صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه گزارش/

همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛  نشست خبری مشترک رضوان حکیم ‌زاده معاون آموزش ابتدایی و رضا روستایی مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش با موضوع تشریح دستورالعمل‌های پروژه مهر به ویژه فرایند ثبت نام دانش آموزان امروز دوشنبه یکم تیر ماه ساعت 8 صبح در سالن جلسات مرکز اطلاع ‌رسانی و روابط‌ عمومی این وزارتخانه برگزار گردید .

همچون روال پیشین در هنگام ورود گیت بازرسی فعال بود اما این بار کیف خبرنگاران مورد بازرسی قرار نگرفت اما برخورد افراد مستقر در درب ورودی  چندان دوستانه و شایسته نبود .

در این نشست  مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش تاکید کرد : «  اولین و مهم ترین چیزی که برای همکاران خودمان تعریف کردیم و بر آن خیلی تاکید و اصرار داریم « فرهنگ پاسخ گویی و سلامت اداری » است .

تاکید جدی داریم که ما موظف به پاسخ گویی به ذی نفعان و مخاطبین اصلی خودمان هستیم . و در همین  راستا ، « اقناع سازی مخاطب » با هدف « دوری از ناکارآمد نشان دادن مجموعه » را تعریف کردیم .

حتما مخاطبی که به من به عنوان پاسخ گویی به شکایات یا بازرس و یا ارزیاب مراجعه می کند ، « نگاه » اقناع سازی مخاطب را تعریف کردیم .

و « نگاه پیش گیرانه و هدایت گرانه » .

توصیه جدی به همکاران مان کردیم که ما دنبال « مچ گیری » ، « برخورد تند و خشن » و « سریع » نیستیم .

نگاه مان پیش گیرانه و هدایت گرانه است . در صورتی که نتوانست مخاطب ما با این فرایند پیش برود ، قطعا برخورد اداری و متناسب را خواهیم داشت  .

یکی از پرسش های خبرنگاران در زمینه نظارت بر شهریه های هنگفت و نجومی برخی مدارس غیرانتفاعی ( غیردولتی ) بود .

روستایی در پاسخ گفت که این بخش در حوزه ی اختیارات و رسیدگی اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش نیست و نظارت بر مدارس غیر دولتی طبق قانون مصوبه ی مجلس بر عهده ی « شورای نظارت بر مدارس غیردولتی است .

من دریافت کننده شکایت مردم هستم و انتقال دهنده آن ها که رسیدگی کنند .

در این هنگام ؛ پورسلیمان پیشنهاد داد که مجموعه ی ایشان طرحی را به شورای عالی آموزش و پرورش ببرد که نظارت این اداره کل جامع و کامل باشد و شامل همه بخش ها شود .

این قبیل چیزها در مدیریت علمی امروز جایگاهی ندارد و قرار نیست بخش های مختلف آموزش و پرورش مانند مجمع الجزایر پراکنده و مستقل از هم باشند . روستایی قول داد که این پیشنهاد را پی گیری خواهد کرد .

در بخشی از این نشست ، معاون آموزش ابتدایی به موضوع آموزش مهارت های ویژه مقطع ابتدایی مورد تاکید رییس جمهور هر پایه یک مهارت اشاره کرد .

مدیر صدای معلم به معاون آموزش ابتدایی پیشنهاد کرد که با طراحی و ترسیم یک برنامه جامع و مستمر این موضوع مهم را به داخل رادیو و تلویزیون ببرد و برای جامعه ی امروز ایران از این طریق ، طرح موضوع و حساسیت کند .

حکیم زاده با استقبال از این پیشنهاد و در حالی که آن را یادداشت می کرد قول پی گیری و پیاده کردن آن را داد .

در این نشست ، خبرنگار پایگاه خبری « خبر فوری » به مساله اعتیاد دانش آموزان در مدارس و در مقطع ابتدایی و پدیده « ویپ » اشاره کرد . 

معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در پاسخ گفت : این در حوزه معاونت پرورشی است و طرح نماد و بنابراین مسئولیت من نیست .

بخش پایانی این پرسش و پاسخ را در « صدای معلم » مطالعه می کنید .

منتشرشده در گفت و شنود
سه شنبه, 16 تیر 1405 12:12

در سوگ " محمود دادگو "

 در سوگ محمود دادگو و معرفی زندگی او در صدای معلم  شهرها را تنها با سیمان، آسفالت و فولاد نمی‌سازند؛ با اعتماد می‌سازند. با خاطره، با اخلاق و با مدیرانی که پیش از آن که به نقشه خیابان‌ها بیندیشند، دل‌ نگران نبض زندگی مردم باشند.از همین روست که گاه با خاموش شدن یک انسان، تنها چراغ خانه‌ای خاموش نمی‌شود؛ چراغ بخشی از حافظه یک شهر فرو می‌نشیند.

خبر درگذشت شادروان مهندس محمود دادگو، شهردار اسبق کرج و رئیس ادوار شورای اسلامی این شهر، از همین جنس بود؛ خبری که پایان زندگی یک مدیر نیست، بلکه پایان فصلی از نسلی است که مدیریت را با صداقت آغاز می‌کرد، با مردم ادامه می‌داد و بی‌هیاهو به پایان می‌رساند.

در روزگاری که بسیاری، قدرت را مقصد می‌پندارند، او قدرت را پلی برای خدمت می‌دانست؛ پلی که باید از آن عبور کرد، نه بر آن ماند.

شاید راز این نگاه را باید در ریشه‌های خانوادگی او جست‌وجو کرد؛ در خانه‌ای که خدمت، نه یک شغل، بلکه میراثی نسل‌ به‌ نسل بود. پدرش، شادروان ابوالقاسم دادگو، واپسین شهردار زنجان پیش از تحولات سال ۱۳۵۷ بود؛ مدیری که پس از آن نیز از سال ۱۳۵۷ تا اواسط دهه ۱۳۶۰، به‌عنوان نخستین رییس اداره سازمان آب زنجان، مسئولیت تأمین و مدیریت آب این استان را بر عهده گرفت.

گویی تقدیر، خدمت را در شناسنامه این خاندان نوشته بود؛ پدر، آب را به خانه‌های مردم رساند و پسر، سال‌ها بعد، برای آبادانی شهرها و آسایش شهروندان همت گماشت. همسر مهندس دادگو نیز از خاندان خوش‌ نام خلیل‌بنایی‌های زنجان بود؛ خانواده‌ای که نامشان با فرهنگ، عمران و خوش‌نامی در تاریخ آن دیار گره خورده است.

سال گذشته، در شصت‌ودومین نشست «گپ» در سرای فرهنگ و هنر مهاراد، با اجرای مهندس عباس زارع، فرصتی فراهم شد تا بی‌واسطه روایت زندگی او را بشنویم. از زنجان گفت، از قزوین، از سال‌های مسئولیت در صنعت آب، از روزهایی که کرج هنوز در جست‌وجوی هویت خویش بود و از مسئولیتی که هیچ‌گاه آن را امتیاز ندانست.

در میان همه سخنانش، دو جمله بیش از هر چیز در ذهنم ماندگار شد:

«برای ریاست نیامده بودم؛ برای کار آمده بودم.»و...«با مردم بودن، حلال مشکلات است.»این‌ها شعار نبودند؛ عصاره یک عمر زیستن بودند.

او شهر را مجموعه‌ای از خیابان‌ها و ساختمان‌ها نمی‌دید؛ شهر، در نگاه او، موجودی زنده بود؛ با روح، با فرهنگ و با مردمی که باید در متن تصمیم‌ها قرار گیرند، نه در حاشیه آن‌ها.از همین رو، تقسیم کرج به مناطق شهری، توسعه فضاهای سبز، گسترش خدمات عمومی، توجه به زیرساخت‌های فرهنگی و تأسیس فرهنگ سرای کوثر، صرفاً پروژه‌های عمرانی نبودند؛ تلاشی برای ساختن هویت شهری بودند.اما شاید یکی از کمتر شنیده‌ شده‌ترین جلوه‌های مدیریت او، نه در کرج، بلکه در سال‌های فعالیتش در حوزه آب رقم خورد.

در دهه هفتاد، یکی از بستگان نزدیک خانواده استاد کمال سقطچی زنجانی، در جریان سفری خانوادگی، همراه با خودرو در بخش عمیق سد کرج سقوط کرد؛ حادثه‌ای تلخ که با وجود تلاش غواصان و امکانات نیروی دریایی، به سبب عمق بسیار زیاد آب، بی‌نتیجه ماند و امید خانواده‌ها رو به خاموشی گذاشت.

مهندس دادگو اما این ماجرا را پایان‌یافته ندانست. او با پیگیری فراوان، تجهیزات پیشرفته جست‌وجوی زیرآبی و سامانه‌های رباتیک را از خارج از کشور تهیه کرد؛ تجهیزاتی که در آن سال‌ها در ایران کم‌نظیر بود. با بهره‌گیری از این فن آوری، نه تنها خودروی آن خانواده، بلکه چندین خودروی دیگر نیز از ژرفای سد بیرون کشیده شد و به صاحبانشان بازگردانده شد.

در سوگ محمود دادگو و معرفی زندگی او در صدای معلم

شاید این، تنها یک عملیات فنی به نظر برسد؛ اما در حقیقت، جلوه‌ای از منش مدیری بود که رنج مردم را مسئله شخصی خود می‌دانست. او باور داشت که هیچ مشکلی، اگر بتوان گرهی از آن گشود، ارزش چشم‌پوشی ندارد.

آخرین تماس تلفنی‌ام با او، در هفته نخست اردیبهشت امسال و به مناسبت روز ملی شوراها برای تجلیل از خدماتش در خانه احزاب البرز بود.

صدایش آرام بود؛ همان آرامشی که سال‌ها در رفتار مدیریتی‌اش دیده بودیم.گفت این روزها در منزل، دوران درمان را می‌گذراند.قرار گذاشتیم دیداری تازه کنیم.

با هماهنگی سرکار خانم دکتر مریم اسماعیلی‌فرد، مدیرکل سیاسی استانداری البرز، زمان دیدار را نیز مشخص کردیم؛ اما تقدیر، برنامه دیگری نوشته بود.برخی دیدارها هرگز اتفاق نمی‌افتند؛ اما تا پایان عمر، از یاد انسان نمی‌روند.

یکی از زیباترین قاب‌هایی که از او در ذهنم مانده، دیدارش با استاد رحیم رشتچی، معلم ۹۶ ساله دوران تحصیلش بود.در آن لحظه، نه شهرداری وجود داشت، نه ریاست شورا و نه هیچ عنوان اداری.تنها شاگردی بود که با تمام وجود، در برابر معلمش سر تعظیم فرود آورده بود.شاید راز ماندگاری چنین مدیرانی را باید در همین فروتنی جست‌وجو کرد.

کمتر کسی نیز می‌داند که در آغاز دولت دکتر مسعود پزشکیان، هنگامی که نام او برای استانداری زنجان از سوی جمعی از بزرگان و پیشکسوتان استان، از جمله مهندس هاشم‌نژاد، مطرح شد، بی‌هیاهو از پذیرش این مسئولیت کناره گرفت.

او نیازی نداشت برای اثبات خود، بر صندلی دیگری تکیه بزند.

سال‌ها پیش، پاسخ این انتخاب را داده بود: «برای ریاست نیامده بودم؛ برای کار آمده بودم.»

چه بسیار کسانی که برای رسیدن به قدرت، از اخلاق می‌گذرند؛ و چه اندک‌اند آنان که برای حفظ اخلاق، از قدرت می‌گذرند.

امروز که او در میان ما نیست، کرج تنها یکی از مدیران پیشین خود را از دست نداده است؛ بخشی از حافظه اخلاقی خود را بدرقه کرده است.

کارنامه او را می‌توان در خیابان‌ها، بوستان‌ها، فرهنگ سراها و طرح‌های توسعه شهری جست‌وجو کرد؛ اما میراث واقعی‌اش در جای دیگری است؛ در اعتماد مردم، در نجابت رفتارش، در فروتنی شخصیتش و در خاطرات بی‌شماری که از نیکی‌های او در ذهن دوستان و همکارانش باقی مانده است.

روزگار، نام بسیاری از صاحبان قدرت را از حافظه تاریخ خواهد زدود؛ اما آنان که دل مردم را آباد کردند، در حافظه شهرها جاودانه می‌مانند.

شاید راز جاودانگی همین باشد؛ اینکه انسان، پس از رفتنش، نه در آرشیو احکام اداری، بلکه در حافظه مردم زندگی کند.

مهندس محمود دادگو از آنان بود که رفت، اما از یاد نرفت؛ زیرا آنچه ساخت، تنها خیابان، فرهنگ سرا و زیرساخت نبود؛ اعتماد بود، امید بود و باوری که هنوز در گوش این شهر طنین دارد:

«با مردم بودن، حلال مشکلات است.»

روانش شاد، یادش جاودان و راه مردم‌مدارانه‌اش چراغ راه مدیران این سرزمین باد.

در سوگ محمود دادگو و معرفی زندگی او در صدای معلم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

در سوگ محمود دادگو و معرفی زندگی او در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

مقایسه رفتار تماشاگران ژاپنی و ایرانی در جام جهانی فوتبال 2026 در صدای معلم   به عنوان یک معلم چگونه می توانیم کودکان و نوجوانان را با مفاهیم فرهنگی آشنا سازیم؟

ساده ترین عملی که به ذهن می رسد بردن یک ابزار به عنوان سمبل فرهنگی محل تولد خود به کلاس درس یا پوشیدن لباس محلی است. دانش آموزان با دیدن ظاهر متفاوت معلم خود کنجکاو خواهند شد که چرا امروز چنین لباسی پوشیده است یا این ابزار در دستان او چیست؟ چه کاربردی دارد؟

اصولا به چنین عملی، فن معلمی گفته می شود که یک معلم قادر می گردد تا با تحریک ذهن دانش آموزان، آنان را وادار به توجه، اهمیت و دقت بیشتر جهت جست و جوی پاسخ مناسب برای چراها نماید.

یا یک معلم می تواند با خواستن نمادی از فرهنگ هر دانش آموز در یک جلسه از کلاس درسی، آنان را با فرهنگ گوناگون آشنا سازد. آنان بدین طریق هم با مفهوم نمادهای فرهنگی آشنا می شوند و هم متوجه اهمیت و نقش فرهنگ در زندگی روزمره خود می شوند.

سرایت و انتقال فرهنگ به زمینه های متعددی نیاز دارد. ترویج فرهنگ خودی در جام جهانی یکی از این موارد است.

ژاپنی ها تنها ملتی هستند که بعد از اتمام زمان قانونی بازی و بدون توجه به نتیجه برد یا باخت تیم ملی خود، همیشه آماده هستند تا زباله های محل اسکان تماشاگران خود را جمع آوری کنند. آنان لعن و نفرین نمی فرستند. قضاوت منفی نمی کنند. غرور بی جا ندارند. نیازی به شرم کردن هم نمی بینند.

مقایسه رفتار تماشاگران ژاپنی و ایرانی در جام جهانی فوتبال 2026 در صدای معلم

( تصویری از احترام و تعظیم بازیکنان تیم‌ ملی ژاپن به تماشاگران شان بعد از پایان بازی با تونس )

 

برای من جای سوال دارد :

چنین ملتی اصلا چرا باید زباله بریزد تا مجبور به جمع کردن آن ها باشد؟ چرا انسان عاقل باید اصول زندگی را برهم زند تا نیازمند خلق ارزش جدیدی باشد؟ شاید چون آنان حین شادی و هیجان بازی فوتبال یا هر نوع ورزش دیگری، خوردن و ریختن زباله را امری عادی و طبیعی می دانند. آنان در لحظه زندگی می کنند و با قراردادهای سفت و سخت، لذت شادی را از جمع سلب نمی کنند.

جالب این که بسیاری از ما می دانیم زباله ریختن در هر زمان و مکانی، امری غیرعادی است اما هنگام ریختن زباله، به طبیعی یا غیر طبیعی بودن آن نمی اندیشیم. گویی ذات ما برای رهایی از بار سنگین هر نوع احساس ناخوشایند درونی، ریختن زباله را برای فرافکنی خشم، کینه، نفرت و عدم رضایت از زمین و آسمان شرطی لازم و ضروری می شناسد.

سوال دیگر من این است چرا این عادت و فرهنگ عمومی ژاپنی ها بر هیچ ملت دیگری حتی بر روی تماشاگران و مردم کره جنوبی علیرغم تشابه فرهنگی، اثر نمی گذارد؟ شاید چون سرایت و انتقال فرهنگی نیاز به زیرسازی اخلاقی، رفتاری و تثبیت عادات مثبت و پسندیده در دوران کودکی دارد. چون دیگر جوامع چنین بارارزشی را از همان آغاز دوره پیش دبستانی در وجود کودکان خود درونی نمی کنند. لذا علیرغم پیشرفته بودن و داشتن آموزش برتر در برخی از 47 تیم حاضر در جام جهانی، حتی با هم نشینی در کنار ژاپنی ها، چنین رفتاری را رویه عادی نمی شمارند. مگر آن که فرد یا گروهی از جمعیت این 47 کشور دوستدار محیط زیست باشند و متفاوت بیندیشند.


کیسه های زباله آبی رنگی که اساسا برای ما فقط یک کاربرد دارد با ذکاوت ژاپنی ها استفاده چند منظوره دارد. هواداران تیم ملی ژاپن این کیسه ها را با هوا پر می‌کنند تا به شکل بادکنک دربیاید و در زمان ورود بازیکنان خود به زمین، همه با هم برخاسته و آن را با هیاهویی دلنشین بلند می کنند. یا وقتی نور ورزشگاه کاهش پیدا می‌کند، هواداران ژاپنی چراغ تلفن همراه خود را پشت این کیسه‌های آبی روشن می‌کنند تا جلوه‌ای از نور چشم‌ نواز در سکوها ایجاد شود. تصویری که از بیرون ورزشگاه جلوه‌ای ویژه دارد و به یکی از مراسم ثابت هواداران ژاپن تبدیل شده است.

تنها پس از پایان مسابقه است که این کیسه‌ها کاربرد نهایی خود را پیدا می‌کنند و برای جمع‌آوری زباله‌های باقی‌مانده روی سکوها مورد استفاده قرار می‌گیرند. آنان عاشق تمیزی هستند. فرهنگی که مسئولیت حفظ پاکیزگی محیط را وظیفه‌ای جمعی می‌داند و همه افراد، خود را در قبال آن مسئول می‌بیند.

در جوامعی که سایه فرهنگ در زندگی افراد کم رنگ است، مردم در قبال این لغت که اساس زندگی آنان را تشکیل می دهد و هر رفتار جزیی و کلی یا فردی و جمعی خود را مدیون آن هستند، مات و مبهوت از خود می پرسند فرهنگ یعنی چه؟ طبیعی است که اهمیت دادن به آن توسط مراجع نظارتی، هیچ شمرده شود. فرهنگ و آموزش دو بال خاص و متفاوت انسان ها در جوامعی است که اثرگذارند، فرصت آفرینند، خلّاق و نوآورند و مسیر علم و دانش را با تلاش متعهدانه خود تغییر جهت در فاز مثبت و سازنده می دهند.

مقایسه رفتار تماشاگران ژاپنی و ایرانی در جام جهانی فوتبال 2026 در صدای معلم

بیشتر ما فوتبال را افیون توده ها می شماریم و از نقش آن در ایجاد دگرگونی و انتقال فرهنگ غافلیم. ما بعد از هر شکست به دنبال پیدا کردن مسبّب اصلی هستیم. تا زمانی که تمام همّ و غم فدراسیون فوتبال ما فقط رسیدن به مرحله بعدی است، طبیعی است که با یک پیروزی یا چند تساوی، قدرت ادامه رقابت را نداشته باشیم.

وقتی خود ما باور داریم که پیروزی در جام جهانی برای ما رؤیایی دست نیافتنی است، چرا مسیر آزموده شده را برای چهار سال بعدی نیز می خواهیم طی کنیم؟ این امیدواری نیست، این دروغ گویی آشکار به یک ملت است که هر بار برمی خیزد و باز بر زمین می خورد.

علت شکست را در مسایل مالی صِرف یا در عدم جذب سرمربی خارجی جست و جو نکنید. علت شکست را در غفلت از آموزش و فرهنگ بدانید که از هر دو غافلیم. علت را در استعفای سرمربی هفت تیم شکست خورده و ثبات سرمربی ایران دریابید.

استعفا کردن هم جسارت می خواهد.

هنوز قرار است در تورنمنت آسیا قهرمان شویم و به وجود ایشان محتاجیم. علیرغم حضور ژاپن، قطر، عربستان و استرالیا، ما به این پیروزی، قادریم؟!

جام جهانی 2026 جام شگفتی ها برای تیم های ناشناخته آفریقایی بود.

تیم ملی ژاپن نیز یک مرحله بالاتر از ما شکست خورد و از جام جهانی حذف شد. اما ژاپنی ها همیشه با ایجاد حس متفاوت، فرهنگ خاص خود را به نمایش می گذارند که هر آدم عاقلی را به تحسین وا می دارد.

باید اعتراف کنیم که فرهنگ ژاپنی ها در جام جهانی، رتبه اول را کسب کرد و فاتح واقعی جام جهانی 2026؛ آنان بودند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در آموزش نوین

روز قلم در عصر هوش مصنوعی در صدای معلم

   «ن وَالْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ»
سوگند به قلم و آنچه می‌نگارد...»

چهاردهم تیرماه، روز قلم، تنها بزرگداشت نویسندگان و اهل قلم نیست؛ فرصتی است برای تأمل در نسبت «اندیشه» و «ابزار». نسبتی که امروز، با ظهور هوش مصنوعی، بیش از هر زمان دیگری موضوع گفت‌وگو و گاه سوءبرداشت شده است.

تاریخ تمدن بشر، تاریخ تکامل ابزارهاست. هیچ فن آوری بزرگی نبوده که در آغاز با تردید و هراس روبه‌رو نشده باشد. روزگاری ماشین چاپ را تهدیدی برای حافظه، ماشین‌حساب را عامل تنبلی ذهن، رایانه و اینترنت را دشمن تفکر و تلفن همراه را عامل گسست روابط انسانی می‌دانستند. هوش‌ مصنوعی پایان قلم نیست؛ آغاز بلوغی تازه برای قلم است.

در دوره کارورزی و تمرین دبیری، در دبیرستان نامدار البرز تهران، در کنار یکی از دبیران برجسته ریاضی آموزش دیدم. او محاسبات و ضرب ذهنی را بر استفاده از ماشین‌حساب ترجیح می‌داد. همین نگاه را بعدها با خود به دبیرستان شریعتی‌ زنجان بردم و آموزش محاسبات ذهنی را با جدیت دنبال کردم. اما سال‌ها بعد، در دوران همه‌گیری کرونا، هنگامی که مدیریت دبیرستان شهیدستان‌ کرج را بر عهده داشتم، پیش از راه‌اندازی رسمی شبکه «شاد»، کلاس‌های مجازی را با استفاده از تلگرام آغاز کردیم. آن تجربه به من آموخت که فن آوری، اگر درست فهمیده و درست به کار گرفته شود، نه رقیب آموزش، بلکه یار آن است.

امروز هوش مصنوعی در همان جایگاهی ایستاده است که دیروز ماشین‌حساب ایستاده بود؛ ابزاری که هنوز بیش از آن که شناخته شود، درباره آن داوری می‌شود.

روز قلم در عصر هوش مصنوعی در صدای معلم

دوست فرهیخته‌ام، ابراهیم‌ فیض‌آبادی، در یادداشت «باز هم ما و هوش مصنوعی» به نکته‌ای بنیادین اشاره می‌کند: هوش مصنوعی از داده‌های انسانی می‌آموزد. اما مگر انسان جز از رهگذر آموختن از دیگران به اندیشه می‌رسد؟ تمدن، حاصل گفت‌وگوی نسل‌هاست و هر اندیشه نو، بر شانه اندیشه‌ای پیشین ایستاده است. هوش مصنوعی نیز داده‌ها را تحلیل و ترکیب می‌کند؛ اما این انسان است که به آن‌ها معنا می‌بخشد، مقصد را برمی‌گزیند و مسئولیت انتخاب را می‌پذیرد.

برخی نگران‌اند که هوش مصنوعی، انسان‌ها را هم‌ شکل و هم‌ فکر کند؛ اما تاریخ خلاف آن را نشان می‌دهد. میلیون‌ها نفر از منابع مشترک آموخته‌اند، اما هر یک جهان را از دریچه تجربه، فرهنگ و زیست خود دیده‌اند. تفاوت انسان‌ها نه در ابزار، بلکه در شیوه مواجهه آنان با جهان است.

از همین رو، شاید به جای «ترس از هوش مصنوعی»، باید از «شیوه بهره‌گیری از هوش مصنوعی» سخن گفت. همان‌گونه که ماشین‌ حساب جای ریاضی دان را نگرفت و رایانه جای پژوهش گر را اشغال نکرد، هوش مصنوعی نیز جای اندیشه انسانی را نخواهد گرفت؛ بلکه اگر درست هدایت شود، توان اندیشیدن و آفرینش را گسترش خواهد داد.

در این میان، روز قلم معنایی دوچندان پیدا می‌کند. اگر هوش مصنوعی نماد شتاب فن آوری است، قلم نماد مسئولیت است. در روزگاری که تولید متن آسان‌تر از همیشه شده، بیش از هر زمان دیگری به نویسندگانی نیاز داریم که میان حقیقت و تحریف، دانش و هیاهو مرزی روشن ترسیم کنند.

روز قلم در عصر هوش مصنوعی در صدای معلم

اجازه دهید اعترافی صادقانه داشته باشم :

پس از نزدیک به چهار دهه روزنامه‌نگاری و همکاری با روزنامه‌ها و رسانه‌های سراسری و منطقه‌ای، امروز هرگاه برخی از نوشته‌های گذشته خود را با یاری هوش مصنوعی بازخوانی می‌کنم، کاستی‌های زبانی، ساختاری و گاه استدلالی آن‌ها را بهتر می‌بینم؛ کاستی‌هایی که روزی از چشمم پنهان مانده بود. این، ستایش ماشین نیست؛ ستایش‌ آموختن است.

به باور من، هوش‌ مصنوعی پایان قلم نیست؛ آغاز بلوغی تازه برای قلم است. قلمی که تجربه انسانی، وجدان اخلاقی و قدرت داوری را با امکانات فن آوری پیوند می‌زند، نه‌تنها تضعیف نمی‌شود، بلکه اثرگذارتر خواهد شد.

چهاردهم تیرماه، روز قلم، بر همه آنان که قلم خویش را امانت‌دار حقیقت، عدالت، آزادی و کرامت انسان می‌دانند، مبارک باد.

اگر قلم، میراث بزرگ تمدن بشری است، هوش مصنوعی تازه‌ترین ابزار این میراث است. آینده را نه هوشمندترین ماشین‌ها، بلکه انسان‌هایی خواهند نوشت که اندیشه را با اخلاق و فناوری را با مسئولیت درهم می‌آمیزند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

روز قلم در عصر هوش مصنوعی در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

آن خانه که خالی شد انگار آبادی چول خالی شده بود   جامعه‌شناسی سرزمین لرستان، گاهی با عدد و رقم نوشته نمی‌شود. گاهی با نگاه پیرزنی روایت می‌شود که میان دیوارهای خالی خانه‌اش، به دنبال رد پای پسرش می‌گردد.

نگاهش را از در کلاس گلی مدرسه برداشت و به چشمانم دوخت.

پاییز بود و باد، برگ‌های گردوی کهنسال حیاط را روی شانه‌های چارقدش می‌ریخت. توی صورت ترک‌خورده‌اش، تمام روستا را می‌شد دید. همان‌طور که کفش‌های کهنه‌اش را به هم می‌سایید، با لهجه‌ای که بوی کاه‌گل می‌داد، گفت: خانم معلم... ازت خوشم اومده. دلم گرفته. می‌خوام باهات حرف بزنم.

آن روزها تازه معلم شده بودم و از شهر شلوغ و پرسروصدا به آن گوشه‌ی دورافتاده‌ رسیده بودم. هنوز طعم غربت را با چای کوهی و نان محلی شیرین می‌کردم. پیرزن را بردم توی اتاق کوچک معلم‌ها، رفتم که برایش چای بریزم، اما دستم را گرفت: نشین خانم، وقتش کمه.

انگشت چروکیده‌اش را به سمت پنجره‌ی کوچک گرفت و گفت: بیا نگاه کن، اون خونه‌ی من. پسرم همه‌ی وسایلش را رها کرده رفته.گفته دیگه برنمی‌گرده.

در چوبی حیاط پسرش را که زدم، بوی خاک خیس و فراموشی به استقبالم آمد. راست می‌گفت. توی اتاق، یک ساک کهنه و یک جفت کفش مردانه مانده بود. روی دیوار، عکسِ سربازی پسرک در قاب شکسته، لبخند بی‌رنگ‌وبویی داشت. گلدان شمعدانی خشکیده بود و بخاری نفتی، بی‌آن که کسی باشد، زنگار بسته بود. انگار آبادی چول شده بود. انگار نه یک خانه، بلکه تمام کوچه‌ها، باغ‌ها و چشم‌اندازهای روستا، با رفتن یک جوان، خالی از معنا شده بود.

پیرزن پشت سرم ایستاده بود و اشکش را با لبه‌ی لچک اش پاک می‌کرد، گفتم پسرجان، پدرت مرد، من موندم و این دیوارا. تو بری، من با این همه تنهایی چه کنم؟ گفت مادر، توی شهر برام کار هست، اینجا مرده‌ است.

جامعه‌شناسی سرزمین لرستان، گاهی با عدد و رقم نوشته نمی‌شود. گاهی با نگاه پیرزنی روایت می‌شود که میان دیوارهای خالی خانه‌اش، به دنبال رد پای پسرش می‌گردد. مهاجرت روستاییان، نه فقط یک نمودار اقتصادی، که شکستن یک زنجیره‌ی عاطفی است. وقتی جوان می‌رود، با او، آواز شب‌های درو، هیاهوی عروسی‌های محلی، گرمای تنور نانوایی و حتی صدای اذان صبح هم کوچ می‌کند.

در نگاه او، آبادی، یعنی جمع شدن دور یک سفره، یعنی شنیدن صدای پسر که از پشت بام، گوسفندها را صدا می‌زند. «چول» شدن، یعنی سکوت سرد خانه‌ای که یک نفر از آن رفته تا در شهر، زندگی ها را به وجود آورد، غافل از اینکه در روستا، زندگی را با خود برده است.

آن خانه که خالی شد انگار آبادی چول خالی شده بود

چند روز بعد، رفتم سراغ خانه‌ی پیرزن. برایش یک شانه‌ی تخم‌مرغ برده بودم و یک کاسه‌ی آش. نشستیم پای کرسی. گفت: خانم معلم، تو موندی. تو موندی که به بچه‌های این ده سواد بدی، شاید یه روزی برگردن. ولی دل من می‌گوید، اون که رفت، دیگه برنمی‌گرده. چون شهر، آدم رو قورت می‌ده، اما روستا، آدم رو پس می‌زنه.

حرفش را جواب ندادم. فقط به شمعی نگاه کردم که روی طاقچه می‌سوخت و پروانه‌ای دورش می‌چرخید. پروانه، شاید پسر روستا بود و شمع، وعده‌ی روشنایی شهر. اما پیرزن، در آن خانه‌ی سرد، فقط یک چیز می‌خواست: کسی باشد که بشنودش. کسی که نبیندش، بلکه بفهمدش.

حالا سال‌هاست که از آن روستا رفته‌ام. اما صدای پیرزن هنوز توی گوشم می‌پیچد: خانم معلم، دلم گرفته.

و من هر بار که در خیابان‌های شلوغ شهر، جوانی را با کوله‌باری از امید می‌بینم، به یاد آن خانه‌ی خالی می‌افتم. و از خود می‌پرسم: وقتی پسرها می‌روند تا بهتر زندگی کنند، پیرزن‌ها چطور می‌میرند با تنهایی؟


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

آن خانه که خالی شد انگار آبادی چول خالی شده بود

منتشرشده در یادداشت

فعالیت‌های اقتصادی در آموزش و پرورش و چند پرسش در صدای معلم   این روزها بار دیگر بحث گسترش فعالیت‌های اقتصادی در آموزش و پرورش مطرح شده است؛ اما پیش از هر تصمیم تازه‌ای، یک پرسش اساسی وجود دارد: عملکرد همین فعالیت‌های اقتصادی موجود چگونه بوده و تا چه اندازه موفق عمل کرده‌اند؟

سال‌هاست آموزش و پرورش از طریق خانه‌های معلم، مراکز رفاهی، تالارها، استخرها، اردوگاه‌ها، اجاره فضاهای آموزشی و ورزشی و سایر ظرفیت‌های خود درآمدزایی کرده است. اگر قرار است این مسیر ادامه یابد یا حتی گسترش پیدا کند، نخست باید گزارش شفاف، دقیق و مستندی از عملکرد همین مجموعه‌ها منتشر شود.

فرهنگیان حق دارند بدانند این مراکز چه میزان درآمد داشته‌، سود یا زیان آن‌ها چقدر بوده و این منابع مالی دقیقاً در چه بخش‌هایی هزینه شده است. آیا این درآمدها واقعاً به بهبود رفاه فرهنگیان، ارتقای کیفیت خدمات یا توسعه فضاهای آموزشی کمک کرده است؟

راقم این سطور، به دلیل سکونت در شهر یزد، تا حدودی با وضعیت مراکز رفاهی این استان آشنایی دارد. یزد یکی از مهم‌ترین مقاصد گردشگری و درمانی کشور است و هر سال میزبان مسافران بسیاری از سراسر ایران است. طبیعی است که چنین ظرفیتی باید فرصت مناسبی برای درآمدزایی مراکز رفاهی این استان فراهم کند.

اما اگر در استانی مانند یزد، با وجود برخورداری از چنین ظرفیت ویژه‌ای، همچنان پرسش‌هایی درباره نحوه مدیریت منابع مالی و نیز گزارش‌های مطرح‌ شده اما تأیید نشده درباره بدهی‌های میلیاردی برخی از این مراکز وجود دارد، این پرسش به‌طور طبیعی مطرح می‌شود که وضعیت مراکز رفاهی سایر استان‌ها، که از چنین ظرفیت گردشگری و مسافرپذیری برخوردار نیستند، چگونه است؟

فعالیت‌های اقتصادی در آموزش و پرورش و چند پرسش در صدای معلم

از سوی دیگر، وزارت آموزش و پرورش بر افزایش درآمدهای اختصاصی و درآمدزایی استان‌ها تأکید دارد؛ اما پیش از تعیین اهداف جدید، لازم است عملکرد فعالیت‌های اقتصادی موجود به‌صورت دقیق بررسی و آسیب‌شناسی شود. بدون شفافیت، مدیریت تخصصی منابع درآمدی و ارائه گزارش‌های روشن، نمی‌توان انتظار داشت که صرفاً با گسترش فعالیت‌های اقتصادی، مشکلات مالی آموزش و پرورش برطرف شود.

شفافیت و پاسخ گویی، مطالبه‌ای کاملاً منطقی و قانونی از سوی فرهنگیان کشور است. توسعه فعالیت‌های اقتصادی بدون ارائه کارنامه‌ای روشن، نه اعتماد فرهنگیان را افزایش می‌دهد و نه می‌تواند مبنای مناسبی برای تصمیم‌گیری‌های آینده باشد.

آموزش و پرورش، پیش از آن که به فکر راه‌اندازی بنگاه‌های اقتصادی جدید باشد، باید عملکرد اقتصادی فعلی خود را با آمار، ارقام و گزارش‌های شفاف در معرض افکار عمومی و جامعه فرهنگیان قرار دهد. تنها در چنین شرایطی می‌توان درباره موفق یا ناموفق بودن این سیاست‌ها قضاوتی منصفانه داشت و برای آینده تصمیمی صحیح و مبتنی بر واقعیت گرفت.

کلام آخر:

چه تعداد از مدیران آموزش و پرورش تخصص و تجربه لازم برای اداره بنگاه‌های کلان اقتصادی را دارند؟


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

فعالیت‌های اقتصادی در آموزش و پرورش و چند پرسش در صدای معلم

منتشرشده در اقتصاد

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور