
وقتی از رابطه سیاست و آموزش و پرورش سخن میگوییم، معمولاً ذهنها به سمت وزارت آموزش و پرورش، وزیر، بخشنامهها و سیاستهای دولت میرود. این نگاه، بخشی از واقعیت را نشان میدهد اما تمام مسئله نیست.
در ایران سیاست چندان خوش نام نیست و در عرصه آموزش و پرورش نیز سیاست چندان مورد توجه قرار نمیگیرد. بیشتر نگاهها به آموزش و پرورش از منظر علوم تربیتی و جامعه شناسی انجام میشود و گمان میشود که سیاست در آموز ش و پرورش محدود به پست گرفتن و مواردی مانند آن است در حالی که سیاست فقط پست گرفتن نیست و آموزش و پرورش نیز فقط یک دستگاه اداری نیست و تعلیم و تربیت نیز فقط یک امر تربیتی صرف محسوب نمیشود.
آموزش و پرورش یکی از مهمترین نهادهای جامعه برای جامعهپذیری، انتقال ارزشها، شکل دهی هویت، توزیع فرصتها و تربیت شهروندان است. آموزش و پرورش با جامعه و نهاد سیاست ارتباط مستقیم دارد و بر آنها تاثیر میگذارد و از آن تاثیر میگیرد .به همین دلیل، نمیتوان آن را نهادی کاملاً خنثی و جدا از سیاست دانست.
پرسش اصلی این نیست که فقط «سیاست چه تأثیری بر آموزش و پرورش دارد؟» بلکه باید پرسید: سیاست چگونه آموزش و پرورش را شکل میدهد و آموزش و پرورش چگونه جامعه و سیاست را شکل میدهد؟
سیاست فقط دعوای سیاسی نیست نسلی که در مدرسه با گفتوگو، قانون، مشارکت، نقد و مسئولیت اجتماعی آشنا میشود، در بزرگسالی نیز ظرفیت متفاوتی برای مشارکت سیاسی و اجتماعی خواهد داشت.
یکی از دلایل دشواری بحث درباره رابطه سیاست و آموزش و پرورش، تلقی رایج از سیاست به عنوان عرصه دعوا، رقابت و کشمکش سیاسی یا پست گرفتن است. در حالی که سیاست، در معنای گستردهتر به چگونگی تصمیمگیری درباره امور عمومی و تنظیم روابط قدرت در جامعه مربوط میشود.
شانتال موفه میان «امر سیاسی» و «سیاست» تفاوت میگذارد. از نظر او، «امر سیاسی» به وجود تعارض و تفاوت در جامعه مربوط است و «سیاست» مجموعه نهادها و شیوههایی است که این تعارضها را سازماندهی و مدیریت میکنند . ( موفه، شانتال. درباره امر سیاسی. ترجمه منصور انصاری. تهران: رخداد نو، ۱۳۹۱: 16 ).
در این میان، قدرت اهمیت اساسی دارد. قدرت فقط در دولت و نهادهای رسمی وجود ندارد ؛ بلکه در روابط اجتماعی، تولید دانش، تعیین ارزشها و تعریف رفتار مطلوب نیز حضور دارد. از همین منظر است که آموزش و پرورش به مسئلهای سیاسی تبدیل میشود. فوکو میگوید که هر رابطه ی اجتماعی، یک رابطه قدرت است. اما او یاد آور میشود که هر رابطه قدرت، الزاما به سلطه ختم نمیشود. از نظر او، قدرت در اجتماع مدرن، نظامی از روابط مبتنی بر دانش (شبکه دانش/ قدرت) است که فرد را در درون خود جا میدهد. به این معنا که فرد هم زمان که شناخته میشود (در دفاتر خارجی ثبت میشود و یا از درون خود را مطابق هنجارها و دانش تحمیل شده از سوی اجتماع میفهمد و طبقه بندی میکند) یا تحت نظام دانشهایی چون پزشکی، روانشناسی و یا آموزش قرار میگیرد، مریی میشود و به این ترتیب، تحت سیطره قدرت قرار میگیرد (فوکو، میشل ، ترجمه نیکو سرخوش ، تهران ، نشر نی.، ۱۳۷۸).
قدرت، بدن افراد را نیز از طریق آموزش و نظم دادن به محیط زندگی تحت تاثیر قرار میدهد و به همین دلیل میتوان از زیست - قدرت یا زیست - سیاستی حرف زد که میخواهد بر بدن اعمال شده و آن را در نظم مورد نظر خود سازمان دهد . این تعریف از سیاست و قدرت میتواند نگاه به آموزش و پرورش را تغییر دهد. اگر این پرسش جدی گرفته نشود و پاسخ درخوری به آن داده نشود امکان هیچ نوع سیاست گذاری و تحول وجود نخواهد داشت .
سیاست چگونه وارد آموزش و پرورش میشود ؟
رابطه سیاست و آموزش و پرورش را میتوان در چند عرصه دید :
1- ساختار اداری
اینکه چه کسی تصمیم میگیرد، اختیار در کجا متمرکز است، مدیر مدرسه چگونه انتخاب میشود و چه میزان اختیار به مدرسه و معلم داده میشود، فقط مسائل مدیریتی نیستند؛ بلکه مسائل مربوط به توزیع قدرت هستند.هر چه تصمیمگیری متمرکزتر باشد، قدرت بیشتری در سطوح بالای نظام آموزشی جمع میشود و هر چه مدرسه و معلم اختیار بیشتری داشته باشند، قدرت بیشتر توزیع میشود.
آموزش و پرورش به عنوان بخشی از امر سیاسی میتواند به نظام سیاسی و نظم سیاسی کمک کند . نیازهای عمومی جامعه هم به مثابه قدرت میتواند بر ساختار ادرای تاثیر بگذارند. از تشکیل سازمان ویژه مشارکت ها یا معاونت پرورسی و مانند این ها به مثابه ساختارهایی میشود نام برد که نهاد قدرت به آن ها شکل داده است.

2- برنامه درسی
اینکه دانشآموز چه چیزی بیاموزد و چه چیزی نیاموزد، تصمیمی کاملاً سیاسی و اجتماعی نیز هست. قدرتهای مختلف موجود در جامعه میتوانند بر محتوای درسی تاثیر بگذارند و آن را شکل دهند .
انتخاب محتوای تاریخ، ادبیات، جامعه، هویت، فرهنگ و شهروندی، در واقع پاسخی به این پرسش است که:
جامعه میخواهد چه انسانی تربیت کند؟ اگر بین انسان مطلوب جامعه و انسان مطلوب حکومت و دولت هم خوانی وجود نداشته باشند جدال در عرصه آموزش و پرورش آغاز میشود.
علاوه بر برنامه درسی رسمی، «برنامه درسی پنهان» نیز اهمیت دارد. دانشآموز فقط از کتاب یاد نمیگیرد؛ از نحوه برخورد مدیر و معلم، شیوه انضباط، ارزشیابی، مشارکت و حتی نحوه مواجهه مدرسه با اعتراض و پرسش گری نیز میآموزد.
اگر مدرسه از مشارکت سخن بگوید اما دانشآموز هیچ نقشی در تصمیمگیری نداشته باشد، دانشآموز در عمل پیام دیگری دریافت میکند.

3- معلم
معلم مهمترین حلقه اتصال سیاست آموزشی با دانشآموز است؛ اما صرفاً مجری سیاست نیست. معلم در میانه قدرتهای مختلف قرار دارد. از یک سو باید زیست قدرت و زیست سیاست حکومت را نهادینه نماید و از طرف دیگر با قدرتهای اجتماعی و سیاسی محدود کننده که در کلاس درس حضور دارند برخورد نزدیک دارد . معلم میتواند یک سیاست را اجرا، تفسیر، تعدیل یا حتی در برابر آن مقاومت کند.
بنابراین، استقلال حرفهای و مشارکت معلمان در سیاستگذاری آموزشی اهمیت زیادی دارد. نظام آموزشیای که معلم را فقط مجری دستور بداند، با نظامی که معلم را متخصص و صاحبنظر بداند، رابطه متفاوتی با قدرت خواهد داشت. نگاه به معلم در گذشته به عنوان دانای کل بود. یعنی گمان میکردند معلم همه چیز میداند ولی این نگاه به تدریج با توسعه ارتباطات رنگ باخته است و ارتباطات نظم قدرت فوق را برهم زده است .
نگاه به معلم در ساختارهای تصمیمگیری و جامعه نیز یک امر مهم و بازدارنده در عرصه آموزش و پرورش محسوب می شود.

4- مدرسه
مدرسه محل واقعی تجربه قدرت است. دانشآموز در مدرسه با قانون، نظم، اقتدار، عدالت، تبعیض، مشارکت و مسئولیت مواجه میشود. بنابراین مدرسه فقط محل آموزش ریاضی، علوم و ادبیات نیست؛ بلکه محلی برای یادگیری شهروندی نیز هست.
هر چه مدرسه و معلم اختیار بیشتری داشته باشند، قدرت بیشتر توزیع میشود. پرسش مهم این است:
آیا مدرسه فقط اطاعت را آموزش میدهد یا گفتوگو، نقد، مشارکت و مسئولیتپذیری را نیز تمرین میکند؟ لویی آلتوسر ، فیلسوف نامدار فرانسوی ، نظام آموزشی را یکی از سازوبرگهای ایدئولوژیک دولت میدانست . مدرسه از منظر فوق محل اصلی سازوبرگ فوق محسوب میشود.
5- دانشآموز
در نهایت، مسئله به این برمیگردد که نظام آموزشی چه نوع انسانی را میخواهد تربیت کند. آیا دانشآموز مطلوب، فردی مطیع و سازگار است یا انسانی پرسش گر، مسئول، مستقل و مشارکتجو؟ آیا دانشآموز باید شهروند خوبی باشد ؟
پاسخ به این سؤال، ماهیت رابطه آموزش و پرورش و سیاست را تا حد زیادی مشخص میکند.آموزش و پرورش فقط ابزار قدرت نیست.
اگرچه سیاست بر آموزش و پرورش تأثیر میگذارد، اما آموزش و پرورش صرفاً ابزار قدرت نیست.مدرسه میتواند ارزشهای موجود را بازتولید کند، اما میتواند زمینه تغییر آنها را نیز فراهم کند. معلم میتواند سیاست را اجرا کند، اما میتواند آن را بازتفسیر کند.
دانشآموز میتواند نظم موجود را بپذیرد، اما میتواند درباره آن پرسش نیز مطرح کند.
بنابراین رابطه سیاست و آموزش و پرورش دوسویه است: سیاست بر آموزش و پرورش اثر میگذارد و آموزش و پرورش بر جامعه و سیاست اثر میگذارد.
نسلی که در مدرسه با گفتوگو، قانون، مشارکت، نقد و مسئولیت اجتماعی آشنا میشود، در بزرگسالی نیز ظرفیت متفاوتی برای مشارکت سیاسی و اجتماعی خواهد داشت.

سخن آخر
این بحث برای آموزش و پرورش ایران اهمیت بیشتری دارد. بخش مهمی از مشکلات نظام آموزشی را نمیتوان فقط با کمبود منابع، مشکلات بودجه یا ضعف مدیریتی توضیح داد.یکی از مسائل اساسی، نحوه توزیع قدرت و میزان مشارکت ذینفعان در تصمیمگیریهای آموزشی است. شناخت قدرتهای مختلف در عرصه آموزش و پرورش و پذیرش آنها مهمترین گامی است که یک نظام آموزشی باید انجام دهد. در صورتی که قدرتهای فوق به جدال با یکدیگر بپردازند آموزش و پرورش به نتایج مطلوب ی نخواهد رسید .
اگر سیاستهای آموزشی عمدتاً در سطوح مرکزی طراحی شوند و معلم، مدیر مدرسه، دانشآموز و خانواده بیشتر دریافت کننده سیاست باشند، فاصله میان سیاستگذاری و واقعیت مدرسه افزایش پیدا میکند.
وجود زیست سیاستی که از سوی حکومت قصد تربیت شهروند مطلوب خود دارد و زیست قدرتی که بدن مطلوب خود را تربیت می کند مهم ترین عواملی است که جدال درونی آموزش و پرورش را مشخص مینماید .

درک رابطه سیاست و آموزش و پرورش برای فعالان عرصه آموزش و پرورش ، سیاستمداران و سیاستگذاران و صاحب نظران لازم و ضروری است .
اگر آموزش و پرورش را صرفاً یک دستگاه اجرایی بدانیم، بخش مهمی از واقعیت آن را نمیبینیم.
آموزش و پرورش جایی است که در آن درباره دانش، ارزش، هویت، عدالت و نوع انسان و شهروند آینده جامعه تصمیم گرفته میشود.
بنابراین آموزش و پرورش نه نهادی خارج از سیاست است و نه صرفاً ابزاری در دست قدرت سیاسی ؛ بلکه عرصهای برای اعمال، باز تولید، تفسیر و تغییر قدرت است.
شاید مهم ترین پرسشی که پیش روی هر فعال سیاسی و فرهنگی در عرصه آموزش و پرورش قرار دارد این سوال است که سیاست و آموزش و پرورش با هم چه میکنند و چه رابطهای دارند؟
اگر این پرسش جدی گرفته نشود و پاسخ درخوری به آن داده نشود امکان هیچ نوع سیاست گذاری و تحول وجود نخواهد داشت .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
پاییز سال گذشته، در جریان برگزاری جلسات و نامهنگاریهای مسئولین باشگاه دانشپژوهان جوان با مسئولین بنیاد ملی نخبگان، مجموعهای از موافقتها حول چند موضوع مرتبط با المپیادیها شکل گرفت. این موضوعات، بهویژه آنجا که به صورت مکتوب و رسمی اعلام شده بود، این انتظار را در میان جامعه المپیادی ایجاد کرد که بخشی از مسائل و دغدغههای این قشر از نخبگان در اولویت قرار گرفته است.
جامعه المپیادی، به عنوان یکی از اقشار مهم جامعه هدف بنیاد ملی نخبگان، طی سالهای گذشته همواره انتظار داشته است که سیاستهای حمایتی این بنیاد متناسب با جایگاه و ظرفیت این گروه طراحی و اجرا شود. از همین رو، اعلام موافقت با برخی پیشنهادها، صرفاً یک گفتوگوی معمولی تلقی نشد و انتظارات ما المپیادیها را در پی داشت.
یکی از نخستین مواردی که این انتظار را تحت تأثیر قرار داد، موضوع برگزاری اردو و مراسم تجلیل از مدالآوران المپیادهای علمی سال تحصیلی گذشته بود. با وجود موافقت اولیه بنیاد با این طرح، مسئولین این بنیاد موافقت خود را نادیده گرفته و چیزی جز سکوتی سرد در مقابل مطالبات ما نشان ندادند.
این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم بخش قابل توجهی از این موافقتها در شرایطی شکل گرفته بود که جامعه المپیادی امیدوار بود در ماههای بعد شاهد تغییراتی در طرحهای دانشجویی باشد که به نفع آنهاست. با پیگیری ما المپیادیها، این موارد به صورت مکتوب به باشگاه فرستاده شده بود.
در جریان گفتوگوهای صورتگرفته، موضوعاتی از جمله افزایش امتیاز المپیادهای علمی در جدول امتیازات طرحها و همچنین به رسمیت شناختن همکاری دانشجویان المپیادی در باشگاه دانشپژوهان جوان، به عنوان مصداقی از فعالیتهای دستیاری، مطرح شده بود. انتظار میرفت این موارد در نسخه نهایی شیوهنامه طرح شهید وزوایی به عنوان پله اول، منعکس شود و بتواند بخشی از ظرفیت علمی و اجرایی مدالآوران المپیاد را در نظام حمایت از استعدادهای برتر به رسمیت بشناسد.

با این حال، بررسی شیوهنامه نهایی که تقریبا هفته گذشته منتشر شد، این پرسش را در میان جامعه المپیادی ایجاد کرد که سرنوشت موضوعاتی که به صورت مکتوب با آنها موافقت صورتگرفته شد، چه شد؟ برای نمونه، در موضوع امتیاز المپیادهای علمی، بنیاد مکتوبا گفته بود که امتیاز المپیادها را در جدول امتیازات به میزان ده درصد افزایش میدهد. اما در عمل، در مقطع کارشناسی نه تنها این افزایش مشاهده نشد، بلکه در این مقطع امتیازات المپیادیها نصف شد!

مسئله اصلی جامعه المپیادی صرفاً یک عدد در جدول امتیازات یا یک بند در یک شیوهنامه نیست. مسئله مهمتر، اعتماد این قشر به نهادهای بالادستی است. هنگامی که یک دستگاه متولی حمایت از نخبگان درباره موضوعی اعلام موافقت میکند، طبیعی است که جامعه هدف آن را مبنایی برای برنامهریزی خود قرار دهد و حداقل اندکی نسبت به آینده خود امیدوار باشد. اینگونه رفتارها نخبگان و سرمایههای ملی را بیاعتماد میکند و سرمایههای واقعی ملی را با بیتدبیری ناامید میگرداند.
امیدواریم که مسئولین بنیاد ملی نخبگان ضمن پیگیری مطالبات به حقی که خود مکتوبا با آنها موافقت کردند و اکنون خبری از آنها نیست، نسبت به اساسیترین وظیفه خود که تکریم نخبگان این مرز و بوم است، عمل کنند. جامعه المپیادی همچنان در انتظار است و سکوت بیمعنای مسئولین محترم بنیاد که نشان از عدم مسئولیتپذیری است را نمیبخشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
« امیر اسماعیلی » در کانال تلگرامی « صدای فرهنگیان ایران » نوشت :

در میان خبرها و نشستهای رسمی آموزش و پرورش، گاهی یک اتفاق ساده میتواند معنایی فراتر از یک جلسه خبری داشته باشد؛ مسئولی که به جای سخنرانی، شنیدن را انتخاب میکند.
نشست اخیر مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران با رسانهها، از این منظر قابل توجه است. تأکید آقای پارسا بر حفظ حرمت و شأن معلم و تصریح این نکته که «هیچ مدیری حق برخورد چکشی با معلمان را ندارد»، اگر از سطح یک موضع رسانهای فراتر رفته و به رویهای مستمر در مناطق و مدارس تهران تبدیل شود، میتواند گامی مهم در اصلاح رابطه مدیریت و بدنه فرهنگیان باشد.

واقعیت این است که بخش قابل توجهی از نارضایتی معلمان، صرفاً ناشی از مسائل معیشتی نیست؛ نوع مواجهه مدیران با معلم، احساس بیاحترامی، برخوردهای سلیقهای و گاه تحقیرآمیز و بیتوجهی به حقوق قانونی آنان نیز از عوامل جدی فرسایش سرمایه اجتماعی آموزش و پرورش است.
از این رو، سخن مدیرکل تهران درباره ضرورت حفظ شأن معلم، زمانی ارزش واقعی خود را نشان خواهد داد که در میدان عمل نیز دیده شود؛ یعنی قانون بر سلیقه مدیران مقدم باشد، صدای معلم شنیده شود و هیچ معلمی به دلیل مطالبه حق قانونی خود، هزینه مدیریتی و اداری نپردازد.
در این میان باید از علی پورسلیمان نیز قدردانی کرد؛ روزنامهنگاری که طی سالها، مستقل از مناسبات رسمی، پیگیر مطالبات معلمان و بازنشستگان بوده و بارها موضوعاتی را به رسانه آورده که شاید در تریبونهای رسمی کمتر مجال طرح پیدا میکردند.

ارزش رسانه مستقل دقیقاً همینجاست؛ نه در تعریف از مدیر، نه در تخریب مدیر ؛ بلکه در پرسیدن سؤالهایی که ممکن است دیگران نپرسند و پی گیری مطالباتی که نباید فراموش شوند.
امیدواریم رویکرد متفاوت مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران، آغاز مسیری باشد که در آن احترام به معلم، مشارکت واقعی فرهنگیان و پاسخ گویی مدیران، نه شعار بلکه به یک قاعده سازمانی تبدیل شود، و برخی مدیران مناطق تهران قبل از همه این پیام را دریافت ودرک نمایند.
و شاید پیشنهاد «تریبون سکوت» نیز بتواند در همین مسیر معنا پیدا کند؛ تریبونی برای شنیدن کسانی که سالها حرف داشتهاند، اما کمتر شنیده شدهاند.
آموزش و پرورش بیش از هر چیز به شنیدن نیاز دارد؛ و نخستین گام شنیدن، پذیرفتن حق سخن گفتن معلم است.

***
ارزش رسانه مستقل در ایجاد و تعمیق دموکراسی به عنوان رکن چهارم دموکراسی :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

« صدای معلم » درگذشت مادر گرامی آقای « محمداسماعیل شجری » مدیر دبیرستان علامه حلی منطقه 9 تهران را صمیمانه تسلیت عرض می کند .
پایان پیام/

شهسوار زاده در جلسه ۲۴ شهریور صندوق حامی شروع تخصیص حقوق مالکانه و ادامه آن تا آخرین ریال خواهد شد .
تا اجرای کامل تخصیص حقوق مالکانه، دست از تلاش بر نمی داریم . استمرار مطالبه گری و انسجام مطالبه گران طی قریب یک دهه مطالبه گری هنوز به بار ننشسته است .
۱. نقطه آغازین مطالبه حقوق مالکانه ( ارزش افزوده ) تجمع ابراهیم پژوهش و فاطمه مویدی و یکصد نفر از یاران صدیق آنان در کف خیابان عطار بود که نیکدل مجبور شد از یکصد نفر در خانه خودشان پذیرایی کند.
۲. در زمان مدیر عاملی احمدی و ریاست هیات امنای عبدالمجید فرجی حدود نیم یکصد نفر به خانه خودشان رفتند. به دلیل بی کفایتی مدیران صندوق در پاسخ به موقع به درخواست جلسه مطالبه گران و نادیده گرفت قدرت آنان، لکه نگین چهارشنبه سیاه را در تاریخ مدیریت صندوق ثبت شد .

هرچند بعدها، عبدالمجید فرجی آن مطالبه گران را برای دلجویی و عذر خواهی دعوت کرد ولی هنوز که هنوز است بین برخی از مطالبه گران این ابهام وجود دارد که آیا در آن جلسه از صاحبان خانه (صاحبان سرمایه) عذر خواهی به عمل آمد؟ یا خیر؟
۳. در سایه استمرار مطالبه گری و انسجام مطالبه گران اساسنامه ۱۴۰۳ با ماهیت خصوصی تصویب شد و در روزنامه رسمی کشور اعلام شد.
امروز در آستانه تخصیص بخش بسیار اندکی از حقوق مالکانه، چشمان ناپاک با دستان آلوده، قصد دست فرو کردن در جیب بیش از یک میلیون و هشتصد هزار عضو صندوق دارند و قصد تکرار فاجعه بهمن ۱۴۰۰ یوسف نوری و ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ رضا مراد صحرایی را دارند که با نیش خود ، تمام پله های بالا رفته را مجددا سقوط کنیم .

۴. اینجانب در حد بضاعت اندکم در تلاش بوده و هستم با نشر فایل صوتی و ویدئویی، نوشتاری ، گفت و گو با مدیریت روابط عمومی صندوق ، بهره مندی از ظرفیت رسانه به عنوان رکن چهارم دموکراسی ، هم سویی با تشکل ها و احزاب فرهنگی به عنوان حلقه واسط بین مردم و مسئولین ، حضور در جلسات کارزارها، حضور در جلسات یکصد نفری اول اسفند ۱۴۰۳ و ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ تا تخصیص همین یک ذره حقوق مالکانه که آغازگر دومینو می باشد از هر روزنه ای هرچند کوچک بهره ببرم .

تلاش همه مطالبه گر این است که از هر ابزاری ( هر سازی که بلدند بنوازند ) استفاده کنند تا ندای دلنشین سمفونی مطالبه گران را در گوش های بسته مافیای درون و بیرون صندوق فرو کنند.
مطالبه گران در تلاش هستند تا با آگاه سازی اعضا، با تجمیع آرا و دعوت مجمع عمومی ، حکمرانی خوب را برای اولین بار در صندوق خودشان تجربه کنند .
سخن پایانی با مافیای درون و بیرون صندوق که با چشمان ناپاک و دست های آلوده در جیب معلمان در تخصیص همین یک ذره حقوق مالکانه مانع تراشی می کنند :
همه مطالبه گران برای تخصیص حقوق مالکانه هم قسم هستند و بین آنان نمی تواند ذره ای شکاف ایجاد کنید .
دیالوگ یکی از بزرگترین معجزات بشری است و مطالبه گران در سایه استمرار مطالبه گری و انسجام درونی گروهی با خلق سمفونی دلنشین و استفاده از هر روزنه ای هر چند کوچک تا تخصیص آخرین ریال سرمایه خود دست از مطالبه ی بیش از یک میلیون و هشتصد هزار عضو بر نمی دارند .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم در نشست خبری : تا جایی که من در این مدت متوجه شده ام توجه و تعریف و تکریم مسئولان وزارت آموزش و پرورش و سایر مقامات نسبت به معلمان بازنشسته تا جایی است که کلاس های بر زمین مانده و خالی از معلم را پر کنند .
من معلمم.
سالهاست از درِ دانشگاه عبور میکنم؛ از همان دری که روزگاری با شوق واردش شدم و خیال میکردم پشتِ آن، جهانِ دیگری آغاز میشود. جهانی که در آن میشد آهستهتر فکر کرد. میشد پرسید، بیآن که نگران پاسخ بود. میشد شک کرد، بیآن که شک کردن جرم باشد. میشد چیزی را ندانست و از ندانستن خجالت نکشید.
آن روزها دانشگاه برای من فقط جایی برای درس خواندن نبود. تصور میکردم دانشگاه یکی از آخرین جاهایی است که انسان میتواند در برابر شتاب جهان بایستد و بگوید:
«صبر کنید؛ من هنوز میخواهم فکر کنم.»
سالها گذشته است.
امروز هم از همان در وارد میشوم، از همان راهروها میگذرم و به همان کلاسها میرسم؛ اما گاهی حس میکنم چیزی تغییر کرده است. نه در ساختمانها، بلکه در ما. همهچیز سر جای خودش هست. کلاسها برگزار میشوند، جلسهها تشکیل میشوند، مقالهها منتشر میشوند، فرمها تکمیل میشوند، مدرکها صادر میشوند و سامانهها کار میکنند. دانشگاه ظاهراً زنده است. اما گاهی در سکوت یکی از راهروها با خودم فکر میکنم:
اگر این همه نشانه ی زندگی وجود دارد، چرا گاهی دانشگاه شبیه چیزی است که مدتهاست در درونش مرده است؟ شاید پرسش بیرحمانهای باشد؛ اما سالها معلم بودن، آدم را با پرسشهای بیرحم آشتی میدهد. دانشگاه اگر میخواهد دوباره «خانه» شود، باید اجازه دهد که در راهروهایش، نه صدایِ تیکتاکِ ساعتِ اداری، که صدایِ فکر کردنِ انسانها شنیده شود.
ما چه چیزی را گم کردهایم؟
شاید مشکل از روزی آغاز شد که تصمیم گرفتیم همهچیز را اندازه بگیریم. برای مقاله عدد ساختیم، برای استناد شاخص گذاشتیم، برای تدریس ساعت تعیین کردیم و برای فعالیت علمی امتیاز ساختیم. کمکم دانشگاه به زبانی سخن گفت که همهچیز را به عدد ترجمه میکرد. استاد باید نشان میداد چه کرده است، نه لزوماً چه فهمیده؛ نه چه تغییری ایجاد کرده و نه چه پرسشی را زنده نگه داشته؛ بلکه فقط چه چیزی «تولید» کرده است. در این نظام، مقاله سند است و عدد، شاهد.

منِ معلم اگر بگویم سال گذشته دانشجویی داشتم که نخستین بار جرئت کرد با نظر استادش مخالفت کند، احتمالاً جایی برای ثبت این اتفاق وجود ندارد. اگر بگویم جملهای در یک کلاس، سالها بعد مسیر زندگی یکی از دانشجویانم را تغییر داد، سامانهای برای ثبتش نیست. اگر بگویم در یک کلاس، سکوتی طولانی افتاد و بعد دانشجویی آرام گفت: «تا امروز هیچوقت اینطور به این موضوع فکر نکرده بودم»، نمیدانم این اتفاق را باید در کدام ستون وارد کنم. این لحظهها عدد ندارند و آنچه عدد ندارد، در جهان اداری ما، کمکم نامریی میشود.
شاید فاجعه از همینجا آغاز میشود: ما آنقدر به شمارش عادت کردهایم که چیزهای ناشمردنی را فراموش کردهایم.
گاهی به دانشگاه که نگاه میکنم، تصویر کارخانهای بزرگ در ذهنم شکل میگیرد. ورودی دارد، فرایند دارد، شاخص دارد و خط تولید. دانشجو وارد میشود و باید از چند مرحله عبور کند؛ استاد نیز باید مدام گزارش دهد که چه مقدار تولید کرده است. مقاله محصول است، مدرک محصول است و استناد، بخشی از ارزشِ محصول. در میان اینهمه محصول، چیزی که گم میشود خودِ انسان است.
دانشگاه قرار بود انسان را از جهانِ «آمادهها» بیرون بکشد؛ اما حالا خود به کارخانهای تبدیل شده که بهجای برانگیختنِ پرسش، تنها پاسخهای آماده تولید میکند. قرار بود کنجکاوی بیافریند، اما گاه پیش از آن که پرسشی در ذهن دانشجو شکل بگیرد، پاسخ را به او تحمیل میکند.
پژوهش از کجا آغاز میشود؟ از فرم؟ از بخشنامه؟ یا از شبی که یک پرسش نمیگذارد آدم بخوابد؟ پژوهش واقعی، پیش از آنکه مقاله باشد، نوعی بیقراری است. اما وقتی پژوهش تنها برای تکمیل پرونده انجام شود، پرسش به حاشیه میرود و محصول به مرکز. دیگر مهم نیست مسئلهای واقعی را حل کرده یا نه؛ مهم این است که در جایی ثبت شده باشد. ممکن است همهچیز از نظر اداری درست باشد و با این حال، از نظر علمی و انسانی، چیزی تهی شده باشد.

این همان مرزی است که باید مراقبش باشیم: مرز میانِ «تولید کردن» و «بودن». شاید هنوز هم تنها راهِ حفظ روحِ دانشگاه، پناه بردن به همان گوشههای دنج و کلاسهای کوچکی باشد که اعداد در آنها نفوذ ندارند؛ جایی که استاد نه یک «تولیدکننده»، بلکه یک «جستوجوگر» است و دانشجو نه یک «واحدِ در حالِ فارغالتحصیلی»، بلکه یک «انسان در حالِ شکوفایی».
ما باید بیاموزیم که گاهی برای احیای حقیقت، لازم است علیه این نظامِ شمارشگر طغیان کنیم؛ نه با تخریبِ ساختار، بلکه با محافظت از لحظههایی که در آن، پرسشی بیپروا مطرح میشود و حیرتی خالص، جانِ دانشجو و استاد را به لرزه درمیآورد.
دانشگاه اگر میخواهد دوباره «خانه» شود، باید اجازه دهد که در راهروهایش، نه صدایِ تیکتاکِ ساعتِ اداری، که صدایِ فکر کردنِ انسانها شنیده شود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید