در میانهی قرن نوزدهم میلادی در آمریکا، زنی سیاهپوست به اسم هریت تابمن که خود از چنگال بردگی رها شده بود، با ایجاد شبکهای مخفی و زیرزمینی، به فراری دادن بردهها کمک میکرد. بدیهی است که این کار متضمن عملیاتی بسیار خطرناک و پر استرس بود. در صورت گرفتاری یا لو رفتن، شخص یا اشخاص خاطی بدون تردید اعدام میشدند.
مدتها بعد وقتی از خانم تابمن پرسیدند دشوارترین بخش این کار پرخطر چه بود؟ پاسخی داد که عمیقاً تأملبرانگیز است:
«سختترین بخش کار، باوراندن این جمله به بردهها بود که: تو دیگر برده نیستی»!
این پاسخ تکان دهنده، ما را با پدیدهای بنیادین روبهرو میکند:
خودانگاره.
بردهها اغلب مانع عملی برای آزادی نداشتند؛ آنچه آنان را در بند نگه میداشت، تصویر درونی بود که از خود داشتند: خودانگارهی یک برده.
خودانگاره چیست؟
خودانگاره یا خودپنداره (Self-image) تصویری است که هر فرد از خود دارد. هر انسان، در لایههای نیمهآگاه ذهنش، دانسته یا ندانسته، تصویری از توانایی، جایگاه، حقوق، ارزشمندی و شایستگی خود حمل میکند.
یک نکتهی مهم اینجاست که خودانگاره صرفاً یک تصویر ایستا نیست بلکه ترکیبی است از احساسها، خاطرهها، تجربهها و بارهای عاطفی گاه بسیار عمیق و قدرتمند. از همین روست که خودانگاره هر یک از ما نقشی تعیینکننده در رفتارها، روابط و تصمیمگیریهایمان ایفا میکند.
خودانگاره چگونه شکل میگیرد؟
خودانگاره ما حاصل برهمکنش عوامل گوناگون است، از جمله: تجربیات کودکیمان، رفتار اطرافیان با ما، رویدادهای زندگی، زمینههای زیستی، و باورهای فرهنگی و اجتماعی رایج در محیطمان.
کودکی که در محیطی خشن و سرکوبگر رشد میکند، بیشتر در معرض شکلگیری خودانگارهای ناتوان یا خودسانسورگر است. در مقابل، فردی که در فضایی همراه با احترام و توجه رشد یافته، معمولاً از احساس ارزشمندی و اعتمادبهنفس بالایی برخوردار است.
در جوامع مردسالار، بسیاری از زنان به طور ناخودآگاه نقش برتر مردان را میپذیرند و مطابق آن عمل میکنند. در حالیکه در جوامع برابر، احساس مساوات تقویت میشود و در شیوهی فکر و رفتار افراد بازتاب مییابد.

آثار خودانگاره ناسالم
بسیاری از الگوهای ناکارآمد در زندگی، ریشه در خودانگاره دارند، از جمله:
- سبک زندگی منفعل و کمانرژی
- ترس و احساس ناتوانی در روابط
- وابستگیهای ناسالم
- پذیرش نقش قربانی
_ تلاش افراطی برای جلب رضایت دیگران
در مقابل، ویژگی هایی مانند:
اعتماد به نفس ارتباطی، مرزبندی سالم، احساس توانمندی، مسئولیت پذیری و زندگی پویا، از خودانگارهای سالم و پرورش یافته سرچشمه میگیرند.

آیا میتوان خودانگاره را تغییر داد؟ بردهها اغلب مانع عملی برای آزادی نداشتند؛ آنچه آنان را در بند نگه میداشت، تصویر درونی بود که از خود داشتند: خودانگارهی یک برده.
پاسخ کوتاه: بله، اما نه با یک تغییر سطحی، بلکه با یک بازسازی عمیق. بسته به شرایط هر فرد، مسیر بازسازی متفاوت است، اما بهطور کلی، شامل موارد زیر میشود:
* رواندرمانی (بهویژه شناختدرمانی و طرحوارهدرمانی)
* افزایش خودآگاهی و مهارتهای ذهنی - رفتاری
* روانکاوی و کاوش در تجربیات کودکی و زخمهای هیجانی
در موارد لازم، دارودرمانی
در کنار اینها، تغییر محیط ناسالم، خروج از روابط مخرب، و اصلاح سبک زندگی نیز نقش تعیینکننده دارند، بهویژه اگر با همراهی یک درمانگر آگاه انجام شوند.

سخن آخر
در مسائل عاطفی و روان شناختی ؛ یک عامل مهم ، دانش و آگاهی خود فرد است.
شناخت ساختار ذهن، آشنایی با سازوکارهای روان، آسیبشناسی رفتاری و عاطفی، و خودشناسی و خودآگاهی باید در مرکز تلاش برای بهبود و تغییر قرار گیرد. نمیتوان به شکل منفعل و ایستا، خود را به درمانگر سپرد و انتظار تحول یکسویه داشت.
تحول واقعی، مشارکتی است میان آگاهی، تلاش فردی، و حمایت تخصصی.
t.me/sasanhabibvand
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
عصر سهشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، روستای سرسبز و دلانگیز سرزیارت در جاده چالوس، میزبان رویدادی صمیمی و ارزشمند با عنوان « یاد یاران » بود؛ گردهماییای فاخر که به میزبانی و دبیری دکتر وحید یعقوبی برگزار شد و جمعی از پیش کسوتان، مدیران ملی و استانی و فرهیختگان عرصه تعلیم و تربیت را در کنار یکدیگر نشاند.
این محفل فرهنگی با حضور چهرههای برجسته، از جمله عالیجنابان خسرو ساکی (معاون پیشین وزیر آموزش و پرورش)، محراب رجبی (رئیس بنیاد ایران شناسی شعبه البرز)، حسین رحمانیان (رئیس روابط بینالملل سازمان امور استخدامی کشور)، مصلحی (عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی معلمان ایران)، مراد مالمیر (قائممقام بنیاد نصر)، قاسم پوستیندوز (دبیر پیشکسوتان فرهنگی استان البرز) و سرکار خانم حنیفه قبادی، جلوهای ویژه یافت و بر وزانت جلسه افزود.
اجرای گرم و طنازانه برنامه توسط رضا قاسمپور (رییس فراکسیون اصلاحطلبان البرز) و سخنان روشن، دقیق و دلسوزانه سخنرانان، حال و هوایی سرشار از احترام، آگاهی و همدلی ایجاد کرد؛ فضایی که با نمنم باران اردیبهشتی، رنگی تازه گرفت و یاد یاران را به لطافت نسیم بهاری همراهی نمود.
در بخش اصلی برنامه، سخنرانان با تمرکز بر جایگاه معلم و نقش تعیینکننده آموزش در آینده کشور، بر این نکته تأکید کردند که معلمان سرمایههای انسانی و بنیادین نظام آموزشی هستند و هرگونه توسعه پایدار در گرو توجه جدی به منزلت، معیشت و نقشآفرینی آنان در جامعه است. همچنین بر ضرورت بهرهگیری از تجربه پیش کسوتان و انتقال این سرمایههای ارزشمند به نسلهای جدید فرهنگیان تأکید شد؛ موضوعی که میتواند به ارتقای کیفیت آموزش و تقویت مدیریت آموزشی کشور کمک کند.
حاضران در این نشست، بر اهمیت استمرار چنین گردهماییهایی نیز تأکید کردند؛ محافلی که با ایجاد فضای گفتوگو و همدلی میان مدیران، معلمان و پیشکسوتان، میتواند به شکلگیری شبکهای از تجربه، انگیزه و همافزایی فرهنگی در جامعه آموزشی کشور بینجامد.
بخش پایانی مراسم، به تجلیل از پیش کسوتان و فرهیختگان آموزش و پرورش اختصاص داشت؛ اقدامی که با احترام و قدردانی شرکتکنندگان همراه شد و جلوهای از فرهنگ تکریم معلم و پاسداشت سالها خدمت عاشقانه و دغدغهمند به تعلیم و تربیت کشور را به نمایش گذاشت.
این گردهمایی که بیش از پنج ساعت به طول انجامید، در فضایی آکنده از صفا، دوستی، خاطرهگویی و همدلی ادامه یافت و در پایان با ثبت تصاویر یادگاری و گفتوگوهای دوستانه، خاتمه پذیرفت.
بسیاری از حاضران، این برنامه را یکی از «بهترین و صمیمیترین دورهمیهای فرهنگی سالهای اخیر» توصیف کردند و بر لزوم تداوم چنین نشستهایی برای تقویت انگیزه و انسجام در میان فرهنگیان تأکید نمودند.
بیتردید، بازتاب شیرین این گردهمایی، تا مدتها در ذهن و دل شرکتکنندگان باقی خواهد ماند؛ رویدادی که نهتنها یاد یاران دیروز را زنده کرد، بلکه پلی میان تجربه پیش کسوتان و امید فرهنگیان امروز ساخت و بار دیگر این پیام را یادآور شد که پیشرفت آموزش کشور در گرو پاسداشت معلم، بهرهگیری از تجربه پیش کسوتان و تقویت همدلی در میان جامعه فرهنگیان است.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها /

پنج شنبه 8 اسفند ؛ « صدای معلم » خبری را با عنوان : « ضرب و شتم یک معلم در عنبر آباد کرمان » منتشر کرد . ( این جا )
در این خبر آمده بود :
« بر اساس گزارش های رسیده به « صدای معلم » ؛ سه شنبه 5 اسفند سید طه موسوی دبیر زبان انگلیسی هنرستان فنی شهید بهشتی واقع در شهرستان عنبرآباد کرمان توسط دو تن از کارکنان اداره آموزش و پرورش این شهرستان مورد ضرب و شتم قرار می گیرد .
یکی از فرهنگیان این شهرستان به « صدای معلم » گفت :
« آقایان محمد توکلی (سرگروه آموزشی مدیران فنی شهرستان عنبرآباد) و منوچهر صباحی (کارشناس مسئول متوسطهی دوم آموزش و پرورش شهرستان عنبرآباد) در تاریخ ۵ اسفند ١۴٠۴ به هنرستان فنی شهید بهشتی مراجعه میکنند .
متاسفانه هنگام صحبت با یکی از معلمان (سید طه موسوی دبیر زبان انگلیسی)، آقای موسوی انتقاداتی را با آقای توکلی مطرح میکنند که موجب عصبانیت ایشان میشود.

آقای توکلی با خشونت دست معلم را میکشد تا احتمالن از مقابل دوربین خارج شوند اما هنگامی که معلم امتناع میورزد، آقای توکلی با خشم به صورت معلم سیلی میزند و سپس درگیری ادامه پیدا میکند » .
پس از گذشت دو روز از این واقعه ، پی گیری خاصی توسط مسئولان مربوطه صورت نگرفته است .
به گفته ی شاهدان ؛ متاسفانه پردهی گوش معلم مضروب دچار پارگی شده است و از ضاربین شکایت شده است .
« صدای معلم » آمادگی خود را برای توضیح و پاسخ مسئولان در این موضوع اعلام می کند .
پس از گذشت نزدیک به سه ماه از وقوع این درگیری آن هم در محیط مدرسه ، تحول خاصی در پی گیری این پرونده رخ نداده مسئولان مرتبط با موضوع در این مورد پاسخ گو نبوده اند .
موسوی معلمی که در مدرسه مورد ضرب و شتم قرار گرفته است در یادداشتی که برای « صدای معلم » ارسال کرده چنین می نویسد :

« سه ماه از روزی میگذرد که در راهروی یک هنرستان، مقابل چشم دانشآموزان، حرمت یک معلم شکسته شد؛ سه ماه از روزی که به جای امنیت، احترام و شأن معلم، خشونت و تحقیر در فضای مدرسه جریان یافت .
وقتی معلمی در محیط رسمی مدرسه و مقابل چشم دانشآموزان که باید در مدرسه احترام، اخلاق و امنیت را می آموختند مورد ضرب و جرح قرار میگیرد، انتظار افکار عمومی این است که مسئولان آموزش و پرورش در کنار حقیقت، عدالت و شأن معلم بایستند؛ نه اینکه بلافاصله پشت تریبون رسانه قرار بگیرند و با روایتسازی، اصل ماجرا را تحریف کنند .
اما درست در روزهایی که افکار عمومی هنوز در شوک انتشار فیلم برخورد فیزیکی با یک معلم توسط عوامل مرتبط با آموزش و پرورش بود، سایه موشک های دشمن و جنگ بر کشور افتاد، اینترنت از دسترس خارج شد و هیاهوی موشک ها و اخبار جنگ، حقیقت این ماجرا را زیر غبار خود پنهان کرد؛ حقیقتی که شاید موقتاً فراموش شد، اما هرگز از بین نرفت .
آقای ایمان علی توکلی، مدیر آموزش و پرورش شهرستان عنبرآباد، در مصاحبههای رسمی که از سوی روابط عمومی آموزش و پرورش استان کرمان نیز منتشر شد، بارها تأکید کرد:
«این موضوع اختلاف شخصی بوده و هیچ ارتباطی با فعالیتهای سازمانی و حرفهای آموزش و پرورش ندارد.» واقعا چه انگیزه و توانی برای « معلمان » - معلمانی که در مناسبت هایی مانند « روز معلم » مقام شان به عرش وصل می شود – برای ادامه خدمت در حرفه ی معلمی برای آنان باقی خواهد ماند ؟
این در حالی است که :
حادثه در هنرستان شهید بهشتی، در محیط رسمی آموزشی، در محل خدمت و میان افراد مرتبط با ساختار اداری آموزش و پرورش رخ داده است؛ حادثهای که فیلم آن منتشر شده، برای آن پرونده قضایی تشکیل شده و پزشکی قانونی نیز آسیب وارده به معلم را تأیید کرده است .
چگونه ممکن است حادثهای که:
- در مدرسه اتفاق افتاده
- در وقت اداری و توسط عوامل رسمی آموزش و پرورش رخ داده
- و ریشه آن در تنشها و مسائل کاری و اداری بوده
"فاقد ارتباط با امور سازمانی" معرفی شود؟
چرا به جای پاسخ گویی درباره اصل خشونت رخ داده علیه یک معلم، تمام تلاش رسانهای صرف تغییر روایت ماجرا شد؟
چرا در روایتهای رسمی، نقش برخی افراد کم رنگ یا حذف شد اما مدیر و معاون مدرسه به دلیل بازتاب رسانهای ماجرا برکنار شدند؟
چرا پیش از پایان رسیدگی قضایی، افکار عمومی با یک روایت یکطرفه و جهت دار مواجه شد؟
امروز، پس از گذشت ماهها و زیر سایه جنگ تحمیلی به کشور که ظاهرا برای برخی تبدیل به موقعیتی شد تا از زیر بار مسولیت شانه خالی کنند:
- نه عذرخواهیای صورت گرفته،
- نه مسئولیتی پذیرفته شده،
- و نه افکار عمومی پاسخی روشن دریافت کرده است .
در روزهایی که دانشآموزان مدرسه شجره طیبه قربانی موشکهای دشمن شدند، جامعه بیش از هر زمان دیگری فهمید که مدرسه باید امن ترین نقطه این سرزمین باشد؛ و هنگامی که در همان سرزمین، در راهروی مدرسه، حرمت معلم شکسته میشود، این فقط یک درگیری ساده نیست؛ زخمی است بر اعتماد، بر شأن آموزش و بر تصویری که دانشآموز از معلم و مدرسه در ذهن خود میسازد .
مسئله فقط یک درگیری نیست؛ مسئله این است که آیا در ساختار آموزش و پرورش، حقیقت قربانی حفظ جایگاههای مدیریتی میشود یا نه؟
وقتی مدیری در بالاترین سطح شهرستان، به جای حفظ بی طرفی، پیشاپیش حادثه را «شخصی» اعلام میکند، افکار عمومی حق دارد بپرسد :
آیا این دفاع از حقیقت است یا تلاش برای شانه خالی کردن از مسئولیت اداری؟
این پرونده تا روشن شدن حقیقت، احقاق حقوق قانونی و دفاع از شأن معلم پی گیری خواهد شد؛ چه در مراجع قضایی، چه در هیئتهای رسیدگی به تخلفات اداری و چه در برابر افکار عمومی .
تحریف حقیقت زمانی خطرناک تر میشود که از پشت تریبونهای رسمی و جایگاههای مدیریتی صورت بگیرد؛ و سکوت در برابر آن یعنی عادی سازی بیعدالتی.
حقیقت شاید مدتی زیر آوار خبرها دفن شود اما فراموش نخواهد شد » .
دلایلی که برای اقدام به خشونت علیه یک معلم آن هم در برابر دانش آموزان از سوی افراد به اصطلاح « مسئول » ارائه شده فاقد منطق آموزشی و مدیریتی است و قابل پذیرش نیست .

نه فقط یک معلم بلکه همه افراد صرف نظر از مقام و موقعیت شان برابر قانون از حقوق برابر برخوردارند و اگر فردی احتمالا تخلفی را مرتکب شده ؛ « قانون » تکلیف را معین کرده است .
پرسش « صدای معلم » از این مسئولان آن است که بر چه اساسی این برخورد را انجام داده اند ؟

آیا اگر کسی نقدی را – درست و غلط – متوجه مسئولی کند ؛ باید مورد خشونت و بی حرمتی قرار گیرد ؟
مسئولانی که مرتکب چنین فجایعی در محیط مدرسه می شوند چه انتظاری است که سایر افراد غیرفرهنگی و مسئول مانند اولیای دانش آموزان و... چنین برخوردهایی را با معلمان انجام ندهند ؟
و در این صورت و واقعا چه انگیزه و توانی برای « معلمان » - معلمانی که در مناسبت هایی مانند « روز معلم » مقام شان به عرش وصل می شود – برای ادامه خدمت در حرفه ی معلمی برای آنان باقی خواهد ماند ؟
آیا اگر معلمان دارای نهاد تخصصی ، حرفه ای و مستقل مانند « سازمان نظام معلمی » بودند ؛ آیا احدی از مسئولان و مقامات جرات می کرد که دست به چنین حرکات سخیفی بزند .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در این روزها که از هر سو خبرهای جنگهای خانمان برانداز و عالم سوز به گوش میرسد، این پرسش در ذهنم خطور کرد که بهراستی چرا تاریخ بشر تا این اندازه آکنده از جنگ و خونریزی بوده است.
برای یافتن پاسخی ابتدایی شاید لازم نباشد به کتابهای تاریخ یا میدانهای نبرد نگاه کنیم؛ کافی است نگاهی به اطراف خود بیاندازیم. به پسران شش تا پانزده ساله ـ و حتی بزرگتر ـ در خانوادهها، در هر گوشهٔ جهان توجه کنیم و به صدها بازی کامپیوتری که با آن سرگرماند نظری بیافکنیم؛ بازیهایی که بخش بزرگی از آنها بر کُشتن، نابود کردن و از میان برداشتن دیگری استوار است. در این بازیها هر دشمنی که کشته میشود امتیازی نصیب بازیکن میکند؛ هر بدن افتاده در خون خود پاداشی است که هیجان و لذت بیشتری به او میبخشد. به بیان دیگر، آنچه بعدها در مقیاس بزرگ «جنگ» نامیده میشود، گویی از همان سالهای کودکی و در محیط خانواده در قالب بازی تمرین میشود.
بیتردید این گرایش ریشه در نهاد انسان دارد ؛ شاید میلیونها سال پیش، برای بقای اجداد ما در جهانی خشن و ناامن، جنگ ضروری بوده است. اما مشکل آنجاست که روان و سرشت انسان، برخلاف پیشرفتهای شگفتانگیز تکنیکی، پزشکی و علمی، تغییر چندانی نکرده است.
ابزارهای ما مدرن شدهاند، اما غرایز ما همچنان همان غرایز کهن باقی ماندهاند.
از همین روست که برای مهار این تمایلات، هم ادیان و هم جوامع مدرن ناگزیر به وضع قواعد و قوانین شدهاند. مفهوم «تمدن» نیز دقیقاً از همین جا معنا پیدا میکند: تلاشی برای مهار غرایز طبیعی انسان و قرار دادن آنها در چارچوب قانون و اخلاق.

در برابر «تمدن»، واژههایی چون «توحش» قرار میگیرد؛ یعنی حالتی که در آن رفتار انسان همچنان تابع همان غرایز طبیعی و مهار نشده باقی مانده است.
نتیجه آن که اگر ریشهٔ جنگ تا حدی در غرایز کهن انسان نهفته باشد، نخستین جایی که باید برای مهار آن اندیشید نه میدانهای نبرد، بلکه خانهها و شیوهٔ تربیت کودکان است.
تمدن در حقیقت از همانجا آغاز میشود، از جایی که انسان میآموزد غرایز طبیعی خود را مهار کند و به جای پرورش خشونت، همزیستی با دیگران را تمرین کند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

این روزها ، مقامات و مسئولان وزارت آموزش و پرورش به جای برگزاری نشست خبری و پاسخ گویی به خبرنگاران ، به یادداشت نویس رسانه ها تبدیل شده اند .
رویکردی که مشخص نیست از کدامین اصل از پروتکل های رسانه ای علمی و « سواد رسانه » اقتباس گردیده است :
* « سرپرست مرکز ارزشیابی و تضمین کیفیت نظام آموزش و پرورش در خبرگزاری ایرنا نوشت:
معلم؛ معمار سرمایه انسانی و ستون پایداری اجتماعی ( این جا )
* معاون تربیت بدنی و سلامت وزارت آموزش و پرورش در خبرگزاری ایرنا نوشت:
معلم، معمار روح و اندیشه جامعه در مکتب رهبر شهید ( این جا )
* مدیرعامل موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان در روزنامه جمله نوشت:
مقام معلم، به اندازه تمام فرداهای یک ملت است ( این جا )
* رئیس باشگاه دانشپژوهان جوان در فرهیختگان نوشت:
خیزش علمی، جهاد امروز نخبگان ( این جا )
* معاون آموزش متوسطه در روزنامه جام جم نوشت:
پیامآوران ایستادگی و امید ( این جا )
* نماینده وزیر و مدیرکل دفتر هماهنگی هیاتهای رسیدگی به تخلفات اداری در روزنامه آرمان امروز نوشت:
دیده بیدار فرهنگی، در صدر اولویتهای ملی ( این جا )
* رییس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور در روزنامه جام جم نوشت:
به مناسبت روز معلم و در سوگ شهدای مدرسه میناب ( این جا )

***
مدیرعامل موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان در روزنامه جمله نوشت:
مقام معلم، به اندازه تمام فرداهای یک ملت است

به گزارش مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، علی صادقی؛ مدیرعامل موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان به مناسبت هفته بزرگداشت مقام معلم در روزنامه جمله، نوشت:
در جایگاه مدیرعامل مؤسسه صندوق ذخیره فرهنگیان، موسسهای که به عنوان یک نهاد اقتصادی در خدمت ارتقای توان مالی فرهنگیان معزز کشورم فعال است، بارها این سؤال برایم تکرار شده است که جایگاه و ارزش واقعی یک معلم چقدر است؟
امروز، پس از خدمت در کنار دلسوزترین و زحمتکشترین قشر این سرزمین و دیدن تعهد، رشادت، دلیری و ایمان آنها از نزدیک، به جوابی عمیق رسیدهام: ارزش معلم به اندازه تمام فرداهای یک کشور است.
در روزهایی، که آسمان کشور عزیزمان از غبار توطئههای آمریکا و رژیم صهیونیستی تیره شده بود، نبرد پرافتخار ایران سربلند، صحنههایی از ایثار را رقم زد که بیشباهت به رشادتهای مکتب عاشورا نیست.
در این میان، اما جای خالی معلمانی که تا دیروز بر خاکریزهای علم و ایمان ایستاده بودند و اکنون در میان ما نیستند، بیشتر حس میشود؛ معلمانی که کلاس درسشان با سنگر جهاد و تخته سیاهشان با پرچم سرخ مقاومت عوض شد.
موسسه ای که در طول عمر 31 ساله خود میانه ای با پاسخ گویی و شفافیت نداشته و فقط یک نشست خبری با رسانه ها داشته است . حمله وحشیانه و جنایتکارانه آمریکای متجاوز و رژیم غاصب صهیونیستی در همان روز اول به شهادت جمعی از معلمان فرهیخته و دانشآموزان معصوم و بی گناه مدرسه میناب، انجامید؛ واقعهای که جهان را در بهت و حیرت و ایران اسلامی را در ماتم و اندوه این سوگ عظیم فرو برد. ددمنشی دشمنان ایران در مدت چهل روز ادامه داشت و معلمان و دانشآموزان بیشتری را از ما گرفت.
آنچه در میناب رخ داد، دل هر آزادهای را به درد میآورد اما همزمان شعلههای انتقام از رژیمهای کودککش را در دل هر ایرانی روشنتر ساخت. این وقایع، سند روشن جنایت و تجاوزگری وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونیستی و زیرپا گذاشتن تمامی موازین جهانی حقوق بشری است؛ زیرا به شهادت معلمان و دانشآموزان بیگناهی انجامیده است که به هیچ شیوهای قابل توجیه نیست.
اجازه بدهید صریح بگویم؛ آنچه امروز از شهدای معلم در جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران میبینیم، تکرار همان حماسهای است که همیشه در این سرزمین جاری بوده است؛ معلمانی که سالها به تربیت نسلی از حماسهسازان ایران اسلامی برای مقابله علیه جبهههای شر میپرداختند، امروز خود به نمادی از حماسه و مقاومت تبدیل شدهاند. در واقع معلم شهید چونان ریشهای مستحکم، درخت تناور دانایی، مقاوت و رشادت را تا ابد تامین میکند.
من به عنوان کسی که در کنار معلمان زحمتکش خدمت کردهام، شاهد بودهام که یک معلم چگونه با تکیه بر اخلاق و دانش، نسلی را در برابر هجمههای فرهنگی و نظامی دشمنان واکسینه میکند. امروز، دشمنان ایران میدانند که اگر معلمی بر سر کلاس نرود، شاید یک کلاس خالی بماند؛ اما اگر معلمی به شهادت برسد، هزاران کلاس درس مقاومت در گوشهگوشه این کشور تشکیل خواهد شد.
شهدای معلم ما در این جنگ نابرابر، نشان دادند که هنوز هم «قلم» میتواند از «شمشیر» برندهتر باشد، آن هم وقتی صاحب قلم، خود بر خاکریز حضور یابد. نامشان برای همیشه بر تارک تاریخ آموزش و پرورش ایران خواهد درخشید و روحشان در کنار رهبر شهیدمان، قرین رحمت الهی است: معلمانی که قبل از اینکه شهید شوند، الگو بودند و بعد از شهادت نیز الگوی ماندگار باقی میمانند. شهدای معلم به ما آموختند که تعلیم و تربیت، در خونریزترین صحنههای تاریخ هم متوقف نمیشود.
در مؤسسه صندوق ذخیره فرهنگیان، ما علاوه بر انجام مسئولیت همیشگی خود در زمینه ارتقای وضعیت اقتصادی معلمان ایران اسلامی، وظیفه خود میدانیم که در حد توان، بخشی از دین خود را به معلمان شهید ادا کنیم.
تجلیل از مقام معلمان شهید، تنها قطرهای از اقیانوس ارادت ماست. اما مهمتر از همه، ما به تمام همکاران فرهنگی خود میگوییم: راه شما، راه انبیاست.
در پایان، از تمامی فرهنگیان عزیز میخواهم که با حفظ روحیه امید و مقاومت، به رسالت خطیر خود ادامه دهند. چرا که پیروزی نهایی از آن ملتی است که معلمانش، حتی در آستانه شهادت، مشغول نوشتن فردایی روشن برای کودکان این سرزمین هستند.
یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد » .
پس از گذشت بیش از 30 سال از فعالیت « صندوق ذخیره فرهنگیان » می توان به جد و با صراحت کامل این پرسش اساسی و راهبردی را از مسئولان آموزش و پرورش و نظام مطرح کرد که واقعا خروجی این موسسه اقتصادی برای آموزش و پرورش و معلمان عضو چه بوده است و آیا همان فرهنگیانی که مدیرعامل موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان از آنان تعریف و تمجید می کند ؛ از رویکرد و عملکرد این صندوق رضایت دارند ؟

موسسه ای که هنوز اندر خم دعوای میان خصوصی بودن و یا عمومی غیردولتی است و مشخص نیست این مساله و استمرار آن قرار است چه مشکلی را از معیشت رو به زوال معلمان عضو بگشاید ؟
موسسه ای که پس از گذشت بیش از یک سال ، مسئولان حتی اراده ای برای اجرای کامل اساسنامه قانونی (1403/12/15) ندارند و همه چیز در وعده و شعار خلاصه شده است . ( این جا )
قبلا نوشتیم و هشدار دادیم : ( این جا )
« حاصل و جمع جبری این نوع مدیریت غیرعلمی و نمایشی فقط به شکل گیری انواع فساد و اختلاس و پرداخت حقوق های نجومی و غیرمتعارف به مدیران در این صندوق انجامیده بی آن که توجه کنند که فرهنگیان عضو از وضعیت موجود به شدت ناراضی بوده و مسئولان هم بدون توجه به مطالبات و هشدارهای اعضای کنش گر همچنان مسیر خود را طی می کنند .

معلمانی که در حال حاضر و با این شرایط پیش آمده کاسه چه کنم چه کنم در دست گرفته و صدای آنان به جایی نمی رسد .
« صدای معلم » به کرات و در گزارش های متعدد کارشناسی خود به لزوم پرداخت « حقوق مالکانه » فرهنگیان عضو تاکید کرده اما متاسفانه در بر همان پاشنه ی پیشین می چرخد .

موسسه ای که در طول عمر 31 ساله خود میانه ای با پاسخ گویی و شفافیت نداشته و فقط یک نشست خبری با رسانه ها داشته است .
با وجود آن که فرهنگیان عضو سهامداران و مالکان اصلی این صندوق هستند ؛ اما عملکرد غلط ، مبهم و غیرعلمی مسئولان موجب شده که کم تر تعلقی به این موسسه داشته باشند .
مدیر عامل این صندوق و هیات امنای آن باید بدانند که تاریخ مصرف شعارهای زیبا و تکراری گذشته و تنها با صداقت و عمل به گفته ها و تحقق مطالبات قانونی معلمان است که می توان در آن از « امید و مقاومت » سخن گفت .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در تمام طول مدت این روزهای سیاه که هزاران سوال بی پاسخ ذهن من را درگیر کرده، تصویری در ذهنم مدام جولان می دهد. تصاویر مرتبط با فیلم هایی که با موضوع حضور زامبی ها در سیاره زمین تا کنون دیده ام. این تصویر هولناک جایگزین همه آنسوالات بی پاسخ شده و تنها سوال باقی مانده این است :
آیا کشور ما مورد هجوم زامبی ها واقع شده؟ آیا کسانی که برای فیلم های هالیوودی ایده پردازی می کنند چنین قدرت پیش گویی داشتند که روزهای این چنینی را از پیش دیدند و آنها را جلوتر از زمان تحقق به تصویر کشیدند که ما را به این باور برسانند که جهان تحت سلطه ایدئولوژی ها چگونه فضای سقوط آزاد برای انسانیت را فراهم می کند و ما به اندازه کافی هوشیار نبودیم که جهان اندیشه های نجیب و معصوممان را به خالقان ایدئولوژی های خانمان سوز ارزان نفروشیم؟
فیلم سازان هالیوودی از استعاره زامبی برای تصویر سازی انسان منفک از جوهره انسانیت استفاده کردند ولی ما باورش نکردیم و فکر کردیم فیلم های ژانر وحشت فقط برای دستکاری سطح آدرنالین ساخته شده اند که ببینیم و به خود ببالیم که ظرفیت تماشای صحنه های سلاخی انسان ها را از پشت صفحه جعبه جادویی داریم.
من برای توصیف وضعیت امروز ایران، استعاره «زامبی» را مفید می دانم ولی نه به معنای موجودی خیالی، بلکه به معنای انسانی که ظاهری عادی دارد اما چیزی اساسی در درونش خاموش شده است.
هانا آرنت در تحلیل خود از محاکمه آیشمن از «ابتذال شر» سخن گفت: این که شر همیشه محصول نفرت شخصی یا سادیسم نیست، بلکه میتواند نتیجه اطاعت اداری و فقدان تفکر انتقادی باشد. فرد ممکن است خود را صرفاً مجری قانون، کارمند منظم یا مأمور وظیفهمند بداند. او نه خود را هیولا میبیند و نه احساس میکند مسئول پیامد نهایی کنش خویش است.

همین فاصلهگذاری اخلاقی است که وضعیت زامبیوار را ممکن میکند:
انجام عمل بدون تصاحب اخلاقی آن.
پژوهشهای روانشناختی نیز این شکنندگی را نشان دادهاند. آزمایش معروف Stanley Milgram نشان داد که افراد عادی، تحت فشار اقتدار، میتوانند به دیگران آسیب برسانند، در حالی که همچنان خود را انسانهای معمولی و حتی خوب بدانند. خطر اصلی دقیقاً همین است: تبدیل شدن خشونت به روند، و تبدیل وجدان به امر مزاحم.
مسئله، شرارت ذاتی نیست؛ مسئله ساختاری است که مسئولیت را پخش و رقیق میکند. یکی حکم میدهد، دیگری اجرا میکند، سومی گزارش مینویسد، چهارمی توجیه میکند — و هرکدام میتوانند بگویند: «تصمیم نهایی با من نبود.»
در چنین ساختاری، خشونت نه از طریق هیجان لحظهای، بلکه از طریق روال اداری پیش میرود. دکمهای فشرده میشود، امضایی زده میشود، گلولهای شلیک میشود، و زندگیای پایان مییابد - بیآنکه الزاماً کسی در آن لحظه مکث کند و بپرسد: «آیا این کار انسانی است؟»

خطر اصلی دقیقاً همین است: تبدیل شدن خشونت به روند، و تبدیل وجدان به امر مزاحم.
بنابراین پرسش اصلی این نیست که آیا «زامبیها» آمدهاند بلکه پرسش این است که در چه لحظهای جامعهای آنقدر به دیدن خشونت عادت میکند که دیگر از آن شوکه نمیشود. وقتی اعدام به عدد تبدیل میشود، وقتی کشتهشدن معترضان به آمار فروکاسته میشود، و وقتی توجیه جای همدلی را میگیرد، ما با خطری عمیقتر از یک بحران سیاسی مواجهایم:
فرسایش تدریجی انسانیت در کنشهای جمعی.
استعاره وضعیت زامبیوار هشداری است درباره همین فرسایش. درباره فاصلهای که میان «انسان بودن» و «انسانانه عمل کردن» میافتد.
تا زمانی که این فاصله دیده و نامگذاری شود، هنوز امکان بازگشت وجود دارد. اما اگر عادیسازی ادامه یابد، جامعه دیگر برای تداوم خشونت نیازی به هیولا نخواهد داشت؛ انسانهای عادی کافی خواهند بود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
این روزها واژه «جهاد» بیش از آنکه در میدان عمل سنجیده شود، در تیترها و گزارشهای رسانهای تکرار میشود. اما جهاد، در منطق دینی و فرهنگی ما، مفهومی روشن دارد. واژه «جهاد» از ریشه «ج-ه-د» به معنای کوشش، مجاهدت و فعالیت مستمر در عرصههای گوناگون برای رضای خدا و در مسیر رفع نیاز واقعی مردم است؛ نه برای تولید تصویر، عدد و روایتهای خوشخوان.
وقتی از «بهسازی و شادابسازی» دهها هزار کلاس درس سخن گفته میشود، پرسش کارشناسان نوسازی مدارس ساده اما اساسی است:
این اقدامات بر اساس چه شاخصهای فنی، با چه سطحی از ایمنی، و با چه تضمینی برای دوام و پایداری انجام شده است؟
اجتهاد کارشناسان نوسازی مدارس—آنهایی که سالها با فرسودگی سازه، ناایمنی فضاها، و مخاطرات واقعی جانِ دانشآموزان سر و کار داشتهاند— به آنها آموخته است که کار فنی با «روایت رسانهای» سنجیده نمیشود. اجتهاد در این حوزه یعنی توان تشخیص کیفیت واقعی از نمایش، و تفکیک خدمت ماندگار از اقدام مقطعی و تبلیغی.
در قوانین و مقررات عمومی کشور نیز این اصل روشن است که:

دستگاههای اجرایی موظف به شفافیت، پاسخ گویی، انتشار مستندات قابل راستیآزمایی، و پرهیز از رفتارهای نمایشی در ارائه عملکرد خود هستند. بر همین مبنا، هر اقدام گستردهای - از شادابسازی گرفته تا بهسازی- باید بر پایه گزارشهای فنی، شاخصهای استاندارد، و اطلاعات کامل و قابل دسترس سنجیده شود، نه صرفاً بر اساس عددسازی یا تولید تصاویر رسانهای.
اقدامات اجرایی، اگر قرار باشد «جهاد» نام بگیرند، باید همراه با راستیآزمایی، شفافیت، و اثر ماندگار باشند؛ معیاری که در اجتهاد فنی کارشناسان نوسازی مدارس ملاک قضاوت است، نه تیتر و تصویر.

جهاد، اگر برای رضای خدا باشد، در نتیجهاش دیده میشود: در ایمنی کلاس، در استاندارد سازه، و در آرامش خیال خانوادهها.
و اجتهاد ما میگوید هر آنچه از این معیارها فاصله بگیرد، هرچند پررنگ در رسانه، نمیتواند به نام جهاد تأیید شود.
بادا که خداوند ما را در مسیر جهاد همراه با اجتهاد قرار بدهد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید