص داده است که به جای رفتن به جان پناه و بی روح کردن شهرها، با فاکتور موج زندگی آنان را فراری دهد. ریسک بسیار بزرگی است و خدا را شکر تاکنون به خیر گذشته است. امید آن اتفاق ناگوار در هیچ کجای ایران رخ ندهد. پویش جمعی مردم با هر عنوانی، تحسین برانگیز و سنگری دیگر برای جنگ با دشمن است.
حال به نظر شما، علیرغم تمامی آثار پلشت و نازیبای باقیمانده از جنگ بر تارو پود میهن، هموطن و آثار و ابنیه های تاریخی، منابع و دارایی های ملی باید سنت های نیکوی نیاکان خود را امسال زیر بمباران ها به جا آوریم یا دست نگه داریم تا اگر زنده ماندیم در سال بعد، جشن بگیریم؟

سال های پرهیز از سنت از تعداد انگشتان دست فراتر رفته است و نگران پژمرده و پرپر شدن این امانت نیاکان خود هستم.
بلی ؛ با حضور جنگ، چنین تصوری بی انصافی است اما حقیقت را تا کجا و چگونه پنهان سازیم؟
سوال بدون پاسخ ذهن من این است:
در دو کشور اسرائیل و آمریکا، فقط یک نفر در هر کدام وجود ندارد تا با همت و اراده شخصی خود در خدمت به بشریت، انسانیت و حفظ ارزش های انسانی به ترور این دو دیوانه دست بزنند؟ دریغ از نقطه زنی این جانیان! هر چند نتانیاهو اگر واقعا مرده است خجسته باد این پیروزی. اما اگر چنین است دیوانگان دیگر هنوز پای بند ادامه راه او هستند. مغزهای شست و شو شده ای که مسخ قدرت یک دیوانه شده اند. سرنوشت جنگ و جهان چگونه رقم خواهد خورد؟
امیدوارم که ایران سهم به سزایی در تعیین نتیجه آن داشته باشد و اعتبار شش هزار ساله تاریخ ایران دوباره در منطقه و جهان، احیا شود. به امید پیروزی بر اهریمن.
در پایان می خواهم به تمامی هموطنان خویش سلام کنم. می خواهم برای تک تک ایرانیان، آرزوی سلامتی کنم. می خواهم کلمه ایران را در آسمان و زمین زیبای آن حک کنم. می خواهم دستان تمامی نیروهای دفاعی کشورم را ببوسم. می خواهم شریک غم هر عزیز از دست رفته باشم. اینجا وطن من است. اینجا خاک میهن من است. بعد از مدت ها سخت اشک ریختم. شاید چون معلم هستم برای تمامی دانش آموزان دختر و پسر مینابی مظلوم در زیر آوار آزمندی دشمن از اعماق وجود و با تمام قوا اشک ریختم.
چگونه ممکن است دانش آموزان خردسال ایرانی با موشک های آمریکایی پرپر شوند؟ اما شدند و سازمان ملل به عنوان یک ارگان تشریفاتی فرمالیته یا سازمان یونسکو به عنوان مدعی مهربان تر از وطن، انگار نه انگار. در حالی که یکی از مهم ترین وظایف هر دو سازمان جلوگیری از جنگ است.

برای خائنین به وطن در هر کجای جهان، آرزوی خودتنبیهی و پشیمانی دارم.
دوست دارم تمامی ایرانیان داخل و خارج زیر یک پرچم، یک سرود، یک مرام و با لایه های خوشایند دموکراسی زندگی کنند. ایران برای هر ایرانی باید مقدس باشد.
با آرزوی سلامتی برای تمامی ایرانیان ارزشمند و با آرزوی پیروزی ملت ایران، چهارشنبه سوری و نوروز هر ایرانی خجسته باد.
حداقل با پیام شفاهی یا کتبی خود این دو سنت را پاسداریم تا باقی بمانند و فراموش نشوند. خصوصا کودکان برای انتقال فرهنگ به مشاهده نیاز دارند. در ضمن غفلت ما از خمیرمایه های فرهنگ ایرانی، موجب غارت کشورهای دیگر می شود.

ترکیه هیچ سالی از عید نوروز سخن نگفته بود اما امسال حین جنگ، کانون توجه رسانه های این کشور گردید.
نگذاریم موارد بیشتری غیر از نان لواش و فرش و شعرا و دانشمندان ایرانی، ارزش های دیگری را غارت کنند. پیروزی در جنگ به همراه حفظ ارزش ها و آداب و رسوم فرهنگی، هر دو به یک اندازه جهت تثبیت استقلال سیاسی و هویت ملی، ضروری است.
اگر زنده ماندم در خدمت همکاران بزرگوار خواهم بود و گر نه بدرود.....

صبح
هنوز دهانِ خود را
به نامِ آفتاب باز نکرده بود
که دخترکانِ کوچک
با کیفهای رنگی
در حیاطِ مدرسه
آفتاب را
هِجی میکردند.
الفِ آفتاب
بر لبهایشان میدرخشید
و جهان
به اندازهٔ خندهٔ آنان
روشن بود.
ناگهان
صدایی از دور آمد
و زمین
اندکی
کوچکتر شد.
هیچ پیروزیای
به بهایِ پژمردنِ بهار
نمیارزد -
این را
درختان هم میدانند
وقتی برگهایشان
بیهنگام
بر خاک میافتد.
انسان
سر به زیر گرفت
و شرم
در آیینهٔ جهان
پیدا شد.
اما جنگ
چشم نداشت
گوش نداشت
دل نداشت -
و جنگ
حتی الفبا را هم کُشت.
از آن روز
کوچهها
بیخنده ماندند
و تابهای خاموش
در باد
آهسته تکان خوردند.
با این همه
باد
نامشان را
در کوچههای جهان
هنوز
آهسته
زمزمه میکند.

ترانه ی محسن چاوشی :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در روزگاری که خبرها سنگیناند و کوچهها گاهی بیش از حد ساکت به نظر میرسند، چیزی در آستانه ایستاده است؛ حضوری آرام و صبور که دستهایش پر از نشانههای تازهشدن است.اما اینبار، باد فقط بوی خاک را نمیآورد؛ گویی نامهایی ناپیدا را هم با خود میچرخاند، نامهایی که هنوز در گوش شهر زمزمه میشوند.
زمان، با همه لرزشها و خستگیهایش، هنوز جایی برای جوانهای کوچک در دل خاک باقی گذاشته است؛ جوانهای که انگار از میان خاطرهی قدمهایی روییده که زودتر از آنچه باید، از کوچهها گذشتند و رفتند.
شهر شاید اندوه روزهایش را فراموش نکرده باشد. دیوارها هنوز سکوتی دارند که شبیه به نگه داشتن یک آه بلند است.اما بوی خاک وقتی در باد میپیچد، یادآوری میکند که زمین - حتی اگر زخمی باشد - باز هم راهی برای روییدن پیدا میکند.
در میان شتاب خبرهای تلخ، گاهی تنها یک روزنه کافی است؛ نوری کمسو که از لابهلای پنجرهها عبور میکند و به آدمها یادآور میشود هنوز میتوان نفس عمیقتری کشید، حتی وقتی جای بعضی نگاهها در شهر خالی مانده است.

در چنین لحظههایی، رسمهای ساده معنا پیدا میکنند.گستردن سفرهای کوچک، نگاه کردن به سبزیای تازه، یا مکثی کوتاه کنار پنجره.امسال اما کنار این سفرهها، سکوتی هم نشسته است؛ سکوتی برای چراغهایی که زود خاموش شدند و جوانیهایی که هنوز در حافظهی خیابانها قدم میزنند.
سالها میآیند و میروند و هرکدام باری از خاطرهها بر دوش دارند.بعضی سالها سنگینترند، سالهایی که شهر، نامهای بیشتری را در دل خود نگه میدارد.اما همین که دل این سرزمین هنوز جایی برای امید نگه داشته، یعنی زندگی ادامه دارد.
در آستانهی نوروز ؛ نامِ زندگی آرام در هوا جاری است.
شهر با همهی اندوهِ مانده در دیوارها و با یادِ قدم هایی که دیگر شنیده نمیشوند بازپنجرهای به نور میسپارد.
و ما در لرزشِ زمان دست هایمان رابه سبزیِ کوچکِ امید و به یادِ جوانههایی که ناتمام ماندند گره میزنیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

« قدرت واقعی رسانهها در جوامع امروزی نه در آن چیزیست که میگویند، بلکه در آن چیزیست که نادیده میگیرند. سکوتی که رسانهها انتخاب میکنند، اغلب بلندتر از فریادهایشان است. در جهانی که اطلاعات کالاست، سانسور دیگر بهمعنای بریدن جملهها یا توقیف کتابها نیست؛ بلکه بهسادگی میتواند با بیتوجهی نسبت به صداهای مخالف اعمال شود. پرسش کلیدی این نیست که چه گفته میشود، بلکه این است: چه چیزی اجازهی گفته شدن نمییابد و چرا؟»
کتاب: رسانهها و دموکراسی در دوران جهانیشدن» نوشتهی رابرت مکچسنی
***
درست در نخستین روز از تجاوز آشکار آمریکا و اسرائیل ( 9 اسفند ) به ایران ؛ مدرسه « شجره طیبه » واقع در شهرستان میناب هنگامی که دانش آموزان که اکثرا دختر بودند به همراه معلمان و کادر مدرسه مورد حمله ی موشکی قرار گرفت .
در این واقعه ی تلخ حداقل 170 نفر جان باختند .

در این باره ؛ ایرنا نوشت : ( این جا )
«امیر سعید ایروانی» سفیر و نماینده دائم ایران در سازمان ملل در نامه ای به مقامات و دبیرکل سازمان ملل و نیز شورای امنیت اعلام کرد: «در نخستین روز تجاوز، یک مدرسه ابتدایی دخترانه در شهر کوچک میناب واقع در استان هرمزگان در جنوب ایران، بهطور عمدی مورد اصابت قرار گرفت و تخریب شد .

سفیر ایران در سازمان ملل تصریح کرد: « در نتیجه این حمله مجرمانه، بیش از ۱۷۰ دانشآموز دختر بیگناه جان خود را از دست دادند و پیکرهای آنان پس از ساعتها عملیات امداد و نجات از زیر آوار خارج شد. در همان روز، حملات مشابهی در شهرهای دیگر از جمله شرق تهران و آبیک در استان قزوین نیز به کشته شدن چندین دانشآموز انجامید » .
برنی سندرز روز چهارشنبه در حساب کاربری خود در رسانه اجتماعی ایکس نوشت: روز شنبه، دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا به ما گفت که حمله به یک مدرسه ابتدایی در ایران که منجر به کشته شدن ۱۷۵ نفر اکثراً کودکان شد توسط ایران انجام شده است .

اکنون ارتش اعتراف کرده است که این یک حمله آمریکایی بوده است. اگر آنها در مورد امری به این بدیهی دروغ می گویند، در مورد چه مسائل دیگری دروغ گفته اند؟
در آخرین اظهار نظر ؛ « اکو ایران » نوشت : ( این جا )
« خبرنگار: آیا مسئولیت حمله مدرسه میناب را میپذیرید؟ یک تحقیق نظامی نشان داد که آمریکا به مدرسه حمله کرده است .
ترامپ: من در این باره اطلاعی ندارم » .

با وجود تحقیقات و مطالعات برخی رسانه ها مانند بی بی سی و نیویورک تایمز ( 1 ) در مورد مقصر بودن آمریکا در حمله به مدرسه میناب اما برخی رسانه های برون مرزی مانند « ایران اینترنشنال » که هنوز در مورد هویت و مهم تر از همه منابع مالی و بودجه ی خودشان برای افکار عمومی شفاف سازی نکرده اند از همان ابتدا سعی کردند مسئولیت این حمله را با شتاب زدگی فراوان متوجه ایران کنند بی آن که بخواهند در این مورد همانند رسانه های دیگر فکت های قابل قبول و یا قابل استنادی را ارائه کنند . امیدوارم که این جنگ با محوریت « منافع ملی ایران » و در مسیر « عقلانیت و آینده نگری » به زودی پایان یابد و شاهد فصل نوینی در مدار قرار گرفتن ایران در جاده « توسعه پایدار » باشیم .
برای این « شبه رسانه » که به شدت می ترسد از چهره های مخالف و یا منتقد حاکم بر جریان عمومی تعریف شده در ساختار آن بهره جوید و در واقع و در حال حاضر ، سخنگویی بخش فارسی زبان رژیم اسراییل را در عمل بر عهده گرفته است و مهم تر از آن برای جبران فقدان مشروعیت و ترمیم هویت مجعول خود به صورت شبانه روزی تصاویر جان باختگان دی ماه در ایران را به نمایش می گذارد ؛ نباید به صورت منطقی و عقلانی انتظار داشت که « ایران اینترنشنال » بخواهد مطابق تعریف کارکردی « علم رسانه » نقش « رکن چهارم دموکراسی » را بر عهده بگیرد و به آن پای بند باشد .
بی تردید ؛ این انتظاری عبث و ناشدنی است .

حتی شخصی مانند « رضا پهلوی » از بیان و ابراز یک تسلیت ساده برای این جنایت بزرگ و تاریخی بدون آن که حتی بخواهد تقصیر را متوجه طرفی خاص کند ؛ طفره رفت.
در حالی که این شخص که خود را رهبر دوران گذار در ایران معرفی کرده است - زمانی که چند نظامی آمریکایی کشته شدند – به سرعت اظهار همدردی کرد .
تکیه ی کلام این ها پس از اعتراضات دی ماه این بود :
« کمک در راه است ! »
این تناقض ها را چگونه باید پاسخ داد ؟

این مساله به وضوح نشان داد نه آن رسانه ( بهتر است بگوییم : شبه رسانه ) و نه آن مدعی میراث تاج و تخت حتی با ساده ترین و بدیهی ترین اصول یعنی « اخلاق » و « انسانیت » کاملا بیگانه اند و این چیزی نیست که به سادگی از زاویه ی دید کنش گران رسانه ای مستقل پنهان بماند . .... نباید به صورت منطقی و عقلانی انتظار داشت که « ایران اینترنشنال » بخواهد مطابق تعریف کارکردی « علم رسانه » نقش « رکن چهارم دموکراسی » را بر عهده بگیرد و به آن پای بند باشد .
آقای رضا پهلوی با این خصوصیت و کاراکترهای شخصیتی که از خود نشان داد و اثبات کرد که از دانستن الفبای سیاست ورزی بی بهره بوده و فاقد هوش سیاسی لازم است ؛ چگونه می تواند خود را « صدای مردم معترض » معرفی کند و یا آن که توان و پنانسیلی برای ترمیم گسل ها و شکاف های بزرگ و وسیع جامعه متکثر و مطالبه گر ایران داشته باشد ؟

آزاد ارمکی، جامعهشناس به تازگی گفته است :
« این بخش باید به رسمیت شناخته شوند، نه اینکه وقتی تلویزیون را روشن میکنیم، ببینیم همه افراد حاضر در صدا و سیما همان کسانی هستند که جنگ طلب بودند و ماجراهای دی ماه را ایجاد کردند و در مقابل جامعه ایستادند. اینها اصلا مشروع نیستند. کسانی که نماینده جامعه مدنی محسوب میشوند، باید این جمعیتی که اکنون به میدان آمدهاند را تایید کنند تا بر گستردگی آن افزوده شود.( جماران )
پیش تر در مصاحبه با « رادیو گفت گو » تاکید کردم که برجسته شدن و یا رجوع بخش هایی از مردم به رسانه های برون مرزی دقیقا و بیشتر معلول ضعف و نقصان در رسانه های داخلی به ویژه « صدا و سیما » است که از بودجه عمومی مصرف می کند .
اگر قرار است « مرجعیت رسانه ای » به درون کشور بازگردد و « اعتماد عمومی » به رسانه های داخلی احیا شود چاره ای جز بازنگری کلی و بنیادین در سیاست های رسانه ای جمهوری اسلامی ایران نیست .

برای توجیه این کژکارکردی و انحراف نمی شود و نمی توان دائما خود را پشت « ضعف سواد رسانه ای » توده ها و به ویژه نسل جوان پنهان کرد . اگرچه آن هم واقعیتی گریزناپذیر بوده و محصول و برون داد همین « نظام آموزشی » است .
پس از خاتمه جنگ 12 روزه اسرائیل و آمریکا علیه ایران بارها و بارها نوشتم که جمهوری اسلامی ایران باید که تغییرات کلی در برخی سیاست ها ، خط مشی ها و رفتارهای خود ایجاد کند اما این مهم حاصل نشد .
برآیند آن هم وقوع اعتراضات تلخ دی ماه بود .
یکشنبه 21 دی ماه 1404 در یادداشتی با عنوان : « نگاهی به اعتراضات دی ماه 1404 .... دیکتاتور و دیکتاتوری » نوشتم : ( این جا )
« دو هفته از آغاز نخستین اعتراضات در دی ماه 1404 گذشته است . مطابق معمول ؛ خاستگاه این تحرک های اجتماعی از مسائل اقتصادی و معیشتی شروع شد و به « سیاست » و مسائل کلان و راهبردی در این حوزه رسید .
برخی از حکومت گران و مقامات دائما درصدد تفکیک و مرزبندی بین این دو حوزه اصلی هستند اما عقل می گوید که این کار شدنی نیست و اساسا محال است .
تا سیاست تغییر نکند ؛ اقتصاد هم تغییری نخواهد کرد .
بخش بزرگی از جامعه نسبت به « سیاست های خارجی جمهوری اسلامی » معترض هستند و سال هاست مطالبه گر آن هستند بی آن که سیاست های کلی و رویه ها تغییر کنند .....
بارها و بارها در همین سایت « صدای معلم » از شیوه ها و الگوهای حکمرانی به ویژه در حوزه آموزش انتقاد شده اما تغییرات محسوس و معناداری در رویه ها و الگوهای مسلط و جاری مشاهده نمی شود » .
به هر صورت ؛
امیدوارم که این جنگ با محوریت « منافع ملی ایران » و در مسیر « عقلانیت و آینده نگری » به زودی پایان یابد و شاهد فصل نوینی در مدار قرار گرفتن ایران در جاده « توسعه پایدار » باشیم .

( 1 )
به گزارش مشرق، روزنامه نیویورک تایمز گزارش داد، بقایای موشک هایی که گفته می شود یک پایگاه دریایی و مدرسه ابتدایی دخترانه در جنوب ایران را هدف قرار داده نشانه های موشک های کروز آمریکا را با خود دارد.
پیش از این نیز سازمان دیده بان حقوق بشر خواستار تحقیق درباره جنایت جنگی مرتبط با حمله ۲۸ فوریه در مدرسه ای در شهر میناب ایران شد که به شهادت ۱۶۵ دانش آموز دختر منجر شد.
دیده بان حقوق بشر با انتشار بیانیه ای اعلام کرد: شیوه حملات به این ساختمان و مجتمع حاکی از آن است که این حمله با مهمات هدایت شونده و نقطه زن انجام شده است. تصاویر ماهواره ای وتحلیل های کارشناسان و یکی از مسئولان آمریکایی و اطلاعاتی که ارتش های آمریکا و اسرائیل منتشر کردند حاکی از آن است که احتمالا این حمله بر اثر حملات هوایی آمریکا اتفاق افتاده است .
نیویورک تایمز از تلاش ترامپ برای تبرئه خود از حمله به غیرنظامیان در جنگ با ایران نوشت.
به گزارش ایسنا، با تشدید محکومیت های بین المللی و نگران از تبعات اقدام جنایتکارانه، دولت ترامپ تلاش میکند از مسئولیت مرگ غیرنظامیان در جنگ با ایران شانه خالی کند.
ترامپ تلاش دارد مسئولت موشک تاماهاوکی شلیک شده به مدرسه ابتدایی در ایران که منجر به شهادت ۱۷۵ دانش آموز و معلم مدرسه ابتدایی شد را متوجه ایران کند. اگرچه ارتش آمریکا تنها نیرویی در این درگیری است که موشک تاماهاوک در اختیار دارد.
ترامپ شنبه شب به خبرنگاران در ایرفورسوان وقیحانه گفت: به نظر من، بر اساس آنچه دیدهام، این کار توسط ایران انجام شده است. او افزود: آنها همانطور که میدانید با مهمات خود اصلا دقیق نیستند. آنها هیچ دقتی ندارند. این کار توسط ایران انجام شده است!
روز بعد، پنتاگون برای تقویت این جنگ رسانهای اعلام کرد که اگر تلفات غیرنظامی بیشتری در ایران رخ دهد، تقصیر دولت ایران خواهد بود. بیش از ۱۸۰۰ نفر در ایران و مناطق دیگر در این جنگ کشته شدهاند که بسیاری از آنها غیرنظامی هستند.
اما تلاشهای ترامپ برای انداختن تقصیرها به گردن ایران، به جای بهبود اوضاع، حاکی از آن است که او و دولتش تحت فشار شدیدی قرار دارند.
سناتور «برایان شاتز» که در کمیته روابط خارجی خدمت میکند خواستار «تحقیق مستقل» درباره حمله به مدرسه شده است.
او گفت: شواهد زیادی وجود دارد که این کار ما بوده است. ما هنوز کاملا آن را تأیید نکردهایم اما اگر درست باشد، یکی از بزرگترین اشتباهات ارتش ایالات متحده در نسلهای اخیر است و یکی از چیزهایی که قرار است ما را از کشورهای دیگر متمایز کند، عدم تمایل ما به پنهان کردن اخبار بد است. به احتمال زیاد یک مدرسه را بمباران کردیم.
«رایان گودمن» استاد حقوق دانشگاه نیویورک و وکیل سابق وزارت دفاع، گفت برای رئیسجمهور بسیار بد است که در طول یک تحقیق در حال انجام، توضیحات تبرئهکننده را مطرح کند. او این اظهارات را با اظهارات اولیه ژنرال مارک میلی در سال ۲۰۲۱ درباره حملهای در افغانستان مقایسه کرد و گفت که برای ژنرال نیز به همین ترتیب بد بود که در زمان تحقیق، اظهارات تبرئهکننده درباره حمله کابل که ۱۰ غیرنظامی، از جمله هفت کودک را کشت، مطرح کند.
پروفسور گودمن هشدار داد که اظهارات ترامپ ممکن است مداخله بیجهت ایجاد کند، چون مقامات نظامی را تحت فشار قرار میدهد تا با او مخالفت نکنند.
«جاناتان پانیکوف»، مدیر ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت در شورای آتلانتیک، گفت اظهارات ترامپ درباره حمله موشکی نباید بر روند انجام یک تحقیق عادلانه توسط ارتش تاثیر بگذارد.
در همین رابطه «کارولین لویت» سخنگوی کاخ سفید، روز سهشنبه گفت که دولت ترامپ گزارش کامل تحقیق پنتاگون درباره این حمله را پس از تکمیل منتشر خواهد کرد و رئیسجمهور از هر نتیجهای که حاصل شود حمایت خواهد کرد.
اما او استدلال کرد که ترامپ نباید به خاطر به اشتراک گذاشتن نظر خود مبنی بر اینکه این حمله توسط ایران انجام شده است، مورد سرزنش قرار گیرد. ( این جا )
***
پرورش یافتگان در جهان آزاد و دموکراتیک :
"بابا!... بابایی!... باباجونم!..."
اینک و درست در این لحظه، صدای ناله دختربچه ای از زیر خروارها خاک و سنگ و آهن و سیمان و آوار به گوش می رسد؛ ناله ای تکان دهنده که نگاه مرا به سوی خود فرا می خواند و ناگهان کوهی از یخ و سرما همه وجودم را در بر می گیرد؛ در چند قدمی خود، دست کوچک کودکی را می بینم که به سویم درازشده و هراسان و ملتمسانه به چشم هایم نگاه می کند و مرا به یاری می طلبد.
دختربچه ای با کیفی کوچک و خونین -که عروسکی زیبا و خندان به آن نصب شده است - در زیرِ خاکِ کلاسی ویران شده، در حال جان دادن است و هر لحظه به مرگی دلخراش نزدیک و نزدیک تر می شود. کوهی از مصالح سنگین ناشی از انفجارهای مهیب و وحشتناک موشک، جسم کوچک کودک را در خود پنهان کرده و در پس گرد و غبار فضا، تنها دو چشم زیبا و گریانش به من خیره شده است.
با دیدن نگاه کودک بی گناه سرزمینم، به شدت بر خود می لرزم و دریایی از بُغض در گلو و اشک در چشمانم لانه می کند.
اینک نه تنها من که گویی همه جهان اشک می ریزد و زمان برای لحظاتی متوقف می شود...
اکنون شهر کوچک میناب و همه ساکنان سوگوارش با جگرهای سوخته، به ویرانه های ناشی از موشکباران وحشیانه ای خیره شده اند تا شاید صدای تعدادی از دانش آموزان باقی مانده در زیر کوهی از آوار را بشنوند و آنان را از دل خاک بیرون بیاورند.
دختر بچه زیبا و گرفتار در زیر آوار همراه با عروسک اش با جسمی کوچک و اندامی خونین، آخرین نفس های خود را می کشد و با دیده ای تیره و تار، از روزنه ای باریک در میان سنگ و تیرآهن و دیوار فروریخته، دستش را به سویم نشانه رفته است تا به کمکش بشتابم و هوایی تازه به او برسانم و ناجی جان ضعیف و نحیف اش باشم.

سکوت جایز نیست و باید هر چه سریع تر کاری کرد؛ پس بلافاصله و با عجله خود را به او می رسانم و سنگ ها و میله ها و آجرها و مصالح ریز و درشت را کنار می زنم... و دقایقی بعد، او در آغوش پدرش جا خوش می کند تا امدادگران مهربان، آژیرکشان او را به بیمارستان برسانند و زندگی تازه ای به او هدیه دهند...
می خواهم باز هم در میان ویرانه های ناشی از یک جنگ ناجوانمردانه قلم بزنم و از درد و خون و وحشت و ناله انسان امروز بگویم؛ از هواپیماها و بمب ها و موشک های مرگباری که در آسمان پاک سرزمینم جولان می دهند و جان می ستانند و با بی رحمی تمام، کودکان و مردمان بی پناه دیارم را نشانه می روند؛ می خواهم از دختران زیباروی شهرم بنویسم که همراه با کوله پشتی های مدرسه شان در زیر خروارها آوار پرپر و مدفون شدند و از صدای فریاد شیون جانسوز مادران و کمرهای شکسته از غمِ سنگینِ پدرانی بگویم که در کنار خرابه ها و تکه های موشک منفجرشده، به سوگ نشسته و در بهت و سکوت، چشم های گریان خود را به سوی آسمان پاک خدا دوخته اند.

در گوشه ای از آوار و بر روی تلی از خاک، از بلندگوی رادیویی نیمه شکسته، صدای غرش سهمگین و مداوم شلیک موشک های مدافعان و دلاور مردان شجاع وطنمان شنیده می شود و با کمی فاصله از آن، پدران و مادران دیگری که با چنگ و دندان و با شتاب خاک و سنگ و سیمان را کنار می زنند تا شاید نشانی از فرزندان دلبند خود بیابند و برچهره بی جانشان بوسه بزنند.گروه های نجات نیز با همه تجربه و توان، دلسوزانه و بدون لحظه ای توقف به جنگ آوار رفته اند تا هر چه زودتر به کودکان جانی تازه بدهند و آن ها را به زندگی دوباره بازگردانند... اینک از خود شکوه دارم که چرا در گوشه ای از آوار مدرسه نشسته و کاری از دستم برنمی آید .
همچنان قلم می زنم و واژگان هر لحظه بیش از پیش بر کاغذ سفید رنگ مقابلم نقش می بندند و کلمات شکل و معنا و مفهوم تازه ای به خود می گیرند، اما در میان هر چند کلمه نوشته شده، صدای رعب انگیز عبور هواپیماها و انفجار وحشتناک بمب و موشک دشمن در گوشه و کنار شهر، مرا و دفتر و قلمم را گیج و سرگردان و پریشان می سازد و دانسته هایم از ذهن و خیالم دور و ناپدید می شوند و ترس از مرگی دلخراش در جسم و جانم می نشیند و روح و روانم را به شدت آزار می دهد.
خدایا!
چرا اکنون چنین پریشانم و حال و روز خود را نمی فهمم؟! امروز صبح بیش از دویست و پنجاه دانش آموز، خوشحال و خندان از مادرشان خداحافظی کردند و راهی مدرسه شدند، اما هنوز تعداد زیادی از آنان به همراه بخشی از کادر دلسوز آموزشی در زیر آوار مانده اند و تلاش برای نجات جانشان همچنان ادامه دارد. ناجیان پرتلاش هر چند دقیقه یک بار، کودکی زخمی یا شهیدی کوچک را از دل خاک بیرون می آورند و صدای ناله های سوزناک مردمان حاضر در فضای تاریک شب و ضجه های بلند و سوزناک مادران و خانواده های داغدار، زمین و زمان را به آتش می کشد و اشکِ ستارگان سوگوار را بر پهنه زمین خون رنگ، جاری می سازد که:
"ای حسین جان! این کودکان مظلوم به کدامین گناه کشته شدند؛ بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟!"

نمی دانم چرا امشب این همه سوگ و اجساد، دیگر به پایان نمی رسد و این غم و درد سنگین، از این مکان نمی گریزد و سکوت و آرامش در این خاک آتش گرفته و سوزان ساکن نمی شود؟
الهی!
چرا در این لحظات حال و هوای غریبی دارم و بغض سنگینی راه گلویم را می فشارد؟ چرا احساس می کنم که دیگر فردایی و آفتابی وجود ندارد و هرگز صبح نخواهد شد و دیگر خورشید عالم تاب رخ نمی نماید و به مردمان صبور، آزاده، نیک اندیش، شریف و شایسته سرزمینم سلام نمی گوید.
اینک از خود شکوه دارم که چرا در گوشه ای از آوار مدرسه نشسته و کاری از دستم برنمی آید. وای که چه کوچک و ناتوان شده ام امشب.
بارها از خود می پرسم که از صبح امروز که مدرسه و فرزندان کشورم مورد اصابت موشک دشمن قرارگرفته، تاکنون که پاسی از شب گذشته، چه کاری کرده ام و چه قدمی در راه کمک به مردم داغدیده برداشته ام. در این لحظه چرا این قدر مبهوت و ناتوان شده ام و کاری از دستم برنمی آید؟ چرا این قلم به سختی حرکت می کند و می نویسد و کلمات به راحتی بر صفحه سفید مقابلم نقش نمی بندد و... خدایا چگونه می توانم از دانش آموزان شیرین زبان و خنده ها و شادی های کودکانه و بازیگوشی های زیبایشان بنویسم؟ چگونه از دلبری هایشان بگویم که همواره گل لبخند بر لب پدران و مادرانشان می نشاندند و آنان را لبریز از شادی و امید می کردند؟
نه من دیگر نمی توانم از انفجار مهیب و آوار هراس انگیز و ناله کودکانی بگویم که اینک در زیر خروارها خاک محبوس و مدفون شده اند و راه رسیدن به آن ها و نجاتشان هر لحظه سخت و سخت تر می شود. من قدرت نوشتن درباره استخوان های شکسته و بدن های بی سر و جسم تکه پاره کودکانِ پِرِس شده در میان سنگ و سیمان و آهن و بِتُن را ندارم و نمی توانم قلم بزنم و چیزی بگویم و...

اینک دیگر صورت و صدای خنده زیبای کودکان مهربان شهرم را نمی بینم و نمی شنوم و درست در این لحظه، تنها ناله دختربچه ای از زیر خروارها خاک و سنگ و آهن و سیمان و آوار به گوش می رسد؛ ناله ای تکان دهنده که نگاه مرا به سوی خود فرا می خواند و ناگهان کوهی از یخ و سرما همه وجودم را در بر می گیرد؛ در چند قدمی خود، دست کوچک کودکی را می بینم که به سویم درازشده و هراسان و ملتمسانه به چشم هایم نگاه می کند و مرا به یاری می طلبد. کوهی از مصالح سنگین ناشی از انفجارهای مهیب و وحشتناک موشک، جسم کوچک کودک را در خود پنهان کرده و در پس گرد و غبار فضا، تنها دو چشم زیبا و گریانش به من خیره شده است.
با دیدن نگاه کودک بی گناه سرزمینم، به شدت بر خود می لرزم و دریایی از بُغض در گلو و اشک در چشمانم لانه می کند.
اینک نه تنها من که گویی همه جهان اشک می ریزد و زمان برای لحظاتی متوقف می شود.
"بابا!... بابایی!... باباجونم..."
( حمیدرضا نظری، نویسنده و کارگردان معاصر تئاتر، چند دهه در وادی والای ادبیات داستانی و نمایشی قلم میزند که حاصل آن انتشار بیش از ۳۰۰ داستان، مقاله، یادداشت و فیلم نامهکوتاه در مطبوعات و خبرگزاریها و سایتهای اینترنتی است. از نوشتههای او میتوان به داستانها و نمایشهایی چون : « سمفونی شگفت انگیز شب و شیدایی، مادری در زیر باران فریاد میزند، مرگ یک نویسنده، پیامبری که اینک اشک میریزد، راز یک انسان، داستان خیالانگیز سفر عاشقانه من و پروانه، سکوت یک نگاه، دری به روی دوست، این روزها دلم برای بوسهای تنگ میشود، کودکان تشنه سرزمین من و اشکی به پهنای تاریخ » اشاره کرد.)
***
صدای معلم :
مصاحبه با برخی ایرانی های مقیم خارج از کشور و اظهار نظرهای عجیب و غیر انسانی در مورد کشتار دانش آموزان مینابی :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

در پی حمله ی هوایی که در تاریخ ۱۸ اسفند توسط رژیم اسراییل در محدوده ساختمان استانداری اصفهان واقع در خیابان باغ گلدسته رخ داد، موج انفجار به بخشهایی از بافت تاریخی شهر آسیب وارد کرده و نگرانیهایی جدی درباره وضعیت برخی از مهمترین بناهای تاریخی اصفهان به وجود آورده است.
کارشناسان امور مرمت بناهای تاریخی در گفتوگو با خبرنگار «صدای معلم» درباره ابعاد این خسارتها توضیح دادند که تعدادی از شاخصترین آثار تاریخی شهر تحت تأثیر این حادثه دچار آسیب شدهاند.
به گفته کارشناسان، بناهایی از جمله کاخ چهلستون، عمارت رکیبخانه، تالار اشرف، موزه هنرهای معاصر، تالار تیموری، عمارت هشت بهشت و بخشهایی از مجموعه عالیقاپو در اثر موج انفجار با آسیبهایی مواجه شدهاند.
کارشناسان امور مرمت در این گفتوگو با اشاره به بررسیهای اولیه گفتند که در برخی از این بناها ترکهایی در بخشهای سازهای مشاهده شده و بخشی از تزئینات و نقاشیهای تاریخی که در دورههای مختلف به بنا افزوده شدهاند از بدنه جدا شده است. همچنین در تعدادی از ساختمانها ، شیشهها شکسته و به اطراف پرتاب شدهاند که خود موجب آسیبهای ثانویه به بناها شده است. آنها تأکید کردند که برای ارزیابی دقیق خسارتها لازم است آسیبشناسی علمی و جامع بناها با استفاده از تجهیزات تخصصی انجام شود. این بررسیها شامل ارزیابی وضعیت کف، دیوارها، سازهها و بام بناها خواهد بود و پس از آن باید طرح جامع مرمت و حفاظت برای هر یک از این آثار تهیه شود؛ فرایندی که به گفته کارشناسان میتواند زمانبر و چندمرحلهای باشد.
کارشناسان امور مرمت همچنین با اشاره به گستره اثر موج انفجار گفتند شدت این موج به اندازهای بوده که در فاصلهای قابل توجه از محل حادثه نیز آثار آن مشاهده شده و حتی در برخی نقاط اطراف، از جمله محدوده خیابان سپه، شیشه ساختمانها آسیب دیده است. این موضوع نشان میدهد که بافت تاریخی مرکزی اصفهان نیز تحت تأثیر این حادثه قرار گرفته است. این در حالی است که بسیاری از بناهای یادشده در قلب بافت تاریخی و گردشگری شهر اصفهان قرار دارند؛ محدودهای که به عنوان یکی از مهمترین کانونهای میراث فرهنگی ایران شناخته میشوند و هر سال میزبان گردشگران فراوانی از سراسر جهان است.
این بناها کاربری نظامی نداشته و صرفاً به عنوان آثار تاریخی، فرهنگی و موزهای مورد استفاده قرار میگیرند. به گفته کارشناسان امور مرمت بناهای تاریخی، برخی از این بناها پیش از این نیز به دلیل قدمت چند صدساله، فرونشست زمین و آسیبهای طبیعی در وضعیت حساسی قرار داشتند و وقوع چنین رویدادهایی میتواند آسیبهای موجود را تشدید کند. از همین رو تشکیل کمیتهای تخصصی از مرمتگران، سازهپژوهان و کارشناسان میراث فرهنگی برای بررسی دقیق خسارتها ضروری است.
کارشناسان در ادامه به اهمیت بینالمللی این آثار اشاره کردند و یادآور شدند که تعدادی از این بناها دارای نشان «سپر آبی» هستند. نشانی که در سطح جهانی برای شناسایی و حفاظت از میراث فرهنگی در زمان بحرانها و درگیریها به کار میرود.
اصفهان یکی از برجستهترین شهرهای تاریخی جهان به شمار میرود و مجموعهای از آثار آن در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شدهاند. این بناها نه تنها بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ایران هستند، بلکه میراثی متعلق به تمام بشریت محسوب میشوند.
هرگونه صدمه به بناهای تاریخی اصفهان، صرفاً یک خسارت محلی یا ملی نیست، بلکه ضربهای به حافظه فرهنگی و میراث مشترک انسانها در سراسر جهان به شمار میرود.
این بناها طی قرنها نماد هنر، معماری و تمدن ایرانی بودهاند و آسیب دیدن آنها احساس اندوه و نگرانی عمیقی را در میان دوستداران میراث فرهنگی برمیانگیزد.
«صدای معلم» تاکید می کند :
حفاظت از چنین آثاری، مسئولیتی فراتر از مرزهای جغرافیایی است و توجه و حساسیت جامعه جهانی نسبت به حفظ میراث تاریخی میتواند نقش مهمی در جلوگیری از تکرار چنین خسارتهایی ایفا کند.































پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

« وقتی دیگران ما را نادان، زشت، یا شکست خورده مینامند، نباید بلافاصله ناراحت شویم .
سقراط میگفت تنها قضاوت کسانی اهمیت دارد که دانا و اهل تأمل هستند .
اگر کودکی بگوید که شما پرواز نمیکنید، ناراحت نمیشوید؛ چون میدانید کودک نمیفهمد. پس چرا از قضاوت ناآگاهان رنج بکشید؟»
تسلی بخشیهای فلسفه - آلن دوباتن
***
« متأسفانه در روند موجود متجاوزان بدون توجه به تمام قوانین بینالمللی، هر جایی را که دلشان میخواهد بمباران میکنند و از مدارس، بیمارستانها و مراکز مختلف در کشور نیز پرهیز ندارند و از انجام این کارها خودداری نمیکنند ....
من لازم میدانم از مردم بزرگوار کشورمان درخواست کنم، به رغم همه سختیهایی که وجود دارد، هر شب در صحنه حضور داشته باشند. از هر کسی که ایرانی است و از هر کسی که در ایران زندگی میکند، بدون توجه به اینکه چه مذهبی دارد، چه وضعیتی دارد و چه ظاهری دارد، میخواهم که حضورشان را برای دفاع از تمامیت خاک ایران نشان دهند .
وقایع اخیر نشان داد که « ما » با دموکراسی و الزامات آن فاصله ی بسیار داریم . عضو شورای موقت رهبری خطاب به کشورهای همسایه که پایگاه نظامی دشمن در آن کشورها مورد حمله قرار گرفته است،گفت: ابتدا از طرف خودم عذرخواهی می کنم.
این روندی که رخ داده است، رهبر ما، فرماندهان ما و دانش آموزان ما جان خود را به دلیل تجاوز وحشیانه دشمن از دست دادند. اما نیروهای مسلح ما که جان بر کف هستند، زندگی و جان خود را کف دست گرفته اند تا از تمامیت ارضی کشور دفاع کنند .
پزشکیان با تاکید بر این که نیروهای مسلح آتش به اختیار تمام اقداماتی که لازم بود انجام دادند و با عزت از سرزمین ایران دفاع کردند، گفت: ما قصد تجاوز نظامی به کشورهای همسایه را نداریم و همان گونه که بارها و بارها گفتیم، آنها برادران ما هستند و ما با این عزیزان در منطقه باید دست به دست هم بدهیم و صلح و آرامش را در منطقه برقرار کنیم .
با اتفاقاتی که رخ داده، ما در شورای موقت رهبری تصمیماتی گرفتیم و این تصمیم به نیروهای مسلح گزارش شد که دیگر به کشورهای همسایه نباید موشک بزنند. مگر اینکه از کشورهای همسایه بخواهند به ما حمله کنند و به نظرم موضوع کشورهای همسایه را به جای دعوا باید با دیپلماسی حل کرد » . ( این جا )
این سخنان مسعود پزشکیان به عنوان رییس جمهور و عضو شورای رهبری به ویژه آن جایی که « عذرخواهی » کرده مورد انتقاد و حتی هجمه برخی نیروهای تندرو و رسانه های آنان قرار گرفت و در برخی موارد نیز آغشته به کنایه و توهین هم گردید . بدبختی ما ایرانی ها آن است که در بسیاری از موارد حتی به قوانینی که خودمان تصویب کرده ایم احترام نمی گذاریم و این جاست که مختصات « استبداد ایرانی » بیش از پیش عیان می شود .
حال پرسشی که این جا مطرح می شود آن است که واقعا کجای این سخنان آقای پزشکیان غیرمنطقی بوده و یا حرف ناصواب و غیر معقولی زده است ؟
به فرض که افراد و رسانه های مخالف و برون مرزی و یا فرد غیرمتعادل ، متناقض و ماجراجویی مانند رییس جمهور آمریکا تفسیر و یا تعبیری به نفع خویش کرده و آن را نشانه ی کم آوردن ، پیروزی خودش و... معرفی و ارزیابی کنند ؛ اما پرسش این است که آیا کنش ما باید واکنشی در برابر آن مواضع باشد و یا معیار و شاقول باید که حرکت در مسیر « عقلانیت » و « آینده نگری » باشد ؟
وقتی فردی به عنوان منتخب ملت و نیز مسئولیت جدیدی که بر اساس « قانون اساسی » یعنی عضو شورای رهبری به او تفویض گردیده است تصمیم و یا مصوبه ی جمعی را به اطلاع افکار عمومی می رساند ؛ چگونه هست برخی که از حقیقت گریزان بوده و مبنای فکر و عمل شان « سلیقه » است آن گونه همه چیز را در مدت کوتاهی کاملا زیر سوال می برند ؟

آزمون مفاهیمی مانند « دموکراسی » و « کار جمعی » دقیقا در چنین مواردی است که مصداق و معنا و ظهور پیدا می کند و وقایع اخیر نشان داد که بسیاری از ما و حتی ایرانی هایی که مدت ها در خارج از کشور و و ممالک آزاد و دموکراتیک « زیسته اند » ؛ هنوز و هنوز با الفبای « دموکراسی » هم بیگانه اند .
در این زمینه نکته ی مهم، اظهار نظر و مخالفت دو رییس جمهور پیشین ایالات متحده آمریکا با این جنگ و مواضع دولت فعلی ترامپ می باشد که در نوع خود قابل تامل جدی است . ( 1 )

کشورهایی مانند آمریکا در سیاست های خارجی خود سعی می کنند بر اساس « منافع ملی » خودشان عمل کنند تا این که معیارشان چیزهایی مانند دموکراسی و احترام به ارزش های آن باشد .
تجاوز آشکار به کشور دیگر و حمله به مکان هایی مانند مدارس که واقعه تلخ مدرسه میناب به نوعی جنایت علیه بشریت محسوب می شود و یا هدف قرار دادن بیمارستان ها ، هلال احمر ، میراث فرهنگی ، انبار نفت ، پالایشگاه و.... به هیچ وجه با دموکراسی و یا اعلامیه ی جهانی حقوق بشر تجانسی ندارد اما همان گونه که در بالا اشاره شد بسیاری از دموکرات ها به عنوان حزب رقیب و حتی برخی رسانه های رسمی دولتی عملا در داخل آمریکا سیاست ها و عملکرد دولت را زیر سوال می برند و خواهان پاسخ گویی می شوند ....

و پرسش این است که آیا در ایران چنین مواردی از سوی حاکمیت تحمل می شود ؟
و این جاست که تفاوت دو کشور در مفهوم و ماهیت دموکراسی و احترام به نظر مخالف و منتقد آشکار و هویدا می شود .
این همه فشار و شتاب و تاکید برخی در داخل کشور برای معرفی « یک فرد » به عنوان « رهبر جدید » در حالی که قانون اساسی مکانیسم های مشخصی را برای چنین مواقعی پیش بینی کرده است ؛ ناشی از چه می تواند باشد ؟
مگر قرار است عده ای سلیقه و ایده ی خود را به زور به دیگران تحمیل کنند ؟
اصل مهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به صراحت بیان می کند :

« اصل نهم: در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت اراضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی های مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند » .
نباید فراموش کرد که حتی در شرایط امروز که شرایط جنگی و اضطرار است نمی توان جلوی بیان نظرات و ایده های منتقد و حتی مخالف را گرفت .
بدبختی ما ایرانی ها آن است که در بسیاری از موارد حتی به قوانینی که خودمان تصویب کرده ایم احترام نمی گذاریم و این جاست که مختصات « استبداد ایرانی » بیش از پیش عیان می شود .
باید آموخت که با رعایت ادب و احترام با نظرات دیگران برخورد کرد و به هیچ نباید به دنبال تحمیل و القای نظر خود و یا جناح خویش با هر بهانه و توجیهی برآمد .
وقایع اخیر نشان داد که « ما » با دموکراسی و الزامات آن فاصله ی بسیار داریم .







( 1 )
به گزارش روز شنبه ایرنا از نشریه هیل، اوباما در مراسم خاکسپاری جسی جکسون یک کشیش مسیحی، بیان کرد: «هر روز با حملهای جدید به نهادهای دموکراتیک خود بیدار میشویم.»
وی افزود: «ما در زمانی زندگی میکنیم که امید داشتن سخت است. هر روز با حملهای جدید به نهادهای دموکراتیک خود بیدار میشویم. یک عقبگرد دیگر برای ایده حاکمیت قانون، توهینی به شرافت عمومی.»
وی ادامه داد: «هر روز با چیزهایی بیدار میشوید که فکر نمیکردید ممکن باشد. هر روز به ما گفته میشود که از یکدیگر بترسیم و علیه هم باشیم. و اینکه برخی آمریکاییها بیشتر از دیگران اهمیت دارند. و برخی اصلا اهمیتی ندارند. در همه جا طمع و تعصب ستوده میشود و زورگویی و تمسخر به عنوان قدرت جلوه داده میشود.»
رئیس جمهوری پیشین آمریکا اشاره کرد که «در این لحظات امید داشتن سخت است.»
بایدن، معاون سابق اوباما و رئیس جمهوری پیشین ایالات متحده، نیز پس از اوباما با انتقاد کوتاهتری از دونالد ترامپ رئیسجمهوری کنونی این کشور بیان کرد که آمریکاییها «در موقعیت سختی هستند.»
بایدن عنوان کرد: «ما دولتی داریم که هیچ ارزش مشترکی با ما ندارد و فکر نمیکنم حتی ذرهای اغراق کرده باشم.»
ترامپ در مراسم خاکسپاری این کشیش مسیحی شرکت نکرد ولی به او ادای احترام کرد و اوباما را مورد انتقاد قرار داد.
ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» نوشت: «جسی نیرویی از طبیعت بود مانند تعداد کمی پیش از او. او نقش زیادی در انتخاب باراک حسین اوباما، مردی که جسی نمیتوانست تحملش کند داشت، بدون اینکه از او سپاسگزاری کنند یا به او اعتباری بدهند، او خانوادهاش را بسیار دوست داشت و به آنها عمیقترین تسلیتها و همدردیهایم را میفرستم. دلمان برای جسی تنگ خواهد شد!»