خبر منتشر شده در پایگاه خبری انتخاب* ، صرفاً گزارشی آماری نیست؛ نشانهای از تغییری عمیق در ساختار جمعیتی کشور است. وقتی گفته میشود شمار تولدها از حدود دو میلیون نفر در اوج موالید دهه ۱۳۶۰ به حدود ۸۹۲ هزار تولد در سال ۱۴۰۴ رسیده است، با یک کاهش ساده روبهرو نیستیم؛ بلکه با مسئلهای مواجه هستیم که میتواند پرسشهای مهمی درباره آینده جمعیتی، اجتماعی و اقتصادی ایران ایجاد کند.
ملتها تنها با مرزهای جغرافیایی تعریف نمیشوند؛ تداوم آنها در انتقال زبان، فرهنگ، تجربه تاریخی و ارزشهای مشترک از نسلی به نسل دیگر شکل میگیرد.
هر نوزادی که به دنیا میآید، تنها یک فرد جدید نیست؛ بخشی از زنجیرهای است که گذشته را به آینده پیوند میدهد. هنگامی که این زنجیره ضعیف شود، جامعه به تدریج با پدیدههایی روبهرو میشود که با نگاه اقتصادی میتوان از آن با عنوان «سالخوردگی جمعیت»، از منظر جامعهشناسی با عنوان «کاهش پویایی اجتماعی» و از منظری دیگر با عنوان «بحران تداوم نسلها» یاد کرد.
از منظر علمی، کاهش نرخ باروری پیامدهایی فراتر از کاهش تعداد جمعیت دارد. با کاهش تعداد موالید، در بلندمدت نیروی کار کوچکتر میشود، نسبت بازنشستگان به شاغلان افزایش مییابد، هزینههای درمان و حمایتهای اجتماعی رشد میکند و فشار بیشتری بر منابع اقتصادی کشور وارد میشود.

تجربه برخی کشورهای توسعه یافته نیز نشان میدهد که معکوس کردن این روند، حتی با اجرای سیاستهای تشویقی گسترده، کاری دشوار و زمانبر است.
اما پرسش اصلی این است که چرا بسیاری از جوانان از ازدواج و فرزندآوری فاصله میگیرند؟ اگر روزی صدای خنده کودکان در کوچهها کمرنگ شود، مسئله فقط کاهش یک آمار نیست؛ نشانهای از تغییری عمیق در چشمانداز اجتماعی کشور است.
بخشی از پاسخ را باید در واقعیتهای اقتصادی زندگی جستوجو کرد:
نااطمینانی شغلی، دشواری تأمین مسکن، افزایش هزینههای زندگی، نگرانی از آینده و فرسودگی روانی. با این حال، عوامل اقتصادی تنها بخشی از ماجرا هستند. تغییر سبک زندگی، افزایش سطح تحصیلات، گسترش شهرنشینی، تغییر اولویتهای فردی و دگرگونی نگرش نسبت به خانواده و فرزند نیز در شکلگیری الگوهای جدید جمعیتی نقش دارند.
در چنین شرایطی، جامعهای که نتواند امنیت، ثبات و چشماندازی روشن برای نسل جوان فراهم کند، دشوار خواهد توانست تنها با توصیههای اخلاقی یا مشوقهای کوتاهمدت، روند کاهش فرزندآوری را تغییر دهد.
تصمیم به تشکیل خانواده و داشتن فرزند، بیش از هر چیز تحت تأثیر تصویری است که افراد از آینده خود و فرزندان شان در ذهن دارند. از نگاه فلسفی، مسئله جمعیت در نهایت با مسئله امید پیوند میخورد.

فرزندآوری را میتوان نوعی سرمایهگذاری انسانی بر آینده دانست. هرچه اعتماد به فردا بیشتر باشد، آمادگی افراد برای پذیرش مسئولیتهای بلندمدت زندگی نیز افزایش مییابد. از این منظر، کاهش موالید تنها یک پدیده جمعیتی نیست؛ میتواند بازتابی از نگرانیها و انتظارات نسل امروز نسبت به آینده باشد.
واقعیت این است که هیچ جامعهای نمیتواند نسبت به روند مستمر کاهش موالید بیتفاوت باشد. ادامه این روند میتواند در دهههای آینده به جامعهای سالخوردهتر، بازار کار محدودتر، فشار بیشتر بر نظامهای رفاهی و کاهش پویایی اجتماعی منجر شود. از این رو، مسئله جمعیت صرفاً یک موضوع آماری نیست؛ بلکه با پایداری جمعیتی، توسعه اقتصادی و ظرفیتهای بلندمدت کشور ارتباط دارد. و از منظری تاریخی، هیچ ملتی با ناامیدی به پیشرفت پایدار دست نیافته است.

تاریخ ایران سرشار از دورههایی بوده که مردمانش در دشوارترین شرایط نیز برای ساختن آینده تلاش کردهاند.
راه مواجهه با چالشهای جمعیتی نه در ترس و نه در شعار، بلکه در تقویت امید اجتماعی، گسترش عدالت، افزایش امنیت اقتصادی و فراهم کردن امکان یک زندگی شرافتمندانه برای نسل جوان نهفته است.
اگر روزی صدای خنده کودکان در کوچهها کمرنگ شود، مسئله فقط کاهش یک آمار نیست؛ نشانهای از تغییری عمیق در چشمانداز اجتماعی کشور است. آینده کشورها نه فقط در ساختمانها، جادهها و زیرساختها، بلکه در انسانهایی ساخته میشود که قرار است فردای آن سرزمین را رقم بزنند.
*پینوشت خبر منتشر شده در پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) با کد خبر ۹۴۳۳۷۲، منتشرشده در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۴۰۵، با عنوان «رکورد تاریخی کاهش جمعیت ایران؛ از ۲ میلیون تولد در دهه ۶۰ تا ۸۹۲ هزار تولد در ۱۴۰۴». در این گزارش آمده است که بر اساس آمارهای جدید، میزان رشد جمعیت و تعداد موالید در ایران به پایینترین سطوح چند دهه اخیر رسیده و تعداد تولدها به حدود ۸۹۲ هزار نفر کاهش یافته است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/
« صدای معلم » تاکنون گزارش های مختلفی را در مورد واگذاری املاک آموزش و پرورش به سایر افراد و نهادها منتشر کرده است .
این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش ایران نوشت : ( این جا )
« دوشنبه 20 آذر 1396 « سیدمحمد بطحایی » در آیین تکریم محمود مهرمحمدی و معارفه حسین خنیفر در محل سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان گفت که شانزده هزار میلیارد تومان ارزش خالص 167 آموزشکده هایی بود که در سال 90 از آموزش و پرورش جدا شد . ( این جا )
بر اساس اخبار و گزارش های رسیده به « صدای معلم » در استان آذربایجان شرقی و در زمان وزارت حاجی بابایی املاک زیر به حوزه علمیه واگذار شده اند :
1- دانشسرای دخترانه شهید باهنر ( منطقه مارالان تبریز - چهارسوق ) که بعدا مرکز آموزش ضمن خدمت شهید رجایی و سپس مجتمع ایثارگران شد و در نهایت به حوزه علمیه واگذار گردید .
2- بخشی از ( مدرسه راهنمایی و زمین پشت مدرسه ) دبیرستان بزرگ آشتاب ( خیابان آزادی منطقه گلگشت ، جنب پمپ بنزین ) که از مشهورترین مدارس ناحیه چهار در نزدیکی آبرسان تبریز بود به حوزه علمیه واگذار شد .
3-در آذرشهر مدرسه شهید رجایی به حوزه علمیه واگذار شد والبته آموزش و پرورش در حال حاضر با شکایت حقوقی خواهان بازپس گیری این مکان آموزشی شده است اما همچنان در اختیار حوزه علمیه است .
4- در شهرستان " مرند " مدرسه « فرخی » و مدرسه « قیام » به حوزه علمیه واگذار شدند .
و....
پرسش صدای معلم این است که آیا املاک و اموالی که واگذار شدند ؛ آبرو و حیثیت آموزش و پرورش نبودند ؟
حاجی بابایی بر چه اساس و یا منطقی این دست و دل بازی ها را انجام داده است و آیا حتی از این واگذاری ها سود و یا منافعی نصیب آموزش و پرورش و معلمان شده است ؟
پرسش ما این است که در این صورت نقش وزیر آموزش و پرورش که ادعای " مدافع حقوق فرهنگیان " و " وزیری از جنس معلمان " را داشته است چه می شود؟
« صدای معلم » از « حمیدرضا حاجی بابایی » انتظار دارد تا در برابر عملکرد خویش به یک رسانه " معلمی " پاسخ گو بوده و آدرس های غلط ندهد .
« صدای معلم » از فرهنگیان سراسر کشور دعوت می کند چنان چه اموال و یا املاکی از آموزش و پرورش در زمان وزارت آقای حاجی بابایی و نیز آقای فرشیدی و آقای علی احمدی واگذار شده اند را به این رسانه اطلاع رسانی کنند . »
آخرین گزارش « صدای معلم » در سال 1402 در مورد واگذاری هنرستان فنی سروش اصفهان و دبیرستان هیات امنایی امام خمینی اصفهان بوده است . ( این جا )
آن چه در زیر می آید ؛ یادداشت و هشدار یکی از معلمان استان لرستان در مورد واگذاری اراضی اردوگاه دانشآموزی استان لرستان می باشد .
این یک پرسش بسیار عمیق و روان شناختی است که به لایههای پنهان فرهنگ سازمانی و مدیریت اشاره دارد. واهمه مدیران از سوالات کارشناسان معمولاً نه از خودِ سوال، بلکه از پیامد آن نشأت میگیرد.
در اینجا چند دلیل در دسترس اطلاعات محدود نگارنده ارایه میگردد:
1- ترس از دست دادن کنترل :
بسیاری از مدیران، قدرت خود را با داشتن پاسخ و کنترل جریان اطلاعات تعریف میکنند. وقتی یک کارشناس سوالی میپرسد که پاسخ آن در اختیار مدیر نیست، یا سوالی مطرح میکند که ساختار تصمیمگیری مدیر را زیر سوال میبرد، مدیر احساس میکند که ابزار کنترلش در حال سست شدن است. سوالات کارشناس، مرزهای قدرت را جابهجا میکنند.
2- تهدید شدن تصور همه چیز دای :
در بسیاری از فرهنگهای سازمانی، مدیر باید نماد دانایی و قاطعیت باشد. سوالات دقیق و فنی کارشناسان ممکن است باعث شود مدیر در برابر زیردستان، همتایان یا مدیران ردهبالاتر خود، نقص یا بیاطلاعیاش را آشکار کند.
3- آشکار شدن نقصهای سیستمی یا تصمیمات اشتباه :
سوالات کارشناس معمولاً بر پایه دادهها و واقعیتهای عملیاتی بنا شدهاند. این سوالات ممکن است مستقیماً به «چرا این تصمیم گرفته شد؟ »یا « آیا این مسیر منطقی است؟» ختم شوند. در این حالت، سوال کارشناس مانند یک نورافکن عمل میکند که نقاط کور، اشتباهات استراتژیک یا نقصهای موجود در فرآیندها را نمایان میکند. مدیر ممکن است از مواجهه با این واقعیتها واهمه داشته باشد.
4- ترس از تغییر و پیچیده شدن امور :
پاسخ به سوالات کارشناسی اغلب مستلزم بازنگری در روالهای موجود، صرف زمان بیشتر یا پذیرش هزینههای جدید است. مدیران گاهی به دنبال راهکارهای سریع و ساده هستند. سوالات کارشناسان، پیچیدگیها را آشکار میکنند و مدیر را از مسیر سادگی و سرعت که برای رسیدن به اهداف کوتاهمدت ترجیح میدهد، منحرف میکنند.

5- احساس تهدید از سوی تخصص :
وقتی سطح دانش فنی کارشناس بسیار بالا باشد، مدیر (که ممکن است بیشتر بر جنبههای مدیریت و سیاست تمرکز داشته باشد) ممکن است احساس کند که جایگاه یا اقتدارش در برابر این تخصص در خطر است.
این نوع واهمه، ریشه در عدم اعتماد به نفس مدیریتی دارد.
در سازمانهای پیشرفته ، سوالات کارشناسان نه یک تهدید، بلکه یک دارایی محسوب میشوند.

مدیران هوشمند میدانند که:
* سوالات کارشناسان، ریسک تصمیمات اشتباه را کاهش میدهد.
* جایگزین کردن واهمه با کنجکاوی، باعث نوآوری میشود.
* یک مدیر واقعی، کسی نیست که همه پاسخها را میداند، بلکه کسی است که میداند چگونه از پاسخهای درست (که کارشناسان میدانند) برای رسیدن به هدف تعریف شده سازمانی استفاده کند.
* یک مدیر موفق از سوالات نمیهراسد بلکه سوالات بدنه کارشناسی را محلی برای جلوگیری از انحراف می داند و با میدان دادن به کارشناسان خبره خود را در مقابل هر گونه اشتباه بیمه میکند ؛ اشتباهاتی که بعضاً پاسخی برایشان متصور نمیگردد...
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دانشمندی از شدّت رنج مردم به بستر بیماری افتاده بود و روزهای آخر زندگی خود را سپری می کرد .
چوپانی به دیدن او آمد و زبان پند بر وی گشود که : چه کار داشتی به اینکه آزادی هست یا اسارت ؟
چرا سرمایه یِ عمر خود را به این مصروف داشتی که چگونه و از چه راهی می توان پُر خوران را قانع کرد مازاد زیاده روی شان در خوردن می تواند گرسنه ای را سیر کند ؟

چرا خواستی بین خار و گل ، تاریکی و روشنی ، سیاهی و سفیدی ، آتش و آب ، گرما و سرما ، خشک و تر ، آسمان و زمین ، دریا و ساحل ، و .... تعادل بر قرار کنی ؟ تا دست آورد ، آن شود که هستی خود را بر باد دهی ؟!
دانشمند پاسخ داد : اگر چنین هم نمی کردم هستی اَم بر باد می رفت امّا مانند حیوانی چون گوسفند !
چوپان گفت : این که بهتر بود مثل گوسفند وقتی سرَت را می بُریدند دست و پا بزنی و سر و صدا کنی نه در تمام عمرت !
دانشمند آهی کشید و جان به جان آفرین داد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
متن زیر به مناسبت « روز جهانی دوچرخه سواری » ( سوم ژوئن برابر با 13 خرداد ) تقدیم مخاطبان محترم « صدای معلم » می گردد .
امید آن که ایرانی ها با تدقیق و تدبر و اعمال « سبک زندگی سالم » بتوانند با حفظ « محیط زیست » که بزرگ ترین سرمایه این کشور است و بالاترین اولویت به شمار می آید ؛ گامی در جهت تحقق « جامعه سالم » و « شهر انسان محور » بردارند .