گروه استان ها و شهرستان ها/
« صدای معلم » تاکنون گزارش های مختلفی را در مورد واگذاری املاک آموزش و پرورش به سایر افراد و نهادها منتشر کرده است .
این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش ایران نوشت : ( این جا )
« دوشنبه 20 آذر 1396 « سیدمحمد بطحایی » در آیین تکریم محمود مهرمحمدی و معارفه حسین خنیفر در محل سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان گفت که شانزده هزار میلیارد تومان ارزش خالص 167 آموزشکده هایی بود که در سال 90 از آموزش و پرورش جدا شد . ( این جا )
بر اساس اخبار و گزارش های رسیده به « صدای معلم » در استان آذربایجان شرقی و در زمان وزارت حاجی بابایی املاک زیر به حوزه علمیه واگذار شده اند :
1- دانشسرای دخترانه شهید باهنر ( منطقه مارالان تبریز - چهارسوق ) که بعدا مرکز آموزش ضمن خدمت شهید رجایی و سپس مجتمع ایثارگران شد و در نهایت به حوزه علمیه واگذار گردید .
2- بخشی از ( مدرسه راهنمایی و زمین پشت مدرسه ) دبیرستان بزرگ آشتاب ( خیابان آزادی منطقه گلگشت ، جنب پمپ بنزین ) که از مشهورترین مدارس ناحیه چهار در نزدیکی آبرسان تبریز بود به حوزه علمیه واگذار شد .
3-در آذرشهر مدرسه شهید رجایی به حوزه علمیه واگذار شد والبته آموزش و پرورش در حال حاضر با شکایت حقوقی خواهان بازپس گیری این مکان آموزشی شده است اما همچنان در اختیار حوزه علمیه است .
4- در شهرستان " مرند " مدرسه « فرخی » و مدرسه « قیام » به حوزه علمیه واگذار شدند .
و....
پرسش صدای معلم این است که آیا املاک و اموالی که واگذار شدند ؛ آبرو و حیثیت آموزش و پرورش نبودند ؟
حاجی بابایی بر چه اساس و یا منطقی این دست و دل بازی ها را انجام داده است و آیا حتی از این واگذاری ها سود و یا منافعی نصیب آموزش و پرورش و معلمان شده است ؟
پرسش ما این است که در این صورت نقش وزیر آموزش و پرورش که ادعای " مدافع حقوق فرهنگیان " و " وزیری از جنس معلمان " را داشته است چه می شود؟
« صدای معلم » از « حمیدرضا حاجی بابایی » انتظار دارد تا در برابر عملکرد خویش به یک رسانه " معلمی " پاسخ گو بوده و آدرس های غلط ندهد .
« صدای معلم » از فرهنگیان سراسر کشور دعوت می کند چنان چه اموال و یا املاکی از آموزش و پرورش در زمان وزارت آقای حاجی بابایی و نیز آقای فرشیدی و آقای علی احمدی واگذار شده اند را به این رسانه اطلاع رسانی کنند . »
آخرین گزارش « صدای معلم » در سال 1402 در مورد واگذاری هنرستان فنی سروش اصفهان و دبیرستان هیات امنایی امام خمینی اصفهان بوده است . ( این جا )
آن چه در زیر می آید ؛ یادداشت و هشدار یکی از معلمان استان لرستان در مورد واگذاری اراضی اردوگاه دانشآموزی استان لرستان می باشد .
این یک پرسش بسیار عمیق و روان شناختی است که به لایههای پنهان فرهنگ سازمانی و مدیریت اشاره دارد. واهمه مدیران از سوالات کارشناسان معمولاً نه از خودِ سوال، بلکه از پیامد آن نشأت میگیرد.
در اینجا چند دلیل در دسترس اطلاعات محدود نگارنده ارایه میگردد:
1- ترس از دست دادن کنترل :
بسیاری از مدیران، قدرت خود را با داشتن پاسخ و کنترل جریان اطلاعات تعریف میکنند. وقتی یک کارشناس سوالی میپرسد که پاسخ آن در اختیار مدیر نیست، یا سوالی مطرح میکند که ساختار تصمیمگیری مدیر را زیر سوال میبرد، مدیر احساس میکند که ابزار کنترلش در حال سست شدن است. سوالات کارشناس، مرزهای قدرت را جابهجا میکنند.
2- تهدید شدن تصور همه چیز دای :
در بسیاری از فرهنگهای سازمانی، مدیر باید نماد دانایی و قاطعیت باشد. سوالات دقیق و فنی کارشناسان ممکن است باعث شود مدیر در برابر زیردستان، همتایان یا مدیران ردهبالاتر خود، نقص یا بیاطلاعیاش را آشکار کند.
3- آشکار شدن نقصهای سیستمی یا تصمیمات اشتباه :
سوالات کارشناس معمولاً بر پایه دادهها و واقعیتهای عملیاتی بنا شدهاند. این سوالات ممکن است مستقیماً به «چرا این تصمیم گرفته شد؟ »یا « آیا این مسیر منطقی است؟» ختم شوند. در این حالت، سوال کارشناس مانند یک نورافکن عمل میکند که نقاط کور، اشتباهات استراتژیک یا نقصهای موجود در فرآیندها را نمایان میکند. مدیر ممکن است از مواجهه با این واقعیتها واهمه داشته باشد.
4- ترس از تغییر و پیچیده شدن امور :
پاسخ به سوالات کارشناسی اغلب مستلزم بازنگری در روالهای موجود، صرف زمان بیشتر یا پذیرش هزینههای جدید است. مدیران گاهی به دنبال راهکارهای سریع و ساده هستند. سوالات کارشناسان، پیچیدگیها را آشکار میکنند و مدیر را از مسیر سادگی و سرعت که برای رسیدن به اهداف کوتاهمدت ترجیح میدهد، منحرف میکنند.

5- احساس تهدید از سوی تخصص :
وقتی سطح دانش فنی کارشناس بسیار بالا باشد، مدیر (که ممکن است بیشتر بر جنبههای مدیریت و سیاست تمرکز داشته باشد) ممکن است احساس کند که جایگاه یا اقتدارش در برابر این تخصص در خطر است.
این نوع واهمه، ریشه در عدم اعتماد به نفس مدیریتی دارد.
در سازمانهای پیشرفته ، سوالات کارشناسان نه یک تهدید، بلکه یک دارایی محسوب میشوند.

مدیران هوشمند میدانند که:
* سوالات کارشناسان، ریسک تصمیمات اشتباه را کاهش میدهد.
* جایگزین کردن واهمه با کنجکاوی، باعث نوآوری میشود.
* یک مدیر واقعی، کسی نیست که همه پاسخها را میداند، بلکه کسی است که میداند چگونه از پاسخهای درست (که کارشناسان میدانند) برای رسیدن به هدف تعریف شده سازمانی استفاده کند.
* یک مدیر موفق از سوالات نمیهراسد بلکه سوالات بدنه کارشناسی را محلی برای جلوگیری از انحراف می داند و با میدان دادن به کارشناسان خبره خود را در مقابل هر گونه اشتباه بیمه میکند ؛ اشتباهاتی که بعضاً پاسخی برایشان متصور نمیگردد...
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دانشمندی از شدّت رنج مردم به بستر بیماری افتاده بود و روزهای آخر زندگی خود را سپری می کرد .
چوپانی به دیدن او آمد و زبان پند بر وی گشود که : چه کار داشتی به اینکه آزادی هست یا اسارت ؟
چرا سرمایه یِ عمر خود را به این مصروف داشتی که چگونه و از چه راهی می توان پُر خوران را قانع کرد مازاد زیاده روی شان در خوردن می تواند گرسنه ای را سیر کند ؟

چرا خواستی بین خار و گل ، تاریکی و روشنی ، سیاهی و سفیدی ، آتش و آب ، گرما و سرما ، خشک و تر ، آسمان و زمین ، دریا و ساحل ، و .... تعادل بر قرار کنی ؟ تا دست آورد ، آن شود که هستی خود را بر باد دهی ؟!
دانشمند پاسخ داد : اگر چنین هم نمی کردم هستی اَم بر باد می رفت امّا مانند حیوانی چون گوسفند !
چوپان گفت : این که بهتر بود مثل گوسفند وقتی سرَت را می بُریدند دست و پا بزنی و سر و صدا کنی نه در تمام عمرت !
دانشمند آهی کشید و جان به جان آفرین داد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
متن زیر به مناسبت « روز جهانی دوچرخه سواری » ( سوم ژوئن برابر با 13 خرداد ) تقدیم مخاطبان محترم « صدای معلم » می گردد .
امید آن که ایرانی ها با تدقیق و تدبر و اعمال « سبک زندگی سالم » بتوانند با حفظ « محیط زیست » که بزرگ ترین سرمایه این کشور است و بالاترین اولویت به شمار می آید ؛ گامی در جهت تحقق « جامعه سالم » و « شهر انسان محور » بردارند .
امید و امیدواری از جمله کلمات مثبت اما دست نیافتنی برای بیشتر افراد در جامعه ماست. مسیر زندگی وقتی ناپایدار و پر از فراز و نشیب یا طوفان های پیش بینی نشده فراوانی است داشتن امید یا امیدوار بودن سخت است. همانند اوضاع کسی که عزیزی را از دست داده است و جمع حاضر در مراسم ترحیم آن شخص به آن کس، دلداری می دهند و آرزوی صبر می کنند. آزوی صبر برای او همانند امید واهی دادن به کسی است که حقایق زندگی را با گوشت و پوست و استخوان خود لمس و درک کرده است.
امید و امیدواری با پند و اندرز یا توصیه و تحمیل، محقق نمی شود. باید شرایط مساعدی برای داشتن آن فراهم باشد. مثل ثبات اقتصادی برای فردی که سرمایه کلانی را در بورس یا تولید سرمایه گذاری می کند. اگر سنگلاخ های موجود در جامعه خود را بشماریم این فرد ریسک بزرگی کرده و احتمال نومیدی و ورشکستگی و محو سرمایه برای او بعید نیست.
دانش آموزانی را در نظر بگیرید که اول مهر سال 1405 با ذوق و شوق رقیق شده نسبت به سنوات قبل، برای فردای خود تصویر ذهنی شفافی ترسیم کرده بودند. خصوصا دانش آموزان سال آخری که منتظر تصمیمات متغیر سالانه دولت و مجلس بودند تا لاجرم خود را با مصوبات جدید خصوصا به تناسب شرایط جنگ، وفق دهند. شرایطی که متأسفانه وزیر آموزش و پرورش هرگز در مورد آن تصمیم قاطعی نداشته و همیشه تابع تصمیمات اتخاذ شده بوده و هستند. هیچ وزیری؛ اعتراض یا پیشنهاد مفیدی برای برگزاری کنکور نداشته اند.

در جامعه ما تاکنون شرایط ایده آلی برای برگزاری کنکور به نفع همه دانش آموزان فراهم نشده است. همه دانش آموزان قبول شده از دانشگاه ها، معدل 18 به بالا نداشته و ندارند و دانش آموزان متوسط یا ضعیف بسیاری که برخی آنان را کودن ذاتی می دانستند نیز از دانشگاه قبول می شدند. اما شرط معدل، امید آنان را به یأس تبدیل ساخته است.
اشاره به ناهمواری آموزش در شرایط فعلی جامعه و تأثیر 60 درصدی سوابق تحصیلی در آزمون سراسری سال 1405 دارم که بر اساس معدل نمرات دروس عمومی و تخصصی پایه دوازدهم برای دانش آموزان نظام آموزشی 3-3-6 در نظر گرفته شده است. (محاسبه 17 درصد معدل پایه یازدهم و 43 درصد معدل پایه دوازدهم)
این تأثیر نخستین بار در سال 1402 به میزان 40 درصد اعمال شد و هر سال میزان درصد آن افزایش مییابد. گویی گرانی کالاهای اساسی و غیراساسی است که لاجرم و بر اساس نرخ تورم، هر سال باید افزایش یابد.
لابد قصد دارید در آینده به جای افزایش سالانه دخالت معدل در کنکور، از اساس کنکور را لغو و فقط با شرط معدل، دانشجو بپذیرید. حداقل در ورای چنین تصمیمی هیچ چیز پنهان نمی ماند و قاطعانه عمل می نمایید. در ضمن خانواده ها و فرزندان آنان نیز تعیین تکلیف نهایی می شوند و با امید واهی به احتمال بهبود شرایط تصمیم دولت و مجلس، خود را در گرداب ثبت نام در مدارس و سپس ترک تحصیل نمی اندازند و نومیدی حاصل تجربه تلخ اعتماد آنان به نظام آموزشی نمی شود. از زمانی که شرط معدل آن هم با درصد ناعادلانه ای، به عنوان قانون شرکت در کنکور اعلام شد، دولت و مجلس افراد بسیاری را نومید ساخته و آنان با ترک تحصیل تبدیل به نیروی کار ارزان شده اند.
خطاب به تمامی مسئولانی که شرط معدل را تأیید کرده اند و مجموع نمایندگانی که در مجلس به آن رأی موافق داده اند :
لطفا چند دهه از عمر خود را عقب برگردید و در لا به لای خاطرات مکتوب گذشته، به کارنامه دیپلم خود نظری بیفکنید. همه شما که دانش آموزانی ممتاز نبوده اید و بدون تعارف برای بسیاری از شما مسیر تحرک عمودی به خاطر باورهای قلبی یا ظاهری هموار گردیده است.
دقیقا استاد آمار و کامپیوتر دوران تحصیل خود را به یاد دارم که از دغدغه نوشتن پایان نامه، تز یا رساله دکتری استاندار وقت سخن می گفت. لذا این امید برای دانش آموزان ضعیف و متوسط، به یأس تبدیل شده است. شاید اگر اعتراف کنیم کنکور در نظام آموزشی ایران به بن بست رسیده است و برای رهایی از فشارِ ناتوانیِ مدیریتِ برگزاری آن، دست به دامن شرط معدل شده است، سخنی بی راه نباشد که خبر از پشت پرده نوعی ورشکستگی مدیریتی می دهد.

و اما مصادیق نابغه هایی که کودن شمرده می شدند:
1- آلبرت انیشتن در کودکی دچار بیماری دیسلسیک بود. یعنی معنی و مفهوم کلمات و عبارات را درست تشخیص نمی داد. معلم آلبرت اینشتین او را عقب مانده ذهنی، غیر اجتماعی و همیشه غرق در رؤیاهای احمقانه توصیف می کرد، ضمنا وی دوبار در امتحانات کنکور دانشگاه پلی تکنیک زوریخ مردود شد!
2- توماس ادیسون که معلمان از آموزش او در مدرسه عاجز مانده بودند. در تمام طول تحصیل کم ترین نمره ها را از درس فیزیک می گرفت. ولی همین شخص بعدها موفق شد بیش از هزار و صد و پنجاه اختراع به جامعه بشری عرضه کند که بیشتر آن ها در زمینه علم فیزیک بوده است!
3- بتهون؛ معلم او می گفت در طول زندگی « او چیزی یاد نخواهد گرفت. »
4- پیکاسو یکی از معروف ترین نقاشان جهان بدون کمک و حضور پدرش که در زمان امتحانات کنارش می نشست نمی توانست در درس های خود نمره قبولی کسب کند!
5- هیلتون که مالک بیش از 300 هتل در سرتاسر دنیاست. در دوران کودکی برای گذران زندگی مجبور بود کف سالنها و هتل ها را طی بکشد!
6- جیمز وات که مخترع ماشین بخار بود فردی کودن توصیف می شد!
7- امیل زولا نویسنده بزرگ فرانسوی دانش آموزی ضعیفی بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر می گرفت!
8- ناپلئون بناپارت مدرسه خود را با رتبه 42 به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!
9- لویی پاستور در مدرسه یک محصل متوسط بود و در دوره لیسانس در درس شیمی بین 22 نفر رتبه 22 را کسب کرد! (1)

از زمانی که شرط معدل آن هم با درصد ناعادلانه ای، به عنوان قانون شرکت در کنکور اعلام شد، دولت و مجلس افراد بسیاری را نومید ساخته و آنان با ترک تحصیل تبدیل به نیروی کار ارزان شده اند. دختران و پسرانی که در مشاغل کاذب جذب می شوند و هیچ امیدی به تحرک عمودی ندارند. چون هرگز مهارتی به آنان آموزش داده نمی شود. گذشت، دورانِ استادکارانِ دلسوزی که برای زنده ماندن هنر و حرفه خود آن را به فرزندان یا شاگردان خود آموزش می دادند. امروز شکل جدیدی از افزایش بهره کشی و استثمار کودکان کار زیر 15 سال، پدید آمده است که حاصل چنین تصمیمات غیرموجهی است. این کودکان عمر و جوانی خود را تباه شده می یابند، چون امید در وجود آنان نابود شده است. کودکانی که خیلی زود مجبور هستند تا مرد شوند و مسئولیت بار سنگین زندگی خانواده خود را بر دوش نحیف و لاغر خود تحمل کنند.
یاد تعطیلی آخر هفته هر سال به خیر. حتی سال پیش هنوز به هفته آخر اسفند ماه نرسیده دستور همیشگی تعطیل نبودن روز آخر سال صادر شده بود. دستوری که با شروع جنگ در 9 اسفند 1405 بی خاصیت شد.
وزرای دوره های مختلف برای حضور در مدرسه، برای معلمان بیشتر از دانش آموزان خط و نشان می کشیدند. تا سرحد درج تذکر در پرونده یا حضور نیروهای ستادی مربوطه در مدارس برای کنترل دفتر حضور و غیاب معلمان!
جالب آن که این دانش آموزان بودند که به طور رسمی روز که سهل است هفته آخر سال را رسما تعطیل می کردند. دانش آموزان یا سفر زودهنگام می رفتند و یا در منزل می ماندند. اما چوب آن را مدیران و معلمان می خوردند. حتی متهم می شدند که شما دانش آموزان را هماهنگ کرده اید که مدرسه نیایند. و آنانی که می آمدند با معلم، کلاس پنج شش نفره تشکیل می دادند و چقدر عصبانی و نادم بودند که چرا فریب بخشنامه را خوردند یا تسلیم ترس والدین خود از احتمال بی انضباطی با غیبت خود شدند. باور چنین رسمیتی در تمامی سال های قبل و بعد از انقلاب، سطحی نگری بود و هست .
باور داشته باشیم در آشفته بازار مدارس ما جذابیت حضور تا آخرین دقیقه و روز سال در کلاس و مدرسه برای معلم و دانش آموز و سایر اولیای مدرسه وجود ندارد. یعنی نه چوبِ معلم، زمزمه محبتی است و نه طفلِ گریزپایی، جمعه به مکتب می آید. اصرار، تهدید و تنبیه غیرمنطقی است. بهتر است راهکار عقلانی برای ایجاد جذابیت بیشتر در آموزش و پرورش را دریابید. حال در برابر چنین قاطعیتِ بی خاصیتی، تعطیلی بی سرانجام آموزش و پرورش خنده دار نیست؟!

هر یک از ما که روزگاری هوس و اشتیاق گرفتن دیپلم و شرکت در کنکور را داشتیم خود را به جای تک تک این عزیزان امید برباد رفته بگذاریم. به عنوان فردی که دو سال به دلیل وقوع انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها فرصت بلافاصله قبول شدن در دانشگاه را نداشتم و دو سال دیگر به دلیل تغییر کلی کتب درسی، نتوانستم وارد دانشگاه شوم، دقیقا می توانم درد و رنج این عزیزان را حس کنم.
با سرنوشت بیش از 570 هزار نفر امیدوار شرکت کننده در کنکور 1405 که تاکنون ثبت نام کرده اند، بیشتر از این بازی نکنیم و قاطع ترین، ارزنده ترین و بهترین تصمیم نهایی را جهت تعیین تکلیف این عزیزان پس از تحمل استرس و اضطراب جنگ، اتخاذ نمایید تا به علاوه استرس خود کنکور نشود که خارج از حد ظرفیت یک جوان 17 تا 19 ساله است. پشت کنکوری های سنوات قبل نیز شرایط خاص خود را دارند و لایه های نومیدی برای آنان بیشتر است.

نکته مهم و نگران کننده کاهش تعداد شرکت کنندگان کنکور طی سال های اخیر با دخالت متغیرهایی بسیار از جمله افزایش تعداد دانش آموزان ترک تحصیل کرده، بازمانده از تحصیل، کاهش نرخ ازدواج، کاهش نرخ زاد و ولد، افزایش فقر و اشتغال زودهنگام و جنگ به عنوان آخرین فاکتور مداخله گر است.
تعداد شرکت کنندگان کنکور 1405 که از 27 اردیبهشت تاکنون ثبت نام کرده اند 570 هزار نفر است. یقین تا زمان پایان ثبت نام، این رقم قدری اضافه خواهد شد اما قابل توجه نخواهد بود. تعطیلی مدارس و جنگ، مسیر دیگری برای بسیاری از این دانش آموزان ترسیم کرده است. بیشترین تعداد داوطلبان کنکور مربوط به سال 1381 و نزدیک به یک میلیون و 600 هزار نفر بود.در سال 1394 این رقم به 880 هزار و 756 نفر رسیده بود.(2)
دولت، مجلس و صدالبته وزیر آموزش و پرورش به عنوان متولی اصلی تعیین تکلیف دانش آموزان دیپلمه، تصمیمی استثنایی متناسب با شرایط جنگ و تعطیلی مدارس اتخاذ نمایند تا امید هیچ جوان ایرانی بیش از این به یأس تبدیل نشود.
منابع :
1) سایت خبری - تحلیلی عصر ایران؛ نابغه هایی که کودن شمرده می شدند!، 1389.02.15.
2) باشگاه خبرنگاران جوان؛ افزایش متقاضیان آزمون سراسری/ سال 81 بیشترین متقاضی کنکور را داشت، 1396.04.13.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
با افزایش مکرر حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه های دولتی، میانگین حکم این گروه شغلی در سال ۱۴۰۵ حدود ۱۲۰ میلیون تومان شده است. این درحالی است که میانگین حکم کارمندان وزارت علوم حدود ۳۰ میلیون تومان و میانگین حکم کارمندان برخی وزارتخانهها مانند وزارت فرهنگ ۲۶ میلیون تومان است.
پرسش این است که اگر در کشور منابع کافی برای افزایش حقوق معلمان و پرستاران و کارمندان وجود ندارد، پس چرا مدرسان دانشگاه های دولتی در یک سال دو بار افزایش حقوق دارند؟
چرا هیئت دولت و وزرا میتوانند حقوق اساتید دانشگاه را افزایش دهند، اما نمیتوانند حقوق دیگران را افزایش دهند؟!
چرا آقای عارف و وزیر بهداشت و وزیر علوم و اکثر نمایندگان مجلس حامی افزایش حقوق اعضای هیئت علمی دانشگاه ها هستند، اما نوبت به سایرین که میرسد ساز مخالف میزنند؟
چرا وزیر فرهنگ و ارشاد یا وزیر آموزش و پرورش به بهانه کمبود منابع هیچ کاری برای افزایش حقوق کارمندان نمیکند، اما در برابر افزایش حقوق اعضای هیئت علمی سکوت میکنند؟

پاسخ ساده است :
چون همه این افراد خودشان عضو هیئت علمی دانشگاه هستند. به قول معروف، «دیگی که برای ما نمیجوشد سر سگ درونش بجوشد.»
برخی اساتید معظم دانشگاه که سالها سر کلاس از لزوم پرهیز و مدیریت تضاد منافع و حفظ انگیزه کاری کارکنان سازمان سخن میگویند؛ خودشان بزرگترین عامل گسترش تضاد منافع و نابود کردن انگیزه کاری درون وزارتخانهها و سازمانها هستند.
چنین اساتید بزرگواری بهتر است در دانشگاه باقی بمانند، حرفه مقدس آموزش را دنبال کنند و همان جا را آباد کنند و دست از سر مناصب دولتی بردارند.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و گوی محمد امین چهاردولی، دکترای جامعه شناسی و دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند با همکار ایشان سعید قپانوری، کارشناس زبان و ادبیات فارسی، دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند می باشد که برای « صدای معلم » ارسال کرده اند .