صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

بيم آن مي رود که يک موسسه خصوصي به خصولتي هاي هاي ديگر افزوده شود.

تا اجرای کامل تخصیص حقوق مالکانه، دست از تلاش بر نمی داریم . استمرار مطالبه گری و انسجام مطالبه گران طی قریب یک دهه مطالبه گری هنوز به بار ننشسته است .

منتشرشده در اقتصاد

نقدی بر اندیشه های علی شریعتی و شریعتی‌ شناسی یا شریعتی‌ ناشناسی در صدای معلم

چندی پیش یادداشتی با عنوان « علی شریعتی؛ انقلابی واپس‌گرا و التقاطی » در سایت « صدای معلم » منتشر شد. ( این جا )

یادداشت حاضر نقدی بر آن نوشته است. این نقد به معنای مخالفت با نقد دکتر علی شریعتی نیست. شریعتی مانند هر متفکر دیگری باید نقد شود و حتی نقد او امروز ضروری‌تر از گذشته است؛ اما نقد زمانی می‌تواند روشنگر باشد که بر شناخت دقیق اندیشه، آثار و زمینه تاریخی شکل‌گیری آن استوار باشد. نمی‌توان با چند گزاره، بخش‌هایی از آثار یک متفکر را جدا کرد و بر اساس آن درباره کلیت اندیشه او داوری کرد.


نقد بدون زمینه تاریخی

یکی از مشکلات اصلی یادداشت مورد بحث، بی‌توجهی به زمینه تاریخی و اجتماعی دوران شریعتی است. برای فهم نفوذ او در میان جوانان و دانشجویان مسلمان دهه ۵۰ باید پرسید: چرا سخنان شریعتی در آن دوره تا این اندازه اثرگذار شد؟ آیا می‌توان این تأثیرگذاری را صرفاً به قدرت سخنرانی یا «ساده‌لوحی» جوانان نسبت داد؟ در همان دوره سخنرانان دیگری نیز حضور داشتند، اما نتوانستند چنین جایگاهی در میان جوانان تحصیل‌کرده مسلمان پیدا کنند.

جوانان آن دوره میان دو وضعیت قرار گرفته بودند: از یک سو ایدئولوژی رسمی حکومت پهلوی توانایی اقناع بخش مهمی از آنان را نداشت و از سوی دیگر، بسیاری از آنان نمی‌خواستند به مارکسیسم بپیوندند.

شریعتی برای بخشی از این نسل تلاش کرد میان ایمان دینی، عدالت، آزادی، مسئولیت اجتماعی و نیاز به تغییر اجتماعی پیوند برقرار کند. می‌توان با این تلاش موافق یا مخالف بود، اما نمی‌توان آن را بدون شناخت شرایط زمانه توضیح داد.

تمسخر نسلی که در شرایط تاریخی خاص خود به دنبال پاسخ بود، نه تحلیل تاریخی است و نه نقد فکری. آیندگان نیز ممکن است درباره انتخاب‌های نسل امروز قضاوت کنند؛ آیا منصفانه است که انتخاب‌های انسان‌ها را بدون توجه به شرایط تاریخی آنان به تمسخر بگیریم؟


خطاهای تاریخی و ضرورت دقت

یادداشت مورد نقد در برخی موارد نیز با اشکالات تاریخی روبه‌روست. برای نمونه، در آن از پیوستن شریعتی به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملی به رهبری سید محمود طالقانی، مهدی بازرگان و یدالله سحابی سخن گفته شده است؛ در حالی که افراد فوق در تهران مستقر بودند و نمی‌توانستند راهبر شاخه مشهد نهضت مقاومت ملی باشند.همچنین درباره سابقه شغلی شریعتی نیز بی‌دقتی‌هایی دیده می‌شود. شریعتی پیش از رفتن به فرانسه از طریق دانش سرا وارد حرفه معلمی شده بود و بنابراین روایت بازگشت او به آموزش‌وپرورش پس از بازگشت از فرانسه، بدون توضیح این سابقه، تصویر دقیقی ارائه نمی‌کند.

وقتی موضوع مقاله نقد تاریخی یک شخصیت است، چنین جزییاتی اهمیت پیدا می‌کند؛ زیرا نقدی که خود در روایت تاریخی دچار خطا باشد، نمی‌تواند مدعی ارائه تصویری دقیق از متفکر مورد نقد باشد.


التقاطی و واپس‌گرا دقیقاً یعنی چه؟

در یادداشت مورد بحث، دو واژه «التقاطی» و «واپس‌گرا» بارها درباره شریعتی به کار رفته‌اند، اما مرز مفهومی آنها به روشنی مشخص نشده است.شریعتی از منابع مختلف فکری استفاده می‌کرد؛ از اسلام و تاریخ ایران گرفته تا مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم، جامعه‌شناسی و فلسفه غرب. اما آیا استفاده از مفاهیم و دستاوردهای فکری دیگران، به خودی خود «التقاط» است؟ اگر چنین باشد، بخش بزرگی از تاریخ اندیشه بشر را باید التقاطی دانست.

مسئله اصلی این است که آیا متفکر می‌تواند از منابع مختلف استفاده کند و آنها را در منظومه فکری خود بازسازی کند یا نه. شریعتی در این زمینه البته قابل نقد است؛ در برخی موارد ترکیب مفاهیم مختلف در آثار او از نظر نظری منسجم نیست و گاه میان زبان دینی، جامعه‌شناختی و ایدئولوژیک او تنش وجود دارد. اما این موضوع با برچسب‌زدن متفاوت است و نیازمند استدلال و بررسی آثار است.

همین مسئله درباره «واپس‌گرایی» نیز صدق می‌کند. صرف اشاره به اسلام، سنت یا تاریخ ایران نمی‌تواند دلیل ارتجاع باشد. باید نشان داد کدام بخش از اندیشه شریعتی، با چه استدلالی و در چه معنایی « واپس‌گرا » است.


"بازگشت به خویشتن" ؛ بازگشت به گذشته؟

یکی از مهم‌ترین مواردی که به نظر می‌رسد در یادداشت مورد نقد تحریف شده، مفهوم «بازگشت به خویشتن» است. بازگشت به خویشتن در اندیشه شریعتی را نمی‌توان به معنای بازگشت به سبک زندگی اعراب ۱۴۰۰ سال پیش فهم کرد. ممکن است این ایده خود نیازمند نقد باشد و حتی بتوان درباره ابهام مفهوم «خویشتن» و امکان تبدیل شدن آن به نوعی ذات‌گرایی فرهنگی پرسش‌های جدی مطرح کرد؛ اما این با نسبت دادن ساده «بازگشت به گذشته» به شریعتی متفاوت است.

شریعتی نه مدافع غربی‌شدن به معنای تقلید از غرب بود و نه خواهان بازگشت به زندگی گذشته. مسئله او بیشتر یافتن امکان استقلال فکری و انسانی در برابر سلطه فرهنگی و اجتماعی بود. نقد او به «آسیمیله شدن » و تأکیدش بر مسئولیت روشنفکر، نشان می‌دهد مسئله او صرفاً گذشته‌گرایی نبود.

وی در بازگشت به کدام خویش به نقد استعار نومی پردازد و استعمار نو را سرنوشتی که تحصیل کرده های برجسته برای نهضت‌های موفق ضد استعماری ملت‌های استعمارزده خود به وجودآورده‌اند برمی‌شمرد. (مجموعه آثار4 ، ص80)


شریعتی و "انسان تحت سلطه"

برای فهم شریعتی باید مجموعه آثار او را دید. در «ما و اقبال»، او از نیروهایی سخن می‌گوید که در برابر آگاهی، عدالت، آزادی و رهایی انسان مقاومت می‌کنند؛ از قدرت‌های مسلط و زراندوزان گرفته تا پاسداران سنت‌های منجمد و حتی روشنفکران ضدمذهبی.

در «انسان، اسلام و مکتب‌های مغرب زمین» نیز مسئله اصلی او انسان است. شریعتی سرمایه‌داری و کمونیسم را، با وجود تفاوت‌هایشان، در خطر تبدیل کردن انسان به «حیوان اقتصادی» می‌دید و نسبت به مسخ انسان در نظام‌های اجتماعی و فکری هشدار می‌داد.این نگاه را می‌توان نقد کرد؛ اما نمی‌توان آن را نادیده گرفت و سپس شریعتی را صرفاً به عنوان یک «ایدئولوگ واپس‌گرا» معرفی کرد.

در واقع یکی از مسائل محوری اندیشه شریعتی، «انسان تحت سلطه» است؛ انسانی که توان ایستادگی، انتخاب و رهایی خود را از دست داده است. از این منظر، تأکید او بر بازگشت به خویشتن را باید در ارتباط با مسئله استقلال، آگاهی و رهایی انسان فهم کرد.


شریعتی، آزادی و عدالت

در نظریه «عرفان، آزادی، برابری» نیز می‌توان دغدغه اصلی شریعتی را مشاهده کرد. او تلاش می‌کند سه نیاز انسانی را کنار هم قرار دهد: رابطه انسان با معنویت و هستی، آزادی فردی و مسئولیت اجتماعی و عدالت.البته این نظریه با مشکلات جدی روبه‌روست. جمع کردن عرفان، آزادی و برابری در قالب یک الگوی عملی روشن آسان نیست و در آثار شریعتی نیز همیشه مشخص نیست این سه چگونه باید در ساختار سیاسی و اجتماعی تحقق پیدا کنند.

بنابراین اینجا نیز شریعتی باید نقد شود.ولی سه‌گانه فوق نشان می‌دهد شریعتی با دموکراسی مخالفت ندارد ولی آن را قابل نقد می‌داند.

شریعتی دغدغه دموکراسی داشت و نسبت به آنچه «دموکراسی رأی‌ها» در برابر «دموکراسی رأس‌ها» می‌دانست، مسئله داشت. تلاش او برای یافتن رابطه‌ای میان آگاهی، رهبری و اراده عمومی را می‌توان بررسی کرد؛ اما این نظریه با پرسش‌های جدی روبه‌روست: چه کسی آگاه‌تر بودن را تعیین می‌کند؟ حدود قدرت رهبر چیست؟ چگونه می‌توان قدرت را کنترل کرد؟ نسبت رهبری با اراده آزاد مردم چگونه باید باشد؟

اینها نقدهای جدی و اساسی به شریعتی است. اما نقد دقیق این مسائل بسیار ثمربخش‌تر از آن است که صرفاً با برچسب «واپس‌گرایی» از کنار آنها عبور کنیم.

خود شریعتی نیز در جایی می‌گوید: چه من می‌گویم مسلماً تازه نیست، اگرچه ممکن است درست هم باشد. بنابراین، هرچه می‌گویم نظریه است و به‌عنوان قطع و جزم نیست و فقط به اندیشیدن دعوت می‌کند.این سخن البته مصونیت فکری برای او ایجاد نمی‌کند، اما نشان می‌دهد مواجهه با شریعتی باید با توجه به ماهیت گفتار و آثار او انجام شود.

نقدی بر اندیشه های علی شریعتی و شریعتی‌ شناسی یا شریعتی‌ ناشناسی در صدای معلم


آیا همه پیامدهای انقلاب را می‌توان به شریعتی نسبت داد؟

شریعتی در سال ۱۳۵۶، حدود یک سال و هفت ماه پیش از انقلاب، درگذشت. بنابراین نسبت دادن همه تحولات انقلاب اسلامی و پیامدهای چند دهه بعد به او، نیازمند استدلالی بسیار فراتر از شباهت‌های لفظی یا فکری است.

در تحلیل انقلاب باید میان علل انقلاب، روند انقلاب و پیامدهای انقلاب تفاوت گذاشت. پیامدهای یک انقلاب الزاماً همان چیزی نیست که همه نیروهای شرکت‌کننده در آن می‌خواستند.

شریعتی البته در شکل‌گیری ادبیات اعتراضی و بسیج فکری بخشی از جامعه ایران مؤثر بود و نمی‌توان این تأثیر را انکار کرد؛ اما از این واقعیت نمی‌توان به‌طور مستقیم نتیجه گرفت که مسئول همه تحولات پس از انقلاب است.

پرسش از آلترناتیو نیز پرسش مهمی است، اما انقلاب را نمی‌توان مانند ساختن یک ساختمان دانست که ابتدا نقشه کامل آن طراحی و سپس اجرا شود. انقلاب‌ها حاصل مجموعه‌ای از بحران‌ها، نارضایتی‌ها، شکاف‌های اجتماعی و سیاسی و کنش نیروهای مختلف هستند. اینکه پس از انقلاب چه نظامی شکل می‌گیرد، به عوامل متعدد دیگری نیز وابسته است.


نه شریعتی‌پرستی، نه شریعتی‌ستیزی

شریعتی نه قدیس است و نه شیطان. او متفکری پرکار و اثرگذار بود که فرصت محدودی برای بازنگری و آزمون نظریه‌های خود داشت. بخش بزرگی از آثارش حاصل سخنرانی‌هایی است که در فضای پرالتهاب دهه ۴۰ و ۵۰ بیان شده‌اند. بنابراین طبیعی است که در اندیشه او تناقض، ابهام و ضعف نظری نیز وجود داشته باشد.اما همین مسئله ضرورت نقد علمی او را بیشتر می‌کند، نه اینکه ما را از آن بی‌نیاز سازد.

اگر قرار است شریعتی نقد شود، باید کلیت اندیشه او، زمینه تاریخی شکل‌گیری آثارش، تحول فکری او و تفاوت میان آثار مختلفش دیده شود. باید نقاط قوت و ضعف او را همزمان دید و از نسبت دادن نتایج بعدی تاریخ به او بدون واسطه پرهیز کرد.

مسئله بر سر شریعتی‌ پرستی یا شریعتی‌ستیزی نیست؛ مسئله شریعتی‌شناسی انتقادی است.نقد شریعتی زمانی جدی و اثرگذار است که ابتدا شریعتی را آن‌گونه که بوده بازسازی کند و سپس نشان دهد کدام بخش از اندیشه او نادرست، ناکارآمد یا دارای پیامدهای نامطلوب بوده است.شریعتی قابل نقد است؛ اما برای نقد او، نخست باید او را شناخت.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

نقدی بر اندیشه های علی شریعتی و شریعتی‌ شناسی یا شریعتی‌ ناشناسی در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گفت و گوی صدای معلم با ملیحه مولوی زاده در مرداب زندگی دفن نشدم و جنگیدم

گاهی برای شناختن آدم‌ها نباید از مدرک و عنوان شروع کرد. باید به سراغ روزهایی رفت که زندگی سخت گرفته است؛ همان روزهایی که آدم یا در خود فرو می‌رود یا از دل رنج، راهی برای دوباره ایستادن پیدا می‌کند.

بعضی‌ها در مواجهه با دشواری، فقط خودشان را نجات می‌دهند. بعضی اما از دل همان رنج، تجربه‌ای می‌سازند برای دست گرفتن دست دیگران.

 باور به توانستن

به دعوت انجمن روان‌شناسان البرز، فرصتی دست داد تا در مرکز این انجمن پای گفت‌وگو یکی از فعالان انجمن بنشینیم؛ زنی که روایت زندگی‌اش در یک عنوان و یک حرفه خلاصه نمی‌شود. مشاوره، مدیریت، آموزش و پرورش، هنر، صنایع دستی، قصه‌گویی و قصه‌درمانی، فعالیت‌های خیریه و توانمندسازی معلولان، زنان بی‌سرپرست و خانواده‌های درگیر اعتیاد، هر کدام بخشی از این مسیرند.

اما پشت همه این فصل‌های ظاهراً متفاوت، یک نخ مشترک وجود دارد؛ باور به توانستن.

زنی از میان چند فرهنگ

مولوی‌زاده کارشناسی ارشد مشاوره خانواده و دکترای مدیریت حرفه‌ای از دانشگاه علامه طباطبایی دارد و تحصیلات خود را با کسب نمره ۲۰ به پایان رسانده است.

مادری قزوینی و پدری از تبار لرستان دارد و خودش با لبخند از این ترکیب می‌گوید که میان ترک‌ها بزرگ شده است.

شاید همین زیست میان فرهنگ‌ها، نگاه او را از همان ابتدا با تفاوت، تنوع و جهان‌های گوناگون انسانی آشنا کرده باشد؛ نگاهی که بعدها در فعالیت‌های اجتماعی و حرفه‌ای او به شکلی ملموس‌تر ادامه پیدا کرده است.

گفت و گوی صدای معلم با ملیحه مولوی زاده در مرداب زندگی دفن نشدم و جنگیدم

سه فصل از یک زندگی

او زندگی خود را به سه فصل تقسیم می‌کند؛ دوران پیش از ازدواج، سال‌های فعالیت هنری و صنایع دستی و سپس فصل پس از ازدواج.

از فصل هنر هنوز رؤیایی را با خود حمل می‌کند؛ احیای هنرهای سنتی ایران، اما نه در قالب تکرار گذشته. رؤیای او پیوند سنت و مدرنیته و خلق جهانی تازه برای کودکان است؛ طرحی که برای تحقق به حمایت و سرمایه‌گذاری نیاز دارد.

اما وقتی به فصل سوم زندگی می‌رسد، لحن روایت تغییر می‌کند. انگار اینجا دیگر با یک رزومه مواجه نیستیم، بلکه با انسانی روبه‌رو هستیم که بخشی از مسیر را با جنگیدن پیموده است ؛ می‌گوید :

« هیچ وقت نشکستم و تسلیم نشدم. در مرداب زندگی دفن نشدم؛ جنگیدم. در اوج بیماری کار کردم و درس خواندم » .

شاید همین چند جمله از ده‌ها مدرک و عنوان، تصویری واقعی‌تر از او به دست دهد.

پس از ۱۵ سال زندگی در تهران، از سال ۱۳۹۰ ساکن البرز شده و بخش مهمی از سال‌های حضورش در این استان را صرف فعالیت‌های اجتماعی، آموزشی و عام‌المنفعه کرده است.

قصه‌ای به زبان درمان

یکی از فصل‌های مهم و کمتر دیده شده زندگی حرفه‌ای مولوی‌زاده، سال‌ها فعالیت در حوزه قصه‌گویی و قصه‌درمانی کودک و نوجوان است.

او حدود ۵۰ قصه تخصصی در حوزه روان‌شناسی، قصه‌های کهن و داستان‌های تخیلی برای کودکان و نوجوانان روایت کرده است. قصه‌هایی که قرار نیست فقط سرگرم‌کننده باشند؛ قرار است به کودک کمک کنند مسئله‌اش را بشناسد، درباره آن حرف بزند و راه مواجهه با آن را پیدا کند.

برگزاری کارگاه‌های آموزش قصه‌گویی کودک و نوجوان برای دانشجویان، درمانگران و خانواده‌ها نیز بخش دیگری از این مسیر بوده است؛ آموزش استفاده از قصه برای شناخت مشکلات، آموزش مهارت‌ها و کمک به فرآیند درمان.

بخشی از این فعالیت‌ها حتی از مرزهای کشور عبور کرده و ضبط‌های صوتی و تصویری برون مرزی را در کارنامه او ثبت کرده است.

برای مولوی‌زاده، قصه فقط روایت نیست. پلی است میان دنیای بزرگسالان و جهان پیچیده کودکان؛ جایی که گاهی یک شخصیت خیالی می‌تواند حرفی را بزند که کودک از گفتنش ناتوان است.

مدرسه؛ نخستین میدان پیشگیری

مسیر او البته در اتاق مشاوره متوقف نشده است.

سال‌ها در آموزش و پرورش، در مقطع متوسطه دوم، به عنوان معاون، مدرس و مشاور فعالیت کرده و در مدارس مختلف برای دانش‌آموزان و والدین، جلسات آموزشی در حوزه سلامت روان و مهارت‌های زندگی برگزار کرده است.

این تجربه به او آموخته است که بسیاری از مسائل روانی و اجتماعی، پیش از آن که به بحران تبدیل شوند، باید در مدرسه و خانواده دیده شوند.

از همین رو، آموزش برای او تنها انتقال دانش نیست؛ نوعی پیشگیری و توانمندسازی است.

خیریه‌ای که مقصدش توانمندی است

سال‌ها همکاری با خیریه رعد کرج، حوزه معلولان جسمی و حرکتی، جامعه معلولین، انجمن دفاع از حقوق شهروندی، مجموعه قائم آل محمد، انجمن‌های نیکوکاری کودکان یتیم، خیریه اصناف و انجمن نیکوکاری مهر ایرانیان، بخشی از کارنامه اجتماعی اوست.

در تهران نیز عضو هیئت مدیره دو خیریه است، با مجموعه‌های متعدد نیکوکاری همکاری دارد و در یک کلینیک نیز فعالیت می‌کند . اما در نگاه او، نیکوکاری با یک کمک مالی پایان نمی‌یابد. کمک واقعی آنجاست که فرد را از نیازمندی به توانمندی برساند.

از همین رو، آموزش، اشتغال، مهارت‌آموزی و بازگرداندن افراد به متن جامعه برای او اهمیت ویژه‌ای دارد.

در حوزه معلولان، برای آموزش و اشتغال آنان تلاش کرده، در نمایشگاه‌ها برایشان غرفه گرفته، برنامه‌های فرهنگی و زیارتی برگزار کرده و در یکی از این برنامه‌ها ۸۷ معلول را به مشهد برده است.اما شاید متفاوت‌ترین تجربه او، پیوند دادن معلولیت و هنر باشد.

گفت و گوی صدای معلم با ملیحه مولوی زاده در مرداب زندگی دفن نشدم و جنگیدم  صحنه‌ای برای شکستن دیوارها

کافه مکافات فقط یک نمایش نبود.

۲۳ معلول روی صحنه رفتند و این اثر به مدت دو هفته در مهرادمال اجرا شد؛ تجربه‌ای که مولوی‌زاده در آن مدیر پروژه، نویسنده و کارگردان بود.

اینجا هنر از سرگرمی فراتر می‌رود و به عرصه‌ای برای دیده شدن کسانی تبدیل می‌شود که جامعه گاهی پیش از دیدن توانایی‌هایشان، آنان را با برچسب معلولیت تعریف می‌کند.

پیام روشن است؛ تغییر نگاه جامعه از ترحم به احترام، از کمک صرف به توانمندسازی و از حاشیه نشینی به مشارکت .

 از معلولیت تا اعتیاد

دامنه فعالیت اجتماعی او به یکی از پیچیده‌ترین آسیب‌های اجتماعی نیز رسیده است. سال‌هاست در کرج و آبیک قزوین در حوزه کمک به افراد گرفتار اعتیاد و خانواده‌های آنان فعالیت دارد.

در نگاه او، اعتیاد تنها مسئله یک فرد نیست. خانواده و جامعه نیز هزینه آن را می‌پردازند و بنابراین بازگشت به زندگی، به همراهی، آموزش و حمایت اجتماعی نیاز دارد.

زنان بی‌سرپرست نیز بخشی از مخاطبان برنامه‌های توانمندسازی او بوده‌اند؛ از آموزش مهارت‌های زندگی و فرزندپروری تا تقویت اعتماد به نفس و استقلال.

 رؤیایی برای کرج

در کنار همه این فعالیت‌ها، مولوی‌زاده سال‌هاست یک دغدغه شهری نیز دارد. او عضو همیار کرج است و خود را عمیقاً متعلق به این شهر می‌داند.

یکی از ایده‌هایی که سال‌ها در محافل مختلف بر آن تأکید کرده، تبدیل کلاک به مقصدی گردشگری با الگویی شبیه ماسوله است؛ منطقه‌ای که بتواند با بازآفرینی ظرفیت‌های طبیعی و معماری خود، به یکی از قطب‌های زیبای گردشگری کرج تبدیل شود.

رؤیای او روشن است؛ کرج فقط شهر عبور و سکونت نباشد، شهری برای دیدن، ماندن و زیستن باشد.

این نگاه نیز ادامه همان فلسفه‌ای است که در تمام فعالیت‌هایش دیده می‌شود؛ یافتن ظرفیت‌های پنهان و تبدیل آنها به فرصت.

 شعر؛ از حافظ تا شهریار

وقتی از شعر و شاعران مورد علاقه‌اش می‌پرسیم، از حافظ، عطار، باباطاهر و استاد شهریار نام می‌برد.

شاعرانی که در آثارشان رنج، عشق، انسان، امید، معنویت و زیستن حضوری پررنگ دارند.

شاید برای کسی که سال‌ها با کودکان و نوجوانان از مسیر قصه سخن گفته و با انسان‌های درگیر رنج از مسیر مشاوره و توانمندسازی همراه شده است، ادبیات همچنان همان زبان مشترک انسان‌ها باشد.

در این اثنا ناخودآگاه ترانه شهیر و فولکولوریک زیر را زمزمه می‌کند :

کوچه‌لره سو سپمیشم
یار گلنده توز اولماسین
ائله گلسین ائله گئتسین
آرامیزادا سوز اولماسین
سماوارا اود سالمیشام
ایستکانا قط سالمیشام
یاریم گئدیب تک قالمیشام
....

عرض زندگی، نه فقط طول زندگی

در پایان گفت‌وگو، میان همه روایت‌ها و خاطرات، یک جمله بیش از همه در ذهن می‌ماند : سعی کردم عرض زندگی و کیفیتش بیشتر از طول زندگی‌ام باشد.

شاید همین جمله کلید فهم زندگی دکتر مولوی‌زاده باشد.

او نخواسته فقط سال‌های بیشتری زندگی کند؛ خواسته است سال‌های زندگی‌اش عمیق‌تر، مفیدتر و انسانی‌تر باشد.

برای کودکی که باید از قصه راهی به سوی شناخت خود پیدا کند، برای دانش‌آموزی که نیازمند آموزش مهارت‌های زندگی است، برای معلولی که باید فرصت دیده شدن پیدا کند، برای زنی که باید دوباره روی پای خود بایستد، برای خانواده‌ای که با اعتیاد دست و پنجه نرم می‌کند و حتی برای شهری که می‌تواند زیباتر و گردشگرپذیرتر باشد.

شاید در نهایت، زندگی را نتوان با تعداد سال‌ها اندازه گرفت.

معیار دیگری هم وجود دارد؛ اینکه در این سال‌ها چند زندگی را لمس کرده‌ایم، چند انسان را از زمین بلند کرده‌ایم و چند نفر را حتی برای یک قدم، به امید نزدیک‌تر کرده‌ایم.

مولوی‌زاده پاسخ خود را سال‌هاست با عمل داده است.

در مرداب زندگی دفن نشدم؛ جنگیدم.

و شاید معنای واقعی زندگی همین باشد؛ فقط زنده نمانیم، بلکه در سخت‌ترین فصل‌ها بایستیم، بسازیم و اگر توانستیم، چراغی برای راه دیگری روشن کنیم.

گفت و گوی صدای معلم با ملیحه مولوی زاده در مرداب زندگی دفن نشدم و جنگیدم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گفت و گوی صدای معلم با ملیحه مولوی زاده در مرداب زندگی دفن نشدم و جنگیدم

منتشرشده در گفت و شنود

گزارشی از ژتونِ تبعیض در همایشِ اجتماع‌ محور و با محوریت ردیف اول‌ نشینی و توسط دانشگاه علوم پزشکی تهران در صدای معلم    روز یکشنبه اول شهریورماه، همایشی با عنوان پرطمطراق «خود مراقبتی اجتماعی با رویکرد محله‌ محور» هم‌زمان با جشنواره «نیاز سنجی و مداخلات ارتقای سلامت جامعه» از سوی دانشگاه علوم پزشکی تهران برگزار شد.

در دعوت‌نامه رسمی برنامه، هدف از این گردهمایی «تبیین دستاوردها، تحلیل تجربیات و تجلیل از برترین‌ها» عنوان شده بود.

به عنوان یکی از مدعوین و کنشگران عرصه سلامت، با این امید که این همایش بستری واقعی برای گفت‌وگوی بین‌بخشی و ارتقای سلامت جامعه باشد، دعوت را پذیرفتم؛ اما آنچه در عمل رخ داد، نمایشی تمام‌عیار از شکاف میان «شعار» و «عمل»، بی‌احترامی آشکار به شأن مخاطبان و مدیریتی بود که به جای حل مسئله، خود به بخشی از مشکل بدل شد.

مخاطبان تنها برای حضور فیزیکی در یک رویداد وقت نمی‌گذارند؛ آن‌ها به دنبال تجربه‌ای ارزشمند هستند. این تجربه از اولین تماس مخاطب با رویداد آغاز می‌شود و تا مدت‌ها پس از پایان آن ادامه پیدا می‌کند.

گزارشی از ژتونِ تبعیض در همایشِ اجتماع‌ محور و با محوریت ردیف اول‌ نشینی و توسط دانشگاه علوم پزشکی تهران در صدای معلم

عواملی مانند فرآیند ثبت‌نام، نحوه استقبال، کیفیت تعاملات، دسترسی به اطلاعات و فضای ارتباطی همگی بر تجربه مخاطب تأثیر می‌گذارند. گاهی یک جزییات کوچک می‌تواند بیش از یک سخنرانی طولانی در ذهن مخاطب باقی بماند. اما در همایش اخیر، دقیقاً همین «تجربه مخاطب» نادیده گرفته شد و آنچه در ذهن‌ها باقی ماند، نه‌تنها دستاورد علمی نبود، بلکه حس ناخوشایندِ بی‌احترامی بود.

این بی‌توجهی و تضییع حقوق مخاطب، از همان گام نخستِ پذیرش آشکار شد. فرآیندی که باید نماد نظم و تکریم باشد، به کلافی سردرگم بدل گشت؛ درحالی‌که در بخشی از سالن، اسامی برخی مدعوین صاحب‌ منصب از قبل تایپ شده و آماده بود، در بخشی دیگر که مدیریت پذیرش با کارمندان شبکه بهداشت دیگری بود، سایرین باید خودشان نام شان را روی برگه‌هایی رهاشده می‌نوشتند. این دوگانگی در پذیرش، نه تنها یک بی‌نظمی اداری، که مصداق بارزِ تبعیض و بی‌احترامی به حقوق مدنی کسانی بود که با دعوت رسمی به این رویداد آمده بودند.

گزارشی از ژتونِ تبعیض در همایشِ اجتماع‌ محور و با محوریت ردیف اول‌ نشینی و توسط دانشگاه علوم پزشکی تهران در صدای معلم

در روند اجرای برنامه نیز، شاهد نمایشِ «سخنرانی و فرار» بودیم؛ سخنرانانِ مسئول، بلافاصله پس از ادای جملات خود، صحنه را به بهانه جلسات مهم‌ تر ترک کردند. این گریزِ زودهنگام مسئولان از صحنه، نوعی دهن‌کجی به مخاطب و نادیده گرفتن حقوق کسانی است که وقت خود را برای شنیدن به امانت گذاشته‌اند. سالن در بخش اعظم برنامه عملاً خالی از مسئولان پاسخ گو شد و برای پر کردن زمان، تریبون به افرادی تعارف شد که سنخیتی با محوریت برنامه نداشتند؛ از جمله فردی که از نامزدهای شورای شهر بود و از این فضای رهاشده برای معرفی خود استفاده کرد و بلافاصله پس از آن، برای تثبیت شأن اداریِ خود ساخته، سالن را ترک کرد.

یکی از بارزترین نمونه‌های تضییع حقوق مخاطبان، حاکمیت «متر و معیار دیداری» بود. هنگامی که از رؤسای خانه‌های مشارکت مناطق تقدیر شد، از میان چهار رییس خانه‌ی حاضر در سالن، تنها سه نفری که در ردیف جلو نشسته بودند به روی سن فراخوانده شدند و از تنها رئیس خانه مشارکت سلامت که در ردیف‌های انتهایی نشسته بود، هیچ نام و اشاره‌ای به میان نیامد. «رویکرد اجتماع‌محور» پیش از آن که نیازمند آمارهای کاغذی و همایش‌های پرهزینه باشد، نیازمند تغییر در جهان‌بینی مدیران و احترام واقعی به شأن مردم است.

در ابتذالِ مدیریت این همایش همین بس که میهمانان شاخص خود را نه بر اساس سوابق و نقش، که صرفاً از روی «صندلی‌های ردیف اول» شناسایی می‌کند. اخلاق حرفه‌ای حکم می‌کرد اگر دست‌اندرکاران دسترسی به فهرست حاضران هم‌تراز خود را ندارند، اساساً نام هیچ‌کس را گزینشی نبرند تا تبعیضِ این‌گونه آشکار نشود.

اوج این بی‌تدبیری و تعرض به حقوق و کرامت انسانی میهمانان، در زمان پذیرایی رخ داد. هنگام ورود به همه ژتون ناهار داده بودند، اما پس از اتمام برنامه، با رفتاری زننده و تحقیرآمیز اعلام شد: «غذا تمام شده است!» و هیچ مسئولی هم برای پاسخ‌گویی حضور نداشت. شأن یک برنامه اداری اقتضا می‌کند که اگر امکان پذیرایی شرافتمندانه برای همه میهمانان وجود ندارد، اساساً هیچ‌گونه پذیرایی پیش‌بینی نشود؛ نه اینکه عده‌ای پذیرایی شوند و عده‌ای دیگر در صف، تحقیر و بی‌پاسخ رها شوند.

متأسفانه این برخوردها و شیوه‌های مدیریتِ دور از کرامت انسانی، منحصر به این همایش نیستند. پیش از این نیز در همایش‌های دیگری شاهد رفتارهای مشابه و برخورد های زننده ای بوده‌ام که گویی به بخشی از عادت اداری ما تبدیل شده است.

کمتر از یک ماه پیش، به‌عنوان مدعو به همایشی در حوزه آموزش و پرورش رفتم که در یکی از کانون‌های فرهنگی تربیتی برگزار می‌شد که حسب اتفاق زمانی مدیر آن کانون بودم .

در حین ورود با خودرو به یکی از بخش‌های محوطه کانون، ناگهان با نعره فریادگونه فردی مواجه شدم که با عصبانیت می‌پرسید: «فلان ماشین کجا می‌رود؟!» و هم‌زمان فرد دیگری را دیدم که دوان‌دوان به سمت خودروی من می‌دوید. با ترمز ناگهانی و جلب توجه تمام جمعیت حاضر در محوطه، در نگاه اول گمان کردم خطری جدی مرا تهدید می‌کند که چنین واکنشی نشان داده‌اند؛ اما در نهایت تعجب مشخص شد هر دو نفر از کارشناسان اداری حراست فیزیکی هستند و تمام این هیاهو و فریاد کشیدن بر سر یک میهمان مدعو، صرفاً به این دلیل بوده که محوطه پیش‌رو برای پارک خودروهای مسئولان وزارتخانه و اداره کل رزرو شده است!

وقتی شأن میهمان و مخاطب به خاطر پارک ماشین مسئولان بالادستی با فریاد و تشر نادیده گرفته می‌شود، چگونه می‌توان انتظار داشت خروجی این دستگاه تربیتی در دانشگاه علوم پزشکی یا هر نهاد دیگری، مدیرانی متواضع، قانون‌ مدار و پاسخ گو باشد؟

گزارشی از ژتونِ تبعیض در همایشِ اجتماع‌ محور و با محوریت ردیف اول‌ نشینی و توسط دانشگاه علوم پزشکی تهران در صدای معلم

نظام تربیتی ما به‌جای آموزش کار جمعی، همدلی، پاسخ‌گویی و تکریم عملی شهروندان، ناخواسته فرهنگ «ردیف اول‌ نشینی»، اولویت‌ بخشی به صاحبان قدرت و حفظ ظواهر را بازتولید می‌کند.

تا زمانی که این سیستمِ ارزش‌گذاری اصلاح نشود، مدیرانی تربیت خواهند شد که منزلت خود را نه در خدمت به جامعه، بلکه در فاصله‌ گرفتن فیزیکی و روانی از مردم عادی تعریف می‌کنند.

ما هنوز در نظام اداری خود یاد نگرفته‌ایم که اشتباهات و کج‌سلیقگی‌های اجرایی را با کنش‌های واقعی و عذرخواهی رسمی جبران کنیم و معمولاً به «گفتار درمانی» و توجیه رو می‌آوریم.

گریز سخنرانان از سالن پس از سخنرانی نیز مصداق دیگری از همین کرامت‌زدایی از مخاطب است؛ چرا که مردم‌سالاری واقعی یعنی مسئول هم‌پای مردم بنشیند، بشنود، نقد شود و پاسخ بگوید، نه اینکه تریبون را ابزاری یک‌طرفه برای ابراز وجود خود بداند.

گزارشی از ژتونِ تبعیض در همایشِ اجتماع‌ محور و با محوریت ردیف اول‌ نشینی و توسط دانشگاه علوم پزشکی تهران در صدای معلم

«رویکرد اجتماع‌محور» پیش از آن که نیازمند آمارهای کاغذی و همایش‌های پرهزینه باشد، نیازمند تغییر در جهان‌بینی مدیران و احترام واقعی به شأن مردم است.

جامعه‌محوری در رفتار روزمره سازمانی، نحوه استقبال از یک میهمان در حیاط کانون فرهنگی، برخورد محترمانه متصدی پذیرش و حتی در شیوه توزیع یک ژتون ساده ناهار معنا پیدا می‌کند.

تا زمانی که احترام به مخاطب به عنوان مقدمه اصلی مشارکت اجتماعی پذیرفته نشود، همایش‌های ما تنها ویترینی تشریفاتی برای پر کردن گزارش کارها خواهند بود، بدون آنکه ذره‌ای به سرمایه اجتماعی کشور بیفزایند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارشی از ژتونِ تبعیض در همایشِ اجتماع‌ محور و با محوریت ردیف اول‌ نشینی و توسط دانشگاه علوم پزشکی تهران در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

گروه استان ها و شهرستان ها/

نکاتی جهت آگاهی موسسان و مدیران مدارس غیرانتفاعی یا غیر دولتی در مورد امور مالی در صدای معلم

با سلام

من معلم بازنشسته سال 1384 آموزش و پرورش هستم.

با توجه به سنخیت شغلم که حسابداری است هنوز هم ضمن فعالیت در شرکت های خصوصی به علت علاقه به ولی نعمت خود یعنی آموزش و پرورش با تعدادی از مدارس غیر انتفاعی در مورد مسایل مالی آنها مستقیم و با خیلی از مدارس هم به صورت کاملا مجانی همکاری دارم .

متاسفانه در مدارس غیر انتفاعی به علت عدم آگاهی موسسان و مدیران محترم مسایل مالی مشکلاتی را به وجود می آورد .

به عنوان نمونه می توان گفت :

الف - چون اکثر مدیران حسابداری را دفترداری فرض می کنند هیچ گونه بودجه نویسی ندارند و در وصول درآمد و هزینه به صورت دیمی کار می کنند.

ب - چون از قوانین مالیاتی بی خبرند معمولا بعد از چند سال فعالیت گرفتار ادارات مالیاتی می شوند و علیرغم معافیت از مالیات به علت رعایت نکردن شرایط قانون معافیت ناچار به پرداخت جریمه می گردند .

ج - با توجه به عدم آشنایی لازم به امور و مقررات و قوانین کار جریمه های سنگینی در اداره کار پرداخت می نمایند .

د - با عنایت به عدم آشنایی لازم به امور بیمه خودم شاهدم که جرایم بیمه ای سنگینی را متحمل می گردند .

ه - تفاهم نامه بیمه با آموزش و پرورش هم نشان می دهد که کارشناس وارد به کار بیمه و مالی در سطوح مختلف آموزش و پرورش زیاد وجود ندارد. همه این مشکلات فقط خود مدیران و موسسان را درگیر نمی کند بلکه در روند آموزش و پرورش دانش آموزان که وظیفه اصلی مدارس می باشد خلل زیادی ایجاد می نماید.

پیشنهاد می گردد از کسانی که در امور بیمه و مالیات و قوانین کار اطلاعاتی دارند که در بدنه آموزش و پرورش کم هم نیستند جهت حلاجی موضوع و رفع مشکل استفاده گردد تا ضمن رعایت قوانین و مقررات با حفظ شان اجتماعی معلمان و مدیران و موسسان از گرفتاری آنان جلوگیری گردد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

نکاتی جهت آگاهی موسسان و مدیران مدارس غیرانتفاعی یا غیر دولتی در مورد امور مالی در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

 نقدی بر رایگان بودن آموزش و پرورش و شعار و تعارف تا شهریه 26 میلیونی مدرسه دولتی در صدای معلم  1- نظام آموزش و پرورش ایران با مشکلات عدیده‌ای مواجه است. ساختار متمرکز و متصلب، نگاه از بالا به پایین و سلسله مراتبی، کتب درسی ناهمخوان با علایق دانش آموزان و تحولات زمانه، اختلاف سنی و ذهنی زیاد سیاستگذاران و مدیران آموزشی با نسل جدید دانش­ آموزی و در نتیجه فقدان زبان مشترک میان آنها، بی انگیزگی و نارضایتی فراوان معلمان و تنگناهای اقتصادی و معیشتی شدید آنها، نزول جایگاه و شأن اجتماعی اهالی فرهنگ و آموزش و پرورش، بی تفاوتی تحصیلی و فرار دانش ­آموزان از مدرسه، ضعف امکانات و منابع آموزشی و کمک آموزشی، بی ­معنا شدن حوزه آموزش و یادگیری و.... در زمره مهم­ترین مصایب امروز آموزش و پرورش کشور هستندکه باید برای حل آنها نه به حرف و خطابه بلکه در عمل چاره ­اندیشی جدی کرد.

2- به مشکلات یاد شده، باید معضل ورود و تأثیر فزاینده دغدغه‌های اقتصادی و مالی مدارس و برجسته شدن ملاحظات و محاسبات پولی در این نهادهای فرهنگی را هم اضافه کرد که به ویژه طی سال‌های اخیر آموزش را به عرصه‌ای تجاری تبدیل کرده و صاحب نظران از آن به عنوان جلوه‌های بارز کالایی و بازاری شدن آموزش و پرورش یاد می‌کنند. امری که ناشی از کمبود منابع مالی و  بودجه و اعتبارات مدارس و مراکز آموزشی بوده و مسئولین امر برای رفع و رجوع مقطعی آن، طبق معمول دست به دامان والدین و خانواده ­ها  می­شوند. این در حالی است که وزارتخانه محترم و ادارات زیرمجموعه آن انواع و اقسام بخشنامه­ های ممنوعیت گرفتن هزینه و شهریه را صادر و اطلاع­ رسانی می­ کنند ولی در عمل با بهانه­ ها و عناوین مختلف خانواده­ های محترم سرکیسه می­ شوند!

بدیهی است این وضعیت ، آشفتگی­ ها و بگومگوهای مختلفی را در دفاتر مدارس میان کادر مدیریتی مدرسه و والدین و بستگان دانش­ آموزان به وجود آورده و بعضاً صحنه­ های تأسف باری را نیز ایجاد می­ کند.

در عین حال، چنین وضعیتی نگرانی‌های متعددی را برای خانواده‌های ایرانی ایجاد کرده و با توجه به شدت و میزان مشکلات معیشتی و اقتصادی جامعه ایران طی چند سال اخیر و متوسل شدن دولت کریمه به جیب شهروندان، این احتمال و خطر وجود دارد که آموزش نیز از این پس نه یک خدمت عمومی که دولت مؤظف به ارائه آن برای همگان است، بلکه به عنوان کالایی لوکس و ویژه برای عده­ای خاص معرفی شود که جهت برخورداری از آن باید شدیداً و عمیقاً دست به جیب مبارک شد!

بدیهی است در چنین اوضاع و احوالی، نداشتن استطاعت مالی و پولی به معنای عدم بهره‌مندی از آموزش کیفی و بسنده کردن به حداقل‌های آموزشی و پرورشی است.

نقدی بر رایگان بودن آموزش و پرورش و شعار و تعارف تا شهریه 26 میلیونی مدرسه دولتی در صدای معلم

آنچه که متأسفانه در غالب مدارس دولتی امروز ایران در حال وقوع است و گویا صرف نگهداری و حضور دانش ­آموزان در کلاس­ های درس و مدارس فارغ از کیفیت و دستاوردهای علمی، اجتماعی و اخلاقی آن مورد نظر و توجه اولیای امر آموزش و پرورش کشور است!

3- یکی از والدین دانش­ آموزان با تلخی می‌گوید: « برای ثبت نام فرزندم در مدرسه استعداد درخشان [کاشان] که در آزمون ورودی آن چند سال قبل قبول شده است، مسئولین مدرسه مبلغ ۲۶ میلیون تومان پول مطالبه کرده و او علیرغم مشکلات و تنگناهای مالی  شدید به خاطر فشار خانواده، مجبور به پرداخت آن شده است. آن هم در زمانه‌ای که تورم کمرشکن و افزایش نجومی مایحتاج زندگی پرداخت هزینه‌هایی از این دست را برای من و بسیاری از شهروندان کمرشکن کرده است. آیا این معنای آموزش و پرورش رایگان است؟»

توضیح آن که مدارس استعدادهای درخشان یا تیزهوشان بر روی کاغذ زیرمجموعه مدارس دولتی کشور است و در ردیف مراکز آموزشی غیردولتی (غیرانتفاعی و خصوصی) تعریف نمی‌شوند. نکته اساسی آن است وقتی که یک مدرسه دولتی برای ثبت نام دانش­ آموزی که از هفت خوان رستم آزمون‌های مختلف تیزهوشان با موفقیت عبور کرده، مبلغی سنگین را مطالبه می­ کند و ورود به مدرسه و برخورداری از حق طبیعی آموزش را منوط به پرداخت شهریه میلیونی می‌نماید، در این صورت بحث رایگان بودن آموزش که در برخی از اصول قانون اساسی کشور مورد تصریح قرار گرفته، به یک شوخی یا طنز تلخ و گزنده تبدیل می‌شود.

به طور مشخص در اصل ۳۰ قانون اساسی کشور گفته شده است که «دولت مؤظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم کند و حتی وسایل تحصیل عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد.»

نقدی بر رایگان بودن آموزش و پرورش و شعار و تعارف تا شهریه 26 میلیونی مدرسه دولتی در صدای معلم

۴ – هنگامی که مدارس دولتی با توسل به انواع حربه‌ها و حفره‌های مختلف رسمی و غیر رسمی و یا  مشروع و نامشروع این گونه خلایق را سرکیسه کرده و با لطایف الحیل گوناگون خانواده­ های مظلوم و تحت فشار اقتصاد ترمز بریده این روزهای کشور را به پرداخت پول و هزینه آموزش مجبور می‌کنند، در آن صورت می‌توان حدس زد اوضاع و احوال مدارس خصوصی یا غیردولتی به چه شکل و روالی است.

اخباری که از پرداخت‌ شهریه‌های میلیونی و بعضاً میلیاردی می‌شنویم و می‌خوانیم، دود از کله بسیاری از خلایق بلند کرده و بحث عدالت را به عنوان یک مضمون دینی، اخلاقی و قانونی با اما و اگرهای جدی مواجه می‌سازد. بر همین سیاق، مفهوم عدالت آموزشی و تربیتی نیز که باید جلوه‌های مختلف آن را در توزیع برابر فرصت‌های آموزشی میان قشرها و گروه­های مختلف (روستایی، شهری، پولدار، محروم، زنان، مردان، مرکز و پیرامون) ملاحظه و مشاهده کرد، نیز به محاق و حاشیه رفته و فقط هر از چندی در سخنرانی‌های مسئولین دولتی به ویژه شخص وزیر آموزش و پرورش احتمالاً برای خالی نبودن عریضه مورد اشاره کلامی و شعاری قرار می­‌گیرد!

ناگفته پیداست که آثار و پیامدهای چنین وضعیت ناعادلانه‌ای علیرغم دعاوی و شعارهای پرطمطراق چه خواهد بود. راه دوری نباید رفت. فقط نگاهی به نتایج آزمون کنکور طی چند سال گذشته از هر داده‌ای دقیق‌تر و عینی ­تر می­تواند وضعیت تأسف ­بار مغفول ماندن و در حاشیه قرار گرفتن عدالت آموزشی را در این ملک و مملکت مستندسازی کند. اکثر کسانی که حائز رتبه‌های درخشان در کنکور سراسری می‌شوند، فارغ التحصیلان مدارس خاص هستند که هیچ نسبتی با مدارس معمولی دولتی فعلی ندارند!

نقدی بر رایگان بودن آموزش و پرورش و شعار و تعارف تا شهریه 26 میلیونی مدرسه دولتی در صدای معلم

5- اگر مضامین عمیق دینی و اخلاقی در قالب مصادیق و واقعیت‌های عینی جامعه بروز و ظهور پیدا نکند و فقط در حد لقلقه زبان و کلام باقی بماند، قادر به اثرگذاری معنادار و الهام ­بخش بر روی ادراک شهروندان، به ویژه نسل جوان و پرسش گر دانش­ آموز و دانشجوی امروز نخواهد بود.

نمی‌توان از صبح تا شام از عدالت و برابری به عنوان وظایف نهادهای حکومتی سخن گفت، ولی در عمل سیاست‌ها و برنامه‌هایی را در پیش گرفت که نتیجه عینی آن ایجاد شکاف و فاصله میان شهروندان و برخورداری عده‌ای از امتیازات و مواهب ویژه و بالعکس محرومیت و نابرخورداری کثیری از جامعه از امکانات حداقلی باشد.

در این راستا، ضرورت تام دارد که عدالت هم در شکل کلی و عمومی و هم در قالب خاص آن یعنی عدالت آموزشی و تربیتی به عنوان یکی از سیاست­ های محوری دولت و نظام حکمرانی قرار بگیرد تا از یک سو، کیفیت خدمات آموزشی دانش­ آموزان وابسته به شاخص­ های اقتصادی، مالی، جغرافیایی و جنسیتی آنها نباشد و از سوی دیگر نظام آموزشی بتواند نقش و کارکرد مؤثر خود را در رشد ظرفیت­ های وجود همه دانش­آموزان و نیز بسط عدالت اجتماعی و اقتصادی جامعه بیش از پیش به انجام رساند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

نقدی بر رایگان بودن آموزش و پرورش و شعار و تعارف تا شهریه 26 میلیونی مدرسه دولتی در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد تخریب کاروان‌ سرای تاریخی در سبزوار با بولدوزر و مسئولان نادان و احمق و مردم بی تفاوت و تماشاچی

« کاروانسرای روس‌ها در سبزوار که به‌عنوان یک بنای تاریخی و «لکه ارزشمند» در نقشه‌های شهری شناخته می‌شد، با بولدوزر تخریب شد.

 رییس اداره میراث فرهنگی سبزوار می ‌گوید شهرداری بدون دریافت استعلام از میراث فرهنگی اقدام به تخریب این بنا کرده و این موضوع از نظر میراث فرهنگی تخلفی محرز است .

مجتبی کاویان، رییس اداره میراث فرهنگی سبزوار، با تأیید تصاویر منتشرشده از تخریب این بنا در فضای مجازی گفت: «از نظر ما تخلف شهرداری در این تصمیم محرز است و آن را پی گیری قضایی خواهیم کرد » .

در کلیپی که از این تخریب میراث فرهنگی منتشر شده است چند نفر مشاهده می شوند که در حال تماشا هستند و احتمالا یک نفر هم در حال فیلم برداری از این شاهکار می باشد .

نه کسی اعتراضی می کند . نه عده ای جمع شده اند که ببینند دارد چه اتفاقی می افتد . ( اما کافی است که به عنوان مثال ؛ دو خودرو در خیابان با هم تصادف کنند ... هر رهگذری در هیات یک « کارشناس » در کنار صحنه می ایستد و شروع به اظهار نظر می کند و بابت آن ترافیکی پرتزاحم ایجاد می شود ) .

 اما این جا خبری نیست .

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد تخریب کاروان‌ سرای تاریخی در سبزوار با بولدوزر و مسئولان نادان و احمق و مردم بی تفاوت و تماشاچی

روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب سبزوار اعلام کرد : ( این جا )

دادستان سبزوار به ماجرای تخریب «پادگان روس‌ها» ورود قاطع کرده است و عملیات متوقف و آمران و عاملان تحت پیگرد قرار گرفتند.

بر اساس اعلام روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب سبزوار با دستور دادستان ادامه عملیات تخریب بلافاصله متوقف شد .

همچنین اعلام شد که بنا بر دستور دادستان، ادوات و تجهیزات مورد استفاده در تخریب نیز توقیف شد .

دادستانی سبزوار اعلام کرده است همزمان با توقف عملیات، پرونده قضایی در این خصوص تشکیل شده است و همه آمران و عاملان دخیل در این اقدام احضار شده و تحت تعقیب و پیگرد قضایی قرار گرفته‌اند .

بر اساس این دستور، دستگاه قضایی بررسی ابعاد ماجرا، نحوه انجام عملیات و مسوولیت اشخاص دخیل در تخریب را در دستور کار قرار داده است و رسیدگی به پرونده با جدیت ادامه دارد » .

دادستان و یا هر مقام قضایی دیگر هم هر چقدر با جدیت پی گیری کند ؛ نه بنای تخریب شده به حالت سابق بر می گردد و نه این گونه ماجراها بر اساس قرینه ، تجارب و شواهد پایانی خواهد داشت .

مشخص نیست اگر این خبر در رسانه ها و شبکه های اجتماعی با این وسعت منتشر نمی شد ؛ آیا باز هم دادستانی به این « جنایت »  ورود می کرد یا نه .

اگر این نقطه به فرض ، توسط آمریکای جنایت کار و اسراییل غاصب مورد حمله موشکی و یا پهپادی و... قرار می گرفت ؛ آن موقع واکنش مسئولان و به ویژه همین شهرداری محترم چه بود ؟ ( چه بسا ؛ گوی سبقت را در حمله و محکوم کردن این جنایت از هم می ربودند ... )

نهادی با عنوان « شهرداری » که متاسفانه در بسیاری از مواقع وظایف ذاتی و قانونی خود را انجام نمی دهد و به چیزهایی ورود پیدا می کند که اساسا با کارکرد و یا وظایف او هم خوان نیست و البته مقامی هم او را مواخده نمی کند . ( « صدای معلم » در موارد قابل توجهی در مورد آن ها گزارش های مستند تهیه کرده است . ).

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد تخریب کاروان‌ سرای تاریخی در سبزوار با بولدوزر و مسئولان نادان و احمق و مردم بی تفاوت و تماشاچی

گفته می شود : ( این جا )

« بناهای ثبت ‌شدهٔ ملی، در بسیاری از موارد در اختیار مالکین خصوصی هستند که توان مالی مرمت یا حتی حفظ آن‌ها را ندارند. نتیجه چیست؟ یا بنا رها می‌شود و فرسوده می‌گردد، یا به دلیل نبود نظارت، تخریب می‌شود » .

با این حال ؛

شهرداری این شهرستان بر اساس کدام دلیل عقلانی اقدام به تخریب این میراث فرهنگی کرده است ؟ چه توجیهی برای این تصمیم داشته است ؟ نه کسی اعتراضی می کند . نه عده ای جمع شده اند که ببینند دارد چه اتفاقی می افتد .

کشور ایران به لحاظ تاریخی در هر نقطه اش واجد آثار تاریخی ارزشمند و میراث فرهنگی بسیاری است اما به علت فقدان مدیریت و ضعف نظارت و حس دلسوزی برخی و شاید بسیاری از این بناها به حال خود رها شده و در آستانه ی ویرانی و نابودی قرار دارند و کم تر فرد و یا سازمان و رسانه ای پی گیر وضعیت آن هاست .

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد تخریب کاروان‌ سرای تاریخی در سبزوار با بولدوزر و مسئولان نادان و احمق و مردم بی تفاوت و تماشاچی

به نظر می رسد تخریب یک بنای تاریخی آن هم با بولدوزر تا حد زیادی افکار عمومی و وجدان جامعه را جریحه دار کرده است اما کیست که نداند بسیاری از همین مردم و افراد عادی جامعه  هم بر روی آثار تاریخی و میراث فرهنگی چه تخریب هایی که نکرده و نمی کنند :

 از نوشتن یادگاری و حکاکی و کندن آن ها و برافروختن آتش در کنار آن ها تا زباله ریزی در پای این آثار ارزشمند که عادت معمول و نهادینه شده ایرانی هاست و بابت آن کم تر کسی پیدا می شود که رگ گردنش متورم شود و فریاد برآورد .

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد تخریب کاروان‌ سرای تاریخی در سبزوار با بولدوزر و مسئولان نادان و احمق و مردم بی تفاوت و تماشاچی

تخریب ، تخریب است چه با لودر و بولدوزر و... باشد .

چه توسط دشمنان خارجی صورت گرفته باشد .

 و یا چیزی که در اصطلاح به آن « وندالیسم » گفته می شود . اما کم تر کسی آن را می بیند و یا قصد « دیدن » دارد . ( این جا )

و این داستان ادامه دارد ....

منتشرشده در محیط زیست

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور