
چند روز قبل برای خرید به فروشگاهی در نزدیکی محل سکونت مان مراجعه نمودم . پس از احوال پرسی با صاحب فروشگاه ، چندین مشتری که همزمان در محل حضور داشتند از گفت و گوی ما متوجه شدند که من دبیر هستم .
یکی از آنها ، نگارنده را مورد خطاب قرار داد که از زمستان تا کنون در خانه هستید و حقوق کامل را دریافت میکنید . چه شغل خوب و بی دردسری دارید و سایر مشتریان هم او را همراهی کرده و فرد دیگری که از ظاهر و ادبیاتش ؛ ناموجه بودنش عریان بود من را مورد خطاب قرار داد که معلمان پول مفت می گیرند و استراحت می کنند ( عین کلام ) .
با این وجود من فرزندم را اصلا به معلم شدن توصیه نمی کنم چون حقوق شان کم هست و همیشه هشت شان گرو نه شان است و همواره هم در حال اعتراض هستند در حالی که نیمی از سال در خانه هستند.

مخلص کلام این که پس از بحث نسبتا طولانی بین حاضرین با ادبیاتی که طرح آن در این مقال امکانپذیر نمی باشد ، حسابی از خجالت جامعه فرهنگیان درآمدند.
من که فضا را برای پاسخ گویی مهیا نمی دیدم با لبخندی از روی نارضایتی خداحافظی نمودم .
در مسیر بازگشت به فکر فرو رفتم که :
چرا در جامعه ما هویت معلم این چنین فراموش شده و جایگاه اجتماعی این قشر مورد آسیب قرار گرفته است. چه عواملی سبب شده است که این گونه بخشی از جامعه به خود اجازه دهند جامعه بزرگ فرهنگیان را مورد عتاب قرار دهند ؟
بی تردید در یک جامعه آماری با حدود یک میلیون شاغل تعداد انگشت شماری ممکن است وظایف خود را آن گونه که شایسته است انجام ندهند لیکن بخش عمده معلمان افراد شریف ، وظیفه شناس و متعهدی هستند.

آموزش و پرورش به عنوان فراگیرترین و تاثیرگذارترین نهاد دولتی با مخاطبانی بیش از ۴۰ میلیون با همه ی آحاد مردم به اشکال مختلف در ارتباط هست.
تعلیم وتربیت انسان ها درکشورهای توسعه یافته از جایگاه والایی برخوردار است وهر حکومتی تلاش می کند تا برای تربیت و پرورش نسل های آینده کشور برنامه ریزی دقیق و اساسی انجام دهد.
در کشور ما متاسفانه دولت ها طی دوره های گذشته علی رغم شعارهای فراوان و پرطمطراق در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی در عمل بی توجهی نسبت به آموزش وپرورش روا داشته اند و به این نهاد به عنوان دستگاهی مصرف کننده نگریسته و این دستگاه عریض و طویل را دچار خمودگی و ایستایی کرده و از تحرک و پویایی باز داشته اند.
اگر اقدامات صورت گرفته در یک کشور به شکلی باشد که خانواده ها در زمان تحصیل فرزندان شان اولویت آنها شغل معلمی باشد در آن صورت می توان گفت کشور در مسیر توسعه ی فرهنگی و پیامد آن توسعه ی سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است.

در نظام آموزشی ما همواره اجرای برنامه های تعلیم و تربیت به صورت آزمون و خطا صورت گرفته است و همین مسئله بزرگ ترین ضربه را به این دستگاه وارد کرده است.
توسعه ی فرهنگی با صدور بخشنامه ، ایجاد محدودیت و اقدامات سلبی میسر نمی شود.
توسعه ی فرهنگی با ابزار فرهنگی صورت می پذیرد. یکی از مهم ترین ابزارهای فرهنگی ، « معلم » است. اصلی ترین چالش نظام تعلیم و تربیت در شرایط کنونی بازگرداندن هویت معلم به جامعه فرهنگیان است که موجب ایجاد اعتماد عمومی به نهاد آموزش و پرورش شده و سرمایه اجتماعی عظیمی برای کشور محسوب میشود.
وقتی از مطالبات فرهنگیان سخن گفته می شود تنها مشکلات اقتصادی و معیشتی نیست بلکه بازگرداندن هویت معلم و تمام الزامات شغل معلمی است.در صورتی که بتوان با یک برنامه مدون کوتاه و میان مدت در نظام آموزشی ، جایگاه معلم را بازتعریف کرد و هویت معلم را به جامعه فرهنگیان بازگرداند می توان اصلی ترین چالش این دستگاه را مرتفع نمود.

از دیگر چالش های وزارتخانه ، اقتصاد آموزش وپرورش است که پاشنه ی آشیل همه ی وزرای قبلی از بدو انقلاب بوده است و همواره از آن به عنوان اهرمی برای فشار بر وزیر و گرفتن امتیاز از سوی نمایندگان مجلس مورد استفاده قرار گرفته است.
اگر نگاهی کلی به برنامه های توسعه در دولت های مختلف بیاندازیم متوجه خواهیم شد آنچه در گفتار ، مکتوبات و تبیین نظری می آید در عمل فراموش می شود و به آموزش و پرورش به مثابه ی فرزند ناتنی دولت ها نگریسته شده است .
در حال حاضر نظام تعلیم و تربیت با چالش های فراوانی رو به رو ست که از آن جمله می توان به کمبود نیروی انسانی متخصص و آموزش دیده در مقطع ابتدایی ، ازدحام کلاس های درس ، اجرای ناقص و نیم بند رتبه بندی و عدم پرداخت معوقات سال ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ بازنشستگان و شاغلین پس از نزدیک به ۵ سال ، عدم توازن هدایت تحصیلی دانش آموزان با توجه به نیازهای جامعه ، لزوم بازگشایی حضوری مدارس با توجه به شرایط خاص کشور ، سراریز شدن دانش آموزان مدارس غیردولتی به دولتی به دلیل شرایط نا به سامان اقتصادی و پیامد آن ازدحام دانش آموزان در یک کلاس ، درخواست شهریه های بی حساب و کتاب در مدارس دولتی و غیردولتی و ناتوانی والدین در پرداخت آن ، عدم توجه به زیرساخت های لازم سخت افزاری و نرم افزاری برای نظام نوین آموزشی مطابق با استانداردهای بین المللی و... اشاره کرد.
هر چند حل ریشه ای مشکلات و معضلات آموزش و پرورش در شرایط کنونی کشور با توجه به وضعیت امنیتی و اقتصادی در کوتاه مدت دور از انتظار است ولی با انتخاب یک وزیر باتجربه و توانمند و یک عزم ملی در همه ی ارکان نظام از جمله قوای سه گانه و سایرنهادهای حاکمیتی در میان مدت امکان پدیر است .
بدیهی است در دستگاهی با این حجم مشکلات سخت افزاری و نرم افزاری جابه جایی یک وزیر بدون کمک و همراهی سایر نهادهای حاکمیتی پاک کردن صورت مسئله است .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

نشست خبری علی فرهادی سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و میرحمایت میرزاده رییس ستاد برگزاری سی و نهمین اجلاس روسا آموزش و پرورش به مناسبت روز خبرنگار و تجلیل از اصحاب محترم رسانه و با موضوع مسائل روز آموزش و پرورش و تبیین اهداف اجلاس سی و نهم امروز یکشنبه 18 مرداد در مدرسه امام علی ( ع ) در خیابان کاشان شهرک شهید نامجو برگزار گردید .
در این نشست ابتدا حسین صادقی رییس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش توضیح داد که قرار بود در نشست امروز وزیر آموزش و پرورش حضور داشته باشد اما به علت حجم کار و مشکلات نتوانست حضور پیدا کند اما سعی می کنیم در هفته دولت وزیر آموزش و پرورش نشستی با خبرنگاران داشته باشد .
این سخنان در حالی بیان می شوند که علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش دولت پزشکیان در 2 سال گذشته هیچ گونه نشست خبری با رسانه ها نداشته است و دلیل مشخصی برای این تصمیم خود اعلام نکرده است .
« صدای معلم » بارها در گزارش ها و نشست های خبری وزارت آموزش و پرورش به این انفعال وزیر انتقاد کرده و خواهان پاسخ گویی وزیر به خبرنگاران همچون گذشته شده است .
رئیس این مرکز در ادامه گفت : خبرنگاری در روزگار کنونی تنها انتقال یک رویداد نیست، بلکه مسئولیتی اجتماعی برای تشخیص خبر درست از شایعه؛ حقیقت از تحریف و «روایت» از «عملیات روانی» است.
وی با اشاره به سرعت بالای گردش اطلاعات در فضای رسانهای عصر حاضر، افزود: در شرایطی که یک رویداد میتواند در کوتاهترین زمان به میلیونها نفر برسد، خبرنگار حرفهای کسی است که پیش از انتشار خبر، منبع خبر را به سرعت بررسی، صحتسنجی و ابعاد مختلف موضوع را ارزیابی کند.
رئیس مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزشوپرورش تصریح کرد: ارزش خبرنگار را نمیتوان صرفاً با تعداد خبرهای تولیدشده، سرعت انتشار یا میزان بازدید آن سنجید؛ چرا که سرمایه اصلی خبرنگار، اعتماد مخاطب است.
صادقی با بیان اینکه جامعه امروز بیش از اخبار متعدد، به خبر درست و بیش از سرعت، به دقت نیاز دارد، گفت: خبرنگار میتواند سختترین سؤال را مطرح کند، اما باید دقیقترین روایت را ارائه دهد و «اعتماد عمومی» دقیقاً در همین نقطه شکل میگیرد.
وی تأکید کرد: رسانه حرفهای نباید حقیقت را فدای امید کند و امید را نیز نباید قربانی روایت مشکلات کند؛ جامعه امیدوار، جامعهای نیست که مشکل نداشته باشد، بلکه جامعهای است که در کنار دیدن مشکلات، امکان عبور از آنها و افق آینده را نیز ببیند.

رئیس مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزشوپرورش با تأکید بر اهمیت نقد رسانهای اظهار کرد: ما از نقد نمیترسیم و از پرسش سخت و مطالبهگری کارشناسی استقبال میکنیم؛ زیرا دستگاهی که خود را از نقد بیرونی بینیاز بداند، دیر یا زود از واقعیت جامعه فاصله خواهد گرفت.
صادقی در عین حال بر ضرورت تفکیک نقد از تخریب تأکید کرد و گفت: مرز میان نقد و تخریب، پرسش و پیشداوری و مطالبهگری و تحریف باید رعایت شود.
وی با اشاره به جایگاه آموزشوپرورش در آینده کشور گفت: وقتی درباره مدرسه سخن میگوییم، درواقع درباره آینده کشور صحبت میکنیم؛ وقتی درباره معلم می نویسیم، درباره سازندگان سرمایه انسانی کشور سخن میگوییم و وقتی درباره دانشآموز صحبت میکنیم، درباره ایران چند دهه آینده حرف میزنیم.
صادقی افزود: خبرنگاران حوزه تعلیم و تربیت، صرفاً اخبار یک دستگاه اجرایی را پوشش نمیدهد؛ آن ها درباره معلم، دانشآموز، مدرسه، خانواده و آینده یک نسل روایت میکنند.
یک گزارش شما میتواند مسئلهای فراموششده را به اولویت سیاستگذاری تبدیل کندهمان طور که یک روایت نادرست، تصویری مخدوش و غیرواقعی در ذهن جامعه ایجاد می کند و این قدرت رسانه است.
وی با اشاره به تجربه خود در حرفه معلمی، گفت: میان می توان میان معلم و خبرنگار پیوندی عمیق برقرار کرد، معلم با کلمه، اندیشه میسازد و خبرنگار با کلمه، آگاهی میآفریند؛ معلم تلاش میکند ذهن یک نسل را روشن کند و خبرنگار میکوشد ذهن جامعه را روشن نگه دارد.
رئیس مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزشوپرورش با تأکید بر ضرورت تعامل دوسویه میان رسانه و روابط عمومی اظهار کرد: رسانه برای آموزشوپرورش فقط مسیر انتشار خبر نیست، بلکه شریک راهبردی برای ایجاد گفتوگوی ملی درباره تعلیم و تربیت است.

صادقی گفت: ما به پرسشها، نقدها، گزارشهای میدانی و نگاه کارشناسی خبرنگاران نیاز داریم و در مقابل، روابط عمومی نیز وظیفه دارد مسیر دسترسی رسانهها به اطلاعات و مسئولان را تسهیل کند.
وی افزود: خبرنگار نباید برای دریافت یک پاسخ روشن در راهروهای اداری سرگردان شود یا برای دسترسی به اطلاعاتی که حق مردم است، با دیوار سکوت مواجه شود.
رئیس مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزشوپرورش تصریح کرد: روابط عمومی اگر نتواند جریان اطلاعات را تسهیل کند، بخشی از فلسفه وجودی خود را از دست داده است؛ ما باید پاسخگو باشیم و خبرنگار باید پرسشگر بماند.
صادقی با اشاره به ضرورت روایت دستاوردهای آموزشوپرورش گفت: همانگونه که جامعه حق دارد مشکلات را بداند، حق دارد تلاشهایی را که برای حل این مشکلات انجام میشود نیز بشناسد.
وی با اشاره به خدمات دولت وفاق ملی به نظام تعلیم و تربیت و نهضت توسعه عدالت آموزشی به عنوان مهم ترین کلان پروژه رئیس جمهور محترم در آموزش و پرورش افزود: دکتر پزشکیان بیش از 70 جلسه برای آموزش و پرورش اختصاص داده اند تا عدالت را در این دستگاه جاری و ساری کنند و این رسالت شما خبرنگاران است که دستاوردهای این نگاه عدالت محور را روایت کنید.
در سراسر کشور هزاران معلم، مدیر مدرسه و دانشآموز، بیهیاهو در حال ساختن آیندهاند و این تلاشها نیز بخشی از واقعیت آموزشوپرورش و در نتیجه، بخشی از سوژههای خبری است که باید به آن پرداخته شود.
وی تأکید کرد: رسانه حرفهای باید هم مسئله را ببیند و هم تلاش برای حل مسئله را؛ هم ضعف را روایت کند و هم ظرفیت اصلاح را.
رئیس مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزشوپرورش در ادامه، با اشاره به ضرورت تقویت سواد رسانهای در مدارس گفت: نسلی که در مدرسه تربیت می شود، علاوه بر اینکه مصرفکننده خبر است، در آینده تولیدکننده خبر نیز خواهد بود و باید بتواند منبع خبر را تشخیص دهد، خبر را تحلیل کند و شایعه را از واقعیت جدا کند و مسئولانه سخن بگوید.
صادقی افزود: این مسئولیت فقط بر عهده مدرسه نیست و مدرسه و رسانه باید در تربیت شهروند رسانهای مسئول، در کنار یکدیگر قرار گیرند.
وی خاطرنشان کرد: اگر مدرسه قدرت تشخیص را آموزش دهد و رسانه نیز الگوی اخلاق حرفهای باشد، نسل آینده با قدرت تحلیل بیشتری در برابر شایعه، تحریف و اطلاعات نادرست خواهد ایستاد.
رئیس مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزشوپرورش در پایان، با تأکید بر نقش خبرنگاران در شکلدهی فهم جامعه از آینده، گفت: در روزگاری که خبر فراوان است، خبر درست ارزشمندتر است و در روزگاری که روایتهای متعددی از یک واقعه ساخته میشود، راوی دقیق و صادق بیش از همیشه مورد نیاز جامعه است.
وی با قدردانی از تلاش خبرنگاران اظهار کرد: ما دست شما را به گرمی میفشاریم و در مقابل شما سر تعظیم فرود می آوریم ؛ نه برای اینکه با ما موافق باشید، بلکه برای اینکه مسئولانه، منصفانه سؤال کنید و شجاعانه و مسئولانه روایت کنید.
صادقی در پایان، با گرامیداشت یاد و نام شهدای رسانه، بهویژه شهید محمود صارمی، گفت: اگر معلم، آینده انسان میسازد، خبرنگار، فهم جامعه از آینده را شکل میدهد و چه مسئولیت بزرگی است که هر دو، امانتدار آینده ایران باشند. ( پرتال مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش )
سپس میرزاده معاون حقوقی و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش و رییس ستاد برگزاری سی و نهمین اجلاس روسا آموزش و پرورش سخنرانی کرد .

میرزاده در بخشی از سخنان خود گفت که در سال قبل یک نظرسنجی از میان 1000 مخاطبی که در اجلاس شرکت کرده اند برگزار شده و اکثریت از آن رضایت داشته اند .
« علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم » در پرسش خود چنین مطرح کرد که شما خودتان این نشست را برگزار کرده و خودتان هم به خودتان نمره مثبت داده اید ؟
این که نظرسنجی نمی شود و اعتبار آن زیر سوال است .
میرزاده در پاسخ گفت : من رشته ام پژوهشگری است و یک ذره روایی و اعتبار را می فهمم .
جسارتا این یک موضوع تخصصی است اگر بخواهیم در مورد اعتبار صحبت کنیم .
اما ؛
این گزارش سال قبل است . تک تک سخنرانان ، تک تک برنامه ها ، به اسم ؛ حالا کی ها پاسخ دادند ؟
حالا چه کسانی پاسخ دادند ؟
کسانی که در همایش بوده اند . یک کسی که در همایش حضور نداشته است ، اطلاع ندارد .
این افراد که روسای آموزش و پرورش هستند و اعضای شورای معاونین استان هستند ، تک تک و مکتوب فرم نظرسنجی را پر کردند .
یکی از همکاران ما صاحب نظر است .
تجزیه و تحلیل این ها در دست من است .
این را من می گویم . برویم از مردم بپرسیم که نظر شما چیست ؟ این که نمی شود .
پورسلیمان در مقابل گفت که آیا از خبرنگاران حاضر در نشست نظرسنجی کردید ؟

میرزاده پاسخ داد : نه . نه . لازم باشد انجام می دهیم .
پورسلیمان پرسید که مگر خبرنگاران ذی نفع نیستند ؟
میرزاده پاسخ داد : هیچ مشکلی نیست .
عرض کردم . نه به عنوان مسئول بلکه به عنوان یک پژوهشگر عرض می کنم . یک کار علمی انجام گرفته است . نظرسنجی شده است .
آن نظرسنجی هم مکتوب بوده . اسنادش هم موجود است . حداقل 70 درصد و حداکثر 90 درصد از برنامه ها اظهار رضایت کردند .
میانگین نزیک به 80 درصد اظهار رضایت کردند .
چه کسانی ؟ مخاطبین برنامه .
اما این که می گویید از خبرنگاران پرسیده شود ؛ پیشنهاد خوبی است . امسال به خبرنگاران زحمت می دهیم و می پرسیم .
در بخشی از نشست ؛ خانم حصارکی از سایت تابناک این پرسش را مطرح کرد :
« از سال گذشته تا الان سه مقطع سخت تاریخی را گذرانده ایم .
جنگ چهل روزه بوده است . جنگ 12 روزه بوده است . و حوادث دی ماه .
سوال من این است که با توجه به باز شدن مدارس ، آیا محتوایی برای مدارس آماده کرده اید در مورد 8 سال دفاع مقدس برای ما که دهه هفتاد هستیم یا این که همین جوری می خواهید دست روی دست بگذارند و بگذارند آن جور که خودشان دوست دارند گاها « معلمانی » هستند ... من نمی خواهم بگویم که حتما هستند . شاید معلمانی باشند توی همین چیزها و مکان هایی که مورد هدف قرار گرفتند ؛ شاید قصد داشته باشند جاسوسی کنند و یا آن طور که خودشان می خواهند برای بچه ها شفاف سازی داشته باشند .
می خواستم بدانم شما محتوایی برای بچه ها در نظر گرفته اید که چنین موضوعی تبیین شود ؟ »
سخنگوی وزارت آموزش و پرورش با اشاره به شهادت دانشآموزان در حادثه مدرسه میلاد میناب اظهار کرد: در سراسر کشور و حتی خارج از کشور، به نام تکتک شهدای میناب مدارسی ساخته خواهد شد.
سخنگوی وزارت آموزش و پرورش افزود: مدرسه میناب را بازسازی نخواهیم کرد و در محل آن مدرسه جدیدی خواهیم ساخت، اما بقایای مدرسه فعلی به عنوان سند جنایت جنگی حفظ خواهد شد تا این حادثه به دنیا معرفی شود.
فرهادی درباره محتوای آموزشی مرتبط با وقایع اخیر گفت: حتماً باید موضوعاتی مانند ایثار، شهادت و افتخاراتی که در یک سال گذشته در کشور، در میدان و در جامعه خلق شده، در محتوای آموزشی و پرورشی مورد توجه قرار گیرد. بخش زیادی از این موضوعات به دانشآموزان و معلمان مربوط میشود و حتماً در کتابهای درسی، بهویژه درباره دانشآموزان شهید و خاطرات آنها، منعکس خواهد شد.
سخنگوی وزارت آموزش و پرورش با اشاره به آثار بهجامانده از برخی دانشآموزان شهید گفت: برخی از این دانشآموزان خاطرات عجیبی از خود به جا گذاشتهاند؛ از جمله دستنوشتهها، نقاشیها و متنهایی که نوشتهاند. کتاب «از ایرانمان دفاع میکنیم» در حوزه پرورشی با سرعت تدوین شد و در اختیار مدارس قرار گرفت و این محتوا نیز روزبهروز افزایش پیدا خواهد کرد.
فرهادی تأکید کرد: وزیر آموزش و پرورش دستور ویژهای به سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی داده تا دستاوردهای این جنگ مستندسازی و در کتابهای درسی منعکس شود و انشاءالله این اتفاق خواهد افتاد » .
نکته ی مهمی که فرهادی به آن اشاره داشت در مورد « کاهش جمعیت دانش آموزی » بود .
سخنگوی وزارت آموزش و پرورش اظهار کرد که در حال حاضر جمعیت دانش آموزی کشور 16 میلیون و دویست هزار نفر است . اما در سال 1412 این جمعیت دانش آموزی مانند سال 1392 شده و به حدود 12 میلیون و 500 نفر خواهد رسید که کاهشی تقریبا سه میلیون و ششصد تا هفتصد هزار نفر خواهد داشت .

پرسش های چند خبرنگار و از جمله « صدای معلم » در مورد نحوه آغاز سال تحصیلی و حضوری و یا غیرحضوری بودن آن بود .
سخنگوی وزارت آموزش و پرورش چندین بار تاکید کرد که سال تحصیلی 1405 به صورت « حضوری » آغاز خواهد شد .
علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم به عنوان « سومین رسانه » حاضر پرسش های خود را در سه محور مطرح کرد .
پورسلیمان در ابتدا « روز خبرنگار » به همه خبرنگاران آگاه و نگاهبان « رکن چهارم دموکراسی » تبریک و شادباش گفت و از برنامه ریزی مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در این مورد تشکر کرد .
مدیر صدای معلم در انتقاد از نحوه ی بیان تاریخچه خبرنگاری توسط سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و نیز معاون حقوقی و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش که آن را منحصرا به بعد از « ظهور اسلام » محدود کرده و به مثال هایی از حضرت زینب در مورد بیان وقایع عاشورا پرداختند و او را بزرگ ترین و مسئول ترین خبرنگار معرفی کردند تصریح کرد که این موضوع به لحاظ تاریخی صحیح و معتبر نیست و ایران قبل از اسلام بزرگ ترین و به روز شبکه خبری و انتقال خبر را در دوره امپراطوری خود داشته که بحث در مورد آن خارج از حوصله این نشست است .
پرسش نخست مدیر « صدای معلم » چنین بود :
« شما در زمان وزارت آقای علیرضا علی احمدی و دولت احمدی نژاد ، رییس اردوگاه کلکچال بودید .
برج کلکچال که سال هاست متروکه شده در زمان مدیریت شادروان دکتر حسین بنایی و با همت پیش آهنگان در زمان نظام شاه طراحی و اجرا گردید .
گروه های پیش آهنگی از سراسر کشور به نشانه یادبود هر کدام از شهرستان های مختلف سنگی را با نام خود در روی دیوار این برج کار گذاشته اند .
در بخش ورودی این برج سه سنگ نسبتا بزرگ نصب شده و نام شما و آقای علی احمدی و معاون پرورشی وقت در آن آمده است اما خبری از سازنده این برج نیست !
می خواستم بدانم شما و آن دو نفر چه کار خاصی برای این مجموعه چه در آن زمان و چه بعد از آن انجام داده اید در حالی که برخی از بخش های آن عملا مخروبه و متروکه شده است ؟ »
و پرسش دوم مدیر صدای معلم در مورد وضعیت « صندوق ذخیره فرهنگیان » بود .
پورسلیمان پرسید : « از عمر این صندوق 31 سال می گذرد اما در این مدت فقط یک نشست خبری داشته است . چرا ؟ و البته شما هم مقام دوم این صندوق و نایب رییس هیات امنا هستید .
مدیر صدای معلم در ادامه گفت :
جالب است فقط و فقط تبصره بند ث ماده ۸۸ قانون برنامه هفتم یعنی اساسنامه صندوق ذخیره فرهنگیان، بر خلاف نص صریح قانون به دست جناب درویش وند « معاون امور حقوقی دولت» می رسد و ایشان هم بازی ماهیت عمومی غیر دولتی را راه انداخته و احقاق حقوق معلمان عضو را به بیراهه می برد .
چه کسانی می خواهند اموال یک میلیون و هشتصد هزار عضو صندوق را عمومی غیر دولتی اعلام کنند ؟ »
فرهادی در پاسخ عنوان کرد زمانی که رییس اردگاه شهید باهنر بود برای این اردوگاه بزرگ برای نخستین بار « سند » گرفت .
همچنین در پاسخ به پرسش دوم با صراحت پاسخ داد که صندوق ذخیره فرهنگیان یک موسسه کاملا خصوصی و متعلق به فرهنگیان عضو است و من به مسئولان صندوق خواهم گفت که حتما نشست خبری داشته باشند .
مشروح این پرسش و پاسخ در « صدای معلم » منتشر خواهد گردید .

پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
چند دقیقه در شبکههای اجتماعی بچرخید.
چند نفر را میبینید که واقعاً به حرف طرف مقابل گوش میدهند؟
کافی است زیر یک خبر سیاسی، اجتماعی یا حتی فرهنگی نظری مخالف بنویسید؛ خیلی زود بحث از خود موضوع عبور میکند و به شخصیت گوینده میرسد: تو بیسوادی، تو متعصبی، تو وطنفروشی، تو فلان گروهی.....
ما در عصر ارتباطات، به طرز غریبی در برقراری ارتباط ناتوان شدهایم. صداها بلندتر از همیشه است، اما گوشها کر شدهاند. هرکس در جزیره شخصی خودش پارو میزند و دیگری را فقط تا جایی تحمل میکند که حرف خودش را تأیید کند.
اما نکته فقط این نیست که ما «آدمهای بدی» شدهایم. مسئله عمیقتر از اخلاق فردی است:
ما در ساختارهایی زندگی میکنیم که به خوب گوش ندادن پاداش میدهند. منطق غالب بسیاری از پلتفرمها بر دیدهشدن سریع، واکنش فوری، خشم و تأیید همفکران استوار است؛ نه بر تأمل، پرسش و فهم دیگری. با این حال، داستان این بحران از هزاران سال پیش شروع شد و شاید مرور آن بتواند راهی پیش پایمان بگذارد.
حدود دو هزار و چهارصد سال پیش، در کوچههای آتن، پیرمردی پرسه میزد که زندگی را به کام قدرتمندان شهر تلخ کرده بود.
سقراط، فیلسوف پرسشگر آتن، بر یک ایده بنیادین پافشاری میکرد:

آگاهی از نادانی خویش.
او سراغ سیاستمداران، شاعران و تاجران میرفت و با پرسشهای پیدرپی نشان شان میداد که آنچه «دانایی» میپندارند، بر پایههایی سست بنا شده است.
روش او را به کار قابلهها تشبیه کردهاند: کمک به زایاندن اندیشهای که در ذهن طرف مقابل خفته بود.
اما گفتوگوهای سقراطی، دستکم آنگونه که در روایت افلاطون از آنها باقی مانده، یک ویژگی قابل تأمل دارند: پرسشگر بودن لزوماً به معنای برابر بودن در گفتوگو نیست. در بسیاری از این مکالمهها، مسیر گفتوگو را سقراط تعیین میکند.

این دیالوگها، اگرچه درخشان و راهگشایند، اما از منظر رابطه قدرت میان گویندگان نیز قابل نقدند:
گاهی پاسخ از پیش در دل پرسش نهفته است. پرسشگر بودن لزوماً به معنای شنونده بودن نیست.
تا اینکه قرنها بعد، میخائیل باختین، فیلسوف و نظریهپرداز ادبی روس، از راه رسید و نگاه تازهای به گفتوگو عرضه کرد. او در بستر پرتلاطم شوروی مینوشت و نظریهاش درباره «چندصدایی» بعدها به یکی از مهمترین نقدهای نظریههای تکصدا و اقتدارگرا تبدیل شد. باختین معتقد بود که هیچ «خود»ی بدون «دیگری» معنا ندارد. معنا در نسبت میان صداهای مختلف و در مواجهه آنها با یکدیگر شکل میگیرد. در منطق چندصدایی، هیچ صدایی نباید از پیش حق انحصاری تعریف واقعیت را برای خود محفوظ بداند. البته این به معنای برابری بالفعل همه صداها از نظر قدرت اجتماعی نیست، بلکه یک اصل هنجاری است: تفاوتها تهدید نیستند، سوخت موتور معنا هستند. در این نگاه، هدف گفتوگو نه حذف تضاد در یک سنتز نهایی، که همزیستی صداهای متفاوت در تنشی دائمی است.
دیوید بوهم، فیزیکدان نامدار، مسئله گفتوگو را به سطحی دیگر برد و آن را ضرورتی برای بقای جمعی دانست. او از مفهومی به نام «تکهتکهسازی» سخن میگفت: عادت ذهنی ما به تقسیم واقعیت پیوسته به اجزای مستقل، و سپس فراموش کردن این نکته که این تقسیمبندی ساخت خود ماست. بوهم هشدار میداد که ذهن انسان واقعیتی یکپارچه را به بخشهای جداگانه تقسیم میکند و سپس همین برشهای ذهنی را با خود واقعیت اشتباه میگیرد. راهحل او «معلق کردن» باورها بود: اینکه عقاید و پیشفرضهای خود را موقتاً در معرض مشاهده جمعی قرار دهیم، بدون اینکه فوراً از آنها دفاع کنیم یا آنها را رد کنیم. در این فرایند، کسی برنده نیست، همه برندهاند. گفتوگو، از نگاه بوهم، بازی با هم است، نه بازی علیه هم.

یورگن هابرماس، یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان اجتماعی معاصر، گفتوگو را از اتاقهای دربسته فیلسوفان بیرون کشید و به میدان جامعه آورد. او از «استعمار جهان زندگی» سخن گفت: از نفوذ فزاینده منطق پول و قدرت در حوزههایی که اساساً باید بر تفاهم و ارتباط انسانی استوار باشند. در بسیاری از موقعیتهای ارتباطی امروز، حرف زدن دیگر وسیلهای برای رسیدن به تفاهم نیست؛ به ابزاری برای موفقیت، اقناع، فروش یا غلبه بر دیگری تبدیل میشود.
هابرماس در برابر این وضعیت، «کنش ارتباطی» را مطرح کرد: گفتوگویی که در آن هدف، تفاهم باشد، نه موفقیت شخصی. او برای سنجش سلامت ارتباط، مفهوم «وضعیت آرمانی گفتار» را صورتبندی کرد: فضایی فرضی که در آن، اعتبار سخن نه از مقام و قدرت گوینده، که از استدلال و امکان نقد آزاد آن ناشی میشود. میدانیم که چنین فضایی در جهان واقعی هرگز کامل محقق نمیشود، اما همچون شاقولی عمل میکند که کجی ارتباطهای روزمره را با آن میتوان سنجید.

هر چهار متفکر، از زاویهای متفاوت، به یک پرسش بازمیگردند:
چگونه میتوان با دیگری سخن گفت، بیآنکه از پیش حق را به خود داده باشیم؟
اگر آنها را نه به عنوان چهرههای تاریخی صرف، که به عنوان گامهای یک مسیر فکری بخوانیم، چهار اصل از دلشان بیرون میآید که اتفاقاً برای روزگار ما نوشته شدهاند: از سقراط بیاموزیم که پیش از هر گفتوگو، از قطعیت فاصله بگیریم. از باختین بیاموزیم که صدای دیگری را حذف نکنیم. از بوهم بیاموزیم که باور خود را موقتاً معلق کنیم. و از هابرماس بیاموزیم که هدف گفتوگو را از پیروزی به تفاهم تغییر دهیم.
شاید مسئله امروز ما کمبود رسانه و امکان سخن گفتن نباشد.
تقریباً همه میتوانند حرف بزنند، اما کمتر کسی حاضر است دیگری را واقعاً بشنود. شاید بحران ارتباطات امروز، بحران حرف زدن نیست؛ بحران شنیدن است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

سنگی بر مزار مرحوم اکبر عبدی گذاشته شده و پایین آن نوشته شده:
« از طرف عدهای از دوستداران و هوادارانش ( ملت ایران ) » .
گفته میشود این سنگ بدون اطلاع و بدون اجازهی همسر و دختر مرحوم عبدی بر روی مزار وی نصب گردیده است!
شاید آن دوستانِ سنگگذارنده تصور کردهاند که کارشان جالب و پسندیده و علامت ارادت آنها به چند دهه هنرنمایی آن مرحوم بوده، اما آنان بدون تردید جنبهی حقوقی عمل خود را از نظر دور داشتهاند و غافل از آن بودهاند که برای این کار میبایست اجازهی خانوادهی آن مرحوم را میداشتند، چراکه این حق مسلم یک خانواده است که تعیین کنند که چه سنگی با چه نوشتهای مزار عزیزشان را بپوشاند.

آنها فاقد آن بینشی هستند که چنین آگاهی از آن زاده شود و بدانند چنین اجازهای یک ضرورت حقوقی میباشد.
آنها همچنین به این امر واقف نیاند که سنگگذاری بر مزار کسی، به جز وجه حقوقی، از ابعاد عاطفی و عرفی و احترامی نیز برخوردار است.
در عمل آنان؛ تلقی و بینش حقوقی، بلوغ فرهنگی و احترام عمیق به دیگران غایب است.
این نقصانها به راستی معرف سطح درک منسوخ و تلقی نازل جامعه از رعایت حقوق دیگران (فردی، جمعی، خانوادگی، بشر و....) است که هم حکومت از آن رنج میبرد و هم مردم و هم فرهنگ جامعه.
برای رفع این ضعف تاریخی نهادینهشده، وقوع یک انقلاب حقوقی در این جامعه ضروری است.
@drBehrouzMoradi
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
پرده اول
به طور طبیعی؛ اولین نماینده هر یک از ما و در پایه اول تا دوازدهم دوران تحصیلات رسمی، مبصران کلاس بودند. جالب آن که دامنه دلایل انتخاب مبصران مدارس، متعدد و گاه متضاد بود و یقین اگر هنوز مدرسه ای پابرجا باشد و موجودیت آن به تاریخ نپیوسته باشد، هنوز نیز هست.
معاونان و ناظمان مدارس دانش آموزانی را به عنوان مبصر انتخاب می کردند که:
گاه شلوغ ترین یا بیش فعال ترین دانش آموز کلاس بودند، گاه شیرین زبان ترین بودند و شجاعت و جسارت بیان نظر داشتند، گاه بسیار مؤدب و آرام بودند و گاه پُررو و مهارنشدنی که با دادن مسئولیت، قصد آرام کردن او را داشتند. در بیشتر اوقات معاونان و ناظمان مدارس در تحقق این مهم، موفق عمل می کردند. به هر حال سال ها تجربه، بر حجم شناخت هر کسی می افزاید.
هنگام انتخاب مبصر یا نماینده کلاس، بر اساس تفاوت های فردی و روحیه ای متمایز از هم، برخی هیجان کنترل ناپذیری برای انتخاب شدن داشتند و ایستاده انگشت اشاره خود را به معنای داوطلب بودن بلند می کردند، برخی پنهان می شدند تا دیده نشوند. برخی در صورت انتخاب، بنا به دلایل شخصی معترض بودند و در صورت نیاز با وساطت پدر، از قبول آن طفره می رفتند. چون برای عده ای از دانش آموزان، مبصر شدن یعنی مابین کلاس و معلم و اتاق معاون و مدیر رفت و آمد کردن چندین باره هر روز درسی که تمرکز لازم برای خوب درس خواندن را با کاهش امکان حضور فیزیکی در کلاس از بین می برد. و برعکس برای عده ای دیگر روزنه ای بود تا از فشار درس و واهمه درس پرسیده شدن، بیرون جهند و آبی بخورند و ...
برای عده ای مسیری برای برقراری رابطه صمیمی با ناظم و کادر دفتر بود و به عنوان امتیاز شمرده می شد و برخی از دانش آموزان نسبت به این وضعیت غبطه می خوردند و یا حسودی می کردند. برخی نیز به هنگام مراجعات متعدد، از گفت و گوهای خصوصی کادر دفتری مطّلع می شدند.

مبصر بودن، امتیاز ویژه ای برای خاص بودن بود. در واقع مبصر یا نماینده یک کلاس در سایه تحقق برخی از خواسته های مدیران و معاونان، برای خود امتیازات قابل توجهی داشته و دارند که ما بدان اهمیتی قائل نیستیم. اما خود مبصران به دلیل قرار گرفته شدن در چنین موقعیتی، حظّ وافر می برند. طی دوازده سال تحصیل؛ هرگز تمایل یا پیشنهادی برای مبصر یا نماینده کلاس بودن، نداشتم.
پرده دوم
بعد نوبت به دوران دانشگاه رسید تا نماینده ای برای هر ورودی انتخاب شود. در دانشگاه به هر در بسته ای برخورد می کردیم واکنش دانشجویان بیان یک جمله واحد بود: « بچه که نیستیم » . لذا در رشته تحصیلی و ورودی ما نماینده ای وجود نداشت. نمی دانم چه بلایی سر ما در مدرسه آورده بودند که طی چهار سال تحصیل در دانشگاه مدام می شنیدم : « بچه که نیستیم » ! یعنی لازم نبود تا پیامی از سوی دانشجویان به اساتید یا کادر دفتری دانشگاه منتقل شود و هر دانشجو برای انجام امور شخصی، خودش اقدام می کرد.
به نظر شما برای دانشجویان، هماهنگ کننده یا نماینده ای که از قول مابقی سخن بگوید، لازم نیست؟ مگر اساس انتخاب نماینده، جلوگیری از هیاهوی سخن گفتن جمع با هم یا کاهش تعداد مراجعات افراد برای حل مسایل یک جمع یا گروه نیست؟
پرده سوم
بعد می رسیم به دوران اشتغال خود و با عنوان « نماینده دبیران یا معلمان » آشنا می شویم. همکار محترمی که خوش بیان بود و اغلب به دلیل طرحی ظریف از مسایل کلاس و مدرسه و کادر دفتر انتخاب می شد.
اما دیری نمی گذشت که با مدیر و همکاران اجرایی او، هم سو می شد و معلمان و خواسته های آنان را فراموش می کرد. همکار محترمی که سکوت می کرد و هنگام شنیدن دردسرهای موجود، فقط همکار خود را نگاهی عاقل اندر سفیهانه می کرد و هیچ واکنشی درخور جایگاه خود نشان نمی داد. همه چیز به نفع مدیر بود و معلمان آگاه نه خفته و بی تفاوت نسبت به هر چیز، مات و مبهوت تماشاگر رفتار هم سو گرایانه نماینده اسمی معلمان با مدیر و کادر دفتری بودند.

در بین زنان همکار چنین بود حال اگر در بین مردان معقول تر عمل می شد، خود شما قضاوت کنید. یک عمر کاستی ها و بی عدالتی های رایج را در سایه اهمال خود و بی کفایتی نمایندگان منتخب، تحمل کردیم و به پایان آمد قصه ما.
حتی به خاطر نمی آورم به فردی به عنوان نماینده معلمان یا دبیران رأی داده باشم! راستی چگونه انتخاب می شدند؟ آنان در مدیریت یک ملت و کشور ضعف دارند، اما ما در مدیریت اوضاع و احوال رایج زندگی بیست سی نفر در یک واحد آپارتمانی چند طبقه، عاجز، ناتوان و ناموفق هستیم.
پرده چهارم
مورد دیگر؛ انتخاب فرد نماینده در واحدهای آپارتمانی است که اصولا با رأی ساکنین انتخاب یا به آنان تحمیل می شود. (خانه های افقی به جای نماینده، معتمد محل داشته و دارند که وظایف متفاوتی با فرد نماینده دارد و مدنظر ما نیست.)
برخی از افراد در یک آپارتمان؛ به دلیل دوست داشتن موقعیت خاص و یا علاقه مندی به جنبه قدرت کلام و عملِ آن، مسئولیت می پذیرند. برخی به دلیل ساکن قدیمی بودن، چنین حقی را برای خود مجاز می شمارند.
اصولا بیشتر آنان از بیان نظر دیگران خشنود نمی شوند. پیشنهاد جدید نمی پذیرند و بدون ارزیابی یا ارائه آن به دیگر ساکنین، با بهانه هایی بازدارنده آن ها را مسکوت نگه می دارند. یا برای این که آن فرد دیگر جسارت بیان نظر نداشته باشد، هنگام خرابی موردی در مشاعات ساختمان، می گوید شما اهل فن بیاورید ، تعمیر کنید و مبلغ هزینه شده در شارژ ساختمان محاسبه می شود. یعنی دست به سر کردن. مسئولیت ساختمان با شماست و تقسیم کاری صورت نگرفته است که دیگری آن را بپذیرد. کافی است با اقدام شما مشکل یا خرابی، رفع نگردد و یا به ایجاد مشکلات جدیدی منجر شود، هر بار با اشاره به بی کفایتی شما، باور ناتوانی را در وجود شما تقویت خواهد کرد و حس توانمندی خود را به رُخ شما و دیگران خواهد کشید.

در طی مدت مسئولیت گریزی و حتی مسئولیت ستیزی و نداشتن جسارتِ ابراز نظر یا مخالفت با نمایندگی خود برای همسایگانی که اهل گفت و گو و احترام به رأی دیگری نیستند، شما به تدریج نسبت به شرایط غیر قابل تحمل محل زندگی خود، خنثی و بی تفاوت می شوید و به جز سلام و علیک راه پله ای با همسایگان عمودی خود، هیچ مشارکت دیگری برای بهبود روابط یا شرایط محل زندگی از خود نشان نمی دهید.
پرده آخر
آنچه در تمامی این نمایندگی ها مشهود هست ؛ « منیّت » افرادی است که اغلب در هیچ جمعی، برگزیده نشده اند. شاید به جز مبصران کلاس که توسط معاونان و ناظمان مدارس و گاه با نظر مستقیم مدیر انتخاب می گردند، مابقی در سایه تعارفات و سلب مسئولیت از دیگران، به عنوان نماینده معرفی می شوند.

شما به عنوان فردی که تازه به این ساختمان نقل و مکان نموده اید، می باید نماینده را نیز همراه تمامی مخلفات آن بپذیرید. در بیشتر اوقات علت اصلی قبول این تحمیل نظر، ترس از انداخته شدن مسئولیت نمایندگی بر دوش خود شماست. و بدین نحو من و شما سال ها با ثبات محل سکونت خود که به دهه ها نیز می رسد همچنان از ثبات مدیریتی فردی ناشایست مستفیض می شویم.
ناتوانی یا بی ارادگی سایر ساکنین، در پیش گیری از ادامه این روند معیوب، همانند سوهانی بر روح و روان دیگر ساکنین نواخته می شود. شما برای تداوم باور محترم بودن خانواده خود، در جان پناه سکوت، هیچ نمی گویید و هیچ نمی کنید. بدین طریق چنین افرادی با زور نامریی خود، دیگران را به اطاعت کردن و مطیع و منقاد بودن محکوم می کنند و ما یک عمر با برچسب بردگی و با انکار واقعیت، در هر بُعد و از هر نظر، مورد اهانت و آزار ذهنی و ارزشی قرار می گیریم.
شاید بگویید چه فرقی می کند امور یک واحد آپارتمانی را فلانی یا بهمانی اداره کند ، پس این قدر سخت نگیرید !
باید گفت خیلی مهم است که چه کسی و با چه نیّت یا با کدام توانایی نماینده انتخاب می شود. اگر فرصت ارزشمند انتخاب برای شما پیش آمد و همانند برخی محکوم به پذیرش قطعنامه نماینده فعلی نیستید، با مسئولیت گریزی خود به دنبال فرد خام دیگری نباشید. بالاخره دوغ و دوشاب یکی نیست.
شماری از ما هنگامی که مسئولیت نمایندگی یک جمع پیشنهاد می شود؛ چنین می گوئیم: مگر من بیکارم؟ مگر من پخمه ام؟ مگر دیوانه ام آرامش و آسایش زندگی خود را به خاطر دیگران قدرنشناس، باد هوا دهم؟ در این دوره زمانه قبول مسئولیت، فاجعه ای غیر قابل تحمل است.
مسئولیت بار معلق چرخانی است که اگر افراد شایسته آن را نپذیرند، همه افراد مشمول، محکوم به تحمل بی کفایتی نماینده فعلی، طی سال ها همجواری با او هستند.
بیشتر ما معتقدیم که مدیران شایسته ای بالای سر ما نیستند و افرادِ ناشایستِ فرصت طلبِ ناتوانِ جاهل، با نشستن در پشت میز مدیریت، بی عدالتی و تبعیض و تخریب را رواج می دهند. همواره عقب نشینی اهل فن خردمند، عرصه را برای آنان هموار ساخته است.
به نظر می رسد افراد سهل انگار و کاهل حق اعتراض نسبت به وضعیت موجود را هیچ ندارند. خود کرده را نه درد است و نه درمان.
هر گاه افرادی شایسته و بایسته در هر جمعی به عنوان نماینده انتخاب نشوند و داوطلب یا منتخب نمایندگی، با برچسب هایی زشت و زننده، پخمه و کم عقل شمرده شود، خاکستر این بی خیالی به چشمان خود ما و خانواده ما و بدتر از همه فرزندان ما نیز خواهد رفت.

وقتی در جمعِ خانواده خود و در کنار کودکان به استهزا و تحقیر نماینده فعلی می پردازیم و قاه قاه می خندیم ؛ آن کودک در طول زندگی خود، همواره نماینده بودن یک جمع را پذیرشی ناخواسته، تحمیلی و احمقانه خواهد دانست.
طبیعی است که این نگاه معیوب ما الگوی عملی کودکان گردد و فردا به جای احترام به مبصر یا نماینده کلاس، او را کوچک شمارد. یا فرداهای دیگر هنگام هر انتخابی در محل کار و یا مهم تر برای مجالس رسمی کشور، از ادای دِین خود به جامعه بازماند. او یا در انتخابات شرکت نمی کند و یا توانایی تشخیص درست برای انتخاب فرد اصلح و مناسب را به دست نمی آورد.
باید بپذیریم نمایندگی در هر مکانی، محدودیت جنسی نمی پذیرد. نمایندگی به حق آب و گِل و قدمت سکونت یا پیشکسوتی فردی خاص نیز مربوط نیست. فرد نماینده در هر جایی ابتدا باید مسئولیت پذیر باشد .
فن بیان و قدرت اثرگذاری داشته باشد. نسبت به مسایل حرفه ای یا پیرامون خود از حساسیت بیشتری برخوردار باشد. توانایی هم فکری با دیگران را داشته باشد. آستانه تحمل بالایی داشته باشد. مقیّد به اخلاق و ادب باشد. با اصول گفت و گو آشنا باشد و احترام گذاشتن به کوچک و بزرگ را در هر درجه و طبقه اجتماعی اساس زندگی خود نماید. ترسو نباشد و شهامت بیان مسأله را داشته باشد.
بیشتر ما به دولت و مسئولان می تازیم، انتقادات سفت و سختی بر دانسته ها و نادانسته های خود از وزرا و نمایندگان و وکلا ایراد می کنیم. آنان در مدیریت یک ملت و کشور ضعف دارند، اما ما در مدیریت اوضاع و احوال رایج زندگی بیست سی نفر در یک واحد آپارتمانی چند طبقه، عاجز، ناتوان و ناموفق هستیم. حداقل اجازه دهیم ادّعا را کسانی داشته باشند که در آینه صداقت، شرمسار نیستند.

عدم مشارکت در انتخاب فردی به عنوان نماینده یک جمع، امتیاز شمرده نمی شود و فراغت از بارِ مسئولیت آن، موجب آسایش و آرامش هیچ کسی نمی شود. چنین انتخابی حقی از حریم آزادی بیان، عمل و نظر برای هر انسانی است که با صرف نظر کردن از آن، به سلب آزادی در دیگر موارد نیز منجر می شود.
گاه خود ما در به بند کشیدن آزادی، بیشتر از هر چیز و کس دیگری، دخیل و متهم اصلی هستیم.
پس سهم « من » در علت و معلول های معیوب زندگی خود را هرگز نادیده نگیرید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
اتمام امتحانات، تازه شروع یک سرگردانی و بلاتکلیفی جدید برای دانش آموزانی است که قرار است در پایۀ بالاتر ثبت نام کنند، به ویژه برای ورود از پایۀ نهم به دهم . این بار علاوه بر کارنامه، باید برگۀ هدایت تحصیلی شان هم در دست شان باشد. صدور این برگه هم درگیر گیرودار سلیقه های وزارت و کارشناسانی است که خود از دانش آموزان نیز در این زمینه سردرگم تراند.
این ابهام و سرگردانی در وهلۀ نخست از سند تحول بنیادین آموزش و پرورش سرچشمه می گیرد. در این سند گفته شده که هدف از آموزش و پرورش رسیدن انسان به حیات طیبه است. حیات طیبه ای که خود معنایی مبهم و معما گونه دارد. رسیدن به رشد همه جانبه و چند ساحتی از شاخص های دست یابی به حیات طیبه است. این دیدگاه که رشد به صورت یکپارچه و همه جانبه صورت می گیرد از دیدگاه های تحولی پیاژه است.
بعدها نو پیاژین هان نظیر رابی کیس نشان دادند که رشد به صورت یکپارچه و همه جانبه صورت نمی گیرد بلکه ممکن است فردی در یک حوزۀ خاص با کسب دانش و تمرین مهارت ها به عملکرد بهتری نسبت به سایر حوزه ها برسد. این تغییرات شناختی وابسته به افزایش ظرفیت حافظه کاری و فضای پردازش اجرایی فرد است که به دو شیوه افزایش می یابد ؛ یکی از طریق سریع تر و خودکارشدن فعالیت ها که از طریق تمرین به صورت اتوماتیک در می آید و فضای حافظه کاری را اشغال نمی کند تا فضا برای سایر فعالیت های شناختی باز بماند و دیگری رسش مغز که سبب افزایش مقدار اطلاعات استفاده شده کودک در تکالیف متعدد می شود و با میلین سازی و اتصالات نورونی صورت می گیرد.
در نظریۀ هوش موفق نیز تحقیقات نشان داده کسانی که در یک زمینه فعالیت بیشتری انجام می دهند به مهارت و دانش بیشتری دست می یابند و موفق تر عمل می کنند.
نظریۀ کورت فیشتر در زمینه کسب مهارت ها به این امر تأکید می کند : کسانی که در یک زمینه فعالیت می کنند به مهارت های بیشتری دست می یابند ؛ در آن حوزه ماهرانه تر از سایر افراد عمل می کنند. به نظر وی یک کودک ممکن است چند مسیر رشد متفاوت را برای مهارت های متفاوت دنبال کند و کودکان متفاوت مسیرهای رشدی متفاوتی را برای یک مهارت خاص طی می کنند. کسب این مهارت های وابسته به بافت و موقعیتی است که کودک در آن قرار دارد.
بنابراین تربیت چند ساحتی که سند تحول بنیادین بر آن تأکید دارد از نظر یافته های جدید با چالش های متعددی مواجه است. ممکن است یک نفر از بعد تربیت بدنی و فعالیت ورزشی به سطح بالایی از توانمندی برسد ولی از نظر شناختی و فکری در سطح پایینی قرار داشته باشد. علاوه بر این آنچه هدف سند تحول بنیادین برای تربیت لحاظ شده در واقع تغییر است.
به گفتۀ علی مطهری تربیت یعنی به رشد رساندن استعدادهای افراد مثلاً ایجاد شرایطی که درخت آلبالو محصول آلبالوی بهتری بدهد، تربیت است ولی اگر از این درخت انتظار داشته باشیم گیلاس بهتری بدهد این تغییر است و بر خلاف استعدادی است که در ذات او نهفته است.

آموزش و پرورش به ویژه از لحاظ اعتقادی و فرهنگی می خواهد کودکان را مطابق سلیقۀ خود دربیاورد مثل نجاری آنها را بر اساس ماهیتی که در ذهن خود دارد، درست کند، نه چون باغبان که بخواهد به آنها کمک کند هر آنچه هستند باشند و یاری نماید که به بهترین نحو استعداد خود را رشد دهند. این نهاد بر مبنای سیاست های بالا دستی می خواهد آنها را تغییر دهد و محصولی که به دست می آید همان چیزی باشد که خود می خواهد.
از دید آموزش و پرورش آدم هایی نخبه اند که هم استعداد بالایی داشته باشند و هم با اعتقاداتی مشابه نظام سیاسی موجود تشکل یابند و کسانی که اندک زاویه ای با نظام اعتقادی حاکم داشته باشند کنار گذاشته می شوند و به همین دلیل بیش از 80 درصد افراد با استعداد و نخبۀ کشور کنار گذاشته می شوند و تنها با 20 درصد یا کمتر از ظرفیت افراد مستعد جامعه اداره می شود و نتیجه این کار عقب افتادگی روزمره کشور از کاروان پیشرفت و ترقی در دنیاست .
این آموزش و پرورش محصول آدم های کوته فکری است که تنها هنرشان آویزان شدن از پایه های قدرت حاکم است.
وزارت آموزش و پرورش که بساط یک دولت الکترونیک ناقص الخلقه را نیز گسترده است، یک سایت طراحی کرده با آدرس my.medu.ir .
تقریبا اغلب کارهایی که در آموزش و پرورش به انجام آنها نیاز دارید می توانید از طریق ورود به این سایت انجام دهید که یکی از آنها هدایت تحصیلی است. وقتی دانش آموز وارد این سامانه می شود متوجه می شود که برای انتخاب رشته باید به چند پرسش نامه پاسخ دهد و چندین فرم را هم پر کند.
دو عامل تعیین کنندۀ رشتۀ او هستند یکی نمراتی که در امتحانات کسب می کند و دیگری امتیازاتی که در پرسش نامه ها و فرم ها احراز می نماید. اما عامل تعیین کننده در هدایت تحصیلی و احراز رشتۀ مورد علاقه همان نمراتی است که در طی فرایند سنوات تحصیلی دورۀ متوسطۀ اول در پایه های، هفتم، هشتم و نهم کسب کرده است. البته تأثیر نمرات پایۀ نهم 3 برابر پایه های دیگر است.
امسال که به خاطر جنگ امتحانات غیر نهایی مدارس به صورت مجازی برگزار شد و نمره آزمون های مجازی به همان اندازه غیر واقعی و نامعتبر است که نمی توان بر روی آنها حساب باز کرد. کار مشاوران هدایت تحصیلی در مدرسه یکی اطلاع رسانی در مورد نقش نمره های درسی در احراز شرایط رشته هاست. مثلا برای ورود به علوم تجربی باید در درس علوم میانگین نمرات دورۀ متوسطۀ اول، کمتر از 14 و ریاضی کمتر از 13 نباشد. حال دانش آموزی که این نمرات را کسب کرده و شرایط را احراز کرده نمی تواند در این رشته ثبت نام نماید . دلیلش این است که نتوانسته در فرم هدایت تحصیلی اولویت الف را کسب کند یا حداقل به الویت ب دست یابد. علتش این است که اکثر دانش آموزان می خواهند در رشتۀ تجربی ثبت نام کنند چون فکر می کنند در رشتۀ تجربی فرصت های شغلی بهتری وجود دارد. می توانند پزشک یا دندان پزشک و ... شوند ، علاوه بر درآمد خوب پرستیژ اجتماعی بالایی نیز داشته باشند. به همین خاطر ادارات آموزش و پرورش مناطق و نواحی طرحی را به اجرا گذاشته اند به نام متوازن سازی رشته ها، یعنی همه حتی کسانی که شرایط ورود به رشته را احراز کرده اند نمی توانند به رشتۀ دلخواه خود بروند چون سایر رشته ها خالی می ماند و در برخی رشته ها افراد بیشتر از ظرفیت مشخص شده ثبتنام می کنند.
پس لازم است دانش آموزان در رشته های مختلف به صورت متوازن توزیع شوند. به همین خاطر دانش آموزان را بر اساس نمرات ترازی که کسب کرده اند اولویت بندی می کنند و هرکس نمرۀ تراز بالایی یعنی نمرات بهتری نسبت به دیگر دانش آموزان آن منطقه کسب کرده باشد الف، پایینی ها ب می شوند.
نمرات تراز هر دانش آموز در فرم 6 مشخص شده است و از آن 35 امتیاز عملکرد تحصیلی هر دانش آموز در هر یک از رشته های تحصیلی بالاترین امتیاز را کسب کرده باشد، نمره ترازش بالاتر خواهد بود ولی ممکن است اولویت الف برایش تعیین نشود. زیرا با طرح متوازن سازی رشته ها اگر در آن رشته ظرفیت محدود باشد اولویت برای دانش آموزانی خواهد بود که بالاترین نمرۀ تراز را کسب کرده باشند و بقیۀ افراد حتی با داشتن نمرات بالا به اولویت ب دست یابند.
مدیران مدارس با امکانات بالا ابتدا دانش آموزانی که در فرم 7 هدایت تحصیلی اولویت الف احراز نموده اند را ثبت نام می کنند و اگر باز هم ظرفیتی باقی مانده باشد از دانش آموزان گروه ب هم چند نفری پذیرش می نمایند. همین قضیه باعث می شود که خیلی از دانش آموزان و اولیای آنها زبان به اعتراض بگشایند که چرا با اینکه معدل ما بالای 18 شده باز هم نمی توانیم در رشته دلخواه خود ثبت نام کنیم؟
اینجاست که مسئولان آموزش و پرورش آنها را به مشاوران مدارس ارجاع می دهند تا با توجیهاتی آنها را قانع نمایند و سر و صداها بخوابد.
اینجا اشکالاتی وجود دارند که برخی برون سازمانی هستند از جمله اینکه چرا گرایش به انتخاب برخی رشته ها بیشتر است؟
باید گفت که در ایران عوامل انتخاب یک رشته بر اساس شاخص هایی صورت می گیرد که مبتنی بر شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه است.
اولین عامل در انتخاب رشته که قرار است به شغلی منتهی گردد این است که اصلاً برای این رشته کار وجود دارد یا نه ؟ یعنی کسی که این رشته را می خواند چقدر احتمال دارد در آینده شاغل شود؟ دوم اینکه درآمد این شغل چقدر است و همچنین پرستیژ اجتماعی شغل که بیشتر متأثر از درآمد آن است در چه وضعی است؟ بعد به این سؤال می پردازند که آیا این فرد استعداد لازم برای خواندن این رشته را دارد؟
برای فهم جواب آن فقط به نمرات درسی توجه می کنند. علاقه و خصوصیات شخصیتی هم مورد بررسی قرار می گیرند ولی داشتن استعداد شرط اصلی است چون استعداد اگر نباشد اصلا نمی توان در آن رشته ثبت نام کرد و اخذ نمرات در دروس مرتبط لازمۀ ورود به آن رشته است.
اما علاوه بر اخذ نمراتی که شرایط اجرای آزمون در آنها کلاَ با اما واگرهای متعددی مواجه است در تعاریف علمی، استعداد یک توانایی ذاتی است که به فرد کمک می کند در یک یا چند زمینه بهتر از دیگران عمل کند.
پس آزمون های مدرسه ای شامل مقولۀ استعداد نمی شوند و آموخته های قبلی فرد را می سنجند نه توانایی ذاتی او را. اینها آزمون پیشرفت تحصیلی هستند و عملکرد فرد را در یک یا چند زمینۀ تحصیلی می سنجند. اما یکی از آزمون هایی که برای شناسایی دانش آموزان در مدارس متوسطه اجرا می شود همان آزمون استعداد است. این آموزش و پرورش محصول آدم های کوته فکری است که تنها هنرشان آویزان شدن از پایه های قدرت حاکم است.
آیا این آزمون که به صورت مقیاس درجه بندی رفتار و از نوع پرسش نامه های لیکرت تهیه شده واقعاَ استعداد دانش آموزان را می سنجد؟
از نگاه اسپیرمن ؛ هوش با دو عامل G هوش کلی و S هوش اختصاصی مشخص می شود و این مقیاس برای سنجش توانایی های اظهار شدۀ افراد و در برخی از موارد نگرش های آنها در خصوص فعالیت های مختلف ساخته شده، پس بنابراین توانایی واقعی آنها را نمی سنجد. این آزمون برای سنجش توانایی یا استعداد دانش آموزان روایی ندارد. برای سنجش توانایی آنها باید تست هوش وکسلر آن هم به صورت انفرادی اجرا شود یا حداقل تست هوش ریون که به صورت گروهی هم اجرا می شود. حتی اگر تست هوش گارنر هم که هوش های چندگانه را می سنجد به جای آن اجرا شود، بهتر خواهد بود.
اجرای این آزمون هم مکافات خود را دارد . بسیاری از دانش آموزان پاسخ دادن به آزمون ها را به کافی نت ها یا مادر و پدر خود واگذار می کنند که نمره آن نه نتیجه خود سنجی دانش آموز بلکه حاصل شانس یا صلاحدید این افراد است و مشخص است که این نتایج نمی تواند مبنای تصمیم گیری و انتخاب باشد.

در برخی از موارد که دانش آموزان یا به دلیل نداشتن امکانات و یا سهل انگاری به پرسش نامه ها پاسخ نمی دهند، مشاوران مدارس به ناچار به جای آنها به صفحۀ شخصی دانش آموزان می روند و به آزمون ها پاسخ می دهند.
خلاصه اینکه نه آزمون هایی که طراحی شده نه دارای روایی و پایایی لازم هستند و نه از استاندارد و هنجاریابی درستی برخورداراند و نه به درستی اجرا می شوند ولی مسیر تحصیلی و شغلی آیندۀ دانش آموزان از روی نتایج آنها ترسیم می شود.
اینکه انسان چرا تحصیل می کند ؛ یک دلیلش این است که کاری پیدا کند . کار فعالیتی است که فرد را جزیی از جامعه می کند و به او نقش می دهد . این کار است که باعث می شود که فرد روی پای خود بایستد و نیازهایش تأمین شود. اما با توجه به تعدد کارها و همچنین تعدد رشته های تحصیلی مرتبط با آن مشاغل، راهنمایی تحصیلی و شغلی در مدارس ضرورت می یابد .
در این نوع راهنمایی به فرد کمک می شود خود و دنیای پیرامون خود را بهتر بشناسد و سازگاری مطلوب را پیدا کند در این راهنمایی به فرد کمک می شود که استعدادها و محدودیت های خود را بشناسد تا بتواند شغلی متناسب با ویژگی های خود را انتخاب نماید.
یکی از نظریه پردازان راهنمایی شغلی ، فرانک پارسونز است که به نظر ایشان فرد باید هم توانایی ها، رغبت ها و محدودیت های خود را بشناسد و هم با مشاغل مختلف در جامعه آشنا شود و در نتیجه سازگاری بین فرد و شغلی که انتخاب می کند به وجود آید .
این نظریه در زمینه هدایت تحصیلی در ایران کاربرد بسیاری دارد و می شود گفت که راهنمایی تحصیلی و شغلی در ایران بر همین مبنا اجرا می شود. اما مشکل از کجاست که این همه در زمینۀ هدایت تحصیلی با گله و شکایت رو برو هستیم؟

اگر واقعا برای هر استعداد شغلی وجود داشت و درآمدها هم تقریبا متناسب بود این همه دغدغه برای انتخاب رشته وجود نداشت که پیش تر نیز به آن اشاره کردم. اما منبع درستی نیز جهت ارائۀ اطلاعات دقیق شغلی به داش آموزان وجود ندارد یعنی دانش آموزان اطلس مشاغل را در اختیار ندارند که بر مبنای آن اطلاعات دقیقی در خصوص تعداد مشاغل مورد نیاز برای هر یک ار رشته های تحصیلی را در اختیار داشته باشند.
مشاوران مدارس نیز اطلاعات کاملی در زمینۀ رشته های تحصیلی و مشاغل مرتبط به آنها را در اختیار ندارند یا اگر هم داشته باشند در برخی از موارد راهنمایی مطلوبی صورت نمی گیرد. به همین خاطر است که دانش آموزان در زمینۀ انتخاب رشته دچار گیجی و سردرگمی هستند و بسیاری بعدها تغییر رشته می دهند و یا به کار و حرفۀ دیگری می پردازند.
به هر حال آموزش و پرورش در زمینۀ ارائۀ اطلاعات دقیق تحصیلی و شغلی به دانش آموزان دچار کاستی است و در کمک به تصمیم گیری درست در این زمینه ضعف های بسیاری دارد.
در حال حاضر برنامه های مرتبط با هوش مصنوعی می توانند هم در سنجش استعداد و علایق رغبت های دانش آموزان و هم در پاسخ به سوالات آنها از دنیای مشاغل و همچنین هدایت تحصیلی و انتخاب آگاهانه کارکرد بسیاری داشته باشند حتی بسیاری از دانش آموزان از طریق چت جی بی تی اقدام به کسب اطلاعات و دانش به انتخاب رشته می پردازند امری که خود مدارس و سیستم مشاوره و هدایت تحصیلی از آن بی بهره است.
عوامل هدایت تحصیلی 35 امتیاز عملکرد تحصیلی دانش آموز، 30 امتیاز آزمون های رغبت و استعداد 10 امتیاز نظر خود دانش آموز، 10 امتیاز نظر دبیران، 10 امتیاز نظر مشاور و 5 امتیاز نظر والدین دانش آموز می باشد. این شاخص ها بیشتر متأثر از بازارکار رشته های تحصیلی و عملکرد تحصیلی دانش آموزان هستند و با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی موجود در جامعه، هم والدین و هم دانش آموزان در انتخاب رشته تحصیلی سردرگم هستند.
معلمان و مشاوران هم نمی توانند کمک زیادی برای کمک به انتخاب درست آنها بکنند. رشته های مهندسی و ریاضی و فیزیک که قبلا بازار کار مناسبی نداشتند حالا با توجه به شرایط جنگی کشور و آسیب دیدن کارخانه ها و واحدهای تولیدی و صنعتی زمینه های اشتغال بسیار محدودتری نیز دارند. این رشته که خواندن آن نیز با دشواری همراه است رفته رفته متقاضیان خود را از دست می دهد و صندلی هایش خالی می ماند.

برخی از دانش آموزان تصمیم می گیرند که همین رشته های فنی را در هنرستان ها انتخاب کنند که هم زود به درآمد برسند و هم کار و حرفه ای یاد بگیرند. اما با شرایط موجود و ادامۀ جنگ و تعطیلی مدارس اندک آموزش دست و پا شکسته ای هم که در این مدارس و هنرستان ها وجود داشت دیگر خبری از آن نیست و دانش آموزان که می دانند یادگیری مهارت های صنعتی نظیر مکانیک خودرو، برق، عمران، الکترومکانیک، تأسیسات و... می تواند به اشتغال و درآمد آنها کمک کند کلاً بی خیال ادامۀ تحصیل می شوند و برای یادگیری این مهارت ها جذب کارگاه های صنعتی آزاد می شوند و شاگردی می کنند تا بلکه کار و حرفه ای یاد بگیرند و کسب درآمد کنند.
رشتۀ علوم تجربی را هم که بیشتر کسانی انتخاب می کنند که علاوه بر داشتن اندک ذوقی، خانواده متمولی نیز دارند یا اگر هم نداشته باشند، خانواده از نان و آب خود می زند که شاید فرزندش در آینده دکتر شود.
من که خود کشاور هستم عیناً شاهد بوده ام مادرانی را که برای تأمین هزینه تحصیل فرزندشان در این رشته حتی به کلفتی هم می پردازند تا جیب آموزشگاه ها و دبیران خصوصی را تأمین کنند. برای قبولی در دانشگاه در این رشته یا باید سهمیه داشته باشی یا استعداد و تلاش و پول.

تقریباً 70 درصد قبولی های رشته های پزشکی، دندان و دارو سهمیه دارند. بقیه هم باید شب و روز درس بخوانند، از این آموزشگاه به آن یکی بروند، در کلاس آنلاین فلان استاد شرکت کنند، فلان مشاور به نام را برای نوشتن برنامه های مطالعه به خدمت گیرند، کتاب ها و جزوه های تاپ بخرند تا از یک دانشگاه دولتی یا آزاد قبول شوند و در مدت تحصیل هم خانواده هایشان بایدآنها را حمایت مالی نمایند.
اما این رشته ها نیز مشکلات خاص خودشان را دارند ؛ دانش آموزان در این رشته ها از همان ابتدای تحصیل تحت فشارها و سخت گیری های والدین بوده اند، نه تفریحی داشته اند و نه بازی کرده اند، ارتباطات محدودی داشته اند و روابط اجتماعی ضعیفی دارند . وقتی هم که به دانشگاه می روند باید بیش از 7 سال درس بخوانند تا وارد بازار کار شوند برای رشته های پزشکی عمومی که کار نیست باید 4 یا 5 سال دیگر دوباره تحصیل کنند و دورۀ دستیاری را طی کنند، سختی های دورۀ تحصیل و حتی بعد تحصیل آنها را فرسوده و ناتوان می کند . آنها گاه دچار افسردگی می شوند و شاهدیم در سال های اخیرکه برخی از پزشکان نیز اقدام به خود کشی می کنند.
از وضعیت علوم انسانی چه بگویم که آنچه در مدارس تدریس می شود اصلاً چیزی به نام علم نیست ؛ شاید شبه علم باشد ! ولی اقبال برخی دانش آموزان نیز در سال های اخیر به آن زیاد شده، یک دلیل آن دانشگاه فرهنگیان است که از این رشته بیشتر از سایر رشته ها پذیرش دارد.

برخی از نهادهای استخدامی و بورسیه ای نیز از این رشته دانشجو می پذیرند علاوه بر این رشته هایی نظیر حقوق و اقتصاد و مدیریت، روان شناسی و حسابداری نیز طرفدارانی دارند. از جمله مزایای دیگر آن آسان بودن سطح دروسش می باشد. استخدام در نهادهای دولتی نیز بیشتر از رشته های علوم انسانی صورت می گیرد.
به هر حال انتخاب رشته برای برخی همراه با اضطراب است. اضطرابی که ناشی از تعارض است. تعارض یعنی ماندن در دو راهی. هر یک از این رشته ها می تواند مزایایی به همراه داشته باشد و همچنین با محدودیت هایی نیز همراه است.
مشاوران مدرسه به دانش آموزان کمک می کنند ویژگی های خود و رشته های تحصیلی را بشناسند و انتخابی عاقلانه و آگاهانه انجام دهند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مرکزی